niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 27 اسفند ماه ، 1387 23:32:01 موضوع مطلب: رپیثوین سرور جهان آرمانی
به نام خداوند جان و خرد
رپیثوین یا سرور گرمای نیمروز زمانیست سپند در اسطوره های ایرانی . جایگاه این ایزد یا فرشته ی نگهبان در میانه ی آسمان است . از این روی رپیثوین را نیمروز (ظهر) نیز نامیده اند .
این جایگاه سپند در اسلام نیز به همین گونه ستایش می شود . و یکی از نمازهای پنجگانه ی مسلمانان در همین جایگاه رپیثوین خوانده می شود . در نوشتارهای شیعه آورده اند در جایگاه های زمانی ویژه به در گاه خداوند نیایش کیند تا تا خواسته یتان زود تر بر آورده شود چراکه در این جایگاه های زمانی درهای آسمان باز است از آن جمله هنگام نیمروز (رپیثوین) هنگام وزش بادها (ویو) هنگام فروشدن باران (تیشتر) وهنگام برآمدن خورشید و هنگام فرو شدن آن(مهر) پس می بینیم که این ایزدان همان فرشتگان نگهبان ایزدی هستند.
رپیثوین نه تنها سرور گرمای نیمروز است بلکه سرور ماه های تابستان است و همنشینی سود بخش برای تیشتر. در داستان آفرینش می خوانیم :
خورشید پیش از آمدن اهریمن در بالای جهان ایستاده بود و در پایگاه رپیثوین جای داشت بنابراین رپیثوین سرور جهانی آرمانیست به رای زرتشتیان اهورامزدا در زمانی از روز که ازآن رپیثوین است قربانی کرد و از آن آفرینش به وجود آمد . در پایان جهان نیز رستاخیز(باز سازی جهان و آمدن سو شیانت ) در زمان رپیثوین انجام می گیرد . امام صادق نیز هنگام خیزش مهدی را در همین هنگام می داند . در نوشتارهای زرتشتی چنین آمده :
اورمزد در نخستین روز از پنج روز آخر سال (پنجه ی دزدیده) از آسمان پایین می آید بر تخت می نشیند و داوری همگانی را رهبری می کند ... و سر انجام سپندارمذ ایزد بانوی زمین در پیش اورمزد برای گنهکارانی که هنوز در دوزخ هستند میا نجیگری می کنند و آنها را دوباره به زمین باز می گردانند درستکاران نیز دوباره به زمین می آیند.زمین تا سپهر ستارگان بلند می شود و گرزمان بالاترین درجه ی بهشت نیز تا سپهر پایین می آید و همه ی جهان دیگر گون می شود . و امام صادق می گوید : در هنگام فرمانروایی مهدی زمین نه به نور خورشید و بل به نور خدا روشن می شود . در مکاشفه ی یوحنا می خوانیم : نیازی به خورشید و ماه نداشت که بر آن بتابد زیرا شکوه خداوند بر آن نور می داد ...آنان به نور چراغ و خورشید نیاز نخواهند داشت زیرا خداوند نور ایشان خواهد بود . و در تورات در گفتارهای اشعیای نبی می خوانیم : و بار دیگر آفتاب در روز نور تو خواهد بود و ماه با درخشندگی برای تو نخواهد تابید زیرا یهو نور جاودانی تو خواهد بود . بار دیگر آفتاب تو غروب نخواهد کرد و ماه تو زوال نخواهد پذیرفت زیرا یهو برای تو نور جاودانی خواهد بود . ما میدانیم از دیگاه گاه شماری در دو جایگاه نجومی بلندای روز و شب برابر می شود یکی در روز هرمزد روز اول فروردین که همان نوروز باشد و دیگری در روز نخست پاییز مهرگان و در این دو روز خورشید کوتاه ترین فا صله را با زمین دارد گویی خورشید که نماد نور گروتمان است به زمین آمده و این خود گواه خوبیست که چرا این روز را روز هرمزد (اهورامزدا نامیده اند). حتی هنگامیکه به اسطوره ی جمشید که ایرانیان نام او را همراه با نوروز می برند را خوب می کاویم در می یابیم که اونیز اولین فرمانروای آسمانی بوده که خاطره (یادمانه ی ) آن جهان آرمانی سراسر شادی و روشنایی را برای مردمان ایران زمین به یادگار گذاشته است . در روایات تاریخی آمده که جمشید پس از برپایی نظام زندگی بر پایه ی دادگری و برابری سر سال نو روز هرمزد از فروردین به تخت نشست و مردم شادی کردندو آن روز را نوروز خواندند و این جشن نوروز از او به یادگار مانده است.
در بند 33و 40 زامیاد یشت می خوانیم : در هنگام پادشاهی جمشید نه سرما بود و نه گرما نه پیری و نه مرگ . همچنان که می ببینید او در این نوشتار به هوایی بهاری و معتدل اشاره دارد و آن رابه تندرستی و جوانی در برابر مرگ و پیری به کار می برد ا. و در ادامه می خوانیم : این چنین بود پیش از اینکه او دروغ گوید و و به سخن نادرست بپردازد پس از آنکه او به سخن نادرست و دروغ پرداخت فره از او آشکارا به پیکر مرغی از او به در رفت چون فره از او بگسست سرگشته شد و در برابر دشمنی فرومانده ناتوان گردید
بنا به رای انا کراسنولسکا رپیثوین نشانگر جهانی آرمانی بوده است . که مرگ و ویرانی بدان راه نداشت در این جهان که هنوز انگرمینیو یا اهریمن به هستی از نو آفریده ی اهورا مزدا یورش نیاورده بود و آسمان به گردش نیامده بود و زمان گذر نداشت و همیشه نیمروز بود بر پایه ی همین با ور تاریخ جهان نیز همانند گردش سال در پایان به آخر خواهد رسید و از آن پس روزگار دوباره به رپیثوین باز می گردد بنابراین رپیثوین نما د خدای آرمانی زمان است و در برخی نوشتارهای زرتشتی نیز به روشنی او را به خدای زمان یا زروان پیوند می دهند. یک گواه راستین برای این سخن همین بس که یکی از نامهای مهدی در اسلام صاحب الزمان با چم خداوند زمان است.ودیگری صاحب عصر با چم سرپرست زمان در قرآن سوره ای به نام عصر وجود دارد که یک مانای عصر با چم زمان است و مفسرین قرآن این سوره را به خیزش مهدی نسبت می دهند .و در این سوره به زمان سوگند یاد کرده که منظور همان زمان ویژه است. امام باقر می فرماید : چون مهدی به پا خیزد به سوی کوفه (با بل)میرود.و در آنجا هفت سال فرمانروایی می کند که هر سال آن برابر 10 سال از سالیان شماست .پس از آن خدا هر چه خواهد می کند . از او پرسیدند چگونه سالها بلند می شود ؟ او پاسخ داد : خداوند به منظومه فرمان می دهد تا از تندی خود بکاهد . از این رو روزها و سالها طولانی می شود . از او پرسیدند اگر کوچکترین دگرگونی در حرکت آنها پدید آید منظومه به هم می ریزد ؟ امام پاسخ داد این سخن ما دی گرایان است اما مسلمانان چنین سخنی نمی توانند بگویند . نگارنده در یک گفته ی دیگر به یاد دارد که گفته شده بود آنقدر در بهشت دنیا زمان کند می گذشت که هنگامیکه آدم نماز می خواند فاصله ی یک نماز تا نماز دیگر 4000 سال بود . و اینها از رویدادهاییست که در آن نوروز اسطوره ای و آرمانی به وجود می آید . ایرانیان باستان در زمان تحویل سال یک سیب یا گل در کاسه ای آب می انداختند و باور داشتند که در هنگام نو شدن سال سیب یا گل در آب به جنبش می آید و می گفتند در هنگام نو شدن کره ی زمین یک لحظه بر جای می ایستد و دوباره به جنبش می آید و آنها این کار را به یاد ایستایی(یا کند شدن ژمان) در آن نوروز اسطوره ای انجام می دادند .
جشن رپیثوین بخشی از جشن نوروز است هم در سال واقعی و هم در آن نوروز آرمانی. آمدن رپیثوین به زمین زمان شادی و امید به رستاخیز نمادیست از پیروزی نهایی و همیشگی آفرینش نیک. یکی از رویدادهای باشکوهی که در زمان رپیثوین انجام می گیرد رستاخیز مردگان است اما در اسلام این رستاخیز آن رستاخیز همگانی نیست بل رستاخیز بهترین بندگان خداست تا همراه با آن دادگر دادگستر به پا خیزند و جهان را پراز نور و داد کنند در نوشتارهای شیعه نیز نطفه ی نخستین این خیزش آسمانی را از ایران زمین می دانند . امام علی در یک سخنرانی از شهرهای ایران نام می برد و می گوید شماری از سربازان مهدی از این شهرها بر می خیزد (مردمان زنده) :
از اهواز یک نفر - از شوشتر یک نفر- از شیراز سه نفر - از اصفهان چهار نفر - از بروجرد یک نفر- از نهاوند یک نفر - از همدان سه نفر- از قم ده نفر - از شیروان یک نفر - از خراسان یک نفر و نیز 5 نفر که هم نام یاران کهف هستند - از آمل یک نفر- از جرجان یک نفر- از دامغان یک نفر - از سرخس یک نفر - از ساوه یک نفر - از طالقان بیست و چهار نفر - از قزوین دو نفر - از فارس یک نفر- از ابهر یک نفر- از اردبیل یک نفر - از مراغه سه نفر - از خوی یک نفر - از سلماس یک نفر - از آبادان سه نفر - از کازرون یک نفر
در فصل 33 از بند 1 تا 5 در اوستا داستانی درباره ی کیخسرو در آخر الزمان آمده که وی پس از دیدار با ایزد وایو که مردگان را راهنمایی می کند پس از ماجرایی به محل چند تن از جاویدانان خفته در سرزمینی ناشناخته می رسد که در میان این خفتگان جاوید هئو شیتی و توس و کی اپیوه دیده می شود . از دیگر جاودانان پورو ذا خشتی - نرسی - گیو - گودرز - اشم یهمایی اوشت - گیو مرس - هوشنگ - تهمورس - جم - فریدون - منوچهر بامی - زو پسر تهماسب - کیقباد - کی مهراب - کی گشتاسب - بهمن پسر اسفندیار- گرشاسپ- گستهم - پسران نوذر - فریبرز - اوروتنت نره پسر زرتشت که در ور جمکرد به سر می برد و گوبد شاه یا اغریث برادر افراسیاب که برای یاری دادن ایرانیان به دست برادرش کشته می شود و یوشت فریان و پشوتن( پسر گشتاسپ )
یکی از پسران گشتاسپ به نام پشوتن با دریافت خوراکی ویژه ای از سوی زرتشت دارای زندگانی جاوید می گردد در کتاب هفتم دینکرد نوشته شده که وی را پیری و فرسودگی نیست و همواره دارای جان و تن نیرومند است . ایرانیان بر این باور بودند که پسر فنا ناپذیر گشتاسپ همراه با 150 تن از یارانش در فرجام جهان باز می گردند و ایران را از چنگال دشمنان می رهانند و در در روایت پهلوی می خوانیم :
پشوتن گشتاسپان با 150 پیرو که قبای سمور سیاه دارند در آن گنک است...پشوتن بی مرگ و بی پیری فرمانروای گنگ می باشد ...زمانی که پشوتن آید 150 مرد با او باشند و دشمن را از ایرانشهر باز دارند .
در نوشتارهای شیعه آمده : زمانی که پرچمهای سیاه به سوی شما روی آورند پارسیان را گرامی بدارید زیرا دولت با آنهاست (راموز الاحادیث ص 23 ) . پیامبر می فرماید : مردمی از مشرق زمین به پا می خیزند و زمینه را برای خیزش مهدی فراهم می سازند . ... پرچمهایی سیاه از سوی خاور خواهد آمد که دل های آنان همانند پاره های آهن است پس هر کس از آمدن آنان آگاهی یافت به سوی آنان برود و با آنان هم پیمان شود هر چند که نیاز به آن باشد که به روی یخها راه برود (زمستان ملکوسان ) . ملکوش توفان یست که در آخر زمان جهان را ویران و آفریگانش را نابود خواهد کرد این واژه یک بار در یکی از رونوشت های اوستا آمده و در مینوی خرد ملکوسال آمده است . او دیوی مهیب است که در پایان هزاره ی هو شیدر و در مدت سه ساال زمین را دچار باران و تگرگ و برف و باد و سرما می کند . ( دانشنامه ی مزدیسنا)
برخیز! تا بجوشیم از خاک در بهاران
تا فرش راه گردیم در رهگذار یاران
از دیگر خویشکاریهای رپیثوین باز سازی جهان مادی نیز هست . او همه ساله در کار و جنبش است . هر هنگام که دیو زمستان به جهان هجوم آورد رپیثوین در زیر زمین پناه می گیرد و آبهای زیر زمینی را گرم نگه می دارد تا گیاهان و درختان تباه نشوند . بازگشت سالانه ی او در بهار بازتابی از پیروزی نهایی خیر است که وی بر آن سرپرستی خواهد داشت. هنگامیکه سر انجام خوبی و نیکی بر بدی و اهریمن چیره شود و فرمانروایی خدا بر زمین آشکار گرددآن نوروز آرمانی به مانند نوروز سالانه است...در بهاران درختان به شکوفه می آیند . همانند برخاستن مردگان برگهای تازه از شاخه های گیاهان و درختان خشک بیرون می آیند و بهاران موسم شکوفه دادن است (زلدسپرم - فصل 34بند 27-بویس ) . جشن رپیثوین بخشی از جشن نوروز است و در هنگامیست که دیو سرما می رود و رپیثوین شادمان به زمین باز می گردد . شادی او از اینست که ریشه ی درختان را با گرمای خود زنده نگه داشته است تا دوباره بتوانند جوانه زنند و ریشه کنند . (ژاله آموزگار - 1380) . اردیبهشت فرشته ی نگبان آتش و ایزد آذر هر دو با رپیتون ایزد تابستان که به زمین گرما می بخشد در پیوند هستند (دانشنامه ی مزدیسنا) . امام صادق نیز با گفتاری این پدیده را مهر درستی ومیزندو می گوید: اگر گرما نبود کشته ها زیر زمین نمی ماندند جوانه نمی زد ند و بسیار نمی شدند تا روزی مردمان بسیاری را فراهم آورند .
در فصل 25 بندهش این داستان تکرار شونده را می خوانیم :
در روز اهورامزدا از ماه فرخنده ی آبان زمستان نیرو می یابد و به جهان وارد می شود . و همزمان روان رپیثوین از روی زمین به زیر می رود به جایی که سرچشمه ی آب یا خانی ست در آن جا او گرما به آب و نم به بسیاری از درختان می افشاند .تا نخشکند و سرما نزنند ...و زمستان تا پایان تا پیش از آنکه ماه خجسته ی اسفندار مذ فرا رسد در سراسر جهان پیش می رود ...در این پنج ماه آن چشمه ها و کاریز ها همه گرم است زیرا رپیثوین گرما و نم آنها را نگه می دارد در این دوره هیچکس نباید مراسم نیایش رپیثوین را برگزار کند . هنگامیکه اورمزد در روز نخست فروردین ماه فرارسید نیروی زمستان را از بین می برد و تابستان از جایگاه هش (زیر زمین) بیرون می آید و دوباره نیرو و فرمانرواییش را به دست می آورد . رپیثوین از زیر زمین بالا می آید و میوه های درختان می رسد به همین روی آب چشمه ها در تابستان سرد است و در آن هفت ماه مردم رپیثوین را می ستایند ...
به رای انا کراسنووالسکا سنت بزرگداشت رپیثوین که به اوستایی رپیتون خوانده می شود . ...ظاهرا بر اساس یک داستان اسطوره ای بوده است که از خشونت به دور بوده است یا عناصر دراماتیک آن در گذر زمان از میان رفته است . در آن روزگار بر این باور بودند که رپیهوین در سال بر هفت ماه تابستان فرمانروایی می کند و در آخرین روز مهر ماه پس از گاهانبار ایا ثریم در پایان تابستان بزرگ به زیر زمین می رود و دوباره از اول فروردین سر بر می آورد . بنا براین جشن رستاخیز او منطبق می شود با فرارسیدن نوروز . مراسم خدانگهدار در ماه نخست زمستان و خوش آمد گویی در این روز ها است (روزهای آخر سال - پنج روز آخر سال و پنج روز دزدیده )
امام صادق در بیان این روز سپند گوید : نخست از هر ماه هرمزد نام دارد این نامی ست از نامهای خدای تعالی . در این روز آدم علیه السلام آفریده شد . امام صادق با بیانی بسیار روشن می فرماید حضرت آدم در بهشت دنیا بود و آنجا جایگاهی پر درخت و شاداب بود و اگر آنجا از بهشت های جاودان بود هرگز از آن بیرون نمی شد ... خداوند آدم را در همان جا بیافرید و روح انسانی را در او بدمید و به فرشتگان فرمان داد تا او را سجده کنند... می توان گفت نوروز همان یادگار بهشت دنیا است که انسان با دیدن آن یادمانه ی ان بهشت نخستین را زنده می کند و اینکه آدم با خوردن از آن میوه ی ممنوعه خود را از بهشت دنیایی محروم کرد و می توان گفت بهشت با فرمانبرداری از پروردگار به دست می آید و دوزخ با نافرمانی از خداوند و ما آن را به گونه ای مادی در این دنیا خواهیم دید
ایرانیان باستان در 10 روز آخر سال 5روز آخر از آخرین ماه سال و پنج روز دزدیده (پنجه وه ) برای فروهر نیاکان به یاد آن رستاخیز مردگان در هنگام فرجام دنیا نیایش می کردند. و با افروختن فروغ ایزدی به روان آنان درود می فرستادند . زرتشتیان پیش از سال نو خانه تکانی می کردند و عود و کندر و اسپند بر آتش می نهادند و شمع و چراغ روشن می کردند تا دنیا را به نور خدای روشن کنند و یا دمانه ی آن روز آرمانی را زنده کنند . تا فروهرها شاد و خشنود شوند و برای آنان به درگاه خداوند نیایش کنند چراکه بر این باور بودند روان درگذشتگان از سرای دیگر برای بازدید بازماندگان به سرکشی می آیند . اینجاست که این مراسم کاملا جنبه دینی پیدا می کند .جشن فروردیگان که هنگام آمدن فروهرهاست در ده روز آخر سال می باشد از اشتاد روز تا انا رام روز در بند 4 آفرینگان گاتا آمده : فروهرهای نیک توانای قدیسین را می ستایم که در هنگام همسپتمدم از آرامگاه های خود به بیرون شتابند . در مدت 10 شب پی در پی برای آگاهی یافتن به سر برند .جشن فرودیگا ن که یکی از شش جشن سال و به آخرین گا هانبار است در آیین مزیسنا زمان آفرینش انسان است 5 روز اسفند را نخستین فرودیگان و و پنجه وه را دومین فروردگان می گفتند . و در این مدت پیشینیان کسی را نمی پذیرفتند ... و مردم فارس در این جشن در دخمه ها خوراک می گذاشتند... و کوشش می کردند تا فروردیان را نیکو دارند و روان پدران و مادران و خویشان از ایشان به آزادی باشند . .. آنچه از این مراسم به دست می آید این که برای شادی روان و فروهر بوی خوش در آتش می نهند و روانان را می ستایند و میزد و آفرینگان کنند و اوستا سرایند تا روانها راحت و خرم و شاد می باشند و آفرین کنند . و در آن می باید که جز ماکار و کرفه کردن به چیز دیگری سرگرم نشوند تا روانان با خشنودی به جایگاه شوند و آفرین کنند . هر گاه که چنین کنند آن سال کارهای ایشان گشاده تر باشد و روزی بیشتر باشد... و گفته شده بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب به دنیای دیگر بروند . به رای دکتر پرویز رجبی آتشی که به اشتباه به آتش چهار شنبه سوری گفته می شود ظا هرا در یکی از شب های پایانی جشن های مر بو ط به فرو هرها بر بام خانه ها می افروختند و با شیر و پوشاک از فروهرهای خاندان خود در پشت بام پذیرایی می کردند و این شب به شب سوری شهرت داشته است . بنا به رای جهانگیر اوشیدری پس از سا سانیان این مراسم آتش افروزی به چهار شنبه ی آخر سال افتادزیرا ایرانیان پیش از اسلام هر روز را را به نام یکی از امشاسپندان می نامیدند و شنبه و آدینه (جمعه ) نداشتند و عربها چهارشنبه یا یوم الارباع را روز شوم و نحسی می دانستند (براستی هم چقدر شوم و بد نام است ) و سفارش می کردند برای اینکه سختی و شومی این روز را درک نکنی تا می توانی باده بخوراین شعر منوچهری گویای همان سختی و نحسی و شومی این روز است :
چهار شنبه که روز بلاست باده بخور
به ساتکین می خور تا به عافیت گذرد .
ایرانیان در روز های پایانی سال هرگز خوش گذرانی و هرزگی و باده نوشی نمی کردند بلکه شادمانی می کردند و این شامانی یک شاددمانی عارفانه و مینویی بود و هرگز از روی آتش نمی پریدند بلکه به گرد آن دسته جمعی یک سری رقص های زیبای عارفانه و دینی انجام می دادند و هرگز به آتش بی حرمتی نمی کردند و نمی گفتند زردی من از تو و سرخی تو از من . بلکه این جشن با آرامی و تمرکز بر روی فروهرهای مردگان خاندانشان انجام می شد و آنها با آتش افروختن فروهرهای مردگانشان را بدرقه می کردند. پس می بینیم که چگونه این جشن وحشیانه ی عربی _عبری پس از اسلام جای خود را به این جشن باشکوه داد و ایرانیان را دچار فرو مایگی و پستی کرد و آثار آن هنوز بر ملت ایران سایه افکنده . به رای نگارنده اگر این جشن یک بن مایه ی ایرانی داشت هرگز از سوی ایرانیان مسلمان این گونه خوار و کوچک نمی شد . اما باید بگویم که در جشن چهارشنبه سوری همه ی آداب و رسوم جشن فرودیگان کم و زیاد با یک سری دیگرگونی انجام می شود . و این بر دوش ملی گرایان دلسوز و پژوهشگران پیش کسوت است تا مردم را آگاه کنند و ملت سر بلند ایران را از این نادانی و نا آگاهی برهانند و آنان را با گذشته ی پر شکوه هشان آشنا سازند .
به رای شادروان مهرداد بهار در دوران باستان در جشنهای آتش به دم یا پای پرندگان جاروی کوچک (علف خشک ) می بستند و آن را آتش می زدند و به هوا پرواز می دادند . گویی هزار ها خورشید در آسمان شب می درخشد . کوهه ی آتش درست می کردند و به گردش می رقصیدند این کوهه ی آتش نماد خورشید است (بهار - 1377) آنها با ور داشتند که با این کار مرگ زمستان فرامی رسد و گرما و شادی را برای مردمان و جهان هستی به ارمغان می آوردند . آنها با آتش افروختن می خواهند که زمستان تمام شود و گرما و خورشید را با این آتش جادویی وادار به گرم شدن بکنند که بیاید .
در ادبیات کلاسیک و فرهنگ عامه ی ایرانی در گیری زمستان و تابستان داستانیست بسیار تکرار شونده که به گونه های بسیاری بازگو شده است و در مکتب شعر خراسانی از رودکی به بعد این سوژه بسیار آمده :
چرخ بزرگوار یکی لشگری بکرد
لشگرش ابر تیر ه و باد صبا نقیب
نفاط برق روشن و تندرش طبل زن
دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب
یکی چند روزگار درد مند بود
بشد که یافت بوی سمن را دوای طیب
کنجی که برف پیش همی داشت گل گرفت (رودکی)
هر جو یکی که خشک بود شد رطیب
.................................................
برلشگر زمستان نوروز نامدار
کرده است رای تاختن و عزم کار زار ( منوچهری )
وینک بیامده است به پنجاه روز پیش
جشن سده طلایه ی نوروز و نوبهار
این اندیشه نیز یعنی نبرد بین زمستان و تابستان از اندیشه های پس از اسلام است چراکه این دو هرگز با هم دشمن نبودند چرا که در بندهش آمده در زمستان هرگز برای رپیتون نیایش نکنید و امام صادق نیز بر این اندیشه مهر می زند و می گوید این دو همراه هم هستند اما هستی یکی به معنای نبود دیگریست (پای درس اما م صادق) و این مفهوم در فیزیک هم ثابت شده . اما داستانهایی که در فرهنگ عامه به نام ننه سرما و نوروز در بین روستاییان رواج دارد از اندیشه های باستانی می باشد که آنان را به مانند دو همراه و معشوقه نشان می دهد .