کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 19 بهمن ماه ، 1390
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - ضحاک(دوره استیلای بابلیان..)

ضحاک(دوره استیلای بابلیان..)

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ایران بزرگ ( تاریخ ) -> پیشدادیان

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 685
امتياز: 1851
تشکر کرده: 974
تشکر شده 700 بار در 418 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 23 خرداد ماه ، 1389 11:24:04    موضوع مطلب: ضحاک(دوره استیلای بابلیان..) پاسخ همراه با اعلان

به نام یزدان پاک

از: فریدون جنیدی
کتاب "زندگی و مهاجرت آریائیان بر پایه گفتارهای ایرانی"



ضحاک
دوره استیلای بابلیان،سامیان و همسایگان جنوب غربی بر سرزمین ایران

قبل از ورود به داستان ضحاک بایستی چند موضوع را یادآور شوم:
نخست آن که قبایل آریایی به نسبت گسترش، کم کم به سوی جنوب سرازیر شده بودند و این قبایل که در گروه های کم، به دشتهای سرزمین امروزی ایران می آمدند، بدون جنگ و خون ریزی با مسالمت مهاجرت می کردند و زیرا که خود نخستین باشندگان این سرزمین ها بودند.
مقدسی در احسن التقاسیم یادآور این موضوع میشود که بین زبان مردمان کومش (دامغان و شاهرود و بسطام و سمنان) و مردمان ساری و بابل و شرق مازندران شباهت زیادی هست، هنوز هم پس از هزار سال از زمان او این شباهت نه تنها در زبان اینان مشهود است بلکه در ترکیب صورت و اندام نیز دیده میشود.
در حال حاضر کسی که تا حدی مختصر، اطلاعاتی از احوال و خصوصیات مردمان ایرانزمین داشته باشد یک فرد گیلانی یا مازندرانی، یا خوزستانی و بلوچ و کرد... را در نظر اول می شناسد و کمتر اتفاق می افتد که فردی ساکن بندرعباس با خراسانی اشتباه گردد.
در شاهنامه از اعضاء این قبایل مختلف با نامهای مختلف مقل توس و گیو و قارن و غیره یاد شده است که همگان تحت فرماندهی پادشاهی مثل کاووس بر ایرانزمین حکومت می کردند.
گرچه در فصل مربوط به پادشاهی کیکاووس مفصلاً در این باره سخن خواهم گفت اما کافی است که اشاره مختصری به آن چه فعلاً به عنوان تاریخ قبل از مادهای ایران در دست داریم و شباهت آن با داستانهای شاهنامه بکنم.
گیرشمن در تاریخ ایران خود می گوید:
«شعبه شرقی (که به نام هند و ایرانی معروف است) در سمت مشرق بحر خزر حرکت کرد، یک دسته (که ظاهراً بیشتر از افراد جنگچو مرکب بود) از قفقاز عبور نمود و تا انحنای عظیم شط فرات پیش راند، آنان با هوریان بومی (که قومی آسیایی بودند) ممزوج شده پادشاهی میتانی را تشکیل دادند، و سلطنت خود را نه تنها در بین النهرین شمالی توسعه دادند بلکه آشور را محدود کردند و با الحاق دره های زاگرس شمالی (که مسکن قوم گوتی بود)زبه قلمرو خود، قدرت خویش را تثبیت نمودند، بهترین دوران این پادشاهی حدود سال 1450 قبل از میلاد بود، مصر متحد او گردیده و مقتدر ترین فراعنه با دختران پادشاهان میتانی ازدواج کردند، اما اغتشاشات و رقابت های اعضای خاندان سلطنتی باعث تضعیف کشور گردید، چنانکه دیگر نتوانست در برابر قدریت متزاید ختی (هیتی) استقلال خود را حفظ کند.»(1)
به نظر من این از رویدادهایی است که در شاهنامه در داستانهای کیکاووس آمده است، حمله به مازندران، جنگ هاماوران، به زنی گرفتن سودابه دختر پادشاه هاماوران (زیرا که احتمال دارد فرعون مصر یا پادشاه هیتی نیز دختر خود را به یکی از این پادشاهان داده باشند) و بعد اغتشاش در خاندان کاوس می تواند اشاره به این وقایع باشد که تا این زمان در تاریخ آمده است، و این رویدادها در زمانی بس دورتر از هنگامی که آریاییان سرزمین خویش را گسترش می دادند، رخ داده است.
در همین زمانها سلسله ای در نواحی مرکزی و شمالی ایران می زیستند که نام آنها «کاس سی» بود و باستان شناسان احتمال میدهد که نام «قزوین» و دریای «کاسپین» از نام آنان مأخوذ است، از طرفی در زبان پهلوی، کاوس یا کیکاوس، کایوس خوانده میشود و شباهتی که بین کایوس و کاس سی هست هماندی آن را با قزوین و کاسپ ها نشان می دهد.
کوششهای زیادی برای روشن شدن تاریخ سرزمین ایران پیش از مادها شده است، اما هنوز در ابتدای راه هستیم زیرا که مثلاً گیرشمن سالها پس از نوشتن کتاب ایران باستان خود، در دشت کویر لوت شهر سوخته را یافت که بسیاری از بنیان های کتاب مزبور را متزلزل می کند.
باستان شناسان، عهد معینی را میان پنج هزارسال و شش هزار سال پیش برای پیدایی سفال ذکر کرده بودند که سه سال پیش در گنج دره کرماشان تمدن سفال مربوط به ده هزار سال پیش کشف شد!!

خبر این اکتشاف در صفحه 5 روزنامه کیهان دوشنبه 28 امرداد 1353 همراه با دو عکس به چاپ رسید.
کاشف این مجموعه پروفسور فیلیپ اسمیت از قسمت انسان شناسی دانشگاه مونترال بود، و از قطعه سفالی که پروفسور اسمیت در دست دارد و قسمتی از یک کوزه را نشان میدهد این طور به نظر می رسد که این کوزه در چرخ کوزه گری ساخته شده است.
در همین محل سنگهای چخماق نوک تیز پیدا شده است که احتمال می رود از آنها برای شخم زدن در زراعت دیم استفاده می شده، سد ها مجسمه سفالین از انسان و جانوران یک تنبوشه (لوله گلی) و یک هاون سنگی و یک کوره که احتمالاً برای پختن سنگهای آهکی به کار می رفته جزو اشیایی است که در این محل بدست آمده تعدادی اسکلت که بیشتر آنها متعلق به اطفال است به صورت نیم سوخته در محل وجود دارد که احتمال بروز جنگ و آتش سوزی را میدهد.

همین کشف، تمدن سفال و شهر نشینی را 3 یا 4 هزار سال به عقب می برد.
در همین مقوله مهمترین موضوع در کاوشهای باستانشناسی این است که خراسان مورد کاوش قرار گیرد که تاکنون چنین کاری نشده.
در نیشابور آثار تمدن ماقبل تاریخ را در لایه های پایین تپه بزرگ میدان و تپه هایی در جلگه ی ماروسک، خود دیده ام و نزدیکی این آثار، نشانه تجمع قبایل آریایی در این نقطه است، و اشاره الحاکم در تاریخ نیشابور به این که آن شهر زمان شیث بن آدم ساخته شده مؤید همین نکته است و تا موقعی که نیشابور بزرگ و خراسان مورد کاوشهای دقیق علمی قرار نگیرد قضاوت قطعی در مورد تاریخ قبل از مادهای ایران نمی توان کرد، این قدر هست که فعلاً چاره دیگری نداریم.
هشدار بسیار مهم آن است که در تپه های جنوبی تر مثل چغامیش و چغازنبیل 7000 سال زندگی دیده شده است و در تپه ی گنج دره 10000 سال و این خود نشان می دهد که زندگی آریاییان در شمال بوده و به مرور به سوی جنوب رهسپار شده اند. و اگر تپه های شمالی تر از گنج دره کاوش شود میزان سالهای زندگی آریاییان را به عقب تر می برد.
هنگامی که دولت میتانی، در مقابل قدرت متزاید هیتی ها رو به ضعف می رفت در معاعده ای که بین پادشاه ختیان (هیتی ها) و یکی از حکمرانان میتانی منعقد گزدید، اسامی ایزدان آریایی نظیر میتره (مهر)، وارونه، ایندره و نستیه یاد شده است و این معاهده در حدود قرن چهارم و سیزدهم قبل از میلاد بسته شد و اگر سخن تاریخ نویسان امروزی را قبول کنیم، که در همان اوقات آریاییان مهاجرتشان را شروع کرده اند، چگونه نام خدایان آریایی بین دو دولت میتانی و هیتی رواج داشته؟
مگر آن که قبول کنیم که این مهاجرت بسیار بسیار دورتر از این زمان صورت گرفته، و در آن هنگام، آنان خود را آریایی می دانسته اند.
از جمله شواهد دیگری که بر این مدعا موجود هست، و تداوم اندیشه ی ساکنان این سرزمین را، در طی چند هزار سال نشان می دهد، دو نقش برجسته در سر پل ذهاب است که در یکی از آنان، پادشاه سلسله لولوبی به نام آنوبانی نی، دیده میشود که در مقابل خدای لوبی ایستاده،(و این نامه، نامهای بابلی آنها است) (2) و خدای لوبی رشته ای بر گردن دو تن از دشمنان او افکنده است یکی از دشمنان زیر پای پادشاه افتاده و دشمنان دیگر زیر آنان دست بسته ایستاده اند، مفهوم کلی این نقش این است که در جنگ بین پادشاه و دشمنان، خدای لوبی او را همراهی کرده است.
می بینیم که در آینده شواهد زیاد وجود دارد و بهتر از همه نقش برجسته شاهپور اول و والریانوس امپراتور روم است.
سنگ نوشته ی عظیم داریوش هخامنشی در بهستان (بیستون) که در آن چند بار به آیندگان تأکید می شود، که این نوشته ها را از بین نبرید، خود بهترین نشان آن است که از این سنگ نوشته ها، در ایران زمین فراوان بوده است که هر کدام بر دست پادشاهان سلسله ی بعدی خراب شده و گرنه این هم تأکید برای نگهداری آن کتیبه نمی شد، و از کجا که خود داریوش بسیاری از این سنگ نوشته ها را برای از بین بردن آثار پادشاهان و سلسله های پیشین، ویران نکرده باشد!
دریغا که شاهنشاهان ایرانی خود محو کننده تاریخ ایرانند، و این شیوه یعنی تخریب آثار گذشتگان آن قدر ادامه پیدا کرد، تا آن که سعدی در رساله ی نصیحت الملوک خود خطاب به پادشاه رقت بنویسد:
«آثار خیر پادشاه گذشته نگهدار تا آثار خیر او همچنان بر جای بماند»
و گویی هر پادشاه از کینه وری و رشگ، از بین بردن آثار گذشتگان را، از نخستین وظایف خود می دانست!
مهم ترین نکته ای که در نقش دوم به چشم می خورد ادای احترام شخص شکست خورده است و آن همان است که در هندوستان مرسوم می باشد یعنی کف دو دست را روی هم گذاشته جلو صورت می گیرند، و نیز این روش همان است که اروپاییان در موقع ادای نماز در برابر خدا انجام می دهند.
و از آن جا که این روش در بین اقوام ساکن این سرزمین نیز رایج بوده رابطه آن را با سایر اقوام آریایی یعنی هندیان و اروپاییان نشان می دهد و خود به خوبی می گوید که اهلی این بخش از جهان نیز در زمان نقش آن سنگ، آریایی بوده اند.
آریاییان بعداً در زمانی که به «فریدون» مشهور است به سه بخش می شوند که در جای خود از آن سخن خواهد رفت.
نکته ی دیگری که قبل از داستان ضحاک باید یدان توجه کرد، این است که در تمدن سرزمین ایران در حدود هزاره ی سوم پیش میلاد، دو هزار سال سکوت برقرار شده است. و این سکوت که همراه ، با آتش سوزی بوده است، در سیَلک، چغامیش، و تپه های باستانی بزرگ دیده شده. و همین لایه ی ضخیم خاکستر، و دو هزار سال سکوت آن نشانه ی حمله و غارتگری و آتش سوزی و بیدادگری اقوام دیگر در این سرزمین است.
پیش از همین تخریب است که در سالهای هزاره ی چهارم قبل از میلاد، باستان شناسان ظروف سفالین کوچک و بطریهای کوچک مرمرین یافته اند که احتمال می دهند برای ریختن عطریات به کار می رفته، و می دانیم که ساختن عطر در زمان جمشید قبل از ضحاک در شاهنامه آمده است:

دگر بویهای خوش آورد باز که دارند مردم به بویش نیاز

همراه با این خبر، خبر دیگری داریم که:
«در طی هزاره ی پس از این عهد، ایران جنوبی به مبارزه ی دائمی، ضد نفوذ قوی و مداوم فرهنگ بین النهرین مبادرت داشته..»(3)
و شکی برای من باقی نمانده است که اشاره به هزار سال پادشاهی ضحاک بر ایرانشهر، با این دو خبر ارتباط دارد، با توجه به این ک باز هم ضحاک یک نفر نیست بلکه سلسله یا سلسله هایی از نژاد بابلی است که در حدود ده قرن بر سرزمین ایران، حکومت ظالمنه و جبارانه ای داشته اند.
و باز مطلبی که در کاوشهای باستان شناسی، ناقص است، آن است که آثار این حمله تا حوالی کرماشان بررسی شده است، که اگر این بررسی ها در خراسان و ری و کومش هم انجام می گرفت، نقص آن مترفع می شد.
زیرا که اگر چه آگاهی تاریخدانان اروپایی از تاریخ باستانی سرزمین ما از جانب جنوب غربی است، اما تاریخ خود ما ایرانیان ک در شاهنامه و اوستا منعکس است جریانان مداوم تاریخی را با شمال سرقی نشان می دهد و در آن فقط یکبار از جانب بین النهرین خطری به نام ضحاک متوجه ایران زمین می شود.
با این حساب باید منتظر بود، تا تاریخدانان غربی چه زمانی، از برخورد پادشاهان آشور، با اقوام پارت مطلع شوند، تا ما آن را به عنوان آغاز زندگی پارتها به شمار آوریم! زیرا که به عنوان مثال اخیراً در کارنامه های شلمانسر سوم پادشاه آشور، خوانده اند که اولین بار در قرن نهم قبل از میلاد، از برخورد اشوریان با قوم پارس، در حوالی دریاچه ارومیه یاد شده است.(4)
ولی آیا این تاریخ اولین روزهای استقرار پارسیان در آن ناحیه است مسلماً نه زیرا که در شاهنامه و حتی اوستا خیلی دورتر از عهدی که یاد شده، به پارس، و حکومت پارسیان در حوالی دریاچه ی چیچست، که همان اورمیه یا رضاییه امروز باشد، اشاره رفته است که در موقع خود از آن بحث خواهم کرد.
اگر چه بعضی از باستان شناسان و تاریخ نویسان در مورد مهارت آریاییان، در هزاره دوم قبل از میلاد قلم فرسایی کرده اند، اما آنان که دقیق تر به اوضاع می نگرند، هنوز این گفته ها را جرو حدسیات می آورند:
«... این دلایل اندک، برای محققان پایه و اساسی شد که بتوانند نظریات و حدسیات خود را درباره ی پیدایش قبایل هند و اروپایی (آریایی) در آسیای مقدم در نیمه ی هزاره دوم قبل از میلاد مسیح بیان کنند.
در زمان حاضر نظرهای مختلف راجع به پیدایش نژاد هند و اروپایی وجود دارند..»(5)
متأسفانه دانش پژوهان ایرنی، حدسیات اروپاییان را مأخذ قضاوتهای قطعی و عجولانه ی خود قرار داده اند، در حالی که تاریخ ایران زمین یعنی شاهنامه به وضوح این حقایق را آشکار می کند، و اگر چه سنوات تاریخی در آن به صورت نشانه ای آمده است اما تقارن بعضی از وقایع تاریخی، با کشفیات و اختراعات بشر، مثل تمدن سفال و عهد مفرغ و آهن و غیره تاریخ را از نظر زمان هم روشن می کند، که البته تمدن سفال، یکی آن است که اروپاییان بدان در بین النهرین و دره نیل دست یافتند و یکی هم آن است که در گنج دره کرماشان کشف شده و نظرات آنان را باطل کرده است.
اکنون با این مقدمات، می توان وارد داستان ضحاک شد و شخصیت او و شهرنار و ارنواز و به ویژه کاوه را با واقعیت های تاریخی تطبیق داد.
چندی است که زمزمه ای شروع شده است تا ضحاک را یکی از ابرمردان تاریخ ایران بنمایانند که علیه بیدادگری جمشید طغیان کرده است و مارهایی که بر دوش او است نشانه ای از مار در آیین مهرپرستی دانسته اند و دلیل بزرگ آنان این است که لقب او بیوراسب و ایرانی است و کاوه را صورت دیگری از کوی دانستند که از شاهزادگان و کوی های آریایی بود که به کمک فریدون بر این فرد ملی پیروز شد.
اگر چه من در این گفتار، عقاید و نظریان مختلف را با یکدیگر نمی سنجم بلکه چراغ راه من همانا مندرجات شاهنامه است و تا به حال هم دیدیم که چگونه هر اشاره ی شاهنامه با واقعیات باستان شناسی و تاریخی منطبق است، اما ین نظریه را که آخرین عقیده در مورد ضحاک است یادآور شدم، تا به آسانی خلاف آن ثابت گردد.
اعراب مثلی دارند که :«لیس ماوراء عبادان قریۀ» یعنی پشت آبادان شهر دیگری نیست... این مثل ریشه ی عمیقی دارد، زیرا چنان که از نوشته های یک منشی بابلی سه هزار سال قبل از میلاد بر می آید، او عالم متمدن را به سلسله جبال زاگرس ختم شده می پندارند.(6)
البته این مثل بدان جهت رایج گشته است که آنان وراء ابادان یا زاگرس شهر دیگری از ایرانزمین ندیده بودند و گرنه هیچگاه چنین گفتاری را بر زبان نمی راندند.
و اگر از طرف ایرانیان چنین مثلی رایج می شد بسیار زیبنده تر می بود، زیرا که بر ایرانی، ایرادی وارد نبود که اگر در میان ریگزار ها و صحاری خشک آن طرف آیادان شهر دیگری را تصور نکند.
اما ایرانیان، عربستان و بین النهرین و خوزستان امروزی را که ایلام و بابل و آشور باشد در دوران های گذشته، با نام دشت سواران نیزه گزار می نامیدند و تقسیمات جغرافیایی که امروز در این حیطه بر قرار است، از نظر آنان رسمیت نداشت و شناخته نمی شد. و اگر روابط اقتصادی بین قبایل عرب و ایران بر قرار می شد، باری به وسیله اعراب بود، زیرا که فرو رفتن در ماسه های خشک عربستان برای مردمانی که در کوهستانهای ایرانزمین و «ایران ویج» زندگی کرده بودند نمی توانست لذت بخش بوده باشد، به ویژه آن که نفع اقتصادی نیز از چنین مسافرتی عاید بازگان ایرانی نمی شد.
به طوری که از شاهنامه معلوم مب شود، شاید در حدود هفت هزار سال پیش یا پیشتر سلسله ای از پادشاهان بین النهرین بر آن سرزمین پادشاهی داشته است که دارای روابط حسنه، با همسایگان خود، یعنی ساکنان ایرانزمین بوده اند.
از این سلسله با نام مرداس یاد می وشد، و مرداس در شاهنامه نام پدر ضحاک است، بعضی از شاهنامه نویسان نامهای دیگری چون، اندرماسپ و علوان برای او قائل شده اند که یاد کرده خواهد شد.
اما (به تحریک ابلیس) گروهی از دست نشاندگان و فرزندان این سلسله، با اینان می جنگیدند و آخرین امیر این سلسله را به قتل رساندند و خود به پادشاهی می نشینند چند بیت از ابتدای داستان مرداس چنین است:

یکی مرد بود اندر آن روزگار ز دشت سواران نیزه گداز
گرانمایه هم شاه و هم نیک مرد ز ترس جهاندار، با باد سرد
که مرداس نام گرانمایه بود به داد و دهش برترین پایه خود
مر او را ز دوشیدنی چارپای ز هر یک هزار آمدندی به جای
بز و اشتر و میش را همچنین به دوشندگان داده بد پاکدین
به شیر آن کسی را که بودی نیاز بدان خوساته دست بردی فراز

و در این ابیات چند اشاره به واقعیات تاریخی است:
نخستین آن که در بیت دون اشاره به دین «مرداس» می رود که او را خداترس و دیندار معرفی می کند و نیز در بیت پنجم که به او لقب پاکدین میدهد امروز معلوم شده است که بین پادشاهان ایلامی (که در خوزستان ساکن بودند)و بابلیان چندین بار جنگ اتفاق افتاد و بعضی از این جنگها جنبه ی مذهبی داشت و پیکره ی خدایان بابلی را از بابل به ایلان آوردند و مجدداً این خدایان به بابل عودت داده شدند.
بنابراین پادشاهی «مرداس» سا سلسله ای که ما به نام مرداس می خوانیم باید در یکی از آن ایام واقع شده باشد که تفاهم معنوی و دینی بین بابل و کوه نشینان زاگرس که اولین ایرانیان همسایه بابلیان بوده اند، و ایلامیان وجود داشته باشد.
اشاره دیگر به چهار پایانی است که در بین النهرین مورد استفاده بوده که عبارت بوده اند از بز و گوسفند و شتر... این اشاره میتواند زمان اصلی پادشاهی مرداس را روشن کند.
زیرا که در این مطلب اشاره مثلاً به خر و گاوهای وحشی و استر و گاومیش نرفته است و چون اسب، همانطور که در بخش تهمورث گفتم اول بار به وسیله نژاداریا در دشتهای «ایرن ویج» مهار شده، معلوم میشود که چه زمانی اسب، از طریق ایران زمین به بین النهرین و عربستان رفته و تنها آن نژاد از اسب که طاقت آب و هوای این منطقه را داشته، در آن جا پرورش یافته است و نژاد اسب تازی را به وجود آورده است.
اشاره سوم به این است که پدر ضحاک هزار اسب داشته است و این یکی از مهم ترین اشارات است که در اینده راجع بدان بحث خواهم کرد.
چهارم، داد مرداس است و به طوری که می دانیم داد در زبان فارسی به معنی عدل است و این داگری مرداس می تواند اشاره به شخصیت پادشاهی دادگر در بابل یا ایلام و آشور باشد، پیش از روز بیداد در زمانهای پسین.
پنجم اشاره به رفاه و آسایش مادی مردمان، در زمان این پادشاه یا این سلسله است که هر کس می توانست به اندازه ی نیاز خود از شیر این چارپایان بدوشد.
پس از این ابیات از پسر مرداس نام می رود:
پسر بد مر ان پاکدین را یکی کش از مهر، بهره نبود اندکی
جهانجوی را نام ضحاک بود دلیر و سبکسار و ناپاک بود
همان،بیوراسبش همی خواندند چنین نام، بر پهلوی راندند
کجار بیور،از پهلوانی شمار بود بر زبان دری ده هزار

در نامه شاهان ایران تکیه بر پسر مرداس زیاد است و دسیسه ای که این «پسر» علیه پدر کرد و این که دسیسه ی این پسر، اهریمنی نامیده شد، چرا که معمولاً پسر بعد از پدر به شاهی می نشیند و برای رسیدن به تخت و تاج نیازی به کندن چاه بر سر راه پدر نیست.
بنابر آنچه گذشت بد نیست این خبر آخر را که از چهار هزار سال پیش به ما رسده است مرور کنیم:
آغاز هزاره ی دوم قبل از میلاد، دوران ترقی و رونق ایلام محسوب می شد. فرمانروای کل ایلام در این دوره به لقب سوکال ماخ که لغت سومری است و به معنای پیک بزرگ تغییر میشود نامید می شد، ضمناً حکومت ایلام در واقع اتحادیه ای بود که از یک عده حکومت های جزء و کوچک تشکیل یافته بود و به وسیله ی سلاطین (مثلاً سلاطین سوزیان) سوکالها و آددا(پدران) اداره می شد.
سوکالها با یکدیگر پیوند سلسله ای داشتند بدین معنی که هر چند باره یک مرتبه آنها را از فرامانروایی در یک نقطه ی کم اهمیت به نقطه ی مهمتری انتقال می دادند و فقط در صورتی که سوکال چنین مدارجی را طی می کرد، می توانست به مقام سوکال ماخی نائل شود.
وضع این نقل و انتقالات هنوز به طور کافی روشن نشده است.
از خصوصیان این حکومت آن است که غالباٌ پسران سلطان به مقام سلطنت نمی رسیدند بلکه این مقام به پسران خواهر تفویض می شد، و این امر در هزاره ی قبل از میلادف در ایلام نیز دیده شده است.(7)
این خبر به خوبی متواند با پدر و پسر مرداس و ضحاک ارتباط برقرار کند، به اضافه این مطلب که اگر این وضع، در هزاره ی دوم قبل از میلاد نیز دیده شده، ممکن است در هزاره های قبل هم نظایری داشته باشد، شاید هم این خبر با داستان پادشاهی «تازی»(Coolکه به ایران زمین حمله کرده است مخلوط شده باشد که این اختلاط در دساتها و تواریخ باستان موراد زیاد دارد.


پی نوشت
1-ایران از آغاز تا اسلام گیرشمن ترجمه دکتر محمد معین صفحه 50
2-و گیرشمن بی آن که نوشته ای در کنار نگاره ها باشد، این نامها را بدانها داده است.
3-گیرشمن تاریخ ایران ترجمه معین صفحه 42
4-گیرشمن تاریخ ایران از آغاز تا اسلام ص 87
5.تاریخ ایران باستان م.م.دیاکونوف ص 57
6-گیرشمن تاریخ ایران تا اسلام ص 49
7-تاریخ ایران باستان م.م.دیاکونوف ص 54
8-پیش از این توضیح دادم که بابل و عربستان، همه از نظر ایرانیان مرکزی تازی به شمار می رفته اند.

کتاب "زندگی و مهاجرت آریائیان بر پایه گفتارهای ایرانی"، فریدون جنیدی، رویه های 109 تا 119.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ایران بزرگ ( تاریخ ) -> پیشدادیان

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir