محل سكونت: تهران

seyghaly
مدیر سایت

 وضعيت: آفلاين 8 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 920 امتياز: 2903 تشکر کرده: 372 تشکر شده 1053 بار در 598 پست
محل سكونت: تهران
|
ارسال شده در: دوشنبه، 18 آذر ماه ، 1387 19:20:47 موضوع مطلب: زن در شاهنامه |
|
|
ز يزدان و از ما بر آن كس درود
كه تارش خرد باشد و داد پود
با درود بر روان نياكان نيك
آنان كه طلايهدار رادی و رادمنشی بودند. ميستاييم آنان را كه با گفتار، كردار و پندار نيك خويش، بزرگی و سرفرازي را به يادگار نهادند و لحظهای از كوشش و پيكار فروگذار ننموده و با دهش جان خويش در راه انديشه، عشق، مردم و ميهن، فرهنگ و تمدنی درخشان را پايهريزی نمودند تا فرزندانشان سرفرازانهتر آنان را بنامند و بخوانند.
«پاكترين درودها بر آنان باد»
زن در شاهنامه
داستانهای اساطيری و حماسی شاهنامه بازگو كننده آيينها، رسوم و باورهای خردمندانه و پندآموز مردمان ديرين است كه با كشف و نگهداشت نمادها و سمبلهاي رمز گونة آن، ميتوان به سررشته و ديدگاه دانايِ تواناي توس نزديك گشت و پژواك فراز آمدن يا فروپاشي دورههاي گوناگون را بررسي نمود كه اين گفتوگو خود پژوهشگراني خردمند و بردبار را خواهان است كه روزگار مفيد بر اين نگاشتة منظوم نهند و راز و چم پنهان آن را دريافته و ديگران را بياگاهند تا با پشتوانه و بهرهگيري از اين دژ فنا ناپذير زبان پارسي، دگر باره به بهروزي دست يابيم.
شاهنامه يادآور واگويه حماسهآفرينانی چون رستم، اسفنديار، سهراب، سياوش و رستم فرخزاد است. پهلواناني كه با پيروزي بر ديوان آشكار و پنهان وجود آدميان، افتخار و سربلندي را براي مردمانشان به يادگار نهادند. اما در اين ميان غريب و گمنام ماندهاند بانواني كه در پي سالهاي بسيار، به آيين انيرانيان به دست فراموشي سپرده شدهاند.
با كمي ژرفنگري ميتوان بانواني را يافت كه داستانشان در پس رويدادها بازگو ميشود اما برگزار كنندگان و راهنمايان بنيادين بودهاند. آنان در هر دوره، بينياز از تيغ شمشير و دلاوريهاي مردانه، استوار و پابرجا، دشواريهاي ويژة خويش را به شكيبايي پذيرا گشتند و راه آزادي و آزادگي را براي مردمان خود هموار ساختند چنان كه در پيروزيها بهرة سترگي داشته و سبب دگرگونيِ سرنوشت ناهنجار و تحميل شدةشان، بودهاند. بدون آن كه در اين ميان در پي يافتن جايگاه يا پايگاهي براي خود باشند.
بانوان ايراني در برابر دشواريها، جايگاه خويش را بازشناخته و از همان جايگاه، نقش سازنده و بنيادين خويش را ادامه دادند. دختركان آريايي كه از مادران خويش سالاري را فراگرفته بودند، پس از دربند شدن، خويش را نباخته و فرهنگ خود را به فراموشي نسپردند بلكه با خردمندي و پاكمنشي در پناه فرة ايزدي پاية ستم را از درون سست نمودند و با پرورش پادشاهان دادگر و فرزندان دادجو تمدن و فرهنگ ايراني را دگربار زنده و جاودان ساختند.
اين گفتار با اين بينش نگاشته شده است كه شاهنامه را حماسة مردان و زنان را ابزاري براي دلدادگي و فرزند آوردن ندانيم. بلكه نقش و جايگاه، افتخارات و كاميابيهايي را با نام بانوان در شاهنامه واگويه شده است را بيان نموده و با سرفرازيهايي كه دوشيزگان و بانوان آريايي براي سرزمين ايران آفريدند تا مردمانشان با آرامش و آسايش در كشوري آباد و دور از نيرنگكاران، ناجوانمردان، دروغ و ستم آشنا شويم و جايگاه دخت ايراني در زماني كه زن ايراني به سرفرازي و شكوه ميزيسته را دريابيم و بدانيم در همان زمان زنان انيراني دستآويزي براي گذران زندگي مرداني بودند كه خود را خدا و صاحبشان ميدانسته و دختران و همسر خويش را قسمتي از دارايي خود ميپنداشتهاند.
امروز با برابري فرهنگ ايراني و انيراني بر پاية شاهنامه فردوسي به بانوي ايراني بودن خود بيش از پيش خواهيم باليد.
نام بزرگ بانوان آزادة ايراني را از زماني در داستانهاي شاهنامه ميخوانيم كه خورشيد تابندة فرهنگ و تمدن آريايي به غروري بيهوده رو به افول نهاد و آريايي نژادان در چنگال بيترحم فرهنگ تازي قرباني شدند در چنين هنگامهاي، مادران ميهن به چارهگري نقش خويش را پر رنگتر نموده و خويشكاريشان را آشكار نمودند.
با كمي ژرفنگري در آموزههاي شاهنامه در خواهيم يافت كه بانوان
چه جايگاهي در نزد نياكان داشتهاند و كساني را كه كوشش بر آن نهادهاند
تا از نگاشتة فرهنگ ايراني، پيامهاي انيراني و برتري جنسي دريافت دارند را شرمنده ميسازد.
در شاهنامه، تنها در 5 مورد است كه در نگاه نخست بر زنان تاخته شده است:
1. نخستين مورد از زبان رستم نوجوان است كه چون پدر او را از پيكار با دشمن دور ميخواند، برميآشوبد و توانايي خود را به سخن ميآورد:
1 . زنان را از ان نام نايد بلند كه پيوسته در خوردن و خفتنند
اما در فرجام ميبينيم او در كودكي نام زنان را بلند آوازه نميداند اما در برنايي از ميان دختركان شوخچشم شهربانو ارم خواهر بيهمتاي گيوِ گودرزِ كشوادگان و تهمينه بانوي خردمندِ را براي ازدواج برميگزيند و دختري چون بانوگشسپ را پرورش ميدهد. با چنين دريافتهايي، آيا ميتوان باور داشت كه جهان پهلوان بر ديدگاه كودكي خويش پابرجا مانده است و سنجش فردوسي به گفتار بچه پهلوان پيكره بسته است؟
2. در مورد دوم در داستان سياوش با سودابه، زني كه به خاطر عشق از پدر و سپس از همسر روي گرداند و با نيرنگ و جادو، شاهزادة برنا را خائن خواند. در شش بيت اين زن بدكنش و مردي كه دل به چنين زني ببندد را نكوهش نموده است. و اگر جز اين بود بايد بر نياكان و فردوسي خرده ميگرفتيم كه بدمنشي و بدكرداري كاري ناشايست است. سياوش
هراسان از نيرنگ سودابه براي نرفتن به شبستان شاهي شكوه مينمايد كه در ميان زنان
چه خواهد آموخت؟
2. چه آموزم اندر شبستان شاه؟
به دانش زنان كي نمايند راه؟
سياوش به خردمندي در مييابد كه نبايد با چنين زني سر جنگ داشته باشد پس به تدبير و نغز گفتاري، سودابه را مادر خواند اما پندار نيك او بر زن ناباك سود نبخشيد. به اين سبب پند ميدهد كه در جهان در پي زن پارسا باش تا به سبب زن بدكنش به خواري دچار نشوي.
1/2. كه من بر تن خويش شيون كنم
2/2.چو اين داستان سربهسربشنوي
3/2 به گيتي بجز پارسا زن مجوي اگر خيره از دشمنان زن كنم
به آيد ترا گر به زن نگروي
زن بدكنش خواري آرد به روي
در اين جا چكامه خود، بازگو كننده است كه سخن بر سر زن بد كنشي است و ويژة جنسيت نيست، اين سخن درباره مردان نيز گفته شده است:
و گر بدنهاد باشي و بد كنش
ز چرخ بلند آيدت سرزنش
كيكاووس با آن كه به بيگناهي پسر و گنهكار بودن سودابه پي ميبرد اما دگر بار به مهر چنين زني گره ميخورد و چكامهسرا به خشم ميآيد و چنين ميگويد:
4/2. چو فرزند شايسته آمد پديد
ز مهر زنان دل ببايد بريد
هنگامي كه سياوش جان به وفا به پيمان خويش مينهد، رستم خشمگين، سودابه را به گيس از شبستان شاهي برون ميكشد و جانش ميستاند و به كيكاووس بانگ برميدارد:
5/2. كسي كو بود مهتر انجمن
كفن بهتر او را ز فرمان زن
خجسته مينمود اگر چنين زني هرگز از مادر زاده نميشد تا فرزندانِ پاكي چون سياوش را به كام مرگ نميفرستاد:
6/2. سياوش به گفتار زن شد به باد
خجسته زني كو ز مادر نزاد
3. در مورد سوم، بيژن به سبب دلدادگي به منيژه ، دربند تورانيان ميشود. رستم با لباس بازرگانان براي رهايي بيژن ميشتابد. منيژه غذايي را كه از بازرگان ايراني گرفته به بيژن ميدهد و پهلوان ايراني به انگشتري كه درميان مرغ بوده درمييابد كه تهمتن در توران زمين است بدين خوشنودي به بانگ بلند خنده سر ميدهد. منيژه، دلنگران سبب را خواستار ميشود. بيژن پاسخ ميگويد:
3. كه لب را بدوزي ز بهر گزند
زنان را زبان هم نماند به بند
منيژه، شكوه كنان، روزگار تيره خود را به سبب دلدادگي به پهلوان ايراني يادآور ميشود. بيژن، پورشخواه از بانو ميخواهد او را ببخشد و از اين پس در اين كار او را پند دهد.
- سزد گر بدين كار پندم دهي
كه مغزم به رنج اندرون شد تهي
بيژن، گفتار خويش را به سبب رنج بند و دوري از خرد بيان ميكند. پس اين بيت را نميتوان گفتاري بر انديشة پهلوان آريايي بر جنسيت بانوان دانست.
4. در چهارمين مورد با داستان كتايون كه اسفنديار تاج خواه را به پند ميگيرد، آشنا ميشويم. مادر فرزند را از تاجخواهي پدر و هم چنين نبرد با رستم و آيين ديرينه دور ميخواند. اسفنديار برميآشوبد و برخلاف آيين ايرانيان بر مادر گستاخ ميگويد:
4. كه پيش زنان راز هرگز مگوي
1/4. به كاري مكن نيز فرمان زن
چو گويي سخن بازيابي به كوي
كه هرگز نبيني زن رايزن
اسفنديار كه بهانة گسترش آيين بهي بر جهان ميشورد. نخست به مادر پاسخ ناشايست ميگويد. از آن پس چون به سيستان لشكر ميراند، فرزندش را به پيامبري نزد تهمتن ميفرستد. بهمن چون باز ميگردد، رستم را ستايش ميگيرد. اسفنديار برميخروشد و دگر بار سخن ناپسندي بر زبان ميراند:
2/4. بدو گفت كز مردم سرفراز
- و گر كودكان را به كاري بزرگ
نزيبد كه با زن نشيند به راز
فرستد نباشد دلير و سترگ
اگر اسفنديار تاجخواه آيين و داستانهاي گذشتگان را درمييافت كه فريدونِ فرخ به پند مادر و گوش جان سپردن به رهنمودهاي فرانك بدان جايگاه دست يافت كه سروش او را افسون آموخت
تا ضحاكيان را به خاك سپارد و پادشاه جهان گردد؛ هرگز به پندهاي مادرانة كتايون پاسخ ناشايست نميداد اما زماني بر سخنان بيهوده خود آگاهي يافت كه مرگ درربودش.
5. پنجمين مورد دربارة پند اردشير جوان است به مردمان:
. دگر بشكني گردنِ راز را
نگويي به پيش زنان راز را
اردشير چون مردمان را به روز جواني پند ميدهد از رازداري زنان شكوه ميكند اما زماني كه در هفتاد و هشت سالگي مرگ را نزديك ميبينيد، پسرش شاپور را اندرز ميگيرد و درباره رازداري چنين ميگويد:
سخن هيچ مسراي با رازدار
كه او را بود نيز انباز و يار
او در پيرسري درمييابد كه رازداري به جنسيت نيست و اگر ميخواهي رازت پنهان بماند تنها بايد در سينة خويش آن را نگهداري نمايي.
در برابر پنج مورد سخني كه كسان در شاهنامه به سببهاي نامبرده گفتهاند بيتهاي بسيار بر جايگاه زنان گفته شده است:
گيو زماني كه در توران زمين، فرنگيس را يافت به او چنين گفت:
ببوسيد پيشش زمين پهلوان
بدو گفت كاي مهتر بانوان
پهلواني چون گيوِ گودرزِ كشوادگان در برابر دخت افراسياب، همسر سياوش و مادر كيخسرو زمين را ميبوسد و بر او درود ميفرستد. چون گيو همراه كيخسرو و فرنگيس رو به ايران مينهند، پيران چنين ميگويد:
گر گيو و خسرو به ايران شوند
نماند بدين بوم و بر خاك و آب
زنان اندر ايران چو شيران شوند
و زين داغدل گردد افراسياب
اين گفتار خود بازگو كننده ديدگاه انيرانيان به بانوان ايراني است.
در شاهنامه بيش از هشتاد بانو نقش آفريني كردهاند كه داستانها و پژواك كردار آنان خود نگاشتههاي بيشماري را خواهان است. بجز نامبر شدن بانوان در داستانها از آنان با پاينامهايي چون: پوشيدهروي، پوشيدهرخ، پوشيده چهر، بانو، بانوي ماهروي، بانوي بانوان، بانوي شهر ايران، مه بانوان، مهتر بانوان، شه بانوان، سر بانوان، افسر بانوان، زن نامدار، پاكتن، زن پارسا، پاكزن، نيكزن، نيك جفت، نيك خواه، نيك خو، مهين مهان، روشنروان، ستوده زن، رايزن، شكيبا دل، پاكراي، پاكدامن، پرمنش، گرانمايه زن، چنگزن، خوبرخ، خوبچهر، پريروي، چارهگر، چارهجوي، شوخ لشكرشكن، زن گوينده و شيرين سخن، شير زن، بكردار شير، بكردار گرد سوار، فرزانه زن، هشيوار زن، زيرك و هوشيار، جهاندار و بينا دل و رايزن، هنرمند و با دانش و بيگزند، پرهنر، سخن گوي و داننده و هوشيار، زن فرخ و پاك و يزدان پرست، بانوي شاه و خورشيد گاه و ... نام برده شده است.
پاينامهايي كه براي زنان برشمرده شده است چون: بدانديش، ناپاكزن، بدمنش و زن جادو است. آن چه به درستي دريافت ميگردد آن است كه زنان به تدبير و انديشةشان ستوده ميشدند و مردان به كردارشان و اين خود يادآور آن است كه زن و مرد در كنار يكديگر براي رسيدن به آرمانهاي پسنديده، شايسته هستند.
در شاهنامه سخن از جنسيت پرستي و برتري جويي نيست، فردوسي بزرگ هرگز سخني بر اين پايه نگفته است. اگر سخنان او را نيز به دلٍ جان بشنويم خواهيم دانست كه او بانويش را چگونه ميستوده است؛ چكامهسراي توانا از شبي ديرياز و تيرگون كه خواب غفلت بر چشمان جوانش برنميتافت، سخن ميگويد كه بت مهربانش با شمعي برافروخته جانش را روشن نمود و با نواي دلكش چون هاروت افسونگري نمود و كورسوي به چكامه كشاندن داستانهاي نغز و دلانگيز پيشينيان را بر او تاباند:
شبي چون شَبه روي شُسته به قير
... نبد هيچ پيدا نِشيب از فراز
بدان تنگي اندر بجَستم ز جاي
خروشيدم و خواستم زو چراغ
مرا گفت: شمعت چه بايد همي؟
بدو گفتم: اي بت نيام مردِ خواب
بنِه پيشم و بزم را ساز كن
... بدان سرو بن گفتم: اي ماهروي
كه دل گيرد از مهر او فر و مهر
مرا مهربان يار بشنو چه گفت
بپيماي مي تا يكي داستان
پر از چاره و مهر و نيرنگ و جنگ
بگفتم: بيار اي بت خوبچهر
زنيك و بد چرخ ناسازگار
نگر تا نداري دل خويش تنگ
نداند كسي راه و سامان او
پس آن گه بگفت: ار ز من بشنوي
همت گويم و هم پذيرم سپاس
نه بهرام پيدا نه كيوان نه تير
دلم تنگ شد زان شب ديرياز
يكي مهربان بودم اندر سراي
برفت آن بت مهربانم ز باغ
شب تيره خوابت نيايد همي؟
يكي شمع پيش آر چون آفتاب
به چنگ آر چنگ و مي آغاز كن
يكي داستان امشبم بازگوي
بدو اندرون خيره ماند سپهر
از ان پس كه با كام گشتيم جفت
ز دفترت برخوانم از باستان
همان از در مرد فرهنگ و سنگ
بخوان داستان و بياراي مهر
كه آرد به مردم ز هر گونه كار
بتابي از و چند جويي درنگ
نه پيدا بود درد و درمان او
به شعر آري از دفتر پهلوي
كنون بشنو اي يار نيكي شناس
اما اندوه و افسوس درگذشت بانوي مهربان بر چكامهسراي پرتو افكند از دست دادنِ بانويش را در آغاز پادشاهي هرمز چنين آورده است: مرگ بر آن يار از دست داده بخندد كه در بهاران زندگي، به سرخوشي آن دسته گل پر رنگ و پرآزرم را در كنار داشتم كه نواي چنگش ياد يار بود.
و بر خود نهيب ميزند: چه بهايي در بازارش پرداختي و به چه كرداري او را خريدار گشتي؟ بر آن سبزي و سرخش گوهرش بار گران گرفتي به گمان بهاي آن گل به نيكي ندانستي كه از شرم و عطر او نشان يافتي.
اگر قلم از اختر آسمان يافته باشي در برابر او نقطهاي خونين بر مرواريد بودي اما كنون از آن سرفراز نااميد گشتهام، نگارا كجا رفتهاي؟ كه باغ بي تو آرايش ندارد كه بزم و شادي بيمهر تو نشايد. امروز اگر كار من نگون گشت پس از مرگ به جستجوي نشانت را خواهم يافت.
بزرگ مردي تا فرجام زندگيش به آيين ايراني پرداخته و به نيكي با بانويش روزگار را سپري كرده، و در سوگ او چنين ميگدازد و دختر خويش را چنان پرورده كه پس از مرگش نيز صلة محمودي نميپذيرد و آن را با آرزوي پدر ميپيوندد. چگونه ممكن ميآيد كه به آيين انيرانيان چكامههايي بر جنسيت پرستي بسرايد؟
فردوسي چون معناي كيومرث پيوسته زنده،
چون تهمورث چيره بر ديو آز و ناداني
چون جمشيد پرورش دهنده تمدن درخشان و تابنده ايراني
چون فريدون زنده كنندة فرهنگ و تمدن آريايي
چون ايرج صلحجو و آشتيخواه
چون منوچهر سرفراز
چون سياوش پايدار به پيمان، مظلوم و ستمديده
چون كيخسرو پارسا، بخشنده و مقتدر
چون رستم سختترين راه را برگزيد تا بهروزي و پيروزي را به مردمانش پيشكش نمايد.
پس ميستاييم او را و هميشه در پي اين پاسخ بيجوابش خواهيم ماند:
كه گيتي به آغاز چون داشتند
چگونه سرآمد به نيك اختري
كه ايدون به ما خوار بگذاشتند
برايشان بر آن روز كنداوري؟
سپاس فراوان از بانو دوانلو
پایگاه پژوهشی هخامنشیان
_________________ دبیر پایگاه پژوهشی هخامنشیان، رسول صیقلی
پاینده ایران زمین
|
|