به نام خداوند مهر آفرین
ایران پاک را همیشه از جشنهای نیکوی ، خرمی بوده است. یکی از این جشنهای اهورا داده تیرگان و در روز تیر از ماه تیر باستانی باشد (برابر با دهم تیر ماه خورشیدی).
باور برگذاری تیرگان یا تیر و باد را دو گفتار اندر میان باشد: از دوران خوش باستان.
نخسین گفتار پیشینه تا دودمان پیشدادی، و شهریاری ی منوچهر شاه برد و اینگونه است:
بدان روزگار افراسیاب تورانی برین خاک اهورایی تازش برده و ایران و ایرانی را پر تاب و دل خون میکند. سپس میان آنان سازشی برپا گشته و کارزار را پایانی در گرفت. کام نا کام (البته) پیمانی میان این دو بر پا دارنده ی این آشتی و سازش گشت و آن پیمان چنین در خود داشت که جوانی ایرانی از کوه جاویدان و استوار دماوند کمانی در دس گیرد و تیری سوی توران رها دارد و هر آن جا که استاد مرز آن دو کشور گردد. ازین روی پهلوانی میهن دوست و جان بر کف را گزیدند و آن جوان جز شهریار میهن پرستی : آرش نیکو سرشت نبود. آری آرش! از آن روی به کوه ماوند رفته کمان را خدنگی (تیری) نهاد هر آنچه جان داشت نیرو کرده، پشتوانه ی خدنگ و میهن ساخت و تیر سرنوشت، تیر جان خویش، تیر میهن پرستی، تیر سرافرازی را رهانید و آن تیر را کس تاب ایستادنش نبود و ناستاد مگر با تن درختی تنومند در "جیحون" و آرش نیز در دم جان زرینش را به جان آفرین مهربان و ایران بخشید. پس: از آن رو که آرش، آن مرد جاودانه، جان و روان و تن را در کف نهاد و به میهنش ارمغان بخشید و مرز و آشتی را میان ایران و توران بر پا کرد، ایرانیان که در آن روزگاران ناسپاسی در خویش نپرورده بودند جشنی بر پا داشتند و یکی از هفت جشن بزرگ میهن گشت.
(گفتار دوم ،در بخش دوم خواهد آمد ).
به مام و به میهن چو کس تاختی
ببـایـد ز تــن هــا سپــر ساختی!
تــو انـدر دلت آرش و کـــاوه شو
به آزادگــــی با تنـت چـــاره شو
که نی بابکان در زمـان مــرده اند
نه گلهـــای نیلـــوی پژمــرده اند
چنیـــن بــاد آییــــن مـردانگـــی
نباشد بدان بنــدگــی ، زندگــی
(نوشتار و چکامه : افشین مارابی)