کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 19 بهمن ماه ، 1390
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - ایران چکامه

ایران چکامه

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ادب و سروده

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


erfan69
هموند کوشا

وضعيت: آفلاين
11 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 56
امتياز: 242
تشکر کرده: 120
تشکر شده 143 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 30 مرداد ماه ، 1388 01:45:00    موضوع مطلب: ایران چکامه پاسخ همراه با اعلان

«ایران کهن»!

ای خشم به جان تاخته، توفان شرر شو!

ای بغض گل انداخته، فریاد خطر شو!

ای روی برافروخته، خود پرچم ره باش!

ای مشت برافراخته، افراخته تر شو!

ای حافظ جان وطن، از خانه برون آی!

از خانه برون چیست؟ که از خویش به در شو!

گر شعله فروریزد، بشتاب و میندیش

ور تیغ فرو بارد، ای سینه سپر شو!

خاک پدران است که دست دگران است،

هان ای پسرم، خانه نگهدار پدر شو!

دیوار مصیبت کده ی حوصله بشکن!

شرم آیدم از این همه صبر تو، ظفر شو!

تا خود جگر روبهکان را بدرانی،

چون شیر درین بیشه، سراپای جگر شو!

مسپار وطن را به قضا و قدر ای دوست!

خود بر سر آن تن به قضا داده، قدر شو!

فریاد به فریاد بیفزای، که وقت است!

در یک نفس تازه اثرهاست، اثر شو!

ایرانی آزاده! جهان چشم به راهست،

ایران کهن در خطر افتاده، خبر شو!

مشتی خس و خارند، به یک شعله بسوزان

بر ظلمت این شام سیه فام، سحر شو!

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از erfan69 تشکر کرده اند human, navid_ns, setare


erfan69
هموند کوشا

وضعيت: آفلاين
11 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 56
امتياز: 242
تشکر کرده: 120
تشکر شده 143 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 3 شهريور ماه ، 1388 20:41:25    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ملک‌الشعرای بهار »

ای دیو سپید پای در بند!
ای گنبد گیتی! ای دماوند!
از سیم به سر یکی کُله خود
ز آهن به میان یکی کمر بند
تا چشم بشر نبیندت روی
بنهفته به ابر، چهر دلبند
تا وارهی از دم ستوران
وین مردم نحس دیومانند
با شیر سپهر بسته پیمان
با اختر سعد کرده پیوند
چون گشت زمین ز جور گردون
سرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت ز خشم بر فلک مشت
آن مشت تویی، تو ای دماوند!
تو مشت درشت روزگاری
از گردش قرنها پس افکند
ای مشت زمین! بر آسمان شو
بر ری بنواز ضربتی چند
نی نی، تو نه مشت روزگاری
ای کوه! نِیَِم ز گفته خرسند
تو قلب فسرده‌ی زمینی
از درد ورم نموده یک چند
شو منفجر ای دل زمانه !
وآن آتش خود نهفته مپسند
خامش منشین، سخن همی گوی
افسرده مباش، خوش همی خند
ای مادر سر سپید! بشنو
این پند سیاه بخت فرزند
بگرای چو اژدهای گرزه
بخروش چو شرزه شیر ارغند
ترکیبی ساز بی‌مماثل
معجونی ساز بی‌همانند
از آتش آه خلق مظلوم
وز شعله‌ی کیفر خداوند
ابری بفرست بر سر ری
بارانش ز هول و بیم و آفند
بشکن در دوزخ و برون ریز
بادافره کفر کافری چند
ز آن گونه که بر مدینه‌ی عاد
صرصر شرر عدم پراکند
بفکن ز پی این اساس تزویر
بگسل ز هم این نژاد و پیوند
برکن ز بن این بنا، که باید
از ریشه بنای ظلم برکند
زین بی‌خردان سفله بستان
داد دل مردم خردمند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از erfan69 تشکر کرده اند niloofarmehrzamin, setare


erfan69
هموند کوشا

وضعيت: آفلاين
11 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 56
امتياز: 242
تشکر کرده: 120
تشکر شده 143 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 15 شهريور ماه ، 1388 06:33:00    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان


محمدرضا شفیعی کدکنی

در روزهای آخر اسفند،
کوچ بنفشه‌های مهاجر،
زيباست.
در نيمروز روشن اسفند،
وقتی بنفشه ها را، از سايه های سرد،
در اطلس شميم بهاران،
با خاک و ريشه
- ميهن سيارشان –
از جعبه های کوچک و چوبی،
در گوشه‌ی خيابان می‌آورند
جوی هزار زمزمه در من
می‌جوشد:
ای کاش...
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه ها
(در جعبه های خاک)
يک روز می توانست،
همراه خويشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران، در آفتاب پاک!

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از erfan69 تشکر کرده اند niloofarmehrzamin, setare


erfan69
هموند کوشا

وضعيت: آفلاين
11 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 56
امتياز: 242
تشکر کرده: 120
تشکر شده 143 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 17 مهر ماه ، 1388 22:58:57    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان


اگر ايران به جز ويرانسرا نيست
من اين ويرانسرا را دوست دارم
اگر تاريخ ما افسانه رنگ است
من اين افسانه ها را دوست دارم
نواي ناي ما گر جانگداز است
من اين ناي و نوا را دوست دارم
اگر آب و هوايش دلنشين نيست
من اين آب و هوا را دوست دارم
به شوق خار صحراهاي خشکش
من اين فرسوده پا را دوست دارم
من اين دلکش زمين را خواهم از جان
من اين روشن سما را دوست دارم
اگر بر من ز ايراني رود زور
من اين زورآزما را دوست دارم
اگر آلوده دامانيد، اگر پاک
من اي مردم، شما را دوست دارم
"تمامِ عالم از آنِ شما باد
من این یک تکه جا را دوست دارم..."

حسین پژمان بختیاری1279/1353

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از erfan69 تشکر کرده اند niloofarmehrzamin, setare
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ادب و سروده

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir