parisa-s سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 12 فروردين ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 403 امتياز: 1169 تشکر کرده: 446 تشکر شده 438 بار در 237 پست
ارسال شده در: جمعه، 18 تير ماه ، 1389 21:42:39 موضوع مطلب: سرزمين خدا...!!
سرزمين خدا...!!
آهسته گام برميداشتم و سياهي شب را با قدم هاي آرامم طي ميكردم...
سپيدي تيرك هاي برق هر چند متر روي زمين پهن شده بود و سايه ي مرا در خود فرو مي برد ...
كركره ي مغازه ها پايين بود ..شب از نيمه گذشته بود..
احساس كردم كسي پهنه ي صورتم را نوازش ميكند...و با انگشتانش گونه هايم را لمس ميكند.!!
نميدانم , باران بود كه بر گردي مژه هايم مي غلتيد و فرومي ريخت يا اشك...!!
سردي باران گرمي اشكهايم را در خود فرو مي برد...
باران مي باريد و مي باريد..باد هم مي وزيد...سيلي محكمش را گاه بر پهنه ي صورتم حس ميكردم.
و من باز گذشته را ياد آور شدم.
روزي كه من با شوق پا از خانه بيرون نهاده بودم . و عزم رفتن كرده بودم . روزي كه تمام مسير خانه تا اتوبوس را دويده بودم ..! با چمداني كه بوي سفر از درزهايش بيرون زده بود ..! با لباسي كه سراسر , رفتن را فرياد ميكشيد..
و من آن روز...
آن روز رفتم با بدرقه ي كاسه اي از آب و لبخندي كه پشت سرم پرتاب شد..!
با كتابي كه از سرم گذشت و نور را بر پيكرم پاشيد...
و گلبرگي از مهر كه بر هوا چرخيد و لطافت و درخشش پاك و زلالش بر صورتم تابيد..
و بادي كه چادر سپيد مادر را بر صورتم مينوازيد...
بوسه ي مادر , اشك هاي مادر
و هق هق و آهي كه ميفهميدم از گلوي يك مادر ناخواسته بيرون دويده درحالي كه سعي داشت تمام دلشوره اش را پنهان كند...
و يك خداحافظي تلخ ...
من رفتم..
با چكمه هايي كه بندهايش اراده را گره زده بود .
و قلبي كه هر تپشش انگار خدا را مي خواند .
من رفتم و بوسه اي از عشق بر خاك سرزمينم كاشتم..و پاي بر دامان ديار خورشيد نهادم . خدا را زير لبهايم تكرار كردم . و به سوي نبرد ي كه وجودم را و تمام افتخار و عشقم را پاره و ويرانه كرده بود , شتافتم..
و آنگاه كه خواستم چنگال ستم را از گردن سرزمين خدا , بيرون كشم , دستانم را به ميهنم و پاره اي از وجودم تقديم كردم ...
.......
و امشب , همچون شب هاي دگر , افسوس ميخورم كه چرا وجود من همچون ديگران بخشي از خاك ايران عزيزم نيست و خون من در رگهاي سرزمينم جريان ندارد...!
دوستان راستش حس نوشتنم اومد . نخست نميدونستم چي بنويسم..نوشتم و نوشتم تا آخرش اينطوري شد...خودمم متوجه نشدم كه چرا اين اينگونه نوشتم . تا كنون اين موضوع را براي نوشتن انتخاب نكرده بودم...!!!
خلاصه اگر به مزاق شما خوش نيامد مرا ببخشيد... دست خودم نبود تقصير حسم بود...!!! _________________ ايران من
با آن همه ستم هايي كه در خاكت نفوذ كرده
و تو را با بي رحمي خفه ميكند
من نفسم را به تو هديه مي دهم
تا تو زنده و پايدار بماني تا ابد....
آخرين ويرايش توسط parisa-s در تاريخ يكشنبه، 20 تير ماه ، 1389 18:48:09; دفعات ويرايش در مجموع : 1 مرتبه
کاربرانی که برای این ارسال از parisa-s تشکر کرده اند Ariyadokht, arya
محل سكونت: ایران زمین
Ariyadokht سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 19 بهمن ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 401 امتياز: 1005 تشکر کرده: 522 تشکر شده 289 بار در 185 پست
محل سكونت: ایران زمین
ارسال شده در: شنبه، 19 تير ماه ، 1389 00:20:31 موضوع مطلب:
زیبا بود پریسای گرامی سپاس
حس ات خوب به یاری ات می آید! _________________ همه دنیا تن است و ایران دل
نیست گوینده زین کلام خجل
چون که ایران دل زمین باشد
دل ز تن به بود یقین باشد