apadana هموند ویژه وضعيت: آفلاين 20 مرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 139 امتياز: 394 تشکر کرده: 273 تشکر شده 146 بار در 91 پست
محل سكونت: يزد
ارسال شده در: پنجشنبه، 22 مهر ماه ، 1389 17:51:39 موضوع مطلب: چامه هاي شاهنامه:رستم و اشكبوس
دوستان گرامي درود
چامه ي زير را از شاهنامه فردوسي بزرگ ميآورم. من كه بسيار دوستش دارم. رستم در اين چامه چه ها كه نميكند. حتما آنرا بخوانيد.
البته كوتاه شده است.
دوستان اگر پرسشي پيرامون چامه داشتند بگذارند. تا جايي كه ميشده خودم روشنگري كرده ام. _________________ منم فرزند کوروش،برادر کامبوجیه،از خویشان داریوش بزرگ/پس ذاتم آریایی،خونم آریایی،دینم آریایی/ پروردگارا من و تمام دیگر هموندان رانیک بدار
آخرين ويرايش توسط apadana در تاريخ پنجشنبه، 22 مهر ماه ، 1389 20:57:40; دفعات ويرايش در مجموع 2 مرتبه
apadana هموند ویژه وضعيت: آفلاين 20 مرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 139 امتياز: 394 تشکر کرده: 273 تشکر شده 146 بار در 91 پست
محل سكونت: يزد
ارسال شده در: پنجشنبه، 22 مهر ماه ، 1389 17:52:44 موضوع مطلب:
به نام خداي خرد بخش بخرد نواز
رستم و اشكبوس
دليري كجا نام او اشكبوس / همي برخروشيد برسانِ كوس
بيامد كه جويد ز ايران نبرد / سر هم نبرد اَندر آرد به گرد
بشد تيز رهّام با خود و گَبر / همي گرد رزم اَندر آمد به ابر
برآويخت رهّام با اشكبوس / برآمد زهر دو سپه بوق و كوس
5، به گُرز گران دست برد اشكبوس / زمين آهنين شد سپهر آبنوس
برآهيخت رهام گرز گران / غمي شد زپيكار دست سران
چو رهام گشت از كُشاني ستوه / بپيچيد زو روي و شد سوي كوه
زقلب سپاه اندر آشفت توس / بزد اسب كايد برِ اشكبوس
تهمتن برآشفت و با توس گفت / كه رهام را جام باده ست جفت
10، تو قلب سپه را به آيين بدار / من اكنون پياده كنم كارزار
كمان به زه را به بازو فكند / به بند كمر بر بزد تير چند
خروشيد كاي مرد زور آزماي / هماوردت آمد مشو بازِجاي
كُشاني بخنديد و خيره بماند / عنان را گران كرد و او را بخواند
بدو گفت خندان كه نام تو چيست؟ / تنِ بي سرت را كه خواهد گريست؟
15، تهمتن چنين داد پاسخ كه نام / چه پرسي كزين پس نبيني تو كام
مرا مادرم نام مرگ تو كرد / زمانه مرا پتك تَرگ توكرد
كُشاني بدو گفت بي بارگي / به كشتن دَهي سر به يكبارگي
تهمتن چنين داد پاسخ بدوي / كه اي بيهُده مرد پرخاش جوي
پياده نديدي كه جنگ آورد / سِر سركشان زير سنگ آورد؟
20، به شهر تو شير و نهنگ و پلنگ / سوار اَندر آيند هرسه به جنگ
هم اكنون تو را اي نبرده سوار / پياده بياموزمت كارزار
پياده مرا زان فرستاده توس / كه اسب بستانم از اشكبوس
كُشاني پياده شود همچو من / بدو روي خندان شوند انجمن
پياده به از چون تو پانصد سوار / بدين روز و اين گردش كارزار
25، كُشاني بدو گفت: با تو سِليح / نميبينم همي جز فسوس و مِزيح
بدو گفت رستم كه تير و كمان / ببين تا هم اكنون سرآري زمان
چو نازش به اسب گرانمايه ديد / كمان را به زه كرد و اندر كشيد
يكي تير زد بر برِ اسب اوي / كه اسب اندر آمد ز بالا به روي
بخنديد رستم به آواز گفت / كه بنشين به پيش گرانمايه جفت
30، سزد گربداري سرش در كنار / زماني برآسايي از كارزار
كمان را به زه كرد زود اشكبوس / تني لرز لرزان و رُخ سَندَروس
به رستم بر آنگه بباريد تير / تهمتن بدو گفت بر خيره خير
همي رنجه داري تن خويش را / دوبازوي و جان بدانديش را
تهمتن به بند كمر بُرد چنگ / گزين كرده يك چوبه تير خدنگ
35، يكي تير الماس پيكان چو آب / نهاده بر او چارپر عقاب
كمان را بماليد رستم به چنگ / به شست اندر آورده تير خدنگ
بر او راست خم كرد و چپ كرد راست / خروش از خم چرخ چاچي بخاست
چو سوفارش آمد به پهناي گوش / زشاخ گوزنان بر آمد خروش
چو بوسيد پيكان سرانگشت اوي / گذر كرد بر مهره ي پشت اوي
40، بزد بر برو سينه ي اشكبوس / سپهر آن زمان دست او داد بوس
قضا گفت گيرو قَدَر گفت ده / فلك گفت احسنت و مه گفت زه
كُشاني هم اندر زمان جان بداد / چنان شد كه گفتي ز مادر نزاد _________________ منم فرزند کوروش،برادر کامبوجیه،از خویشان داریوش بزرگ/پس ذاتم آریایی،خونم آریایی،دینم آریایی/ پروردگارا من و تمام دیگر هموندان رانیک بدار