omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 26 آذر ماه ، 1387 14:58:13 موضوع مطلب: نگرشی بر ویرایش خالقی مطلق
امیدعطایی فرد
نگرشی بر:
شاهنامه/ویرایش خالقیمطلق
بیگمان در این زمان، بزرگترین و برجسته ترین گردآوری نسخهها و دستنویسهای شاهنامه، از آن استاد «جلال خالقی مطلق» میباشد. وی با بررسی دهها نسخه، که بنیادیترین آنها را در زیرنویس آورده، کار پژوهندگان را بسیار آسان نموده و ایشان را سپاسگزار خود کرده است؛ اما ویرایش و گزینش خالقی مطلق را نمیتوان بهترین دانست و دارای کژیها و گزینشهایی بس نادرست است. من در کتاب «دیباچه شاهنامه» از آغاز شاهنامه تا پایان داستان جمشید را ویراستهام و خوانندگان میتوانند به تفاوت و دیگرگونی این دو ویرایش پی ببرند. مهمترین اشتباه ویراستاران شاهنامه این بوده که به پارسیگویی فردوسی چندان توجه نکردهاند. در اینجا به نمونههایی پراکنده از مصرعها اشاره میکنم و نسخه بدل (گزینش خودم از دیگر دستنویسها) را در کمانک می آورم.
• فردوسی در آغاز رستم و هفت گردان میگوید:
خرد را و دین را رهی (: دری)دیگرست/سخنهای نیکو به پند (: بند)اندرست/
فردوسی کیش خلافت عباسی را نداشته و سخنهای نیکو را در «بند» و زنجیر میداند. استواری دیدگاه من از اینجا آشکار میشود که فردوسی در سرآغاز پادشاهی کیخسرو آورده است (ضبط خالقی):
هنر با نژادست و با گوهرست / سه چیزست و هر سه به «بند» اندرست
افزون بر این، در یک دستنویس به جای رهی دیگر آمده: دری دیگر؛ که درست است. من برای نخستین بار پس از هزار سال دریافتم که فردوسی به گونه ای رمزی از جهانبینی اش یاد کرده و ویراستاران شاهنامه به این نکته پی نبرده و این بیتها را که برخیشان در پانویس مانده و به متن نیامده، درنیافته اند:
بر این زادم و هم بر این بگزرم/ چنان دان که خاک کف «این در» ام
از «این در» سخن چند رانم همی/ همانش کرانه ندانم همی
مرا با کسان دگر کار نیست/ بر «آن در» مرا هیچ بازار نیست
«در اورمزدی» به پیش آورم/ سخن بدره ی دین و کیش آورم
• داستان سیاوش، بیت 2099، اشتباه بزرگی در گزینش این مصرع شده است: شود کشته بر دست خاقان روم!!
خاقان لقب فرمانروایان چین بوده است. دستنویسها به تناسب ثبت نخستین مصرع، چنین هستند: سالار روم. خاقان چین.
• در آغاز جنگ بزرگ کیخسرو، بیت 35 میگوید چشم به راه شاهی بوده که:
خالقی: جوادی که جودش نخواهد کلید /(عطایی: بزرگی که دادش نخواهد کلید)
به راستی آیا فردوسی واژگانی چون جواد و جود! را به کار میبرده؟
در ترجمه عربی شاهنامه از سوی بنداری این نکته بسیار مهم دیده میشود که به جای سلطان محمود، مدح سلطان ابی بکر بن ایوب را نهاده است.
در همان بخش، بیت 68 میگوید:
خالقی: برین نامه بر عمرها بگذرد / (: سالها بگزرد)
خالقی، بیت 70: جهان سر به سر پر ز آثار (: پیکار) اوست.
خالقی، بیت 77: کنون خطبهیی یافتم پیش از آن /(عطایی: کنون خامه برتافتم زین نشان)
• فردوسی در آغاز داستان کین سیاوش میگوید:
خالقی: نگیرم مگر یاد تابوت و دشت / (: تشت)
به جای تابوت، گاهی از واژگانی دیگر مانند صندوق نیز بهره برده شده و در اینجا کلمه دشت بی معناست. تن مرده را در تشت بزرگ مینهادند.
• زمانی که کیخسرو مینگرد به جام جهان نما که از برج ماهی (حوت) تا بره (حمل) را دارد، افزون بر دوازده برج، از هفت سیاره یاد شده و خالقی به جای شید (خورشید) آورده: شیر! البته نمیدانیم قافیه در مصرع دوم چه بوده است. اگر شیر درست باشد، معنای خورشید را میدهد.
چو کیوان و بهرام و هرمزد و شیر /(: شید)
چو ناهید و تیر از بر و ماه، زیر [داستان بیژن و منیژه]
در همان داستان، در این بیت، نام بیژن دو بار آمده که شیوایی بیان را کم میکند:
چو یکچند بیژن همی بد به خواب (عطایی/دستنویس آکسفورد: به ایوان بیاراستش جای خواب)/ بی بیداری بیژن آمد شتاب
و در پایان داستان نیز کلمه شرم دو بار تکرار شده:
ز کردار بد بر جهان شرم نیست/به نزدیک او شرم و (عطایی: کسی را برش آب و)آزرم نیست
• فردوسی خواب میبیند که دقیقی میگوید اشعار نیمه تمامش را در شاهنامه بگزارد:
خالقی: اگر بازیابی بخیلی(!) مکن / (عطایی: سخنها سراسر نیامد به بن)
در پایان نقل قول هزار بیت دقیقی از زبان فردوسی درباره خداینامه میخوانیم:
خالقی: فسانه کهن بود و منثور بود/ (عطایی: چو جامی گهر بود و دستور بود)
فردوسی در دیباچه گفته که شاهنامه را نباید دروغ و «فسانه» خواند. بنابراین ثبت خالقی نادرست است و شگفتا که هیچ شاهنامه پژوهی را ندیدهام که از این خطا (نام بردن از افسانه!های شاهنامه) به دور بوده باشد. از سوی دیگر در شاهنامه بارها از جامهای پر از گوهر به عنوان ارمغان و هدیه یاد شده است؛ بنابراین خداینامه به جام گوهرآگینی همانند شده که دستور و رهنمای خردمندان است.
همانجا بیت 1045 درباره دقیقی: به مدح (عطایی: کاخ)افسر نامداران بدی.
• در داستان ارجاسپ پاره ای نسخه ها از گشتاسپ به گونه «شاه جهان» یاد کرده اند اما خالقی «شاه کیان» را برتری داده که از دیدگاه معناشناسی درست نیست زیرا کیان خود معنی شاهان را میدهد.
• در بیت 105 داستان گشتاسپ:
خالقی: خداوند را دیدم اندر بهشت/ من (؟) این زند و استا همه زو(؟) نبشت
(عطایی: مر این زند و استا همه او نبشت)
• ویرایش خالقی در سرآغاز سوگنامه رستم و اسفندیار با ذکر شماره بیتها چنین است:
به پالیز بلبل بنالد همی-گل ازناله او ببالد(؟) همی[بیت۶]
شب تیره بلبل نخسپد همی....[بیت ۷]
بخندد(؟) همی بلبل از هر دوان....[بیت ۹]
که داندکه بلبل چه گویدهمی-به زیر گل اندر چه موید همی [ بیت۱۳ ]
همی نالد از مرگ اسفندیار-ندارد جز از ناله زو یادگار[بیت ۱۵]
در همه بیتهای یادشده بلبل درهال نالیدن است اما در بیت ۹ میخندد!! این بیت در نسخه بدل اینگونه آمده و با توجه به بیت ۷ درست است:
نخسپد همی بلبل و هر زمان. [عطایی/۹]
یکی از پژوهشگران که شوربختانه نامشان را فراموش کردهام به جای واژه های «نخسپد» و «بخندد» بر این باور بوده که کلمه: «بخنبد» از ریشه خنیا و آواز بوده است.
• داستان اسکندر، بیت 462: فروزنده آتش و نعم!! و بوس (: خداوند تاج و خداوند کوس)
• بیت 531: گزین کرد از ایرانیان صد (: سی)هزار
بیت 1901: اگر ماند ایدر ز تو نام زشت/نیابی عفاالله! خرم بهشت
دستخوردگی روشن و آشکارست. به گمان بسیار مصرع دوم چنین بوده (یا همانند آن): نیابی ز یزدان تو خرم بهشت.
• در آغاز اشکانیان در ستایش شاه آمده:
خالقی: همان خسروی قامت و منظرش/ (عطایی: که جاوید بادا سر و افسرش)
بیت 86: چو دانا بود بر زمین شهریار/چنین آورد دانش شاه بار(: دانشی شاخ، بار)
افزون بر آنکه تکرار شهریار/ شاه در هر دو مصرع از فصاحت بیت میکاهد، اصطلاح «دانشی شاخ» را مانند «شاخ سخن» میتوانیم در ادب پارسی ردیابی کنیم.
در بیت 244: سخن گفتن از طالع (: اختر) و رازشان.
• اردشیر، بیت 575: چو بر شاه عیبست (: زشتست) بد خواستن
• در آغاز پادشاهی شاپور اردشیر، پس از یادکرد خداوند آورده:
خالقی: سپهر و ستاره، زمین کرده اند/ (کرده است)
اینکه پس از دو بیت که فعل مفرد آمده ناگهان فعل جمع به کار برده شود، نادرست میباشد.
در پایان داستان این بیت مهم و اساسی به متن نیامده است:
در اورمزدی به پپیش آورم/ سخن بدره دین و کیش آورم
• پند اورمزد شاپور به پسرش بهرام، بیت 40:
سخن چین و بی دانش و چاره گر (: بی هنر)/ نباید که یابد به پیشت گذر (عطایی: ... بندد به پیشت کمر)
• در پادشاهی نرسی، وی از زبان یزدان میگوید: که ما را مروت (عطایی: فزونی)خرد داد و شرم.
• بهرام شاپور، بیت 24: تو از باد! (: باده = شش دستنویس)تا چند رانی سخن.
• شاپور دوالاکتاف، بیت 166: جفادیده (: جفاپیشه)ایرانی یی بد به روم.
بیت 393: همان تاج ایران به حق ور!! سپرد (: بدو درسپرد، سزا را سپرد).
بیت 467: ز هر جای چندان غنیمت گرفت (: گنجی دگر برگرفت). غنیمت عربیست.
• در داستان بهرام گور بیت ۲۲۷۳ چنین است:
چو بنمود خورشید بر چرخ دست-شب تیره بار غریبان (؟)ببست
اما در یک نسخه بدل این مصرع زیبا آمده که نشانه خون ریختن از چهره شب یعنی سرخی بامدادان است: شب تیره، رخ را به ناخن بخست.
• در دفتر هفتم ویراسته مشترک خالقی و ابوالفضل خطیبی این بیت الحاقی و همانندهای آن دیده میشود:
ز منبر چو محمود گوید خطیب-به دین محمد گراید صلیب!
درخور نگرش اینکه در برابر پنج دستنویس، هشت نسخه دیگر از این بیت یاد نکرده اند. [نامه نوشیروان به هرمزد]
همانگونه که در دیگر نوشتارهایم آورده ام، ستایش محمود از سوی فردوسی نیست. برای نمونه در داستان هفت خان اسفندیار، بیت 19، در دستنویسهای «لیدن» و «آکسفورد» از زبان فردوسی درباره خودش آمده:
کنون سال ام آمد به هفتاد وشش/ غنوده همی چشم میشارفش
اما نسخه های دیگر این بیت را پاک کرده و آورده اند:
جهان را جهاندار محمود باد/ ازو بخشش و داد موجود(!) باد(؟!)
و یا نسخه لنینگراد به جای «پیروز» آورده «محمود»: اگر شاه پیروز بپسندد این... (هفت خان اسفندیار، بیت 849)
در پایان شاهنامه، پنج دستنویس این بیت را ندارند: تن شاه محمود آباد باد...
• در داستان مزدک و قباد، این ثبتهای دستنویسها درباره مزدک در خور نگرش است:
خالقی: گرانمایه (: فرومایه) مردی و دانش (: گوهر)فروش/قباد دلاور بدو داد گوش
به نزد جهاندار، دستور گشت/نگهبان آن گنج و گنجور گشت
فرومایگی مزدک را در فرجام کار در می یابیم. اما نسخه لندن که او را گوهرفروش دانسته با بیت بعدی که مزدک را گنجور شاه خوانده، همسو و مطابق است.
• داستان انوشیروان، بیت 120
خالقی: ز مغز زمین تا به چرخ بلند- ز افلاک (؟) تا تیره خاک نژند / (عطایی: ز ژرف زمین...- ز خاشاک تا خیره شاخ نژند)
بیت 220: که دولت (: بختش) جوان بود و خسرو جوان.
بیت 591: ز خارا پی افگنده در قعر (: ژرف) آب.
بیت 597: همه حصن (:شهر)بی تن سر وپای بود.
بیت 689: انوشیروان شهری تازه ساخته و یکی از اهالی (برابر با ویرایش خالقی- ابوالفضل خطیبی) به او میگوید: ای شاه بیدادگر!!
در دستنویسهای دیگر: آزادمرد، پیروزگر.
در بیتهای 1268 و 1269 از سوی ویراستاران کلمه عربی «عادت» برگزیده شده در حالی که در دستنویسهای دیگر واژه «خوی» آمده است.
بیت 1499: ز لفظ (: سخن)آن گزیند که کوتاهتر.
بیت 1691: فرستاد نزد مشعبد(!) جهود (: سواری فرستاد نزد جهود)
بیت 2575: ز مرد شکیبا بپرسید شاه/که از صبر (؟) دارد به سر بر کلاه.
یکی از دستنویسها مصرع دوم را اینگونه آورده: زآنکو به سر بر ندارد کلاه.
دستنویسهای دیگر به جای صبر آورده اند: کبر. شاید ویراستان این کلمه را به معنای تکبر گرفته اند اما این کلمه همان گبر به معنای خفتان است. واژه گبُرگه را به معنی میل (ورزش باستانی میل بازی) نیز داریم.
در بیت 2848 از شاهوی نام برده اما با نگرش به چهار دستنویس دیگر، نام ماهوی درست است زیرا وی یکی از نویسندگان شاهنامه ابومنصوری بود.
بیت 3360: مهره چیدن شترنج را میبینیم که شاه، فرزانه (وزیر)، پیل، اشتر و: به زیر شتر در، دو اسپ و دو مرد... این دو مرد سوار بر اسب هستند زیرا پیادگان را در ردیف جلو میچیدند. در نسخه بدل آمده: دو اسپ نبرد.
بیت 3784: طبیعی ست و پرخاش آهرمنی. ( نسخه بدلها به جای طبیعیست آورده اند: درشتی و / کهن گشت و)
• در آغاز داستان هرمزد، فردوسی میگوید:
خالقی: نبینی پس از مرگ آثار من/ (عطایی: ببینی)
آیا فردوسی که به استواری باور دارد شاهکارش جاودانه است، چنین باوری دارد که پس از مرگش آثار او نمیماند؟!! درخور نگرش اینکه در یک دستنویس به جای آثار آمده: آزار. بنابراین: نبینی پس از مرگ، آزار من.
در بیت 46 آورده: هرآنکس که تهدید(؟!) ما داشت خوار.
در دستنویس قاهره به جای «تهدید» کلمه «فرمان» آمده که درست است.
در بیت 1677 نادرستی شگفتی رخ داده است:
گر از کیقباد اندر آری شمار-برین تخمه بر سالیان صدهزار(؟!!)
در دستنویس انستیتوی شرقشناسی لنینگراد آمده: سه هزار. و این گاهشمار از کیقباد تا هرمزد نوشینروان، درست است.
• در داستان خسروپرویز، بیتهای 1930 به بعد، به هم ریخته است.
در بیت 2199 که فردوسی در سوگ پسرش دارد، از پروردگار میخواهد که: /خالقی: درخشان کند تیره ماه (عطایی: راه) ورا. اشاره به گزرگاه ارواح پس از مرگ است.
• داستان شیرویه، بیت 495:
به شیرین فرستاد شیروی کس/ که ای نره جادوی (!)بی دسترس.
(عطایی: که بر جادوی مر تو را دسترس). شیرین همسر پرویز را چگونه میتوان نره جادو و مذکر خواند؟!
• داستان یزدگرد سوم، بیت 685:
راهبی که پیکر خون آلود یزدگرد را می یابد: دوان تا در خان مذبح (؟!) رسید.
دستنویس لندن به جای خان مذبح دارد: خان راهب. و در نسخه ای دیگر: بشد تیز تا پیش ایشان رسید.
بیت 810، نبرد بیژن با ماهوی: طلایه همی گوید آمد (: امشب) سپاه/ نباید که بر ما بگیرند راه.
بیت 849: شراعی زدند (عطایی: سراپرده زد) از بر ریگ نرم.
بیت های پایانی (880 به بعد):
نشسته نظاره من از دورشان/ تو گفتی بدم پیش مزدورشان(!)
جز احسنت (؟) ازیشان نبد بهره ام/بکفت اندر احسنتشان(!) زهره ام
حیی قتیبه ست از آزادگان/که از من نخواهد سخن رایگان
ازویم خور و پوشش و سیم وزر/وزو یافتم جنبش و پای و پر
نی ام آگه از اصل و فرع خراج/ همی غلتم اندر میان دواج(!)
تن شاه محمود آباد باد/سرش سبز و جان و دلش شاد باد
بیتهای یادشده، الحاقی و از سوی یکی از کاتبان شاهنامه است. به ویژه ستایش محمود، مشکوک است زیرا چند بیت بعد (شماره 892) آورده:
همش رای و هم دانش و هم نسب/ چراغ عجم، آفتاب عرب
این بیت باز میگردد به حیی قتیبه حامی کاتب ناشناخته شاهنامه. همچنین پنج دستنویس از جمله قاهره و آکسفورد به محمود اشاره ای ندارند.
بزرگترین دلیل من در رد این بیتها، بجز سست بودن سخن و منش گوینده اش، این است که اندکی پیش از پایان داستان یزدگرد سوم، «فردوسی راستین» در بیتهای 739 به بعد چنین میگوید:
مرا دخل و خوردن برابر بدی/ زمانه مرا چون برادر بدی
تگرگ آمد امسال بر سان مرگ/ مرا مرگ بهتر بدی زان تگرگ
درِ هیزم و گندم و گوسفند/ ببسته این برآورده چرخ بلند
آیا در فاصله یکی دو روز ناگهان فردی عرب هویدا میشود و دخل و خرج فردوسی را حل میکند؟!! جالبست که این بیتها به حاشیه برده شده و در متن نیامده است:
کسی نیست اندر جهان کش به داد/ توان کرد پیش بزرگان به یاد
جهاندار اگر نیستی تنگ دست/ مرا بر سر گاه بودی نشست
بداندیش کش روز نیکی مباد/ سخنهای نیکم به بد کرد یاد
بر پادشا صورتم (چهره ام) زشت کرد/ فروزنده اخگر چو انگـِشت کرد
چنین پادشاهان و گردنکشان/ که دادم در این نامه زیشان نشان...
• واپسین بیت شاهنامه (ویرایش خالقی مطلق) درباره تاریخ پایان شاهنامه، از این اشتباه و نادرستی بزرگ برخوردار است: ز هجرت شده پنج هشتاد بار.
شاهنامه در سال 400 هجری قمری به پایان نرسیده و این گونه تاریخگزاری ها از کاتبان است. کهنترین نمونه هایی که در دست داریم، تاریخ 374 قمری یعنی 15 سال پیش از به قدرت رسیدن محمود غزنوی را در سال 389 قمری، نشان میدهند. افسوس که خالقی مطلق نامی از این دستنویسها به میان نیاورده است.
• در نمونههایی دیگر، واژگان پارسی درنسخه بدلها نادیده گرفته شدهاند؛ مانند: *عدد (نسخه بدل: شُمر). داستان دارا. بیت ۶۷ / *رمح (نیزه).داراب. بیت ۴۰/ برج حمل (بره). هفت خان اسفندیار. بیت 144/و...
یکی از واژه های به کار رفته در متن خالقی: «ولیکن» میباشد. برابر درست و اصلی اش را در بیت 3461 از داستان انوشیروان میتوان یافت که در دستنویس «قاهره» آمده: «مگر آن». همچنین واژه هدیه در برابر مژده. (انوشیروان، 2257)
• بیتهایی سست که از کاتبان است به متن خالقی مطلق راه یافته: پادشاهی شاپور اردشیر، بیت 6 به بعد؛ و 119.
• بیتهای فراوانی از متن به حاشیه برده شده که بیگمان از فردوسی بوده و به همین سبب نسخه مورد قبول خالقی مطلق بیش از ده هزار بیت کمتر از شاهنامه اصلی دارد.
درود بر فردوسی بزرگ و سپاس از خالقی مطلق.
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند yazdan
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 3 اسفند ماه ، 1389 15:34:46 موضوع مطلب:
داستان رستم و شغاد/ بیتهای 125 و 126:
زده حربه ها را بن اندر زمین - همان نیز ژوپین و شمشیر کین
به خاور سر چاه را کرده کور - که مردم ندیدی نه چشم ستور
(ویرایش خالقی)
اگرچه هیچ دستنویسی نداریم که حربه ها را به گونه دیگری آورده باشد اما من (عطایی) گمان میکنم که: چوبه ها بوده است. دستنویسها در مصرع بعدی اشاره به نیزه و تیر و ساتور دارند.
در بیت بعدی : خاور بی گمان نادرست است زیرا دستنویسها اشاره دارند به: چاره، و نیز این مصرع را داریم: به خاشاک گرده سر چاه کور. _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com