کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 19 بهمن ماه ، 1390
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - فرانک - ارنواز (مادرسالاری)

فرانک - ارنواز (مادرسالاری)

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ایران بزرگ ( تاریخ ) -> پیشدادیان

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 685
امتياز: 1851
تشکر کرده: 974
تشکر شده 700 بار در 418 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 19 تير ماه ، 1389 20:10:52    موضوع مطلب: فرانک - ارنواز (مادرسالاری) پاسخ همراه با اعلان

به نام یزدان پاک

از: فریدون جنیدی
کتاب "زندگی و مهاجرت آریائیان بر پایه گفتارهای ایرانی"


فرانک - ارنواز
مادرسالاری


در بخش جمشید از دو دختر او به نام های شهرنواز و ارنواز یاد شد، و نیز به یاد داریم که آن دو را سپاهیان ضحاک از ایوان جمشید برون آوردند و به مشکوی ضحاک بردند. از آفتاب روشن تر است که سپاهیان بابل پس از دست یابی به ایران، دختران و زنان ایرانی را به زور و ستم تصاحب کرده اند. همان طور که در همه ی جنگ ها تاکنون اتفاق افتادهو نام شهرناز و ارنواز یا یکی از این دو نان نیز به طور عموم شامل زنان آریایی می شود که بسیار زیبا و خوش اندام اند و در پرورش فرزند و نگاهداری خانه و همسری سر آمدِ زنان دیگر، به طوری که بارها در یشت ها ذکر آنان آمده و در بخش اژدها نیز بدان اشاره کردم.
ارنواز به زبان اوستایی «اِرِنَوَک erenavak» و شهرناز «سَنگهَوَک sanghavak» نامیده می شود و اینان زنانی هستند که در تمام مدت تسلط بابلیان در اختیار آنان بوده اند.
اگر این دو نام، هر دو اشاره به زنان اریایی نبوده باشد لااقل یکی از آنان نماینده ی زنان آریایی است. بهر دوم هر دو نام یکی است و می توان آن را به عنوان پسوند به شمار آورد. و چون بهر اول نام ارنواز «eren» و نخست نام شهرناز «sangh» است، بنا به همین دلیل می توان داوری نمود که که «ارن» در نام ارنواز از لقب «ائیریه» یا «ایر» به معنی آریایی گرفته شده باشد و بنابراین نام ارنواز نماینده ی زنان آریا است به ویژه آن در گفتار های بعدی خواهد آمد که «ایرج» سومین پسر فریدون که پادشاه ایران گردید، از همین ارنواز به دنیا آمد.
بنا بر این تصور، شهرناز را میتوان نماینده زنان غیر آریایی دانست.
مهم ترین نتیجه ای که از این گفتار می توان گرفت، این است که با اشاره ی مکرر به نام فرانک مادر فریدون، شهرناز و ارنواز، زنان ضحا و فریدون، آرزو و آزاده خوی و سهی زنان سلم و تور و ایرج، ماه آفرید کنیزک همسر ایرج، و نیز دختران ایرج که منوچهرشاه از پشت دهم دخترانش زاده می شود، دوره ای بسیار دراز آهنگ در زندگی آریاییان نمودار می شود که در آن، نقش زنان بسیار برجسته است و این دوران را می توان به نام دوره ی «مادر سالاری» نامزد کرد!
هرتسفلد که کاوش های بسیاری در ایرانشهر داشته است، معتقد است که:
«این سرزمین و در بین ساکنان اولیه(؟) آن، دوره را می توان مسلم دانست که در آن مادر سالاری جریان داشته و مادران صاحب فرزند بر فرزندان خود تا پایان زندگی حکم می رانده اند و حتی با پسران خود رابطه جنسی داشته اند.»
این نظر که تقریباً درست تصور می شود چند اشتباه نیز دارد. نخست آن که اگر چنین حالتی در بشریت بوده است، می بایست در همه جای جهان عمومیت داشته باشد، نه فقط در سرزمین اولیه ایران (؟)، چنان که همهی میمونهای ماده در جهان فرزند خویش را بزرگ می کنند. و میمون نر در پرورش فرزند توجه زیادی ندارد.
دو دیگر آن که بسیار بعید به نظر می رسد که انسان با هوش و قوه ی ادراکی که داشته است، از همان آغاز پیدایی و تجمع نداند که مرد در زندگی فرزند مؤثر است در حالی که، گنجشک و کبوتر و شیر و موش می دانند که موجود نر نیز در پیدایی فرزند سهمی دارد.
و گر چه در این بحث به نشوته های این دفتر زیاد بستگی ندارد. اما چاره ای نیست جز آن که قبول کنیم که در جانوران اجتماعی، همین انگیزه و احساس پدری و مادری پیش می آید تا جامعه در بین آنان به وجود آید. کما آن که در جامعه ی موشان پرورش و نگهبانی از فرزندان بر عهده پدر و مادر، هر دو است و شگفت آن که در آن جامعه، همچون جوامع بشری توجه به احوال فرزندانی که پدر و مادر از آنان دورند، جزو سیرت و عادت همه ی افراد جامعه است درست همانطوری که در جوامع انسانی هست.
و این از ویژگی های جامعه ی انسانی است که محبت در افراد بشر هیچگاه فراموش نمی شود و بنابراین انسان بر خلاف سایر جانداران محبت به فرزند خویش را تا پایان زندگی ادامه می دهد و به همین دلیل است که فرزندان او را نیز دوست می دارد و از همین جا است که اقوام جوامع بشری پدید می اید زیرا که پدر فی المثل عروس خود را هم دوست می دارد پس خانواده ی عروس نیز جزیی از زندگی او می شود، و جامعه از اینجا به وجود می آید.
پس بروز این گونه احوال و تکامل آن بایستی در همه جوامع بشری در جهان در ابتدای تجمع افراد بشر صورت گرفته باشد، نه فقط در سرزمین ایران.
اما از اهمیت مادر در جوامع بشری نمی توان گذشت و تا هر اندازه که هرتسفلد به راست اندیشیده باشد، در شاهنامه ی ما و در کتاب دینی ما با یادآوری اهمیت زنان تأییدی بر این گمان دیده می شود، و این هم خود یکی از بزرگترین دلایل راستی روایات تاریخی ایران است.
زیرا که اکر چه در شاهنامه از مادر منوچهر، نامی برده نشده شده، اما تواریخ دیگر ایرانی به یک سلسله دختران پس از ایرج اشاره می کنند که پس از همه آنان، منوچهر به جهان می آید، تاریخ بلعمی (طبری) در این مورد چنین می گوید:
«پس افریدون دختر ایرج را که دختر پسر خویش بود بخواست، و نام این دختر «کوشک» بود، دختری آمد و نام او «فر کوشک» با او ببود، دختری آمد، نام او «روشک» با او ببود، و دختری آمد نام او «فروزشک»، با او ببود، دختری آمد نام «بیتک» با او ببود، دختری آمد نام او «ایرک» با او ببود، دختری آمد نام او «ایزک»، با او ببود، دختری آمد نام او «ویرک». با ویرک ببود دختری آمد نام او «مسنجرک» و پسری «منشخواربغ» پس این برادر با خواهر ببود پسری آمد. نام «منشخرنر» و دختری نام او «منشراروک» و این دو با هم ببودند، این «منوچهر» بیامد و هنوز افریدون زنده بود...»(1)
که باز تداوم زندگی «فریدون» در همه ی این ادوار، اشاره به همان زمان سه بهره شدن آریاییان است و در همین بخش از کتاب چند سطر پایین تر می گوید:
«... این منوچهر بزرگ شد و بر زمین ری بود و آن جا زاده بود، و گروهی گفتند در زمین دماوند بود چون بزرگ شد پادشاهی بگرفت و توچ (تور) و سلم هر دو زنده بودند...»
که زنده بودن تور و سلم پس از ده پشت که از ایرج گذشته نشان دهنده همان دوران است، دورانی که هنوز قبایل مهاجرت کرده ی سلم و تور (که راجع بدانها در آینده، سخن خواهم گفت) وابسته به نژاد اصلی آریا بوده اند.
در این روایات که همواره به تداوم نام مادران اشاره می رود، می بینیم که در جنگ ها مثلاً جنگ فریدون و ضحاک، به مردان اشاره رفته است و این خود نیز می تواند نشان ای از اهمیت مادران و زنان در زندگی خانوادگی و اجتماعی باشد مگر آن که جنگ ها و مبارزات به وسیله مردان و پسران انجام می گرفته، همان طور که در جامعه ی میمونها. یک میمون نر بزرگ ریاست و رهنمایی گله میمون را بر عهده دارد، اما مادران در جمع خانواده ی خود، یعنی فرزندی که در آغوش دارند و فرزندانی که قبلاً زاده اند، حکمرانی و ریاست می کنند.
در کتاب بندهش نیز به ده پیوند پس از ایرج اشاره رفته و نامهایی آمده است که تقریباً با نام های تاریخ تبری یکی است و از آوردن آن چشم می پوشم، اما در این سلسله نامها که در تاریخ تبری آمده می بینیم که همواره تکیه بر روی دختران است مگر دو نسل قبل از منوچهر که از یک دختر و یک پسر نام برده میشود، و این باید دوره ای بوده باشد که پسران کم کم با دختران در جمع خانواده هم ارز می شوند، تا در نسل بعدی فرمانروایی مطلق را بر عهده گیرند(2)...
به شاهنامه باز می گردیم و چنان که پیش از این یادآور شدم در تمام تسلط بابلیان همواره با کشته شدن مردان آریایی زنانشان به اسارت آنان در می آمده اند.
نخستین دستیابی در شهر بی امیر و بی سپاه بابل به زنان آریایی بود که از شرمندگی تحمل زندگی با بابلیان:
ز نرگس گل سرخ را داده نم.
شاهنامه می گوید که این زنان در طول مدت زندگی با بابلیان از ره بدخویی و تُنبل و جادو پرورده شده بودند، آن گاه ایرانیان آنان را شتستو داده پاک گردانیدند و به راه ایزدی که همان دین ایرانیان بوده باشد باز آوردند.
ایرانیان از زنان می پرسند که:
سپاهیان بابل و امیر بابل کجا هستند؟ و آنان پاسخ می دهند که به سوی مرز هندوستان حرکت کرده اند، تا شورشی را که در آن ناحیه بروز کرده سرکوبی کنند:
معلوم است که در آن زمان هنوز هندوستان به معنای امروزین وجود نداشته، زیرا چنان که پیش از این گفته شد «فریدون» در افسانه های هندی با عنوان «تریت هه» قهرمانی است که بر «اهی» پیروز می شود، بنابراین می توان به یقین داوری نمود که تا آن زمان که آغاز دوران فریدون بود، هنوز تیره ی هندیان، از دیگر آریاییان جدا نشده بوده اند، اما اشاره به حرکت ضحاک به سوی هندوستان، حرکت سپاه به سویی است و شاید هم به سوی هندوستان کنونی، به طوری کهراه حمله ی آریاییان از کوهستان زاگرس بی دغاع مانده بوده است.
آنگاه آریاییان برای زنان آریایی شرح می دهند که در خاک ایران چه بیدادی گذشته است مردان آریایی و گاو پرمایه تباه گشته اند و اینک ما برای کین آختن به سوی بابل آمده ایم...
چه افسانه ی دلپذیری؟ که پس از سالها بی خبری زنان می خواهند بدانند که چه گذشته است تا خود را در مسیر تاریخی که بر مردان می گذرد بیفکنند و در جریان سهیم گردند زیرا که خود، مادر زندگی اند و این مادران چه افسانه هایی را که به فرزندان خود نگفته اند، هنگامی که شیرمردان را در آغوش گرفته شیر می داده اند، و چه آداب و رسومی را که از دورترین دورانهای جهان، به فرزندان منتقل نکرده اند... .

پی نوشت
1.تاریخ بلعمی تصحیح بهار جلد یکم صفحه 343.
2.اکنون جای دارد که به بخش هوشنگ و ارتباط نام «زن» با «خانه» و در نتیه با اجتماع در زبان فارسی بازگردیم. جامعه شناسان در این دروانها بر روی این موضوع تحقیقات زیادی کرده اند، که همه مؤید این روایات شاهنامه و نیز مؤید بحثی است که درباره ی زن در فصل هوشنگ به میان آوردم.
از جمله انگلسبا توجه به مطالعات مورگان آمریکایی در این زمینه کتابی نوشته است که بایستی اکنون با عنایت به این که برخی جوامع و روابط اجتماعی در آمریکای جنوبی کشف شده است که در هنگام مورگان از آن بی خبر بوده ایم آن کتاب تکمیل شود. اما در هر صورت بحث زن و خانه، و مادر سالاری در تاریخ ایران به شرحی که دیدیم، کامل است.

بن مایه:زندگی و مهاجرت آریائیان بر پایه گفتارهای ایرانی،فریدون جنیدی، رویه های 179 تا 183.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya, aryan2000
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ایران بزرگ ( تاریخ ) -> پیشدادیان

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir