parisa-s سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 12 فروردين ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 404 امتياز: 1173 تشکر کرده: 449 تشکر شده 439 بار در 238 پست
ارسال شده در: چهارشنبه، 3 شهريور ماه ، 1389 22:03:55 موضوع مطلب: پهلوانان باستاني و داستاني ايران
پهلوانان باستاني و داستاني ايران
1) پهلوانان سيستان
بموجب مندرجات رزمنامه هاي ملي ، بزرگترين پهلوانان ايراني از سيستان برخاسته ، تاج و تخت و سرزمين ايران را از هجوم بيگانگان مصون داشته اند . پهلوانان موصوف متعلق به خاندانهاي بزرگ بوده نژادشان به جمشيد ، شاه پيشدادي ، ميرسيد .
جمشيد به هنگام فرار از دست ضحاك ، دختر كورنگ پادشاه زابلستان را بزني گرفت و از آن زن صاحب پسري شد كه او را« تور» نام نهادند . سپس به ترتيب از تور « شيدسپ » از شيدسپ « تورگ » از تورگ « شم » از شم « اثرط » از اثرط « گرشاسب » از گرشاسب « نريمان » از نريمان « سام سوار » از سام سوار « زال » و از زال « رستم » به وجود آمدند .
الف ) گرشاسب يا كرساسپ
در اوستا چندين بار از اين پهلوان بي نظير ايران باستان سخن به ميان آمده است . پژوهش گران در باره ي اين گرد دلاور بحث هاي مفصل انجام داده و آراي گونه گون ارائه كرده اند . مهمترين نظري كه تا كنون درباره ي گرشاسب ارائه شده و سر و صداي زيادي ايجاد كرده مربوط به ماركوارت است كه وي را پهلواني بي همال و كم نظير ميشمارد ، ولي او را با رستم يكي ميداند . دريسنا نخستين بار در فقره ي نهم از گرشاسب به عنوان پسري دلير ، زيرك و پهلوان ياد شده است . در يشت نوزدهم به يكي از اعمال قهرماني وي يعني كشتن اژدهاي سرور يا شاخدار( اژدهايي كه در پشتش رگه ي كلفتي به ضخامت يك انگشت مملو از زهر جريان داشت و اسب ها و آدميان را مي بلعيد. ) اشاره ميشود . در يشت پنجم پيكار وي با گندرو ( gandareva )زرين پاشنه شرح داده شده و همين مورد خاص در يشت هاي 5 و 15 و 19 نيز تكرار گرديده است . انگيزه ي اين پيكار روشن و عبارت از كشته شدن او رواخشي برادر گرشاسب به دست گندرو بوده است .
يشت پانزدهم و نوزدهم پيكار وي با هيتاسپ زرين تاج را بيان ميكند . بنا به اشاره ي يشت نوزدهم ، گرشاسب نه تنها پسر پت نه(pathna ) را كشت ، بلكه همچنين پسران نيويك ( Nivika ) و داشت ياني ( dashtyani ) و دان ين ( danayana ) و ورشو ( vareshava ) و پيت ان ( pitaona ) و سناويذك شاخدار ( snavizak) را كه دستي از سنگ داشت به هلاكت رساند . افراد مزبور پهلوانان و ديوان به نام بودند كه پيشينه ي خاصي نداشتند . چون فرايزدي از جمشيد دور گرديد ، نصيب گرشاسب شد . بنا به گفته ي اوستا ، گرشاسب از خواب بر انگيخته شده ضحاك را هلاك ميكند و عدل و داد را در جهان مي گسترد . در شاهنامه گرشاسب پهلوان فريدون و منوچهر است . اسدي طوسي منظومه اي تحت عنوان گرشاسب نامه به نام اين پهلوان سروده است .
منبع : تاريخ ده هزار ساله ي ايران _ جلد اول
نويسنده : عبدالعظيم رضايي
ادامه دارد ... _________________ ايران من
با آن همه ستم هايي كه در خاكت نفوذ كرده
و تو را با بي رحمي خفه ميكند
من نفسم را به تو هديه مي دهم
تا تو زنده و پايدار بماني تا ابد....
Ariyadokht سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 19 بهمن ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 401 امتياز: 1005 تشکر کرده: 522 تشکر شده 292 بار در 187 پست
محل سكونت: ایران زمین
ارسال شده در: چهارشنبه، 3 شهريور ماه ، 1389 23:46:00 موضوع مطلب:
درود پریسا بانوی گرامی
تاپیک خوبی را آغاز کردی سپاس تنها برای سردرگم نشدن پیشنهاد میکنم از آغاز شاهنامه فردوسی بزرگ آاغاز کنی تا هم رشته از دستت در نرود و هم پشت سر هم آورده گردد وگر از شاهنامه به جز فردوسی بزرگ استفاده میکنی هم از آغاز داستان شروع کن.
چراکه ایرانیان پهلوانان بی شمار دارند.
سپاسگزارم از نگاه نیکت. _________________ همه دنیا تن است و ایران دل
نیست گوینده زین کلام خجل
چون که ایران دل زمین باشد
دل ز تن به بود یقین باشد
کاربرانی که برای این ارسال از Ariyadokht تشکر کرده اند arya, parisa-s
parisa-s سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 12 فروردين ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 404 امتياز: 1173 تشکر کرده: 449 تشکر شده 439 بار در 238 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 4 شهريور ماه ، 1389 20:51:29 موضوع مطلب:
درود و سپاس بر شما آريادخت جان
پيشنهاد به جاييست ولي راستش من از كتاب آقاي عبدالعظيم رضايي مينويسم و به ترتيبي كه ايشون در كتاب خود آورده اند مينويسم.
اگر اجازه بدين من نوشته هاي ايشون رو به طور كامل بذارم ، آنگاه در ادامه از ديگر پهلوانان ياد كنيم .
سپاس از پيشنهادتون _________________ ايران من
با آن همه ستم هايي كه در خاكت نفوذ كرده
و تو را با بي رحمي خفه ميكند
من نفسم را به تو هديه مي دهم
تا تو زنده و پايدار بماني تا ابد....
کاربرانی که برای این ارسال از parisa-s تشکر کرده اند arya
parisa-s سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 12 فروردين ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 404 امتياز: 1173 تشکر کرده: 449 تشکر شده 439 بار در 238 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 4 شهريور ماه ، 1389 21:05:19 موضوع مطلب:
ب) نريمان ( نئيرمنو Nairemanu ) :
نريمان به معني شخصي است كه به صورت نيرومند و قوي به وجود آمده باشد . اين نام بعد ها به مفهوم پهلوان مورد استفاده قرار گرفت و در اوستا صفتي براي گرشاسب شناخته شد . در شاهنامه گاهي اين واژه به صورت نيرم در مي آيد .در مآخذ اخير از نريمان به عنوان پهلوان معروف خاندان سام سخن رفته و دلاوري وي ستوده شده است . نريمان در دژ سپند بهلاكت رسيد و رستم كه نبيره ي وي بود انتقامش را باز گرفت .
پ) سام :
سام در اوستا به شكل سامه ( sama ) آمده و نام خاندان است نه نام يك فرد . در روايات پهلوي نام دو تن از پهلوانان سام است : يكي پدر « اثرط » كه در گرشاسب نامه ي اسدي طوسي به صورت « شم » قيد شده است كه قاعدتا بايد در اصل سام بوده باشد ، و ديگري نواده ي گرشاسب و پدر زال .
بنا به روايات شاهنامه ، سام از پهلوانان دربار منوچهر بوده كه كارهاي شگفت و دلاوري هاي فراوان از وي به منصه ي ظهور پيوسته و از خدمتگزاران ميهن و سرزمين ايران بوده است . _________________ ايران من
با آن همه ستم هايي كه در خاكت نفوذ كرده
و تو را با بي رحمي خفه ميكند
من نفسم را به تو هديه مي دهم
تا تو زنده و پايدار بماني تا ابد....
کاربرانی که برای این ارسال از parisa-s تشکر کرده اند arya
parisa-s سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 12 فروردين ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 404 امتياز: 1173 تشکر کرده: 449 تشکر شده 439 بار در 238 پست
ارسال شده در: شنبه، 6 شهريور ماه ، 1389 21:52:54 موضوع مطلب:
ت) زال :
از اين پهلوان نامي در اوستا و نامه هاي پهلوي نشاني به چشم نميخورد . زال به هنگام تولد داراي موهاي سپيد بود . اين امر بر سام گران آمده او را شرمسار ساخت . پس كودك را به كوه البرز برد و وي را در آنجا رها كرد . پير دانايي به نام سيمرغ كودك را ديد ،به نگهداريش همت گماشت و پس از چندي وي را به سام باز گردانيد . سيمرغ در اوستا به صورت سئن مرغا (saena meregha) قيد شده كه نام مرغي فراخبال ايست كه به هنگام پرواز ، پهناي كوه را فرا ميگرفت . لانه ي اين مرغ بر بالاي درختي در درياي فراخكرت ( ظاهرا درياي خزر ) قرار داشت . درخت موصوف درمان بخش بود و تخم همه ي گياهان در آن نهاده شده بود . در متون پهلوي واژه ي سيمرغ به شكل « سين مورو » قيد گرديده است . روايت شاهنامه نظير اوستاست ، به اين معني كه طبق گفتار اين ماخذ ،سيمرغ زال را به لانه برده و به همراه بچه هاي خود از او نگهداري ميكند .
قبول اين نظر دشوار است ،زيرا يك پرنده در چنان حدي نيست كه فرزند انساني را با چنان دقت و مواظبتي ببار آورد و حتي به هنگام نبرد اسفنديار و رستم ، به پهلوان اخير در مورد راه شكست حريفش ارائه ي طريق كند ، و بنابراين ميتوان قبول كرد كه زاهد داناي غار نشين و عزلت گزيني به اين مهم اقدام كرده باشد !
منبع : تاريخ ده هزار ساله ي ايران _ جلد اول
نويسنده : عبدالعظيم رضايي
ادامه دارد ... _________________ ايران من
با آن همه ستم هايي كه در خاكت نفوذ كرده
و تو را با بي رحمي خفه ميكند
من نفسم را به تو هديه مي دهم
تا تو زنده و پايدار بماني تا ابد....
کاربرانی که برای این ارسال از parisa-s تشکر کرده اند arya
parisa-s سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 12 فروردين ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 404 امتياز: 1173 تشکر کرده: 449 تشکر شده 439 بار در 238 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 9 شهريور ماه ، 1389 12:39:47 موضوع مطلب:
ث) رستم : ( رئوته استخمه )
نام رستم در اوستا رئو استخمه و در پهلوي رت استخمك ( rotstakhmak ) و در پارسي رستم يا رستهم قيد گرديده است . بنا بر روايات شاهنامه و اوستا و نامه هاي پهلوي ، رستم از پهلوانان و قهرمانان سيستان است . بعضي از مورخان ميپندارند كه داستان رستم را سكاهايي از سرزمين اصلي خويش آورده اند كه در روزگار باستان به سيستان تاخته و درآنجا ساكن شده بودند . ولي از آنجا كه نام مادر رستم رو تابك يا رودابه ايرانيست ،اين تصور خالي از حقيقت به نظر ميرسد . موسي خورن مورخ ارمني از رستم پسر زال نام برده و نيروي او را با قدرت صد و بيست فيل برابر دانسته .
در متون سغدي نيز به جنگها و شرح حال رستم اشاره رفته و رستم همانند گودرز و گيو و بيژن از زمره ي سرداران و دلاوران شمرده شده است .
بنا بر روايات مزبور ، رخش ( اسب رستم ) حيواني استثنايي و شگفت انگيز بوده و سخن هاي راكب خود رستم را به خوبي درك ميكرده است .
در اوستا از كارهاي رستم سخني به ميان نيامده است . اشپيگل آلماني و بعضي از مورخان عقيده دارند كه نويسندگان اوستا با نام و كارهاي رستم آشنايي داشته ولي به سبب خودداري وي از گروش به آيين زرتشتي عمدتا نامش را حذف كرده اند !
نخستين كار برجسته اي كه در متون پهلوي به رستم نسبت داده ميشود ، رهاندن كاووس از بند شاه هاماوران و راندن افراسياب از خاك ايران است .
روايت ديگري چون پرورش سياووش ،گذشتن از هفت خوان و كشتن ديو سپيد ، خونخواهي سياووش و جنگ با پسر خود سهراب داستانهاييست كه بعدا ساخته و پرداخته شده و نميتوان آنها را بسندي تاريخي مستند داشت .
رستم در زمان شهرياري بهمن به دست برادر خود شغاد به هلاكت رسيد .
منبع : تاريخ ده هزار ساله ي ايران _ جلد اول
نويسنده : عبدالعظيم رضايي
ادامه دارد .. _________________ ايران من
با آن همه ستم هايي كه در خاكت نفوذ كرده
و تو را با بي رحمي خفه ميكند
من نفسم را به تو هديه مي دهم
تا تو زنده و پايدار بماني تا ابد....
کاربرانی که برای این ارسال از sara تشکر کرده اند parisa-s, arya
parisa-s سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 12 فروردين ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 404 امتياز: 1173 تشکر کرده: 449 تشکر شده 439 بار در 238 پست
ارسال شده در: شنبه، 27 شهريور ماه ، 1389 12:58:43 موضوع مطلب:
از شما سپاسگزارم بانوي گرامي
____________________________________________________________
2) كاوه و فرزندان او
كاوه به يكي از خاندان هاي پهلواني ايران تعلق دارد . خاندان كاوه اصلا اصفهاني و در ابتداي كار در اصفهان ساكن بودند . كاوه دو پسر به نام قارن و قباد داشت . كه به دستور ضحاك به قتل رسيدند. و از مغز سرشان براي زخم هاي دوش آن پادشاه سفاك مرهم ساخته شد .بنا به روايت ديگر قارن به امر ضحاك كشته نشده است .
بنا به روايت شاهنامه ، كاوه از مشاهير پهلوانان ايران در دوران فريدون و ايرج و منوچهر و نوذر است . به طوريكه در شرح حال ضحاك ديده ميشود ، كاوه كه از ستمگري ضحاك نسبت به مردم و فرزندان خويش براشفته بود ، پيش بند چرمين خويش را بر سر نيزه كرد و مردم را به قيام خواند . گروهي زياد بر او گرد آمده ضحاك را در بند كردند . و فريدون را به شاهي برگزيدند . كاوه بدين سان به بيدادگري ضحاك پايان بخشيد و چرم پاره ي وي در زمان فريدون و پس از آن ، درفش كاوياني ( گائوش درفشه )نام گرفت .
3) نوذريان :
خاندان نوذري از خاندانهاي بزرگ پهلواني شاهنامه است . نوذريان از نژاد نوذر پسر منوچهر و نامي ترين آنها طايفه ي توس ، گستهم و زراسپ بودند . در اوستا از اين خاندان سخن رفته است . گرچه دو فرزند نوذر يعني توس و گستهم بر اريكه ي شهرياري ايران تكيه نزدند ، ولي توانستند با ابزار شجاعت و دلاوري و از طريق آيين پهلواني خدمات شاياني به اين مرز و بوم عرضه دارند.
توس كه همواره سپهسالار ايران بود ، در دوران فرمانروايي كيكاووس به اتفاق فريبرز و گيو درمعيت كيخسرو به كوه رفت و ناپديد شد و ديگر نشاني از او به دست نيامد .
گستهم در ادبيات زرتشتي در زمره ي جاودانگان است و در دوره ي آخر زمان از جمله ياران سوشيانت خواهد بود .
منبع : تاريخ ده هزار ساله ي ايران _ جلد اول
نويسنده : عبدالعظيم رضايي _________________ ايران من
با آن همه ستم هايي كه در خاكت نفوذ كرده
و تو را با بي رحمي خفه ميكند
من نفسم را به تو هديه مي دهم
تا تو زنده و پايدار بماني تا ابد....