کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 4 خرداد ماه ، 1391
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - شمه ای درباره ی زندگی و آثار یکی ا

شمه ای درباره ی زندگی و آثار یکی ا

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> بزرگان ایران زمین

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


vatan
هموند ویژه
هموند ویژه

وضعيت: آفلاين
19 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 106
امتياز: 269
تشکر کرده: 6
تشکر شده 136 بار در 84 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 18 مرداد ماه ، 1389 12:18:45    موضوع مطلب: شمه ای درباره ی زندگی و آثار یکی ا پاسخ همراه با اعلان

شمه ای درباره ی زندگی و آثار یکی از بزرگترین نوابغ ایرانی

اندکی بیش از 1250 سال پیش از این ، در یک خاندان ایرانی زرتشتی از اهالی شهر «جور» (فیروزآباد فارس) که در شهر بصره اقامت گزیده بودند فرزندی زاده شد که تا امروز نیز استاد بی همتای نثر عربی به شمار می آید و از بنیان گزاران بزرگ فرهنگ درخشان دوران خلافت عباسی است. مورخین عرب او را بزرگترین مترجمین و «نقله ی حکمت» دانسته اند و ابن ندیم او را از «بلغاء عشره ی ناس» شمرده است.

«دادویه» عامل خراج یا پیشکار دارائی امویان در عراق بود و فرزندی که در سال 106 یا 109 هجری قمری در خاندانش زاده شد «روزبه» نام گرفت که بعدها اسلام آورده و «عبدالله» نامیده شد و به «ابن مقفع» شهرت یافت. زندگی عبدالله بن مقفع کوتاه بود. وی که بنا به تصریح فیلسوف و نویسنده ی عرب «جاحظ» جوانی زیبا ، سواری توانا ، مردی کریم و سخی بود به دست دشمنان کینه جوی خود در سال 145 هجری در سن 36 سالگی در عین شکفتگی و خروش زندگی کشته شد.
در زندگی «روزبه» پور«دادویه» حوادث بسیاری نیست. شغل عمده ی او رتبه ی کاتبی در دستگاه امرا بود. نخست کاتب «داود بن یوسف» از امرا بنی امیه شد. سپس در خدمت دو عموی «ابوجعفر منصور» خلیفه ی عباسی (یعنی عیسی و سلیمان) بکار منشیگری اشتغال یافت. در همین مقام با خلیفه آشنا شد و خلیفه ی عرب را این جوان تیزهوش و دانشمند و مغرور ایرانی پسند نیافتاد. حادثه ای که به کشته شدن ابن مقفع انجامید چنین است : وی از «سفیان بن معاویه بن یزید بن مهلب بن ابی صغره» امیر بصره نفرت داشت. مورخین می نویسند که ابن مقفع سفیان را استهزا میکرد و گاه او را «ابن مغتلمه» (مغتلم یعنی بنده شهوت و مغتلمه صفت زن بدکاره است. ابن مغتلمه یعنی فرزند زنی فاجر) می خواند و گاه به شوند بزرگ بینی سفیان ، هرگاه بر او وارد میشد «سلام علیکما» میگفت (یعنی سلام بر هردوی شما) و از اینرو سفیان کینه ی او را در دل گرفته بود و زمانی که منصور خلیفه به شوند نامه ی تندی که ابن مقفع از زبان دو عموی خود به او نوشته بود بر این کاتب بلیغ برآشفت ، سفیان از او رخصت گرفت تا روزبه را نابود کند و رخصت یافت. پس به فریب رزوبه را نزد خود خواند ، به خلوتگاه برد و اندام وی را برید و در تنور افکند و چنانکه سوگند خورده بود او را به «قتل غلیه» (قتلی که از راه فریب و نیرنگ ترتیب داده شود) بکشت و پس از قتل او گفت : " برمثله ی تو مرا مواخذتی نرود چه تو زندیقی و دین بر مردمان تباه کردی."

ولی بنا به استدراک نگارنده قتل ابن مقفع که یکی از ناشرین بزرگ حکمت یونان و از مبلغین فرهنگ ایرانی و از متعصبین در محبت به میهن خود ایران و از متهمین به پیروی از کیش زرتشت بود به تمام معنی دارای شوندهای سیاسی و ایدئولوژیک است.

برای اینکه این نکته مبرهن شود بد نیست نظری به دوران حیات ابن مقفع و برخی گواه ها که موید نگرش ماست بیافکینم :

1)در آن زمان که هنوز تنور نبرد بین شعوبیه ی ایرانی و عرب سخت گرم بود. «شعوبیت» یعنی تعصب نژادی و قومی و شعوبیه ی ایرانی و عرب هر یک قوم و نژاد خود را بر دیگری برتر می دادند و در مثالب و معایب یکدیگر سخنان تند و تیز می گفتند. «نصر بن سیار» از شعرای عرب به هنگام تحریک عرب به قتل «ابومسلم خراسانی» وصفی از شعوبیه دارد که از جهت نشان دادن شدت تعصب و خصومت دو جانب نمونه وار است. او می گوید :

قدما یدینون دینا ، ما سمعت به عین الرسول و لم تنزل به الکتب
فمن یکن سائلا عن اصل دینهم فان دینهم : ان تقتل العرب

(یعنی دین آنها (شعوبیان ایرانی) دینی کهن است که از پیامبر چیزی درباره ی آن نشنیده ایم و کتابی بر آن نازل نشده است و اگر بخواهید ریشه ی این دین را از ما بازپرسید ، پاسخ من آن است که دینشان کشتن عرب است.)
یا «بشار بن برد» سراینده ی نامی ایرانی نژاد عرب که از شعوبیه ی ایرانی بود در خطاب به عرب می گفت :

تفاخر یا ابن راعیه و راع بنی الاحرار ، حسبک من خسار
و کنت اذا ظلمت الی قراح شرکت الکلب فی ولغ الاطار
یعنی

ای شبان زاده یاوه ی پوچی ست نزد آزاده دعوی خامت
تو همانی که گاهِ تشنه لبی بود آبشخور سگان جامت*

ابن مقفع در آن روزگار به شوندهای پرشماری که در دست است از شعوبیه ی ایرانی بود و شگفت نیست که خلیفه ی عرب و امیر سنگدل او را دشمن می داشته اند و همین که توانسته اند وحشیانه از او کین توخته اند.

2) از آن گذشته باید به یاد آورد که در آن روزگار جریان مبارزه با زنادقه نیز جریان پرجوشی بود. در دوران خلافت عباسی صدها تن از بهترین روشنفکران آن دوران به جرم زندقه از دم تیغ بیدریغ گذشتند. قاتل فرومایه ی ابن مقفع نیز او را زندیق می نامد. همه کسانی که به زرتشتی گری ، مانیگری ، مزدکی گری ، پیروی از «ابن دیصان» و «مرقیون» دو فیلسوف مکتب سوری که قائل به ثنویت بوده اند و حکمت یونان و غیره و غیره متهم میشدند ، زندیق نام می گرفتند. طبری مورخ نامی در حوادث سال 169 متذکر گردید که خلیفه عباسی «المهدی» به «موسی الهادی» فرزندش پندی داد که زندیقان را نابود کند. برای آنکه معلوم شود که هر انحرافی از آداب و رسوم عرب را زندقه می نامیدند و به ویژه تا چه اندازه این اتهام بر ایرانیان آن زمان برازنده بود وصفی را که «جاحظ» از زنادقه کرده است می آوریم :
" کسی که از میان نویسندگان سربلند کرده ، از سخن ، عبارات شیرین را آموخته ، از علم اندکی تلقی کرده و خکم بزرگمهر را روایت می کند و وصایای اردشیر را حفظ دارد و انشاء «عبدالحمید» را مطالعه می کند و ادب ابن مقفع را اخذ نموده و کتاب مزدک را معدن علم دانسته و کلیله و دمنه را مایه ی فضل شناخته و گمان می کند که در سیاست فاروق اکبر شده.... و آنگاه بر قرآن رد و انتقاد کرده و آنرا متناقض و متباین می داند سپس اخبار و احادیث را تکذیب می کند ، روایان حدیث را طعن میکند ، اگر شریح را ذکر کنند مذمت می کند ، اگر حسن بصری را وصف نمایند نکوهش نمیشمرد و اگر شعبی را نام برند نادانش می داند و مجلس خود را به ستایش اردشیر بابکان و دادگری خسرو انوشیروان و جهانداری ساسانیان سرگرم می نماید و اگر از جاسوس پرهیزد و از مسلمین دوری کند ، سخن از معقول میراند و از محکم قرآن گفتگو و از منسوخ آن خودداری می نماید و آنچه را به چشم دیده نمی شود ، یا خرد آنرا نمی پذیرد تکذیب می کند و حاضر را به غایب ترجیح میدهد و آنچه را در کتب وارد شده ، اگر مقرون به منطق باشد قبل و ال رد میکند.....چنین کسی زندیق است." (برگرفته از نسک پرتو اسلام)
در این بیان تعمیمی «جاحظ» اشارات فراوان به انواع جریانات فکری مترقی دوره و اشارات صریح و بلیغ به شخص ابن مقفع است. افزون بر این از او و کتب او (مانند کتاب «ادب الکبیر» و «مزدک» و «کلیله و دمنه» و...) به نام ریشه ها و بن مایه های زندقه یاد شده ، غالب صفات مشروحه قبایی است که بر بالای ابن مقفع راست می آید ، زیرا اوست که فرهنگ ایرانی و یونانی را به زبان عرب منتقل کرد و به گفته «سفیان بن معاویه» دین را بر مردمان تباه ساخته است.

3) با اینکه ابن مقفع اسلام آورده بود شهرت داشت که زرتشتی است. بر فساد دین او این شوند را می آورند که روزی از برابر آتشکده ای می گذشت این دو بیت «احوص حجازی» سراینده تازی هم عصر خود را به زبان آورد :

یا بیت عاتکه اللذی اتعزل حذر العدی و به الفواد موکل
انی لامنحک صدود اننی قسما الیک مع اصدود لامیل
یعنی

ای خانه ی دلدار که از بیمِ بداندیش روی از تو همی تافته و دل به تو دارم
رو تافتنم را منگر زآنکه بهرحال جان بهر تو می بازم و منزل به تو دارم**
4) از آن گذشته باید از غدر عباسیان و پیمان شکنی و ریاکاری و قساوت آنان یاد کرد. عباسیان با ابومسلم خراسانی ، خاندان نوبختی ، خاندان برمکی ، افشین خیدر ، مازیار بن قارن ، بابک خرمدین و بسیاری دیگر از ایرانیان رفتاری جز این نداشتند که از آنها اگر بتوانند بهره برند و سپس با نیرنگ به دامشان کشند و نابودشان سازند. خاندان عباسی کاتب بلیغی چون ابن مقفع را از چنگ امیر اموی بیرون می آورند و پس از آنکه از قریحه ی شگرف او به سود خود چند صباحی بهره بردند او را به تیغ جلاد می سپرند. قتل غلیه ، شیوه ی سالوسانه و رذیلانه ی آنان بود.
روزبه یا ابن مقفع بی هیچ بزرگنمایی شهید دانش ، میهن پرستی ، شهید روح بی باک و تسلیم ناپذیر خود است و نه تنها از جهت دانش و مقام والای ادبی خود ، بلکه از جهت روح پیکارجوی خویش در تاریخ میهن ما جایی ارجمند دارد.



* برگردان شعر «بشار بن برد» از نگارنده است.

** برگردان منظوم اين دو بيت از نگارنده است. پيشتر دكتر ذبيح بهروز اين دو بيت را به فارسي برگردان كرده بودند.


ادامه دارد....

_________________
تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم.....

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> بزرگان ایران زمین

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir