farzad555 هموند عادی وضعيت: آفلاين 12 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 26 امتياز: 80 تشکر کرده: 0 تشکر شده 20 بار در 11 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 1 بهمن ماه ، 1387 20:49:07 موضوع مطلب: بررسی عوامل شکست
بررسی عوامل شکست قادسی
سخت گران می آید و باور آن بس دشوار است بر هر آزاده ایرانی .که چگونه مشتی عرب بیابانگرد توانست بر دولت و ملتی بزرگ . متمدن و جنگ آور این گونه فائق آید .
درفاصله سالهای(614) تا (636)میلادی کشور ایران دوران هرج و مرج .آشفتگی و نابسامانی . را تجربه می کرد . دستگاه حکومت ساسانی 400 سال از عمرش می گذشت . لذا پیر و فرسوده شده پیوسته رو به زوال می رفت .
در چنین اوضاع و احوال در سرزمین دور افتاده عربستان و نهان از دید شاه و دربار یک آئین تازه اندک اندک جان می گرفت و شالوده اتحاد و انسجام نوعی حکومت ایدئولوژی حول وحدت کلمه الله قوام می یافت .
این آئین تازه همان اسلام بود که هرروز بر قدر و شوکت خویش می افزود . و بزرگان ایران زمین موضوع و محتوای فرهنگ و قدرت آن را چنان که باید درک نمی کردند .
عمر خلیفه دوم مسلمانان هیئتی مرکب از 20 تن از بزرگان عرب را به دربار یزدگرد فرستاد تا او را به اسلام دعوت کند .
او در پیام خود سه گزینه پیش روی یزدگرد نهاده بود . تا ناچار یکی را انتخاب کند . الف – اسلام بیآورید . نه به معنای ادامه استقلال . که در زیر سلطه خلیفه ب – بر دین خود بمانید ولی با خفت ( جزیه ) بپردازید . پ – جنگ کنید . و نتیجه کار در هرسه مورد باختن بود .
پیام عمر بر اساس آیه های قرآن بود . از جمله صوره التوبه آیه 29 . (کسانی را از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند و دین حق را نمیپذیرند بکشید، تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند) .
یزدگرد در جواب گفت . شما همان اعراب نیمه وحشی نیستید که سوسمار می خوردید و اطفال خود را زنده به گور می کردید ؟ نمایندگان عرب گفتند همین طور است . ما فقیر و گرسنه بودیم . اما خدا خواسته که غنی و سیر شویم .
اکنون بر آنیم تا علل جنگ و عوامل شکست قادسیه را درفضای سیاسی اجتماعی آن روزگار در ابعاد مختلف بررسی کنیم . و نقاط ضعف و قوت طرفین را بیطرفانه به نقد کشیم .
نقاط قوت تازیان و انگیزه حمله و هجوم آنان را می توان به شرح زیر خلاصه کرد .
الف- برخورداری اعراب از رهبریت قاطع و باتدبیر چون عمربن خطاب که شخصیت پیغمبر را درک کرده . از فضایل او بهره گرفته . و بسیار آموخته بود .
ب- - ایمان راسخ به حقانیت مکتب اسلام و روحیه مصمم به گسترش آن از طریق جهاد فی سبیل الله . که بیش از 20 آیه در قرآن در موضوع فرمان به جهاد است .
پ- روحیه عشق و ایثار و شوق شهادت و باور به زندگی بعد از مرگ و رسیدن به بهشت موعود . چنانکه از جان گذشته در میدان کارزار می تاختند و شجاعت بسیار می کردند.
ت- بهره گیری از اعمالی که دراسلام جنبه عبادت دارد . اما تمرکز فکری می آورد و معنویت را تقویت می کند و سبب انسجام پیروان می شود .
همچنین ضریب هوشیاری . بیداری . و ورزیدگی را بالا می برد . و افراد را سرحال . سرزنده و آماده نگه می دارد .
مثل اقامه اذان و برگزاری نماز در ساعات شبانه روز . و بانک تکبیر الله و اکبر که اثر روحی روانی دارد و ایجاد هیجان می کند .
ث- باور به وعده الله در آیه ان تنصراله ینصرکم و یسبط اقدائکم . که اعتماد به نفس می آورد و باعث اطمینان خاطر به پیروزی می شود .
ج- انگیزه تامین معیشت زندگی . که عامل بسیار مهم در تهاجم تازیان بود . زیرا سرزمین عربستان نه قابل كشت و زرع بود ، و نه محصولات کشاورزی داشت .
اعراب هنر دستی نداشتند و پیشه صنعتی نمی دانستند . تنها سرمایه آنان تعدادی بز و شتر بود . از این روی رزق و روزی و مایحتاج زندگی آنان بیشتر از راه دزدی و قتل و غارت تامین می شد .
این روش پس از ظهور اسلام ادامه یافت . اما این بار تحت عنوان جهاد و پشت نام پرچم اسلام صورت می گرفت . که البته غنایم بیشتر بود و چرب تر . و این منطق گرگ است در حمله به میش برای تامین غذای خویش است .
چ- وسوسه اعراب در تسلط بر شهرهای آباد وخرم . و سرزمین های حاصلخیز . و نیز طمع بر ثروت شاه و خزائن دربار و گنجینه جواهرات معابد . و تاراج دارائی مردم . چرا که ایران سرزمینی آباد بود و ثروتمند . تو گوئی همان بهشت موعود که وعده آن را قرآن به تازیان می داد .
ح- تجارب جنگی . بکارگیری تکنیک ها و شگردها . پیش دستی در حمله . سرعت عمل . اصل غافل گیری و از همه مهمتر حیله جنگی را تازیان طی هجوم های متعدد آموخته بودند.
خ- رسیدن قوای تازه نفس از مدینه و شام به کمک اعراب در طی روزهای دوم و سوم جنک که مایه تقویت روحیه تازیان و تضعیف روحیه سپاه ایران گردید .
د- برخورداری اعراب از روحیه بالا به خاطر فتوحات و پیشرویهای پی درپی در سرزمینهای همسایه .
نقاط ضعف ایرانیان را میتوان در موارد زیر بر شمرد .
الف- وجود فاصله طبقاتی و تبعیض و نابرابرای که سبب ظهور مزدک و مانی شده بود . پس از کشتار فجیع مزدکیان همچنان ادامه داشت . ونارضایتی مردم از اوضاع نابسامان اقتصادی وبحران اجتماعی گسترش می یافت .
ب- بزرگان کشور دچار اختلاف و چند دستگی شده . موریانه نفاق و تفرقه تارو پود و شیرازه وحدت و انسجام کشور را از هم گسیخته بود . مردم نیز سرخورده وتا اندازه ای از دولت و دربار بری شده بودند .
پ- تصفیه های خونین خسرو پرویز در ماجرای بهرام چوبین . جنگهای فرسایشی و بی ثمراو طی سالهای متمادی با روم . عشق بازی و عیاشی و زن بارگی و بی کفایتی وی ارکان مملکت را تضعیف کرده و فرسوده بود .
دولت آل لخم که از نژاد عرب بود در ناحیه حیره (عراق کنونی) حکومت داشت . اما دست نشانده و متحد ایران بود و چون سدی در برابر هجوم بیگانه عمل می کرد . خسرو پرویز آن دولت را سرکوب و منحل ساخت .
از این رو مرز ایران را بلا دفاع گذاشت . آنهم به خاطرچشم داشت به دختر نعمان حاکم آن ناحیه . و این ماجرا خشم و کینه اعراب را برانگیخت .
ت- در بار بیش از هرزمان پریشان و متزلزل بود . بی ثباتی اوضاع دربار چندان بود که در طی 6 سال از فاصله مرگ خسرو پرویز (628)تا جلوس یزدگرد (634) یازده پادشاه بر تخت نشستند .
ث- دخالت بی مورد موبدان زردشتی در بسیاری از امور و باورمندی آنان به برتری نژاد شاه و شاهزاده مانع از آن بود که فردی لایق وشایسته بتواند بر تخت نشیند و زمام امور به دست گیرد .
ج- رجال و بزرگان مملکت از جمله روحانیت زردشتی نیز خطربزرگ رشد اسلام را دست کم گرفتند . و حرکتی شایسته از خود بروز ندادند .
چ- جوانی . خامی و بی تجربگی یزدگر عامل مهم و اساسی بود . او از کمیت و کیفیت سپاه تازی ارزیابی درستی نداشت . نقاط ضعف و قوت دشمن را نمی شناخت . و میزان کارائی و قدرت رزمی آن را نمی دانست . لذا در گسیل نیروی تازه نفس و تدارک جنگ افزار سهل انگاری و کوتاهی نمود .
حتی پیش بینی و دوراندیشی به آن اندازه نبود که فرمانده دوم و سومی بعد از رستم تعین شود تا بتواند بین افراد باقیمانده ارتباط برقرار سازد و اتحاد و انسجام را نگه دارد .
یزدگر هیچگاه شخصا در پشت جبهه جنگ حضور نیافت . تا به جنگجویان ایران روحیه و قوت قلب بدهد . بلکه ترسان و لرزان از مقابل دشمن می گریخت . ازشهری به شهر دیگر .
ح- باور به اوهام و خرافات و رمز و اسطرلاب و اختر بینی و اعتقاد به قضا و قدر در ذهنبت بزرگان بخصوص فرمانده سپاه مشکلی دیگر بود .
در این زمان اوضاع کواکب به باور ایرانیان و در طالع بینی باستان نحس و بد شگون بوده . چندان که بزرگان ایران را برآشفته و نگران کرده بود .
رستم فرخ زاد پهلوان نامی ایران نیز شکست را از قبل باورداشته . این روحیه باختگی فرماندهان سپاه عامل مهمی در شکست قادسیه به شمار می آید . چنانکه شاهنامه می گوید .
بیاورد صلاب و اختر گرفت
ز روز بلا دست بر سر گرفت
یکی نامه سوی برادر به درد
نبشت و سخنها همه یاد کرد
در این نامه که رستم خطاب به برادرش نوشته از سرنوشت ساسانیان و شکست آتی سخن میگوید :
ز بهرام و زهره است ما را گزند
نشاید گذشتن ز چرخ بلند
همان تیر و کیوان برابر شده است
عطارد به برج دو پیکر شده است
در همین روزها یک پدیده ماه گرفتگی هم رخ می دهد . که حادثه زمینی و آسمانی را بهم گره می زند و بر تشویش و نگرانی می افزاید .
می بینیم در خلق این تراژدی همه عوامل دست به دست هم داده . و همه احتمالات درجهت مساعد شکل گرفتند تا شکست ایران را تضمین نمایند .
بنابراین ایرانیان در حالی به جنگ قادسیه می رفتند که نه در آسمان و نه در زمین بخت و اقبال یارشان نبوده و روحیه مناسبی نداشته اند .
گویا تقدیر چنین بود که ملتی بزرگ متمدن و بافرهنگ زیر سلطه مشتی عرب بیابان گرد قرار گیرد . آزادگان به اسارت درآیند و برده قوم غارتگر شوند .
خ- روح مساوات طلبی در اسلام . ساده زیستن و فروتنی سران عرب . و رابطه صمیمانه آنان با مردم عادی در مقایسه با زندگی پرزرق و برق شاه . می توانست برای ایرانیان عامل تردید باشد . تردید در پیروی از دربار ساسانی یا تمکین به فرهنگ اسلامی .
معذالک این احتمال وجود دارد. که شعار برابری و برادری عده ای ساده دل را فریفته و اغوا کرده باشد . تا به آئین خود پشت پا زنند و برای بیگانه جاسوسی و یا به میهن خود خیانت کرده باشند .
فریب از این جهت که شعار برادری و برابری تازیان هیچ گاه شامل دیگر ملتها نشد . و تعبیر شعار اشدا علی الکفار و روحما بینهم . این بود که ملت عجم بکارد و درود کند و به تازیان تقدیم کند . مضاف بر اینکه کنیز و غلام نیز برای اعراب بفرستد.
قرنها طول کشید تا ایرانیان فهمیدند برابری و برادری شامل آنان نمی شود . و دایه مهربان تر از مادر نخواهد شد . تجارب بعدی نشان داد که همان شاهان باستان صد بار مهربان تر از خلفای اسلامی بوده اند .
در عین حال این فرضیه که ایرانیان خود از اسلام استقبال کردند نمی تواند درست باشد . چرا که این سرزمین وسیع به یکباره در حاکمیت اعراب در نیآمد بلکه به تدریج صورت گرفت .
ایرانیان گام به گام و شهر به شهر درمقابل اعراب ایستادند و جنگیدند . بسیاری از اعراب را کشتند و کشته بسیار دادند . گاه شکست می خوردند و گاه پیروز می شدند .
حتی در بعضی مناطق مثل سیستان پس از مسلمان شدن اجباری چندی نگذشت که بر والی عرب شوریدند و او را از شهر بیرون راندند . و دوباره به دین ابا و اجدادی خود باز گشتند.
این اعتراضات چندان تکرارمی شد که خلیفه ناگزیر قبیله ای از مسلمانان عرب را به شهرهای فتح شده کوچ می داد . و در آن جا مستقر می ساخت تا مراقب ایرانیان باشند .