کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 20 بهمن ماه ، 1390
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - عشایر آذربایجان شرقی

عشایر آذربایجان شرقی

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> بوم شناسی ایران بزرگ ( جغرافیای تاریخی )

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


donyayeshirin
هموند ویژه
هموند ویژه

وضعيت: آفلاين
25 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 176
امتياز: 0
تشکر کرده: 21
تشکر شده 48 بار در 33 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 1 اسفند ماه ، 1388 10:30:26    موضوع مطلب: عشایر آذربایجان شرقی پاسخ همراه با اعلان

سابقه تاریخی عشایر آذربایجان شرقی:

عشاير دوره قشلاقي استان آذربايجان شرقي عمدتا متعلق به ايل ارسباران قره داغ ميباشند و وجه تسميه آنان ماخذ از نام ( ارسباران ) سرزميني است که در آن زندگی ميکنند . ارسـباران - قره داغ منطقه مهم جغرافيائي در آذربايجان شرقي است که از شمال ، شـمال غربي و شمال شرقي به رودخانه ارس ، از غرب به شهرستانهاي مرند و جلفا و از جنوب به شهرستان هاي هريس و تبريز و از شرق و جنوب شرقی به استان اردبيل محدود مي شود. و وسعت آن حدود 9 هزار کيلومتر مربع بوده و جنگلهای غني ارسباران نيز در اين منطقه واقع است . ايل ارسباران - قره داغ دارای ريشه قومي و تاريخي مشترکي با ايل ائلسون ( شاه سون ) بوده و تا دوره قاجار داراي نظام ايلي مشترک بودند . لذا برای اطلاع از سابقه تاريخي ايل ارسباران - قره داغ مي بايست به تاريخچه ايل ائلسون مراجعه نمائيم . امروزه به آن تعداد از طوايف که در قسمت غرب دشت مغان (دره رود ) استقرار داشته و ييلاقات آنها عمدتادر ارتفاعات اطراف در ارتفاعات اطراف مشکين شهر ، اردبيل و قسمتي از سراب واقع است را متعلق به ايل ائلسون مي دانند.

وجه نامگذاری:

هنگامیکه سرزمين پهناور ايران دچار هرج و مرج و آشوب بوده و هر کدام از امرای تيموري و آق قويونلو گوشه ای از اين سرزمين را مقر حکمروايي خود نموده بودند اسماعيل ميرزا که بعدا به شاه اسماعيل معروف شد توانست با سرکوب آق قويونلو ها در سال 907 هجری قمری بنيان حکومتي را استوار سازد که حدود دو قرن و نيم ادامه يافت . افراد سلحشور و جانبازی که شاه اسماعيل را در اين جنگها ياری کردند و علاوه بر آن تمرکز سياسي و وحدت مذهبي کشور مديون خون و رنج ايشان بود در تاريخ به نام قزلباش شهرت يافتند .شاه اسماعيل آنان را در زمره نجباي ايران درآورد و به ايشان عمامه خاصی داد که12ترک بود و ميان آن هم کلاه سرخی برسرمي گذاشتند و به خاطرکلاه مذکور به قزلباش معروف گرديدند . در سال 998 هجری قمری افراد قزلباش عليه نماينده شاه (مرشد قلي خان) قيام کردند. از اين رو شاه عباس نسبت به نفوذ و قدرت فوق العاده ای که اين طبقه در امور کشوری و لشکري بدست آورده بودند بد بين شد و گروه ديگری را بنام شاه سون يا دوستداران شاه برای در هم شکستن قدرت آنان بسيج نمود . بنابراين شاه سون ها به گروهي اطلاق ميشود که از سوی شاه عباس تشکيل يافت تا بر عليه قزلباش ها مبارزه کنند به محض احضار شاه عباس داوطلبان ترک از سراسر ايران ، بين النهرين و حتي آسيای صغير خود را به دولتمردان صفوی معرفي مي کردند .

هنر عشایر آذربایجان شرقی:

هنر در عشاير آذربايجانشرقي نقش بسزايي دارد از جمله هنرهاي خاص اين مردم مي توان به كليم و ورني و موسیقی اشاره نمود .

1- موسيقي اصيل آذربايجاني نيز زاييده اين مردم است كه چنين موسيقي اصيلي را كه همراه با تصنيف ها و اشعار و موسيقي خاص خود مي باشد را ((مقام )) گويند و نوازنده و سراينده اين اشعار را (( عاشق)) گويند كه در بخش موسيقي چند نمونه از آن آورده شده ( رجوع به موسيقي ) كه بسيار زيبا در ضمن بي همتا مي باشد .

موسیقی عشایر و ایلات از موسیقی آذری جدا نبوده و قرنها در دل مردم این مرز و بوم در بین آحاد جامعه جا خوش کرده است ولی با این همه عشایر برای خودش در موسیقی وزن و آهنگ و دستگاه و آلات سنتی خاص دارد : که معروفترین موسیقی و آهنگ نی و اقسام آن میباشد.

نی : وسیله موسیقی ساده ای است که اغلب از نی و گاهی اوقات از فلز یا چوب ساخته می شود که اغلب آهنگهای بخصوصی را می نوازد اغلب چوپانها بیشتر برای رام کردن احشام در کوهستان آنرا می نوازند.

تار : وسیله موسیقی کاملی است که آذربایجان وایران و بویژه در شهرهای عشایر نشین و ییلاق و قشلاق خودنمایی می کند و یک نوع ساز زهی کاملی است که بوسیله آن میتوان آهنگهای متنوع و مقامات ردیف دار را نواخت که در حال حاضر درجمهوری آذربایجان بسیار متداول است.

ساز:یکی دیگر از آلات موسیقی محلی آذری است که در بین عشایر بخصوص عشایر اطراف ارسباران - مشکین شهر- اردبیل و مغان حرف اول را می زند و نوازندگان این وسیله را در دنیا و ایران بویژه آذربایجان (( عاشیق)) می نامند. اغلب این ساز همراه با نوازندگی سرنا و دایره و قاوال و ناغارا می باشد که بیشتر محلی هستند و در بین عشایر از محبوبیت زیادی برخوردارند.

گارمان : خواستگاه این وسیله جمهوری آذربایجان ((باکو)) می باشد و نوازشگر دلنواز آهنگها فولکوریک آذری و عشایری می باشد که شکل بین المللی آن همان آکاردئون می باشد که شبیه گارمان بوده ولی هم می تواند برای موسیقی اروپایی و یا آذری به کار رود.

توتک: یک نوع نی می باشد که در ابتدای محل دمیدن دارای زبانه و سوراخ خروج هوا و نوا تعبیه شده است.

رقص و رقاص : در زمانهای گذشته اغلب در کنار گروه موسیقی یک نفر نوجوان پسر (که دارای قدرت بدنی فراوان و چالاکی و تمرینات ژیمناستیکی ) بود همراه گروه به رقص می پرداخت که فرد مزبور را رقاص می گفتند. ( رقصهای قفقازی- قزاقی - قراباغلار و سایر ایفا جات محلی می باشد
)
عاشیق یا (( عاشیقلار)) : در واقع موسیقی و رقص و آواز و داستان و گویای تمام اشعار و بیاتی ها و کلیه شوق و ذوق آذربایجان و ایلات این دیار است . عاشیق : کلمه تحریف شده عاشق است که در لفظ آذری بجای کسره حرف (( ی)) بکار رفته است . موسیقی و شعر آذری در حقیقت با عاشیقلار شروع و در شادی عشق و عاشقی ختم می شود بیان عاشیق همیشه با ساز و شعر همراه بوده و داستانهای بسیاری از زبان آنان سینه به سینه گشته و هنوز هم بر سر زبانهاست مانند داستانهای ( اصلی و کرم -کور اوغلی - قوچاق نبی - رامق و عذرا - سارا و ...) از این جمله هستند.

2-ورنی

ورنی که توانسته راه طولانی بين چادرهای ايلی عشاير ناحيه شمال غربی ايران تا بازارهای جهانی را علیرغم همه محدوديت ها پشت سر بگذارد و به مدد مختصات و ويژگيهای منحصر به فردش جايي برای خود باز کند ، اگر چه تا کنون توليدش چندان مورد حمايت قرار نگرفته ، اما درباره اش سخن بسيار گفته شده است . گروهی آنرا گليم فرش نما ، جمعی شبه قالی و عده ای گليم عشايری خوانده اند اما هيچکدام اين تعاريف ، علیرغم درست بودنش ، گويا نيست و ورنی را فقط می توان ورنی ناميد و نه هيچ چيز ديگر ! در يک نگرش کلی به انواع زير اندازهايي که در ايران بافته می شود ، می توان سه شيوه بافت را به راحتی تشخيص داد :
1- گره بستن ؛ که طی آن نخ خامه رنگين ( به صورت متقارت يا غير متقارن ) بر روی نخ های تار بسته می شود و حاصل آن قالی و قاليچه است .
2- پود گذاری ؛ که در آن نخ خامه رنگين به گونه ای خاص از لابه لای نخ های تار عبور داده می شود و گليم و زيلو ما حصل آن است .
3- پود پيچی ؛ که هيچ يک از اشکال پيش گفته را ندارد و بر آيند پيچش نخ خامه به دور نخ های تا راست و باعث توليد محصول ويژه ای می شود که در استا ن کرمان آن را (( شيريکيپيچ)) و در استان آذربايجان آن را ((ورنی )) می خوانند .
ورنی که بدليل عدم استفاده از گره در بافتش جزو انواع گليم و به اعتبار شکل ظاهريش شبيه قالی به نظر می آيد ، زير اندازی است که بدون استفاده از نقشه و به پشتوانه ذهنيات عشاير شاهسون ( ال سون کنونی ) شکل می گيرد .
بر اساس بررسی های انجام شده توسط کارشناسان (( سازمان صنايع دستی ايران )) اين نتيجه به دست آمده که توليد ورنی ظرف یکصد سال اخير در آذربايجان مرسوم گرديده و افرادمعمر بومی معتقدند که محل اصلی توليد ورنی منطقه قره باغ ( درآذربايجان شوروی فعلی ) بوده و بر اثر روابط و علقه های فرهنگی وعشايری و تردد هايي که در دو کناره رود ارس انجام پذیرفته ، به تدريج ورنی بافی ابتدا در بين ايلات و عشاير منطقه اهر و سپس در بين مهاجر نشين های دشت مغان رواج يافته است ، در حالیکه (( جنی هاسکو)) مولف کتاب (( قاليچه های عشايری )) اين نظريه را به شدت رد کرده و نوشته : تمام اقوام ساکن در آذربايجان ايران و شوروی اصل و نسب مشترکی دارند و تا قبل از تسلط روسيه بر قفقاز در قرن نوزدهم ( که نتيجه سوء تدبير شاهان قاجار بود)بين اقامتگاه های آنان مرزی وجود نداشت و به راحتی می توانستند با يکديگر رفت و آمد و مبادلات هنری و فرهنگی داشته باشند و به يک نسبت مساوی بر هنر ها و صنايع يکديگر اثر بگذارندیا تاثير بپذيرند و به همين لحاظ ، صراحتا نمی توان گفت بافندگانقفقازی بر عشاير ايرانی اثر گذاشته اند ، چون احتمال بر عکس بودن اينقضيه نيز وجود دارد و حتی هيچ بعيد نيست که هنر هر دو قوم از يک جا سرچشمه گرفته باشد .(( جنی هاسکو)) که ظاهرا برای تکمیل تحقيقات خود پيرامون بافته های عشايری به ايران نيز سفر کرده ، با ذکراين توضيح که اجازه تحقيق در قفقاز را برای بردن به اصل و منشا ورنیبافی به دست نياورده ، بر اساس مشخصات توليدات ايرانی و قفقازی به مقايسه آنها با يکديگر پرداخته و متذکر گرديده که بافندگان قفقازی بيشتر علاقمند به ظرافت و بافت خطوط واضح در زمينه ساد ه هستند، در حاليکه بافندگان ايرانی به جزييات فرعی کار و خصوصا استفاده ازنقوش و اشکال انسانی ، گياهی و حيوانی اهميت بيشتری می دهند .نقوشی که مورد استفاده بافندگان ورنی قرار می گيرد ، نشانگر تاثير محيط زيست بر اذهان زنان و دختران ايلياتی و نمودار استعدادهای بالقوه فکری آنان میباشد و عمدتا عبارت است از نقوش گوزن ، آهو ، گرگ ، سگ گله ، مرغ وخروس ، گربه ، مار ، عقرب ، خرچنگ ، گوسفند ، شير ، ببر ، شتر ، شغال ،روباه ، فيل ، طاوس و ... که به شکلی هندسی و در هياتی ظريف بر روی بافته ها مجال بروز و ظهور می يابد .ورنی های توليدی آذربايجان ،معمولا با زمينه ای به رنگهای لاکی ، سرمه ای ، کرم ، سفيد ، پوست پيازی و آبی روشن و نقش حيوانات مختلف در وسط و حاشيه ای به عرض ( حداکثر ) 30 سانتيمتر در طرفين توليد می گردد و اندازه های رايج آنعبارتست از :

1- ورنی قالی ؛ که معمولا به ابعاد 20×300 سانتيمتر بافتهمی شود .
2- ورنی کناره بزرگ ؛ که عمدتا دارای ابعاد 150 × 320 سانتيمتر است .
3- ورنی کناره ، که از جهت عرض 25 سانتيمتر باريکتر از کناره بزرگمی باشد.
4- ورنی ذرع و نيم ( جفت ) ؛ که دارای ابعاد 15 × 160 سانتيمتر است .
5- ورنی قاليچه ؛ که 50 سانتيمتر طول وسانتيمتر عرض دارد.
6- ورنی پشتی ؛ که معمولا در دو اندازه 100 × 70 يا 90 × 60سانتيمتر بافته می شود .
اما نگفته پيداست که کاربرد ورنی های توليدی عشاير آذربايجان به آنچه گفته شد محدود نمی شود و بافندگان از ورنی برای دوخت خورجین ، جوال و تهيه جل اسب نيز استفاده می کنند و افزون بر اين ورنی در زندگی خانوادگی خودشان دارای مصارف ديگری نيز هست .مواد اوليه ای که جهت بافت ورنی به کار گرفته می شودعبارت است از پود پشمی و تار و پود نازک کم تاب ( مشابه پود قالی ) که غالبا از نخ پنبه ای تهيه می شود . در گذشته با توجه به نوع معيشت ،عشاير مستقر در دشت مغان ، گرما دوز و ارسباران پشم حاصل از دامهايشانرا شخصا با دوک های معمولی ريسيده و به روشی ابتدايي با کمک رنگ های بازيک ( جوهر ) يا ساير رنگ های پست شيميايي در خود منطقه رنگرزی می نمودند که اين شکل رنگرزی از لحاظ کيفی لطمه زيادی به ورنی می زد .تااينکه از سال 1361 سازمان صنايع دستی ايران در قالب طرحهای عمرانی استان آذربايجان شرقی اقدام به تهيه و توزيع مواد اوليه غرب و توزيع آن در بين بافندگان نمود که همين امر توانست تا حدودی باعث افزايش کيفيتمحصولات توليدی شود .توليد ورنی ، همانند ساير فعاليت های جنبی عشايرحالتی فصلی دارد و فقط به هنگام قشلاق ايل انجام می شود و علت نيز آناست که در فصل ييلاق اکثر وقت عشاير صرف کار اصليشان ، يعنی دامپروری می شود و مجال کمتری جهت پرداختن به فعاليت های فرعی برايشان باقی میماند . با اين وجود ، انجام امور حاشيه ای ورنی بافی نظير پشم گوسفندان ، ريسندگی و رنگرزی متوقف نمی گردد و دست اندر کاران عليرغم آنکه ظاهرافعاليت در امر توليد ندارند اما خود را برای شروع فصل جديد و فعاليت مجدد آماده می کنند به اضافه اينکه عده ای از طوايف که در مناطق نجف تراکمه و خانباغی اسکان يافته اند ، کم و بيش درفصل تابستان نيز به توليد اشتغال دارند و بر مبنای محاسبات انجام شده ،در محصولاتی که توليد می گردد ، ميانگين سهم مواد اوليه در قيمت تمام شده ، از64/13 در صد تجاوز نمی کند و حدود 02/9 درصد نيز اختصاص به ساير هزينه ها ( نظير ابزار کار و غيره دارد ) و تقريبا 34/77 درصد قيمت هر تخته ورنی را دستمزد تشکيل می دهد که با توجه به شرايط کنونی اين رقم کاملا چشمگير بوده و می تواند حکم عامل مکمل اقتصاد جامعه عشايری مورد بحث را داشته باشد

- گليم :
گليم ، اين خويشاوند فرو دست قالی ، که به نسبت فرش دستباف شيوه توليدی ابتدايی تر ، نقوشی ساده تر و رنگ ها يي محدود تر دارد ، توليدی هنری است که از دير باز در سراسر پهنه ايران رواج داشته و به همين اعتبار ، شايد بتوان نظريه کسانی را که از گليم به عنوان نخستين زير انداز بشر ياد کرده اند ، تا حدودی صحيح دانست . چرا که حدسيان باستان شناسان و باز يافته های باستانی نيز اين نکته را تاييد می کند که گليم قدمت توليدی حداقل 7000 ساله دارد .(( آرثرآپهام پوپ)) در اين رابطه اظهار نظر کرده است که : ايرانيان در گذشته های بسيار دور ، از بهم انداختن و درگير کردن ساقه های گياهانی که در باتلاق ها منطقه بين النهرين می روييده ، بافته های حصير مانندی برای مفروش کردن محل سکونت خود می بافتند که کم کم پشم حيوانات نيز به آن افزوده شد و به اين ترتيب نوعی زير انداز با بافت و مواد اوليه بسيار ابتدايي تولد يافت .ز سويي ، محققان ديگری که به بررسی تاريخچه صنعت قاليبافی پرداخته اند ، در زمينه مفرش هايي که بافت قالی ( به شکل امروزی ) از آن ها اخذ شده به اين نتيجه رسيده اند که : زندگی ايلياتی و چادر نشينی مردم آسِای وسطی و آميختگی آن با حرفه دامداری ، ضرورت و شرايطی را به وجود آورده بود تا چادر نشينان با استفاده از اوقات بیکاری خود و به کمک پشم ، مو و کرک حاصل از دام هايشان به توليد و تهيه مفرش هايي که هم ارزان قيمت و هم سبک وزن باشد ، بپردازند .اين گروه ، همچنين معتقدند که : خصوصيات و شيوه زندگی مردم و زمستان های سرد فلات ايران که چادر نشينان و سکنه آن را مجبور به مقابله با سرما می کرد ، باعث شد تا ايلات و عشاير چادر نشينی که دارای زندگی (( پازيستی )) بودند و تمام زندگيشان بر روی زمين می گذشت ، به صرافت تهيه و توليد زير اندازهايي بيفتند که بتواند مانع از سرايت سرمای زمين باشند و ذوق و قريحه همان مردم ساده بوده که در ايجاد نقش ها و رنگ های بديع تاثير داشته و سالها طول کشيده تا اين صنعت از طريق عشاير کوچنده به نقطه مختلف جهان راه يابد و حتی سکنه شهر ها نيز آن را بياموزند .
در همين زمينه ، گروه ديگری ضمن اشاره به وضعيت آب و هوايی ايران و ابعاد زندگی پازيستی ، به موقعيت جغرافيايي ايران که حرفه دامداری و زندگی متحرک را ايجاد می کرده استناد نموده و متذکر شده اند : ضرورت ديگری که گرايش عشاير به توليد زير انداز را ايجاب می کرده ، اين بود که صرفنظر از مفروش کردن کف چادر هايشان به وسيله ای نيز نياز داشته اند که به هنگام ييلاق و قشلاق ايل به کارشان آيد و بتوانند از آن برای انتقال اثاثيه زندگيشان استفاده کنند . کما اينکه در حال حاضر هم زندگی عشاير از اين قاعده مستثنی نيست و آنان به دليل دارا بودن زندگی متحرک ، ناچارند از وسايل زندگی سبک تر و کم حجم تری استفاده کنند که در جابجايی ها دست و بالشان را زياد بند نکند و در همين ارتباط ، گليم برايشان حکم وسيله ای چند کاره را دارد : در فصل گرم زير انداز ، در فصل سرد رو انداز و در مهاجرت ها رختخواب پيچ است و به همين اعتبار نيز ، اگر چه در حال حاضر بسياری از روستا نشينان کشورمان با گليم بافی آشنايي دارند ، معهذا اغلب بافندگان گليم را زنان و دختران عشاير تشکيل می دهند و گليم بافی از جمله فعاليتهای هنری و ضمنا انتفاعی عشاير دشت مغان ، اهر ، ارسباران ، مشگين شهر ، و استان های فارس ، باختران ، کردستان ، لرستان ، کهگيلويه و بوير احمد و چهار محال و بختياری محسوب می شود .
مواد اوليه ، ایزار کار و شيوه توليد ، در تمامی نقاطی که اين (( هنر - صنعت )) در آنها جريان دارد تقريبا يکسان است و آنچه باعث تمايز توليدات مناطق مختلف از يکديگر می گردد ، صرفا رنگ ها و نقوش مورد استفاده بافندگان هر ايل و عشيره يا روستا می باشد و شايد همين امر است که باعث می شود حاصل کار هر گليم باف ، حکم حديث نفس وی را داشته باشد و به گونه ای صامت ، احساسات و عواطف او را به نمايش بگذارد و با صراحت می توان گفت در بين تمام بافته هايي که به مدد سر پنجه های زنان ساده گليم باف در گوشه گوشه کشور پهناورمان شکل می گيرد ، ورنی ( که اصطلاح محلی سوماک يا سوماخ ناميده می شود ) و راز و رمز توليدش را عشاير مناطق ارسباران و اهر ( در استان آذربايجان شرقی ) در انحصار دارند ، يک استثناست که متاسفانه علیرغم برخورداری از بازار مناسب داخلی و خارجی ، در رابطه با معرفی جنبه ها و جهات هنری و فنی آن اقدامات چندان زيادی انجام نشده و چونان بافندگانش غريب و گمنام مانده است.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> بوم شناسی ایران بزرگ ( جغرافیای تاریخی )

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir