seyghaly مدیر سایت وضعيت: آفلاين 8 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 931 امتياز: 2934 تشکر کرده: 373 تشکر شده 1071 بار در 606 پست
محل سكونت: تهران
ارسال شده در: جمعه، 15 آذر ماه ، 1387 00:26:52 موضوع مطلب: گردونه ی مهر
گردونه ی مهر
گردونه ی مهر یا چلیپای شکسته نماد و نشانواره بسيار كهنسالي از قوم آريا و سرزمين ايران است. این نشان شکل های گوناگونی دارد از جمله ساده و شکسته . میان چلیپای ساده و چلیپای شکسته با نگاره که «صلیب» یا «دار» است، تفاوت وجود دارد. کهن ترین نماد چلیپا به اینگونه (شکسته) در جیرفت یافت شده که زمان آن را به 12000 سال پیش از میلاد تخمین زده اند و آشکار می سازد که ریشه ای کهن در ایران زمین دارد. نقشی که گاه مظهر الوهیت، نماد خورشید، فروغ بی پایان، نظم هستی، آتش، فراوانی، آذرخش و جاودانگی است.
نگاره ای که آریاییان، مصریان، آشوریان کهن ، بوداییان و مسیحیان به کار برده اند اما صاحب راستین آن آریاییان هستند.این نماد در ضمیر هر آریایی به ویژه ایرانیان پیشین جای گرفته و ریشه ای ژرف در تادوپود اندیشه و باورهای مردم ایران زمین داراست.
چلیپا نگاره ای است بسیار کهنسال و چون نزد پیشینیان گونه ای نماد نیروهای نهفته در طبیعت و نیروهای آسمانی به شمار آمده در بیشتر سرزمین های که تمدن باستانی را در بستر خود پرورش داده است یافت می شود.از کهن ترین بازمانده ی چلیپا در خوزستان و نگاره های آن بر سفال های آجری سیلک و شوش و مهرهای شهر سوخته سیستان ، تا آرامگاه شاهان هخامنشی ،در تکه فرش اشکانی گرمی مغان و فرش بهارستان که کاخ تیسبون را می آراسته و در کاخ زیبای هشت بهشت اصفهان تا نقش هایی که امروزه بازتاب های مذهبی مردم ایران است جای پای این نشان دیده می شود .
سرچشمه باور به «ميترا/ مهر» و «گردونه مهر» در ميان ايرانيان ، عبارت بوده است از ستاره قطبی و دو صورت فلكیِ پيرا قطبی «خرس بزرگ» و «خرس كوچك» (دبّ اكبر و دبّ اصغر).
در روزگار کهن، ستاره «ذَيـخ/ ثُـعبان» قطب آسمانیِ زمين بوده ( ستاره مهر ) و مانند ستاره قطبیِ امروزی در جای خود ثابت و بیحركت ايستاده و در همه شبهای سال ديده ميشده و هيچگاه طلوع و غروب نمیكرده است. اين ستاره در ميانه دو صورت فلكیِ پيرا قطبیِ «خرس بزرگ» و «خرس كوچك» واقع شده است و این دو صورت فلكی در هر شبانه روز يك بار به دور آن میگرديدهاند. اين گردش، همراه با گردش صورت فلكی «ثُـعبان»، نگاره باستاني «چليپا» يا صليب شكسته را در آسمان رسم ميكردهاند كه گمان می شود، همان «گردونه مهر» است
به همين دليل كه مهر، نقطه ثقل آسمان و ستارگان بوده است و از ديد ناظر زمينی، همه ستارگان و صورتهای فلكی بر گرد او میچرخيدهاند؛ مهر را ساماندهنده هستی و برقراركننده و پاسبانِ قانون و هنجار كيهانی و نظام حاكم بر نظم جهان، و بعدها او را ايزد روشنايی و راستی و پيمان و حتی محبت دانستند
به اعتقاد یوستى در نام نامه ایرانى، «میثره» در اصل به معناى «روشنایى همیشگى» است و این معنا با روشنایى همیشگى ستاره قطبى ارتباطى کامل دارد. اما بعدها و بر اثر جابه جایى ستاره قطبى، مفهوم «روشنایى همیشگى» به خورشید و پرتوهاى آن داده شد و در ادبیات فارسى «مهر» نام دیگرى براى خورشید به شمار آمد.
چلیپا نشانگر باروری و گردش زندگی در کائنات است ، (جهت راست گرد و چپ گرد ). سپهر از روزگاران باستان همانند چرخی به شمار آمده که سرنوشت انسان و جهان را در دست دارد ، بزرگواری و مستمندی می دهد . واژه های چرخ گردون ، فلک گردان و گله شکایتی که پاره ای از مردم و سرایندگان از این چرخ کرده اند یادگاری از این دوران است .
چلیپا نشانگر نمودها و چهره های گوناگون پرتو خداوند است. همچنانکه خورشید تیرگی ها را می زداید، نمودهای گوناگون و پرشمار خداوند روشنی بخش چهارسوی جهان و جهان درون انسان است.
در ایران پیش از «اشوزردشت» تیره های آریایی عناصر چهارگانه : باد، خاک،آب و آتش را گرامی دانسته و آن را به وجود آورنده گیتی و گرداننده نظام هستی می شمرده اند و با باور به اینکه از نزدیکی و ترکیب این عناصر به نسبت معین، هستی شکل گرفته است. هر شاخه این نشانه را جایگاه یکی از عناصر چهارگانه می دانستند. عناصر چهارگانه هستی بخش، بر روی هم و با گردش و چرخش خود چرخ آفرینش را آهنگ می دهد و نظام پر شکوه طبیعت را نگاهبانی می کند.
در بهار، سبزه و شکوفه و گل و در پایان تابستان، میوه و فرآورده های نیروبخش می دهد.در خزان و زمستان، آب فراوان به تن شوخته زمین می افشاند و از سوز سرما همه را نوید آتش می دهد بارها تکرار می شود و این تکرارها زندگی را می سازد و مرگ می آفریند، نه تنها در انسان، بلکه در کل کائنات.
چلیپا همواره با کالبد ملی ایرانیان همراه بوده و هیچگاه ارزش خود را در سرشت آریایی ایرانی از دست نداده و نخواهد داد چراکه چلیپا فلسفه و دلیل بودن تمامی انسان هاست .
پس از گذشت هفت هزار سال هنوز در هنر به چشم خورده در دوران اسلامی نگاره چلیپا با همان برازندگی و زیبایی خودنمایی می کند .
با ورود اسلام به ایران نه تنها چلیپا کنار نرفت بلکه با جایگاه ژرفی که در باور ایرانیان داشت همچنان پا بر جا ماند و هنر ایرانی را بیش از پیش به رخ همگان کشید . این قدرت فروزان سرشت ایرانی بود که همگان را بر آن داشت که در جایگاهها و آرامگاه بزرگان شمع بیافروزند ( آتش) ، ارج نهادن به آب رابه همگان آموخت . ساختن و آراستن آبدان ( سقاخانه ) و در کنار آن افروختن شمع و گرامی داشت پاره ای درخت ها و نیاز کردن برای آن و ریستمان بندی برای گشایش گره از مشکل همان روش دیرین بزرگداشت آب و آتش و خاک است . مساجد و مکان های مذهبی با شکل تازه ای از چلیپا آزین شدند از مسجد جامع شهر کهنسال نائین تا مسجد کبود تبریز ، چلیپاست که زنده و جاودان است .
شوربختانه به دلیل استفاده های نابجا و بدی که از این نشان مهر شده ، چهره ی گردونه مهر به نشانه ای از نسل کشی و نژادپرستی تبدیل گشته . و بر ما دارندگان راستین این نشانه ی مهر است تا به همگان نشان دهیم گردونه ی مهر نشانه ای است با بزرگترین مفاهیم انسانی.
چلیپا در آلمان
از سال 1877در اروپا درباره ی چلیپای شکسته گفت و گو پژوهش شده و گاه در جنبش ضد نژاد سامی به کار گرفته می شد .پس از واژگونی سلطنت در آلمان و بحران اقتصادی ، احساسات ملی و وطن پرستی در آلمان گسترده شد . رفته رفته نژاد گرایی دیرین و آتش کینه توزی نسبت به یهودیان و آئین یهود افروخته تر شد تا آنکه خشم ملت آلمان در چهره هیتلر نمودار گشت .
هیتلر به برتری نژاد آریا باور داشت و آریائیان را می ستود ، این نماد آریایی را به کار برد و پرچم خود را پارچه ی سرخی که در میان آن دایره ای سفید و درون رنگ سفید نگاره چلیپا ی شکسته جا داشت ، قرار داد . آنان می اندیشیدند که نشان خوشبختی را از ایران و هندوستان به آلمان برده اند .
گرد آورنده : پایگاه پژوهشی هخامنشیان
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 17 آبان ماه ، 1388 10:30:24 موضوع مطلب:
جناب هومن درود بیکران بر شما
من جایی شنیده بودم کروات نماد صلیب یا همان چلیپا ی مهری می باشد و آن یک نماد دینی مسیحی است و همانطور که می دانیم نخست در میان اروپاییان که بیشتر آنها پیرو کیش میسح می باشد رایج شد.ما می دانیم که مسیحیان دین دار و باورمند نماد چلیپا را به گونه ی آویزه به گردن می انداختند و آن را مقدس می دانستند .این نماد در ایران تا چین یک نماد دینی قدرتمند بوده است و نماد عناصر چهار گانه آب باد خاک و آتش بوده است برخی هم آن را نماد گردونه ی مهر گرفتند البته من خودم نماد فروهر انسان رستگار می دانم البته باید بیشتر پژوهش کنم . این نماد از چین تا مصر در شاخ آفریقا و در میان اقوام و ادیان گونا گون به گونه هایی که با دین پسین خود تغییر شکل یافته است .اما چیزی که تردید ناپذیر است اینست که این نماد به گونه ای با خورشید در پیوند است اما اینکه به چه چیز مشخصی اشاره دارد هنوز روشن نشده اما هر چه هست یک چیز مینویی است نه مادی و یک طراحی مفهومی دینی است که قدمت آن به دوران پیش از سپیده دم تاریخ می رسد .
در چین و در معبد بودای خفته (دافوسی) که در سال 1098میلادی در زمان سلسله ی" تانگ "و در زمان" شی - شیا" ساخته شده .یک مجسمه ی بودا بسیار بزرگ و باشکوه در حال لمیده , یعنی در حال ورود به" نیرو وا نا " هست که در میان دو پستان او نماد چلیپا نقش شده است . (جاده ی ابریشم - برگردان : هرمز عبداللهی - انتشارات روزنه - ص5
نام یک گونه ی بودا در سانسکریت "ویرچنا" با چم در پیوند با خورشید یا از خورشید آمده است . در این بودا می توان نفوذ کیش خورشیدی (مهر پرستی ) ایران را مشاهده کرد . (اساطیر مشرق زمین - جوزف کمبل)
ادامه دارد ...
آخرين ويرايش توسط niloofarmehrzamin در تاريخ يكشنبه، 17 آبان ماه ، 1388 11:08:29; دفعات ويرايش در مجموع : 1 مرتبه
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 17 آبان ماه ، 1388 11:33:13 موضوع مطلب:
اما در این نگاره که در پیوند با اعطای فره ی ایزدی از دست ایزد مهر به پادشاه است . انسان را به یاد چلیپای مصری می اندازد . که بخش بالایی چلیپا به مانند اشک بود و کاهنان آن را در هنگام مراسم و آیین های مذهبی به دست می گرفتند .
در این نگاره دو ست دو بخش دیگر نماد چلیپا را کامل می کند.
جناب هومن من درستی سخن شما را تأیید می کنم . اما اینکه ریشه ی واقعی این واژه چه می تواند باشد نمی توانم در این زمینه به شما کمکی کنم
human سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 5 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 489 امتياز: 1069 تشکر کرده: 315 تشکر شده 540 بار در 345 پست
محل سكونت: iran
ارسال شده در: يكشنبه، 17 آبان ماه ، 1388 12:10:53 موضوع مطلب:
با درود
نيلوفر گرامی پيروان آيين مهر برعکس برداشت امروزيها به هيچ وجه خورشيد آسمان يا ستارگان را نميپرستيدند .
همانگونه که پيشتر هم آمده ،شباهت چاکره هزار پر هفتم به خورشيد يا مهر سبب اين نامگذاری بوده است .
نماد چليپا نيز ويژه پيروان آيين مهر بوده ،همانگونه که فروهر نماد زرتشتيان است يا هلال نماد مسلمانان .
بودا نيز يک مغ بوده که روشی ساده تر برأی رسيدن به جايگاه موگه و ورود به چاکره هفتم را به جهانيان شناسانده و واژه magus همانند ديگر کيشهای ودايی برأی بوداييان نيز کاربرد دارد .
چکيده سخن آنکه مغان مهر آيين از آگاهی بسيار بالايی برخوردار بوده اند ،اما راههای پرستش پيشرفته را بر عکس اشو زرتشت به مردم نمی آموختند و آنها را به گونه اي راز آلود به شاگردان خود آموزش ميداده اند .
روش پيروان مهر آيين گروه نيرومند به وجود می آورد ،اما روش اشو زرتشت ،کشور نيرومند .
اين سنگ نگاره بالا نيز از ديد من زمان گزينش جانشين از سوی شاهنشاه را نشان ميدهد که فر کيانی را به جانشين خود ميدهد و ايزدمهر با نماد خورشيد بر بالای سر و گل نيلوفر زير پا که از ويژگيهای اوست اين آيين را گواهی و پشتيبانی مينمايد .
گره وار که ميتواند نمادی از چليپای مهر آيينی باشد در اين سنگ نگاره زينت بخش سينه شاهنشاه و ايزد مهر است .
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 18 آبان ماه ، 1388 17:10:49 موضوع مطلب:
چلیپا در بسیارى از نقاط ایران دیده شده است:
در مرودشت دو کیلومترى جنوب تخت جمشید ظرف هاى سفالین منقوش به نگاره چلیپا به چندین گونه بسیار دیدنى یافت شده است. در میان ابزارهاى یافت شده در کاوش هاى لرستان، ابزارهاى مفرغینى است که بیشتر وابسته به زین و برگ، لگام و افزارهاى جنگى است که پیکره چلیپا بر آنها دیده مى شود. در تپه «گیان» در جنوب نهاوند ، در «گلیان» فسا دراستان فارس، در تپه «سیلک» کاشان، تپه «باکون» تخت جمشید، در دیلمان، شوش، موسیان، در تپه «حصار» دامغان، در شهر سوخته سیستان ،در کلاردشت، در تپه «حسنلو» در جنوب غربى دریاچه چیچست (ارومیه) ، در ایلام، رودبار گیلان، در «گرمى» Germi دشت مغان، در کرمانشاه، در «جوین» گیلان، در کوه خواجه سیستان، در بیشاپور، در ویرانه هاى «قلعه یزدگرد» در کنار مرز کنونى ایران و عراق در نزدیکى قصر شیرین در گچ برى هاى کاخ تیسفون،...
پس از پیدایش دین اسلام، نماد چلیپا و چلیپاهاى شکسته که هم از زیبایى برخوردار بود وهم رنگ دینى داشت و مقدس بود، فراموش نشد. چلیپا در دوره اسلامى نیز کاربرد و زندگانى دیگرى آغاز کرد. ایرانیان خوش ذوق، نام بزرگان دین را با آرایه هاى دلنشین بر کاشیکارى هاى مساجد، استوار و ماندنى ساختند
چلیپا در هنر اسلامى، عنصرى کلیدى بوده و رابط و پیوند دهنده نگاره هاى پیچیده به شمار آمده است از جمله در مسجد جامع اصفهان که مربوط به سده اول هجرى بوده و بر روى یک آتشکده باستانى پایه گذارى شده است. بر همه جاى مسجد جامع اصفهان، نگاره هاى گوناگون و خوش ساخت از چلیپا دیده مى شود. در آرامگاه «میرنشانه» در بازار کاشان که گنبدى مخروطى دارد، نام مقدس «على» به گونه چلیپا نقش شده است.
گنبد قدمگاه نیشابور نیز، کاشیکارى هاى مزین به نگاره چلیپا را برخود دارند. نقش چلیپا بر گنبد علویان در شهر همدان خیابان باباطاهر که روزگارى دبیرستان علوى بوده است، نیز دیده مى شود.در گچ برى هاى مسجد جامع نائین، در مسجد کبود و در قسمت گنبد آن که تماماً کاشیکارى بوده نقش على (ع) رویت مى شود و در فضاى هر ردیف کاشى، نقش چلیپا با رنگ زرد بارها تکرار شده است.
در موزه «قم» کاشى هاى ستاره اى و چلیپایى که از امامزاده على بن جعفر قم به دست آمده نگهدارى مى شود. در زیر نگاره یکى از کاشى ها، چلیپایى که تاریخ ۶۵۶ هجرى دارد دیده مى شود.
رفته رفته این نگاره که خود نماد یک رشته باورهاى کهن آریایى بود در دوره اسلامى با تلقى ویژه ایرانیان از خاندان پیامبر(ص) و به خصوص على(ع) بستگى پیدا کرده، درآمیخت.
آنگاه هنرمندان و سازندگان و کاشیکاران ایرانى این نگاره را بر درها و بر کاشى هاى مساجد و نیایشگاه ها به اینگونه در آوردند .
برگرفته از :http://hamblogi.ir/blogs/scientific/archive/2008/12/18/1043.aspx _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند human
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 18 آبان ماه ، 1388 17:22:16 موضوع مطلب:
واژه سواستیکا ازسانسکرت میباشد و آمیزه ای از سو، هست و هستی می باشد. در ایران باستان این نشانه را ((گردونه مهر)) می گفتند.
اگر این نشانواره در بردارنده کیفیات آسمانى نبود، این چنین در دل نمى نشست. این نشانواره با اعتقاد و ایمان دینى سرشته، به معبد و مسجد راه یافته و جاودانه بر مهرابه نشسته وآنها را آراسته است.
نقشى که گاه مظهر الوهیت، نماد خورشید، فروغ بى پایان، نظم هستى، آتش، فراوانى، آذرخش و جاودانگى است.
(( نگاره اى که آریاییان، مصریان، آشوریان کهن، بومیان آمریکا، بودائیان و مسیحیان به کار برده اند اما صاحب راستین آن آریاییان هستند))
چینى ها، سواستیکا (چلیپاى شکسته) را تجمع علائم خوش اقبالى با ده هزار تأثیر ، نماد بارورى و مظهر باران مى دانند. نزد آنان، سواستیکاى آبى مؤید فضایل و برکات آسمانى، سواستیکاى قرمز نشان برکت قلب مقدس بودا، سواستیکاى سبز مظهر برکت ابدى در کشاورزى، سواستیکاى زرد نماد نیک فرجامى و سعادت ابدى است.
نزد مسلمانان ، سواستیکا به چهار جهت اصلى دلالت داشت. زیر نظر داشتن فصول به وسیله فرشته ها که هرکدام در یک رأس چلیپا قرار دارند: درجنوب(فرشته مرگ)، در شمال (فرشته زندگى) ، در مغرب (فرشته اى که سرنوشت را ثبت مى کند) و در مشرق (فرشته منادى).در کشورهاى اسلامى و به ویژه ایران با این نگاره شبکه گسترده و پردامنه اى به نام «الله،محمد، على» ، مسجدها و نیایشگاهها را زیب و زینت بخشیده است.
چلیپا چندهزار سال پیش از مسیح نماد مقدسى در کشورهاى جهان به ویژه نزد آریاییان بوده است.
شاهان آشور آن را به عنوان یک نماد دینى بر سینه مى آویختند و شاهان هخامنشى آرامگاه خود را چلیپا گونه مى ساختند.
***بر گرفته شده از کتاب نشان اسرار آمیز نوشته : دکتر نصرت الله بختورتاش*** _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 24 آبان ماه ، 1388 14:13:54 موضوع مطلب:
درود بر همگی
من می خواستم یک خاطره از دعوت یکی از دوستانم برای مراسم شعله زرد بگویم که جدا از اینکه خیلی مراسم طولانی و با آداب و رسومی بود آنها در پایان پختن شعله زرد آن را در کاسه ریختند و با دارچین نماد چلیپا بر آن می کشیدند من به آنها گفتم این نماد اسمش چیست (خودم می دانستم) دختر گفت این اسمش پروانه است .
خیلی عجیب بود آنها اهل روستای قاهون (قائون) از روستا های پیرامون استان قم بودند .من ابتدا نمی توانستم بین چلیپا و پروانه پیوندی ببینم اما هنگامیکه خوب کاوش کردم دریافتم واقعا بین چلیپا و پروانه پیوندی وجود دارد .البته من دیده ام که در خانواده های سنتی دیس برنج را با پلوی زعفرانی به صورت چلیپا می آرایند و همچنین کشک آش را به گونه ی چلیپا بر روی آن می ریزند و بعد مقداری زعفران آب کرده در محل تقاطع چلیپا می ریزند با مقداری چیز های دیگر این طرحها خیلی سنتی هستند . شاید این کار را به نظور برکت بخشی انجام می دادند .
پر وانه شاید با فر یا فرهر در پیوند باشد برای اینکه پیام سخنم را دریابید این شعر از مولانا را بخوانید :
پروانه شو، پروانه شو
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی
چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
اندیشهات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد
ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو
قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دلهای ما
مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را
کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
گوید سلیمان مر تو را بشنو لسان الطیر را
دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شو
گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه
ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو
تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی
تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو
شکرانه دادی عشق را از تحفهها و مالها
هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو
یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی
یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو
ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر
نطق زبان را ترک کن بیچانه شو بیچانه شو
مولانا _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
آخرين ويرايش توسط niloofarmehrzamin در تاريخ دوشنبه، 25 آبان ماه ، 1388 13:47:32; دفعات ويرايش در مجموع : 1 مرتبه
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 24 آبان ماه ، 1388 21:53:39 موضوع مطلب:
من در اینجا شماری از ابیات را از فرهنگ دهخدا برگزیده ام با خواندن این ابیات مطمئن خواهید شد که پروانه همان چلیپا است چون در ابیات آخری پروانه به مفهوم اجازه است . اجازه برای ورود در بارگاه عشق بیندیشید :
چو پروانه مر خویشتن را مسوز.
ابوشکور.
پر پروانه بسوزد با فروزنده چراغ
چون چخیدن با چراغ روشن زهرا کند.
منوچهری .
کی شود پروانه از آتش نفور
زانکه او را هست در آتش حضور.
چراغ روی ترا شمع گشت پروانه
مرا ز حال تو با حال خویش پروا نه .
حافظ.
دیدی که خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد که شب را سحر کند.
حکیم شفائی .
یک شمع شبی هزار پروانه کشد. (از مجموعه ٔ امثال طبع هند).
شنیده ای که چه با شمع گفت پروانه
که در فراق ، تو سوزان تری بگو یا من .
(از وصاف ).
و بسیار بودی که حسن به آنچ خواستی بی استطلاع رای علاءالدین از پیش خود پروانه دادی و حکمها کردی . (جهانگشای جوینی ). و پروانه فرستاد تا محتشم گردکوه و محتشم قلاع قهستان به بندگی آیند. (جهانگشای جوینی ).
پروانه ٔ او گر رسدم در طلب جان
چون شمع هماندم به دمی جان بسپارم .
حافظ.
دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو
بازپرسید خدا را که به پروانه ٔ کیست .
حافظ.
پروانه ٔ راحت بده ای شمع که امشب
از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم .
حافظ.
پروانجات جمع آن است و این از تصرف فارسی دانان متعرب است چنانکه فرمان که لفظ فارسی است جمع آن فرامین میارند. (از بهار عجم ) (از غیاث اللغات ). || اذن . جواز. اجازه . اجازه نامه . تذکره ٔ عبور و مرور. گذرنامه . بار :
گر نامه ای دهد نه به پروانه ٔ تو تیر
شغلش فروگشاده و دستش به بسته باد.
انوری .
آنانکه چو من بی پر و پروانه ٔ عشقند
جز در حرم جانان پرواز نخواهند.
خاقانی .
بمژده جان بصبا داد شمع هر نفسی
ز شمع روی تواش چون رسید پروانه .
حافظ.
روزی سرت ببوسم و در پایت اوفتم
پروانه را چه حاجت پروانه ٔ دخول .
سعدی .
تا چند همچو شمع زبان آوری کنی
پروانه ٔ مرادرسید ای محب خموش .
حافظ.
در شب هجران مرا پروانه ٔ وصلی فرست
ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع.
حافظ.
کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه
که زیر تیغ تو هر دم سر دگر دارد.
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 25 آبان ماه ، 1388 10:15:58 موضوع مطلب:
درود بر همگی دوستان
از دیگر گویشهای پَروانَه : پَروانَگ در پهلوی اشکانی ,فَرانَک در شاهنامه و همچنین فَرانَق می باشد کم کم دارم به این باور می رسم فرِهَر با پروانه و چلیپا در پیوند باشد .
بدرود _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
کاربرانی که برای این ارسال از sharifi تشکر کرده اند niloofarmehrzamin
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 25 آبان ماه ، 1388 10:48:21 موضوع مطلب:
اینها بخشهایی از نوشتار های جناب هومن در بخش روانشناسی پیرامون فر ,فرهنگ می باشد و آن را در فرهنگ های ودایی و اوستایی روشن ساخته اند
با درود
در اين جستار ميخواهم به جايگاه فر ،پر يا پرانا که واژه انگليسی power هم از همان ريشه است ،در کيشهای ودايی بپردازم .
اينبار روی سخن با واژه فرهنگ ميباشد .
فرهنگ از دو بخش فر با چم نيروی روانی و هنگ که واژه انگليسی rank از همان ريشه است با چم رده ساخته شده است .
مانای واژه فرهنگ با نگاهی به داده های بالا ميشود رده نيروی روانی .
از سويی ديگر واژه پرستيدن هم از دو بخش پر با چم نيروی روانی و استدن با چم گرفتن ساخته شده و در راستای داده های بالا مانای پرستيدن هم ميشود گرفتن نيروی روانی .
به ديگر سخن از زمانهای دور پيران خرد ،رده فرهنگی مردمان را از ميزان نيروی روانی آنها ميسنجيدند .
پيامد نيروی بيشتر ديدگاه بالاتر و پيامد ديدگاه بالاتر ,دانايی و چشم انداز گسترده تر به جهان ورايی و ماورايی پيرامون ميباشد .
________________________________________
فرهنگ از دو بخش ساخته شده فر یا پر یا power به چم نیروی روان.
فر ایزدی و فر کیانی نيز در همين راستا است .
بدین ترتیب ایرانیان انسانها را از بی فرهنگ تا بافرهنگ و فرهیخته دسته بندی میکرده اند.
ادامه دارد ... _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 25 آبان ماه ، 1388 10:52:17 موضوع مطلب:
چليپا و چليپاي شکسته :
صليب يا چليپاي شکسته يک نشانه آريايي است . در ايران و هند پيشينه دارد و به احتمال بسيار قوي از ايران بر اثر ارتباط و رفت و آمد هاي سياسي، اقتصادي و نظامي دوران باستان به يونان رفته است .
چليپا نخستين بار در حدود خوزستان يافت شد و مربوط به پنج هزار (5000) سال پيش از ميلاد ميباشدو به اين ترتيب پيشينه تاريخي آن در ايران به احتمال ، بسي کمتر از سابقه آن نزد آرياييان هند است و هرتسفلد آن را ”گردونه خورشيد“ ناميده است .
نمونه دیگر چلیپا را می توانیم در نقش رستم ببینیم در جایی که شاهان هخامنشی آرامیده اند . آرامگاه تمامی شاهان هخامنشی به جز کورش بزرگ در نقش چلیپا و در نقش رستم می باشد . از این رو به ارزش معنوی نقش چلیپا پی می بریم که پیکر شاهان هخامنشی را در خود نگاه داشته است .
آرامگاه اردشیر هخامنشی
آثار بسياري با اين علامت در ايران کشف شده است بطور مثال اين نگاره بر دهانه پاره اي از خمرههاي سفالين که مردهها را در آن دفن ميکردهاند ديده شده است . وضع اين خمره ها نشان ميدهد که آنها را به شيوهاي در دامنه تپه و کوهها در خاک ميگذاردهاند که معمولا "در دامنه تپه يا کوهستان رودخانه اي روان بوده و دهانه خمره رو به خورشيد است که نمونه هاي آن تقريبا" در پانصد (500) متري آثار تاريخي طاق بستان در کرمانشاه ديده شده است.
کيفيت اين گورستان نشان مي دهد که مربوط به دوره مهرپرستي ميباشد.
اين نقش برروي پارچه دوران اشکاني که از کوزههاي خمرهاي به دست آمده و همچنين برروي بسياري از سفال هاي کشف شده حک شده است.
با پژوهشي در يونان پي مي بريم که در عصري عالم را ترکيبي از عناصر چهار گانه (آب ، باد ، خاک و آتش ) ذکر کرده اند و با بيان اين مطلب بايد دانست که اين علامت در يونان باستان نيز سابقه دارد. چون هنر ايران و يونان متقابلا" در يکديگر تاثير گذارده اند و بنا به نوشته گيرشمن هنر ايران بخصوص نواحي سيلک لرستان تاثير زيادي در هنر يونان بخشيده است و سابقه نقش چليپا در ايران قديمي تر از سال پانصد (500) پيش از ميلاد است به احتمال قوي اين علامت از ايران به يونان رفته و ارزش سمبوليک پيدا کرده است.
با نگرش به اين سابقه و طرز تفکر انديشمندان يوناني و همچنين تبادل فرهنگي و ارتباطات نظامي و سياسي که در عصر دولت هخامنشي ميان ايران و يونان و مصر جريان داشته است و بنا به سنتي که از روزگاران دور نسبت به عناصر چهارگانه که سازنده و پردازنده و گرداننده عالم هستي هستند احترام و تقديس مرعي شده است و با اعتقاد به اينکه از ترکيب و نزديکي اين عوامل به نسبت معين هستي و موجوديت شکل گرفته است ، بايد پنداشت اين علامت هر شاخه يا هر خانه اش که به پروانه هاي آسياي آبي و بادي بي شباهت نيست ، جاي يکي از عناصر يا مظهر يکي از عناصر بوده است که برروي هم با گردش و چرخش خود نظام طبيعت و ذات آفرينش را حفظ مي کنند و حرکت و تغيير و يا حيات و ممات بوجود مي آورند ، و رفته رفته اين پيکره به صورت ”سمبل“ در آمده و با ديدن آن بر اثر تداعي معاني ، عناصر چهارگانه مقدس در ذهن جايگزين شده و احترامات مذهبي مقرر به عمل مي آمده است.
آنچه از اوستا و با توجه به مقايسه خورشيد يشت و مهر يشت بر مي آيد و با توجه به اينکه خورشيد در روايات ديني گردونه اي نداشته و گردونه خاص مهر بوده است و با توجه به اينکه مهرپرستي از آيين هاي بزرگ جهان و يادآور عهد آريايي کهن مي باشد که رفته رفته با اصول آيين زرتشت و فلسفه مزداييسم ، در آن اصلاحاتي بعمل آمده است ، آيا بهتر نيست چليپا را گردونه مهر بلند پايه بدانيم نه گردونه خورشيد؟
با توجه به اينکه نشانه چليپا به شاهين و فروهر هم بسيار نزديک است ، مي توان پنداشت در زماني که از اهميت مهر کاسته شد ، نشانه مقدس ميتراييسم رفته رفته به شاهين مبدل شده و شاهين و نگاره فروهر تمام جاذبه معنوي و روحاني اين نشانه را گرفته و مظهر فر و شکوه مينوي گرديده است .
طبق برداشت عده اي ديگر چليپا و چليپاي شکسته نماد روح مي باشد.
انسان دوران باستان از هنگامي که دريافت تن بي جان تنفس نمي کند ، نفس را در مقام روح مورد توجه قرارداد . وقتي انسان ميمرد، انگار چيزي از بين نميرفت ، بلکه روح بدن را ترک مي کرد و همچون پرنده اي به سوي آسمان ها به پرواز در مي آمد . بدين ترتيب ، پرنده به شکل چليپا تجسم يافت و چليپا نماد روح گرديد. هنگامي که زائري به زيارتگاهي قدم مي نهد معمولا" براي رستاخيز روح متوفي دعاي کوتاهي مي خواند. در واقع ، دعا تبديل به ذره اي از روح مي شود که رستاخيز را تسريع ميکند. به همين ترتيب هنگامي که معمار يا حجاري زيارتگاهي را ميسازد با اين اعتقاد که چليپا نماد حجاري شده روح است و به فرد درگذشته حيات دوباره خواهد بخشيد ، بنا را با چليپا تزيين مي کند.
مقبره شاه نعمت اله ولي در ماهان کرمان دو مناره دارد که تمام آن با چليپا تزيين شده است ، اين صليبها دو نوع اند ، يکي سفيد و ديگري سياه.
مناره باغ قوشخانه اصفهان با صليب هاي مجوفي که در صليب هاي شکسته ادغام شده اند تزيين شده است.
ترکيب چليپا و چليپاي شکسته به عنوان يک واحد تزيين حاصل تفکري هنرمندانه است.
آرامگاه شيخ صفيالدين در اردبيل کاشيهاي تزييني فراواني دارد. در قسمت بالاي اين تصوير يک پيکان سياه در زمينه سفيد ديده مي شود . اين پيکان اضافه شده است تا چليپاي خطي سياه که در بين دو چليپاي شکسته سفيد قرار گرفته نمايان شود.
اين شکل شامل هشت 8 قسمت است که در هر قسمت يک چليپاي خطي در بين دو چليپاي شکسته نقش بسته است . چنين شکلي و تزييني مويد اين نظر است که از لحاظ منشا و کاربرد ، چليپاي شکسته معادل چليپا است که هر دوي آنها نماد روح اند و از آنها براي تزيين مقبره ها استفاده مي شده است.
منابع :
مجله باستان شناسي و تاريخ – سال سوم – شماره دوم – بهار و تابستان 1368 – صفحات 49-46
گردونه خورشيد يا گردونه مهر – نصرت اله بختورتاش – سال نشر :1356 خورشيدي – صفحات 32-5 _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 25 آبان ماه ، 1388 18:23:24 موضوع مطلب:
با سپاس فراوان از جناب شریفی
از پیله تا پروانگی
در ادبیات ما پیله نماد انسان فروخفته و مرده دل است کسی که در زندان تن اسیر است و پروانه انسان از زندان تن رسته است . بیندیشید :
یک نام دیگر آن شرنَقه می باشد که نزدیکی زیادی با واژه ی فرانَق دارد .
خرمن خود را به دست خویشتن سوزیم ما
کرم پیله هم بدست خویشتن دوزد کفن .(سنائی )
.چو پروانه آتش بخود درزنند
نه چون کرم پیله بخود برتنند.(سعدی)
وجود جاهل اگر در نخ نسیج بود.
.چو کرم مرده شمر کو درون پیله در است (کاتبی)
عیسی لبی و مرده دلم دربرابرت
چون تخم پیله زنده شوم باز بر درت .(خاقانی)
گر چو پیله چشم برهم میزنی
در سفینه خفته ای ره میکنی .(مولوی)
گر بدانستی که خواهد مرد خود اندر میانش
جامه چندین کی تنیدی پیله گرد خویشتن .(سعدی)
عاشقی بر خویشتن چون پیله گرد خویشتن
گر نه بر خود عاشقی جانباز چون پروانه باش .(سعدی)
چو پیلان راز خود با کس نگفتم
چو پیله در گلیم خویش خفتم .(نظامی) _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 25 آبان ماه ، 1388 18:33:04 موضوع مطلب:
به این شعر از مولانا که بسیار عرفانی است بیندیشید :
در اینجا از واژه ی پیله دو معنا گرفته شده یکی به معنای پلک و دیگری نماد همان انسان بی خبر و در خود فرو مرده . و مراد از سفینه کشتی زمان است .این شعر بر اساس گفته ای از امام علی در نهج البلاغه گرفته شده
که معنای آن چنین است :گرچه انسان بی خبری هستی اما عمر تو شتابان می گذرد
گرچه پیله ٔ چشم برهم میزنی
در سفینه خفته ای ره میکنی . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !