
niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 23 مرداد ماه ، 1388 11:52:11 موضوع مطلب: شاخ و سرور |
|
|
بررسی واژههای «شاخ» و «سرور» و ارتباط میان آنها؛ در ادامهی “جستاری دربارهی کنگرههای تخت جمشید”سه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۸
رابطهی میان «سر» و «شاخ» از آنجا که شاخ بر روی سر قرار دارد نیازی به توضیح ندارد. اما پاسخی که در اینجا به دنبال آن هستیم از این پرسش است که آیا رابطهای میان «سرور» به معنای «بزرگ»، و «شاخ» وجود دارد یا خیر.
لازم به ذکر است این سوال در ادامهی تحقیق «کنگرههای تخت جمشید» که منجر به شناخت «خدایان شاخدار»، «معابد شاخدار» و «شاهان شاخدار» شد، برایمان مطرح است.
در واقع میخواهیم بدانیم که آیا در زمانهای دورتر به فرد شاخدار (خدای شاخدار، شاه تاجدار، یا پهلوانی با کلاه خود جنگی که دو شاخ بر روی آن قرار دارد)، سرور میگفتند؟
در لغتنامه دهخدا ذیل واژهی «سَروَر» آمده است: مهتر و رئیس و بزرگ و خداوند. ذیل واژهی «سروزَن» آمده است: شاخزن. ذیل واژهی «شاخدار» هم آمده است: صاحب شاخ، با سرو، ذوقرن.
متوجه میشویم که واژههای «سرو» و «شاخ» میتوانند به جای هم به کار روند. حتی وجود ترکیبهایی همچون «سر شاخ شدن» از ارتباط دو مفهوم «سر» و «شاخ» با یکدیگر سخن میگوید.
در کتاب «پژوهشی در تاریخ اسطورهای ایران»، نویسنده متذکر میشود که: “واژه «سرور» در زبان اوستایی به معنای «شاخدار» ترجمه شده است که در این صورت باید ترکیبی از «سٍرو + وَرَ» باشد که لفظا به معنای «دارنده شاخ یا شاخدار» است.
نگارنده با رجوع به کتاب «فرهنگ واژگان گویشهای ایرانی» متوجه شدم که «سٍرو» در زبان بختیاری به معنی «شاخ» است.
«شاخ» در «اوستایی» به صورت Sru و Srva و در پهلوی به صورت Sruv و Sru آمده است. همچنین نام اژدهای شاخداری که گرشاسب وی را از پای در میآورد و ذکر آن در «مینوی خرد» آمده است، «سروور» saruvar یا sarwur بوده است.
جالب اینکه در زبان «استونی»، شاخ (Horn) به صورت Sarv، در زبان «فنلاندی» به صورت Sarvi و در زبان «مجاری» به صورت Szarv آمده است.
اما «ور» (بخش دوم سر+ور) به چه معنی است:
۱- از عبارتی همچون «ور جمکرد» و بر اساس اسطورههای مربوط به جمشید (جم)، «ور» را میتوان باغ یا محیطی شبیه باغ دانست.
۲- «ور» به معنای آزمایشی است که در ایران باستان در محاکم برقرار بوده تا راستی از ناراستی بازشناسانده شود. از جملهی این آزمایشها نوشیدن آب آمیخته به گوگرد (سوگند خوردن) و گذشتن از میان آتش بوده است. همچنین بد نیست بدانیم که دو نوع «ور سرد» و «ور گرم» متداول بوده است.
۳- «ور» بنا به لغتنامه دهخدا به معنای «تختهی درس کودکان» و «تعلیم دادن و درس دادن» هم بوده است.
۴- «ور» به معنی ساحل، کنار، بر و به معنای «پهلو» هم هست: ور دل کسی نشستن.
۵- «ور» به معنی حرارت هم وجود دارد.
۶- «ور» به معنی سوی و جهت و طرف: این ور، آن ور
۷- «ور» به صورت پیشوند بر سر اسامی میآید و معنی «بر» میدهد: ورانداز، ورشکست
۸- «ور» به صورت پیشوند بر سر افعال میآید و معنی «بالا» میدهد: ور جستن.
۹- «ور» گاهی به صورت پسوند در اسامی میآید و معنای صاحب و دارنده از آن استنباط میشود: پیشهور (صاحب پیشه)، تاجور (صاحب تاج)، سخنور (زبانآور)، هنرور (خداوند هنر)، جانور (صاحب جان)
از همهی معانی «ور» که در بالا ذکر شد، تنها مورد آخر (شمارهی ۹) در ترکیب «سرور» میتواند جای بحث و گفتگو را باز بگذارد. از این منظر «سرور»، «کسی که دارای سر است» معنی میدهد که ما را به جایی نمیرساند. اما اگر ما سر (که احتمالا تغییر یافته و کوتاه شدهی «سرو» باشد) را به معنای شاخ بگیریم (با توجه به مستندات بالا)، آیا «سرور» که ما امروزه مفهوم بزرگ و رئیس و خداوند را از آن استنباط میکنیم، شاخدار و دارای شاخ معنی نمیدهد؟
آرش نورآقایی
منابع:
- پژوهشی در تاریخ اسطورهای ایران (بر اساس مطالعات تطبیقی در اساطیر ایران و هند)، بررسی و تحقیق مران جواد زاده، تهران، نیکپندار، ۱۳۸۷
- فرهنگ واژگان گویشهای ایران، غلامرضا آذرلی، تهران، هزار کرمان، ۱۳۸۷
- ریشههای هند و اروپایی زبان فارسی، منوچهر آریانپور کاشانی، اصفهان، جهاد دانشگاهی اصفهان، ۱۳۸۴
- لغتنامه دهخدا
- فرهنگ لغات معتبر
در همین بخش این نوشتار را ادامه خواهم داد |
|