omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 28 آذر ماه ، 1387 16:42:24 موضوع مطلب: سیمای ساسانیان
سیمای ساسانیان
{امید عطایی فرد}
شادروان استاد حبيب الله نوبخت در پاورقي ترجمان خود از «كتاب تاج» آورده است: آنها كه رژيم ساساني را حكومت مطلقه و استبدادي نام نهادهاند، سخت به خطا رفتهاند و اين قبيل موارد كه نظاير آنها در تاريخ بسيار است، برترين گواه زلت و گمراهي آنهاست و گروهي از متقدمين (يعني در صدر اسلام از روي كينه و تخفيف) و گروهي از متاخرين (يعني نويسندگان بي خبر يا همكاني و بدخون) به عصر ساساني و به مردم ايران تهمتهايي به عمد بستهاند كه جز آهن و آتش، باطل ايشان را از ميان نبرد و حق را به جاي خود ننشاند. و درين اواخر آنها كه خونشان مسموم است و از دستگاه مخرب يوديسم و بين المللي برخوردار هستند، باك ندارند كه ايران و ايراني را به حيف نكوهيده و آداب نيكوي او را به دگران ببندند و اوهام ديگران را به ايراني نسبت بدهند. و اين گروه ناپاك معدود، در برابر اينگونه موارد تاريخي، كور و نابينا هستند ولي كتابها در محاسن روم و عرب و ترك نوشته يا از منابع خاص بينالمللي ترجمه كرده و مانند «زادالمعاد» يعني به گونه يك كتاب مقدس به مردم هديه ميكنند. اينها به تاريخ فروختن و از آن راه اعاشه كردن، عادت كردهاند و چون رفتگان، چيزي ندارند و هم آزاري نتوانند كردن، اين گروه باك ندارند كه بر ايشان بتازند و هر نوع دروغي بسازند.
محمد محمدي: فرهنگ ايراني پيش از اسلام
نويسندگانعرب و همچنين مورخاناسلامي بهاتفاق، دولتساساني را بهحسن سياست و صواب تدبير، ستوده و در دادخواهي و رعيت پروري ايشان حكايتها و گاه مطالب اغراقآميز نقل كردهاند. علت اين امر، يكي آثار درخشاني بوده كه از اين خاندان باقي مانده بود و ديگر اينكه اين نويسندگان، دولت ساساني را پيوسته بهترين سرمشق دولتهايشرقي مييافتهاند. تاريخ نويسان اردشير را به عنوان قانونگزار نيز ستودهاند. از اوصافي كه درباره اين پادشاه در تاريخها ميخوانيم چنين معلوم ميشود كه وي در تنظيم امور و دقت در اداره مملكت شهرتي افسانهمانند داشته است. جانشينان اردشير نيز رسم و آييني راكه اين پادشاه وضع كرده بود به ديده احترام مينگريستند و تخطي از آن را جايز نميدانستند. يكي از ايشان كه كارهاي اصلاحي وي تاثير بسيار نيكي در ادامه فرمانروايي اين خاندان داشت خسرو انوشيروان بود. او در هنگامي تاج شاهي بر سر نهادكه ايرانيان در اثر پيدايش آيين مزدكي و عواملي كه باعث پيدايش چنان آييني شده بود، دچار پراكندگي، و علايم سستي و ناتواني در ايشان و دولتشان هويدا گرديده بود. ولي شايستگي اين شاه، ايرانيان را تا حدي از آن پراكندگي نجات داد و اركان دولت را استوار ساخت. ستايشهايي را كه مولفان اسلامي از دولت ساساني و آيين جهانداري ايشان كرده اند نبايستي دور از حقيقت پنداشت.
به گزارش ابوريحان بيروني در «آثارالباقيه»، در زمان ساسانيان، در مدخل آتـشكدهها تخت كوچكي از زر به نام «دنبكا» مينهادند كه پادشاه بر روي آن مينشست. گويند زماني كه پيروز (پادشاه ساساني) به آتشكده «آذرخوار» رفت، موبدان چنانكه بايد، به او اداي احترام نكردند و در پاسخ به گلهگزاري پادشاه گفتند:
ــ چون ما، در نزد پادشاهي كه از تو بزرگتر است [= يزدان] ايستاده بوديم، اين بود كه شرط ادب را به جا نياورديم.
به نوشته رنه گروسه: ساسانيان باآنكه مزداييان بسيار مومن و معتقد بودند، چه در مورد كليساي غربي مسيحي نستوري و چه درباره آيين بودايي شرقي، كمال تفاهم و اغماض را نشان دادند...
اگرچه هواداران امروزين مزدك گزارشهاي مربوط به او را يكجانبه و دشمنانه ميدانند، اما:
الف. شاهنامه و روايات بنيادين، به دور از تنگنگري، كژكرداري شاهان و پهلوانان را گوشزد كردهاند؛ از جمشيد گرفته تا شاهان بزهكار ساساني.
ب. چرا پس از فروپاشي نه چندان ديرهنگام ساسانيان پس از فتنه مزدك، هواداران او تاريخهاي راستين را ننوشتند؟ مگر از مانويان انبوهي از نبشتهها به دست نيامده است؟
پ. به نظر ميرسد نسلهاي بعدي مزدكي، شرمنده از خيانت انقلابيون نسلهاي اول و دوم، از ساسانيان اعاده حيثيت كردند!
مزدك كاهن فريبكاري بود كه عقايد آنارشيستي (دولت زدايي) و كمونيستي داشت. آنچه را كه ساسانيان (و بهويژه انوشيروان بزرگ) باور داشتند، بسياري از انديشمندان غربي بعدها پذيرفته و گفته بودند. براي نمونه به نوشته هگل: مناسبات اقتصادي و اجتماعي بايد تابع سياست باشند و نه برعكس. مبارزه ميان طبقات اجتماعي و مبارزة دروني ميان اعضاي يك طبقة اجتماعي، از طريق يك دولت كاملا متمركز و تنها به كمك آن ميتواند بدل به يك رقابت همساز و منطقي شود كه به رفاه و قدرت روزافزون ملي ياري رساند... استوارت ميل و اسپنسر نيز به همكاري طبقاتي و نه مبارزه طبقاتي باور داشتند.
مزدك يك دينورز قدرتطلب و فريفتار بيش نبود. يادآور ميگردد كه اگرچه ساسانيان در برهههايي داراي «دين حكومتي» بودند (كه آن نيز در خدمت آرمانهاي ملي بود)، اما هرگز «حكومت ديني» علم نكردند. كم نيست نشانهها و شواهدي كه سخن از تساهل و مداراي ديني ساسانيان دارند. اگر برخوردهايي با پيروان دينهاي ديگر داشتند، به سبب جاسوسي اين پيروان براي كشورهاي بيگانه بود. جامعه ايراني از شخصيت يكپارچه و همساز «ملي ـ مذهبي» برخوردار بود؛ زيرا هم براي نگاهباني از كيش و آيين خويش، سرمايههاي ملياش را به كار ميانداخت و هم در جاي جاي آييننامهاش (اوستا) ايران زمين ستاييده و به آبادانياش سفارش شده بود.
در کتاب تاج آمده:هنگام جنگ وسختي ميز پادشاهي برچيده ميشد و به خوراكي ساده اكتفا ميرفت و هيچ كس را اجازه نبود كه با پادشاه همخوراك شود مگر سه تن: موبد موبدان، دبيربُد، سپهبد. و بر خوان پادشاه جز نان و نمك و سركه و تره چيزي نمينهادند... پس چون اخبار خوش ميرسيد و آن پيشامد برطرف ميشد، دستور ميداد باز به حال سابق بازگردند و همان خوراكها و خوانهاي رنگين گسترده شود... هرگاه شاه [اردشير بابكان] چيزي به خلاف قانون گفته بود: آن روز را جز نان و پنير چيزي نميخورد و اين همه رعايت بدان جهت بود كه بتواند آيين كشور را نگهباني كند.
و از سخنان اردشير [بابكان] است كه هيچ چيز براي پادشاه بدتر از اين نيست كه با سبكمغزي بيمايه همنشين گردد يا پستي فرومايه را به مصاحبت اختيار كند؛ چون همانگونه كه روح آدمي در اثر مجالست با نجبا و ادبا و خردمندان، فرهي مييابد، از نشستن با فرومايگان تباهي مييابد وبه پستي ميگرايد و از مسير خود كه فضيلت و رستگاري است، باز ميماند[...] و پادشاهان ايران را از سردودمان تا واپسين آنها اين فضيلت و برتري منحصر بود كه هرگز كسي را از تقدير نيكوكاران منع نكردند اگرچه آن نيكوكار، ايشان را دشمن بود.
پادشاه ايران يزدگرد پسر خود بهرام را در محلي ديد كه وارد شدن وي جايز نبود. و با آنكه كودك بود وسنين عمرش از سيزده تجاوز نميكرد، پادشاه را خوش نيامد و از او پرسيد كه:
ــ هنگام ورود خود، دربان را ديدي؟
ــ آري.
ــ او نيز تو را ديد؟
ــ آري ديد.
ــ بازگرد و او را سي بار تازيانه بزن و از اين سمت بركنار كن و به جاي او آزادمرد را بگمار.
بهرام بازگرديد و فرمان پادشاه را به كار بست و دربان ندانست كه گناهش چه بوده است. دگر روز كه بهرام آهنگ ورود كرد، آزادمرد مشتي پركرده دردناك به سينه او فروكوبيد و با پرخاش گفت:
ــ هرگاه بار ديگر تو را در اينجا ديدم شست تازيانه زنم؛ مگر سي ضربه آن، كيفرگناهي باشد كه درباره دربان پيشين كردي و سي ضربه ديگر براي آنكه مبادا درباره من نيز آن گناه را تكرار كني!
به پادشاه گزارش دادند و او بي درنگ آزادمرد را بخواند و آفرين گفت و بهره (خلعت) داد.[...] بهرام به سامان تازيان بود كه خبر مرگ پدر را شنيد و همچنين دانست كه ايرانيان، ديگري را به پادشاهي برگزيدهاند... بهرام گفت:
ــ مرزو بوم پدر، ميراس نياكان، و كشور آل ساسان، مرا برانگيختهاند تا حق خود را بخواهم.
ايرانيان پاسخ دادند كه:
ــ پدرت به روزگار پادشاهي، همگان را بيازرد و خداي، كار او بساخت. و ما نيز از اين تخمه، كس را به پادشاهي نگيريم.
ــ ستمكاري پدر، بر پسر بار نتوان كردن و سرزنش او بر ديگران، نه از خردمندي است. و نبايد كردة او، زيان مرا موجب آيد و شما را از درون من نه آگهي است تا بدان توانيد مرا ستودن يا نكوهيدن.
ــ ما، ديگري را به پادشاهي برگرفتهايم و به او اتفاق كردهايم.
ــ آنچه كردهايد موجب تباهي كشور گردد و اگر ناسزايان پادشاهي كنند، تخمه مملكت را خلل باشد و نژاد ايراني را زيان رسد. و اينك ميتوانيد اين لياقت و كفايت را به آزمون نهيد و مرا با او در امري از امور كشور بيازماييد.
ــ اين آزمون چه باشد؟
ــ دو شير ژيان به ميدان آوريد و تاج كشور را ميان آن دو قرار دهيد و آن كس را كه برگزيدهايد، بگوييد تاج را از ميان دو شير برگيرد. هرگاه او بتواند، پادشاهي وي را باشد. و اگر نتواند، من اين كار را كنم و چون از اين هنر برآيم، از او به كشورداري و پادشاهي سزاوارترم.
... مردم گروهاگروه به هر سو نظاره ميكردند. بهرام در ميان ازدحام ايشان از اسب پياده شد و تبرزين به دست گرفت و به جانب آن دو شير، چميدن گرفت. در راه كه ميرفت، خود را از تبرزين بينياز ديد و آن را به بند ميان آويخت و به شيران نزديك شد. آن دو بر وي حمله بردند. بهرام كلة يك شير را به دست راست گرفت و كلة ديگري را به دست چپ؛ و هر دو را با قوت به يكديگر كوبيد و اين كار را همي تكرار كرد تا شيران را كشت. خود را به تاج رسانيد؛ آن را از زمين برداشت و بر سر نهاد. ايرانيان به پادشاهي او اتفاق كردند... و بهرام با مردم كشور نيكي و رادمردي كرد و داد، پيشة خود فرمود تا آنجا كه ايرانيان وي را گراميترين پادشاهان شمردند.
نظامي گنجوي در «خسرو شيرين» آورده است كه تني چند خبر بردند پيش شه (هرمز)، نهاني، كه خسرو(پرويز ):
سـمنـدش كـشتـزار سبـز را خـورد غـلامـش غـوره دهـقان تبه كرد
شب از درويـش بستد جـاي تنگش به نامحرم رسيد آواز چنگش...
مـلك فـرمـود تـا خـنـجركشـيدنـد تـكاور مـركـبش را پـي بـريدند
غـلامش را به صاحـب غـوره دادند گلابـي را بـه آب شــوره دادنـد
در آن خانه كه بود آن روز رختش بـه صاحب خانه بخشيدند تختش
و سپس نظامي خطاب به خواننده ميگويد:
سياست بين كه ميكردند ازين پـيش نــه بـا بـيگانـه بـا دردانـة خـويـش
كنون گر خون سد مسكين بـريـزنـد ز بـند يـك قــراضـه بـر نـخـيـزنـد
جهان ز آتش پرستي شد چنان گـرم كـه بــاد از اين مسلماني تو را شرم
كـجا آن عدل و آن انـصاف سـازي كـه بـا فـرزند از اينسان رفت باري
مـسـلمانـيم مـــا او گـبــر نـام است گر اين گبري مسلماني كدام است
پـادشـاهان ساساني بـراي شاهزادگان و جانشينان خود، اندرزنـامههايي به يـادگار مينهادند. مانند «عهد اردشير» كه سردودمان ساسانيان براي وليعهدش شاپور نگاشت. و نيز قطعه هاي خسروپرويز به پسرش شيرويه.
محمد محمدي: تاريخ و فرهنگ ايران / پيوستها 1
معمولا وقتي سخن از دربار و مراسم درباري ميرود، بيشتر به جنبهاي از آن توجه ميشود كه به تشريفات ظاهري باز ميگردد يا از مراسمي ياد ميشود كه شكوه و جلال دربار شاهان را مينماياند و يا از ادب و فرهنگي سخن ميرود كه آراسته بودن به آنها براي كساني كه با دربار سر وكار ميداشته اند از فرايض شمرده ميشده است و كمتر به جنبه ديگري به رسوم درباري توجه ميشود كه نه با تشريفات بلكه با آيين كشورداري و اداره امور مملكت سروكار ميداشتهاند؛ امري كه اگر در سخن از دربار ساساني ناگفته بماند مهمترين مزيت و ويژگي آن ناگفته مانده است.
ابن مسكويه: تجارب الامم / خطابه انوشيروان دادگر
من از هنگامي كه بر شما فرمانروايي يافتم پيوسته شمشير به گردن آويخته و خود را هدف شمشيرها و نيزهها ساختهام. تمام اينها به خاطر دفاع از شما و استوار ساختن بنياد هستي شما و آباداني كشور شما بوده است... همواره بر فراز كوه هاي بلند شدم و از آنها فرود آمدم و سنگلاخها را پس از بيابانها درنورديدم و بر ناگواريها و هول و هراسها شكيبيدم. و با سرما و گرما دست و پنجه نرم كردم و ترس دريا و خطر دشتهاي خشك و سوزان را بر خود خريدم. همه اينها براي به دست آوردن آن چيزي بود كه خداوند براي شما فراهم ساخت؛ يعني زبوني دشمنان و آرامش كشور و گشايش درهاي روزي، و يافتن بزرگي و سرفرازي.
جهشياري از «عهد شاپور» به پسرش هرمزد نقل كرده حاكي از اين كه: هيچيك از فرماندهان سپاه كه بايد همواره چون ذخيره جنگي و نگاهبان كشور در برابر دشمنان باشند، به كارهاي كشوري همچون كارگزاري و تصدي امر و خراج و مانند اينها نگمار؛ چه اگر از آنها خيانتي ظاهر گردد و از آن چشمپوشي كني، موجب اتلاف بيتالمال و زيان رعيت و اشاعه فساد گشتهاي. و اگر از وي بازخواست كني، موجب تحقير و زوال شوكت و هتك حرمت وي شده و او را نسبت به خود كينهتوز ساختهاي.
درباره فروپاشي ساسانيان كه به نادرست و طوطيوار، ناشي از اختلاف طبقاتي ميدانند، بايد به چند نكته توجه كرد:
الف. اين فروپاشي با پدركشي شيرويه فرزند تبهكار خسروپرويز آغاز شد. وي كه مادري رومي داشت، از سوي مثلث «نصراني ــ مزدكي ــ تازي» هدايت ميشد.
ب. جنگهاي داخلي در ايران و مرگ و سقوط پي در پي شاهان و سرداران.
پ. بازشدن جبهة دوم جنگ در خراسان از سوي تركان؛ همزمان با هجوم و چپاول و كشتار تازيان. مورخان مسلمان اشاره كردهاند كه اين هجوم با همراهي قبايل بتپرست و مسيحي و غيره بوده و مردم ايران دلاورانه پايداري كردند.
ت. ايفاي نقش ستون پنجم و جنگ رواني، از سوي آنارشيستها و كمونيستهاي مزدكي و مانوي، و از همگسيختگي اركان ارتش و دولت شاهنشاهي به دست آنان.
{برگرفته از کتاب: پادشاهی در استوره و تاریخ ایران/ انتشارات عطایی}
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند seyghaly, kavoshgarnet
محل سكونت: Tehran
Souren هموند ویژه وضعيت: آفلاين 24 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 108 امتياز: 0 تشکر کرده: 285 تشکر شده 144 بار در 71 پست
محل سكونت: Tehran
ارسال شده در: پنجشنبه، 28 آذر ماه ، 1387 20:32:33 موضوع مطلب:
درود به همه ایرانیان راستین
شکی نیست که هر حکومتی بدون اشتباه و خطا نیست!
نمونه آن حکومت ساسانیان است که خطاهای بی شماری داشت از جمله آنها:
کتیبه کرتیر موبدان موبد ساسانی در نقش رستم است که با افتخار از قلع و قمع کردن پیروان سایر ادیان سخن به میان می آورد و
نمونه دیگر آن نبرد آوارایر بود که به کشت و کشتار بسیاری از ارامنه که ریشه ایرانی داشتند و دارند انجامید!
نمونه های بسیاری از این گونه اشتباهات فاحش در پادشاهی ساسانیان می بینیم همراه با ارزشهای بسیار در این پادشاهی.
با سپاس فراوان
سورن
کاربرانی که برای این ارسال از Souren تشکر کرده اند kavoshgarnet
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: جمعه، 29 آذر ماه ، 1387 17:06:00 موضوع مطلب:
با درود
ساسانیان خطاهای کم شمار داشتند و نه بیشمار!
یادمان باشد که میهن سالاری و نگاهبانی کشور بر همه چیز پیشگام است. به ویژه در دوران حساس و خطرناک.
mihansalari.persianblog.ir _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند kavoshgarnet
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 15 بهمن ماه ، 1387 08:36:08 موضوع مطلب:
سیمای ساسانیان (۲)
اگرچه در ایران معاصر، بیشتر نویسندگان مارکسیست و نیز اسلامی - عربگرا، تاریخ این سرزمین پیش از اسلام را خالی از دانش و فن و مردمداری دانسته اند اما مورخان مسلمان ایران و عرب در سده های پیش، حتا تندروترین آنها، از ویژگیهای نیک و مثبت ایران باستان چشم نپوشیده و ستایشها کرده اند. در نامدارترین و معتبرترین منابع تاریخی درباره فروپاشی ساسانیان (و در واقع حکومت هزاران ساله ایرانی بر سرزمینش) هرگز با سخنانی از این دست که پاره ای نویسندگان معاصر پراکنده اند، روبرو نمیشویم و نمیدانیم چنین سخنان بی پایه ای چگونه رواج یافته و زبانزد گردیده است:
چیزیکه بیش از همه در میان مردم ایران نفاق افکنده بود امتیاز طبقاتی بسیار خشنی بود که ساسانیان در ایران برقرار کرده بودند... در تمام این دوره، پادشاهان دست نشانده موبدان بودند... محروم بودن عده کثیری از مردم از حق مالکیت ناچار اوضاع خاصی پدید آورده بود... خانواده: پایه و مبنای درستی نداشت... زن در تمدن ساسانی شخصیت حقوقی نداشته است. [سعید نفیسی: تاریخ اجتماعی ایران]
در چنین نوشته هایی تحریفات و اشتباهاتی بزرگ نهفته است و سیمای سپید ساسانیان را به سیاهی دروغ آلوده اند. من در نوشتار «فتنه مزدک» و نیز کتاب «پادشاهی در استوره و تاریخ ایران» روشنگریهایی کرده ام و در اینجا از یک ساسانی شناس بزرگ و مجموعه دفترهای او یاد میکنم تا خوانندگان بخوانند و به داوری بنشینند: * تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی / اثر: دکتر محمد محمدی ملایری (استاد دانشگاه های تهران و بیروت)/ انتشارات توس.
اما در اینجا ناگزیرم بگویم که رخدادهایی مقطعی و گزرا در طی شاهنشاهی پانسد ساله ساسانیان را نمیتوان به کل حکومت آنان تعمیم و گسترش داد. حتا متعصبترین مورخان تازی مانند «جاحظ» در کتاب «تاج» از کشورداری و مردم داری ساسانیان یادها کرده اند. [بنگرید به ترجمه استاد حبیب الله نوبخت/ آشیانه کتاب]ّ شاهان ساسانی نه تنها یکسره در چنگ موبدان نبودند بلکه بارها با آنان،چه درست و چه نادرست، چه مزدایی و چه مانوی و مزدکی، برخوردهایی داشتند. درباره آزادی دینی همین بس که به نوشته رنه گروسه: <ساسانيان باآنكه مزداييان بسيار مومن و معتقد بودند، چه در مورد كليساي غربي مسيحي نستوري و چه درباره آيين بودايي شرقي، كمال تفاهم و اغماض را نشان دادند>.
دیگر اینکه اگر زن در زمان ساسانی شخصیت حقوقی نداشت، دو بانو (آزرمیدخت و پوران دخت) به تخت شهریاری نمینشستند. و یا گردیه خواهر بهرام چوبین به فرمانروایی شهر ری نمیرسید. در این باره بنگرید به نوشتار من: «زن در دوره ساسانی» و یا:
• زن در حقوق ساسانی/ کریستین بارتلمه.
• سیمای دو زن / سعیدی سیرجانی.
یکی از دلایل فروپاشی ساسانیان را باید از زبان ابن خلدون شنید که میگوید اقوام وحشی مانند عرب: به علت قدرت در جنگاوری و خشونت با ملل دیگر، در تسخیر و بنده ساختن طوایف تواناترند و از این گزشته با ملتها و اقوام دیگر مانند حیوانات درنده نسبت به دیگر جانوران بیزبان رفتار میکنند... میگویند وقتی مردم با عمر بیعت کردند آنان را به تصرف عراق برمی انگیخت و میگفت: <حجاز نباید خانه و مسکن شما باشد. اینجا تنها میتوانید گیاه و خوراک شتران خود را بجویید و فقط برای این منظور در این سرزمین تاب بیاورید. کجا هستند مهاجرانی که از میهن خویش کوچ کرده و از وعدهگاه خدا (مکه) دوری گزیده اند؟ بروید و سرزمینهایی را به چنگ آورید که خدا در کتاب خود وعده فرمود شما را وارث آن کند>. و این موضوع را در حالت عربهای قدیم نیز میتوان در نظر گرفت. [مقدمه، فصل ۲۱]
در ایران آریایی استقلال کشور و آزادی مالی و اجتماعی در الویت قرار داشت. «نویمان» نیز جوهر دموکراسی را در «دگرگونیهای گسترده اجتماعی به منظور افزایش آزادی آدمی به بیشترین حد» میداند و اینکه «امکانی برای توازنی منصفانه میان منافع فرد و مصالح دولت پدید می آورد». به عنوان یک قانون ابدی و سوگند جاودانه میهنی، آیین و نظام شاهنشاهی (فدرالیسم)، بنیاد هویت ملی به شمار می آمد و در دورانی که پشتوانه مزدیسنا (خرد و دادگری) را به همراه داشت، ایران زمین را به اوج قدرت و شهرت نیک رسانید. شاه و مردم ایران باستان بر این پیمان بودند که به کیش و آیین سیاسی کشور پایبند بمانند. نظام سیاسی ایران آریایی چنان بنا شده بود که به عوام و قومها اجازه نمیداد کشور را به تجزیه بکشانند و یا حکومتی را برگزینند که پیامدش بر ضد میهن باشد. در آیین شهریاری ایرانی، شاه نه یک خودکامه و خودسالار بلکه آفریده و زیردست نیرویی فراتر به نام خداوند بود و برای رفاه و پیشرفت میهنش میکوشید. همه گفتارها و خطابه های آنان با نام و یاد یزدان آغاز میگشت و:
از این تاج شاهی و تخت بلند / نجوییم جز داد و آرام و پند {لهراسپ}
اهورامزدا این «کشور» را از دشمن و خشکسالی و دروغ، به دور نگه دارد. {داریوش بزرگ}
نکته بسیار مهم در ایران باستان، بهره وری از دین در خدمت میهن بوده و نه برعکس. در آن دوران هیچگاه شاهان پروا ندادند که حکومتی دینی بر سر کار آید و برخلاف نوشتارهایی که توتی وار از نفوذ موبدان ساسانی سخن میگویند، ساسانیان به عنوان یک راهبرد (استراتژی) به ویژه در برابر روم مسیحی، از دین ملی زرتشتی برای آمادگی و همبستگی مردم، سود میبردند. سرکوب مانویان و مزدکیان بهترین نمونه ها برای جلوگیری از دخالت روحانیت در سیاست است. به یاد آوریم که کتاب مقدس اوستا نه تنها دفتری دینی بلکه نامه ای ملی و میهنی بوده زیرا درجای جای آن، ایران زمین ستوده شده است: ایران، دل جهان و تاج سر هفت کشور و بهترین سرزمین برگزیده اهوراییست. شاه ـ پیامبران یادشده در اوستا همگی ایرانی (و نه بنی اسراییلی و غیره) هستند و به راستی چه چیزی بهتر از این برای سلسله های باستانی که هویت دینی و ملی مردم ایران، یگانه و همگون بود. آیا فراموش کرده ایم که در شرق و غرب تا کنون برای مصالح میهنی، دموکرات ترین حکومتها نیز گهگاه ناچار به سرکوب بینشها و ایدئولوژیهای دیگر شده اند؟
سخن از کیش و کشور به میان آمد و ناگفته نگزاریم که اردشیر بابکان در یک آسیب شناسی، اندرز میدهد که:
< بیمناکم کسی در درس و تلاوت دین [تبلیغات مذهبی]، از شما پیشی بگیرد و اعتماد به نیروی سلطنت، شما را وا دارد که کار او را سبک بگیرید... آنچه بیش از هرچیز از زبان او به شما زیان میرساند این است که او نیرنگ خود را به دین بگرداند، با دین حجت بیاورد و چنین وانمود کند که خشم و گریه و اندوه او، و دعوت او برای دین است. چنین کسی پیروان و مریدان و مشاوران و یارانی بیش از شما خواهد یافت زیرا بغض و کینه مردم: آماجش پادشاهان و دوستی و دلسوزی آنان: جهتش ناتوانان و ستمدیدگان است>.
چاره اندیشی اردشیر بابکان این است که آشوبگران را به عنوان بدعتگزار در دین، سرکوب کرد و بدین سان همین دین است که بر ضد خود آنها به کار می آید. ساسانیان نه «دولت دینی» بلکه «دین دولتی» داشتند. امروزه نیز جهان غرب در پیکارهایی پشت پرده با جهان شرق دوباره به ابزار مسیحیت روی آورده و پایگاه پاپ را با وجود آن همه جنایات در سده های پیشین، بازپس داده است. زیرا سرزمینهای مستقل و ناسیونالیست را باید زیر درفشی انترناسیونال و فرا ملی گرد آورد که همانا مسیحیت است و همانند این راهبرد را شوروی با دیدگاه کمونیستی در کشورهای اقمارش پیاده کرده بود.
{امیدعطایی فرد}
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند kavoshgarnet
pejman کاربر تازه وارد وضعيت: آفلاين 4 بهمن ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2 امتياز: 4 تشکر کرده: 2 تشکر شده 1 بار در 1 پست
ارسال شده در: جمعه، 18 بهمن ماه ، 1387 14:01:32 موضوع مطلب:
درود
با سپاس فراوان از روشنگری استاد امید عطایی فرد
به نگر من این مرز پرگهر اگر ایران است وام دار ساسانیان می باشد
نخست نام ایران که ساسانیان بجای کشور"پارت و پارس"آنرا زنده نمودند تا این کشور یکپارچه بماند.
کوشش ساسانیان به ویژه کرتیر بزرگ که با جهان نگری همه پریشان ترسایی و مانوی و مزدکی هماوردی نمود.و گیتی را از تاریکی و نابودی مزدکی و مانوی رهانید. و سپری شد برای آیین ترسایی که سده ها اروپا را به نابودی کشاند. قراموشمان نشود که مسیحیت اروپا و آمریکا و افریقا و استرالیا را فرا گرفت ولی با کوشش ساسانیان پشت دروازه های آسیا برجای ماند.
آنچه ما هویت ایرانی می نامیم همه یادگار ساسانیست. پاک کردن نام استوره های یونان از سکه های کشور و نوشتن خداینامه ها به استور های ایران ماندگاری بخشید.
ساسانیان یعنی ایران و ایران یعنی پادشاهی ساسانی _________________ آنجا که شناخت باشد اندیشه ها هماهنگند
کاربرانی که برای این ارسال از pejman تشکر کرده اند kavoshgarnet
محل سكونت: iran
human سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 5 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 489 امتياز: 1069 تشکر کرده: 315 تشکر شده 540 بار در 345 پست
محل سكونت: iran
ارسال شده در: جمعه، 18 بهمن ماه ، 1387 16:00:54 موضوع مطلب:
با درود
دوست گراميم سورن نبرد آواراير يا وارتان را يکی از کژرويهای ساسانيان برشمردند .
از ديد من هم اين دگرگون کردن دين مردمان با شمشير کاری بس نکوهيده است ،اما بايد ديد چگونه شاهنشاهان ساسانی که داييه زرتشتی بودن داشتند دست به چنين کار اهريمنی زدند .
چگونه هيربدان هيربد پيرو اشو زرتشت پروانه اين کار زشت را دادند ؟
براستی چرا ؟
برای پاسخگويی بايد برگهای تاريخ را کمی به پيش از آن رويداد دردناک برگردانيم .
پس از فروپاشی دودمان اشکانی در ايران تيرداد شاه ارمنستان که نگونبختی پارتيان را از موبدان زرتشتی ميدانست با کمک موبد گرگوار و سپس اسقف گرگوار همه وفاداران آيين زرتشت را از دم تيغ گذراند و آيين مسيحيت را جايگزين آن نمود .
اين رويداد شگفت انگيز که خون نخستين بايدش ناميد ريختن خونهای بيشماری را از جمله کشتار نبرد آواراير را بدونبال داشت .
داستان چگونه مسيحی شدن ارمنستان را ميتوانيد در تاريخ ارمنستان نبشته پاسدر ماگيان ارمنی به گونه روشنتر بيابيد .
همواره در پناه پروردگار توانا شاد زيويد
Souren هموند ویژه وضعيت: آفلاين 24 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 108 امتياز: 0 تشکر کرده: 285 تشکر شده 144 بار در 71 پست
محل سكونت: Tehran
ارسال شده در: شنبه، 19 بهمن ماه ، 1387 00:15:58 موضوع مطلب:
پس از فروپاشی دودمان اشکانی در ايران تيرداد شاه ارمنستان که نگونبختی پارتيان را از موبدان زرتشتی ميدانست با کمک موبد گرگوار و سپس اسقف گرگوار همه وفاداران آيين زرتشت را از دم تيغ گذراند و آيين مسيحيت را جايگزين آن نمود .
اين رويداد شگفت انگيز که خون نخستين بايدش ناميد ريختن خونهای بيشماری را از جمله کشتار نبرد آواراير را بدونبال داشت
با درود هومن گرامی
ممکن است منبع نوشتار خود را هم ذکر بفرمایید
با سپاس سورن
human سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 5 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 489 امتياز: 1069 تشکر کرده: 315 تشکر شده 540 بار در 345 پست
محل سكونت: iran
ارسال شده در: شنبه، 19 بهمن ماه ، 1387 00:34:05 موضوع مطلب:
با درود بر پارتی گرامی سورن
در نبشته بالا آمده .
نسک تاريخ ارمنستان گرد آوری شده از سوی پاسدر ماگيان .
به هر روی در اينکه اشکانيان پهلوان برگهای زرين فراوانی را در تاريخ اين مرز پر گهر آفريدند من يکی شکی ندارم .
پدرود تا درودی ديگر
کاربرانی که برای این ارسال از human تشکر کرده اند Souren
محل سكونت: Tehran
Souren هموند ویژه وضعيت: آفلاين 24 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 108 امتياز: 0 تشکر کرده: 285 تشکر شده 144 بار در 71 پست
محل سكونت: Tehran
ارسال شده در: شنبه، 19 بهمن ماه ، 1387 00:41:11 موضوع مطلب:
با درود به استاد گرامی جناب عطایی فرد
شما چرا همیشه در تلاش هستید تا ضعفهای حکومت ساسانیان را بازگو نکنید؟!
چرا و به چه دلیل انسانها و زرتشتیان راستینی همچون مزدک را فتنه جو می نامید؟
چرا از قلع وقمع بسیار زیاد پیروان سایر دینها در زمان ساسانیان به دست جانیانی همچون کرتیر سخن نمی گویید؟!!
با سپاس
سورن
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: شنبه، 19 بهمن ماه ، 1387 08:50:46 موضوع مطلب:
با درود/ آیا شما نوشتار فتنه مزدک را خوانده اید؟ شادمان میشوم که نقد و دیدگاهتان را بنویسید. در نوشتارم اشاره داشته ام که هیچ حکومتی بدون عیب و ایراد نیست. ایرادها بسیار گفته شده و نیازی به من نیست اما یادکرد از نکات مثبت ساسانیان اندک است. من به همه سلسله های آریایی ارج و احترام میگزارم و از دیدگاه فردوسی بزرگ پیروی میکنم. ایشان از همه ما آگاهتر بوده و بیهوده از ساسانیان ستایش نکرده است. / شاد باشید/ این گفتگوها را دنبال خواهیم کرد. _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
kavoshgarnet کاربر تازه وارد وضعيت: آفلاين 11 اسفند ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 1 امتياز: 3 تشکر کرده: 6 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 5 ارديبهشت ماه ، 1389 00:04:00 موضوع مطلب:
Souren مي نويسد:
درود به همه ایرانیان راستین
شکی نیست که هر حکومتی بدون اشتباه و خطا نیست!
نمونه آن حکومت ساسانیان است که خطاهای بی شماری داشت از جمله آنها:
کتیبه کرتیر موبدان موبد ساسانی در نقش رستم است که با افتخار از قلع و قمع کردن پیروان سایر ادیان سخن به میان می آورد و
نمونه دیگر آن نبرد آوارایر بود که به کشت و کشتار بسیاری از ارامنه که ریشه ایرانی داشتند و دارند انجامید!
نمونه های بسیاری از این گونه اشتباهات فاحش در پادشاهی ساسانیان می بینیم همراه با ارزشهای بسیار در این پادشاهی.
با سپاس فراوان
سورن
من با این نوشته موافق نیستم و به اشتباه دکمه سپاسگزاری را زدم.
شاهنشاه ساسانی انوشیروان به هنگام جنگ با رومیان و کم آوردن بودجه جنگی هیچگاه به خود اجازه نداد که کفاشی که میتوانست بودجه جنگی شش ماه او را تهیه کند را بکشد و یا پولهای او را مصادره کند و کفاش با ثروت فراوانش همچنان زیر سایه شاهنشاهی خسرو در آرامش زندگانی کرد. از دید دیگر این میتواند یکی از افتخارات بزرگ ساسانیان باشد که در سایه دادگری که درست کرده بودند یک کفاش میتوانست به چنان ثروت بزرگی دست یابد و کسی متعرض او نشود.
داستانی که درباره کومه پیرزن و کاخ کسری گفته شده نیز برای نادادگر نشان دادن ساسانیان استفاده میشود ولی آن هم یکی از نشانههای بزرگ دادگری ساسانیان است که پذیرفتند کاخ را کژ کنند و هرگز به پیرزن تنها که حاضر به فروش کومه خود به فرستادگان ویژه شاه نشد متعرض نشدند و کژی کسری نشانه بزرگی و راستی ساسانیان است.