yazdan جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 685 امتياز: 1851 تشکر کرده: 974 تشکر شده 700 بار در 418 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 29 تير ماه ، 1389 15:10:38 موضوع مطلب: سلم، یا گروه اروپاییان
به نام یزدان پاک
از: فریدون جنیدی
کتاب "زندگی و مهاجرت آریائیان بر پایه گفتارهای ایرانی"
سلم، یا گروه اروپاییان
و اما نام گروه اول که از گرما به سوی مناطق سردسیر غرب مهاجرت می کنند«سرم»یا «سلم» نهاده شد.
این نام به زبان اوستایی سئیریمَ sairima و به زبان پهلوی سرم یا سلم است، و بر طبق قوانین مسلم زبانشناسی، «س» در واژه «سلم می تواند به «ه» تبدیل شود همچون خروس و خروه، یا آماس و آماه و ضمناً «ل» سلم گه در اوستایی نیز «ر» بوده در واژه «دوم» نیز به همان صورت «ر» تلفظ می شود. بنابراین سرم یا سلم صورتی دیگر از هروم است که در زبان پهلوی به معنی همین روم زبان فارسی دری است و در ایران به معنی کلی اروپا به کار می رفته. هنوز هم در افسانه ها اسکندر را اسکندر رومی می خوانند.
زن سلم نیز از سوی فریدون آرزوی نامیده می شود و آرزو هم در تلفظ و هم در نوشتن به «ارزه=arza» شباهت دارد، و ازه به زبان و اصطلاح ایران قدیم عبارت از کشور غربی ایران ویج یا خونیرث است.(1)
بنابراین محقق است که نخستین گروهی که از آریاییان مهاجرت کردند، به سوی غرب و اروپای امروز رفتند و در تیتر دوم یعنی بخش فریدون جهان را مابین فرزندان، هیناً همین مطلب آمده و بنابراین که نام زن «سرم» یا «سلم» آرزو یا «ارزه» است می توان تصور کرد که گروه اول مهاجران آریایی با زنان غربی آمیزش کرده اند! یعنی سرزمینهای غربی را تصاحب کردند.
نخستین به سلم اندرون بنگرید همه روم و خاور مر او را گزید
بفرمود تا لشگری برکشید گرازان سوی خاور اندر کشید
و خاور به زبان فارسی باستان به معنی مغرب است و امروز معنی خود را تغییر داده و در همینجا بد نیست به گزارش چهار جهت بپردازم.
مشرق به زبان فارسی «خورآسان» است به معنی «خورآیان» یعنی محلی که خورشید از آنجا بر می آید و از آنجا که ایالت خراسان در ایران چنین نقشی داشته است این نام را به خود گرفته.
فخرالدین اسعد گرگانی در «ویس و رامین» به این معنی اشاره می کند که آسان به زبان پهلوی به معنی آیان است:
«خورآسان، آن بود، کزوی خور آسد (آید).»
در اشعار رودکی سمرقندینیز در مورد سفر آفتاب از شرق به مغرب چنین مطلبی هست و این دو بیت که بنا بر قول فرهنگ جهانگیری از کتاب «دَوَران آفتاب» رودکی است، مؤید آن است:
از خراسان سر زند طاووس وش سوی خاور می خرامد شاد و کش
یا:
مهر دیدم بامدادان چون بتافت از خراسان سوی خاور می شتافت
و مغرب نیزبه زبان فارسی «خوروَران» به معنی محلی که خورشید در آن فرود می رود.
در ادبیات پهلوی همواره همین «خوروران» به جای مغرب به کار رفته که در ادبیات فارسی دری کم ک به صورت خاوران و خاور در آمده است و در بسیاری اشعار دیگر نیز به همین معنی مغرب است.
اما کم کم جای خود را عوض کرد و به جای مشرق استعمال گردید.
سمت دیگر نیمروز ست که جنوب باشد و چرا سیستان را به معنی نیمروز گرفته ایم، یکی از افتخارات علمی نجومی آریاییان در آن زمان بوده است، زیرا که نیمروز (سیستان) بر روی نصف النهاری قرار گرفته است که جهان شناخته شده ی آن روز یعنی آسیا و اروپا و آفریقا را نصف می کند یعنی درست هنگامی خورشید در نیمروز است که در تمام ممالک جهان باستان روز است و همین نشان می دهد که علم جغرافی در آن زمان بدانجا رسیده بوده است که سراسر دنیای مسکون را سنجیده باشند و مرکز آن را در ایران برگزیده باشند.
بعدها از روی نام نیمروز واژه ی نصف النهار ترجمه شد و اروپاییان نیز پس از جنگ های صلیبی آن را به mid-day ترجمه کردند. در علم جغرافی مورد استفاده ی و مغرب نیزبه زبان فارسی «خوروَران» به معنی محلی که خورشید در آن فرود می رود.
در ادبیات پهلوی همواره همین «خوروران» به جای مغرب به کار رفته که در ادبیات فارسی دری کم ک به صورت خاوران و خاور در آمده است و در بسیاری اشعار دیگر نیز به همین معنی مغرب است.
اما کم کم جای خود را عوض کرد و به جای مشرق استعمال گردید.
سمت دیگر نیمروز ست که جنوب باشد و چرا سیستان را به معنی نیمروز گرفته ایم، یکی از افتخارات علمی نجومی آریاییان در آن زمان بوده است، زیرا که نیمروز (سیستان) بر روی نصف النهاری قرار گرفته است که جهان شناخته شده ی آن روز یعنی آسیا و اروپا و آفریقا را نصف می کند یعنی درست هنگامی خورشید در نیمروز است که در تمام ممالک جهان باستان روز است و همین نشان می دهد که علم جغرافی در آن زمان بدانجا رسیده بوده است که سراسر دنیای مسکون را سنجیده باشند و مرکز آن را در ایران برگزیده باشند.
بعدها از روی نام نیمروز واژه ی نصف النهار ترجمه شد و اروپاییان نیز پس از جنگ های صلیبی آن را به mid-day ترجمه کردند. در علم جغرافی مورد استفاده ی و مغرب نیزبه زبان فارسی «خوروَران» به معنی محلی که خورشید در آن فرود می رود.
در ادبیات پهلوی همواره همین «خوروران» به جای مغرب به کار رفته که در ادبیات فارسی دری کم ک به صورت خاوران و خاور در آمده است و در بسیاری اشعار دیگر نیز به همین معنی مغرب است.
اما کم کم جای خود را عوض کرد و به جای مشرق استعمال گردید.
سمت دیگر نیمروز ست که جنوب باشد و چرا سیستان را به معنی نیمروز گرفته ایم، یکی از افتخارات علمی نجومی آریاییان در آن زمان بوده است، زیرا که نیمروز (سیستان) بر روی نصف النهاری قرار گرفته است که جهان شناخته شده ی آن روز یعنی آسیا و اروپا و آفریقا را نصف می کند یعنی درست هنگامی خورشید در نیمروز است که در تمام ممالک جهان باستان روز است و همین نشان می دهد که علم جغرافی در آن زمان بدانجا رسیده بوده است که سراسر دنیای مسکون را سنجیده باشند و مرکز آن را در ایران برگزیده باشند.
بعدها از روی نام نیمروز واژه ی نصف النهار ترجمه شد و اروپاییان نیز پس از جنگ های صلیبی آن را به mid-day ترجمه کردند. در علم جغرافی مورد استفاده ی جهانیان قرار گرفت و پس از آن برای هر شب نصف النهاری در نظر گرفتند و آن گاه آن را تنها به گرینویج منحصر کردند! اما جهانیان اگر بخواهند که واقعاً مبدایی برای نصف النهارهای خود در جهان داشته باشند، همانا نیمروز سیتان و زرنج است، نه گرینوچ انگلستان و نه پاریس، اما متاسفانه زور بر علم و حقیقت می چربد.
چهارمین جهت در زبان فارسی «اپاختر» است به معنی شمال، و آن مکان دیوان است که نهسد و نود و نه هزار و نهسد و نود و نه فروهر نیکان به همراهی هفت اورنگ (دب اکبر) (که همواره در آن جهت نگاهبانی می کند و غروبی ندارد) ایران را از شر دیوان نجات می دهند.
البته دیوان مهلک چیزی جز سرمای کشنده ی شمال سیبری نیست که به آریاییان در طی مرور زمان فهمانده است در آن، اهریمن به کشتار انسانها می پردازد.
در اسلام نیز به اصحاب شمال در سوره ی واقعه چنین نامیده شده.
و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال فی سموم و حمیم یعنی: و اصحاب چپ، چیست؟ اصحاب چپ در آتشی سوراخ کننده و آبی جوشان.
و اما این که چرا در این زبان «شمال» در طرف «چپ» واقع است حکایت از یک واقعیت عجیب می کند، و آن این که اعراب نیز، «مهر» و خورشید را رو به روی خود می دانسته اند، بنابراین شمال در طرف چپ آنان قرار گرفته!
البته اپاختر نیز در تمام متون پهلوی و اوایل فارسی دری به همین معنی شمال به کار رفته، اما کم کم در فارسی به سوی غرب گراییده است و معنی غرب را به خود گرفته!
این بیت فردوسی باختر را به معنی شمال نشان می دهد زیرا در داستان رفتن سام، از سیستان به سگسار و مازندران است، و چون مازندران یا سگسار قطعاً در جهت شمال سیستان یا نیمروز و جنوب است پس باختر در این شعر به همان معنی شمال آمده.(2)
سپهبد سوی باختر کرد روی زبان گرم گوی و دل آزرم جوی
در این بیت نیز که از سوی شمال یعنی «توران» برای تورانیان کمک می آید و فضای طرف شمال گردآلود می شود، باختر به معنی شمال است.
سوی باختر گشت گیتی ز گرد سراسر به سان شب لاجورد
پانویس
1.در جغرافیای ایرانیان باستان، جهان به فهت بخش تقسیم شده بود که مرکز یا ناف آن خونیرث خوانده می شد که ایران ویج و مرکز نژاد آریا محسوب می گردید. کشور غربی «ارزه» و کشور شرقی «سوه sava» خوانده می شد. دو کشور در شمال و دو کشور در جنوب خونیرث بود که کشور شمال غربی واوروشتی و شمال شرقی واوروجرشتی نامیده می شد و نیز کشور جنوب غربی را ویدذفش و جنوب شرقی را فرددفش می خوانند.
2.اگرچه برخی خواسته اند بگویند که مقصود از مازندران در اشعار فردوسی جایی دیگر مثل بلوچستان یا یمن، یا هندوستان است اما در آن صورت هم، باختر نمی توانست در مغرب سیستان واقع شود و بهتر همان است که لالقل به دلیل همین شعر هم که شده مازندران را در شمال ایران بدانیم.
بن مایه: زندگی و مهاجرت آریائیان بر پایه گفتارهای ایران،فریدون جنیدی، رویه های 211 تا 215.