yazdan جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 685 امتياز: 1851 تشکر کرده: 974 تشکر شده 700 بار در 418 پست
ارسال شده در: چهارشنبه، 23 تير ماه ، 1389 21:43:47 موضوع مطلب: آیین های زمان فرانک
به نام یزدان پاک
از: فریدون جنیدی
کتاب "زندگی و مهاجرت آریائیان بر پایه گفتارهای ایرانی"
آیین های زمان فرانک
ظاهر واژه «فرانک» نیز همبستگی آن را از نظر لغوی با «فریدون» نشان می دهد، شاید مرادف با «سه آنک» بوده باشد اما این یک حدس است و من تا این تاریخ نتوانسته ام معنای دقیق آن را در یابم.
در بحثی که راجع به دوران تصدی مادران در زندگی آریاییان کردم معلوم شد که مادران در حیطه ی خانه و خانواده سرپرستی و پادشاهی داشته اند و این سرپرستی حتی تا زمان ایرج نواده دهم فریدون یعنی ده نسل پس از سه بهره شدن نیز ادامه پیدا می کند اما آن چه که در شاهنامه قبل از پادشاهی رسمی فریدون از این زمان، یعنی زمان فرانک آمده است، سه رسم یا آیین است که می توان آن را آیین های مادران آریایی، یا آیین های مادرانه آریاییان به شمار آورد.
نخستین آیین، بخشش به بی نوایان؛ که در شاهنامه تحت عنوان آگاه شدن فرانک از پادشاهی فریدون در بابل آمده است.
فرانک پس از سر و تن شستن و نیایش به یزدان که در بخش پیشین آمد، به مدت هفت روز به درویشان چیز بخشید
یکی هفته زین گونه بخشید چیز چنان شد که درویش نشناخت نیز
که البته این بخشش پنهانی و دور از چشم دیگران بوده است.
نهانش نوا کرد و کس را نگفت همان راز او داشت اندر نهفت
آیین دوم، مهمان پرستی؛ شاهنامه چنین می گوید که پس از بخشش به درویشان فرانک سربدره های درم باز کرد و :
بیاراست چون بوستان خان خویش مهان را همه کرد مهمان خویش
و مهمان واژه ی مرکبی است از دو بهر «مه» به معنای بزرگ و «مان» به معنی خانه و سرای. و مهمان کسی است که از نظر دینی و اجتماعی بزرگ خانه به شمار می رود و هنوز در همه خانه های ایرانی می بینیم که مهمان را بر بالا و صدر اتاق می نشانند و بهترین و زیباترین اتاق ها (قبل از این که زندگی فشرده ی آپارتمان نشینی به زور به ما القا شود) به مهمان تخصیص می دهند و هر خوراکی خوب ویژه ی مهمان است. و هر چیز را نخست بایستی مهمان بخورد.
آیین سیَم، گلکاری و باغ؛ این دو آیین به اضافه ی آراستن سرای و گلکاری که در همین بیت آمده از کیش مادران آریایی به کیش مهری و پس از آن به زردشتی و آن گاه به اسلام راه یافت و در تمام این ادیان به صورت یکی از وظایف مذهبی در آمد. و اگر چه در آیین مهری به علت اطلاعات کمی که از آن داریم، نشانه ای از آن دو ندیده ام ولی تداوم آن در آیین زردشتی و اسلام خود نشانه آن است که گسستگی در آن نبوده است به خصوص که واژه ی «مهمان» معنای خود را به همان مفهوم اصلی حفظ کرده است.
در فرگرد 31 ارداویراف نامه، اندر گردش روانِ موبد »ویراف» در دوزخ در مورد کسی که بخشش به نیکان و درویشان نکرده است چنین می خوانیم:
«و دیدم روان مردی را که سر تا پای شکنجه بر نهاده بودند و هزار دیو از بالا فرو کوفتند و با بسیار بدی و سختی همی زدند.
پرسیدم این تن چه گناه کرد؟
سروش پاک و ایزد آذر گفتند که این روان آن بدکار مرد است که به گیتی خواسته (مال،دارایی) بس گرد گرد و خود نخورد و به نیکان نداد و بخشش نکرد و به انباز داشت.»
و نیز در فرگرد 93 همان کتاب در مورد کسانی که خانه به مسافران و کاروانیان ندادند چنین آمده:
«دیدم روان آنان که نگون در دوزخ افتاده بودند و از زیر، دود و گرمی و از بالا باد سرد برافکنده بودند.
پرسیدم که این تنان چه گناه کردند که روان این گونه گران بادافرَه برند.
سروش پاک و ایزد آذر گفتند که این روان آنان است که به گیتی جای و خانه به کاروانیان و مهمانسرای و تنور و «بریزن»(1)ندادند، و اگر دادند مزد گرفتند!»
در فرهنگ ایران پس از اسلام نیز این دو خاصیت به عنوان دو آیین دینی بر قرار ماند به طوری که «مهمان نواز» و «درویش بخشای» دو صفت نیک است که به کسان داده شده و آن قدر داستان در این مورد در کتاب ها هست که نیازی به تکرار آن ها نمی بینیم.
این قدر هست که درویش بخشایی با عنوان انفاق، در دین اسلام هم آمده است و یکی دو بار هم در داستانهای قرآن می بینیم که به مهمان کرامت داده می شود.
و از صفات «شهریور» یعنی پادشاهی آرزو شده یکی هم مراعات حال درویشان و بینوایان است.
اقدامات فریدون
مهم ترین اقدام آریاییان در آن زمان برگزاری جشن مهرگان و رواج آیین مهر نیایش است که در بخش خود راجع بدان توضیح دادم.
اما از کارهایی که در زمینه ی کشورداری انجام گرفت، یکی گسترش آیین تزیین سراها و ایجاد باغ و بوستان در شهرها و خانه ها است و پرورش گل و گیاه:
بیاراست گیتی به سان بهشت به جای گیا سرو و گلبن بکشت
سرو آریایی که این قدر در کتابها و داستانها بدان اشاره می رود در همین زمان در شهرها کاشته شد.
این شعر نشان می دهد که در زمان سه بهره شدن، گیاهانی تربیت شدند که ویژه ی سراها باشند سوای گیاهانی که به صورت خودرو از زمین بدر می آیند.
در بخش «ایرج» اشاره خواهم کرد که «آزاده» نیز از القابی بوده است که ایرانیان به خود می داده اند و به همین جهت است که به سرو آریایی سرو آزاده نیز می گویند.(2)
در سوگ ایرج نیز در شاهنامه می خوانیم که:
سپه داغ دل، شاه با هایهوی سوی باغ ایرج نهادند روی
به روزی کجا جشن شاهان بدی ورا پیشتر جشنگاه آن بدی
فریدون سر شاه پور جوان بیامد به بر برگرفتش نوان
میان را به زنار خونین ببست فکند آتش اندر سرای نشست
گلستانش برکند و سروان بسوخت به یکبارگی چشم شادی بدوخت
همین سرو آزاده است که در اروپا نیز از آن نشان دیده می شود و نیز همین است که بعدها به صورت کمی خمیده و با نام جقه، بر افسر شهریاران ایرانی جای گرفت و همان است که در کنده کاری های تخت جمشید همواره در کنار مردمان است.
کار دیگری که البته قبل از کاشتن گل و پرورش آن در شهرها انجام شده است، برآوردن کاریز است که از بزرگترین ابداعات بشر در زمینه ی آبیاری است و جهانیان آن را از ایران می دانند:
وز آن پس فریدون به گرد جهان بگردید و دید آشکار و نهان
هر آن چیز کز راه بیداد دید هر آن بوم و بر، کان نه آباد دید
به داد و به آباد، شه دست زد چنان کز ره هوشیاران سزد
که البته روشن و آشکار است که آبادکردن جایهای ناآباد، با پدید آوردن آب ممکن است و پدید آوردن آب هم حفر قنات و کاریز است، زیرا که حاشیه رودها، خود از فراوانی آب، آباد بوده اند و مکان هایی را که آباد نبوده اند با قنات می توانسته اند آباد کنند.
بنابراین پیدایی قنات با احتسابی که فعلاً من میکنم و بعداً معلوم خواهد شد که درست است یا نه! در حدود ششهزار پیش است.
در این بیت به «داد» یعنی عدل هم توجه شده است و چنین معلوم است که احیاء مجدد شهرها، ایجاب دیوان ها و دادگاههای دولتی را هم می کرده است بنابراین توجه به داد یکی از مهمترین کارهایی بوده است که در آن زمان مجدداً بدان توجه گردیده.
در همین جا بد نیست که اشاره به این کرده باشم که در ایران قبل از حمله اعراب دیوانی به نام «کاست افزود» وجود داشته که کارش نظارت بر تقسیم آب در همه فصول بین دهقانان بوده است، زیرا که مسلماً آب در همه ی فصلها یکنواخت نبوده و کاهش و افزایشی داشته است که در تقسیم آن بین کشاورزان می بایستی رعایت آن بشود.
این دیوان چنان که گفته شد تا حمله ی اعراب وجود داشت و قوانین آن جاری بود اما پس از حمله ی عرب همچون بسیاری چیزهای دیگر از بین رفت.
گودیزی در زین الاخبار می نویسد:
«... و پیوسته اهل نیشابور و خراسان نزد عبدالله طاهر همی شدندی و خصومت کاریزها همی رفتی و اندر کتاب فقه و اخبار رسول صلی الله علی و سلم اندر معنی کاریز و احکام آن چیزی نیامده بود، پس عبدالله همه فقهاء خراسان را و بعضی از عراق را جمع کرد تا کتابی ساختند در احکام کاریز ها و آن کتاب را «القنی و الانهار» نام نهادند تا احکام که اندرین معنی می کنند بر حسب آن کنند، و آن کتاب ماند بدین غایت که احکام قنات و قنیات که در آن معنی رود بر موجب آن رود...»[(3)
بخش و تقسیم آب به صورت پیش از اسلام هنوز در بسیاری از جا ها رایج است، از آن جمله در «آب بخشان» دامغان که آب چشمه علی را بین باغها و مزارع آن شهر تقسیم می کنند و طرز کار ساده ی آن (که البته در اصل برای بنیان گذاران آن با حاسبات دقیق ریاضی همراه بوده) بیننده را شگفتی می اندازد.[sup]4[/sup]
این بحث نباید موجب آن شود که گمان بریم که «داد» در عهد سه گانگی نژاد آریا فقط مربوط به تقسیم آب می شده، بلکه از آن جا که پدیده ی بزرگ زندگی بشری یعنی قنات در آن زمان پیدا آمده، یادآوری قوانین مربوط به بخش آب را در ضمن دیگر قوانین لازم دانستم.
جواب بسیار جالب به باستان شناسانی که در دشتهای ایران سر در گم شده اند و شگفت زده از این که چطور می شود پیش از ورود آریاییان (؟) در این دشتها مردمانی ساکن نبوده باشند، همین کاریز یا قنات است که نام دیگر آن به زبانی ایرانی «کنس Kats» می باشد، زیرا در دشتهایی که قبلاً آب نبوده ساکنانی هم نبوده اند که اکنون جنازه هایشان یا آثارشان به دست باستان شناسان غربی برسد!!
اما از هنگامی که کاریز به جریان افتاد مردمان نیز در دشتها پراکنده شدند و همین است علت آن که شرق شناسان اروپایی یکباره خود را در این دشتها مواجه با انسان آریایی می بینند و از خود می پرسند پس مردمانی که پیش از اینان بوده اند کجایند؟
شاهنامه های گوناگون اقدامات دیگری هم از فریدون یاد کرده اند، که همه تحت عنوان اقدامات ایرانیان در زمان سه بهره شدن قرار می گیرد تاریخ گزیده حمداله مستوفی می گوید:
تبری می گوید:
«مغان گویند که او آتش پرست بود و هندوان گویند بت پرست بود، و همه مقرند که دادگر بود.. نخستین کسی که بر پیل نشست، از ملکان او بود و پیل را جنگ آموختن فرمود.
پانویس
1.بریزن: اجاق
2. بی مناسب نیست که داستان دلکشی که سعدی در مورد سرو آزاد دارد یادآور شوم:
«حکیمی را پرسیدند چندین درخت نامور که خدای عز و جل آفریده است و برومند (دارای میوه) هیچ یک را آزاد نخوانده اند مگر سرو را که ثمره ای ندارد، گویی درین چه حکمت است؟ گفت هر یکی را دخلی معین است و وقتی معلوم که گاهی به وجود آن تازه اند و گاهی به عدم آن پژمرده، و سرو را هیچ از این نیست، و همه وقتی خوش است، و این است صفت آزادگان.»
و آیا واقعاً آزاد از دو بهر آ+زاد تشکیل نشده؟ و آیا روی هم معنی "بی چیز یا کسی که به مال جهان توجه ندارد" را نمی دهد؟
3.ناگفته نماند که این کتاب هم به عمت غزان و تاتاران و مغولان از بین رفت. و این گفتار وی را دیگری در کتاب خود آورده است.
4.چند سال پیش، آب بخشان های بزرگتر و زیباتر در نطنز کاشان و شاهرود دیدم.
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند yazdan
yazdan جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 685 امتياز: 1851 تشکر کرده: 974 تشکر شده 700 بار در 418 پست
ارسال شده در: شنبه، 26 تير ماه ، 1389 21:42:54 موضوع مطلب:
درود
دنباله:
پایتخت آریاییان پس از رهایی از بابلیان
در بخش «ورن» یاد کردم که ورامین و ری و خوار و کومش و بابل و ساری و آمل تا گیلان و قزوین که گرداگرد دماوند کوه را گرفته اند. ورن خوانده می شد و شورش آریاییان از چهار گوشه ی آن به وقوع پیوست اما بنا به مندرجات شاهنامه امیران آریایی، یا پادشاه پس از پیروزی بر بابل پس از آن که بر گرداگرد پادشاهی خود یعنی ممالک آریایی سفر می کند:
ز آمل گذر سوی تمیشه کرد نشست اندران نامور بیشه کرد
کجا کز جهان کوس خوانی همی جز این نیز، نامش ندانی همی
در این اشعار دو معنی مستتر است، نخست معنی ظاهر و همان است که گفته شد.
دو دیگر آن که امیران آریایی پس از پیروزی بر بابل هر کدام در گوشه ای، درفش شاهی برافراشتند و دستگاه سلطنت، گرداگرد ایرانزمین را فرا گرفت و پادشاهی در اکناف آن هر زمان در جایی و گوشه ای جریان یافت.
اما پس از چندی همه شاهان پراکنده، به یک سلطنت که پایتخت آن در شهری به نام «کوس» بود که به قول فردوسی جز از نام آن را نمی دانیم فرمانبردار شدند.
زیرا که مدت اقامت آریاییان در بابل طولانی بوده است. و از اقوامی که در این پیروزی سهم به سزایی داشته اند قوم «لر» بوده است که با دستیابی به فلز قدرت خویش را افزون کرده اند لااقل مسلم است که چندگاه پادشاهی در لرستان برقرار بوده، اما تمام این جریانات به آن جا می انجامد که بالاخره به برقراری پادشاهی واحد در شهر ناپیدای کوس اتفاق نظر حاصل می شود.
اگر چه امروز از شهرهایی به نام تمیشه یا کوس خبری نیست اما با وجود آن که هزاران سال از خرابی آن دو یا لااقل «کوس» می گذرد هنوز دست روزگار آن دو جای را در زیر لایه ای از خاک برای ما باقی نهاده است.
چنین معلوم است که «کوس» در زمانهای بسیار دور خراب شده است به طوری که در زمان فردوسی چیزی جز یک خاطره ی بسیار دور با نام آن در جهان باقی نبوده است.
اما «تمیشه» در قرون اولیه ی پس از اسلام بر جای بوده و در مسالک و ممالک دو بار از آن یاد شده، یکی در ذکر نام شهرهای تبرستان:
«.. و آمل و ناتل و سالوس و کلار و رویان، و میله،برجی، و چشمه ی الهم، و ممطیر (یا مامطیر) و ساری و مهروان و لمراسک (نهروان و راسک) و تمیشه در شمار تبرستان است.»
و دیگر بار در راه تبرستان به گرگان:
«از لمراسک تا تمیشه یک مرحله، از تمیشه تا استرآباد یک مرحله.»
از خرابه های این شهر روستای کوچکی با نام «تمیشان» در نزدیکی آمل سر بر آورده است که فرهنگ جغرافیایی ایران(1) در مورد آن چنین نوشته است:
«تمیشان، ده، از دهستان ناتل کنار بخش نور شهرستان آمل چهار کیلومتری خاور سولده کنار سوشه ی کناره جمعیت 230 زبان مازندرانی، و فارسی که کارخانه چوب بری پهلوی در این محل واقع است.»
در کتاب فرهنگ آبادیهای ایران نیز نام آن با درجات جغرافیایی آمده اما مهم تراز آن شهر باستانی «کوس» یعنی نخستین پاتخت ایران پس از دوره ی جمشیدی و استیلای تازیان است که بر روی خرابه های آن نیز روستای کوچکی همچون جوانه ای بر یک درخت بسیار سال بر جای مانده که در فرهنگ جغرافیایی ایران، و نیز فرهنگ آبادیهای ایران با نام «کوسه زر» از آن یاد شده، اما در نقشه تفضیلی فرهنگ آبادیهای کشور(2) آن را با نام «کوس محله» می بینیم که با 110 نفر جمعیت در دو کیلومتری جاده ی شوسه قرار دارد با عرض جغرافیایی 36 درجه و 434 دقیقه و طول تقریبی، 52 درجه و 21 دقیقه.(3)
البته از روستایی با نام های تمسک tamsak در آمل یاد شده که آن نیز احتمالاً به تمیشه بستگی دارد، اما به نامهایی نزدیک به این همچون تمیجان در شهسوار و جاهای دیگر هم بر می خوریم، که می تواند راهنمایی برای دریافت معنی آن بوده باشد.
با نام «کوسه» نیز در دهستان گوکلان بخش مرکزی گنبد قابوس نیز یک بار دیگر رو به رو میشویم.
اما آن چه که مسلم است تمیشه و کوس که فردوسی با تاسف از فراموش شدن آن یاد کرده همین دو روستا است که نزدیک آمل با این مختصات جغرافیایی آمده اند:
آمل، با 25-36 عرض شمالی و 21-52 طول شرقی
تمیشان، با 35-36 عرض شمالی و 05-52 طول شرقی
کوسه زر، یا (کوس محله) با 26-36 عرض شمالی و 18-52 طول شرقی
من تا این تاریخ به تمیشان و کوسه زر مسافرت نکرده ام اما کاوشهای باستان شناسی ثابت خواهد کرد که همین منطقه کوسه زر پایتخت ایرانیان هنگام سه بهره شدنِ نژاد آریا است و مدتی شاید در حدود یک یا دو قرن یا پیشتر از آن هم پایتخت آریاییان بوده، زیرا که تا اینجا دیدیم گفتار فردوسی، یعنی گفتار پیشینیان فردوسی که شاهنامه را فراهم آورده بودند همه راست بوده است.(4)
و کاوش در همین نقطه است که راه گشای بسیاری از معضلات تاریخی در مورد آریاییان و زندگی و مهاجرت آنان خواهد بود.(5)
پانویس
1.فرهنگ جغرافیایی ایران نوشته حسینعلی رزم آرا، جلد دوم.
2.فرهنگ آبادیهای کشور از انتشارات مرکز آمار ایران، جلد یازدهم.
3.این طول و عرض با طول و عرضی که در فرهنگ آبادیهای ایران نوشته ی دکتر مفخم آمده قدری تغییر دارد به علت آن که من ویله اندازه گیری دقیق در اختیار نداشتم.
4.در پیشگفتار چاپ دوم نوشتم که به کوسه زر و کوسه ملّه رفتم و پایتخت فریدون را بوسیدم و نگاره ی آن در پایان دیده می شود.
5.در این لحظه یاد روان نگران فردوسی هستم که با اندوه گفت:
کجا در جهان کوس خوانی همی! جز این نیز نامش ندانی همی!
و نزد خویش آرزو می کنم که کاش فردوسی زنده بود و لااقل می دانست که محل کوس هنوز بر جایست. غافل از آن که بعید نیست که مقتضیات باستانشناسی ما ایجاب می کند که هزار سال پس از من هم این محل دست نخورده و ناشناخته باقی بماند و رونده ای دیگر در هزار سال بعد به یاد من افتد!
دنباله دارد... _________________ یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه
yazdan جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 685 امتياز: 1851 تشکر کرده: 974 تشکر شده 700 بار در 418 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 28 تير ماه ، 1389 13:55:20 موضوع مطلب:
درود
دنباله:
آمیزش آریاییان با زنان (سرزمینهای) جنوب یا جنوب غربی ایران
پس از این مقدمات و پیروزی ها و سازندگی های پس از قرنها خرابی، باز یکی از همان پنجاه سال ها بر ایران می گذردو منتهی این پنجاه سال به دلیل آن که به تاریخ ما نزدیک تر است مقدارش باید کمتر از پنجاه سال های دوره ی جمشیدی و نزدیک تر به نیم قرن زمان حاضر باشد.
در این زمان فریدون دارای سه پسر می شود که هر سه زیبای تاج و گاه اند و سزاوار تخت و کلاه.
و این اشاره به معنای آن است که جمعیت آریاییان در تنعم و آسایش زیاد می شود، به حدی که در یک پادشاهی نمی گنجند.
و فریدون آنان را با وجود آن که از نظر رشد تن و بدن به آنجا رسیدده اند که در پیش پیلان گام بگذارند، از «ناز» نام نکرده است:
پدر نوز، ناکرده از ناز نام ------------ همی پیش پیلان نهادند گام
و این اشاره ی بزرگ بدان معنی است که اینان هنوز مملکتی و کشوری غیر از سرزمین های آریایی را تصحاب نکرده اند تا بر حسب آن نامی برای قبایل خود کسب کنند.
داستان خواستاری «جندل» نماینده و وزیر فریدون از دختران «سرو» پادشاه یمن (که آنان نیز هنوز نام ندارند!) ماننده ی همه ی خواستاری ها است که در شاهنامه یا آخر همین کتاب می توان خواند.
اما مهم این است که سرو راضی به دور کردن دختران از خود نیست و گویا با رفتن آنان جهان در چشم او تاریک می شود، جنگ با آریاییان پیروز را نمی پسندد و تنها به آزمایش پسران فریدون پیشنهاد می دهد.
باز باید توضیح دهم که مقصود از یمن همن یمن امروزی نیست بلکه اشاره به سرزمین بسیار نزدیک تر همچون حمیر و سومر و حداکثر نواحی غربی اروند رود و فرات است.
شاید در این دوره که جوانان آریایی رو به تزاید گذاشته اند، با گسیل سوداگران با نام اشاره ای «جندل» به نواحی جنوب غربی، خواهان دختران این مناطق می شوند و اهالی بدین کار رضایت نمی دهند تا آن که پسران فریدون، یعنی جوانان آریایی خود برای گرفتن دختران به آن مناطق می روند.
شاید هم جوانان آریایی در سه مرحله به آن سامان می روند.
اما آزمایش هوشی که «سرو» برای جوانان آریایی یا «پسران فریدون» قائل می شود آن است که دختر کوچک را نزد پسر بزرگتر و دختر بزرگ را نزد پسر کوچکتر و میانین ها را نزد پسر میانین می نشاند، و آنها با اندرزی که از فریدون گرفته بودند، این (افسون؟) را در می یابند و آنگاه است که دختران جایشان را عوض می کنند!
معنی این رمز چیست؟ نمی دانم شاید اهالی آن سامان در مسافرت گروه نخست جوانان آریایی فقط دختران خردسال را نشان می دهند و دختران دیگر را پنهان می کنند و چیزهایی نظیر این.
شاید هم رمز بزرگتری در میان است که باید با افسانه های باستانی مادربزرگان بدان دست یافت!(1)
افسون دویم فریدون
در پایان شبی که با عیش و شادکامی می گذرد، پادشاه یمن دستور می دهد که بستر پسران فریدون را در کنار آبگیر گلاب در فضای باز بگسترانند و نیمه شب افسونی می کند که هوا سرد شود به امید این که پسران فریدون از سرما و یخبندان خواهند مرد.
سه فرزند آن شاه افسون گشای -------- بجَستند از آن سخت سرما، ز جای
بدان ایزدی فر و فرزانگی ----------------- به افسون شاهان و مردانگی
بر آن بند جادو بستند راه ----------- نکرد ایچ سرما بدیشان نگاه
چو خورشید بر زد سر از تیغ کوه ------------- بیامد سبک، مرد افسون پژوه
به نزد سه داماد آزاد مرد ---------- که بیند رخانشان شده لاجورد
فسرده(2) ز سرما و برگشته کار ----- بمانده سه دختر بدو یادگار
سه آزاده را دید چون ماه نو ---------- نشسته بر آن خسروی گاه نو
بدانست که افسون نیاید به کار ----- نباید بدین برد خود روزگار
و به طوری که معلوم می میشود جوانان آریایی در زمستان به آن ناحیه گرمسیر رسیده بودند و زندگی در هوای آزاد زمستان آنجا همچون هوای بهاری کوهپایه های شمال بوده است، کما آن که یک آذربایجانی و خراسانی می تواند در فصل زمستان در آبادان با روپوش مناسب در هوای آزاد بخوابد.
شگفتی جنوبیان از زنده ماندن جوانان آریایی در شب زمستان، در طی اعصار و قرون به صورت افسون پسران فریدون در آمد، و این نیز یکی از افسون شکنی ها و افسون های فریدون است و به همین سادگی است.
جهیزیه ی عروس
به ناچار دختران به پسران داده می شوند و گامن می کنم نخستین بار جهیزیه برای دختران در این زمان مرسوم شده است:
-------------------------------------- که دختران چو ایشان صنوبر نکشت
ابا تاج و با گنج نادیده رنج ----------- مگر زلفشان دیده رنج شکنج
بیاورد و هر سه بدیشان سپرد -------- که سه ماه نو بود و سه شاه گرد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ز گوهر یمن برگشته افروخته ------------ عماری یک اندر دگر دوخته
چنین هر یکی را جدا،خواسته(3)............ ز هر چیرشان کرد آراسته(4)
آخرین افسون فریدون
شروع مهاجرت های بزرگ در نژاد آریا
در این قسمت شاهنامه دو تیتر هست که هر دو را بایستی تحت یک عنوان مهاجرت بررسی کرد.
تیتر نخستین آزمایش فریدون پسران خود و تیتر دیگر بخش کردن فریدون جهان را بر پسران و اما آزمایش چنین است که فریدون فرزندان خود را در بازگشت از جنوب، در مردی می سنجد و خویش را به صورت اژدهایی در می آورد که در سر آنان شعله بر می انگیزد.
پسر بزرگتر بلافاصله از اژدها کناره می گیرد و مرگ بی جا را در دم اژدها از روی عقل نمی داندو
پسر میانین در برخورد با اژدها کمان را بزه می کشد و آهنگ جنگ با او را می کند، اما جنگ ناکرده روی بر گریز می نهد.
اما پسر سوم:
سبک تیغ را برکشید از نیام ---------------- عنان را گران کرد و بفشرد ران
بدو گفت کز پیش ما دور شو -------------- نهنگی تو به راه شیران مرو
گرت نام شاه آفریدون بگوش ----------- رسیده است با ما بدینسان مکوش
که فرزند اوییم هر سه پسر -------------- همه گرز داران پرخاشخر
گر از راه بیراه، یکسو شوی --------- وگرنه نَهَمت افسر بدخویی
***********
فریدون فرخ چو بشنید و دید ------- هنرها بدانست، شد ناپدید
برفت و بیامد پدروار پیش ------- چنان چون سزا بد به آیین خویش
این داستان چنین است که آریاییان پس از تزویج با دختران جنوب غربی در مرکز خود دچار گرمایی سخت می شوند.
گروه نخست که ابداً طاقت گرما را نداشتند از آن می گریزند (که پس از این روشن خواهد شد). و گروه دوم قدری در مقابل آن پافشاری می کنند و چاره ای جز گریز نمی بینند.
تنها گروه سوم یعنی آخرین و بازماندگانی که تاب گرما را داشته اند در محل های خود ساکن می مانند.
اینجا است که فریدون تازه به پسران خود نام می دهد، و این بدان معنا است که تاکنون همه ی آریاییان در یک محل و پادشاهی بوده اند و هر قبیله برای خود نام جداگانه ای نداشته اند و از ابتدای این مهاجرت است که هر کدام در سویی نامی به خود می گیرند.
پانویس
1.در پیشگفتار چاپ دوم این رمز گشوده شد و دز داستان ایران درباره ی آن سخن گسترده آمده است، گزیده آن که، ایرانیان در سه هنگام به میانرودان کوچ کردند.
2.فشردن و افشردن به معنی یخ زدن است که امروز به جای پژمردن به کار می رود:
هم از گنچ، سد در خوشاب جست --------- که آب فسرده است، گفتی درست
3.خواسته یعنی مال و دارایی.
4.چنین پیدا است که زن به علت زن بودن خود خانه داشته است کم کم به علت آن که در تملک مردان در می آمده، به داشتن اسباب خانه مجبور بوده است و این درجه اول تخفیف او است. در درجه دوم کارش از ضعف بدانجا می کشد که او را با نام مهریه می فروختند. منتهی اسباب خانه را هم همراهش می کردند و به گمان من اگر چه اندیشمندان بزرگ جهان برای آرامش و آسایش در جهان راه حلهای بسیار پیشنهاد کرده اند... اما تا زن مجدداً به قدرت نرسد، و تا زن وسیله خرید و فروش نباشد، و تا باز نسل از طریق زن به فرزند نرسد، همواره جنگ و جدال مردان برای تملک زنان در جهان باقی خواهد ماند و هر رفورم اجتماعی با نوعی نئوبورژوازی از بین خواهد رفت.
چاره در آن است که قدرت های بزرگ دولتها، در واحد های کوچکتری همچون «خانه» تقسیم گردد.
بن مایه:زندگی و مهاجرت آریائیان بر پایه گفتارهای ایرانی،فریدون جنیدی، رویه های 195 تا 209. _________________ یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه