محل سكونت: تهران

seyghaly
مدیر سایت

 وضعيت: آفلاين 8 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 931 امتياز: 2934 تشکر کرده: 373 تشکر شده 1071 بار در 606 پست
محل سكونت: تهران
|
ارسال شده در: جمعه، 12 آذر ماه ، 1389 17:14:33 موضوع مطلب: ریشه و خاستگاه سومریان |
|
|
خاستگاه سومریان و ریشه های تمدن آنها
سومریان؛ مردمانی به ظاهر بی وارث که روزگاری است بسیاری در صدد تصاحب و مصادره میراث آنان بر خاسته اند. در این نگاشته سعی ما بر این خواهد بود تا کنکاشی را پیرامون اصالت نژادی و تاریخی سومریان انجام دهیم.
نام سومر:
در گل نبشته های سومری نام این سرزمین به صورت «کی – اِن- گیر» Ki- en-gir ثبت شده است که معنای آن را «سرزمین (کی) خدایان (اِن) روشنایی دانسته اند. (1) هر چند که به گزارش هایی ، این مردمان هویت ملی خود را با لفظ «اوگ – سگ- گیپ – په» Ug-sag-gip-pe و به مفهوم «سیاه سران» یاد می نمودند. (2) در راستای این عنوان، در نوشته ای سومری که ترجمه آن بسیار امروزی و مشکوک بنظر می آید، چنین آمده است که در مجاورت سرزمین نخستین سومری ها (پیش از اسکان در جنوب میانرودان)، مردمانی با چشمان آبی و موهای بور زندگی میکرده اند. (ویژگی نخستین آریایی نژادها)؛ از این رو نیاکان سومری ها جهت تمایز خود با آنها، اصلاح سیاه سران را برای خویش بکار بردند. (3)
نگاهی به تاریخ سومر:
از سومریان شماری گل نبشته بدست آمده است. مهمترین آنها، سیاهه فرمانروایان سومری است و گفتگوی فرمانروای اونوگ (شهر اوروک) با فرمانروای اَرَتَّ Aratta ، دولتی در فلات ایران.
در سیاهه بدست آمده، تاریخ سومر به دو دسته کلی پیش از توفان و پس از توفان بخش شده است. د ربخش نخست ابتدا، شماری از فرمانروایان در شهر کیش Kish به حکومت پرداختند، آنهم با سال های نجومی!
مشهور ترین فرمانروایان این دروه، اتانا Etana است که هم نام وی و هم ماجرای تلاش او برای پرواز در آسمان، بسیار به کاووس کیانی (کوی اوسَنَ Usana) نزدیکی دارد و با توجه به مقدمات زمانی، ما را باورمند به وامگیری سند میانرودانی از اسناد ایرانیان می نماید. (4) همچنین اشاره به تصرف سرزمین ایلام توسط «اِن- مِه- برگِ-سی» En-me-barage-si از آخرین فرمانروایان این دودمان ، نکته ای است که نشان دهنده دیرینگی سرزمین و تمدن ایرانی یاد شده می باشد. زمانه ای که اندکی پیش از به قدرت رسیدن گیلگمش (پهلوان- فرمانروای به ظاهر تاریخی) بر شمرده شده است.(5) کیش در نهایت توسط اوروکی ها تصرف می شود.
به دوران دودمان یکم از اوروکی ها، نام انمرکار Enmerkar فرمانروای معاصر تمدن اَرتَّ به عنوان دومین حکمران دودمان، دیرینگی دیگر تمدن ایرانی را نشان میدهد. ارتَّ، دولتی که نامش بسیار نزدیک به واژه های آریایی راتا Rata در اوستایی و ارتَ Arta در پارسی باستان هخامنشی است و در متون هندی کهن نیز به آن اشاره شده است. (6) افزون بر آن، موقعیت بوم نگارانه توصیف شده برای این دولت (در جهت خاوری شهرهای شوش و انشان و در پس کوه های پیش رو = کوه های هوروم Hurrum و مشو Mashu)(7) کاملا با مختصات ایرانزمین برابری می کند. مسئله نزدیکی بسیار نام پارسیان کهن (ساکن در همان مختصات) با نام دولت یاد شده در نوشته هرودوت (آرتائی Artaei) (8)نیز شوند دیگری بر مطمئن تر شدن ما پیرامون هویت ملی ساکنان دولت ارتَّ بشمار می آید.
پیرامون تمدن ارتَّ در جای دیگر به صورت گسترده بحث خواهیم کرد؛ اکنون بازگردیم به مبحث سومریان. در پس انمرکار، مرد بزرگ ( لوگال =شاه) « بندَ» Lugal banda به حکومت رسید که نیز با ارتَّ ارتباط هایی داشت. (9) در پس هنگامه «بندَ» است که گیلگمش در اوروک به قدرت میرسد. در داستان این پهلوان –فرمانروا است که سخن از مسافرت وی به سوی سرزمین های خاوری اوروک، رسیدن به رشته کوه هایی بلند (دامنه های غربی زاگرس در نواحی خاوری خوزستان)، گذر وی در پس چند ده روز از آنها و رسیدن این فرمانروا به کرانه های یک دریا (خلیج پارس) و در نهایت سفر دریایی وی به یک جزیره (که با توجه به مسافت کم آن، بایستی یکی از جزیره های نزدیک خاک ایران بوده باشد و نه بحرین) برای دیدن «زیوسودرا» Ziusudra (10) از جمله رویدادهای مهم برای پژوهش ما میباشند. نکات برآمده از این رویدادها به ما نشان می دهند که سرزمین خوزستان، در آن مقطع بایستی به زیر یوغ اوروکی ها در آمده باشد؛ وگرنه فرمانروای یادشده نمیتوانست چنین آسان از سرزمین خوزیان باستان (ایلامیان آریایی) گذر نماید. از دیگر سو، یافت شده نقشی از تمدن اسپی دژ ایران که با نقش های بدست آمده از چهره گیلگمش نزدیکی دارد و قدمت آن نیز کهن تر می باشد، ما را به دو نتیجه گیری می کشاند:
1- این تصویری از گیلگمش یا الگوی داستان گیلگمش است و بنابراین، ماجرای اوروکی یک افسانه برخاسته از تمدن ایرانی است.
2- این تصویری از یک پهلوان زابلستانی است (یکی از بزرگان اسناد ایران به دوران پیشدادی – کیانی) و در نتیجه ماجرایی مستقل از داستان غربی و میانرودانی بشمار می آید.
در نهایت دودمان یکم اوروک نیز بدست دودمان یکم شهر اور Ur نابود می شود. «مش – انه – پدَ» Mesh- ane- pada نخستین بنیاگذار دودمانی است که شمار سالهای فرمانروایی اش طبیعی (80 سال) می باشد. از او بعنوان نخستین یکپارچگر دولت – شهرهای سومری یاد شده است. (11) در پس این دوران است که ایلامیان از ناحیه اَوان Awan (شمال خاوری شوش) به جنوب میانرودان یورش آوردند و ضمن آزاد ساختن خود، سومریان را نیز به بند در آوردند. «پلی» Peli نخستین فرمانروای ایلامی ثبت شده در اسناد، این پیروزی بزرگ را بدست آورد. پس از رفت و برگشت های قدرت میان اکدی ها و ایلامیان، سرانجام دودمان دوم کیش بر سرکار می آید و با رانده شدن خوزیان باستان از جنوب میانرودان، سومر دگر بار مستقل میگردد. تشکیل نخستین دوره لاگاش » Lagashبر پایه گل نبشته های دیگر (با وجود عدم ثبت در سیاهه) ، غلبه کوتاه هنگام همازی ها Hamazi (از دیگر دولت های موجود در فلات ایران و در دل دامنه های زاگرس) رد و بدل شدن حاکمیت ها همچنان ادامه پیدا می کند تا آنکه اکدی های سامی جنبو میانرودان را تصرف می کنند، سپس اوروک استقلال را باز میگرداند ، اما دگر بار گوتی ها Gutians بر سومر چیره می گردند. در نهایت استقلال دوباره بر میگردد تا آنکه با یورش دوباره ایلامی ها به اور و نیز آموری های سامی، سومر از هم می پاشد. آموریان، بانی شهر و تمدن بابل می گردند.(12)
بررسی نکات تاریخی
1- سومر در تورات؟
سرزمین شنعار که بارها در تورات از آن نام برده شده است، از نظر توصیفت بوم نگارانه (جغرافیایی) با مختصات در نظر گرفته شد ه برای سومر (جنوب میانرودان) برابری می کند.(13) آنچه با اصلاح مصری باستان برای میانروان و جنوب آن (سنگَرَSangara ) نزدیکی بسیار دارد. در کنار این داده، تورات اشاره می کند که نخستین حکمران شنعار، یک غیر سامی ( از تبار حام) بوده است: (14)
«و پسران حام: کوش و مصرایم و فوط و کنعان.... و کوش نمرود را آورد.او به جبار شدن در جهان شروع کرد. وی در حضور خداوند صیادی جبار بود. از این جهت می گویند : مثل نمرود، صیاد جبار و در حضور خداوند. و ابتدای مملکت وی، بابل بود و اَرَک و اَکَد و کَلنَه در زمین شنعار. از آن زمین آشور بیرون رفت، و نینوا ..... را بنا نهاد.... و مصرایم و لودیم و عنامیم و لهابیم و نفتوحیم را آورد.»
آنچه دیده می شود، توصیف پیروزی ها و کردارهای نینوس، فرمانروای ایرانی و بنیانگذار دودمان نینوسیان و سرزمین های زیر فرمان وی میباشد (15) که به نام معادل عبری نام وی، نمرود گزارش شده است. گرچه بیرونی، میان نمرود و نینوس تفاوت قائل شده و آنها را در دو جدول مختلف قرار داده است (16) اما توصیف وقایع آن دو و بوم نگاری (جغرافیا) حاکمیت هر دو با یکدیگر کاملا یکسان است. از دیگر سو، نمرود از تبار کوش حامی دانسته شده است. به عبارت دیگر وی کاملا غیر سامی است. حال کوش را باید کنکاش نماییم. اگر این واژه برابر با واژه «کوشَ» پارسی در نظر بگیریم که برای حبشه بکار رفته است، دچار آشفتگی های تاریخی می گردیم. زیرا هرگز میانرودان به زیر یوغ سیاهان آفریقایی در نیامد. همچنین، گروه های حامی دیگر نام برد شده؛ مصرایم (مودرایَ به پارسی هخامشی = مصر)، فوط (پوتَ یَ به پارس هخامشی = پونت که سومالی و اریتره امروزی است و یا لیبی؟) و کنعان ( نیاکان فنیقیان) ، هیچ یک مردمان سیاه پوست نبوده اند که حال بتوان آنها را از نظر نژادی یا زبانی در یک گروه با حبشه ای ها جای داد! از این رو گمان می رود که واژه «کوش» ثبت شده در دو کتاب پیدایش تورات و پادشاهان یکم، نگارش نا درستی از واژه کاش یا کاس ( تیره آریایی بر آمده از فلات ایران) بوده باشد و بدین سان، بانی دودمان نینوسیان بسان اسناد دیگر در تورات نیز آریایی دانسته شده و از سوی دیگر، ساکنان شنعار (سومر) نیز به طور غیر مستقیم در ماجرای داستانی نمرود، آریایی گمان کرده میشود.
2- خاستگاه سومریان بنا به اظهار نظر اسناد سومری
برپایه نوشته های دور سومری، نیاکان این مردمان، از یکی از دو نقطه زیر کوچ کرده اند:
الف) کشوری کوهستانی واقع در شمال خاوری سومر ( فلات ایران)
ب) از راه دریا و از جایگهی به نام دیلمون Dilmun (بحرین و یا موهندوجارو )
با هم به طور مستقیم به سند ارائه شده از سوی یک مترجم ساکن در ترکیه پیرامون توضیحات بظاهر یک شاعر سومری به نام لودینگرا Ludingra نگاهی می اندازیم: (17)
«نیاکانم هزاران سال پیش به این کشور (سومر) مهاجرت کرده اند. نوشته ای در دست نیست که از کجا و چرا کوچ مرده اند، چون آن وقت ها خط و نوشتن نمی دانستند! با این وجود ، زمزمه خوش داستان هایی که سینه به سینه و نسل به نسل نقل شده و تا به امروز رسیده است، همشه ارزش و مقام خاصی در گوش و اذهان ما سومری ها داشته است. پس از اختراع و پیشرفت خط مان، نویسندگان و کتابدارهای کنجکاو و علاقه مند دربار، اینجا و آنجا، ضمن نوشتن مطالب دیگر به این هم اشاره کرده اند: به روایتی نیاکانم از کشوری کوهستانی واقع در شمال خاوری و به روایت دیگر ، از راه دریا و از محلی به نام دیلمون آمده اند. ظاهرا علت کوچشان هم، شروع خشک سالی وحشتناک در کشور گرم و بارانیشان بوده که امکان تولید غلات و پرورش حیوانات را از آنها گرفته و آنها را هم از ترس مرگ و نابودی ناشی از فقر و گرسنگی، گروه گروه از کشورشان در جهان مختلف کوچ کرده اند. نیاکان من هم به سمت جنوب راه افتاده اند. ولی این سفر به این آسانی ها هم نبوده است. باید راه طولانی و کوه های سخت گذری را پشت سر می گذرانده اند. این کوچ با زن ها و بچه ها، چادرها و احشامشان سال ها طول کشیده است؛در میان راه، گاه آب و غذا پیدا نمی کرده اند و گاه دچار انواع و اقسام بیماری ها می شده اند. عده ای تلف شده و بعضی هم توانسته اند از تمام این مشکلات جان سالم بدر ببرند.بالاخره با هزار درد و بدبختی به خاک های سرزمین امروزیمان رسیده اند.»
امروزه پژوهش های اقلیم شناسی نوین نشان داده اند که یک خشک سالی بزرگ در منطقه خاورمیان و فلات ایران در حدود 3200 پ.م رخ داده است. (18) این زمان اندکی پیش از سر آغاز رسمی تاریخ دولت – شهرهای سومری از دیدگاه باستان شاسان و مورخان معاصر است.
در این میان پنداشت های در نظر گرفته شده برای خاستگاه سومریان، مورد بحرین که کاملا مردود است. ( به دلایل مسیر عبور کرده که هم در سند پیشتر به آن اشاره شد و هم در سند سپسین آورده میشود). همچنین دیلمون هرگز بحرین نبوده است، زیرا چنان که پیشتر بیان نمودیم، فاصله دریانوردی گیلگمش از کرانه زاگرسی حلیج پارس تا جزیره دیلمون، تنها چند روز و کوتاه بوده سات و بنابراین، تنها می توانسته یکی از جزیره های نزدیک ساحل ایرانی بوده باشد و نه بحرین، جزیره ایرانی دور.
مورد موهندوجارو نیز پذیرش پذیر نیست، زیرا کشور نخستین، کوهستانی خوانده شده ، حال آنکه چنین بوم نگاری توصیف شده، برای شهر مورد پنداشت در پهنه سند دیده نمی شود. بنابر این، و با توجه به خاوری خوانده شدن خاستگاه یاد شدهۀ، این سرزمین یا باید یکی از مناطق کوهستانی فلات مرکزی و شمالی ایران بوده باشد ( نظیر دامنه های زاگرس و یا حتی البرز) و یا یکی از نقاط کوهستانی این فلات در منطقه قفقاز. بررسی ادامه اسناد، دایره کنکاش ما را تنگ تر می نماید: (19)
«همان طور که پیش تر هم گفتم، به نظر من، زمانی که مردم ما به این سرزمین ها (سومر) کوچ کرده اند، نخست وارد شهری شده اند. در آنجا دولت یا پادشاهی ای برقرار کرده اند؛ در واقع بهترین حدس می تواند این باشد که یک انسی Ensi (سرکرده) یا لوگال بر سر کار آمده و شهر را اداره کرده است. هم زمان با آنها، گروه دیگری آمده اند و ساکن شهر دیگری شده اند. به همین ترتیب، چندین دولت – شهر تشکیل شده و با این همه از یک ملت بوده اند، برای در دست گرفتن قدرت مطلق، به کشمکش و جنگ و جدال پرداخته اند. هر شهری که کم یقوی تر از شهر مجاور بوده سعی کرده دیگری را تابع خود کند؛ گاهی این موفق شده و گاهی آن، گاهی هم هیچ کدام. یکی از این دولت – شهرها، دولت – شهر اَرَتَّ در شمال خاوری بوده (!!!) که مسافر برای رسیدن به آن می بایستی پشت سر گذاشتن هفت کوه بزرگ را به جان می خریده، ولی در زمان من ( لودینگرا)،فقط نامی از آن در یادها و اسناد باقی مانده است. اگر نظر مرا بپرسید، مردم ما حین کوچ از دیارهای دور به سرزمین کنونی مان، سر راهشان این شهر را دیده اند، شاید هم مدتی ساکن آن بوده اند، یا این شهر هم زمانی، بدست مردم ما بنا شده است. چون اولا، در آنجا مقدار زیادی سنگ های قیمتی و طلا و نقره یافت می شده. دوم این که آنجا از طرف خدابانوی عشق ما، اینانا Inana عزیز محافظت می شده است. ولی در خاک کشور امروزی ما، طلا، نقره و سنگ های قیمتی وجود ندارد. تمام آنها را از هما جا برای ما می فرستاده اند. نکته مهم دیگر این که، سنگ زاگین Zagin (لاجورد؟) .... که نزد ما خیلی قیمتی است هم از آنجا می آمده است. قدیم تر ها مهرها، چشم مجسمه ها و خیلی از وسایل و اشیای زینتی را یا از این سنگ می ساختند و یا از آن برای تزیین اسفاده می کردند. امروز، شاید به دلیل از بین رفتن این شهر است که دیگر از این سنگ هم خبری نیست.آن چه قبلا آورده شده، در انبارهای معابد ذخیره شده....
می خواستم داستان رقابت و کشمکش بر سر قدرت و چشم و هم چشمی میان فرمانروای شهر اوروک، انمرکار، پهلوان و فرماروایان ارتَّ را برایتان تعریف کنم. در هر حال، هر دو طرف گاهی شفاهی و گاهی هم کتبی برای هم پیغام می فرستاده اند که من از تو سرترم..... فرمانروای ارتَّ ... مجبور می شده برای کشور و معابدمان، سنگ های قیمتی و طلا و نقره بفرستد. انمرکار هم در مقابل برای آن ها غلات می فرستاده است، چون ارتَّ در منطقه ای کوهستانی قرار داشته (؟؟!) و غلات در آن به عمل نمی آمده است (!!!)....یک بار وقتی مارتو های Martu خارجی به اوروک حمله کرده بودند، انمرکار، لوگال بنده پهلوان را داوطلبانه برای درخواست کمک به ارتَّ فرستاده است. در این سفر بلایی نبوده که بر سر لوگال بنده نیامده باشد. تمام این ماجراها امروز بدل به افسانه شده اند.»
شوربختانه مترجم زاییده شده در سرزمین آناتولی، رعایت شرافت پژوهشگری را ننموده و با دست بردن در ترجمان گل نبشته ها، آشفتگی کودکانه ای را پدید آورده است. ترجمه های این شخص، متنی کاملا ساختگی و با ادبیات و اصلاحات و دیدگاه های سیاسی و جهان شناختی امروزین را در ذهن نگارنده سومری باستانی نمایش می دهد! تعریف دولت –شهر، کوهستانی خوانده شدن ارتَّ که در متن اصلی سومری انمرکار و فرمانروای ارتَ، این شهر در پس کوه ها قرار داشته و نه در میان آنها) و جای داشتن این دولت ایرانی در شمال خاوری سومر (که متن یاد شده سومری، آن را در سوی خاور و در پشت شوش و انشان و کوه های زاگرس شناسانده) از بارزترین این دست بردهای ایدئولوگی بشمار می آیند.
اما با این حال، هنوز هم می توان، از لابلای این تارج، آگاهی های مفید تاریخی اصلی را کنکاش نمود. در سند یاد شده، در مسیر مهاجرت ، شهر ارتَّ قرار دارد. این یعنی خاوری تر بودن خاستگاه بنیادین و نخستین نیاکان سومری ها نسبت به منطقه های پارس و کرمان (مکان های احتمالی ارتَّ) .از این رو و با توجه به این نکته که در سند مسیر حرکت نخستین کوچ گران، سوی جنوب دانسته شده، سرزمین مورد نظر، میبایست در حد فاصل زابلستان و خراسان (سرزمین های کوهستانی موجود و ممکن) بوده باشد.
اکنون بایستی نیم نگاهی به دانش انسان شناسی و تبار شناسی بیاندازیم تا با ملاحظه در منطقه خاستگاه نخستین، دسته نژادی سومری ها روشن گردد.
به طور کلی ، انسان اندیشمند نوین H.sapiens sapiens که سیاه پوست بوده است، در حدود 90 هزار تا 100 هزار سال پیش از آفریقا خارج شد و در دو جهت عربستان و فلات ایران حر کت نمود. دسته یکم سپس ها نژاد سفید سامی را تشکیل دادند و در هزاره سوم بسوی میانرودان و کنعان حرکت کردند. اما دسته دوم خود به چند گروه تبدیل گشتند. یک گروه به حرکت خود به سمت خاور ادامه دادند و با عبور از کرانه های دریای مکران (عمان کنونی)، دره سند، شمال هندوستان، جنوب خاوری آسیا و نیز اقیانوسیه، رفته رفته نژاد های سیاه دراویدی، سیاه شرقی و نژاد زرد جنوبی را پدید آوردند. بازماندگان نیز خود به دو دست ه تقسیم شدند. گروهی که همچنان سیاه پوست بودند و به سوی غرب حرکت نمودند و سپس ها ، نژاد سپید مدیترانه ای را پدید آوردند و دسته ای که در فلات باقی مانده و آرام آرام به سمت آسیای میانه و فرا رود حرکت کرده و نژاد سفید مشهور آریایی را پدید آوردند. این مردمان در پس آخرین یخبندان زمین (حدود 8000 پ.م) دگر بار به فلات ایران مهاجرت نمودند. (20)
با توجه به موارد یادشده در بالا و نیز جایگاه سرزمین نخستین سومری ها، این احتمال پیش می آید که آنها می توانسته اند آریایی تبار بوده باشند.بویژه آنکه مطابق سند سومری پیشین، نیاکان مورد بحث مردمانی دامپرور بر شمرده شده اند که از ویژگی های خاص آریایی ها بوده است.
باز گردیم به ادامه تحلیل سندهای سومری ارائه شده. اگر مطابق شواهد کنونی نژادشناسی و باستانشاختی و نیز برپایه گزارش های اسناد مختلف، بتوانیم بپذیریم که ارتَّ یک تمدن آریایی و ایرانی و برآمده بدست نیاکان پارسیان بوده باشد، سومریان با هم تباران خود در ارتباط و گفتگو بوده اند. حال مردمانی با هویت مارتو یا مرتو به اوروک یورش آورده اند. مردمانی که جریان های کج اندیش، سعی بر آن کرده اند که آنان را بدویان سامی جلوه دهند (21) ، اما گزارش هرودوت پیرامون وجود دسته ای از پارسیان با عنوان ماردَ ها Mardes یا مردَ ها (22) که بسیار به نام تاریخی یاد شده نزدیک و در کل، تنها سند نزدیک و موجود پیرامون حضور مردمانی با این این نام بشمار می اید، نگرشی دیگر را برای ما تداعی می نماید. نگرشی که در آن گروهی از پارسیان ایرانی، به اوروکی ها یورش برده اند و فرمانروای اوروک، از شماری پارسی دیگر در پشت سرزمین مارد ها ( واقع در پارس) درخواست کمک (برای منگنه کردن دشمن از دو سو) نموده است.
در هر حال سند گویای آن است که سومریان اوروکی ، شهری گر و دساوردهای هنری خود را ژرفین، وامدار مردمان ارتّ می بوده اند. اگر ارتَّ وجود نداشت، هنر و تمدن سومری نیز پدیدار نمیشد.
3- برداشت های سومرشناس نامدار، ساموئل کریمر
ساموئل کریمر Samuel Kramer، از برجسته ترین سورشناسان در کتاب نامدار خود، الواح سومری، پیرامون خاستگاه تمدن سومریان و بانیان آن چنین می نویسد: (23)
«اکنون یکی از مسائل تاریخی را که ده ها سال است ذهن باستان شناسان و دانشمندن تمدن خاور نزدیک را به خود مشغول داشته ئ آن را مسئله سومر نامیده اند مورد بحث و مطالعه قرار میدهیم. این مسئله درباره آمدن قوم سومری به سرزمین میانرودان است. آیا سومریان نخستین قومی بودند که درجنوب میانرودان سکنا گزیدند یا پیش از آنها اقوام دیگری هم بوده اند؟ در ظاهر هیچ گونه ارتاطی میان این پرسش و دوره قهرمانی سومر دیده نمیشود. ولی در واقع کشف عصر قهرمانی سومریان در حل مسئله سومر میتواند بسیار مؤثر و مفید قرار گیرد. کشف این دوره ما را در کشف کهن ترین اعصار تاریخی یاری میدهد، ولی لازم است قبلا مسئله سومر را، که موجب دو دستگی باستان شناسان گشته است، شرح دهیم. بر اثر کاوش هایی که در ده ها سال گذشته در لایه های پیش از تاریخ چند نقطه به عمل آمد، دانشمندان به استناد مقیاس های شایسته ای در باستان شناسی، کهن ترین تمدن میانرودان را به دو دوره منقسم کردند: یکی دوره عبید، که آثار بازمانده آن را بر روی خاک های دست نخورده در دل زمین یافتند، دوم، دروه اوروک، که آثار آن را مستقیما بر روی لایه عبید کشف کردند. دوره اوروک نیز، به نوبه خود، به دو مرحله تقسیم شده است: مرحله کهن تر اوروک و مرحله ای که پس از آن می آید. آنچه در اصطلاح مهرهای استوانه ای نامیده شده، و همچنین نخستین الواح مدون تاریخ که بدست ما رسیده، همه مربوط به مرحله دوم روک هستند. از آنجا که لغت الواج بنا بر مدارک کوجود، با همه علامت های تصویر مانندش، سومری است، از این رو اکثر باستان شناسان بر آن اند که سومریان در نیمه دوم مرحله اوروک در جنوب میانرودان ساکن بوده اند. اختلاف نظر باستان شناسان بیشتر در مرحله اول اوروک ودوره عبید است. گروهی از باستان شناسان پس از تجزیه و تحلیلی آثار.... این دو دوره کهن، به این نتیجه رسیدند که با همه فرق های ظاهری میان آثار مرحله اول اوروک و مراحل بعدی، می توان آثار مرجله اول را نمونه های آثار بعدی دانست. و چون آثار مراحل بعدی را همه دانشمندان به عنوان آثار سومری پذیرفته اند، لذا آثار مرله اول دوره اوروک و پیش از آن نیز باید چزو آثار سومری پنداشت.با همین استدلال، این گروه ... معتقدند نخستین قومی که در سرزمین میانرودان مستقر شد، قوم سومری بود. دسته ای دیگر از باستان شناسان پس از بررسی و تجزیه و تحلیل همان آثار به نتیجه خلاف آن رسیدند. اینان می گویند ا اینکه آثار دوره متاخر، که بی شک سومری اند، از پاره ای جهات به آثار دوره های پیشین شباهت دارند، با وجود این اختلاف آثار دو دوره به اندازه ای است که ثابت م یکند که مردمان آنها از یکدیگر متمایزند. به عبارت دیگر، در ادوار پیش از مرحله دوم اوروک، مردمی غیر از سومریان در میانرودان ساکن وبدند، یا تمدن دیگری جز تمدن آنان در آنجا مستقر بود. پس باید گفت سومریان نخستین قوم ساکن میانرودان نیستند.»
با این دلایل روشن ، کریمر ماهیت این ساکنان نخستین را چنین بیان می کند: (24)
«تمدن سومریان نقش برجسته ای در زندگی مردم خاور باستانی داشت .... اما این تمدن محصول پنج شش قرن فعالیت مداوم است که پس از عصر قهرمانی ابتدایی سومر آغاز شد و بی شک نبوغ آفریننده سومریان در بهره برداری از میراث مادی و روحی تمدن ساکنان پشین جنوب میانرودان، اثری بسزا در پیشرفت آن داشته است...تاریخ جنوب میانرودان را، از اآغاز تا عهد پادشاه بزرگ اکدی، سارگن، که به سلطه سیاسی سومریان پایان داد، می توان به دو دوره اصلی تقسیم کرد: دوره پیش از سومریان ( که می توان آن را دوره سامی – ایرانی (پارسی) نامید)، و دوره سومریان. دوره پیش از سومریان با زراعت در روزتاها آغاز شد. نظر رایج کنونی ای ناست که تمدن مزبور را مهاجرانی از جنوب غربی ایران همراه خود به جنوب میانرودان آوردند. از خصوصیات این مهاجران استفاده از ظروف سفالی رنگی بود.کمی پس از استقرار مهاجران ایرانی، سامیان اندک اندک ، گاه به عنوان مهاجران صلحجو و گاه به صورت فاتحان جنگجو، در جنوب [میانرودان] رخنه کردند. بر اثر آمیزش این دو نژاد – ایرانیان ا زمشرق و سامیان از مغرب – نخستین کشور متمدن جهان در جنوب [میانرودان] به وجود آمد. این کشور – مانند کشور سومر که بعدها تاسیس گشت- ا ز دولت شهرهای کوچکی تکیل می شد که برای کسب برتری همواره با هم در نبرد بودند. اما بی شک گهگاه وحدت و ثبات سیاسی سراسر سرزمین جنوبی میانرودان، هر چند برای مدت کوتاهی، تحقق یافته است... بدون تردید قسمتی از سرزمین هایی که این امپراتوری – چه از لحاظ سیاسی و چه از لحاظ فرهنگی – در آن نفوذ کرد، نواحی غربی فلات بود و از جمله ای که بعدها کشور ایلام نام گرفت. نخستین برخورد سومریان با امپراتوری میانرودان، د رگیر و دار این کشمکش های سیاسی و نظامی صورت گرفت. سومریان بدوی، یا شاید چادر نشین، از آن سوی قفقاز و دریای [کاسپین] به سمت نواحی غربی ایران سرازیر شدند و آن را تحت فشار قرار دادند. دفاع از این نواحی کمال ضرورت را داشت، چه این ناحیه سپر امپراتوری میانرودان در برابر مهاجمان وحشی بود.
شک نیست که در نخستین تصادم، مهاجمان یارای ایستادگی در برابر لشگریان آزموده امپراتوری میانرودتن را ناشتند، ولی سرانجام سومریان ابتدایی و حادثه جو دشمنان متمدن و شهر نشین خود را از پای در آوردند. با گذشت زمان، جنگجویان سومری، که به صورت گروگان و اسیر در سپاه امپراتوری خدمت می کردند، فنون جنگ را از اسیرکنندگان خود فرا گرفتند، و بر اثر ضعف امپراتوری میانرودان، سومریان کشور حائل غرب ایران را تصرف کردند، به جنوب میانرودان حمله آوردند و بر آن چیره شدند.
خلاصه آن که دوره پیش از سومریان به صورت تمدن کشاورزی روستایی که ایرانیان از مشرق آورده بودند، آغاز شد.و در مرحله دوم ابن دوره سامیان به عنوان مهاجر و فاتح در دستگاه امپراتوری رخنه کردند....سرانجام بدست سومریان سرنگون شد. اکنون از دوره پیش از سومر یا دوره ایرانی –سامی، که قدیم ترین ادوار تاریخی میانرودان است، به دوره سومریان میرسیم. این دوره از سه مرحله فرهنگی تشکیل میشد، یکم، مرحله پیش از اختراع؛ دوم، مرحله پیدایش خط؛ و سوم، مرحله خط باستانی. در نخستین مرحله، اجتماع سومر بر اثر انهدام مدنیت قوم پیشرفته ایرانی – سامی بدست مهاجمان وحشی ، حالتی از رکود و انحطاط داشت. در خلال این مرحله، که چند قرن طول کشید، دوره قهرمانی سومر رشد کرد. سرداران وحشی و نا آرام سومری، که به چپاول خوی گرفته بودند، زمام امور شهرهای غارت شده و روستاهای سخته امپراتوری پیشین را در دست داشتند. فاتحان سومری ، خود در وطن جدید ایمن نبودند، چون اندکی پس از استقرار در آن سرزمین، گروه های دیگری از مردم صحرا نشین، از صحرای غربی به جنوب [میانرودان] روی آوردند....تنها پیشرفتی که در این دوران نصیب سومریان گشت در فن حماسه سرایی بود. شعرای درباری و خنیاگران در مدح دلاوری های پادشاهان سومری داد سخن میداند. در دومین مرحله از تاریخ سومر، یومریان در سرزمین جدید کاملا مستقر شده بودند. ظاهرا در همین مرحله از تمدن سومر است که کلمه سومر بر سرزمین جنوبی میانرودان اطلاق شد..... بر اثر آمیزش ثمر بخش فرهنگی و نژادی سومریان با مردم مغلوب اما پیشرفته آن سرزمین (ایرانیان و شماری سامیان)، سومریان به آفرینش آثاری پرداختند که برای سومر و آسیای غربی اهمیت فراوان داشت. فن معماری پیشرفت شایانی کرد. محتملا اختراع خط (میخی) نیز در همین مرحله صورت گرفت.... پیروزی های درخشان سومریان در زمینه های فکری و معنوی، سطح شناخت مردم خاور نزدیک را در آن دوران، به طرز بی سابقه ای بالا برد ( باید به خاطر داشت که موفقیت های بزرگ سومریان ثمره فعالیت و کوشش دستکم سه گروه نژادی بود : پارسیان (ایرانیان در نزد کریمر) باستان، سامیان، سومریان (مهاجمان سپسین).
در سومین مرحله تاریخ تمدن سومر.... برخی از فرمانروایان توانستند.... قلمرو کشور خود را در سمت جنبو گسترش دهند و دمین امپراتوری خاور نزدیک را پدید ا<ردند. این امپراوری کاملا رنگ سومری داشت.»
و در پس آن کریمر از استیلای سامیان اکدی بر سومر و سپس روی کار آمدن دوباره دوران نو سومری و در نهایت یورش آموری های سامی و تشکیل حکومت بابل بحث می کند. او با محاسبه زمان تشکیل حکومت شاروکین Sharukin اکدی ( سارگن یکم) که آن را در حدود 2300 پ.م می شناساند، دوره های سگانه تاریخ سومر را زمان دهی می کند (دوره سوم از 2700-2300 پ.م، مرحله دوم از 2900-2700پ.م، دوره یکم با عصر قهرمانی سومری در سده یکم هزاره سوم پ.م) و در نهایت هنگامه درونش سومریان به جنوب میانرودان را در «یک چهارم پایانی هزاره چهارم پیش از میلاد» عنوان می کند. سپس زمانه حاکمیت تمدن نخستین ( ایرانیان بنیانگذار و سامیان مهاجم) را با طول مدت پنج تا شش سده ، پیرامون سال های 3600 تا 3100 پ.م تعیین می نماید و در نهایت ، هنگامه درونش ساکنان نخستین جنوب میانرودان (ایرانیان) به آنجا را « یک چهارم نخستین هزاره چهارم پیش از میلاد » (4000 – 3750 پ.م) بر می شمارد.(25)
امروزه درستی تاکید کریمر پیرامون اختلاف فراوان آثار مادی دوره منسوب به «عبید» Ubaid با دوره های سپسین تاریح جنوب میانرودان آشکارتر شدهاست. حتی دیرینگی این دوران تا زمانه 5300 پ.م نیز به عقب رفته و در نتیجه ، زمانه درونش مهاجران نخستین نیز کهن تر شده است. (26)
به طور کلی آنچه را که کریمر بیان نموده است، با اسناد نوشتاری سومری و نیز ایرانی هماهنگی دارد. در اسناد ایراانیان، بارها اشاره شده است که برخی فرمانروایان پیشدادی و کیانی پیش از زرتشت سپیتمان (زایش به سال 6184 پ.م)، بر میانرودان و سرزمین های فراتر از آن به سوی غرب، چیرگی داشته اند. (27)
بنابراین از مشاهده آثار سفالی، اجتماعی و معماری و فلسفی ایرانی (مردمان فلات ایران) در هزاره مربوط به تمدن پیش از دوره نخستین سومری شگفت زده نخواهیم شد. این مورد یکی دیگر از استنادهای راسخ پیرامون درستی و همخوانی اسناد مربوط به دوران تاریخ کهن ایران (پیشدادی- کیانی) با یافته های باستان شناختی و همچنین اسناد تاریخی میانرودانی به شمار می آید.
از سوی دیگر، هم به نقل از پژوهش ها ی کریمر و هم بر پایه شباهت های آثار تمدن های تا کنون کنکاش شده از فلات ایران (شهر سوخته، اسپی دژ و جیرفت) مسیر ترابرش اندیشه ها و شگردهای شهری گری ایرانی به سوی میانرودان دریافت شده است. مسیری که به اعتراف سومرشناس بزرگ یادشده، ایرانیان بنیاگذار تمدن الگوی سومریان محسوب می شدند. اما نکته قابل اندیشه، این است که سامیان چسبانده شده به ایرانیان بنیانگذار در دوره پیش سومری، تنها یک مهاجم بوده اند و نه بانی اندیشه و تمدن. چنانکه شخص کریمر نیز به آن اذعان کرده است. از این رو و بر پایه یافتههای باستان شناختی و با استناد به متون نوشتاری تاریخی، ایرانیان بنیانگذاران تمدن میانرودانی بوده اند، تمدنی که با نام «فرمانروایی ایرانی جنوب میانرودان» شنتاخته می گردد (همان دوره عبید امروزین).
از دیگر سو، سومریان نیز مهاجرانی از جانب سرزمین های ایرانی می باشند، آنچه بارها در اسناد نوشتاری این مردمان ثبت شده است. بنابراین، آنان نیز می توانسته اند آریایی و ایرانی به شمار آیند. مشابهت های زبانی و واژه ای نیز میان زبان قدیم ایرانیان (اوستایی و پیش اوستایی) و سومری ها – با وجود کنکاش های اندک- دیده می شود؛ چون نزدیکی واژه گو Gu در زبان سومری به گئو Gau در اوستایی که هر دو به معنای گاو میباشند. و نیز همسانی های نمادهای مذهبی چون رواج نشان چلیپا نزد سومریان که از نشان های بارز آیین کهن ایرانیان و مهر پرستی به شمار می آمده است. هرچند که نقاشی ها یبجای مانده از سومری ها به علت نزذیکی به سبک نقاشی های دو رنگ یونانی، چندان برای شناسش تباری آنان بهره ندارد، اما در هر حال در آنها مشابهت هایی با یافته های فلات ایران چون ، یادمان های بدست آمده از جیرفت دیده میشود. و یا سنت زیگورات سازی (که فرزانش آن را در جایی دیگر بحث خواهیم کرد) که از فلات ایران به میانرودان رفته است. همچنین این مردمان تنها مردان میانرودانی بشمار می آیند که همپا و بسان مردمان آریایی (هند و ایرانی – اروپایی) هند، ایران، یونان و تیره های آریایی ساکن در اروپا، دارای حماسه های پهلوانی بوده اند (چون مورد گیلگمش و یا لوگال بنده) که ما را به آریایی بودن تبار این مردمان و یا دستکم، فرهگ آنان خوش بین تر می نماید. در صورتی که چنین موردی در هیچ یک از مردمان دیگر میانرودانی ( آگاده ای ها، بابلیان و آشوریان) دیده نمیشود. مسئله وجود چنین میراثی در میان عبریان کنعانی (داستان سامسون) نیز بسان دیگر موضوعات اندیشه ای و فرزانشی و با توجه به نبودن هیچ ریشه تاریخی پدید بستر ساز، یک وامگیری صرف نمیتوانسته باشد.
در یک نگاه، سومریان از سرزمین های ایرانی نشین و از مرزهای آریاییان برخاسته اند، الگوهای نخستین تمدن آنان از فلات ایران وام گرفته شده و از این رو گمان آن می رود این مردمان و یا دستکم، پیشینیان تمدن آنان، به دلایل فراوان یاد شده در بالا، ایرانی و آریایی بوده اند؛ موردی که وارونه ادعاهای بی منطق و بی استناد قوم گرایان پیرامون این کهن مردمان، سر نخ های کنکاش را دارا می باشد. در هر حال داور نهایی، آزمایش های ژنتیکی خواهند بود.
پی نویس ها :
1- William Stiebing (1994): Ancient Near Eastern History and Culture. Postgate.
John Nicholas Postgate (1994): Early Mesopotamia: Society and Economy at the Dawn of History. Routledge (UK).
2- لودینگرای سومری ،معزز علمیه چیع ، ترجمه سوزان حبیب، نشر کاروان، رویه 37. W. Hallo, W. Simpson (1971): The Ancient Near East. New York: Harcourt, Brace, Jovanovich, p28.
3- لودینگرای سومری ، همان.
4- زمانه اتانای سومری را در میان سال های 2900 تا 2600 پ.م در نظر گرفته اند. این در حالی است که هنگامه کاووس، پیش از زمانه زندگانی زرتشت (زایش به سال 6184پ.م) بوده است. توضیحات دقیقتر و کاملتر در جایی دیگر آورده می شود.
5- سیاه فرمانروایان سومری
6- در نوشته های مهابهارات، به جایگاهی با عنوان آرَتَّAaratta و یا اراتَّ Araatta اشاره شده است که می تواند همان دولت ایرانی پارسیان اَرَتَّ پنداشت گردد. بنگرید به
Michael Witzel .Aryan and non-Aryan Names in Vedic India, 1999, p. 8. Autochthonous Aryans? The Evidence from Old Indian and Iranian Texts. EJVS 2001, pp.18-19.
7- گیلگمش،ترجمه داوود منشی زاده، رویه 66، الواح سومری سامول کریمر، ترجمه داوود رسائی ، انتشارات علمی و فرهنگی، رویه 184.
8- تاریخ هرودوت ، کتاب هفتم، ترجمه وحید مازندرانی، بند 61.
9- لودینگرای سومری، همان، رویه 101، الواح سومری، همان، رویه های 183-185.
10- گیلگمش، ترجمه داود منشی زاده، رویه 79.
11- لودینگرای سومری،همان، رویه 102.
12- Stephanie Dalley, Babylon as a Name for other Cities Including Nineveh, in Uchicago.edu Proceedings of the 51st Rencontre Assyriologique Internationale, Oriental Institute SAOC 62, pp. 25-33, 2005.
13- پیدایش، 10:6-13
پادشاهان،1:8-11.
14- همان.
15- برای آگاهی از دودمان نینوسیان در حال حاضر بنگرید به مقاله نگارنده: «زدایش ماد کهن و دودمان نینوسیان، نمونه ای دیگر از چپاول تاریخ ایران»
16- آثار الباقیه، بیرونی، ترجمه اکبر دانا سرشت، رویه های 126 و 128.
17- لودینگرای سومری، همان، رویه های 35- 36.
18- What Drives Societal Collapse? Science, Jan. 26, 2001 By Harvey Weiss and Raymond S. Bradley
Climate and agriculture in the ancient Near East: a synthesis of the archaeobotanical and stable carbon isotope evidence, Vegetation History and Archaeobotany, Institut für Ur- und Frühgeschichte, Ältere Abteilung, Labor für Archäobotanik, Tübingen University, Rümelinstrasse 23, 72070 Tübingen, Germany, 29 February 2008
Ohio State University, Major Climate Change Occurred 5,200 Years Ago: Evidence Suggests That History Could Repeat Itself .December 16, 2004.
19- لودینگرای سومری، همان، رویه های 100-101.
20- مبدأ نژادها، ميخائيل نستورخ، نشر انديشه، 1979.
Rixiang Zhu, Zhisheng An, Richard Pott, Kenneth A. Hoffman (June 2003). Magnetostratigraphic dating of early humans in China (PDF). Earth Science Reviews 61 (3-4): 191–361.
R. Zhu et al. (2004), New evidence on the earliest human presence at high northern latitudes in northeast Asia.
Earliest Presence of Humans in Northeast Asia. Human Origins Program. Smithsonian Institution. Retrieved 2007-08-04. Hopkin M (2008-03-26). 'Fossil find is oldest European yet'. Nature News. doi:10.1038/news.2008.691.
Bednarik RG (2003). Seafaring in the Pleistocene. Cambridge Archaeological Journal 13 (1): 41–66. doi:10.1017/S0959774303000039. ScienceNews summary.
BBC World News Africa's genetic secrets unlocked, 1 May 2009; the results were published in the online edition of the journal Science.
Maca-Meyer N, González AM, Larruga JM, Flores C, Cabrera VM (2001). Major genomic mitochondrial lineages delineate early human expansions. BMC Genet. 2: 13. doi:10.1186/1471-2156-2-13. PMID 11553319. PMC 55343.
Pleistocene Sea Level Maps .
Hudjashov G, Kivisild T, Underhill PA, et al. (May 2007). Revealing the prehistoric settlement of Australia by Y chromosome and mtDNA analysis. Proc Natl Acad Sci USA. 104 (21): 8726–30. doi:10.1073/pnas.0702928104. PMID 17496137.
Currat M, Excoffier L (Dec 2004). Modern humans did not admix with Neanderthals during their range expansion into Europe. PLoS Biol. 2 (12): e421. doi:10.1371/journal.pbio.0020421. PMID 15562317.
Kate Ravilious. Aborigines, Europeans Share African Roots, DNA Suggests. National Geographic News. May 7, 2007.
Wall JD, Hammer MF (Dec 2006). Archaic admixture in the human genome. Curr Opin Genet Dev. 16 (6): 606–10. doi:10.1016/j.gde.2006.09.006. PMID 17027252.
Hardy J, Pittman A, Myers A, et al. (Aug 2005). Evidence suggesting that Homo neanderthalensis contributed the H2 MAPT haplotype to Homo sapiens. Biochem Soc Trans. 33 (Pt 4): 582–5. doi:10.1042/BST0330582. PMID 16042549.
Schwartz, Jeffrey H.; Tattersall, Ian (2001). Extinct humans. Boulder, Colo: Westview Press. pp. 207–9.
21- E. Chiera, Sumerian Epics and Myths, Chicago, 1934, Nos.58 and 112.
E. Chiera, Sumerian Texts of Varied Contents, Chicago, 1934, No.3.
William H. Stiebing Jr. Ancient Near Eastern History And Culture Longman: New York, 2003: 79.
22- تواریخ، کتاب یکم، بند 125.
23- الواح سومری، همان، رویه های 185- 186.
24- همان، رویه های 187- 190.
25- ، همان، رویه های 190- 191.
26- Nissen, Hans J. (1990) (Elizabeth Lutzeier translator) :The Early History of the Ancient Near East, 9000–2000 B.C. (University Of Chicago Press).
Mellaart, James (1975) :The Neolithic of the Near East. (Thames and Hudson).
Bogucki, Peter (1990) :The Origins of Human Society. (Blackwell History of the World)
27- بنگرید به اسناد مربوط به دوران فرمانروایی های قباد تا کی خسرو به زمانه کیانیان و فریدون تا گرشاسپ در هنگامه پیشدادیان
---------------------------------------------------------------------------
پژوهشی از سورنا فیروزی |
|