erfan69 هموند کوشا وضعيت: آفلاين 11 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 56 امتياز: 242 تشکر کرده: 120 تشکر شده 143 بار در 46 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 3 شهريور ماه ، 1388 20:41:25 موضوع مطلب:
ملکالشعرای بهار »
ای دیو سپید پای در بند!
ای گنبد گیتی! ای دماوند!
از سیم به سر یکی کُله خود
ز آهن به میان یکی کمر بند
تا چشم بشر نبیندت روی
بنهفته به ابر، چهر دلبند
تا وارهی از دم ستوران
وین مردم نحس دیومانند
با شیر سپهر بسته پیمان
با اختر سعد کرده پیوند
چون گشت زمین ز جور گردون
سرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت ز خشم بر فلک مشت
آن مشت تویی، تو ای دماوند!
تو مشت درشت روزگاری
از گردش قرنها پس افکند
ای مشت زمین! بر آسمان شو
بر ری بنواز ضربتی چند
نی نی، تو نه مشت روزگاری
ای کوه! نِیَِم ز گفته خرسند
تو قلب فسردهی زمینی
از درد ورم نموده یک چند
شو منفجر ای دل زمانه !
وآن آتش خود نهفته مپسند
خامش منشین، سخن همی گوی
افسرده مباش، خوش همی خند
ای مادر سر سپید! بشنو
این پند سیاه بخت فرزند
بگرای چو اژدهای گرزه
بخروش چو شرزه شیر ارغند
ترکیبی ساز بیمماثل
معجونی ساز بیهمانند
از آتش آه خلق مظلوم
وز شعلهی کیفر خداوند
ابری بفرست بر سر ری
بارانش ز هول و بیم و آفند
بشکن در دوزخ و برون ریز
بادافره کفر کافری چند
ز آن گونه که بر مدینهی عاد
صرصر شرر عدم پراکند
بفکن ز پی این اساس تزویر
بگسل ز هم این نژاد و پیوند
برکن ز بن این بنا، که باید
از ریشه بنای ظلم برکند
زین بیخردان سفله بستان
داد دل مردم خردمند
erfan69 هموند کوشا وضعيت: آفلاين 11 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 56 امتياز: 242 تشکر کرده: 120 تشکر شده 143 بار در 46 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 15 شهريور ماه ، 1388 06:33:00 موضوع مطلب:
محمدرضا شفیعی کدکنی
در روزهای آخر اسفند،
کوچ بنفشههای مهاجر،
زيباست.
در نيمروز روشن اسفند،
وقتی بنفشه ها را، از سايه های سرد،
در اطلس شميم بهاران،
با خاک و ريشه
- ميهن سيارشان –
از جعبه های کوچک و چوبی،
در گوشهی خيابان میآورند
جوی هزار زمزمه در من
میجوشد:
ای کاش...
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه ها
(در جعبه های خاک)
يک روز می توانست،
همراه خويشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران، در آفتاب پاک!
erfan69 هموند کوشا وضعيت: آفلاين 11 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 56 امتياز: 242 تشکر کرده: 120 تشکر شده 143 بار در 46 پست
ارسال شده در: جمعه، 17 مهر ماه ، 1388 22:58:57 موضوع مطلب:
اگر ايران به جز ويرانسرا نيست
من اين ويرانسرا را دوست دارم
اگر تاريخ ما افسانه رنگ است
من اين افسانه ها را دوست دارم
نواي ناي ما گر جانگداز است
من اين ناي و نوا را دوست دارم
اگر آب و هوايش دلنشين نيست
من اين آب و هوا را دوست دارم
به شوق خار صحراهاي خشکش
من اين فرسوده پا را دوست دارم
من اين دلکش زمين را خواهم از جان
من اين روشن سما را دوست دارم
اگر بر من ز ايراني رود زور
من اين زورآزما را دوست دارم
اگر آلوده دامانيد، اگر پاک
من اي مردم، شما را دوست دارم
"تمامِ عالم از آنِ شما باد
من این یک تکه جا را دوست دارم..."