niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 16 مهر ماه ، 1388 10:30:16 موضوع مطلب: واژگان ایرانی (ب)
بابا : پدر - پدر بزرگ - عنوان برخی عارفان و حکیمان
بابر : /babar/ ببر
بابک : پدر - پرونده -
- پدر ساسان و پدر اردشیر نخست پایگذار سلسله ی ساسانیان
- بابک خرمدین مبارز بزرگ ایرانی در برابر مأمون و معتصم عباسی که پس از بیست سال مبارزه دستگیر و و به فرمان معتصم کشته شد .
بابونه : گیاهی که در علفزار می روید با گلهای سفید
بابوی : پاپوی - پدر جان
- یک ایرانی بنام در دوره ی خسرو پرویز
باختر : مغرب - در گذشته به معنی مشرق نیز به کار می رفت
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 16 مهر ماه ، 1388 15:09:06 موضوع مطلب:
درود بر همگی
من نخست گمان می کردم که بابویه یک واژه ی تازیست .چون خاندان بابویه همه از محدثان شیعه هستند که از یک کنیز دیلمی به دنیا آمدند و یکی از آن برادران به نام ابن بابویه در قم از دنیا رفت و در ری به خاک سپرده شد اما حال می بینم که بابویه یک نام ایرانیست که به عالمان و عارفان می دادند . این فرد را دردوره ی خسرو پرویز نمی شناسم . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 16 مهر ماه ، 1388 15:51:08 موضوع مطلب:
درود بر همگی
این نامها که با پیشوند بابا همراه هست همه یا شاه یا عارف و یا هنرمند هستند
- باباخان : نام فتحعلی شاه پیش از سلطنت
- بابا شاه : خطاط اصفهانی در قرن دهم
- بابا طاهر عریان : عارف و شاعر بزرگ قرن دهم هجری
- بابا افضل کاشانی : حکیم و شاعر بزرگ قرن هفتم
- بابا حسین : فرزند الغ بیگ
- بابا شمل : لقبی بود که در عهد صفویه به سر دسته ی لوطیهای هر محله می دادند
- بابا فغانی : شاعر برزگ قرن نهم
- با با کوهی : ابو عبدالله محمد بن عبدالله معروف به بابا کویه عارف قرن پنجم که در شیراز در کوه های صبویه به خاک سپرده شد _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
بزرگ امید : آنکه امید و آرزویی بزرگ دارد
- آموزگار خسرو پرویز
- کیابزرگ امید رودباری : جانشین و پیرو حسن صباح و رئیس اسماعیله ی الموت
بزم آرا : آراینده ی مجلس میهمانی
............................................
بزم افروز : روشنی ده بزم -
بزیست : نامی بود که در گذشته مانند نامهایی که به شگون گذارند به فرزند می دادند تا دیر زندگی کند به مانند ماندگار
بساک : /basak/ تاجی از گلها و ریاحین می ساختند و پادشاهان و بزرگان و دلیران در روز های جشن و مردم در روز دامادی بر سر می گذاشتند
- برجستگی پرچم گل که دانه های گرده روی آن است .
بستور : /bastur/ پسر زریر (برادران گشتاسپ -عموی اسفندیار ) که در شاهنامه به نستور تحریف شده
- پسر خسرو پرویز ساسانی
بسطوخ : بسطوخ گنجو چوپانی از شهر عقاب در داستان سمک عیار
بسنده :
بسیج : آمادگی - قصد - اراده - رخت سفر - ساز جنگ - سامان - اسباب -
بغا بوخش : سردار ایرانی به زمان هخامنشیان و والی سوریه
بقران : از پهلوانان لشگر ارمنشاه در داستان سمک عیار
بلا : /bella/
بلاش : /balash/ چند تن از پادشاهان سلسله ی اشکانیان
-نوزدهمین پادشاه ساسانی پسر یزدگرد دوم _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !