کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 19 بهمن ماه ، 1390
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - واژگان ایرانی (ب)

واژگان ایرانی (ب)

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ادب و سروده

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1023 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 16 مهر ماه ، 1388 10:30:16    موضوع مطلب: واژگان ایرانی (ب) پاسخ همراه با اعلان

بابا : پدر - پدر بزرگ - عنوان برخی عارفان و حکیمان

بابر : /babar/ ببر

بابک : پدر - پرونده -
- پدر ساسان و پدر اردشیر نخست پایگذار سلسله ی ساسانیان
- بابک خرمدین مبارز بزرگ ایرانی در برابر مأمون و معتصم عباسی که پس از بیست سال مبارزه دستگیر و و به فرمان معتصم کشته شد .

بابونه : گیاهی که در علفزار می روید با گلهای سفید

بابوی : پاپوی - پدر جان
- یک ایرانی بنام در دوره ی خسرو پرویز

باختر : مغرب - در گذشته به معنی مشرق نیز به کار می رفت

بادامه : پیله ی ابریشم -گونه ای ابریشم
- خال گوشتی
- نگین انگشتری

بادان : بادان پیروز : نام شهر اردبیل بود
- مردی از نژاد پارسی که از سوی کسری حاکم یمن بود

بادگیر : دریچه و روزنی که برای باد در خانه سازند
- از کشتی رانان شهر عقاب در داستان سمک عیار

باران : در حال باریدن

بارز : بلند - پرز
- نام کوهستانی در کرمان

بارسین : نام زنی که پس از شکست دارا به چنگ اسکندر افتاد

بارمان : شخص محترم و شایسته و دارای روح بزرگ

باریاکس : مردی مادی که خود را شاه ماد و پارس خواند

بازانس : پزشک و اسقف مسیحیان ایران در انجمن روحانیان که از سوی قباد برای مباحثه با مدافعین کیش مزدکی فراهم شد دعوت شده بود .

بازور : جادوگری از سپاه توران

بازیار : اصل واژه ی بازدار نگاه دارنده ی باز - قوشچی - میر شکار

بازیره : بخشی از شب - پاسی از شب

باژه : سردار < فرمانده ی سپاه ایران در زمان اردشیر دوم (دو دیگر )

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند yazdan


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 685
امتياز: 1851
تشکر کرده: 974
تشکر شده 700 بار در 418 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 16 مهر ماه ، 1388 11:35:01    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

اعلام:
بابوی : پاپوی - پدر جان
- یک ایرانی بنام در دوره ی خسرو پرویز



درود
ار دوستانکسی درباره این ایرانی آگاهی ندارد؟

سپاس

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1023 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 16 مهر ماه ، 1388 15:09:06    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود بر همگی

من نخست گمان می کردم که بابویه یک واژه ی تازیست .چون خاندان بابویه همه از محدثان شیعه هستند که از یک کنیز دیلمی به دنیا آمدند و یکی از آن برادران به نام ابن بابویه در قم از دنیا رفت و در ری به خاک سپرده شد اما حال می بینم که بابویه یک نام ایرانیست که به عالمان و عارفان می دادند . این فرد را دردوره ی خسرو پرویز نمی شناسم .

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1023 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 16 مهر ماه ، 1388 15:51:08    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود بر همگی

این نامها که با پیشوند بابا همراه هست همه یا شاه یا عارف و یا هنرمند هستند

- باباخان : نام فتحعلی شاه پیش از سلطنت
- بابا شاه : خطاط اصفهانی در قرن دهم
- بابا طاهر عریان : عارف و شاعر بزرگ قرن دهم هجری
- بابا افضل کاشانی : حکیم و شاعر بزرگ قرن هفتم
- بابا حسین : فرزند الغ بیگ
- بابا شمل : لقبی بود که در عهد صفویه به سر دسته ی لوطیهای هر محله می دادند
- بابا فغانی : شاعر برزگ قرن نهم
- با با کوهی : ابو عبدالله محمد بن عبدالله معروف به بابا کویه عارف قرن پنجم که در شیراز در کوه های صبویه به خاک سپرده شد

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند yazdan


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1023 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 16 مهر ماه ، 1388 16:22:34    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

باستان : کهنه - دیرینه

باشار : (کردی) چاره

باشام : باشامه- پرده ی در - پرده ی ساز - چادر زنان

باشتین : رودی که از دهستان باشتین شهرستان سبزه وار می گذرد

با کا لیجار : جنگجو - جنگاور
- لقب چند تن از امرای آل زیار
- کالیجار واژه ای گیلانی برابر کارزار پارسی

باگایا : سرداری در زمان داریوش هخامنشی

بالبا : از سران سپاه در زمان ابوالحسن معزوالدوله احمد بن بویه

بالان : بالنده - روینده - در حال بالیدن

بالونه : پرنده -
گونه ای سبزی خوردن - شاهی

بالوی : یکی از بزرگان دوران خسرو پرویز

بالویه : پرستو - چلچله

بامداد : داده ی بام
- آفریده ی فروغ و روشنایی
- نام کوهی در لرستان
- پدر مزدک و مزدک کسی بود که در زمان قباد ساسانی قیام کرد .

بامشاد : نوازنده ای بزرگ در زمان خسرو پرویز

بانجیر : بانگیر _ از خویشاوندان وشمگیر زیاری
................................................
بانو : خانم - خاتون -بی بی -
- ملکه
-لقب اناهید فرشته ی متوکل آب
- خواهر هارون الرشید

بانو گشسب : خواهر رستم زن گیو و مادر بیژن که زنی پهلوان بود و از وی داستانها نفل است .

باو : پسر شاپور که در دوران خسرو پرویز ملازم وی بود و بعدها فرمانروایی مازندران را یافت .

باوند : پسر شاپور از ملوک مازندران معروف به آل باوند .

بایا :بایسته - لازم -ضرور - واجب

بایرام : از اسامی ترکان شاید صورتی از نام بهرام باشد

بایسته :

بتیس : نگهبان شهر غزه از سوی داریوش سوم هخامنشی که در برابر اسکندر مقاومت شدید کرد

بخت آفرید : آفریده از بخت

بخت افروز : آنکه ستاره ی بختش روشن است

بختاور : خوشبخت

بختور : خوشبخت - دولتمند
....................................................
بختیار : خوشبخت
- استاد رودکی سمرقندی در موسیقی
- لقب فرخ زادبن خسرو پرویز

بخرد : با خرد

بخشا : بخشاینده

بخشان : (کردی) بخشش - دهش

بخشی : روحانی -روحانی بودایی -

بخشین : (کردی ) بخشیدن -دادن _ آمرزیدن

براترک رش :/bratrok-resh/ براتور
- مردی تورانی که در حمله ی دوم ارجاسب به بلخ زرتشت پیامبر ایرانی را به شهادت رساند

براز: برازندگی -زیبایی - آراستگی

برافشان : /barafshan/آهنگی در موسیقی

براهام : نام جهودی در زمان بهرام گور ساسانی

براهیم :

برتاس : /bartas/ یکی از مبارزان تورانی

برته : /barte/ پهلوانی ایرانی که در جنگ دوازده رخ شرکت داشت .

برجاسب : /barjasb/ مبارزی توارانی که با پیران ویسه به جنگ گودرز آمده بود .

برجیس : سیاره ی مشتری که بزرگترین سیاره ی منظومه ی شمسی است
- هرمز - اورمزد -زاوش

بردان : /BARDAN/وارتان
- نوزدهمین پادشاه اشکانی پسر اردوان سوم

بردبار : /BORDBAR/ شکیبا

بردیا : پسر کورش و برادر کمبوجیه که به دست برادر خود کشته شد .

برزمهر : موبد بهرام گور
- دبیر انوشیروان
- دستور خسرو پرویز

برزو : بلند بالا -
- رودی است که از روستای برزو شهرستان فوچان می گذرد
- پسر سهراب و نوه ی رستم که داستان زندگیش به نظم آمده

برز-ویلا /borzvila/ مبارزی تورانی در لشگر افراسیاب

برزویه : بلند بالا
- پزشک بنام انوشیروان ساسانی که به فرمان او کلیله و دمنه را از هند به ایران آورد و آنرا به پهلوی برگرداند .

برزین : /borzin/ بلند بالا
- آذر برزین مهر یکی از سه آتشکده ی بزرگ ساسانیان

برفانک : (گیلانی) برف بانو - پرنده ی کوچک صحرایی - برفه بانو-برفین

برگر : /bargar/ (پهلوی ) بخشنده ی سرنوشت

برمک : (فارسی) پدر خالد و او پدر یحیی وزیر هارون الرشید بود .



برمند : barmand/ برومند

برموده : /barmude/ پسر ساوه شاه در شاهنامه

برنا : /borna/جوان -ظریف - خوب

برنوش : /barnush/از سپه داران ایرانی است

بریشم : /barisham/ ابریشم

برین : /barin/ بالا
......................................................................
بزرجمهر : /bozarjomehr/ بزرگمهر -وزیر خردمند انوشیروان

بزرگ امید : آنکه امید و آرزویی بزرگ دارد
- آموزگار خسرو پرویز
- کیابزرگ امید رودباری : جانشین و پیرو حسن صباح و رئیس اسماعیله ی الموت

بزم آرا : آراینده ی مجلس میهمانی
............................................

بزم افروز : روشنی ده بزم -

بزیست : نامی بود که در گذشته مانند نامهایی که به شگون گذارند به فرزند می دادند تا دیر زندگی کند به مانند ماندگار

بساک : /basak/ تاجی از گلها و ریاحین می ساختند و پادشاهان و بزرگان و دلیران در روز های جشن و مردم در روز دامادی بر سر می گذاشتند
- برجستگی پرچم گل که دانه های گرده روی آن است .

بسامان : نیک - خوب -آماده

بستان : گلزار - گلستان

بستام : /bastam/ دایی خسرو پرویز و برادر بندوی
- بایزید بستامی

بستور : /bastur/ پسر زریر (برادران گشتاسپ -عموی اسفندیار ) که در شاهنامه به نستور تحریف شده
- پسر خسرو پرویز ساسانی

بسطوخ : بسطوخ گنجو چوپانی از شهر عقاب در داستان سمک عیار

بسنده :

بسیج : آمادگی - قصد - اراده - رخت سفر - ساز جنگ - سامان - اسباب -

بغا بوخش : سردار ایرانی به زمان هخامنشیان و والی سوریه

بقران : از پهلوانان لشگر ارمنشاه در داستان سمک عیار

بلا : /bella/

بلاش : /balash/ چند تن از پادشاهان سلسله ی اشکانیان
-نوزدهمین پادشاه ساسانی پسر یزدگرد دوم

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ادب و سروده

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir