Cyrus هموند عادی وضعيت: آفلاين 25 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 6 امتياز: 32 تشکر کرده: 0 تشکر شده 4 بار در 1 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 26 مهر ماه ، 1388 17:41:38 موضوع مطلب: نام فرزندان
این بار می خوام درباره برگزیدن نام های ایرانی برای فرزندانمون (مردیم و هیشکی نگفت بابا ) صحبت کنم که هر چند هم اکنون تنها ۱۰-۲۰٪ از این نام ها که بسیار زیبا تر و با معنی تر از نام های بیگانگان شامل : عربی . اروپایی . یونانی و ترکی ... هستند در میان ما ایرانیان رواج دارد . خوشبختانه نام های بانوان بسیار کم دچار دگرگونی شده است و می توان گفت ۸۰٪ آن نام های ایرانی و با اصالت است ( بیچاره مردا ) اما ::: از قدیم گفتن جلوی ضرر رو هر وقت بگیری منفعته . ضرر ؟ کدوم ضرر ؟ صبر کن الان توضیح می دم . از دید شما این ضرر و یا نادانی نیست که برای مثال بازیکن تیم فوتبال ما می ره جام جهانی اسمشو زیر تلوزیون می نویسن : عبداله عرب زاده ! حالا اروپایی ها هیچی همین عرب ها به ما نمی خندن بگن اینا چقدر بی تمدن و بی ریشه هستن که اسماشون هم مال ماست ؟ نه خداییش شما بگین ! اگه نمی خندیدن که دریای پارسمون رو نمی دزدیدن ...من با برگزیدن نام هایی چون محمد علی حسین رضا و .. مشکلی ندارم چون شخصیت والای اون افراد و همچنین مسلمان بودن ما ایرانیها باعث می شه که ازین نام ها که به راستی و انصافا باید گفت معانی زیبایی هم داره استفاده کنیم اما آیا برگزیدن نام های چون مسعود . سعید . عنایت الله . جابر . خالد .حامد . حمد الله . اصغر در ایرانی که خودش نام به تمام جهان صادر می کرده خنده دار یا تاسف بار نیست ؟ جهنم و ضرر : اینم قضاوت با شما ( اگه خودم بخوام بنویسم امکان داره به برخی افراد بر بخوره ) روی هم رفته من خواهش می کن ایرانیان ارجمند و دوستانی که این نوشته رو می خونید حتما برای فرزند خودتون نام پارسی و آریایی برگزینید تا این بچه دچار بحران هویتی نشه و ۲۴ ساعت به کشور خودش که حتی نام اسطوره های اون رو هم بنا به دلایلی نمی دونه ناسزا و بدوبیرا نگه . باور کنید اگه نام فرزند شما داریوش . کوروش و یا آتوسا هم باشه اون از راه بدر نمی شه و مسلمون می شه . بابا جون دین باید تو وجود آدم باشه نه تو عبدالله . عنایت الله .... حالا از ما گفتن بود شما آزادید هر نامی دلتون خواست برگزینید ولی خواهش می کنم صبر کنید ببینید خودم چه نام های خشکلی برای بچه هام می زارم . تا دست کم ۴۰۰ سال دیگه آیندگان بهم نخندن بگن چه اسمایی می ذاشتن اون زمان !
سخن پایانی :
به پیر به پیغمبر ما تو نام های پارسی و ایرانی نام های بسیار زیبا تر و خشکلتر از نام های بیگانگان که حتی معنی اونها رو نمی دونیم داریم . جالب اینجاست که افرادی که این نام ها رو برگزیدن اصلا معنی اونها رو نفهمیدن و حتی فکر نکردن ببینن اصلا نامی که میزارن نام هست یا صفت ادبیاتی آیا بهتر نیست به جای چنین نام های از نامی مانند کوروش که در واقع معنی بزرگی و بخشندگی رو می ده برگزینیم که دست کم معنی اون رو بتونیم بفهمیم ( کوروش = خورشید وار ) . امیدوارم خسته نشده باشید ولی واقعا گاهی حرصم می گیره از دست نادانی برخی آدم ها ! به امید روزی که نام های ایرانی پایه و ریشه اسامی فرزندان ما باشه و در اون صورت می شه از نام های زیبای بیگانگان استفاده کرد و به راحتی پذیرفت نه اینکه ....
در پایین می تونید فهرست 20 برگی از نام های کهن و بسیار دلنشین ایرانی دریافت کنید !
کاربرانی که برای این ارسال از Cyrus تشکر کرده اند sara, arya
sara دبیر کارگروه وضعيت: آفلاين 29 تير ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 206 امتياز: 641 تشکر کرده: 192 تشکر شده 307 بار در 149 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 18 مرداد ماه ، 1389 14:33:47 موضوع مطلب:
درود بر تمامی دوستان
نوشتار شما دوست گرامی بنده را ترغیب نمود که نوشتار زیر را که مربوط به ویکی پدیا می باشد ، در اینجا بیاورم. چرا که نقد همواره بیش از نسیه ، خواهان دارد . با سپاس از نوشتار شما.
معانی نامهای ایرانی و ایرانی تبار
آبان: نام ایزد نگهبان در کیش زرتشت
آرتمن:نام فرزند داریوش و برادر بزرگ خشایارشا.
آبان دخت: دخترآبان، نام زن داریوش سوم
آبتین : نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی
آتوسا : قدرت و توانمندی - دختر کورش و همسر داریوش اول (هدیهٔ بهشتی)
آفر : آتش - ماه نهم سال شمسی
آفره دخت : دختر آتش - دختری که در ماه آذر به دنیا آمدهاست.
آذرنوش: شیرین و دل انگیز
آذین : زیور، طاق نصرة، تزئین، آرایش
آراه : نام فرشته موکل روز ۲۱ ازماه پنجم درآئین زرتشت
آرتا: پاک و مقدس
آرزو : کام، مراد، معشوق، امید
آرش: درخشان، آفتاب، جد بزرگ اشکانیان - پهلوان کمانگیر ایرانی در لشگرمنوچهر
آرشام : بسیار قوی - پدر بزرگ داریوش هخامنشی، نیرومند
اردوان : پاسدار راستی و درستی - نام پادشاهان معروف اشکانی
اردلان : (مرکب از: ارد درستی و راستی و پارسائی + لان مزید موخر) - اسم طایفهای از ایلات کرد ایران که در سنندج مسکن دارند. اهالی آن از دیگر طوایف بحسن خلق و جلادت امتیاز دارند.
ارژن : درختی با چوب بسیار سخت و محکم - نام کردی
ارژنگ : آرایش - کتاب مانی نقاش - دیوی که رستم در هفتخوان اورا کشت
ارسلان : شیر، دلیر و شجاع - نام پادشاه سلجوقی ارشیا : تخت واورنگ پادشاهی ارغوان : نام درختی با گل و شکوفههای سرخ رنگ
ارمغان : هدیه، تحقه، سوغات
ارنواز: نوازش شده اهورا - دختر جمشید شاه پیشدادی
اروانه : نام گلی کوهی است - نامی کردی
استدیریکا : مرد دانشمند
استر : ستاره - برادرزاده مردخای و زن خشایارشا
اسرین: اشک (زلال)، نام کردی / اورامی/ هورامانی/، دختر
اسفندیار : پاک آفریده شده - پسر گشتاسب که بدست رستم کشته شد
اشکان : منسوب به اشک - بنیانگذار سلطنت پارته، همانند اشک (پاک و زلال)
اشکبوس :پهلوان دارای جامه کبود رنگ (اَشک +کَبوس یا(کَبوث)/ «اشک» به معنی «پهلوان» و «کَبوس یا کَبوث» به معنی «رنگ کبود» و در مجموع اَشک کَبوس یا اَشکَبوس -که به سکون کاف نیز خوانده میشود- به معنی «پهلوان دارای جامه کبود رنگ» میباشد. اشکبوس در شاهنامه نام پهلوان کوشانی است که به کمک افراسیاب آمد، اما به دست رستم کشته شد.
افسانه : داستان، سرگذشت، حکایت گذشتگان
افسون : سحر و جادو، حیله و تزویر
افشین : با همت - سردار ایرانی که بابک خرمدین را دستگیر کرد.
ایاز : بزرگ و پاینده - نام غلام ترک سلطان محمود غزنوی
ایده: فکر نو
ایران : محل زندگی آریائیه
ایراندخت : دختر ایران
ایرج : یاری دهنده آریائیها - پسرفریدون، پادشاه و پهلوان ایرانی
ایزدیار : کسی که خداوند یار اوست
[ویرایش] ب
بابک :سردار آذربایجانی که علیه اعراب قیام کرد، جد اردشیر، پسر ساسان
باپوک : کولاک، نامی کردی
باربد : پرده دار، موسیقی دان و نوازنده دربار خسرو پرویز
بارمان : لایق - نام سردار افراسیاب
بامداد : پگاه، سپیده دم - نام پدر مزدک
بامشاد : کسی که در سحرگاهان شاد است - نوازنده مشهور دربار ساسانیان
بانو : خانم، ملکه، لقب آناهیتا الهه نگهبان آب
بختیار : خوشبخت، خوش اقبال - استاد رودکی در موسیقی
برانوش : مهندس رومی که پل شوشتر را در زمان شاپور ساسانی
بردیا : پسر کورش بزرگ و برادر کمبوجیه
برزو : بلند قامت - پسر سهراب و نوه رستم دستان
برزویه : طبیب مشهور انوشیروان و مترجم کلیله ودمنه از هندی به پهلوی
برزین : بلند و تنومند - ازپهلوانان ایران - نام پسر گرشاسب
برمک : از وزیران ساسانی - نام اجداد و نگهبانان آتشکده بلخ
بزرگمهر : خورشید بزرگ - نام وزیر دانشمند انوشروان ساسانی
بکتاش : بزرگ ایل و طایفه - نامی ترکی
بنفشه : گلی رنگارنگ و زینتی با عمر نسبتاً طولانی
بوژان : رشد کرده - نامی کردی-سرد و خنک
بویان : خوشبو - مامی کردی
بهادر : شجاع و دلاور - نامی ترکی
بهار : شکوفه و گل - سه ماه اول سال شمسی
بهارک : بهار کوچولو - چند روز کوتاه در زمستان که آب و هوا مانند فصل بهار می شود
بهاره : بهاری
بهتاش : خوب ومانند
بهداد : نیک آفریده شده - در کمال عدل وداد
بهرام : پیروز، ایزد پیروزی درآئین زردشت، لقب برخی از پادشاهان ساسانی، خدای جنگ در اساطیر یونان
بهدیس : خوش رنگ، خوشگل
بهدخت : دختر خوب و نیکو
بهرخ : زیبا چهره، قشنگ
بهرنگ : خوش رنگ
بهروز : خوشبخت، نیکبخت
بهزاد : نیک نژاد - مینیاتوریست مشهور صفویان - نام اسب سیاوش
بهشاد : خوشحال وشاد
بهمن : نیک اندیش - برف انبوه که از کوه فرو ریزد - جانشین اسفندیار
بهناز : خوش ناز و ادا - با ناز و کرشمه
بهنام : نیک نام
بهنود : سلامت، عافیت
بهنوش : کسی که نیک مینوشد
بیان :صبحگاه
بیتا : بی همتا، بی مانند
بیژن : ترانه خوان، جنگجو - پسر گیو و دلداده منیژه
بتین: آتشین، نام کردی، پسر
[ویرایش] پ
پارمین: تکهای از بلور، نام همسر داریوش هخامنشی
پارمیدا: مترادف : پارمیس، پر دانش و دانا، پر مهر و پرعهدوپیمان، بهشت کوچک، دختر باران(عروس باران)
پارسا : پاکدامن، زاهد
پاکان : پاکها - نامی کردی
پاکتن : نیکو چهر پاکیزه تن
پاکدخت : دختر پاک
پانته آ : زن زیبای شوشی.همسر آرتاداس که مادها او را به کورش هدیه کردند اما نپذیرفت
پدرام : آراسته، نیکو، شاد
پرتو : روشن، تابش
پرشنگ : تابش، آتشپاره
پرتو : روشن، تابش، فروغ
پوروچیستا : دختر دانا - نام دختر کوچک زرتشت گرامی و همسر جاماسپ
پرستو : پرنده مهاجر
پرویز : پیروز - لقب خسرو دوم، پادشاه ساسانی
پروین : (پَرو + ین) واژه «پَرو» در «پروانه و پروین» به معنای «پر» است و «پروین» یعنی " به ظرافت و زیبایی پر، دختر زیبا و با ظرافت یا دختر سفید روی و زیبا / پروین اعتصامی موجب ماندگاری این نام شد و اغلب کسانی که این نام را دارند از افراد تحصیل کرده و محترم در جامعه هستند همانند پزشکان، معلمان و اساتید، هنرمندان و فرزانگان و نویسنگان / واژه پروین در خوشه پروین نام مجموعهای از ستارگان است که با عُنقود ثُـرَیّـــا در عربی برابری میکند.
پردیس : بهشت، باغ و بستان
پرهام : پرهام یکی از قديمي ترین نامهای پارسی باستاني (مخفف پير همه) و به معنی فرشته خوبی است. همچنين نام پارسی و کهن یکی از پیامبران اوللعزم است، قبل از آنکه با نام حضرت ابراهیم و از طریق قرآن به ایرانیان معرفی گردد.
پژمان : افسرده، غمگین
پژوا : بیم و هراس
پژواک: انعکاس صدا، طنین
پرنیا : پارچه حریر
پشنگ : میله آهنی - نام پدرافراسیاب
پروانه : (پرو + انه = پروانه / به مانند پر یا به ظرافت و زیبایی و سفیدی پر پرندگان)حشرهای زیبا که خود را به شعله میزند
پرسام:پهلوان.مانند سام
پری : فرشته
پریچهر : زیبا روی -دارای چهرهای به زیبایی پری- نام همسر جمشید شاه
پریدخت : دختر پری، همسر سام نریمان و مادر زال
پریسا : همچون پری = پری افسای.افسون کننده حور و پری
پرناز: پری ناز دار
پریوش : پری روی، فرشته روی
پریا : کبوتر بال شکستهای که به دنبال آشیانه میگردد.
پوپک : هدهد
پوران : جانشین، یادگار
پوراندخت : نام دختر خسروپرویز
پوریا : پهلوان محمد خوارزمی ملقب به پوریای ولی و برگرفته از نام قدیمی پوربای (پور=پسر و بای=مرد بزرگ یا رئیس) که به شکل امروزی آن، پوریا تغییر کرده و به معنی پسر مرد بزرگ یا پسر رئیس میباشد.
پولاد : آهن سخت و کوبیده، نام پهلوان ایرانی زمان کیقباد
پویا : سرشار از زندگی
پویان : رونده و دونده - جستجو کننده - دکتر امیر پرویز پویان، رهبر نهضت سیاهکل
پونه : گیاهی خوش عطر و بو که در کنار جویها میروید.
پیام : الهام، وحی، پیغام
پیروز: کامیاب، فاتح، نام چند نفر از پادشاهان ساسانی
پیمان : عهد، قول وقرار - عنوان اسامی مردان در فارسی دری
پرسام:پهلوان.مانند سام
[ویرایش] ت
تابان : تابنده، منور
تاباندخت : دختر تابناک
تاجی : تاجدار، نام و عنوانی در فارسی دری
تارا : یک دسته ستاره، تور قرمز رنگی که عروس بر سر دارد(کردی)، الهه محافظ و نگهدارنده (هند و اروپایی)، مدینه فاضله (ایرلندی)،
تاراز :نام یکی ازقله های زاگرس (نامی بختیاری)
تاویار : آتشبان - نامی کردی
ترانه : زیبا و صاحب جمال، سرود، نغمه
تناز : نازنین، با ناز و کرشمه - نامی کردی
توران : نام دختر خسروپرویز - سرزمین تور
توراندخت : دختری از توران
تورج : دلاور، یکی از سه پسر فریدون شاه
تورنگ : خروس صحرایی، قرقاول
توفان : باد سخت
توژال : برف اندک - نامی کردی
تیر داد : داده تیر، اشک دوم پادشاه اشکانی
تیام :چشمهایم(استعاره ازعزیزم) نامی بختیاری
تینا : گل، نامی کردی
تینو : تشنه، نامی کردی
[ویرایش] ج
جابان : سردار ایرانی یزدگرد
جامین : اسم یکی از قهرمانان ایران زمین، نامی کردی
جاماسب : وزیر گشتاسب که با دختر زرتشت ازدواج کرد
جاوید : پایدار، همیشگی
جریره : نام دختر پیران ویسه که همسر سیاوش شد.
جمشید : پسر طهمورث چهارمین پادشاه پیشدادی
جوان : برنا، دلیر، شاداب
جویا : جوینده - پهلوان مازندرانی بود که بدست رستم کشته شد.
جهان : دنیا، عالم، گیتی، کیهان
جهانبخت : شانس و اقبال جهان
جهانبخش : بخشنده جهان
جهاندار : نگهبان جهان
جهانشاه : شاه جهان - نام یکی از امپراتوران مغول
جهانگیر : فاتح جهان - نام پسر رستم
جهان بانو : بانوی جهان، ملکه جهان
جهاندخت : دختر گیتی
جهان ناز : مایه فخر عالم
جیران : آهو، نامی ترکی
[ویرایش] چ
چابک : زرنگ، چالاک
چالاک : سریع و زبردست
چاوش : پیشرو و پیش قراول کاروان
چترا : دوازدهمین پادشاه سلسله ماد
چوبین : کنیه و لقب بهرام چوبین سردار انوشیروان
چهرزاد : نام دختر بهمن است که سی سال پادشاهی کرد
[ویرایش] خ
خاتون : خانم، کدبانو، نامی ترکی
خاوردخت : دختر مشرق زمین
خداداد : خدا داده
خدایار : دوست خدا - فرمانروای بخارا بودهاست
خرداد به : خورشید داد - یکی از جغرافیدانهای معروف اسلامی
خرم : شاد و خندان - پهلوان خرم از عهد شاه شجاع است
خرمدخت : دختر شاد و خندان
خسرو : مشهور، نیک نام - لقب چند تن از پادشاهان ساسانی
فریدون : دارای شکوهی اینچنین، پادشاه پیشداری که بر ضحاک ماردوش غلبه کرد
فریمان : فر و شکوه ایمان
فریناز : عشوه گر، پریناز
فرینوش : شکوه شیرین
فریوش : زنگ، همان پریوش هم هست
فیدان : غنچه- نامی ترکی برای دختران
فیروز : پیروز و مظفر
فیروزه : سنگی گرانبها با رنگ فیروزهای
فرزیب : فراتر از زیبایی ، شکوه زیبایی
[ویرایش] ق
قابوس : معرب کاووس است
قباد : سرور گرامی، شاه محبوب، پدر کیکاوس از پادشاهان کیانی
قدسی : بهشتی، روحانی
قزل ارسلان : شیر سرخ - نام دوتن ازاتابکان آذربایجان - نامی ترکی
[ویرایش] ک
کابان : کدبانو، نامی کردی برای دختران
کابوک : کبوتر، نامی کردی برای دختران
کارا : فعال و کوش
کارَن : شجاع و دلیر، نام فرزند کاوهٔ آهنگر
کارو : نوید دهنده- نامی ارمنی برای پسران
کاراکو : نام یکی از سرداران ماد
کاساندا : نام همسر کوروش بزرگ
کامبخت : کسی که بخت به کام اوست
کامبخش : آرزو دهنده، مراد بخش
کامبیز : صورت فرانسوی ((کمبوجیه)) پسر کورش است
کامجو : کامجوینده
کامدین : یکی از دانایان دین زردشت
کامران : سعادتمند و خوشبخت
کامراوا : به مقصود و مراد رسیدن
کامک : آرزو و خواهش کوچک
کامنوش : کامروا، خوشبخت
کامیار : کامروا و پیروز
کانیار : معدن شانس، نامی کردی
کانی: چشمه، نام کردی، دختر
کاووس : پادشاه توانا - از پادشاهان کیانی و پسر کیقباد
کاوه : آهنگر معروف ایران باستان که علیه ضحاک قیام کرد
کتایون : جهان بانو، دختر قیصر روم و مادر اسفندیار
کرشمه : ناز و غمزه
کسری : معرب خسرو است
کلاله : موی پیچیده، دختری با موهای مجعد
کمبوجیه : نام پسر کورش کمبوجیهاست
کوشا : کوشنده، ساعی
کوروش : پادشاه نامی ایرانی ، موسس سلسلهٔ هخامنشیان
کهبد : خداوند کوه، عابد
کهرام : رام شده کوه نام برادر و سردار افراسیاب
کهزاد : زاده کوه، کسی که در کوه زائیده شدهاست
کیارش : شهریار بزرگ
کیان : پادشاه (نامی آرامی)
کیانا : فرستاده (نامی آرامی)
کیانچهر : دارای چهره پادشاهان
کیاندخت : شاهدخت، دختر شاه
کیانوش : بسیار شیرین، نام یکی از دو برادر فریدون در شاهنامه
کیاوش : بزرگوار - نام پدر کیقباد
کیخسرو : پادشاه نیکنام، نام پسر سیاوش و سومین پادشاه کیانیان
کیقباد : پادشاه محبوب - پدر کیکاوس و سر سلسله کیانیان
کیکاووس : سیاه چرده، سبزه، نام پسر کیقباد و پدر کیاوش
کیمیا:همچون نقره، نقره فام(نامی مصری)
کیوان : سیاره زحل و دومین سیاره منظومه شمسی پس از مشتری است.
کیوان دخت : دختر سیاره کیوان
کیومرث : نخستین انسان، و به گفته شاهنامه نخستین پادشاه
کیهان : جهان و گیتی
کیاندخت : دختر گیتی
کیهانه : جهان کوچک
[ویرایش] گ
گابان : یکی از یاران کرد پیامبر اسلام (ص) که به استقبال اسلام رفت
گئومات : نام موبدی بلند پایه در زمان پادشاهی کمبوجیه، پسر کورش بزرگ.
گرد آفرید : پهلوان زاده شده
گردان : پهلوانان، یلان
گرشا : به ر وایت شاهنامه همان کیومرث اولین پادشاه است
گرشاسب : صاحب اسب لاغر، پهلوان ایرانی و جد رستم
گرشین : شعله آبی، نامی کردی برای دختران
گرگین : منسوب به گرگ، پسر میلاد از پهلوانان زمان کیخسرو
گزل : زیبا، نامی ترکمنی است
گشتاسب : صاحب اسب رمنده، پدر داریوش هخامنشی
گشسب : دارنده اسب نر
گشسب بانو : دختر رستم و زن گیو
گل : گیاهان رنگی کوچک که دستمایه شاعرانند
گل آذین : حالت قرار گرفتن گلها روی شاخه ه
گل آرا : آراینده گل
گلاره : تخم چشم، نامی کردی
گلاویژ: ستاره شمالی (قطبی)، نام کردی، دختر
گل افروز : فروزنده گل
گلاله : دسته گل
گل اندام : آنکه اندامش مانند گل است
گلاویز : گیاهی برای زینت گل
گلباد : داری بوی گل
گلبار : پرگل، گل افشان
گلبام : گلبانگ
گلبان : نگهدارنده گل
گلبانو : بانوی چون گل
گلبرگ : هر یک از برگهای یک گل، مثل برگ گل
گلبو : معطر، خوشبو
گلبهار : مثل گل بهاری
گلبیز : گل افشان
گلپاره : تکه گل، پارهای از گل
گلپر : برگ گل، پر گل
گلپری : پری همچون گل
گلپوش : پرازگل، پوشیده از گل
گل پونه : کسی که چهره اش به لطافت گل است
گلچین : باغبان، عاشق گل، کسی که گل میچیند.
گلدخت : دختر گل
گلدیس : به رنگ گل، مانند گل
گلربا : رباینده گل
گلرخ : بسیار زیبا همچون گل
گلرنگ : به رنگ گل، شرابی رنگ
گلرو : زیبا و سرخ رو
گلشن : گلزار و گلستان
گلریز : ریزنده گل
گلزاد : زائیده گل
گلزار : گلستان، جای پرگل
گلسا : مثل گل
گلشید : درخشان چون گل
گلشیفته: شیفتهٔ گل
گلنار : گل انار، شکوفه انار
گلناز : کسی که ناز و غمزه اش مثل گل است
گلنسا : گل بانو، خانم گل
گلنواز : نوازش شده گل
گلنوش : شیرین مثل گل
گلی : مانند گل، قرمز رنگ
گودرز : از پهلوانان عهد کاوس وکیخسرو و یکی از پادشاهان معروف اشکانی
گوماتو : انقلابی زمان مادها که برای براندازی مادها و هخامنشیان قیام کرد
گهر چهر : آنکه چهره اش همچون گوهر است
گوهر ناز : کسی که همچون گوهر نازش گرانبهاست
گیتی : دنیا، جهان، عالم
گیسو : موی بلند زنان
گیلدا : طلا (اسپانیایی)، دختری از تبار گیلک (؟)، بخند (به زبان ترکی)
گیلزاد : زادهٔ گیلان
گیو : پهلوان نامی شاهنامه و پدر بیژن
[ویرایش] ل
لادن : گلی به رنگهای زرد و نارنجی (اسم لاتینی)
لاله : گلی که رنگهای گوناگون دارد و معروفترین آن لاله سرخ و صحرائی است
لاله رخ : کسی که روی همچون لاله دارد
لاله دخت : دختر لاله
لبخند : تبسم
لقاء : چهره، سیم
لومانا : نام محلی در کردستان، نامی کردی برای دختران
لهراسب : دارای اسب تندرو، از پادشاهای کیانی و پدر گشتاسب
لیدا:محبوب همه (اسم یونانی)
[ویرایش] م
ماتان : سفیدوزیبا- نامی ترکی برای دختران
مارال : آهو، غزال، زیبا- نامی ترکی برای دختران
ماری : کبک ماده، نامی کردی
مازیار : اورا مزدایار - پسر قارون فرمانروای طبرستان
مازستا : خوب، بهتر، مهتر (نام پسر داریوش سوم)
ماکان : شجاعت - نامی دیلمی برای پسران
ماردین: نام کردی، پسر
مامک : مادر کوچک و مهربان
ماننا : نام یکی از اقوام باستانی آذربایجان- نامی ترکی برای دختران
ماندانا : دختر آژدهاک و مادر کورش هخامنشی
مانوش : کوهی که منوچهردربالای آن متولد شدهاست
مانی : پیامبر ایرانی در زمان شاپور ساسانی
مانیا : خسته شده، نامی کردی
ماهان : منسوب به ماه
ماهاندخت : دختر ماهان
ماه برزین : یکی از بزرگان دولت ساسانیان
ماه جهان : زیبای جهان
ماهچهر : زیبا رو، قشنگ
ماهدخت : دختر ماه
ماهرخ : آنکه صورتی چون ماه زیبا دارد
ماهزاد : زاده ماه
ماهنی : آهنگ، ترانه- نامی ترکی برای دختران
مایسا : مثل مادر
مردآویز: جنگنده و دلاور
مجتبی : برگزیده، منتخب، انتخاب شده، شایسته، اجتناب ناپذیر از انتخاب شدن و برگزیده شدن
مرجان : گیاهی دریایی
مرداس : مرد آسمانی - نام پدر ضحاک که مرد نیکی بود و بدست پسرش کشته شد
مرزبان : مرزدار - مرزبان بن رستم نویسنده کتاب مرزبان نامه
مرمر : ازسنگهای آهکی که صیقلی و جلا پذیر است، سنگ مرمر
مریم : نام مادر عیسی
مزدک : خردمند کوچک - مردی که در زمان ساسانیان ادعای پیغمبری کرد اما کشته شد
مژده : نوید، بشارت
مژان : غنچه گل نرگس
مژگان : مژهها
مستان : شادان، شادمان
مستانه : خوشحال، مانند مست
مسیح : لقب عیسی، به معنی مسح شده، نامی برای پسران
مسیحا : انسان رهائی بخش، روح قدسی، زن آسمانی
مشکاندخت : دختر خوشبو
مشکناز : مشک ناز دار
مشکین دخت : دختر مشک آلود و معطر
منیژه : پاک و سفید روی - نام دختر افراسیاب
منوچهر : کسی که چهره بهشتی دارد - از پادشاهان پیشدادی
مهان :منسوب به ماه است
مهبانو : بانوی بزرگ، بانوی همچون ماه
مهبُد : کنایه از زیباتر از ماه ، نام یکی از وزیران انوشیروان ساسانی، پسوند «بُد» به معنای صاحب یا حافظ مه داد : از فرماندهان نظامی پارسیان ویکی از نامهای دوران هخامنشی
مهتاب : ماه تابان، ماه تابناک
مهدیس : ماهرو، زیبا، خوشگل
مه جبین : انکه پیشانیش مانند ماه درخشان است
مه دخت : ماه دخت، دختر ماه
مهر آذر : یکی از موبدان پارس در زمان انوشیروان - خورشید آذر
مهر آرا : آرایش دهنده مهر
مهر آسا : همچون خورشید زیبا روی
مهر آفاق : خورشید افقه
مهر افرین : عشق آفرین، آفریننده عشق
مهرآب : کسی که فروغ خورشید دارد - نام جد مادری رستم
مهرداد : بخشنده ماه
مهر افزون : بالا برنده عشق و محبت
مهرام : رام شده ماه
مهران : منسوب به مهر است و یکی از خاندانهای عصر ساسانی
مهراندخت : دختر مهر و محبت
مهراندیش : دارای اندیشه با مهر و محبت
مهرانفر : شکوه
مهرانگیز : ایجاد کننده مهر و محبت و عشق مهرپویا : پوینده مهر
مهرداد : داده خورشید - نام چند تن از پادشاهان اشکانی
مهر دخت : دختر آفتاب
مهرزاده : زاده خورشید، زیبا روی
مهرناز : ناز خورشید
مهرنوش : خورشید جاویدان - یکی از پسران اسفندیار که بدست فرامرز کشته شد
مهرنکار : آرایش دهنده خورشید، مهر آرا- نام یزدگرد
مهرنیا : ازنژاد مهر
مهروز : آنکه روزی چون خورشید دارد
مهری : منسوب به مهر، منسوب به خورشید
مهریار : دوست خورشید
مهسا : مانند ماه زیبا روی
مهستی : ماه هستی، ماه روزگار، گرانبهاترین
مه سیما: آنکه صورتی چون ماه دارد
مهشاد : ماه شادمان
مهشید : پرتوماه
مهنام : آنکه نامش چون ماه است
مهناز : نازماه
مهنوش : ماه همیشگی، جاودان
مهوش : مانند ماه
مهیار : یار ماه، نام پسر داریوش سوم هخامنشی
مهین : ماه زیبا رو
مهین دخت : دختر بزرگ
میترا : دوستی و محبت و مهر. نام همسر رامسس دوم (فراعنه مصر)
میخک : گلی زیبا به رنگهای قرمز، سفید، صورتی وزرد
میلاد : گانش آموز، شاگرد - نامی کردی
مینا : گلی کوچک و زینتی، گردنبند
مینا دخت : دختر مین
مینو : بهشت، جنت
مینودخت : دختر بهشت، دختر پاک
مینوسا : مانند بهشت
مینو فر : دارای شکوه بهشتی مذگان : فروتنی , برگرفته ازسپندارمذ و اسفندگان.نشاندهندهٔ عشق مادری
[ویرایش] ن
نادر : کمیاب، بی همتا
نادیا : امید
ناز آفرین : معشوقی که ناز فراوان میکند
نازبانو : بانوی ناز دار
نازپرور : پرورش یافته در ناز
نازچهر : کشی که چهره ناز دارد
نازفر : دارای شکوه
نازلی : پرناز و غمزه - نامی ترکی برای دختران
نازی : با ناز، اهل ناز
نازیدخت : دختر ناز
نامور : مشهور، ارزنده
ناهید : پاک و بی آلایش - نام مادر اسفندیار و مادر اسکندر
ناهیرا : معشوقهٔ پسر داریوش
نائیریکا : در فرهنگ ایران باستان دختری زیبا و دانا که پس از مرگ برشخص نیک گفتار و نیک کردار و نیک پندار ظاهر شده و او را از پل چینوت (صراط) میگذراند.
ندا : آواز، بانگ، فریاد
نرسی : فرشته وحی در اوستا - نام پسر شاپور نوه اردشیر بابکان
نرگس : گلی خوشبو و زیبا(نامی یونانی)
نریمان : پهلوان، دلیر - نام پدر سام
نسترن : گلی سفید و زیبا از گونههای نرگس
نسرین : گلی سفید و پر برگ
نسرین دخت : دختر نسرین
نسرین نوش : نام همسر بهرام گور
نسیم : بوی خوش و باد ملایم و نصرت نکیسا : نوازنده و خواننده دربار خسرو پرویز ساسانی
نگار: نقش، بت، صنم
نگاره : شکل دارای نقش و نگار
نگارین : نقاشی شده
نگین : گوهر قیمتی
نوا : ناله، آواز
نوژا : مثل درخت صنوبر همیشه سبز
نوش (انوش) : زندگی جاوید
نوش آذر : آتش جاویدان - از آتشکدههای عصر ساسانی
نوش آور : چیزی که زندگی و حیات میآورد
نوشا : نوشنده، آشامنده
نوش آفرین : افریننده شادی و شیرینی
نوشدخت : دختر شاد
نوشروان (انوشیروان) : جاویدان، اولین خسرو ساسانی
نوشفر : شکوه جاوید
نوشناز : دارای ناز و ادای شیرین
نوشین : گوارا و شیرین
نوید : مژده و بشارت
نوین : تازه، جدید
نوین دخت : دختر تازه به دنیا آمده
نیک بین : خوش بین
نیک پی : پاک نژاد
نیک چهر : خوشگل و زیب
نیک خواه : شخص خیر خواه و خیراندیش
نیکداد : بخشنده نیکی
نیکدخت : دختر پاک و نیکو
نیکدل : دل پاک
نیکزاد : زاده نیکی و پاکی
نیلوفر : گل پیچک و زینتی به رنگهای سفید و سرخ وآبی
نیما :کمان - نامی مازندرانی برای پسران نجمه: ستاره، کوکب (نام دختر) نيكتا بي همتا كسي كه در نيكي همتا ندارد
[ویرایش] و
وارلی :ثروتمند، دارا - نامی ترکی برای پسران
وامق : دوست دارنده، عاشق - عاشق عذر
ورجاوند : ارجمند - به اعتقاد زردشتیان کسی که درآخر زمان ایران را آباد میکند
وریا : بیدار، آگاه - نامی محبوب برای پسران در میان کردها
وشمگیر : شکارچی بلدرچین - نامی دیلمی برای پسران
وهرز : نام مرزبان کشور یمن درعهد انوشیروان
وهسودان : نیک آسوده و آرام - عنوان یکی از سلاطین آذربایجان
ویدا : آموزنده و تعلیم دهنده
ویس : نام معشوق رامین در داستان ویس و رامین
ویشتاسب : صاحب اسبان فراوان
ویگن : جهش و پرش - نامی ارمنی برای پسران
ونداد : امید، آرزو، نام سردار ایرانی
[ویرایش] ه
هژیر : خوب چهره، نام یکی از پسران گودرز که بدست سهراب کشته شد
هخامنش : دوستار اندیشه - نام جد کورش کبیر
هربد(هیربد) : حاکم آتشکده، موبد موبدان
هرمز : اهورمزدا، خدای بزرگ ایرانیان - نام پسر بهمن و نام پسر انوشروان
همایون : مبارک، خجسته - نام تنی چند از پادشاهان هندوستان
هما : فرخنده، مبارک، مرغ سعادت - نام دختر گشتاسب و خواهر اسفندیار
همادخت : دختر مبارک و فرخنده بخت
همدم : رفیق و مونس و همزبان
همراز : محرم اسرار
همراه : دوست و یار موافق
هلاله : هلال ماه - گل لاله
هنگامه : غوغا، شلوغی، دادوفریاد
هوتن : خوش اندام، نام یکی از متحدان داریوش درحمله به مغان
هور : خورشید، آفتاب
هورتاش : همچون خورشید
هورچهر : تابان روی، زیب
هورداد : فرستاده و داده خورشید
هوردخت : دختر خورشید
هورزاد : زاده خورشید
هورمند : شبیه خورشید
هوروش : خورشید مانند، مثل خورشید
هوشنگ : هوش و درایت - نام یکی از سلاطین پیشدادی و فرزند سیامک -یا خوش صورت= (هو=صورت و شنگ=شادوخوش)
هوشیار : با هوش و آگاه
هومان : نیک اندیش، نام یکی از سرداران افراسیاب و نیز نام برادر پیران ویسه
هومن : نیک منش
هونام : خوشنام، نیکنام
هویدا : آشکار و نمایان
هیتاسب : صاحب اسب بسته شده
هیرمند : یکی از القاب گستاسب، آتش پرست
هیوا : میوه به - نامی ترکی برای دختران
هیوا : امید وآرزو - نامی کردی برای دختران و پسران
هورام: اسم قدیمی سرزمین هورامان (اورامان)
هانا: انرژی درونی و فرازمینی، نام کردی، دختر
هاوژین: همدم و یار زندگی(ژین =زندگی)، نام کردی دختر
هاوین: خورشید، تابستان، نام کردی، دختر
[ویرایش] ی
یادگار : آنچه از انسان بجای ماند - پسر پادشاه گرجستان
یاسمن (یاسمین) : گل زیبائی به رنگ سفید و زرد و کبود
یاشار: جاوید- نامی ترکی برای پسران
یاور : کمک و همدست و یار
یزدان : خداوند، آفریدگار هستی
یگانه : بی نظیر، بی مانند
یوتاب : سردار زن ایرانی که خواهر اریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشــــــاهی داریوش سوم بودهاست. وی در نبرد با اسکندر گجــستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش ر&#x
یوشع : نام پسر نوح پیغمبر
ییلماز : بی باک، شجاع- نامی ترکی برای پسران
************************************
پیروز و سربلند باشید _________________ چو ایران نباشد تن من مباد