
niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: يكشنبه، 13 بهمن ماه ، 1387 09:49:24 موضوع مطلب: درد سخن نمی کند |
|
|
با سپاس از سر کار خانم ملیحه ی کر باسیان
یکی از دلایل تبا ه شدن واژه گان زبان پارسی به کارگیری بیش از نیاز واژگان تازی در زبان پارسی دری بود البته این مهم گریز ناپذیر بود چرا که همانطور که پیشتر گفته شد تا سده ی
سوم هجری قمری مسلمانان ایرانی به تازی سخن می گفتند . اما نه به گونه ای کامل بل بیشتر واژگان آن را در ساختار زبان پارسی وارد می کردند . بسیاری بر این باورند که اگر
واژگان تازی با این گستردگی وارد زبان پارسی نمی شد سبک عراقی با این زیبایی و شیوایی به وجود نمی آمد . (دیدگاه خود را بیان کنید)
و حال می پردازیم به واژه ی درد سخن نمی کند :
کشته ی غمزه ی تو شد حافظ ناشنیده پند
تیغ سزاست هر که را درد سخن نمی کند
ترکیب درد سخن کردن در این غزل که یکی از اشعار مشهور حافظ به شمار می رود از ترکیبات چالش برانگیز بین حافظ شناسان بوده است و از آنجایی که در همه ی رونوشت ها ی
باقی مانده واژه ی دیگری جایگزین نشده است . ادیب شناسان به گونه ای کوشیده اند تا آن را مو شکافی کنند و به مانای آن پی ببرند .
حسینعلی هروی در کتاب شرح غزلهای حافظ می نویسد:
درد سخن نمی کند : با چم سخن در او تأثیر نمی کند - درد این کار را ندارد.
گواهی دیگر از عطار :
آخر چه دلی بود که آن خون نشود
دردش نکند این سخن پردردم
و دیگری از نزاری قهستانی :
شرمت نبود ز من زهی چشم
دردت نکند سخن زهی گوش
به رای بانو کرباسیان این واژه یکی از واژگان کم کاربرد اوستایی است با مانای دیدن و توجه کردن این واژه از بن در با چم توجه کردن و زیر نظر داشتن است.یکبار در بند 94 زامیاد یشت
و دیگر در به گونه ی فعل در پرسشنیها بند 58.
پس بنابر آنچه که گفته شده درد سخن نمیکند با چم به سخن توجه نمی کند می باشد پس مانای بیت حافظ این چنین است :
تیغ سزاوار کسی است که به سخن توجه نمی کند و در بیت نزاری عجبا بر چشم تو که از من شرم نمی کنی ! و عجبا بر گوش تو که حرف نمی شنوی ! |
|