SURENA کاربر تازه وارد وضعيت: آفلاين 31 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 4 امتياز: 10 تشکر کرده: 0 تشکر شده 5 بار در 3 پست
محل سكونت: ایران - تهران
ارسال شده در: جمعه، 18 ارديبهشت ماه ، 1388 22:08:07 موضوع مطلب: گیاه شناسی در ایران باستان
فرهنگ زرتشت (گیاه درمانی در ایران باستان)
بهنظر میرسد گیاهدرمانی از اولین روشهای درمان باشد که انسان ان را بهکار میبرده است.
در قدیمیترین سند خطی طب قدیم به خط میخی بابلی که در اور و بینالنهرین کشف شد، بحث از پزشکی و درمانشناسی بهویژه درمان با ریشه و ساقه و برگ گیاهان است که به احتمال زیاد به ۳۰۰ سال پیش از میلاد مربوط میشود، بنا به مستندات تاریخی در ایران باستان، گیاهان سودمند از ارزش بسیاری برخوردار بودند.
و بارها از گیاهدرمانی یا واژه اوستائی ارو رو بئیشه زو در اوستا و کتابهای دوران آئین زرتشت یاد شده است و از حیث اهمیت در درجه اول و مقدم بر دیگر روشهای درمانی بوده است.
درباره پیدایش گیاهان داروئی در بندهش چنین آمده است:
روان آفرینش یا گوش اروان (Gaocheuravan) پرتوئی است از مبداء کل یعنی روح ازلی و همه جانداران و رستنیها از آن پدیدار گشته است. از آن جمله ۶۵ گونه جانور گیاهان درمان بخش فراوان.
در آئین زرتشت اعتقاد بر این بود که اهورامزدا گیاهان فراوان و درمانبخش برای رفع بیماریهای گوناگون آفریده است. در اوستا بارها از این گیاهان نام برده شده است و ستایش شدهاند. پزشکان ایرانی با تعداد زیادی از این گیاهان درمانبخش آشنا بودند، مقدسترین این گیاهان ۳۰ نوع بودند، مقدسترین این گیاهان ۳۰ نوع بودند که هر یک منسوب به یک فرشته بود، از آنجائی که روزهای ۳۰گانه یک ماه در تقویم زردشتی نیز به نام این فرشتگان میباشد پس هر روز ویژه یک گیاه بوده است.
در ایران باستان گیاهان را به روشهای ویژهای برای درمان بهکار میبردند که البته امروزه نیز کاربرد دارد این روشها عبارتند از:
۱) روش خوراکی
از عصاره و فشرده و گاهی جوشانده، استفاده مینمودند. مانند فشرده گیاه هئوما و کئوکرن و جوشانده گیاهان بنفشه و شاه اسپرغم که در اوستا بارها نام برده شده است.
بنفشه منسوب به فرشته تیر و نشتر بود.
در حال حاضر دو نوع بنفشه شناخته شده است. بنفشه سه رنگ و بنفشه وحشی که خواص شناخته شده آن در علم جدید بدینگونه است:
▪ بنفشه سهرنگ
تصفیهکننده خون، معرق، ملین، نرمکننده و ضدرماتیسم و مؤثر در درمان بعضی بیماریهای پوستی، بنفشه وحشی: نرمکننده، خلطآور، ملین.
بادرنجبویه منسوب به فرشته وام بود که در پهلوی واترنگبوی نامیده شده و امروزه خواص آرامبخش، ضداسپاسم، ضدباکتری و ضدویروس برای آن شناخته شده است که در درمان بیماریهای گوارشی نیز بهکار میرود.
گاهی هم از میوهجات ترکیبی میساختند که آن را مدا (Madha) میگفتند و بر این باور بودند که مدا به مقدار کم به بدن قوت میدهد و گوارش را آسان مینماید و باعث پرخونی میشود.
چنانکه در مینو خرد پرسش ۱۵ آمده است: از بیماران خوردن مدا به اندک شیوه نیکوئی باشد، گوارش خرم کند، آتش رنگ افزاید، اشتهای خوردن زیادی کند، هوشیاری و خرد و خون در تن افزید، نور چشم و شنیدن گوش زیاده کند، خواب به آسودگی نماید، ولی آن که زیاده خورد از وی زور و خون بکاهد، رنگ رخساره زداید، خواب بسیار گران نماید و یزدان را خشنود سازد.
گاهی هم گیاهان را بهصورت طبیعی بهکار میبردند مانند کاستی که خرداد برزین به دختر ملکه چین برای بیماری کبد و تپش تجویز نمود (شاهنامه فردوسی). جالب اینکه امروزه ریشه کاستی بهعنوان تصفیهکننده خون، کاهنده قند خون، مدر و تب بر و اشتهاآور و صفراآور کاربرد دارد. از آنجائی که این گیاه بهجای نشاسته، اینولین دارد افراد مبتلا به دیابت بهراحتی میتوانند از آن استفاده کند و جوشانده آن در درمان بیماریهای ناشی از تنبلی کبدی بسیار مفید است. از دیدگاه فارماکولوژی، این گیاه دارای اثر برجستهای در کاهش دادن میزان و دامنه ضربان قلب و زغ بوده و اثر داروی کینیدین را بر روی قلب تقویت مینماید.
▪ سیاهدانه
این دانه در غذاها بهعنوان ادویه و چاشنی مصرف میشده است. امروزه برای سیاهدانه این خواص را تشخیص دادهاند: اثر ضدباکتریائی، اثر ضدپلاک دندان، روغن سیاهدانه قادر است جریان صفراوی را نیز افزایش دهد، همچنین بهعنوان اسپاسمولیتیک گوارشی مفید دانسته شده است. در کل بهعنوان ضد نفخ، ضدسرفه، ضدآسم، ضدالتهاب، بیحس کننده موضعی و ضدکرم استفاده میشود.
▪ کنجد
روغن آن در غذاها استفاده میشده است. امروزه روغن آن بهعنوان ملین، کاهنده قند خون، التیامدهنده و نرمکننده پوست مورد استفاده قرار میگیرد. از دیدگاه فارماکولوژی، از اشباع شدن اسیدهای چرب و از پر اکسیداسیون چربی در کبد و کلیه جلوگیری میکند، همچنین باعث کاهش سطح کلسترول در پلاسما میشود.
۲) روش مالیدن
طرز مصرف گیاهان بهصورت مالش به این صورت بود که فشرده یا عصاره آنها را با گیاهان دیگر مخلوط کرده و بهصورت مایع درمان بخش استفاده میکردند.
شستشوی بدن با عصاره آمیخته گیاهان بسیار رایج بود و چون این آبها با ریشه و برگ و تخم گیاهان سودمند داروئی آمیخته بودند آنها را ویسپوبیش (vispubiche) یعنی درمان کل میخواندند چنانکه در داستان دینیک آمده است: آب اردویسور و برگهای آنها آمیخته شده، آب هروسپ تخمک (Harvesportokhmak)(دارنده تخمهها نامیده میشود و زدایندهٔ بیماریها است. همچنین در آبان بشت بند ۲ - ۱ آمده است: بر روداردیسور آناهیتا (Ardisuranahita) درود باد که به همهجا گسترده است، درمان بخشندهٔ درد است و باید ستوده جهانیان باشد، آنکه نطقه مردان را پاک کند، زهدان زنان را پاک کند، شیر آنها را تصفیه نماید.
فردوسی میگوید:
تنش با گیاهان کوهی بشست
همی داشتنش هر زمان تندرست
▪ عطریات
نام عطر در بسیاری از کتب تاریخی ایران باستان آمده است. بهویژه آنجا که از زندگی داریوش و خشایارشاه صحبت میشود. گیاهانی که به این منظور بهکار میرفتهاند عبارتند از:
▪ عود (Bols dAoes یا داریو)
همان است که تحت نام و هوکوتو آمده است. غار (یا غار گیلاس L&#۰۳۹;aurier) از این گیاه هم در کتب تاریخ ایران باستان در مواقعی که ایرانیان میخواستند فدیه دهند استعمال میگردیده است.
۳) روش بخور دادن
این روش در ایران باستان بسیار رایج بود و گیاهانی مانند کندر و صندل و آدرواسنا، و هوگوته و هوکوتو، کافور و هداپنته، و گارا برای بخور دادن استفاده میکردند.
دو گیاه و صمغ که برای بخور دادن بیشتر استفاده میشد عبارتند از:
۱) کندر که در اوستا بهنام هوگئونه (Vohygaona) و در پهلوی هوگون (Hugun) نامیده شده است. خواصی که از این گیاه امروزه بهدست آمده است ضدالتهاب و کاربرد آن بهعنوان ماده معطر در صنایع بهداشتی میباشد.
۲) عود که در اوستا و هوکرته (Vohukereta) و در پهلوی هوکرت (Hukart) نامیده شده است.
▪ ضدعفونی کردن هوا
ایرانیان باستان برای ضدعفونی کردن و پاکیزه کردن هوا از مواد ویژهای استفاده میکردند که به آنها اشاره میشود:
ـ سداب
از نوع گیاهان روتاسه (Rutace) که امروزه خواص درمانی آن را بدینگونه دریافتهاند: ضدهیستری، قاعدهآور، مؤثر در ناراحتیهای چشم، کرم کش، بادشکن، ضدصرع، التبامدهنده زخم و حشرهکش، جوشانده سداب در از بین بردن شپش و در درمان جرب و کچلی اثر قطعی دارد. اسفند که در هنگام ریختن روی آتش بوی مخصوصی میدهد و حشرات بدین طریق از محل دور میشوند.
ـ همچنین اور واستا (Urvasna)
از جمله گیاهان خوشبوئی بوده که در ضدعفونی کردن فضای خانه و نیز هوا از آن استفاده میشده است. این گیاه همان صندل است که اثرات درمانی آن بدینگونه شناخته شده است: مقوی قلب و اسانس آن در رفع ورم مجازی ادراری و ترشحات غیرطبیعی کاربر دارد. این اسانس از راه دستگاه گوارش جذب و قسمتی از ترکیبات آن که از راه کلیه و ششها دفع میشود باعث ضدعفونی در این اعضاء میشود.
مورد که امروزه بهصورت موضعی برای درمان تبخال، بهعنوان آنتیسپتیک و درمان التهاب مخاط بینی استفاده میگردد. از دیدگاه فارماکولوژی مشخص شده است که اسانس این گیاه میتواند مانع رشد برخی باکتریها و ویروسها باشد.
ـ کندر
یا هواپنته، چوب انار است که برای پاک کردن هوا بهکار میرفته است.
در مجموع دود دادن و بخور دادن و سوزاندن گیاهان و درختان خوشبو و یا ریختن مواد دیگر جهت ضدعفونی (بوژدائرگری) جهت هوا و زمین و مسکن بهکار میرفته است.
علاوه بر هوا برای پاکیزه کردن آب نیز روشهای ویژهای داشتند که به آنها اشاره میشود.
ـ آب زور (Zour)
که ترکیبی بود از شیره فشرده گیاه هئوما هوم (Haoma) که دارای ماده افدرین (Ephedrine)، مورد و میخک، آویشن و هدانی پنتا (Hadhapaeta) ساقه انار پونیکاگراناتا (Punica granata) که بهمنظور خوشبوئی به این ترکیب اضافه میشود. سترابو (Strabo) مورخ یونانی میگوید: ایرانیان در هنگام قربانی برای آنکه خون و آلودگی در آب روان نریزند در کنار آن برکهای میکنند و پس از پایان قربانی، شیر و عسل آمیخته با مورت روی آن میریزند.
ایرانیان باستان همچنین برای پاکیزه کردن آب از آفتاب استفاده میکردند که در خورشید یشت به این موضوع اشاره شده است.
۴) پادزهر
پادزهر (Antitioxine) یکی از واژههای باستانی است. پاد به معنی ضد در اوستا پائینی و در زبان فارسی باستان پاتی (pati) نامیده شده و پادزهر یعنی ضدزهر که یونانیها تریاک و اعراب تریاق گویند، ترکیبات پادزهر از ۶۰ جزء گیاهان مختلف بود که بعدها به ۲۰، ۱۰ و حتی سه جزء رسیده است. در ایران باستان برای دفع سموم کانی، حیوانی و گیاهی پادزهر بهکار میبردند.
در فروردین پشت بند ۱۳۳۱ آمده است: فروهر فریدون (ترای تئونا) پورآبتین را درود میفرستیم، از برای مقاومت بر ضد جرب، لرزه تب، نائزه، و اوروشه از برای مقاومت بر ضد آزار مارگزیدگی. در تاریخ بلعمی چنین آمده است: نخستین کسی که در نجوم نگریست و تریاق اختراع کرد و در علم طب رنج برد فریدون بود.
پلینیوس مینویسد: ملن مدیکا بالنک ایرانی داروئی است که برگ آن مانند برگ تمشک و دارای چند خار است و آن را برای ضد زهر بهکار میبرند و در سرزمین مادربزرگ میروید اگر میوه پخته آنها را در دهان گیرند تنفس را آسان نماید.
میستائیم همه آبهای پاک و روان را،
میستائیم همه گیاههای سودمند را،
میستائیم همه نیکمردان و زنان را،
میستائیم همه ایزدان مینوی و جهانی را که سود بخشندگانند
یسنا هات ۱۶
منابع
۱) بررسی جایگاه طب سنتی در فرهنگ ایران باستان (فرهنگ زرتشت) - پایاننامه کارشناسی ارشد رشته مردمشناسی - شیدا حافظی
۲) شاهنامه فردوسی - تصحیح ژول مل - انتشارات سخن - چاپ چهارم ۱۳۷۳ در ۷ جلد با مقدمه دکتر محمد امین ریاحی
۳) فرهنگ فارسی دکتر محمد معین - انتشارات امیرکبیر - چاپ دهم ۱۳۷۵ دوره شش جلدی
۴) تاریخ طب در ایران - جلد اول - دکتر محمود نجمآبادی - انتشارات دانشگاه تهران ۱۳۷۱.
۵) تاریخ پزشکی ایران باستان - سهراب خدابخشی - انتشارات فروهر ۱۳۷۶.
۶) دانشگاه گنبدی شاپور در گهواره تاریخ - مهربان شروینی - انتشارات پورشاد ۱۳۸۱.
۷) اوستا - هاشم رضی - انتشارت فروهر ۱۳۷۷.
۸) مقاله برخی از اساطیر پزشکی در شاهنامه فردوسی - دکتر محمد حسین عزیزی - مجله آناهید - شماره دوم - مهر ماه ۱۳۸۳.
۹) فرهنگ مصور گیاهان داروئی - ترجمه و تألیف، دکتر احمد امامی - دکتر محمدرضا شمس اردکانی - ایرج مهرگان - نشر: مرکز تحقیقات طب سنتی و مفردات پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهید پزشکی ۱۳۸۳.
۱۰) فارماکوبه گیاهی ایران - کمیته تدوین فارماکوپه گیاهان ایران (مجری طرح دکتر نصرا... قاسمی دهکردی) ناشر: وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی - معاونت غذا و دارو ۱۳۸۱.
۱۱) اسانسهای گیاهی و اثرات درمانی آنها - تألیف دکتر تاج خانم مؤمنی - دکتر نوبهار شاهرخی - انتشارات دانشگاه تهران ۱۳۷۷. _________________ هیچ سازشی در کار نیست.
کاربرانی که برای این ارسال از SURENA تشکر کرده اند yazdan, Ariyadokht
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388 10:32:40 موضوع مطلب:
اسفند (اسپند):
در ایران و بسیاری از جوامع دیگر، اسفند دود کردن عمومیترین عادت و روشی است که در مناسبات و موقعیتهای مختلف و به نیت پیشگیری و یا دفع چشم زخم در بین اقوام مختلف ایرانی و در گستره وسیعی دیده میشود. "در گذشته، ايرانيان هم هر روز صبح براي گشايش كار، اسفند و كندر دود مىكردند"
"اِسْفَنْد، يا اسپند، سِپَنْد، نام گياهى است خودرو، پايدار و هميشه سبز که در كوه و بيابان و زمينهاي كويري مىرويد و دارای خاصیتهای طبی و گندزدایی میباشد. نام اين گياه از كلمة «سْپِنْته» در اوستا گرفته شده، و در زبان پهلوي به معنى «افزونيك»، يعنى بركت دهنده و مقدس آمده است. و همیشه در ایران و همچنین سرزمینهای اسلامی، اسفند و دانه آن مقدس شمرده شده و آن را با تصور نيرويى آسمانى و شفابخش و جادويى در رماندن بلاها و آفتها و دفع چشم زخم، مورد استفاده بوده است. و از گذشته های دور تا به امروز در اکثر مراسم و آئین ها بخصوص در مراسم های مذهبی، اسفند(سپند) جایگاه ویژهای دارد. به عنوان گیاه و دانه مقدسی شناخته شده است که موجب دور شدن دیوها، بیماریها، شرور و چشم زخم و پالودن فضا از ارواح خبيث و جن و شياطين می گردد.
در اوستا و منابع پهلوی، از چشم زخم یا بدچشمی و شورچشمی یاد شده و مردم بدچشم را از عوامل اهریمن دانسته که امشاسپندان از آنان میگریزند. و بدچشم (دُش چشم) را به عنوان یکی از سه دسته مردمی معرفی می کند که به آنان روزی بخشیده نمیشود، بلکه به ستم از مردمان میستایند. و تاکید برآن دارد که " نوزاد را باید از چشم زخم مردم ناپاک حفظ کرد.
و از حضرت رسول(ص) نقل كردهاند: «بر هر يك از برگ و دانة گياه اسفند، مَلَكى موكل است كه با آنها هست تا كه بپوسد».
همچنين گفتهاند: «ريشهاش و شاخهاش غم و سحر را برطرف مىكند و در دانهاش شفاي هفتاد درد است؛ پس مداوا كنيد به اسفند و كندر»
در سرزمينها و فرهنگهاي مختلف،اسفند را به شيوههاي گوناگون و با آداب و رفتارهاي خاص، به كار مىبرند. رايجترين اين شيوهها، «اسفند گردانى»، «خال گذاري» و به شکل "اسفندی" است.
اسفندگردانى: مشتى دانة اسفند را برمىدارند و دور سر شخص يا حيوان مىگردانند. بعد دانههاي اسفند را يكى يكى مىشكافند، يا همه را درسته در آتش منقل يا آتش گردان مىريزند و دود آن را در فضاي خانه و پيرامون شخص و حيوان مىپراكنند. گاهى با دانههاي اسفند موادي ديگر همراه مىكنند و مىسوزانند. معمولترين چيزهايى كه با اسفند مىآميزند وِشا، كندر و زاج يا زاگ است. وِشا و كندر از صمغهاي خوش بو و معطر است و زاج مادهاي است كه رنگى كبود دارد و با چشم كبود يا چشم زاغ همرنگ است. گاهى هم دانههاي اسفند را با چيزهايى وابسته به انسان يا حيوان، يا چيزهايى كه با انسان و حيوان تماس دارد، همراه مىكنند و مىسوزانند. مثلاً يك تكه پارچه يا يك تار نخ از لباس يا بند تنبان شخصِ دارندة چشم بد، يا كسى كه احتمال زخم چشم از او مىرود، به دست مىآورند و با دانههاي اسفند دور سر شخص نظرخورده مىگردانند و بعد در آتش مىريزند و مىسوزانند. در صورتى كه نتوانند اين چيزها را به دست آورند، مقداري از خاك ته كفش دارندة چشم بد را، يا خاك جايى را كه او از آنجا عبور كرده، مىگيرند و با دانههاي اسفند مىسوزانند.مردم لرستان سرجارويى را که به نام "شورچشمانى" مىشناسند، قيچى مىكنند، سپس بريدههاي سرجارو را با دانههاي اسفند مخلوط مىكنند و در غروب وشنبه يا چهارشنبه دور سر بيمار چشمخورده مىگردانند و در آتش مىريزند و دود مىكنند . همچنين در برخى جامعههاي سنتى ايران براي باطل كردن سحر و جادو، اسفند و كندر را با مقداري پوست سير و پياز، يا خردههايى از استخوان جمجمة سگ مخلوط مىكردند و در شب چهارشنبه يا چهارشنبه شب آنها را در آتش مىريختند و دود مىكردند و مىگفتند: «توعاطل كردي،منباطلكردم»
در هنگام دود کردن اسفند اوراد و اشعاری خوانده می شود که آن نیز با تفاوتهایی در همه نواحی دیدهمیشود. در اوراد مخصوص اسفند به همة افراد و گروهها، از نزديكترين كسان و آشنايان تا دورترين كسان و بيگانگان و دوست و دشمن و پاك و ناپاك اشاره مىشود. آدمهاي كبود چشم، زاغ چشم، شور چشم و سياه چشم؛ زنان بزا و نزا؛ آدمهاي سرسياه، سق سياه و دندان سفيد؛ همسايگان دست راست و دست چپ؛ اهل كوچه، محله و حمام؛ زاده شدگان همه روزهاي هفته مثل شنبهزا، يكشنبهزا ... و جمعهزا و زاده شدگان اوقات مختلف شبانهروز مانند صبحزا، ظهرزا ... و شبزا؛ بيرون روندگان از شهر و دروازه و واردشدگان از دروازه به شهر؛ چرندگان و پرندگان؛ انس و جن و پري و پريزاد و ... يكايك در اوراد مخصوص اسفند مىآيند. در فرهنگهاي كهن و سنتى، عامة مردم بر اين باور بودهاند كه همزمان با خواندن هر يك از كلمههاي اوراد مخصوص اسفند و سوختن و تركيدن هر يك از دانههاي اسفند در آتش، يكى از نيروهاي شرير و زيانكار چشمان بد و حسود و بخيل نيز مىسوزند و نابود مىشوند. یکی از این اوراد بدین قرار میباشد: اسفند و اسفند دونه، اسفند سي و سه دونه، از خويش و قوم و بيگونه، هر كه از دروازه بيرون رود، هر كه از دروازه تو بيايد كور شود چشم حسود و بخيل شنبهز،ا يكشنبهزا، پنجشنبهزا، جمعهزا، زيرزمين، روي زمين، سياه چشم، زاغ چشم، هر كه ديده و هر كه نديده، همسايه دست راست، همسايه دست چپ، همسايه پيش رو، بتركه چشم حسود و بخيل. کی کاشت؟ پیغمبر. کی چید؟ فاطمه، برای کی دود کردند؟ برای امام حسن و حسین... به حق شاه مردون، درد و بلا رو دور گردون. پس از گفتن اين اوراد مقداري اسفند كه قبلا دور سر فرد مورد نظر گردانده شده بود را دود مي كردند و با اين حربه به جنگ چشم زخم مي رفته اند.
خال گذاري: خال گذاشتن با خاكستر اسفند روي تن و صورت نظر خورده به اين ترتيب است كه با خاكستر دانههاي سوختة اسفند، خط و خالهايى روي پيشانى، ميان ابروان، روي گونهها و چانه و بناگوش، و گاهى تن كودكان يا بزرگسالان مىگذاشتهاند. خط و خالهايى را كه به شكل چشم مىكشيدند "چشمارو" يا "چشمارُخ"، و خط و خالهايى كه به شكل "ل" مىگذاشتند «لام» يا «لامچه» مىناميدند.. اين خالها چون از سوختة اسفند و به رنگ كبود يا سياه لاجوردي بود، آنها را «نيل» يا «كبودي» نیز مىناميدند. همچنين انگشت شهادت را با آب دهان خيس مىكردند و با آن، مقداري خاكستر از اسپند دور سر گردانده و سوخته، برمىداشتند و آن را در گودي كف دست خمير کرده و خالهايى از آن، ميان ابروان كودك يا بيمار مىگذاشتند ؛ يا اينكه از خاكستر اسفند و زاج سوخته، 7 جاي تن بيمار را خال مىگذاشتند
در کتاب نیرنگستان از لامچه نام برده و در تعریف آن می نویسد: "چیزی باشد که جهت چشم زخم از مشک و عنبر و سپند سوخته بر پیشانی و عارض اطفال کشند."
در بین برخی اقوام، از جمله آذربایجانیان، اعتقاد بر این است که تا مدتی نباید فرد خالگذاری شده را بوسید، چون اثر آن از بین رفته و باطل می شود.
اسفندي : اسفند از دیرباز به شکل اسفندی به نخ کشیده شده و در قالب آویزهای تزئینی نیز نمود مییابد. و در عین بهره مندی از کارکرد اصلی آن، جنبه زینتی نیز به خود گرفته و اغلب به عنوان یک صنایع دستی در برخی مناطق ساخته می شود. دکتر علی بلوکباشی که در زمینه فرهنگ عامه مردم ایران مطالعات فراوانی دارد در این خصوص می نویسد:" در ميان برخى از ايرانيان رسم است به عنوان یک طلسمهايى مىساختند، به اين شكل كه نخست دانههاي اسفند را به چند رشته نخ مىكشيدند. سپس آنها را به يكديگر مىبستند و از آنها مجموعه ای به شكل چهارگوش، سهگوش، لوزي و گرد درمىآوردند. و روي اسفندهاي بندكشيده را هم با لولههاي پارچهاي و نخهاي رنگى و … نقش و نگار انداخته و اسفنديها را تزيينمىكردند. و آنرا را بر سر درخانهها، در اتاقهاي نشيمن، در آغلهاي گوسفند و در سركشتزارها مىآويختند تا چشم بد و بلا و آفت را از خانه و اعضايخانواده و احشام و غلات دوركنند و بركت و فراوانىوسلامت بياورند. امروزه نیز در خانه ها، اتومبیل ها، محل کار و … در قالب یک آرایه و تزئین استفاده می شود.
علاوه بر اینها، اسفند عنصرحاضر در بسیاری از مراسم و آئینها میباشد. مثلا در شب چهارشنبهسوری ، اسپند و كندر و گلاب و شمع حتما بايد در خانه باشد. اسپند و كندر را دود ميكنند، گلاب را به صورت خود ميزنند و شمع را به نيت روشنايي روشن ميكنند. در این شب مردم اصفهان، پس از عبور از مقابل هفت فروشگاه عطاري، نهايتاً از يكي اسپند خريده و در خانه آن را به نشانه تركيدن چشم حسود و بدخواه، دود مي كنند. و مردم گيلان با آداب خاصی به خرید آينه و اسپندِ هفترنگ و گمَج (ظرف سفالي ) می روند: تنگ غروب شب چهارشنبهسوري، دختر يا زن كاربسته ، براي خريدن «كُندر» و «وِشا» و اسپند به سه دكان رو به قبله ميرفتند. از دكان اول و دوم سه چيز را تقاضا ميكرند، ولي تا فروشنده سرگرم آماده كردن آنها ميشد، از دكان بيرون رفته و ميگريختند. سرانجام كندر و وشا و اسپند را از دكان سوم ميخريد و به خانه ميبرد و براي گشودن بخت و كار خود دود ميكردند. این رسم در برخی از مناطق دیگر از جمله دهستان قاهان (واقع در شصت کیلومتری شمالغربی شهرستان قم) نیز مرسوم می باشد.
و در شيراز رسم بوده كه از يكى دو هفته به نوروز مانده، اسفندفروشان دور گرد با طبقهاي پر از اسفندِ رنگشده، در محلهها به راه مىافتادند. هر خانواده مقداري اسفند، يا به اصطلاح شيرازي «بوخوش»، از اسفندفروش مىخريد و با آن سفرة نوروزي خود را مىآراست.
و نیز به همراه جهاز عروس، يك كيسة ترمه يا مخمل، يا يك كيسة پارچهاي گلدوزي شده پر از اسفند و يك منقل يا آتشدان كوچك برنجى كنده كاري شده در خوانچه يا طبق مىگذاشتند و به خانة داماد مىفرستادند. اين رسم هنوز هم در برخى از جامعههاي سنتى ايران معمول است
بر گرفته از :http://sepandarmad.blogfa.com/post-7.aspx _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند Ariyadokht
sayeh دبیر کارگروه وضعيت: آفلاين 30 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 207 امتياز: 0 تشکر کرده: 4 تشکر شده 52 بار در 46 پست
ارسال شده در: چهارشنبه، 30 دي ماه ، 1388 17:02:32 موضوع مطلب: جایگاه گل ها و گیاهان خوش بو در فر
در ایران که خود گهواره کهن نشو نمای تمدن بشری است گل ها و گیاهان خوشبوی و مواد معطر، جایگاه خاص و کاربرد های فروان داشته است .
ایران باستان ، بنابر دانشنامه ی کامپتون ، با تبدیل صنعت رایج عطر سازی آن زمان در گسترش این صنعت کوشیدندو شکی نیست که این گسترش و پیشرفت در حقیقت ریشه در روح لطیف و طبع زیبایی شناس و زیبایی پسند ایرانی دارد.
با وجود آن که تاریخ دقیق آغاز هنر تهیه ی مواد معطر از رستنی های خوشبو و یا کاربرد این مواد در دوران ایران باستان مشخص نیست اما مسلم است که این تاریخ به دوران قبل از میلادمسیح باز می گردد زیرا با دقت در تواریخ و اسناد بازمانده که به دوران هخامنشی و حکومت هخامنشیان ( 559-321 پ.م. ) مربوط می شوند، از « عطرسازان » دربار شاهان و به کاربردن انواع عطریات و نیز گل ها و گیاهان معطر در مراسم گوناگون تشریفاتی ، مذهبی و حتی به نوعی در نبرد ها ، خبر می دهند برای نمونه ، « از آغاز حکومت هخامنشی ( دوران کوروش) و حتی تا دویست سال بعد ، پس از فتح شهرها به دست سربازان ایرانی و هنگام ورود پادشاه به شهرها ، علاوه بر فرش کردن جاده با گل های معطر و تاج گل ها ، در دو سوی جاده ، در اجاق های نقره که به ردیف چیده بودند ، صمغ های خوشبو و عطرهای مختلف می سوزاند»
بنا بر روایت پهلوی ، رستنی های خوشبو به واسطه ی عطر و بو و لطافت دلپسندشان آینه امشاسپندان دانسته شده اند .چنین نماد پردازی را در بند هش نیز می توان یافت که بعضی از رستنی های خوش بو را ، امشاسپندان می داند بدین ترتیب چنین رستنی هایی در حقیقت یکی از نماد های گیتیگ آسمانیان هستند برای نمونه گیاه خوشبوی « شاهسپرغم »( ریحان ) گیاه ویژه شهریور ،« بیدمشک» متعلق به سپندارمذ ، « یاس سفید » ویژه بهمن ، گل میخک ( زنبق ) خاص امرداد « سوسن» ویژه خرداد « نسترن» ( و یا « نسرین »)ویژه رشن « مرزنگوش» خاص اردی بهشت « بنفشه» ویژه مهر « شکوفه های بهاری » ویژه اشی ، گیاه« سی سنبر » خاص بهرام است ( البته گونه ای از گل بیدمشک نیز بهرامک ( بهرامج) نامیده شده است ).
بر اساس آنچه گذشت رستنی های معطر ، اهورا آفریده و متعلق به مینوان اهورایی اند .
علاوه بر بوی خوش ، « خوش بویی » نیز از صفات اهورا آفریده است و در برابر آن « گند» یعنی بد بویی صفت اهریمن به شمار » آید.
نوعی در نبرد ها ، خبر می دهند برای نمونه ، « از آغاز حکومت هخامنشی ( دوران کوروش) و
حتی تا دویست سال بعد ، پس از فتح شهرها به دست سربازان ایرانی و هنگام ورود پادشاه به
شهرها ، علاوه بر فرش کردن جاده با گل های معطر و تاج گل ها ، در دو سوی جاده ، در
اجاق های نقره که به ردیف چیده بودند ، صمغ های خوشبو و عطرهای مختلف می سوزاند
arya هموند بسیار کوشا وضعيت: آفلاين 7 فروردين ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 87 امتياز: 455 تشکر کرده: 2442 تشکر شده 145 بار در 60 پست
محل سكونت: شیراز
ارسال شده در: سه شنبه، 6 مهر ماه ، 1389 13:08:54 موضوع مطلب:
گیاه درمانی و موارد دارویی و خوراکی
در دوران ساسانیان که پزشکی در آن دوران درخشان تر از دوران پیش از خود بوده، افزون بر دانشهای پیشین دانستنی های بیشتری نیز بدان افزوده گردیده است.
چنین بر میاید که در دوران ساسانیان بررسیهای بیشتری درباره گیاهان انجام گرفته است و برای آزمایش گیاهان برزویه پزشک به هندوستان رفته است و پژوهش های گرانقدری انجام داده است.
در تاق بستان نقش درختی که شاخه هایش بر ستون پیچیده شده است و برگهای آن مانند برگ کنگر و در بالای آن به گل بسیار قشنگی ختم می گردد دیده می شود، چنین برمیاید که این گیاهان همان گوگرن باشد( یشتها ج 1 پورداود).
درمان با نباتات
شماره زیادی از نباتات برای درمان در آن دوران بوده که برخی از آنها را تا هفتاد شمار کرده اند.
همچنین از نباتات زهردار نیز سخن به میان آمده است، که در پزشکی از آنها سود برده میشده.
در در تاق بستان نقش درختی دیده میشود که ممکن است همان درخت ون یودیش Vun-I. Yudh-lesh که درمان کننده هر بیماری در آن دوران بشمار می رفته باشد.
از ادویه و مواد خوارکی که در دوران ساسانیان بویژه در دستگاه شاهانه، چه از برای دارو و چه موارد دیگر؛ بهرمند میشده اند میتوان اینها را نام برد:
شکر، ( نی شکر که در خوزستان این درخت کشت میشده است)، زنجبیل Gimgem re ، زعفران ( این زعفران از ناحیه قم و بوان بوده است)، گلاب، شاهسپرم ( Basilie romain) بنفشه، نیلوفر، باقلای معطر، نرگس، گل سرخ، خیری Vesicuria gnaphaloide ، ترنج، فلفل، عود Bois d’Aloes ، شراب، انار و آب انار، نمک، عسل، شاهدانه، زیتون، بادام، گردو، جو(برای اسبان و چارپایان)، گونه های چربی ها، هلو، نارگیل، پسته، عدس، سرکه، اسپند، خرما، (از حیره) ، خردل، انقوزه، گوگرد، ترنجبین Mannede Heydyaruuum Alkagi ، کتیرا Gomme ، نیل Indi go ، زیره، خرمل، کرچک، زاج، صبر زرد، لاجورد Azur Bleu Colialt ، نوشادر ُSel d’ammonniaque و مواد خوشبو مانند عنبر اشهب و مشگ و کافور و صندل (این چهار ماده آخری بیشتر در کاخهای خسرو پرویز سوزانده میشد که کاخها را خوشبو سازد)، کندر Encens دارچین Cannelle اخته، بلسان ( بلسان مکی یا Baume ou Mecque ) ، لادن Laudanum ، مرکلی Myrrke که برای درمان زخمها بسیار بکار می رفته است، مورد nnysthe ، تره (گندنا) poaiau ، کاسنی (هندباء) chi coree ، موم وسیر.
در دوران ساسانیان در دانشکده پزشکی و بیمارستان گندیشاپور فزون بر پژوهش های پزشکی، درباره گیاهان نیز پژوهش هایی انجام میگرفته است و مسافرت بروزیه پزشک به هندوستان از سوی انوشیروان در پی پیدا کردن گیاههای پادزهری بوده است.
فردوسی در این باره گوید:
پزشــک پـژوهنده آمـد بـکوه
بیـاورد بـا خـویشـتـن آن گـروه
زدانایی او را فزون بود مهر
همی زهـر بشناخت از پـادزهــر
گیـاهان کـوهی فـراوان درود
بـیفکند از آن هر چه بیکار بود
از آن پاک تریاق ها برگزیــد
بیامیخت دارو چنان چون سزید
میگویند در بیماری سخت دختر ملکه چین که پزشکان چینی از درمان آن درمانده شده بودند، پزشک ایرانی خرداد برزین( در دوران خسروپرویز) به چین رفت و بیماری او را بازشناسی کرد و برای تندی تپش قلب وی، کاسنی و آب انار و تره سفارش نمود. (برگ 386 شعر فردوسی)
باید دانست رابطه ای که بین ایران و چین که در دوران قباد پادشاه ساسانی برقرار گردید، موجب شد، که از داروهای ایرانی به سرزمین خاقان و و از آنسوی کالاهایی از آن سرزمین به کشور ما بیاید و این برای پزشکی ایران در دوران ساسانیان بی بهره نبوده است. _________________ چو ایران نباشد تن من مباد
بر این بوم بر زنده یک تن مباد