
donyayeshirin
هموند ویژه

 وضعيت: آفلاين 25 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 176 امتياز: 0 تشکر کرده: 21 تشکر شده 48 بار در 33 پست
|
ارسال شده در: يكشنبه، 9 اسفند ماه ، 1388 14:45:36 موضوع مطلب: جشن کوسه ناقلی |
|
|
جشن کوسه ناقلی در اراک :
دهم بهمن ماه هر ساله در روستاهای اراک در سال های پیش مردم جشن کوسه ناقالی برگزار می کردند. مردم معتقد بودند که آمدن ناقالی شگون دارد و با خود خیر و برکت به همراه می آورد و موجب باروری و زایش میش ها و بزها و گاوها می شود. از سوی دیگر چوپانان و بعضاً افراد فقیر و بی چیزی که اجراکنندگان این مراسم بودند از این راه چیزی به دست می آوردند تا زمستان را راحت تر بگذرانند. با فرارسیدن ایام ناقالی کودکان و نوجوانان و حتی مردم خوشحال می شدند چون بر این باور بودند که کمر زمستان شکسته و بهار نزدیک است و این مراسم موجب تفریح ، سرگرمی و تفنن آنان نیز بوده است. این جشن در روزگاران قدیم مخصوص چوپانان و گله داران بوده است.
دسته کوسه معمولا بین پنج تا ده نفر بوده که جبه بلند نمدی را وارونه می پوشید و زنگوله هایی به آن آویزان می کرد و زنگوله هایی هم به دستان و زانوان داشت. صورت کوسه را سفید می کردند و یک تکه پوست بزغاله هم به سر می کشید که در آن سوراخ هایی برای دیدن و نفس کشیدن تعبیه شده بود. کمربندی از ریسمان و یا چرم پهن و یا پارچه ای به صورت شال به کمر می بست که از آن زنگوله هایی می آویخت، پاپیچ مخصوص چوپانان به پا و چوبدستی به دست ، زن کوسه یا عروس که پیراهنی زنانه بر تن و چادری بر سر داشت و هفت قلم آرایش شده بود و کفش های زنانه (گالش لاستیکی) به پا می کرد و زنگوله هایی به خود می بست و معمولا این نقش به عهده پسران نوجوان بین دوازده تا شانزده ساله بود. «تَکه ها» دو نفر که هر کدام با بوته و یا جارو دو شاخ بر سر می بستند و چند زنگوله به همراه داشتند و توبره یا سطلی برای جمع آوری هدایا ، گروه نوازندگان که ساز و دهل می زدند.
گروه یا دسته کوسه در حالی که عده ای به ویژه کودکان و نوجوانان آنها را همراهی می کردند در کوچه ها به گردش در می آمدند. کوسه در پیشاپیش گروه حرکت می کرد و با باز و بسته کردن دست ها و تکان دادن بدن خود صدای زنگوله ها را در می آورد، کوسه به در هر خانه ای که می رسید وارد می شد و بقیه از پشت سر او وارد می شدند و یکراست به سراغ در طویله گوسفندان می رفت و با چوبدستی ضربه ای به در می زد با این اعتقاد که شگون دارد و موجب آمدن خیر و برکت و باروری و زایش گوسفندان و بزها می شود و سپس زنگوله ها را دوباره به صدا درمی آورد و می خواند:
نـاقـالـی گُــنده گُــنده چِل رفته پنجا مونده
بـــزتــان بـره مــی زاد میش تان بزغاله می زاد
گربه تان سگ توله می زاد زنتان بچه می زاد
نـاقـالـی بـه ایـن بـزرگـی کالا پالا نداره
مشـتـی رفتـه بـراش بـیاره الله نگهش بداره
نـاقـالـی گُـنـده گُـنـده چیزی باقی نمونده
بعد از آواز خوانی کوسه «تکه ها» با هو چوب بازی می کنند و عروس و کوسه با هم می رقصند ، گاهی هم کوسه با یکی از تکه ها کشتی می گیرد که نشانه رقابت بر سر عروس است ، در این کشتی کوسه شکست می خورد و غش می کند ، عروس بالای سر کوسه می آید و می خواند :
این دست گرم کوسه ایـن پـای گـرم کـوسـه
والـا نـمُـرده کـوسـه آخ شوهرم،خاک به سرم
بعد عروس می گوید : بختم ، بختم ـ سوزن بدین بزنم به رختم.
زن صاحبخانه سوزنی به عروس می دهد ، زیرا اعتقاد دارند که اگر ندهند بدبختی و تیره بختی به آن خانه روی می آورد.
اوج جشن و هنرنمایی کوسه و همراهان در منزل کدخدا یا بزرگ ده است ، در این خانه کوسه هنرنمایی را به حد کمال می رساند و سنگ تمام می گذارد و صاحب خانه مبلغی پول یا خوراکی به کوسه می دهد و کوسه می خواند:
دودمانـت بـرقـرار بـاد سـایه ات بـلنـد بـاد
ارباب خودم مثل گذشته توی خونش جاموند
در بعضی جاها مردم روز بعد از جشن می روند نزد کوسه و مقداری از غذا و خوراکی های جمع شده را از او می گیرند و می خورند و معتقدند که شگون دارد. |
|