کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 19 بهمن ماه ، 1390
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - اسطوره ی کوه قاف

اسطوره ی کوه قاف

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> بوم شناسی ایران بزرگ ( جغرافیای تاریخی ) -> زمین شناسی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1023 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 24 مهر ماه ، 1388 20:17:49    موضوع مطلب: اسطوره ی کوه قاف پاسخ همراه با اعلان

درکتاب قرآن سوره ی شگفت انگیزی به نام (ق) یا قاف وجود دارد که در آن عناصر ایرانی چندی به چشم می خورد که آنها را در یک رشته نوشتار ها بیان خواهم داشت .این سوره با حرف رمزی (ق) یا قاف آغاز می شود و این گونه ادامه می یابد :

- 1 (ق)_ سوگند به قرآن بزرگوار !

- 2 بلکه شگفت داشتند که آمد ایشان را بیم کننده ی از ایشان پس گفتند کافران : که این چیزیست عجیب !

- 3 آیا چون بمیریم و خاک شویم آن بازگشتیست دور ؟ !!!

- 4 هر آیینه دانستیم آنچه زمین کم می کند از ایشان و نزد ما کتابیست نگاه دارنده .

- 5 بلکه دروغ ینداشتند داد را ! چون آمد ایشانرا در امری پریشان .

6 - آیا پس نگریستند به سوی آسمان چگونه بنا کردیم و آراستیم؟ و نیست مر آنرا هیچ شکافها !

7- و زمین را کشش دادیم آنرا و افکندیم در آن کو ه های استوار و رویاندیم در آن از هر گونه ای !خوش آیند !

8- برای بینایی و پند هر بنده ی بازگشت کننده را

9- و فرو فرستادیم از آسمان آب را برکت داده شده پس رویاندییم با آن بوستانها و دانه ی دریده شونده .


در تفسیر المیزان (ق) را اینگونه بیان کرده :

ابن مردویه روایت کرده اند که گفت : (ق) کوهی ست که از زمرد که محیط به دنیاست . که دو طرف آسمان روی آن قرار دارد .

- باز در همان کتابست که ابن ابی الدنیا در کتاب عقوبات و ابو شیخ در کتاب الغطمه از ابن العباس روایت کرده اند که گفت : خدا کوهی آفریده که نامش "قاف" است و سراسر عالم را فراگرفته و ریشه هایش تا آن صخره هایی که زمین است روی آن فرو رفته است .

شاید نام قاف نام یک ه اسطوره ای ایرانی بوده باشد و این مفسران آن را از نسک های پهلوی بیان نمودند اما می دانیم هیچ عارفی به اندازه ی عطار کوه قاف را در داستان اسطوره ای منطق اطیر به خوبی بیان نداشته : سیمرغ که بنا به رای الهی قمشه ای هدایت مرغان با اوست و بس می آید و سخن آغاز می کند که سلطان شما سیمرغ است و در حریم قدس و قاف عزت جای دارد و هرچند همه را به عین عنایت نظر کرده و به کمد شوق در بند آورده و همین جاذبه ی عشق اوست که ما را اینک به گفت و گوی او مشغول کرده است .

پر و بال ما کمند عشق اوست
مو کشانش می کشد تا کوی اوست
..........................................

گر نگشتی نقش پر او عیان
این همه غو غا نبودی در جهان
........................................

مر غان را از این داستان شور و شوقی در دل پدید می آید و همگی مشتاق دیدار سیمرغ آماده ی پرواز به کوه قاف می شوند اما وقتی هد هد از مشکلات راه و منازل سهمگین آن سخن می گوید خوف و هراسی در دلهای پرندگان پدید میآید و هر یک با عذری خود را معاف می دارند

بلبل :

در سرم از عشق گل سودا بس است
زانکه مطلوبم گل رعنا بس است

طاووس :

کی بود سیمرغ را پروای من
بس بود فردوس عالی جای من

جالب اینجاست که در سوره ی قاف واژه ی فردوس به کار رفته .با ید به یاد داشت که واژه ی فردوس تنها چهار بار در قرآن به کار رفته و قاف یکی از آن سوره ها می باشد بعد ها به این مهم می پردازیم .


کبو تر چاهی :

در جهان او را طلبکاران بسی است
وصل او کی لایق چو من کسی است
یوسفی گم کرده ام در چاهسار
باز یابم آخرش در روزگار
گر بیابم یوسف خود را ز چاه
بر پرم با او من از ماهی به ماه

همای مرغ سعادت است و این افتخار او را بس که سایه ی شاه آفرین دارد و جمله ی مر غان را در سایه ی خود می پندارد و می گوید :

کی شود سیمرغ سرکش یار من ؟!!!
بس بود خسرو نشانی کار من

و آن طوطی که حله ی سبز بر تن کرده و خود را خضر مر غان می خواند در طلب آب حیات است و پادشاهی را در بندگی راه ظلمت می بیند و چنین می خواند :

چون نشان یابم ز آب زندگی
سلطنت دست دهم در زندگی

و بوتیمار پرنده ی غمخوار دریا :

جز غم دریا نخواهم این زمان
تاب سیمرغم نباشد الامان !

مر غابی :

من ره وادی کجا دانم برید ؟
زانکه با سیمرغ نتوانم پرید

و از همه مغرور تر باز سپید است که لاف کله داری می زند و پای بر دست شهریار دارد و برتر از این مقامی نمی شناسد و بهانه می آورد که :

من اگر شایسته ی سلطان شوم
به که در وادی بی پایان شوم
من کجا سیمرغ را بینم به خواب ؟
چون کنم بیهوده سوی او شتاب ؟

و جغد ویرانه جوی که به خیال گنج خانه بر خواب زده عشق سیمرغ را افسانه می خواند خرابه ی خویش را رشک فردوس می پندارد و بدین عذر دل خوش کرده است که :
من نیم در عشق او دردانه ای
عشق گنجم باید و ویرانه ای

و حال پاسخ پیامبرو راهبر مرغان هدهد را بشنوید :

در گذر از گل ! که گل هر نو بهار
بر تو می خندد نه در تو شرم دار !

و این بیت از حافظ را بشنوید :

چو در رویت بخندد گل مشو در رامش ای بلبل !
که بر گل اعتمادی نیست گر حسن جهان دارد

در پاسخ به طاووس :

گر تو هستی مرد کل ببین !
کل طلب ! کل باش ! کل شو! کل ببین !
چون به دریا می توانی راه یافت
سوی یک قطره چرا باید شتافت

و مر غابی که ادعای پاکی و فداست دارد :

در میان آب خوش خوابت ببرد
قطره ای آب آمد و آبت ببرد
آب هست از بهر هر ناشسته روی
گر تو هم ناشسته رویی آب جوی !

و با غمخوار دریا گوید :
نگاه کن ! که دریا خود عین بیقراریست و از سودای عشق پیوسته چون دیوانگان کف بر لب و پای در زنجیر می جوشد و می خروشد پس این لب خشک بی آرام کجا دلارام تو خواهد بود ؟!!!

می زند او خود ز شوق دوست جوش
گاه در موج است و گاهی در خروش
او خود را می نیابد کام دل
تو نیابی هم از او آرام دل

و کبک گوهر پرست را اندرز می دهد که گوهر خود سنگی بیش نیست و حیف است در سودای سنگی چنان آهنین دل باشی که از لطافت عشق و صفای سیمرغ دور مانی

اصل گوهر چیست؟ سنگی کرده رنگ
تو چنین آهن دل از سودای سنگ ؟!!!!

و طوطی را طعن کند که گیرم چون خضر آب حیوان خوری و عمر جاودان یابی چون به دیوانگان عشق رسی از تو کناره گیرند و گویند :

آب حیوان خواهی از جان دوستی ؟!!!
رو ! که مغزی نداری ! پوستی !
جان چه خواهی کرد بر جانان فشان
مرد نبود هر که نبود جانفشان

و جغد شوم را :

زر پرستیدن بود از کافری!
نیستی آخر ز قوم سامری!

و به دین سان هدهد که نماد پیامبری و راهبریست یک یک مرغان را بیدار و هشیار می کند و شوق پرواز به دیار سیمرغ را در دلها می نشاند .و مرغان دوباره از او می پرسند :
ما همه مشتی ضعیف و ناتوان
نی پر و نی بال نی تن نی روان
کی رسیم آخر به سیمرغ رفیع ؟!!!
گر رسد از ما کسی باشد بدیع ؟!!!

و هد هد در پاسخ می گوید :اگر از مرگ می ترسید شما را خواهد رسید و این جمله ها سرها بر خاک خواهد افتاد و اگر چون ققنس هزار سال عمر یابید آخر بر آن آتش خود فروز خاکستر شوید پس خوشتر آنکه این سر و جان در پای جانان اندازید زیرا :

در غرور این هوس گر جان دهیم
به که در خانه و دکان دهیم

باز مر غان به امید گشایشی گویند : بهتر آنست که قرعه بیافکنیم تا هر کس بر نامش افتاد ما را پیشوا شود .و در دل چنان دارند که قرعه بر غیر هدهد اوفتد و از دعوت او برهند اما این حیله نیز کار گر نمی افتد و از قضای روزگار ...

قرعه افکندند بس لایق فتاد

قرعه شان بر هدهد عاشق فتاد

پس مرغان به راه می افتند و چون به آغاز وادی می رسند از هیبت آن بیابان نفیر و فریاد می زنند...

ایشان به آسمان می رود !!!راهیست خاموش و آرام !!! و خالی از کاروان !!! یکی می پرسد : آخر از چه روی این راه عزیز را رهرووی نیست؟!!!

هد هد گوید : این از جلال آن پادشاه است که هرکس را به خود راه نمی دهد

و بنا به گفته ی ابن سینا در اشارات : جناب کبریایی برتر از آنست که طریق هر سالک شود

و بنا به گفته ی بایزید : راه عشق است این !!! ره حمام نیست !!!

هدهد هنگامیکه که آسمان را نگریست که سایه ای از عظمت آستان آن سیمرغ است نگریست آنجا را خالی و خاموش دید :

شورشی در وی پدید آمد به زور
گفت یارب در دلم افتاد شور
با چنین درگه که در رفعت تو راست
این چنین خالی ز مشتاقان چراست ؟!!!!
هاتفش گفتش که ای حیران راه !
هر کسی را راه ندهد پادشاه
سالها بردند مردان انتظار
تا یکی را بار بود از صد هزار

حال به این بخش سوره بیدیشید :

6 - آیا پس نگریستند به سوی آسمان چگونه بنا کردیم و آراستیم؟ و نیست مر آنرا هیچ شکافها !


ادامه ی سوره را در نوشتار های آینده بیان خواهم کرد ...



حال به بررسی کو ه های مقدس در اوستا و نسک های پهلوی می پردازیم :


نخست البرز :

در بند 3 هفتن یشت به کوه هرا درود فرستاده شده .این کوه هرائیتی نیز گفته شده در ترجمه ی پهلوی هربرز و در فارسی البرز گوییم که قله ی معروف آن دماوند است و 5628 متر ارتفاع دارد ولی در ادبیات مزدیسنا نعیین این کوه بیرون از اشکال نیست .در بندهش از این کوه به تفصیل یاد شده و گفته شده که در 800 سال به درجه ی کمال رسید و 2244 کوه دیگر روی زمین از البرز منشعب شده .با خصوصیات و تعبیراتی که درباره ی کوه هرا آمده باید یک کوه معنوی بوده باشد .در فصل 20 بندهش آمده : همانطور ی که روشنایی از البرز به در آمد دگر باره به سوی آن فرود آید .آب نیز از البرز بیرون آمده و به آن فرو می رود .


در فصل 49 مینوی خرد آمده و نند برای محافظت دروازه و گذر البرز گماشته شده است . می دانیم که ونند که در اوستا وننت شده یکی از ستارگان است و یشت 21 که کختصر ترین یشت است مختص به اوست . سروش که هرگز به خواب نمی رود و مخلوقات مزدا را پاسبانی می کند مانند مهر مقامش ددر بالای کوه البرز است .

در شاهنامه نیز داستان سیمرغ که زال را در بالای کوه البرز پرورش داده مشهور است .

در بند 15 رام یشت از هکریا که نام بلند ترین قله ی کوه هٌربز ( البرز ) است یاد می شود

در بند نخست زامیاد یشت از کوهی به نام هَرَ ئیتی یاد شده که بعدها این اسم را به کوه معروف ایران اطلاق کرده البرز یا هربرز گفته اند .خلاصه آنکه البرز -هرا - هرائیتی در ادبیات مزیسنا دارای مقام بلندی است و گذرگاه و مسکن شماری از ایزدان مینوی و دلاوران بوده است .


- بار تولمه ایش کت را به صخره و پئوروت را به کوه ترجمه کرده و گو را همان سغد دانسته است . برخی دیگر آنها را نام دو شهر دانسته اند .

- و شاید منظور از ایشکت همان ایشکت اوپائیزی سئن باشد .

- به نظر می رسد که بند های 14 و 13 یشت دهم اشاراتی جغرافیایی است به عهودی بسیار قدیمیتر از تدوین فرگرد نخست وندیداد که نام کشور ها در آن آمده .

- ایش کت/ishkata/ : در بند های 13 و 14 (کرده ی 4) از یشت دهم آمده که میثره از قله ی کوه هرا به سراسر مسکن آریایی می نگرد که در آن رود های بزرگی به سوی ایش کت و پئور وت (پوروت) /po-ro-vat/ و به سوی مئورو (مرو) و آریا و گو/gava/ (سغد ) و خوائیریزم (خوارزم) روانند .
- ایشوک /ishvaka/ یا ویشو /vishava/ که در زامیاد یشت بند 4 تنها یکبار از آن یاد شده است .

_ ایشکت اوپائیری سئن :

در یسنای 10 بند 11 نیز آمده کوهی است که در آنجا گیاه هوم می روید .این واژه ی مرکب از سه واژه است : ایشکت (بنا به رای بارتولومبه) سنگ خارا است . اوپائیری سئن یعنی برتر از پرش سیمرغ یا شاهین .

- در بندهش مکررا این کوه و آغازش از سکستان و انجامش خوزستان است .اوپائیری سئن در اوستا و بندهش عبارت است از قسمت غربی هندوکوش که سلسله کوه بابا باشد این کوه که 5490 متر ارتفاع دارد و سنگ های خارای آن که دندانه ها و شکافها و تیغها تشکیل داده و همیشه پوشیده از برف است ممد معنی ایشکت می باشد . همه ی خاور شناسان باور دارند که اوپائیری سئن یعنی برتر از پرش سیمرغ یا عقاب .مقصود اینست که آن کوه چندان بلند است که عقاب بلند پرواز هم به فراز آن نتواند رسید (یشتها)

این نوشتار همچنان ادامه دارد ...

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1023 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 26 مهر ماه ، 1388 12:00:30    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

بر گرفته از تانگار جناب استاد امید عطایی فرد - بخش باستان شناسی


به خوانندگان گرامی پیشنهاد می کنم این بخش را باریک بینانه و موشکافانه بخوانند تا ادامه نوشتار را ادامه دهیم ...


پدیدۀ خاص غیرعادی‌یی که خرافات محلی آن را آراسته کرده بود، باعث شد توجه دانشمندان روسی به یک «چاه بی انتها» در آذربایجان جلب شود. به نظر می رسید که نوری که به رنگ آبی می زد از دیواره های آن ساتع می شد، و از چاه صداهای غرش یا سوت عجیبی به گوش می رسید. دانشمندان می دانستند که هیچ چیز فوق طبیعی‌یی در این مورد وجود ندارد؛ برخی از کاوشگران تا عمق خاصی در چاه پایین رفتند، در حالیکه دیگران مشغول بررسی شکافها و ترکهای موجود در آن اطراف شدند تا ببینند که آیا به چاه مزبور متصل می شوند یا نه. ایشان چیزی فراتر از انتظارشان یافتند: شبکه ای کامل از تونل ها که معلوم شد با شبکه های دیگری در گرجستان و سراسر قفقاز مربوط می شوند. نخست فکر کردند که اینها غارهای ماقبل تاریخی هستند چرا که در نزدیکی دهانۀ آنها نقاشی های غاری و اجساد انسان پیدا کردند، ولی پس از معاینۀ دقیق این یافته ها، معلوم شد که قدمت استخوانها بسیار بیشتر از قدمت آن نقاشی ها می باشد. دانشمندان همچنین پی بردند که بیشتر غارها منتهی به تونلی می شود که در دامنۀ کوه حفر شده اند. تونل ها ریزش کرده و آنچنان با آوار مسدود شده بودند که نمی شد آنچنان که باید و شاید در آنها کاوش و تفحص نمود، ولی حتی با این وجود، تونل های مزبور تشکیل یک سیستم شگفت انگیز از گذرگاههای عریض را می دادند با « مکان های تجمع » دایره ای شکل، تو رفتگی های طاقچه مانند خالی در دیوار و چاهها و آبراه ها و کانال هایی که آنقدر باریک بودند که حتی یک بچه نیز نمی توانست از آنها عبور کند. یک تونل وسیع که می شد تا مسافت قابل توجهی در آن پیش رفت منتهی به یک تالار زیر زمینی یا چیزی شبیه میدان و بازار می شد که ارتفاعش از 65 پا نیز تجاوز می کرد. مشخص است که اینها ساختۀ دست موجودات هوشمند است، ولی هدف از ساخت اینها چه بوده است؟ تاکنون هیچ سرنخی پیدا نشده؛ احتمال دارد که پاسخ این معما کمی جلوتر در آن بخش تونل ها نهفته باشد که مسدود شده. مداخل این تونل ها شکل منظمی دارند، با دیوار های شکیل صاف و طاق های کم پهنا. عجیب ترین مسأله ای که دربارۀ آنها وجود دارد این است که این تونل ها تقریباً با تونل های مشابهی در آمریکای مرکزی، یکسان هستند. غارهایی که اغلب در نزدیکی تونل های موجود در قفقاز به چشم می خورند حاوی نقاشی های دیواری ای هستند که نشان دهندۀ نقوش جهانی نیز می باشند: سواستیکا یا چلیپا یا صلیب شکسته که سمبل بیکرانی به شمار می رفت، و مارپیچ. و دربارۀ هدف از ساخت این تونل ها، باستان شناسان روسی معتقدند که اینها بخشی از یک شبکۀ عظیم می باشند که به سمت ایران گسترش یافته است و شاید به آن تونل هایی که نزدیک آمو دریا (در ترکمنستان و واقع در مرز بین افغانستان) کشف شده اند، یا حتی لابیرنت های زیر زمینی غرب چین، تبت و مغولستان نیز متصل باشند. برخی از این تونل ها را اوسندووسکی ( Ossendowski ) کاوشگر، در سالهای بین 1921- 1920 کشف کرد و گفت که تونل های مزبور برای آن دسته از قبایل مغول که چنگیزخان غارتشان کرده بود، حکم مخفی گاه را داشتند. نیکلاس روئریچ ( Nicholas Roerich ) شرق شناس، ارتباط این تونل ها به هم را به این عقیده منسوب می دارد که در آسیا یک قلمروی بسیار بزرگ زیر زمینی به نام شامبهالا (Shambhala ) وجود دارد که از دل آن یک منجی بشریت، در قالب مایتریای ( Maitreya ) قهرمان بر خواهد خاست. تبتیها معتقدند که این تونل ها دژهایی هستند که آخرینشان هنوز بازماندگان یک حادثۀ بزرگ طبیعی را در خود جای داده است. معروف است که این مردمان ناشناخته از یک منبع زیر زمینی انرژی بهره می گیرند که جایگزین انرژی خورشید، و باعث باروری گیاهان و طولانی شدن مدت عمر انسان می شود. تصور بر این است که انرژی مزبور یک نور فلورسنت سبز رنگ ساتع می کند، و عجیب اینجاست که ما در افسانه های آمریکا نیز با این عقیده مواجه می شویم. می گویند که کاوشگری در جنگل های آمازون گذرش به لابیرنتی می افتد که انگار یک «خورشید زمردین» آنجا را روشن کرده بود. وی برای فرار از چنگ عنکبوتی غول آسا به سرعت راه آمده را باز می گردد، ولی پیش از آن وی « اشباحی همچون آدم » را مشاهده می کند که در انتهای گذرگاه در حال حرکت بودند.
نوادگان اینکاها داستان های رعب آوری از اجدادشان تعریف می کنند که « در قلب کوهها » مسکن دارند ولی هر از گاهی بیرون می آیند تا زیر نور ستارگان قدم بزنند. دشوار بتوان گفت که آیا اینها انسانهای واقعی هستندیا ارواح. به‌قول تام ویلسون ( Tom Wilson ) که یک راهنمای سرخپوست در کالیفرنیاست، مردمان مزبور به اندازۀ کافی جسمیت دارند؛ وی بازگو می کند که پنجاه سال پیش پدربزرگش که چیزی از داستان ها و روایات آمریکای جنوبی نمی دانست، اتفاقاً راهش به یک شهر بزرگ زیرزمینی افتاد که مدتی در آنجا در میان مردمی زندگی کرد که « چیزی به تن داشتند که چرم به نظر می رسید ولی چرم نبود » (مواد پلاستیکی درسال1920 ؟)، و به زبانی غریب سخن می گفتند و خوراکی غیر طبیعی می خوردند. ممکن است که اینها « جاودانگان سرزمین مو » باشند؟ طرفداران علوم خفیه مترصدند که اینطور به ما بگویند، ولی بهتر است که خواننده کاملاً محتاطانه قضاوت کند.
پنجاه سال بعد یک جویندۀ طلا به نام وایت ( White ) به گورستانی زیر زمینی برخورد که در یک تالار بزرگ یا در فضای باز، وی صدها جنازه را مشاهده کرد که همگی به طور طبیعی مومیائی شده بودند، برخی از اینان بر کرسی های ساخته شده از سنگ تکیه زده بودند و دیگران به حالت های کج و از شکل خارج شده بر روی زمین قرار داشتند، تو گویی که مرگ ایشان را غفلتاً در ربوده بود. اینان هم جامه هایی همچون چرم به تن داشتند و با نور شوم فلورسنتی روشن شده بودند؛ اطرافشان، در زیر همان نور سبز، مجسمه های بزرگ طلا می درخشیدند. یک گروه اکتشافی به راه افتاد تا داستانی را که وایت می گفت بررسی کند، ولی نتوانست به مقصدش برسد. اما یک معدنچی پیر دیگر که ظاهراً به خاطر ترسهای خرافی سکوت اختیار کرده بود، سرانجام اعلام داشت که خودش در هر زمانی می توانسته راه ورود به گورستان زیر زمینی را بیابد؛ او جزئیاتی از آن را توصیف کرد که وایت هم مشاهده کرده ولی هرگز چیزی دربارۀ آن به کسی نگفته بود. سرخپوستان آپاچی داستانهایی دربارۀ تونل هایی می گویند که بین سرزمین هایشان و شهر افسانه ای تیاهوناکو وجود دارند، و ادعا می نمایند که برخی از اجدادشان که در حال فرار از دست قبیله های دیگر بودند، سال ها از طریق این مسیر سفر کردند تا به آمریکای جنوبی رسیدند. ممکن است دربارۀ این قبیل داستان ها تردید کنیم، ولی هنگامی که روئسای اینکا به ما اطمینان می دهند که تونل ها را « با اشعه هایی تراشیدند که سنگ زنده را نابود می کند» و سازندگان تونل ها «موجوداتی بودند که نزدیک ستاره ها می زیند» نمی توانیم از شوکه شدن خودداری کنیم.
{برگرفته ازکتاب: زمین بدون زمان/ ترجمه: کامبیز منزوی}

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند erfan69


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1023 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 27 مهر ماه ، 1388 22:30:07    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

در متون شیعه به گفته ی ابن عباس و خود پیامبر از قومی سخن گفته اند که از یاران منجی هستند و در آن سوی چین زندگی می کنند و میان آنها و چین بیابانی از شن روان فاصله شده آنان در فرمان خدا دگرگونی پدید نمی آورند

امام باقر در وصف آنان گوید : آنان مالی را مخصوص به خود نمی دانند بدون اینکه برادر ایمانی شان در آن شریک بدانند آنان شبها می خوابند و روز بیدارند و کشاورزی می کنند اما کسی از ما به سرزمین آنان نمی رسد و فردی از آنان به سرزمین ما نمی آیند و آنها بر حق هستند

پیامبر در پاسخ اینکه آنها چه کسانی هستند چنین پاسخ داد آنها بهترین مردمان هستند که از یک راه زیر زمینی که خدا آن را گشوده به مدت یک سال و نیم در آن حرکت می کردند تا اینکه از پشت سرزمین چین سر در آوردند و هنوز در آنجا به سر می برند

اینکه باور تبتی ها با این سخن پیامیر اینقدر هم خوانی دارد خیلی عجیب است .پیامبر نمی گوید مبدا حرکت کجا بوده اما مقصد را چین می داند .اما احتمالا از زیر فلات ایران بوده و از غرب بوده دو دیگر نه زمان آن را مشخص می کند و نه مکان را اما به بیابانی اشاره می کند که این بیابان با صحرای تاکمالا در ترکستان چین خیلی هماهنگی دارد .اینکه نژاد آنها را یهودی می داند و بسیار عجیب از قوم بنی اسراییل !!!!!!:

جناب عطایی فرد در صفحه ی 189 کتاب پیامبر آریایی اسرائیل را آسورا -ئیل دانسته و سور و هور را از یک ریشه دانسته اند . پس مانای آن می شود خورشید مقدس که لقب یعقوب پیامبر است .



ابن جریح : شنیده ام هنگامی که دوازده قبیله از بنی اسراییل پیامبران خود را کشتند یک قبیله از این رفتار پریشان شدند و از کرده ی خویش بیزاری جستند و از خداوند درخواست جدایی میان آنان با دیگر قبایل کردند و خداوند کانالی را در زیر زمین گشود که آنان مدت یک سال , نیم در آن حرکت می کردند تا این که از پشت سرزمین چین سر درآوردند و هنوز در آنجا به سر می برند آنان مسلمان هستند و به قبله ی ما روی می آورند .

یک چیز خیلی بامزه اینست که روز تعطیلی این مسلمانان شنبه است !!!!!!

بنا به رای جنای امید عطایی فرد :


تورات اصلی را میتوان پنج کتاب (سفر) موسا بن عمران دانست. در اسفار موسا نام هاي ايراني موج مي زند. موسا پس از فرار از مصر، به سرزمين “مديان” كه همان “ماد” است مي رود و فرشته ي خداوند در شعله ي آتش بر او نمودار مي شود. آنجا “هوريب” يا جبل الاه بود و خداوند خود را به نام اهيه بر وي شناسانيد (سفر خروج، باب سوم). هوريب از ريشه ي هور و جبل الاه همان “ال برز” يا “كوه الاه” است. اينجا كه “زمين مقدس” ميباشد و موسا بايد نعلين هايش را از پا در آورد، بزرگترين پرستشگاه مغان يعني “آذر گشسب” است كه پاي برهنه به زيارت آن مي رفتند. “اهيه” را مي توان برابر با يكي از ويژه نام هاي اهورامزدا یعنی: «اهو» دانست.

به نوشته «ذ.بهروز»: مهر، ميترا، ميثرا، ميشيا، ميشي، موسا، مسيحا، مسك: صورتهاي يك كلمه در زبانها و لهجه هاي مختلف مي باشد.

در کتاب ینابیع الموده رویه ی 401 چنین آمده : مهدی کتاب زبور داوود را را از دریاچه ی طبرستان بیرون می آورد . در آن کتاب یادگارهایی از خاندان موسی و هارون است و فرشتگان آن را بر دوش می کشد و الواح (10 فرمان موسی) و عصای موسی در آن است .

حال به سراغ کیش مهر می رویم :

ما می دانیم که کاسپی ها اقوام اریایی بودند که در کنار دریای خزر یا طبرستان نشیمنگاه داشتند و نام خود را به این دریاچه داده بودند

-هرودوت مغان مادی را از شش قبیله ی مادی می دانسته و ماد ها و پارس ها کاهنان خود را از این فبیله برمی گزیدند .109

- هرودوت گوید : دیوکس اقوام ماد را گرد خود جمع کرد که بر آنها حکومت کند .نام این قبایل اینها بودند : بوز یا بوسِه - پارتاسِنی- ستروشات/ stroushat/ - آریزانته/arizante/ - بود (به شباهت بود و بودا بیندیشید) بودا در سانسکریت یعنی روشن و آگاه - و مغ




در بند 107 اینان را خوابگزار و پیشگو و در بند های دیگر آنها را کاهن می بینیم -

بتا به رای جناب عطایی

29:20). در تورات بارها به همزيستي و آميزندگي يهوديان با مردماني آريايي چون هيتي ها (بني حت)، فريگي ها (فريزيان)، مادها(مديان) و هوريان اشاره شده و به ويژه پدر زن موسا از قوم ماد، و مادر سليمان از هيتي ها بود.

«ح.نوبخت» میگوید: در كتاب «زبان باز يافته» ثابت كرده ام كه يهود از “هوه” يا “اهوه” مخفف كلمه ي “اهورا” و لغتي است اوستايي و فارسي چونانكه “هو” به زبان عرفا و “يا هو” از كلمات مولده عرب نيز گونه ي دگر از “اهو” و اهورايي اوستايي است. پس از اين تاريخ به سالياني چند “بلريچ هروزني” كه از استادان بزرگ علم آثار (باستان شناسي) و نامي ترين فيلولوگ (زبان شناس) معاصر است، در ضمن كاوش هاي فني و كشف آثار قديم، در كتاب خود: “كشفيات درباره ي كلت ها” ( تیره ای از نژاد اورپایی) ثابت كرده است كه يهوه (نام خداي يهود) نامي است آريايي و هرگز عبري و سامي نيست. و اين كلمه از “هوه” گرفته شده كه نام خداي”كلت ها” بوده زيرا در آثار آنها، آفريننده ي جهان با اين لفظ ناميده شده است./

مشکلی که شاید هنوز گشوده نشده باشد موضوع میانجی بودن مهر است مورخ یونانی می گوید چون اورمزد که تجلی نور محض است و اهریمن که شهریار تاریکی است پدید آمدند مهر میانجی و واسطه ی میان آن دو قرار گرفت .

مواردی که پژوهشگران برای هماهنگی با نقش میان جی بودن مهر در اوستا یاد کرده اند ناساز گار است . برخی اشاره به سمت مهر کرده اند در این باره که راهنمای مردگان است و یا روان پارسایان را به هنگام عبور از چینود پل گذر می دهد .

چینود پل که بنا به نسک های زرتشتی یک سویش بر روی رود دائیتی در ایران ویج و سوی دیگرش بر البرز کوه است .اوصاف چینود پل با آنچه که درباره ی صراط می گویند بسیار همانند است . و در ویسپرد -کرده ی 7 بند 1 پل چینود را می ستاییم .

و ما می دانیم جایگاه میترا بر سر کو هی اسطوره ای در همین جایگاه زیست بومی است (جغرافیایی) و جالب اینجاست که ضحاک یا اژی دهاک هم در همین جایگاه جغرافیایی به بند کشیده می شود گویی آنجا اول و آخر دنیاست .

و اینکه بین میترا و مَیتَریه ی بودایی ها شباهت اسم و خویشکاری وجود دارد که شگفت آور است .

و اینکه مهر در فرهنگ مهری جایگاه سوشیانت را دارد و سرانجام پیروزی با مهر است .

ما در اینجا با یک نوع درامیختگی و در همان حال یگانگی ادیان برمی خوریم که از خاستگاه جغرافیایی (زیست بومی) مشترک نامها و برداشت های گونا گون شده و این نشان از آن دارد که البرز و در امتداد آن رشته کو ه های هند و کوش جایگاه رفت و آمد انسانهای نخستین بوده چرا که اسطوره هایی منجی در اینجا به هم می رسند و ما این اسطوره را به گونه ای تکرار شونده می شنویم .

ادامه دارد ...



-

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> بوم شناسی ایران بزرگ ( جغرافیای تاریخی ) -> زمین شناسی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir