کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 19 بهمن ماه ، 1390
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - پیشینه رستنی های ایران

پیشینه رستنی های ایران

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> گیاه شناسی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام
محل سكونت: تهران

seyghaly
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
8 آذر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 920
امتياز: 2903
تشکر کرده: 372
تشکر شده 1053 بار در 598 پست

محل سكونت: تهران

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 3 تير ماه ، 1389 18:44:30    موضوع مطلب: پیشینه رستنی های ایران پاسخ همراه با اعلان

پیشینه‌ی برخی رستنی‌های زیست‌بوم ایران(بخش نخست)
گیاه ایرانی در چنگال واژه‌ی مغولی


خسرو شهمردان: چنان‌که می‌دانیم هر رستنی و گیاهی، بومی سرزمینی است و نامی که در آن سرزمین به آن رستنی داده شده، با خود به سرزمین‌های بی‌گانه می‌برد. زیست‌‌بوم ایران نیز جدا از این سخن نیست. در پهنه‌ی سرزمین ایران، گیاهان و رستنی‌های بسیاری وجود دارند که برخی بومی فلات ایران بوده و از ایران به دیگر سرزمین‌ها رفته است و برخی میهمان بوده و از سرزمین‌های دیگری به زیست‌بوم ایران وارد شده‌اند. در سلسله نوشتاری که بخش «نخست» آن پیش روی شماست، کوشش خواهیم کرد تا پیشینه‌ی برخی از این رستنی‌ها را مورد واکاوی قرار دهیم...
کم‌ و بیش در تمامی دشت‌های پهناور و حاصل‌خیز سرزمین ایران‌، می‌توان گیاه نامور به «اسپست»(:معرب آن اسفست) یا «سپست» یا «اسپس» را مشاهده کرد. کاربرد اصلی این گیاه در خوراک چارپایان به‌ویژه «اسب» می‌باشد. استاد ابراهیم پورداوود پیرامون نام این گیاه می‌نویسد: «در بسیاری از سرزمین‌های ایرانی، این گیاه را «اسپس» می‌گویند. چنانکه در یزد و بسیاری از جاهای دیگر ایران جز از این نامی دیگر از برای این گیاه نمی‌شناسند.»(1)
واژه‌ی «اسپست» در زبان اوستایی و فارسی باستان(:فرس هخامنشی) به صورت «اَسپواَستی»(:aspo.asti) به کار رفته است که به معنی «خوراک اسب» یا «اسب خورد» است. پاره نخست این واژه‌ی مرکب، همان واژه‌ی «اسب» در زبان فارسی است. در زبان پهلوی این واژه به همان صورت «اسپست»(:aspast) خوانده شده است. چنان‌که در متن پهلوی «کارنامه‌ی اردشیر بابکان» می‌خوانیم: «و چون اردشیر از پیکار اژدها(کرم) روی برتافته به کرانه‌ی بورزآذر(:burz adar) پناه برد، آنان اسبش را به آخور بستند و پیشش جو و کاه و اسپست ریختند...». در در بند سی‌ویکم از متن پهلوی «خسروکواتان و ریتک» می‌خوانیم: «گور <خر> نر که با اسپست و جو پرورش یافته و گوشتش در شیر ترش نهاده شده و با چند افزار(:دیگ افزار) در آمیخته شده باشد، بهتر و خوش‌تر است.»
نام این گیاه از صورت «اسپست» در زبان پهلوی به صورت «اسپستا»(:aspesta) وارد زبان سریانی شد و به مرور به صورت «پسپستا»(:pespesta) در آمد. این واژه از زبان سریانی به زبان عربی وارد شد و آن را به صورت معرب«فصفصه»(:جمع فصفاص) خواندند. واژه معرب «الفصفصه» به دستیاری عربها به اسپانیا برده شد و «الفلفه»(:alfalfa) گردید و سپس با اسپانیایی‌ها به آمریکا رفت، چنان‌که هنوز هم در آمریکا «اسپست» را «الفلفه» می‌خوانند و واژه‌ی انگلیسی «لوسرن» را برای آن به کار نمی‌برند. اسپانیولی زبان‌ها این گیاه را «میلگه»(:mielga) هم می‌خوانند که این واژه، تحریف شده‌ واژه‌ی «مدیکه» (:medica) به معنی «ماد» در زبان لاتین است. در انگلستان نیز پیش از استفاده از واژه‌ی جدید «لوسرن»، این گیاه را با واژه‌ی «پورپل مدیک»(:purple_medic) می‌خواندند که یادآور سرزمین مادری آن است. «پورپل» به‌معنی ارغوانی(:رنگ گل اسپست) است و «مدیک» به معنی سرزمین ماد(:ایران) است. «اسپست» در سده‌ی شانزدهم میلادی از اسپانیا به فرانسه وارد شد و از آنجا به اروپای مرکزی راه یافت. در فرانسه از قرن هجدهم میلادی به این سو، اسپست را «لوزرن» خواندند و آلمانی‌ها آن را «لوسرن» و سویسی‌ها به «لوزرنو» نامور ساختند. نام گیاه «اسپست» در هیچ‌یک از این زبان‌های اروپایی ریشه‌ی اصلی و باستانی ندارد و هرنامی که در روزگاران جدید به آن داده شده، مختص روزگاران جدید و به شوند پدافند اروپایی‌ها برای حفظ زبانهایشان و معادل سازی واژگانی توسط آنها می‌باشد...
اما پیش از رخنه‌ي واژه‌ی«اسپست» با دستیاری عرب‌ها به اسپانیا و سپس تمامی اروپا، چنان‌که گفته شد در بسیاری از مناطق اروپا این گیاه را با واژه‌ای لاتین، به نام گیاه سرزمین ماد می‌شناختند. در روزگار داریوش بزرگ(:485_521پ‌م) «اسپست» از ایران به یونان رفت و چون تا آن روزگار چنین گیاهی در آنجا شناخته و دیده نشده بود، ناگزیر آن را به نام سرزمین اصلی آن «مدیکه بوتانه» و در لاتین «مدیکا گوساتیوا» نام‌ورش ساختند، که این واژه به معنی گیاه مادی است(:گیاهی که از سرزمین ماد آمده). کهن‌ترین سند یونانی که در آن از «اسپست» به نام گیاه سرزمین ماد(:ایران) یاد می‌شود قطعه شعری است از شاعر یونانی «اریستوفانس» که از سال 424پ‌م به جای مانده و در آن گوید:«اسبها به جای مدیکا گوساتیوا(:اسپست) خوشه‌ی انگور می‌خورند...». ادیب یونانی «پیلینیوس» که در سال 79م درگذشت، پیرامون اسپست یا مدیکا گوساتیوا در لاتین می‌نویسد:« مدیکا گوساتیوا(:اسپست) در یونان از گیاهان بی‌گانه به‌شمار می‌رود که در روزگار داریوش، در هنگام جنگ وی با یونانیان به آن سرزمین در آمد...»
اما دیرین‌ترین سند نوشتاری که در آن به نام گیاه ایرانی «اسپست» اشاره می‌شود، فهرست رستنی‌های باغ «مردوک بالدین کلدانی» که این نوشتار بیش از سه‌هزار سال پیشینه‌ی گیاه اسپست در زیست‌بوم ایران را نشان می‌دهد. در فهرست «آشوری، بابلی» رستنی‌های باغ «مردوک بالدین کلدانی» که در سال 721پ‌م در میان‌رودان به پادشاهی رسیده است به واژه‌ی «اسپستی»(:aspasti) و «اسپستو»(:aspastu) برمی‌خوریم. شک نیست که این گیاه با همان نام بومی خود از زیست‌بوم ایران به میان‌رودان و بابل برده شده است. پژوهشگرانی چون استاد ابراهیم پورداوود براین باورند که اسپست توسط «کسیت‌ها»(:kassites) که قومی ایرانی بودند، به میان‌رودان برده شده است. کسیت‌ها مابین 1760 تا 1180پ‌م بر بابل چیره شده و بر آن حکومت می‌کردند. به گمان بسیاری، کسیت‌ها شبب آشنایی بیشتر بابلیان با اسب شدند و از دوره‌ی حضور ایشان در بابل است که استفاده از اسب ایرانی در میان بابلی‌ها رواج یافت، پس جای شگفتی نیست که اسپست، خوراک بومی و برگزیده و دلخواه اسب ایرانی هم از ایران به بابل رسیده باشد...(2)
گیاه «اسپست» به سال 126پ‌م در دوره‌ی حکمرانی امپراتور «ووتی» از خاندان «هان» که همزمان با پادشاهی «اردوان دوم» و پسرش «مهرداد دوم» از سلسله‌ی اشکانیان در ایران است، توسط سردار چینی «چانک‌کی‌ین» به همراه اسب‌های ایرانی از بخش خاوری ایران(:«فرغانه» در آسیای صغیر) به چین برده شد.
چنان‌که پیش‌تر گفتیم معرب «اسپست» در عربی «فصفصه»(:جمع فصافص) می‌خوانند و برای تازه‌ی آن واژه‌ی «رطبه» و برای خشک آن واژه‌ی «قت» را بکار می‌برند. در یکی از نسک‌های پزشکی به‌نام «الابنیه عن حقایق الادویه» به زبان عربی می‌خوانیم:«رطبه را اسپست گویند به پارسی...»(3). در کتاب تاریخ قم که به سال 378هـ ق نوشته شده و در سال 805 یا 806 هـ ق از عربی به فارسی برگردانیده شده، پیرامون خراج شهر قم می‌خوانیم:«رطاب آن را به زبان قمی «اسپس» گویند به هر جریب در وضعیه‌ی اولی سی درهم وضعیه‌ی ثانی پانزده درهم...»(4) در «تاریخ بیهقی»، در ذکر ورود «امیر مسعود» به غزنین در سال 422هـ ق از جایی به نام «سپستزار»(:کشتزار اسپست) یاد می‌کند.(5) ابوریحان بیرونی اندکی پیش از مرگ خود کتابی نوشت به‌نام «کتاب الصیدنه»، در بخشی از آن می‌خوانیم: «رطبه، سبست را گویند چون سبز باشد و جمع اوراطاب گویند... و اهل مصر قضب گویند و طایفه‌ای از اهل لغت قت اسپست‌تر را گویند و خشک را نیز گویند و اصمعی گوید فصافص جمع فصفصه است و به لغت فارسی او را سبست گویند...»(6) تمام این سخنان گواه بر این است که گیاه «اسپست» از زیست‌بوم خود در فلات ایران تا دوردست‌های خاور و باختر زمین پراکنده شده است.
در کشتزارهای ایران گیاهی دیگر از خانواده‌ی اسپست هم مشاهده می‌شود که آن را «شبدر»(:شبذر) می‌نامیم. این گیاه در کوه‌پایه‌های ایران به صورت خودروی هم دیده می‌شود، اما عمر آن نسبت به اسپست کوتاه‌تر است و هوای نمناک را دوست دارد و در هوای گرم، زودتر از اسپست فرسوده می‌شود. در اروپا از این گیاه هم نام و نشان کهنی یافت نمی‌شود و اسنادی که بر کاشت آن دلالت کند از قرن شانزدهم قدیمی‌تر نیست. امروزه در علم گیاه‌شناسی برای نامیدن گیاه «شبدر» از واژه‌ی لاتین «Trifolium» بهره گرفته می‌شود که برگردان واژه‌ی فارسی «سه‌برگه» است. واژه‌ای که در افغانستان و بخش‌هایی از خراسان برای نامیدن این گیاه مورد استفاده قرار می‌گیرد. در افغانستان شبدر قرمز را «سه‌برگه سرخ» و شبدر سفید را «سه‌برگه سفید» می‌نامند. در لاتین هم به ترتیب ترجمه همین واژگان فارسی را می‌توان مشاهده کرد، «Trifolium.rotease»، «Trifolium.repense». اما پیرامون واژه‌ی مغولی «یونجه» که در چند قرن اخیر به زبان فارسی رخنه کرده و جای واژه‌ی ایرانی «اسپست» را اشغال است. این واژه در ترکی جغتایی «یونوچکه»(:yonucka) و در ترکی عثمانی «یوندزه»(:yondza) خوانده شده و مراد از آن تره و علف سبز است. لیکن از چند قرن پیش و هم‌زمان با رخنه‌ي زبان ترکان به ایران، شاهد اتلاق واژه‌ی بی‌ریشه و بی‌مسمای «یونجه» به گیاه ایرانی «اسپست» هستیم. جای شگفتی نیست در جایی که نام و پیشینه‌ی گیاه «اسپست» و خویشاوندان آن را از یاد می‌بریم، لفظ بی‌نام و نشانی چون «یونجه» از راه می‌رسد و جای یک واژه‌ی کهن و ریشه‌دار با تاریخی به درازای چند هزار ساله را می‌گیرد...

ادامه دارد...




--------------------------------------------------------------------------------

پی‌نوشت:
1: استاد ابراهیم پورداوود، «هرمزدنامه»، ص1
2: همان، ص4
3: همان، ص14
4: «تاریخ قم»، ص112، تهران 1313خورشیدی به اهتمام سید جلال الدین طهرانی
5: «تاریخ بیهقی»، ص256، 1324خورشیدی
6: هرمزدنامه، ص15


برگرفته از تارنگار دوهفته نامه امرداد

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
کاربرانی که برای این ارسال از seyghaly تشکر کرده اند niloofarmehrzamin, Ariyadokht
محل سكونت: تهران

seyghaly
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
8 آذر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 920
امتياز: 2903
تشکر کرده: 372
تشکر شده 1053 بار در 598 پست

محل سكونت: تهران

ارسالارسال شده در: جمعه، 4 تير ماه ، 1389 11:33:07    موضوع مطلب: پیشینه‌ی برخی رستنی‌های زیست‌ب پاسخ همراه با اعلان

پیشینه‌ی برخی رستنی‌های زیست‌بوم ایران (بخش دوم)
پيشكش‌هايی کهن، از سرزمین چین


خسرو شهمردان: «هلو»(:holu) میوه‌ی آبدار شفت(:drupe) است که در دانش گیاه‌‌شناسی در تیره‌ی گل سرخیان(:rosacees) و دسته‌ی بادامی‌ها(:amygdalus) طبقه‌بندی می‌شود. برگ‌های این درخت دندانه‌دار و گل‌های آن به رنگ گلی یا کمی مایل به ارغوانی است. اين گل‌ها که پیش از پیدا شدن برگ ظاهر می‌شوند. گل‌ها و برگ‌های این درخت مصرف دارویی دارند. «هلو» دارای یک هسته‌ی ناهموار سخت و درشت، گوشت زرد یا نسبتاً سفید و پوستی مخملی است. بر اساس چسبیدن گوشت به هسته‌، این میوه به دو دسته‌ی هسته‌جدا و هسته‌چسب تقسیم می‌شود. درخت هلو سه نوع شاخه ساده، مرکب و کاذب تولید می‌کند. شاخه‌های ساده فقط جوانه رویشی تولید می‌کنند. شاخه مرکب، جوانه رویش و زایشی و شاخه کاذب در درازای شاخه، جوانه‌ی زایشی، و در نوک جوانه رویشی تولید می‌کند. در هنگام هرس نوک شاخه کاذب حذف می‌شود. جوانه گل هلو ساده بود و در كنار شاخه‌های یک ساله تشکیل می‌شود.

نام علمي درخت هلو در زبان لاتين «Prunus Persica» به‌چم(:معني) «سيب ايراني» است. اين واژه مي‌تواند بازگو كننده ريشه‌ي ايراني اين گياه و مهاجرت آن از سرزمين‌هاي پهناور ايراني به ساير اقليم‌هاي جهان باشد. چنان‌كه در گستره‌ي زبان پهلوي هم ردپاي اين ميوه‌ي مي‌توان ديد و از آن با نام «alug» يا «aluk» ياد مي‌شود. اما حقيقت آن است كه درخت هلو، گياه بومي سرزمين چين است و از در دوره‌هاي پیش از تاریخ و بنا بر يك گمانه از ٢هزار سال پيش از ميلاد در سرزمين چین كاشته می‌شده است. ميوه‌ي هلو در زبان چيني«tao» ناميده مي‌شود. اين نام در پيوند با فلسفه‌ي تائو(:تائويسم) در فرهنگ چين باستان است. ميوه‌ي هلو در فلسفه تائو، مظهر طول عمر انسان است. در اسطوره‌شناسی چین «هسی‌ وانگ مو» مادر باغ هلو، هر سه‌هزار سال یك بار در هنگام رسیدن میوه‌های هلو ظاهر می‌شود تا از هلو اكسیر جاودانگی تهیه كند. «كنفسیوس حكيم» نيز در كتاب خود از «هلو» نام به میان آورده است. در نوشته‌هاي باستاني چين به تناوب از «هلو» به‌عنوان میوه‌ی مورد علاقه‌ امپراطوران چين ياد شده است.
بذر هلو از راه «جاده ابريشم» به سرزمين‌هاي ايراني آورده و در جاي جاي فلات ايران كاشته شد. از آنجایی كه مردمان باختر زمين نخستین بار این گیاه را در سرزمين‌هاي ایراني مشاهده كردند، آن را به «پرونوس پرسیكا» يا سيب ايراني نامور ساختند. یونانیان نخستين كساني بودند كه بذر هلو را در حدود سيصد تا چهارصد پیش از میلاد از سرزمين‌هاي ایراني با خود به باختر زمين بردند. برخي اين آشنايي را همزمان با لشكركشی‌هاي «اسكندر مقدونی» و شامگاه هخامنشيان مي‌دانند. آشنايي كه شوند آن شد تا «نئوفراسطوس» در سال ۳۹۲پ.م از هلو به‌عنوان میوه‌‌ي سرزمين ایران یاد كند. يونانيان باستان و پس از ايشان رومي‌ها به پيروي از اسطوره‌هاي خاور زمين، «هلو» را مظهر جاودانگی، صداقت و حقیقت مي‌شمردند. میوه هلو با برگی كه به آن متصل است در نزد ايشان نشانه‌ي یكپارچگی قلب و زبان شمرده مي‌شد. در اسطوره‌هاي رومي، «هلو» به‌عنوان میوه‌ي الهه «ونوس» شناخته مي‌شد، ميوه‌اي كه «ماگنوس» آن را ماده محرك جنسی می‌دانست. مصریان باستان نيز به ميوه‌ي «هلو» نگاه ويژه‌اي داشته‌اند و آن را به عنوان پیشكش، تقدیم بارگاه خدایان خويش می‌كردند...

«هلو» در زبان انگليسي«peach» ناميده مي‌شود. اين نام براي انگليسي‌ها تداعي كننده‌ یک سری از رنگ های نارنجی مایل به صورتی است. برخي اين واژه را مشتق از جمع لاتين «malum persicu» به‌چم «سيب ايراني» مي‌دانند كه در انگليسي ميانه به صورت « peche melded» و در زبان فرانسوي‌ به‌صورت «pêche» در آمده است. هلو ﺩﺭ ﻗﺮﻭﻥ ﻭﺳﻄﻰ همچون ﻳﻚ ﺩﺍﺭﻭﻯ ﮔﻴﺎﻫﻰ مورد ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ قرار مي‌گرفت. جهانگردان سده‌هاي شانزدهم و هفدهم میلادی نخستین كسانی بودند كه «هلو» را با خود به قاره آمریكا بردند. جهانگردان «پرتغالی» هلو را به آمریكای جنوبی و همتایان اسپانیایی‌ آنها هلو را به آمریكای شمالی بردند. به تدریج هلو توسط بومیان آمریكایی و مهاجران اروپایی از آمریكای شمالی به جنوب كانادا راه یافت و امروزه در بيشتر ایالت‌های آمریكا كاشته می‌شود. در آسیا نیز هلو از چین به ژاپن راه یافت و در آنجا آن را «تو» به معنی هلو نامیدند. این نامگذاری ريشه در نام چینی هلو یعنی «tao» دارد.
شلیل، شفتالو و هلوانجیری گونه‌های مختلف هلو به شمار می‌آیند. همگی این میوه‌ها جثه‌ای ریزتر از هلو دارند. پیوستگی شلیل‌ با هلو تا حدی است که گاهی محصولات هلو حاوی تعداد کمی شلیل هستند و البته برعکس آن هم اتفاق می‌افتد. از نگاه دانش ژنتیک شلیل در واقع نوعی هلو با ژن مغلوب است که تولید میوه‌های بدون کرک می‌کند...

(كهن‌ترين نگاره از درخت و شكوفه‌هاي هلو كه در سرزمين چين نقاشي شده است)
اما «هلو» در اين مسافرت دور و دراز در جاده‌ي ابريشم، از زادگاهش در چين تا سرزمين‌هاي ايراني و سپس از فلات ايران تا اروپا و از آنجا تا به قاره‌ي آمريكا تنها نبوده است. «زردآلو» نيز مسافري از اين راه دراز است. پيشينه‌ي كشت اين ميوه در نواحی مرکزی شمال و شمال خاوري چين به ٤هزار سال قبل باز مي‌گردد. در نسك‌هاي كهن ايراني نيز از زردآلو نام برده مي‌شود، چنان‌كه در بند52 متن پهلوی «خسروکواتان و ریدک» از «زردآلو» با نام «شفتالوک ارمنیک» یاد می‌شود كه اين واژه معادل نام علمي زردآلو در زبان لاتین است. «زردآلو» در زبان لاتین «پرونوس ارمنیکا» (:prunus armeniaca) به‌چم «آلوی ارمنی» ناميده مي‌شود. زردآلو همچون هلو، گیاهي از تیره‌ی گل‌سرخیان و از دسته‌ی بادامی‌ها است و چون هلو دارای میوه‌ی آبدار شفت است. درخت زردآلو چندان بلند نمی‌شود و شاخه‌هایش در پیرامون گسترده می‌شوند. برگش بیضوی یا تا حدودی گرد و بیشتر قلبی شکل و گلهایش به رنگ سفید است. نام‌آورترین گونه‌ی زردآلو در ایران، «زردآلوی شکرپاره» خراسان است. این زردآلو بسیار شیرین، خوش‌بو و درشت است. امروزه در گویش سمنانی زردآلو را «شیللک» (:shilek) می‌خوانند. نامور شدن هلو و زردآلو به نام‌هايي در پيوند با سرزمين‌هاي ايراني توسط يونانيان و رومي‌ها به شوند آن بوده كه اين ميوه‌ها به دستیاری ایرانیان و ارمنی‌ها به رومی‌ها رسیده‌اند، این است که آنها این دو گیاه را به نام سرزمین ایران و ارمنستان می‌شناسند.


برگرفته از تارنگار دوهفته نامه امرداد

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
محل سكونت: تهران

seyghaly
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
8 آذر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 920
امتياز: 2903
تشکر کرده: 372
تشکر شده 1053 بار در 598 پست

محل سكونت: تهران

ارسالارسال شده در: جمعه، 4 تير ماه ، 1389 23:13:07    موضوع مطلب: پیشینه‌ی برخی رستنی‌ها3 پاسخ همراه با اعلان

پیشینه‌ی برخی رستنی‌های زیست‌بوم ایران‌(بخش سوم)
«خوز» شکرستان، به‌کام مردم ایران

خسرو شهمردان: در دو بخش پیشین سلسله نوشتار «پیشینه‌ی برخی رستنی‌های زیست‌بوم ایران»‌، به واكاوي پیشینه‌ی گیاه «اسپست» و درختان میوه‌ی «هلو» و «زردآلو» پرداختيم. در این بخش، نگاهی خواهیم داشت به پیشینه‌ی گیاه «نیشکر» در نجد ایران.
«نیشکر» با نام علمی«Saccharum officinarum» گیاهی است بلند از جنس تباشیر (Saccharum.L) که تیره‌ی غلات بومی گستره‌هاي معتدل گرم تا گستره‌هاي حاره است. نیشکر دارای ساقه‌ي كلفت و بند بند است. بلندی ساقه‌ي نیشکر به ۲ تا ۶ متر می‌رسد. هر ساقه‌ی نیشکر كم‌وبيش ۱۰ برگ دارد. دانه یا بذر گیاه نیشکر نزديكي بسياري به دانه‌ی گندم دارد. بخش دروني ساقه‌ي نیشکر لیفی و داراي عصاره‌ا‌ی شیرین است. ارزشمندی نیشکر به شوند (:به خاطر) ماده‌ای خوراکی و شیرین با دانه‌های ریز بلوری سفیدرنگی است که از آن عصاره‌ی شیرین به دست می‌آید و ما آن را «شِکَر» می‌نامیم. باید دانست که واژه‌ی «شکر» ريشه‌ در زبان‌های هند و اروپایی داشته و از پهلوی به زبان عربي راه يافته‌است.

اگر خواسته باشیم مهد «نیشکر» را در فلات پهناور ایران جست‌وجو کنیم، کهن‌ترین خاستگاه کشت آن جلگه‌ی خوزستان است.
مگو شکر حکایت مختصر کن
چو گفتی سوی خوزستان گذر کن (نظامی گنجوی)
خوزستان از مستعدترین جاهاي نیشکرخیز جهان است که در کشتزارهای آن تا 220نی در هکتار تولید شده است. بلنداي (:ارتفاع) نیشکر در برخي كشتزارهاي آن تا 380سانتی متر نیز گزارش شده است. واژه‌ی «خوز» را برخی به‌معنی نیشکر و «خوزستان» را به معنی «سرزمین نیشکر» و نیز «شکرستان» آورده‌اند. در «برهان قاطع» آمده است: «نيشکر را از آن روي «خوز» مي‌گويند که در خوز(:خوزستان) فراوان يافت مي‌شود». رخداد‌نگاران از مردمانی به‌نام «خوزی» هم سخن به میان آورده‌اند و ایشان را از نخستین اقوام ساکن خوزستان و از هم‌تباران ایلامیان دانسته‌اند. بنابر سنگ‌‌‌نبشته‌ی داریوش بزرگ، در روزگار هخامنشی، «خوجیا»(:Khavjiaa) یا به پارسی باستان «خشتره‌پاو» نام بخش جنوبی استان خوزستان بوده است. (بخش شمالی را «انزان» می‌نامیدند). در گویش‌های فارسی‌باستان و زبان پهلوی «او» به «هو» مي‌تواند دگرگوني بيابد؛ همچنان‌که «اورمزد» را «هورمزد» و «اوشمند» را «هوشمند» نیز گفته‌اند. رخداد‌نگار روزگار اسلامی، «یاقوت حموی»، واژه‌ی «خوز» را با نام‌های «خوز» و «هوز» و «اهواز» و «هویزه» هم ریشه می‌داند. «اهواز» خود بازگوكننده‌ي واژه‌ي «اواز» و «اوجا» نیز هست که در سنگ‌‌نبشته‌ی بیستون از آن یاد شده است. این نام در سنگ‌‌نبشته‌ی نقش رستم «خواجا» یا «خوجا» نگاشته‌شده که مرکز ساتراپ خوزستان بوده‌است.


منسوب بودن «نیشکر» به «خوز» و «خوزی‌ها» در اسناد کهن تاریخی، پیشینه‌ی کشت نیشکر در خوزستان را تا روزگار خوزی‌ها و ایلامیان واپس(:عقب) می‌برد. نوشته‌هاي بابلی‌نو، از رواج کشت نیشکر در هفتصد تا هشتصد پيش از ميلاد در خوزستان سخن به ميان آورده‌اند. «ویل دورانت» در كتاب «تاریخ تمدن» برپايه‌ي اسناد تاریخی بي‌شمار، تصفیه کردن عصاره‌ی نیشکر و تبدیل آن به قند و شکر را دانشی فنی از نوآوري‌هاي ایرانیان باستان برمي‌شمارد. این در حالی است که مردمان باخترزمین(:غربي) در آن روزگار شکر را نمی‌شناختند. آشنایی یونانیان با شکر به سال 331 پيش از ميلاد یعنی روزگار تازش اسکندر به سرزمین‌های ایرانی باز‌می‌گردد. دریانوردی به‌نام «نئارخس»(:nearxos) در «سفرنامه‌ی نئارخس» و فیلسوف و رخداد‌نگاری به‌نام «اونسیکرویتس»‌(:onesikritos) در کتابی به‌نام «تاریخ اونسیکرویتس» که هر دو از همراهان اسکندر در تازش به ایران بودند، از شکر در ایران یاد کرده‌اند. تا پیش از این روزگار، نوشتارهاي یونانی سخنی درباره‌ی شکر به میان نمی‌آورند.


کشت نیشکر و فرآوری شکر در روزگار اشکانیان نیز در ایران روايي داشته است. «دیسقوریدس» و «جالینوس»، پزشکان نام‌آور سده‌ي یکم و دوم پس از میلاد در یونان، از «انگبین نی» یا شیره‌ی نیشکر ایران در نوشته‌هایشان به‌عنوان دارویی کمیاب یاد کرده‌اند. یونانیان از آنجايي كه یگانه وسیله‌ی شیرینی را تا آن روزگار انگبین(:عسل) می‌شناختند، شکر یا شیره‌ی نيشکر را به «انگبین نی» نامور ساختند.
در روزگار ساسانیان هم کشت نیشکر و فرآوری شکر و پانیذ در ایران روايي داشته است. در نسک‌های پهلوی بسيار به واژه‌ی «شکر» برمي‌خوريم. چنان‌که در نسک «خسرو کواتان و ریتک» از آن نام برده می‌شود. در روزگار «خسروپرویز» و به هنگامه‌ی تازش سپاهیان امپراتوری بیزانس(:رم السفلا) به ایران یکی از چیزهایی که لشکریان بیزانس از شهر «دستگرد» به يغما بردند، شکر بوده است. مورخ ارمنی «موسی خورنچی» که در نیمه‌ی دوم سده‌ی پنجم میلادی می‌زیسته، می‌نویسد: «نیشکر در ایلام نزدیک گندشاپور کشت می‌شود.» چنان‌که می‌دانیم در روزگار ساسانیان دانشگاه پزشکی بزرگی در گندشاپور(جندي‌شاپور) برپا بوده و بی‌‌گمان ایشان از نیشکر بهره‌ي دارویی هم می‌برده‌اند. پس از شامگاه ساسانیان، روند کشت نیشکر در خوزستان از حرکت باز‌نایستاد. در آن روزگاران، کشت نیشکر در خوزستان آن‌اندازه بوده که خلفای عباسی روزانه هزار دینار به عنوان مالیات از نیشکرکاران، درآمد داشته‌اند. کتاب «حدود العالم» نوشته به سال 372هجري مهي(:قمري)، «نی‌عسکری» را بهترین و شیرین‌ترین نیشکر خوزستان مي‌نويسد. در بخشی از این کتاب، در توصیف شهری به‌نام «عسکر مکرم» در خوزستان می‌خوانیم: «عسکر مکرم شهری است با سواد بسیار و خرم و آبادان و با نعمت و همه‌ی شکر جهان، پانیذ(:شکر سرخ) و سپید و قند از آنجا افتد.» و باز در توصیف خوزستان می‌خوانیم: «و از وی(:خوزستان)، شکر و جام‌های گوناگون و پردها و سوزن‌کردها و شلواربند و ترنج شمامه و خرما خیزد...»
«ابن حوقل» در کتاب «صورة الارض» می‌نویسد: «جایی در خوزستان نیست که از شکر بی‌بهره باشد». «المقدسی» در جغرافیای خود«احسن التقاسیم» درباره‌ي خوزستان می‌نویسد: «معدن شکر و قند و حلوا و شیره‌ي انگبین است». كم‌و‌بيش همه‌ي جغرافیا‌نویسان روزگار اسلامی چه ایرانی و چه تازی همچون «یاقوت حموي» و... از کشت نیشکر و فرآوری شکر از آن، در خوزستان و برخی جای‌های گرمسیر کرمان و کرانه‌های شاخاب‌فارس(:خلیج‌فارس) یاد کرده‌اند.
از دست دوست هرچه ستانی شکر بود
وزدست غیر دوست تبرزد، تبر بود (سعدی)


«حمدالله مستوفی» در «نزهه‌القلوب» که به‌سال 740‌هجری نوشته شده از «طرازک» یکی از شهرهای خوزستان یاد کرده است: «طرازک شهری وسط است و در آنجا نیشکر بهتر و بیشتر از دیگر مواضع خوزستان و عظیم و فراوان باشد» و درباره‌ی گندشاپور می‌نویسد: «در آنجا نیشکر بسیار دارد.»
این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزید
اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند (حافظ)
آشنایی اروپایی‌ها با شکر در قرون وسطا به روزگار جنگ‌های صلیبی باز‌می‌گردد. جنگجویان مسیحی در سده‌ي دوازدهم میلادی هم‌زمان با جنگ‌های صلیبی، شکر ایرانی را از سوریه با خود به اروپا بردند. با دستیاری همین اروپایی‌ها، نیشکر نخستین‌بار در سال 1506ميلادي به قاره آمریکا راه یافت و به فراواني در جزایر کوبا کشت شد. کار کشت نیشکر در قاره‌ی جدید چنان بالا گرفت که در سده‌ي شانزدهم شکر یکی از کالاهای اصلی بود که از آمریکا به اروپا فرستاده می‌شد.
در روزگار معاصر به كوشش «اميركبير» تلاش‌هايى در راستاي كشت و بهبود صنعت نيشكر و تصفيه‌ی شربت آن انجام شد و توانستند شكرى مانند شكر هندوستان به‌دست آورند و تلاش در توليد قندى كنند كه با قند روسى رقابت كند اما پس از مرگ «اميركبير»، صنعت قندسازى از نيشكر تا دیر‌زمانی به‌دست فراموشی سپرده شد تا آن‌که در سال 1316خورشیدی کوشش‌های تازه‌ای برای زنده‌گرداني اين صنعت در ایران انجام شد. در این سال‌ها قلمه‌هایی از نیشکر در آهودشت اهواز، حمیدیه و ديگر جاهاي خوزستان نشانده شد. در آغاز امید فراواني بود که این كار با بررسی و آزمایشات بعدی، پیشرفت‌های درخشاني توليد شکر از نیشکر باشد اما در سال 1319 «شرکت نفت انگلیس» از آنجايي که گسترش کشت نیشکر را با منافع استعماری خود، هم‌راستا نمي‌ديد نه تنها از کشت آن جلوگیری کرد، بلکه به دنبال برخي كارشكني‌هاي آن شرکت پس از چند سال همه‌ي قلمه‌های کشت شده نیز خشک و دوباره کشت نیشکر در ایران تا ديرزماني به دست فراموشی سپرده شد.
اما در فروردین‌ماه 1335 خورشيدي نخستین پيمان‌نامه‌ي مالی برای کشت صنعتی نیشکر، ميان سازمان برنامه و شرکت عمران و منابع بسته شد. و از آن‌هنگام نیشکر به‌گونه‌ي كشتزارهاي بزرگ صنعتی در جلگه‌ی خوزستان کشت می‌شود. امروزه ایران به‌عنوان خاستگاه نیشکر در کنار کشورهای هندوستان، برزیل، کوبا و گینه‌نو بخش بزرگي از نیشکر جهان را تولید می‌کند.

برگرفته از تارنگار دوهفته نامه امرداد

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
محل سكونت: تهران

seyghaly
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
8 آذر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 920
امتياز: 2903
تشکر کرده: 372
تشکر شده 1053 بار در 598 پست

محل سكونت: تهران

ارسالارسال شده در: شنبه، 5 تير ماه ، 1389 19:50:31    موضوع مطلب: پیشینه رستنی ها بخش چهارم پاسخ همراه با اعلان

پیشینه‌ی برخی رستنی‌های زیست‌بوم ایران (بخش چهارم)
دستی که «گندم» می‌کارد، راستی می‌افشاند

خسرو شهمردان: در سه‌بخش پیشین این سلسله نوشتار‌، پیشینه‌ی «اسپست»، «نیشکر» و درختان میوه‌ی «هلو» و «زردآلو» در زیست‌بوم ایران را مورد واکاوی قرار دادیم. در این بخش نگاهی خواهیم داشت به پیشینه‌ی «گندم» در نجد ایران.
ز گاوان گرد و ونکشان چلهزار
بخوشه درون گندم آرند بار (شاهنامه)
«گندم»، در زبان اوستایی «گوندا»(:gunda) و در گویش پهلوی «گندم»(:gandum)؛ گیاهی است یک‌ساله از خانواده‌ی گرامینه‌ها(:گندمیان) و از تیره‌ی غلات که نام علمی آن «Triticum spp» است. ساقه‌ی آن نازک، بندبند و توخالی است. برگ‌های آن بی‌دمبرگ است ولی نیام آن ساقه را در محل گره‌ها می‌پوشاند. گل گندم از سنبله‌هایی تشکیل یافته که خود شامل سنبله‌هایی کوچک‌تر هستند. در دانش کشاورزی «گندم» را به دو گروه «بهاره» و «پاییزه» بخش می‌کنند. این دو نوع علاوه بر آن‌که دانه‌هایشان از نظر رنگ، بافت، شکل و... باهم تفاوت دارند، شرایط رشدونموی متفاوتی دارند و در دو زمان مختلف از سال کشت می‌شوند. «گندم» گیاهی انعطاف‌پذیر بوده و قادر است خود را با شرایط خشک اقلیمی تطبیق داده و سطح تعریق خود را کاهش دهد و از اثرات سوء کم آبی تا حدی محفوظ بماند. این ویژه‌گی، گندم را به پرمحصول‌ترین «غله» در جهان بدل ساخته است. پربی‌راه نخواهد بود اگر در برابر «گلابی» شاه‌میوه، از «گندم» باعنوان «شاه‌غلات» یاد کنیم.
تو آن گندم نمای جوفروشی
که در گندم جو پوسیده پوشی (نظامی)
«گندم» در شمار نخستین گیاهانی است که توسط ایرانیان باستان اهلی و کشت شده است. شواهد موجود، اهلی کردن گندم در فلات ایران را تا روزگار «نوسنگی»(:هزاره‌ی دهم ‌پیش از میلاد) عقب می‌برد. در روزگار نوسنگی بومیان فلات ایران با جمع‌آوری بذر اجداد وحشی گندم فعلی از کوهستان‌ها و ساخت ابزار کشاورزی از سنگ و مفرغ به کشت گندم دست یازیدند. در سال 1948م گروه باستان‌شناسان دانشگاه شیکاگو در کاوش پیرامون یکی از روستاهای ناحیه «سلیمانیه» کردستان، دانه‌های گندمی را یافتند که فن‌آوری کربن رادیواکتیور درازای عمر آنها را حدود ده‌هزارسال نشان می‌داد، و نیز در غارهای نزدیک دریای کاسپین(:مازندران) و همدان دانه‌های گندمی از روزگار نوسنگی بدست آمده است که بیانگر کشت این گیاه در 5تا6 هزارسال پیش از میلاد در این مناطق است. در «قانون حمورابی»(:هزاره‌ی‌دوم پیش از میلاد) یافت‌شده در شوش از کشت گندم و ساخت سیلوهایی برای انبار آن سخن رفته است. آثار یافت شده از دانه‌های گندم در هزاره‌ی چهارم و پیش از آن در جلگه‌ی «جیرفت» و گورهای «شهر سوخته»‌ سیستان بیانگر آن است که اقتصاد کشاورزی این بخش‌های فلات ایران، متکی بر گندم بوده است. نکته‌ی قابل توجه آن است که ایران باستان برخلاف دیگر مردمان تنها به برشته کردن و یا دم‌پخت کردن گندم اکتفا نمی‌کردند، اسناد تاریخی گواه است که ایشان باشیوه‌ی آرد کردن گندم و فرآوری نان از آن، از روزگاران بسیار کهن آشنا بوده‌اند. آسیاب‌های بادی عمودی که از روزگاران باستان در ایران به‌ویژه در نواحی مرکزی فلات ایران رواج داشته‌اند خود بیانگر این آشنایی دیرپیا است.
گتدم در روزگار باستان، خورش اصلی مردم فلات ایران بوده است. «هرودت» پیرامون این سخن در تاریخ خویش از رواج گندم در روزگار هخامنشیان به‌عنوان بنیاد خوراک و خورش مردم ایران یاد می‌کند: «کمبوحیه پس از گشوده‌شدن مصر خواست حبشه را هم به چنگ آورد. با این قصد فرستادگانی با چند هدیه، به ظاهر برای جلب دوستی به آنجا فرستاد، پادشاه حبشه هرچند مقصود آنان را دریافته بود، در پرسش و پاسخ از فرستادگان پرسید، پادشاه شما چه می‌خورد و انتهای عمر یک ایرانی چند سال است؟ آنان گفتند که پادشاه ما نان می‌خورد و چگونگی جنس گندم را بیان کردند و گفتند که انتهای مدت زندگانی یک ایرانی به هشتاد سال می‌رسد.» هرودت در سخن لشکرکشی «خشایارشا» به‌سال 480پ.م به‌سوی یونان از آذوقه‌های گندم لشکریان ایران یاد می‌کند.
کاشت گندم در فرهنگ زرتشتی جایگاهی والا دارد. اساسا" دین زرتشتی، کشاورزی را فضیلتی سپند(:افزاینده) می‌داند و به آن اهمیتی فراوان می‌دهد. در کتاب سپند «اوستا» جایی از زمین را شادمان شمرده است، که خداپرستان آن را آباد و در آن کشاورزی کنند وبیشترین گندم(:غله) را کشت و بیشترین گیاه و میوه را در آن بکارند. چه، کشاورزی کرده‌ای در راستای پیشرفت و آبادانی گیتی و کلام گاتها است؛ هات٣٠بند9: «ما خواستاريم از زمره كساني باشيم كه جهان را به سوي پيشرفت و آبادي و مردم را به سوي راستي و پارسايي ره نمايند.» این پیشرفت و آبادانی گیتی، خود فرآیندی در راستای تحقق آرمان‌های دین زرتشتی است و آرمان دین زرتشتی، خوشبختی و رستگاری انسان و همانا خشنودی و آرامش و آسایش تن و روان اوست. اوستا، یگانه راه رسیدن به این آرمان بزرگ را پیمودن راه اشا(:راستی) می‌داند، زیرا اشا آن حقیقتی است که بر بنیاد آنها زمین و آسمان و هر چه در آنهاست آفریده شده و آفریدگار آنها نیز پروردگار یکتا و ابردانای هستی‌بخش است. با تکیه بر این گفتمان، کشاورزی و بانگاهی خاص کاشت گندم(:غله) از نگاه فرهنگ زرتشتی کاری اشویی شمرده می‌شود. این مصداق همان سخن مشهور «وندیداد» است که می‌فرماید: «دستی که گندم می‌کارد، اشویی می‌افشاند.» چه، «وندیداد» کتابی است که گوشه نشینی، مفتخوری و بی‌کارگی را مترود می‌داند و فرمان به کار و کوشش و تلاش می‌دهد. و صدالبته انسانی که کار و کوشش می‌کند، باید خوراک بخورد تا نیرو بگیرد؛ ایرانیان عصر اوستا، بخش بزرگی از این خوراک را از راه گندم فراهم می‌کردند.
پرگرد سوم وندیداد، بندهای 30تا33: «ای دادار جهان استومند(:جسمانی) ای اشون، از چه راه دین مزدایی نیرو گیرد؟... دین مزدایی وقتی نیرو گیرد که دانه‌ی گندم با کوشش فراوان کشت شود... هرکس گندم می‌کارد، اشویی می‌کارد. او دین مزدایی را می‌رویاند، رواج می‌دهد و نیرومند می‌سازد... هنگامی که گندم کاشته شود دیوان از جای برمی‌جهند، هنگامی که گندم فراوان بروید دل دیوان از هراس می‌لرزد،‌ هنگامی که گندم آرد شود دیوان ناله برمی‌آورند، هنگامی که گندم خرمن شود دیوان نابود می‌شوند... بشود که موبد این منثره‌ی ورجاوند را به مردمان بیاموزد: هیچ‌کس بی‌خوراک، توان آن ندارد که به آیین اشا رفتار کند؛ توان آن ندارد که برزیگری کند؛ توان آن ندارد که فرزندانی پدید آورد، هریک از آفریدگان جهان استومند با خوردن زنده ماند و از نخوردن بمیرد.» این سخنان اندیشه‌برانگیز و مردم‌گرایانه، نشان از فضیلتی دارد که کار و تلاش در نزد ایرانیان عصر اوستا داشته است.
از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو (مولوی)
«گندم» یگانه غله‌ای است که می‌توان از آن در گستره‌ای بزرگ برای تهیه‌ی فرآورده‌های گوناگونی چون: نان، بیسکویت، شیرینی، کیک، اسپاگتی، ماکارونی و... بهره برد. از گندم در صنایع کاغذسازی، چسب‌سازی و همچنین در تهیه پودرهای لباسشویی هم استفاده می‌شود. از سبوس و کاه آن نیز به عنوان خوراک دام استفاده می‌کنند. انواع مختلف گندم برای مصارف مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرند. مثلا گندم‌های نرم بهاره برای بهره‌گیری در صنایع بیسکویت‌سازی، شیرینی‌پزی و کیک‌پزی مناسبند. در حالی که گندم‌های سخت پاییزه در نانوایی استفاده بیشتری دارند.
زمانی بدین داس گندم درو
بکن پاک پالیزم از خاک خار و خو (اسدی)
فلات ایران، سرزمینی گندم‌‌خیز است. هنوز هم در بسیاری از کوهستان‌های نجد ایران، «گندم» را به شکل وحشی و خود رو می‌توان دید. و البته ایرانیانی که این گیاه را اهلی کردند و امروز در جای‌جای این سرزمین پهناور آن را کشت می‌کنند. از نقاط مهم گندم‌خیز ایران می‌توان به «آذربایجان»، «خراسان»، «تهران»، «همدان»، «اراک»، «فارس»، «اصفهان» و «کرمانشاهان» اشاره کرد. بزرگترین کانون گندم‌خیز ایران، شهر‌های «فسا» و «مرودشت» در استان فارس هستند.
برگرفته از تارنگار دوهفته نامه امرداد

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
محل سكونت: تهران

seyghaly
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
8 آذر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 920
امتياز: 2903
تشکر کرده: 372
تشکر شده 1053 بار در 598 پست

محل سكونت: تهران

ارسالارسال شده در: يكشنبه، 6 تير ماه ، 1389 19:43:11    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

پیشینه‌ی برخی رستنی‌های زیست‌بوم ایران(بخش پنجم)
«سداب» به شکست اهریمن یاری می‌رساند


خسرو شهمردان: «سداب» با نام علمی«Ruta graveolens» از تیره‌ی «سدابیان»(:rutaceae)، گیاهی است علفی و پایا با بلندی بین 30 تا 80 سانتی‌متر، از رده‌ی دولپه‌یی‌های جدا گلبرگ با ساقه‌های منشعب و چوبی که روی این ساقه‌ها را برگ‌هایی متناوب دو تا سه قسمتی صاف، بی‌پرز، گوشتی و آبدار به رنگ سبز مایل به آبی پوشانده است.
تا بر بساط مرکز خاکی ز روی طبع
زردی ز زعفران نشود سبزی از سداب (انوری)
گیاه «سداب» گل‌هایی به رنگ زرد روشن دارد. میوه‌ی گیاه «سداب» کپسولی شکل با دانه‌هایی به رنگ مایل به قهوه‌ایی است. از گونه‌های «سداب» می‌توان به «سداب‌کوهی»(:wild rue) و «سداب کهنه»(:wall rue) اشاره کرد. «سداب» کم‌وبیش در بیشتر نقاط فلات ایران یافت می‌شود. یادکرد نسک‌های پهلوی و پازند از این گیاه یادآور پیشینه‌ی کهن بهره‌گیری از آن در نزد ایران است. «سداب» در زبان پهلوی به صورت«sutap» و در روایت‌های پازند چون «روایت دستور داراب هرمزدیار» به صورت «sedab» یاد شده است.

زرتشتیان ایران به‌پیروی از نسک‌های پازند، امروزه از این گیاه بانام «سداب» یاد می‌کنند، اما در بخش‌های شمالی ایران چون گیلان از آن با نام «سیاب» و در شهرهایی چون«تنکابن» و «دیلم» نوع کوهی آن را «پیم» می‌نامند. در کنار ایرانیان، یونانیان نیز با نوع کوهی این گیاه آشنایی داشتند و آن را «فیجن» می‌نامیدند، چنان‌که «استرابو» از آن یاد کرده است. این واژه در زبان سریانی به‌صورت «فراسیون» خوانده می‌شد.

برگ‌های گیاه «سداب» بویی تند دارد. زرتشتیان ایران از این برگ‌ها در آیین‌های مذهبی برای درست کردن خوراکی ویژه به‌نام «سیر و سُداب» بهره می‌گیرند. برای فراهم کردن «سیر و سُداب»، نخست مقداری برگ سداب تازه را با چند عدد سیر و کمی برگ سبز نعناع چرخ می‌کنند، سپس در آغار مراسم مقداری روغن مایع در ماهی‌تابه می‌ریزند و مخلوط سیر و سداب و نعناع را در آن روغن داغ کمی سرخ می‌کنند. سپس قدری ادویه و سرکه را به آرامی بدان می‌افزایند. درحالی که این مخلوط در حال جوشیدن است و بخار تند سیر و سرکه از آن برمی‌خیزد، کمی آب به آن اظافه می‌کنند سپس آن را در کاسه‌ی مسی روی تکه‌های نان(ترجیحا" سه تکه) می‌ریزند و کمی پودر نعناع روی آن می‌پاشند و آن را برسر سفره‌ی آیینی قرار می‌دهند.
در متن پازند «روایات دستور داراب هرمزدیار» چندین روایت پیرامون «سداب» می‌خوانیم. نخست روایتی در دفتر اول(رویه159): «چون کسی از عالم برفت روز سیوم سداب فرض می‌باید که یکدانه به میان سیر پزند دیگران دستور معذور دارند از گستاخی فقیر زیاده عمر باد و دولت.» دیگری روایتی از احوال «دستور نوشیروان مرزبان کرمانی» در دفتر دوم که در آن نقل می‌شود برای نیایش و درخواست باران در کنار چشمه‌ی آب، هنگام خواندن اوستای آبزور، شیر و شکر و گلاب و سداب اندر آب ریزند و از خداوند طلب باران کنند.
اینها خود گواهی است برآنکه ایرانیان باستان از روزگاران کهن با خواص دارویی «سداب» آشنا بودند، چنان‌که از تاثیر «سداب» در کاهش فشارخون، سقط جنین(:فرگرد15وندیداد)، قاعده‌آوری، التیام‌دهندگی زخم‌ها، کاهش دهنده‌ی شهوت، ضد سردرد و درمان گزش مار آگاه بوده‌اند و می‌دانستند که مصرف سداب سبب تحریک و ترشح صفرا می‌شود و انگل‌های روده را دفع می‌کند. از دیرباز ایرانیان روغنی را از سداب فراهم می‌آوردند که استفاده خارجی آن در التیام دردهای روماتیسمی و التهاب موثر بوده است. بوی تند این گیاه نیز از دیرباز مورد توجه ایرانیان بوده و شوند آن گشته بود تا از آن به‌عنوان وسیله‌ای موثر برای فراری دادن حشرات موذی بهره گیرند. چنان‌که هنوزهم در خانه‌های سنتی بخش‌های مرکزی ایران یکی از گیاهانی که در باغچه میان خانه می‌کارند، «سداب» است.
بفرمود کآرند لختی سداب
بر آن اژدها زد چو بر آتش آب (نظامی)
اگر سداب بکارند و از تو یاد کنند
سدآب مردی در تن فزون شود ز سداب (رودکي)
کتاب‌ «طب‌الکبیر» مخلوط آب سداب و سرکه را عامل راندن دیوها می‌داند. ردپای این سخن را در یکی از فصل‌های کتاب «روایات دستور داراب هرمزديار» نیز می‌توان دید: «جمشيد را رسم بود که هر بيگانه و غريبي که از راه مي‌رسيد، در مطبخ پذيرايي مي‌کردند، چندان که سير و شادمان شود. روزي يک ديو خود را در شمايل تازه واردي درآورده و به خوانگاه جمشيد رفت. هرچه در پیشش نهادند، خورد و سير نشد و گفت در مطبخ چنين شاهي، آنقدر خوراک نيست که مرا سير کند؟ داستان را به جمشيد بردند. جمشيد چندبار دستورهايي داد، اما ديو باز اظهار گرسنگي کرد. فرمان داد رمه‌اي از گاو و گوسپند کشتند و برايش خورش کردند، اما کفايت نکرد. جمشيد ملول شد و به درگاه دادار اورمزد نيايش کرد و چاره خواست. بهمن امشاسپند به وي چنين ظاهر ساخت که دستور دهد گاوي بکشند و در ميان سرکه کهنه بپزند و سير و سداب درش کنند و به نام ايزد یکتا، پاره‌اي در سفره نزدش نهند. پس آن گناه‌مينو چون لقمه‌اي خورد از آنجا بگريخت و نيست شد. پس از آن روزگار، گهنبار بنهادند و هرگاه که قحطي و تنگي پيش مي‌آمد هم‌چنان گاوي کشته و با سرکه و سير و سداب آميخته و مي‌پختند و همگان از آن مي‌خوردند تا تنگي و قحطي از بين مي‌رفت.»
در کتاب «مخزن الادويه» یا دایره‌المعارف خوردنی‌ها و داروهای پزشکی سنتی ایران که از نسک‌های پارسی گیاه‌پزشکی در روزگار پس از ساسانیان است، پیرامون «سداب» می‌خوانیم: «سداب برگش باریکتر و شاخش کمتر و بدبوتر و تندتر از بستانی و در چهارم گرم و خشک و سموم اقرب و در چهار درهم او کشنده‌تر از دفلی است و از ملاقات مطبوخ او دست ورم می‌کند و عصاره‌ی او را چون بر آهن و آبگینه بمالند مانع رنگ او می‌شود. و چون او را در مکان گوسفندان و مرغان بریزند حیوان موذی مقاربت آن موضع نکند و ضماد پوست نبات او با شراب جهت داءالثعلب نافع و چون برگ او را کوبیده ضماد نمایند موجب جذب مواد و احراق و موت آن عضو می‌شود. و سداب کوهی را چون ابزاری در غذاها بکار می‌برند و گوشت آهو، خاصه که با ابزارها خورند چون زیره و کرویا و گندنا و سداب و پلپل و سعتر و دارچینی. و چیزها بریان کرده و بریان و قلیه و آب کامه و سرکه و ابزارها چون سیر و سداب و سعتر و کرویا و زیره.»
یادکرد نام «سداب» در گفتار سخنوران پارسی‌گوی سده‌های سوم تا هفتم مهی چون «اثیرالدین اخسیکتی»، «نظامی»، «خاقانی»، «انوری» و... نمایانگر آشنایی ایرانیان آن روزگاران با این گیاه و خواص آن است:
تیغ سداب رنگ تو آمد سداب طبع
کز وی رحم فشرده شد ایام فتنه زای (اثیرالدین اخسیکتی)
بقای شاه جهان باد تا دهد سایه
زمین بشکل صنوبر فلک به لون سداب
از آب لطفشان که گشاید فقع که هست
افسرده تر ز برف دل چون سدابشان (خاقانی)
سداب و سپند رقیبان شاه
دعای نظامی است در صبحگاه (نظامی)


برگرفته از تارنگار دوهفته نامه امرداد

_________________
دبیر پایگاه پژوهشی هخامنشیان، رسول صیقلی

پاینده ایران زمین
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
کاربرانی که برای این ارسال از seyghaly تشکر کرده اند Ariyadokht
محل سكونت: ایران زمین

Ariyadokht
سر دبیر کارگروه ها
سر دبیر کارگروه ها

وضعيت: آفلاين
19 بهمن ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 401
امتياز: 1005
تشکر کرده: 522
تشکر شده 289 بار در 185 پست

محل سكونت: ایران زمین

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 7 تير ماه ، 1389 00:03:52    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

سپاس مدیر گرامی
نیک است از این رستنی ها یاد کنیم که در ایران مان بسی فراوان است..

_________________
همه دنیا تن است و ایران دل
نیست گوینده زین کلام خجل
چون که ایران دل زمین باشد
دل ز تن به بود یقین باشد

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
محل سكونت: تهران

seyghaly
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
8 آذر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 920
امتياز: 2903
تشکر کرده: 372
تشکر شده 1053 بار در 598 پست

محل سكونت: تهران

ارسالارسال شده در: سه شنبه، 9 شهريور ماه ، 1389 23:23:52    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

پیشینه‌ی برخی رستنی‌های زیست‌بوم ایران(بخش ششم)
«انار»، آیینی‌ترین میوه‌ی جهان

خسرو شهمردان: در فرهنگ زرتشتی، گیاه چهارمین آفریده‌ی اهورامزدا در جهان گیتی است. ستایش این پدیده‌ی اهوراآفریده در فرهنگ زرتشتی تا بدانجا است که در کتاب پهلوی «بندهش»، گیاه در سیمای نیای انسان جلوه‌گر می‌شود و «مشی» و «مشیانه» را رسته از شاخه‌های گیاهی ریواس‌گونه می‌شمارد. در این بخش از سلسله نوشتار «پیشینه‌ی برخی رستنی‌های زیست‌بوم ایران»، پیرامون «انار» سخن خواهیم گفت؛ گیاهی که خواستگاه آن سرزمین فرهنگ و تمدن زرتشتی است.
کشتن و مردن که برنقش تن است
چون انار و سیب را بشکستن است (مولوی)
«انار» با نام علمی«Punica granatum» از تیره‌ی موردی‌ها، میوه‌ای درختی است که بلندی درخت آن تا 6متر می‌رسد. برگ‌های این درخت براق، کشیده و باریک بوده و گل‌‌های آن به‌رنگ قرمز اناری، بی‌بو و دارای 4تا8 کاسبرگ چرمی است. میوه‌ی انار بسیار لذیذ و آبدار با مزه‌های گس، ترش و شیرین است. ‌شکل میوه‌ی انار کروی با دانه‌هایی شفاف و آبدار که اغلب قرمز و گاهی سفید، و یا به رنگ‌هایی مابین آن‌دو است. پوست میوه‌ی انار در زمان رسیدن محصول به‌رنگ قرمز در می‌آید. عمق ریشه‌های درخت «انار» در خاک زیاد بوده و با گسترش عمودی به یک‌ونیم متر و با گسترش افقی تا سه‌متر گسترش می‌یابد.
خواستگاه «انار» در جهان را باید در مناطق خاوری نجد ایران، جست‌وجو کرد. بر اساس برخی شواهد تاریخی، ایرانیان‌باستان در 4هزارسال پیش از میلاد از انار به‌عنوان میوه‌ای خوراكی و نیز برای مصارف آیینی و پزشكی و حتا رنگرزی بهره می‌گرفتند و دستکم از 2500سال پیش از میلاد، این گیاه را کشت می‌کردند. نام میوه‌ی «انار» در بنیاد واژه‌ای ایرانی است. این واژه در تفسیر زند اوستا و نسک‌های پهلوی به‌صورت «anar» آمده و به همین صورت هم به زبان فارسی انتقال یافته است. چنان‌که در متن «زند»(:تفسیر پهلوی) بند35 از فرگرد هفتم «وندیداد»، از «انار» یاد می‌شود. در فصل 27 کتاب پهلوی «بندهش»، از 30گونه میوه‌ی عمده خوراکی نام برده می‌شود و «انار» یکی از این 30میوه است. در بند123 از فصل دوم کتاب پهلوی «شایست‌ناشایست» نیز از میوه «انار» یاد می‌شود. اما این تنها فارسی‌زبانان نیستند که از این واژه‌ی پهلوی بهره می‌گیرند، این واژه در زبان‌های اردو، پنجابی، هندی و کشمیری نیز به‌همین‌گونه استفاده می‌شود.

ایرانیان، انار را به‌عنوان گنجينه‌ی قدرت و وسیله‌ی زیبایی می‌شناختند. «انار» از دیرباز میوه‌ی غم و شادی ایرانیان بوده است؛ این میوه همواره در آیین‌های مربوط به درگذشتان(دادگاه) و مراسم گواه‌گیری ایرانیان حاضر بوده است. از شاخه‌های خشک درخت انار هم در برپایی جشن‌هایی چون «سده» بهره گرفته می‌شود.
شگفت نیست دلم چون انار اگر بکفید
که قطره قطره‌ی خونش به‌ارغوان ماند (سعدی)
مصرف «انار» در سده‌ها و هزاره‌های گذشته از ایران به هند، و از آنجا به آفریقای‌شمالی و چین و سپس به اروپا و آمریکا گسترش یافت. مشهور است که در باغ‌های معلق بابل، درخت‌های انار ایرانی كاشته بودند. بابلی‌ها بر این گمان بودند که خوردن دانه‌های انار ایرانی پیش از پیکار، سبب شکست‌ناپذیری آنان می‌شود. مصریان باستان نیز با انار ایران آشنایی داشتند و بذر این میوه نیز به سرزمین فراعنه راه یافته بود. انار در نزد مصریان نیز چون ایران کاربردی آیینی به خود گرفت و مصریان مردگان خویش را با انار دفن می‌کردند. چینی‌ها نیز با دستیاری هندی‌ها با انار ایرانی آشنا شدند و بذر آن را به سرزمین خاقان‌ها بردند. انار در نزد مردم چین نیز جایگاهی آیینی یافت، چنان‌که از انار در مراسم عروسی استفاده می‌کردند و هسته‌های انار را شکر می‌زدند و برای خوشبختی عروس و داماد می‌خوردند.
پس از شامگاه ساسانیان و با دستیاری تازیان، انار به اروپا رسید. نخست در اسپانیا كاشته شد. در این سرزمین نیز انار جایگاهی آیینی یافت و به سمبل نجابت و باروری در ازدواج بدل شد. انار در سده‌ی 13میلادی به انگلستان رسید؛ انگلیسی‌ها این میوه را «Pomegranate» به‌معنی سیب با هسته‌های زیاد نامیدند. بعدها اسپانیایی‌ها این میوه پرارزش را به قاره‌ی آمریکا بردند و در بخش‌هایی از سرزمین جدید چون مكزیك و فلوریدا کاشتند. كاشت آن كم‌كم در دیگر كشورها گسترش یافت. اما هنوزهم مناطق زیر کشت این گیاه محدود بوده و تنها شامل بخش هایی از آسیا چون ایران و افغانستان، بخشی از شمال آفریقا و بخش‌هایی از اسپانیا می‌شود. باید اعتراف کرد که هنوزهم مرغوب‌ترین انار جهان در مناطقی از ایران چون ساوه، کاشان، میبد یزد، بجستان و عبدل‌آباد(:مه‌ولات) بدست می‌آید. در کنار این انار مرغوب پرورش یافته در باغ‌های ایران، هنوزهم گونه‌ی وحشی و خودروی آن را به میزان زیاد در گستره‌ی جنگل‌های شمال ایران و بخش‌هایی از زاگرسی می‌توان دید.

عقل عاجز شود از خوشه‌ی زرین عنب
فهم حیران شود از حقه‌ی یاقوت انار (سعدی)
گستره‌ی رویش انار در نجد ایران، در نوشته‌های «بیهقی»(385-470) نیز مشهود است. چنان‌که «بیهقی» در تاریخ خویش از انار «بلخ» یاد می‌کند: «و ما به بلخ بودیم، به‌چند دفعت مجمزان رسیدند از قصدار سه، چهار و پنج و نامه‌های یوسف آوردند و ترنج و انار و نی‌شکر نیکو و بندگی‌ها نموده و احوال مکران قصدار شرح کرده.»
ایرانیان از روزگاران کهن به خواص ارزشمند انار پی‌برده بودند و از آن به‌عنوان یک دارو در پزشکی بهره می‌گرفتند. یک عدد انار به‌تنهایی ۴۰درصد نیاز روزانه‌ی شخص به ویتامین سی را تامین می‌کند. انار دارای آهن و ویتامین‌های لازم خون‌سازی است. این میوه در صورتی که شیرین باشد برای سینه و ریه بسیار مفید است. انار مقوی قلب، مفرح، دفع‌كننده‌ی چربی، رفع‌كننده‌ی سموم بیشتر عفونت‌های داخلی و دافع حرارت است. خوردن انار به‌همراه گوشت‌های فیبری درون آن(:پرده‌های سفيد)، نرم‌کننده‌ی مزاج بوده و شكم را دبّاغی می‌كند. دانش نوین پزشکی بهترین زمان برای خوردن انار را صبح قبل از ناشتا می‌داند.
زآنکه در خوان چنین میوه ضرورت باشد
مثل شفتالو و تالانه و انگور و انار (بسحاق)
ریشه دواندن انار در فرهنگ ایرانیان‌باستان را حتا در نگاره‌های «پارسه»(:تخت‌جمشید) نیز می‌توان دید. در دست هریک از سربازان جاویدان نیزه‌ای دیده می‌شود که بخش تحتانی آن به یک یبخش کروی انار مانند ختم می‌شود. از همین روست که يونانيان این نیزه‌ها را «سيب‌بر» می‌ناميدند. گارد جاویدان از 10هزار جنگ‌آور ورزیده تشکیل شده بود که خوبد به10گروه هزارنفري بخش مي‌شدند. انار فلزی تحتانی نيزه‌ی فرمانده هر گروه که (هزارپت) ناميده مي‌شد، زرين و انار ديگران سيمين بود. پروفسور «هاید ماری‌کخ» این نیزه‌های سربازان جاویدان را الهامی از شکل انار آویخته از شاخه می‌دانند.

برگرفته از تارنگار دوهفته نامه امرداد

_________________
دبیر پایگاه پژوهشی هخامنشیان، رسول صیقلی

پاینده ایران زمین
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
محل سكونت: تهران

seyghaly
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
8 آذر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 920
امتياز: 2903
تشکر کرده: 372
تشکر شده 1053 بار در 598 پست

محل سكونت: تهران

ارسالارسال شده در: سه شنبه، 9 شهريور ماه ، 1389 23:25:50    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

پیشینه‌ی برخی رستنی‌های زیست‌بوم ایران(بخش هفتم)
«امرود»، شاه‌میوه‌ای از جنگل‌های هیرکانی

خسرو شهمردان: میوه‌ی «اَمرود»(:amrod) که در روزگار حاضر بیشتر از آن با‌نام «گلابی»(:pyrus) یاد می‌کنیم، درختی است گلدار از تیره‌ی دولپه‌ای‌ها با برگ‌هایی صاف و دندانه‌دار که گل‌های آن خوشه‌ای و سفید رنگ مایل به صورتی است. بلندی قامت درخت «امرود» تا 10متر هم می‌رسد؛ ريشه‌های آن عمیق بوده و در خاک تا 3متر گسترش می‌یابد. «امرود» درختی برگریز بوده و تنها در شرایط آب و هوایی معتدل قابل پرورش و کشت است. این درخت برای میوه دهی به یک دوره‌ی سرمای زمستانی نیاز دارند. درختان «امرود» از لحاظ پایداری همانند درختان سیب نیستند، اما همانندی‌هاي بسیاری با آن دارد.
چه خوش گفت آن گلابی با گلستان که هرچت باز باید داد مستان (نظامی)
«امرود» میوه‌ای کشیده و مخروطی شكل بوده و پوستي به‌رنگ سبز يا زرد دارد. گوشت آن آبدار و خوشبو بوده و همچون سیب، ميوه‌اي شفت است. مزه‌ی آن شيرين و يا ترش و شيرين و برد، و دانه‌های آن اغلب سنگی است. بيشتر دانشنامه‌های گياه‌شناسي، زيست‌بوم اصلي «امرود» را نجد ايران و خواستگاه آن را جنگل‌هاي «هيركاني» دركرانه‌هاي جنوبي درياي مازندران و بخشی از كوه‌هاي قفقاز مي‌دانند.
کدو برکشیده طربرودرا گلوگیر گشته به امرود را (نظامی)
دريادگار نوشته‌هاي پهلوي برجاي مانده از روزگار ساسانيان، ازاين ميوه با نام‌هاي «amrut» و «amrod» ياد شده است. چنان‌كه در كتاب پهلوی «شایست‌ناشایست» فصل٢ بند123 مي‌خوانيم: «امرود و دیگر میوه‌ها که ببار(:بردرخت) و رسیدگی(:پختگی) بر آنها پیدا باشد...» و نيز در كتاب «بندهش» فصل٩ بند116 مي‌خوانيم: «هرچه را بار به خواربار مردمان میهمان نیست و سالوار است، مانند خرما، کنار، انگور، به، سیب، بادرنگ و انار و شفتالو و اَمرود و...» در بند 118 همین کرده نیز از «امرود» در شمار میوه‌های مایه‌ور یاد می‌شود. هزوارش واژه‌ی «امرود» در نسک‌های پهلوی به‌صورت «کومترا»(:kumtra) است. اين واژه در زبان تازي به‌گونه‌ی «کمثری» دگرگون ‌شده است. تازیان واژه‌ی پهلوی «امرود» را نیز دگرگون کرده بودند و آن را به‌صورت «مرود» برای نامیدن میوه‌ی گلابی به‌کار می‌بردند، چنان‌که در «نصاب‌الصبیان» و «زمخشری» در کتاب «مقدمة‌الادب» و «المیدانی» در کتاب‌های «السامی‌فی‌الاسامی» و «منتهی‌الارب» از آن یاد کرده‌اند. «ناصرخسرو» در سفرنامه خویش از میوه‌ی «امرود» باغ‌های مصر، که مصریان آن را «مرود» می‌نامیدند، یاد می‌کند.
کم‌وبیش در بیشتر گستره‌ی نجد ایران، هنوز هم از واژه پهلوی «امرود» برای نامیدن این میوه بهره می‌گیرند؛ چنان‌که در «آستارا»(گیلان) آن را «امروت»، در شفارود «اومبرو»، در منجیل «هومرو»، در کرمان «خمرود» و در خراسان «امرود» و... می‌نامند. در گویش دری بهدینان شهر یزد، این واژه به‌صورت «مدوه»(:medveh) بیان می‌شود و آن دگرگون شده امرود است.
شکل امرود تو گویی که بشیرینی و لطف کوزه‌ای چند نباتست معلق بر بار (سعدی)
در «برهان‌قاطع» از میوه‌ای به‌نام «ارمود» یاد می‌شود و آن را به‌معنی «امرود» یا همان گلابی می‌داند. حال پرسش این است که از چه‌روی نام میوه‌ی «امرود» را «گلابی» می‌نامیم؟ واژه‌ی «گلابی»(گل+آب) در زبان فارسی واژه‌ای نوپا و صفتی برای توصیف «امرود» است. اما این واژه‌ی توصیفی در گذر زمان جای موصوف را در ذهن مردمان گرفته است. استاد پورداوود دراین‌باره می‌نویسد: «گمان می‌رود که واژه‌ی گلابی صفتی بوده که از برای امرود می‌آوردند. چنان‌که امروزه خیار را با صفت گل‌به‌سر یاد می‌کنند. که اشاره به خیار تر و تازه چیده شده دارد. همین صفت بی‌موصوف(:گل‌به‌سر) در آذربایجان نام خیار است.»
گونه‌ی وحشی «امرود»، هنوزهم به وفور در جنگل‌های هیرکانی و بخش های از زاگرس دیده می‌شود. در گویش بومی مردمان شمال ایران، این میوه‌ی سخت و ترش و شیرین را «خوج» می‌نامند. نوع دیگری از «امرود» هم در بخش‌های مرکزی زاگرس چون «کهکیلویه‌و‌بویراحمد» می‌روید که گویش بومی به آن «انچوچک»(انجوجک) می‌گویند. میوه‌ی این گونه‌ی خود رو تخم‌های زیاد دارد و میوه‌ی آن قابل خوردن نیست اما تخم‌های آن را گردآوری می‌کنند و به‌عنوان تنقلات و نیز از برای درمان از آنها بهره می‌گیرند. براى این كار، میوه را زیر خاك می‌كنند و پس از آن‌كه پوسید، تخم‌هاى آن را بیرون آورده، پس از شستن خام یا بو داده مصرف می‌کنند.
ایرانیان در گذر زمان با پیوند زدن گونه‌های وحشی «امرود»، گستره‌ای مشتمل بر 120 گونه‌ی مختلف با کیفیت و میزان محصول‌دهی گوناگون از این میوه بدست آوردند که بسیاری از این گونه‌ها، زبان‌زد مردمان سرزمین‌های دیگر است. از نام‌آورترین این گونه‌ها می‌توان از: «شاه‌میوه کرج»، «شاه‌میوه خراسان»، «شاه‌میوه اصفهان»، «گلابی نطنز کاشان»، «محمدعلی مشهد»، «سه‌فصله کرج»، «سیبری» و «گلابی پیغمبری» نام برد. میوه‌ی «امرود» پس از سیب، مهم‌ترین میوه‌ي دانه‌دار نجد ایران به‌شمار می‌آید.
اندیشه‌ورزان ایرانی به‌شوند ارزش‌های خوراکی و خواص دارویی بسیاری که در میوه‌ی «امرود» نهفته است، آن را به «شاه‌میوه» نامور ساختند. یکی از این فرزانگان، «پورسینا» است. وی به پیروی از اصلاف پزشک خویش چون پزشکان «گندی‌شاپور»، در کتاب نام‌آور «قانون»، سخن از سودمندی‌های دارویی «امرود» می‌کند و از این میوه با نام‌های «شاه‌امرود» و «شاهمرود» یاد می‌کند.
«امرود» رفع‌کننده‌ی عفونت و دفع کننده‌ی سنگ مجاري ادرار، آرام‌بخش و تب‌بر، مقوي بدن، برطرف کننده‌ی تشنگي، دفع کننده‌ی سموم بدن، پایین آورنده‌ی فشارخون است. از آنجایی که قند نهفته در میوه‌ی «امرود» از نوع «لوز» است، بنابراين آنهايي كه مبتلا به بیماری «قند»(:دیابت) هستند، مي توانند از امرود استفاده كنند و این میوه براي آنها مضر نيست. یکی از ویژگی‌های میوه‌ی «امرود»، دانه‌های ریزی است که در هنگام خوردن آن زیر دندان احساس می‌شود که به آنها ریگ گلابی می‌گویند. خوب است که بدانید این دانه‌های سلولزی در معده و روده هضم نشده و برای پاک کردن دستگاه گوارش و دفع مواد زائد بدن بسیار مؤثر است. در کتاب «ذخیره‌ی خوارزمشاهی» پیرامون سودمندی «امرود» می‌خوانیم: «شاه میوه: آبی و امرود... طبع را خشک کند.»
برگ‌ها و جوانه‌ی درخت «امرود» نیز مصرف دارویی دارد. از چوب این درخت نیز در ساخت وسایل خانگی و نیز سازه‌های بادی بهره گرفته می‌شود. بذر میوه‌ی «امرود» در سال 1620م با دستیاری اسپانیایی‌ها به قاره جدید راه یافت و نخستین درختان امرود در كالیفرنیا و مكزیكو کاشته شدند. امروزه بزرگترین تولید کننده‌ی انبوه «امرود» در جهان کشور «چین» است. این کشور با تولید سالانه بیش از 12ملیون تن میوه‌ی «امرود»، در جایگاه نخست تولید این میوه در جهان قرار دارد. پس از چین، به ترتیب کشورهای آمریکا، ایتالیا، اسپانیا و آرژانتین در شمار تولید کنندگان بزرگ این میوه در مقیاس انبوه کشاورزی هستند. اما هنوز هم شاه‌میوه‌ی ایرانی، معیار سنجش کیفیت تولیدات دیگر کشورهای جهان است.


برگرفته از تارنگار دوهفته نامه امرداد

_________________
دبیر پایگاه پژوهشی هخامنشیان، رسول صیقلی

پاینده ایران زمین
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
کاربرانی که برای این ارسال از seyghaly تشکر کرده اند niloofarmehrzamin
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> گیاه شناسی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir