کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 20 بهمن ماه ، 1390
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - آیا هخامنشیان زرتشتی بودند؟؟

آیا هخامنشیان زرتشتی بودند؟؟

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> دین، عرفان و فلسفه -> آیین میترایی( مهری )

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام
محل سكونت: ایران زمین

Ariyadokht
سر دبیر کارگروه ها
سر دبیر کارگروه ها

وضعيت: آفلاين
19 بهمن ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 401
امتياز: 1005
تشکر کرده: 522
تشکر شده 289 بار در 185 پست

محل سكونت: ایران زمین

ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 21 بهمن ماه ، 1388 22:20:28    موضوع مطلب: آیا هخامنشیان زرتشتی بودند؟؟ پاسخ همراه با اعلان

[size=10]آیا هخامنشایان زردتشتی بودند؟!
به خواست اهورا مزدا من شاه هستم. این سخنی است از زبان داریوش در سنگ نبشته ی بیستون، که در همه ی نبشته های بعدی او نیز تکرار می شود.
در سنگ نبشته های شاهی، همواره به جملاتی چون « خدای بزرگ اهورامزدا » یا اهورا مزدا فرمانروایی را به من داده است . بر می خوریم. داریوش در بیستون و در نخستین سنگ نبشته ای که امپراطوری اش را معرفی می کند، این نکته را به وضوح مطرح کرده است. در بیستون بر فراز سر شاهان دروغین، سمبل اهورا مزدا در میان خورشید بال دار شناور است. شاه نیایش کنان دست راست اش را به سوی او بلند کرده، اهورا مزدا نیز در حال اعطای حلقه ی فرمانروایی به او است. چنین پیداست که اهورا مزدا، خدای دانا بزرگ ترین و با اهمیت ترین خدای داریوش بوده است . اهورا مزدا خدای مورد خطاب زرتشت پیامبر نیز هست که در سرودهای اش، گات ها، او را ستایش می کند.
گات ها یگانه بخش اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان است که بیان خود زرتشت است.
بحث و گفت و گو درباره ی تاریخ و زندگی زرتشت هنوز و تا به امروز ادامه دارد. احتمال قوی تر اين است كه او حدود سال 630 پ. م. متولد و در آغاز سده ي 6 پ.م. رسالت خود را آغاز كرده باشد. متن هاي گفته شده ي زرتشت در اوستا، نخست در سينه ها محفوظ مانده و احتمالاً از سده ي 4 پ. م . تدوين كتبي آنها آغاز شده است. در اين فاصله ي طولاني احتمال دگرگوني و تغيير در انديشه هاي اوليه ي زرتشت بسيار محتمل است.
امروز درباره ي شكل و محتواي نخستين دين زرتشت و نيز زرتشتي بودن يا نبودن هخامنشيان هماهنگي وجود ندارد. هر چند ستايش مكرر داريوش از اهورا مزدا مي تواند نشاني از پذيرش دين زرتشت به وسيله ي او باشد، او برخي تمايلي ندارند اين امر را دليل كافي بر زرتشتي بودن او بدانند. زيرا در دين باستاني هندويان و در ميان بي شمار خدايان آنها نيز، خدايي به نام اهورا مزدا وجود داشته است. بررسي دقيق و نهايي لوح هاي ديواني تخت جمشيد، شايد بتواند براي پرسش هايي در پيوند با دين هخامنشيان پاسخ هاي روشن تري بيابد.
در لوح ها به نام خدايان گوناگون كه هر كدام سهمي در قرباني ها دارند و نيز به تعدادي روحاني اشاره مي شود. در نگاه نخست چشم انداز اين موضوع بسيار مغشوش است. ولي در بررسي تك تك اشارات نكته هايي به تدريج آشكار مي شود.
1-دين دولتي :
الف- قرباني : در اسناد ديواني به نمونه هايي بر مي خوريم كه سهميه اي براي قرباني در آنها ثبت شده كه در اغلب موارد اين قرباني ها براي « د. لان » در نظر گرفته شده است.
چيزي درباره ي اين مفهوم نمي دانيم ولي بي شك براي كارمندان ديواني و براي برگزاركنندگان آن مراسم كاملا معلوم بوده است كه اين قرباني ها براي كيست. ليكن ، امروز به اصطلاح بايد با رمل و اصطرلاب به رمز درون اين كلمه پي ببريم. جالب توجه است كه هميشه نشان خدا پيش از اين واژه قرار مي گيرد. واژه ي لان در نبشته هاي قديمي عيلامي ديده شده است كه تقريبا به معني حضور خدايي ، آيين خدايي يا قرباني آييني است. محتملا در لوح هاي ديواني هخامنشي هم منظور از لان، همين قرباني آييني بوده است.
قرباني و نذر مربوط به لان در لوح ها پوسته به صورت اختصاصي آمده است. مواردي هم ديده شده است كه نذورات بايد ميان خدايان بيش تري تقسيم شود كه در آنها سخني از لان نيست. به اين ترتيب معلوم مي شود كه قرباني مربوط به لان خداي كاملا خاصي را مد نظر دارد، اما هرگز جايي قيد نشده است كه اين خداي مورد نظر كدام است. حواله هاي متعددي را يافته ايم كه در آن به اختصار نوشته شده : نذرد . لان . اين نشان ميد هد كه اين مفهوم براي گيرنده و صادر كننده ي حواله كاملا شناخته شده و آشنا بوده است، ولي ما نمي دانيم كه خدا را د. لان مي گفته اند.
براي لان در لوح هاي ديواني به طور منظم حواله صادر مي شود. اين حواله ها تقريباً هر ماهه و در بيش تر موارد به ميزان هر ماه 30 ليتر جو يا آرد، همراه 10 ليتر شراب يعني روزانه يك ليتر آرد و يك سوم ليتر شراب بوده است.
گاهي هم، به جاي شراب، حواله ي ميوه صادر شده است. اين حواله ها درست مثل حقوق كارگران، گال خوانده مي شود كه در مواردي هم به جيره هاي شاه تغيير نام داده است. از اين جا در مي يابيم كه ظاهراً شخص شاه ترتيب صدور اين حواله هاي منظم را و آن هم اختصاصاً براي لان مي داده است .
اگر شاه خود دستور صدور حواله ي نذري براي لان داده، پس احتمالاً اين نذرها به اهورا مزدا مربوط مي شده است. زيرا كه اهورا مزدا تنها خدايي است كه به وضوح در نبشته هاي داريوش برترتين خدا خوانده شده است. دلايل ديگري نيز اين گمان را تشديد مي كند.
با بررسي يك يك حوزه هاي ديواني مي بينيد كه نذري لان در حوزه هاي 1 و 2 ، يعني در منطقه ي تخت جمشيد و شيراز، تنها نذري است كه مرتباً ادا مي شود. در حوزه ي ديواني شماره 3، واقع در جنوب شرقي تخت جمشيد هم، اين نذر بسيار معمول است. در اين سه حوزه علاوه بر لان براي خدايان عيلامي و بابلي نيز جيره ي نذري پرداخت شده است. در حوزه ي ديواني شماره ي 4، در جنوب غربي تخت جمشيد نيز، نذري لان معمول است. اين حوزه كه از آن اسناد زيادي به دست مان رسيده، از نظر اقتصادي بسيار پر اهميت است و علاوه بر نذري لان براي خدايان گوناگون ديگري كه بيش تر خدايان ايراني و به ندرت خدايان عيلامي اند نيز نذر مي شود. با اين همه مي توان گفت كه محدوده ي ستايش خدايان ديگر بسيار كوچك و آشكار است كه در اين حوزه ها اعتبار ساير خدايان بسيار كم تر از لان بوده است. در حوزه ي بخش شرقي ديواني شماره ي 5، كه در شمال غربي تخت جمشيد قرار دارد، نذري لان بيش تر از بخش غربي آن است. هرچه از تخت جمشيد دور مي شويم تعداد خدايان ديگري كه مطرح مي شود، افزايش مي يابد، تا آن جا كه در منطقه ي مرزي عيلام، ديگر لان به كلي از قلم مي افتد. با اين كه در اين محل جشن هاي نذر و قرباني بزرگ سالانه ، كه تكيه بر سنت هاي شرقي داشت، معمول بود، ولي بين خداياني كه نذري مي گرفتند به ندرت به نام اهورا مزدا بر مي خوريم.
اما در حوزه ي ديواني 6، يعني در منطقه اي عيلامي ، فقط در دو آبادي، در مرز عيلام و پارس ، به نام لان بر مي خوريم. از اين حقيقت نيز چنين بر مي آيد كه در پشت كلمه ي لان مفهومي همگاني پنهان نيست، بلكه منظور از آن خداي خاصي است كه محبوب شاه و نواحي ديواني مركزي است كه در اين صورت اين خدا به هيچ روي نمي تواند خدايي عيلامي باشد.
ب- روحانيون :
عنوان روحانيون نيز كمكي است براي رديابي خداياني كه براي شان نذر و قرباني مي شود. حواله هاي نذري صادره از سوي ديوان به روحانيون ، مغان و آتش برها اشاره مي كند. واژه ي عيلامي شه – تين را مي توان به روحاني ترجمه كرد. اين عنوان عام همه ي روحانيون بود كه معمولا مراسم نذر و قرباني خاص خدايان عيلامي و بابلي را به جاي مي آوردند.
بدين ترتيب عنوان خاصي براي اجراي هر مراسم آييني وجود نداشت روحانيون علاوه بر خدايان عيلامي و بابلي مي توانستند براي خدايان ايراني نيز مراسم برپا كرده باشند. مواردي داريم كه آنها حتي حواله هاي نذري مربوط به لان را دريافت مي كرده اند.
در لوح هاي ديواني، بيش از همه به مغان ، يعني همان روحانيوني كه قرن هاي متمادي است در مغرب زمين به عنوان نمايندگان دين ايرانيان شناخته شده اند بر مي خوريم. مشهور است كه سه نفر از اين مغان از مشرق زمين به زادگاه مسيح شتافته اند تا او را بستايند و هداياي خود را تقديم كنند. از طرف ديگر گاه سايه هايي كاملا نامربوط بر مغاني كه ما مي شناسيم افتاده است. اين تصورات در برخي از لغات، مانند ماگي و ماگيگ [ = ماژيك = جادويي ] منعكس شده است.
در اصل، مغان روحانيون مادي در خدمت خدايان باستاني ايراني بودند هرودت حتي مغان را قبيله اي مادي مي داند، كه مقام روحانيت از پدر به پسر ارث مي رسيد .
در لوح هاي ديواني هم مغان فقط مسئول امور مربوط به خدايان ايراني اند و هرگز براي خدايي عيلامي يا بابلي قرباني نمي كنند و نذري نمي پذيرند. ولي در مراسم مربوط به لان به آنها بر مي خوريم كه در اين صورت گاه با عنوان قاري آيين قرباني خوانده شده اند. اين عنوان نشان مي دهد كه مراسم مربوط به لان در اصل از وظايف آنان نبوده است. اطلاق گاه به گاه آتش بر به مغان نيز از همين مقوله است زير امروز ديگر مي دانيم كه آتش بر ها مخصوص آيين زرتشت اند كه اركان آن پريستاري از آتش است. اما آتش برهاي لوح هاي ديواني فقط در ارتباط با لان عمل مي كنند و با هيچ خداي ديگري كار ندارند. آيا اين دليلي ديگر بر اين نيست كه مراسم آييني لان فقط براي اهورا مزدا بوده است.
انتخاب يك روحاني يا مغ معين براي آتش بري نيز حكايت از اين دارد كه اين دو عنوان از يك آبشخور مي نوشيدند و محقق را مردد مي كند كه شايد در زمان داريوش آيين زرتشت، به مقدار زياد خود را تثبيت كرده بود. از اطلاعات لوح هاي ديواني مي توان چنين نتيجه گرفت كه نذر و نياز و قرباني براي اهورامزدا به مرتبه ي يك آيين رسمي و حكومتي ارتقاء يافته بوده است كه معني آن پذيرفته شدن آيين زرتشت به عنوان دين رسمي كشور بوده است.
طبيعي است كه مغان، اگر علاقه مند به از دست دادن تمام عيار نفوذ خود نبودند، راهي جز تطبيق خود با اوضاع و احوال جديد نداشته اند. با اين همه سياست ديني پر تفاهم هخامنشيان به مغان اجازه مي داد كه بدون واهمه خدايان قديمي ايراني خود را نيز محترم بشمرند و حتي از سوي ديوان براي اجراي مراسم آيين هاي اين خدايان نيز حواله صادر مي شد. چنين شد كه با گذشت زمان مغان نمايندگان دين ايراني و به عبارت ديگر آيين زرتشت قلمداد شدند. استرابون مغان را كاملا برابر با آتش بر ها مي دانست . او در گزارشي درباره ي كاپادوكيه مي نويسد كه در آن جا معبدهاي زيادي براي خدايان ايراني وجود دارد و درباره ي مغان مي گويد:
معبدها ، آتشكده هم دارند. محل هايي جالب توجه و محصور . در ميان آتشكده محرابي است كه بر روي اش انباشته اي از خاكستر قرار داد و مغان بر روي اين خاكستر آتش را همواره روشن نگه مي دارند. آنها هرروز به آتشكده مي آيند و در حالي كه دسته ي برسم را مقابل آتش نگه مي دارند و كلاه نمدي بلندي كه روي گونه هاي شان آويخته و دهان شان را پوشانده بر سر گذارنده اند، حدود يك ساعت سرود مي خوانند.
نقش مغان برسم به دست را به فراواني در اختيار داريم. از جمله نمونه اي بر صفحه اي از طلا در ميان آثار گنجينه ي جيحون، كه امروز در موزه ي بريتانيا نگه داري مي شود بر اين صفحه مغي به شيوه ي باسمه و با همه داسكليون در آسياي ضغير به دست آمده ، دو مغ ، دسته ي برسم به دست، مقابل آتش، كنار هم ايستاده اند به وضوح پيداست كه اينها با باشلق خود جلوي دهان شان را پوشانده اند، تا با نفس خود آتش را نيالايند. متاسفانه قسمت بالاي محراب بلند و آتش مقابل آنها، آسيب ديده است. اما محراب آتش بسيار به سامان مانده اي را مي توان فراز آرامگاه داريوش مشاهده كرد. سكوها سنگي چنين محراب هايي هنوز در پاسارگاد موجود است . در قسمت عقب نگاره ي داسكليون سريك گاو و يك قوچ پيداست، كه به نشان قرباني حضور دارند. شايد كه اين نگاره ها مدت ها پس از داريوش پديد آمده باشد زيرا در زمان داريوش هنوز آيين زرتشت چندان اصيل بود كه قرباني كردن هر نوع حيواني را نمي پذيرفت.


2- خدايان ايراني
فهرست طولاني همه ي خداياني كه در ديوان هخامنشي به خاطر «نذر و نياز» به نام شان اشاره شده، محقق را از وجود اين همه خداي ايراني به شگفت مي برد. سرو كار ما بيش تر با گروهي از خدايان است كه همه ي خدايان (فارسي باستان ويسه اي بفا) ناميده مي شوند. بررسي ساده و بي پيچ و خم اين عنوان نشان مي دهد كه در حقيقت هم منظور همه ي خدايان بوده است. از اين نوع خطاب ها در حوزه هاي فرهنگي و آييني ديگر نيز ديده شده است. هنگامي كه در يونان محرابي را براي همهي خدايان مي ساختند، مطمئن مي شدند كه هيچ خدايي از قلم نيفتاده و هيچ خدايي به خاطر بي اعتنايي به خود، انتقام نخواهد گرفت. اما اصطلاح ايراني همه خدايان ظاهرا مربوط به گروه خاصي از خدايان است.
در شعر باستاني هند، يعني در ريك ودا هم، سرودهاي بسياري خاص اين خدايان آمده است. در اينجا آنها را ويشوه دوا يعني همان همه ي خدايان خوانده اند. هر چند در مكتب زرتشت، خدايان باستاني ، يعني ديوها، رد شده اند، ولي ظاهراً در برداشت مردم، اين خاندان هنوز اهميت خود را داشته اند.
با اين تفاوت كه ديگر آنها را نه ديو بلكه خدا مي خواندند و بدين ترتيب در لباسي ديگر همچنان طرف ستايش قرار مي گرفته اند. ليكن قلمرو ستايش آنها بسيار كوچك است و فقط در بخشي از حوزه ي ديواني شماره ي 4 ، در جنوب غربي تخت جمشيد و آن هم در 8 آبادي ستايش مي شوند.
در همين بخش ستايش چند خداي ديگر ايران باستان نيز مرسوم بوده است. در همين بخش ستايش چند خداي ديگر ايران باستان نيز مرسوم بوده است. در سه آبدي براي زروان ، ايزد مادي ، قرباني مي شود. در اوستاي متاخر زروان خداي زمان ابدي ، پدر اهورامزدا، پدر همزاد مخالف اش اهريمن است.
در دو آبادي اين منطقه براي هوريره ، ايزد طلوع خورشيد و نريه سنگه ، پيك ايزادان اوستايي قرباني مي شود. اين موارد به خدايان محلي مربوط مي شده و چنين معلوم مي شود كه براي ساير منطقه ي پارس عاري از اعتبار بوده است.
ديگر وي‍ژگي انحصاري اين اقليم، قرباني كردن براي كوه ها ورودها است. اگر فقط از كوه ها نام برده مي شد شايد گمان مي كرديم منظور مكا ن هاي مقدس فراز آنهاست. هرودت نيز چنين گمان برده است و مي نويسد كه اهورامزدا را در روي كوه ها نيايش مي كرده اند:
سنت هاي زير را درباره ي ايرانيان دريافته ام. آنها براي تقديس خدايان محراب و معبد نمي سازند و تا جايي كه من مي دانم، انجام دهندگان چنين رسومي را ديوانه مي ژندارند، زيرا ايراني ها، بر خلاف يوناني ها عقيده دارند كه خدايان از جنس انسان نيستند. بيش تر بر بلندي كوه ها مي روند و براي اهورامزدا قرباني مي كنند. براي ايراني ها تمام گنبد آسمان خداست. آنها براي خورشيد، ماه،زمين، آتش،آب و بادها قرباني مي كنند».تمامي جزييات اين گزارش را نمي توان پذيرفت. تنها براي نمونه كمي پيش تر از محراب ها در ايران با خبر شديم و در ارتباط قرباني براي رودها روشن مي شود كه ايراني ها،كوه ها و رودها را از ايزدان مي دانسته اند و پيش از نامشان هميشه عنوان خدا قرار مي داده اند. استرابون درباره اي حرمت رودها مي نويسد « ايراني ها در رودخانه ادرار نمي كنند و بدن شان را در آن نمي شويند. اين ها در رودخانه حمام نمي كنند و هيچ موجود مرده و هيچ چيز آلوده اي را در آن نمي اندازند». اعتبار رودها گاهي با نام آنها متبلور مي شود. مثلا نام رودي «خوش بو» و يا«جان بخش» و نام كوهي «آرام بخش آريايي ها» است. تمامي نام هاي كوه ها و رودها از سوي ايرانيان مفهومي ستايش آميز دارد و هر چند سرزمين فارس از رود ها، نهرها و نيز رشته كوه هاي بلند و رفيع انباشته است، ولي سنت باستاني ايران از نيايش و ستايش كوه و رود باز نمانده است. سنتي كه در هيچ كجاي ديگر به چشم نمي خورد. خدايان ايران باستان كه تا اين جا بررسي شدند فقط شامل منطقه ي كوچك حوزه ي ديواني شماره 4 بوده، شايد اين سنت در حوزه ي ديواني شماره ي 5 در شمال حوزه ي4 نيز ديده مي شود.در اين حوزه،در دوآبادي ،در مرز عيلام،دو خداي ديگر برته كاميه، ايزد كام بخشي. به اين دو ايزد نيز در ساير نقاط پارس و عيلام برنمي خوريم.


3. خدايان عيلامي و بابلي
همانند خدايان ايران باستان،آبادي هايي كه درآن ها خدايان عيلامي و بابلي ستايش مي شوند نيز مرز بندي دقيقي دارد. طبعا در منطقه كاملا عيلامي ا ليمائيس، بيش تر با اين ايزدان رو به رو مي شويم ئ در ساير نقاط بر خورد ما با آنها بسيار نادر است. اين نكته براي پارس كه از ديرباز عيلامي نشين بوده،بسيار توجه است. بي ترديد در زمان داريوش هنوز عيلامي ها فراواني چه در امور ديواني و چه در خانواده هاي ملاك و اشراف مشغول به كاربوده اند. با اين همه به ندرت مشاهده مي شود كه جماعتي تشكيل داده باشند تا خدايان خود را نيايش و ستايش كنند«هومبان» بزرگ ترين خداي عيلامي با«اداد»، خداي آب و هواي بابلي از اعتباري همپايه برخورد دارند، اغلب به اين دو در كنار هم و در مقام پذيرفتگان قرباني و نذري اشاره مي شود. چنين به نظر مي رسد كه هر گاه در قرباني ها گفته مي شود«براي خدايان»، منظور همين دو خدايي بوده است كه نام برديم. در كنار اين دو، نپيريشه3«خداي بزرگ» هم از اعتبار مناسبي برخوردار است. هر چند در واقع امر، اين نام عنواني «تابو» براي هومبان بود،اما رفته رفته اين تصور براي عيلامي ها به وجود آمد كه اين نام خدايي ديگر است ولي حوزه ي نفوذ و اعتبار آن از حوزه هاي محلي فراتر نمي رفته است.
به ندرت از ديگ خدايان عيلامي نيز نام برده مي شود، كه براي ما نشناخته اند و از آن جا كه در محل ستايش اين خدايان، معمولا انبار ذخيره اي غذا قرار داشته ممكن است اين خدايان مسئول حاصل خيزي و پر آبي شناخته مي شده اند. در مجموع حضور هومبان واداد و ديگر خدايان عيلامي بسيار كم رنگ است. نوعي قرباني به نام كوشوكوم، براي عيلامي ها از اعتبار خاصي برخوردار بود. كوشوكوم و آيين هاي در پيوندشاعتباري را براي عيلامي ها داشت كه لان براي ايراني ها اين خدايان قدر مشهور بوده اند كه شايد هيچ يك از لوح هاي ديواني اشاره اي مستقيم به او را لازم تشخيص نداده است! بنابراين در اين جا نيز بايد بكوشيم تا به كمك گمانه زني دريابيم كه اين قرباني خاص كه بوده است. حتي در عصر باستاني تر عيلام در شوش جشن قرباني بزرگي به نام «گوشوم» براي «ايزد بانوي با لا شهر» بر گزار مي شد. شايد همين نام در زمان هخامنشين به صورت كوشوكوم به حيات خود ادامه داده است، كه هم در عصر باستاني عيلام و هم در زمان هخامنشيان مهم ترين بخش جشن محسوب مي شده است. با اين همه حيرت انگيز است كه از طرف ذيوان اداري هرگز حواله اي براي تحويل جانوري براي قرباني او صادر نشده است! از طرف ديگر چون امر قرباني يبراي كوشوكوم از اهميت زيادي برخوردار بود،روحانيون عيلامي نا گزير بوده اند كه راه حل ديگري بيابند.آنها از سهميه ي جيره ي خود ذخيره مي كردند تا بز يا گوسفند معاوضه مي شد. در ديوان به ثبت چنين معاملاتي برخورداريم ولي هرگز حوا له اي مجاني براي قرباني صادر نشده است.
اين امر به خوبي نشان مي دهد كه نذر حيوانات زنده ايرانيان پذيرفته نبوده است و اين در حالي است كه بخاطر تحمل و رعايت شاه نسبت به خدايان قديمي ايرانيان و عيلامي هه و ديگر خدايان باستاني پيوسته حوا له هايي براي نياز هاي آيين هاي نذري آن ها صادر شده است. عدم صدور حوا له اي حيواني زنده براي قرباني شايد فقط براي رعايت دستور هاي آيين جديد بود. اين رعايت دليل قاطع ديگري است بر اين كه در زمان داريوش آيين زرتشت، كه بشدت مخالف ريختن خون جانوران بود،از اعتبار قابل توجهي برخوردار بوده است. اين كه در هيج يك ازلوح هاي ديواني به نام ميترا ، كشنده ي گاو، بر نمي خوريم، نيز شاهد ديگري براين مدعاست. اين ايزد باستاني هند و اروپايي [آريايي] را بطوري كه از بسياري از نام هاي خاص برمي آيد مردم هرگز به كلي فراموش نكرده بودند ودر اواخر حكومت هخامنشين در زماني كه دستور هاي سخت گيرانه ي آيين زرتشت به نرمي گراييد و دوباره قرباني جانوران متداول شد، ميترا توانست دوباره از ميان ايزدان باستاني سردر آورد. در نبشته هاي اردشير دوم است كه براي نخستين بار دوباره از ميترا نام برده مي شود. از لوح هاي ديواني به خوبي بر مي آيد كه يك دين رسمي دولتي كه بيش تر ابا نذر و نياز هاي مرتب براي لان چهره مي نموده،وجود داشته است.
با شواهدي كه اينك در دست است مي توانيم بگوييم كه اين نذر و نيازهاي براي اهورمزدا، خدايي كه در نبشه هاي داريوش هم همواره و هميشه ارحمند و محترم است، انحام مي شده است. اما ديگر ايزدان، چه ايراني، چه عيلامي و يا بابلي هر چند از ديوان اداري و از اعتبارات عمومي حواله اي جو وارد، شراب و آب جو و گاهي ميوه ي نذري دريافت مي كرده اند، اما ستايش آن ها محدود به منطقه اي مشخص و محدوده بوده است.
4- آداب و رسوم كفن ودفن
يافته هاي فراواني حكايت دارد كه در ايرانيان عصر هخامنشي مردگان خود را دفن مي كرده اند. دفن مردگان تنها دليل قابل استفاده عليه اين برداشت است كه هخامنشيان زرتشتي بوده اند. اما در عين حال اشاره اي زيادي نيز در سنگ نبشته هاي تخت جمشيد ثابت مي كند كه دين زرتشت از اعتبار زيادي برخوردار بوده و شاه به آن گرايش داشته است. بايد توجه داشت كه در ابتدا رسم زرتشتيان نيز دفن مردگان بوده است و رها كردن مردگان دردخمه هاي مرگ، كه هنوز هم معمول است،پديده اي است ثانوي كه تحت نفوذ مغان معمول شده است. استرابون هم در سده ي اول ميلادي گزارش مي دهد: «ايراني ها پيش از دفن مردگان آنها را با موم مي پوشانند، اما مغان چنين كاري نمي كنند،بل كه مردگان را رها مي كنند تا خوراك پرندگان شوند»
از زمان هخامنشيان گورهاي زيادي از سراسر امپراتوري به دست آمده كه همه گواه دفن مردگان است. در بخش هاي زيادي از شاهنشاهي ايران معمول بود كه مردگان را كف خانه ها دفن كنند. اين رسم در بين النهرين، در سوريه ودر فلسطين هم جاري بود. كف گلين اين خانه ها را، در حاشيه ي ديوارها مي كندند و مرده را در آن قرار مي دادند. در خانه هاي اشرافي تر و محكم تر به جاي كف حياط ، كف اتاق را مي شكافتند. شيوه ي ساده ي تدفين، پيچيدن مرده در كفن و خاك كردن آن بود. نوع تجملي تر اين بود كه مرده را در كندوي گلي ذخيره ي آذوقه جاي مي دادند و سپس در گودا لي مي گذاردند. ظاهرا براي اين كار از كندوهاي لب پريده و گاهي شكسته هم استفاده مي شده است. براي كودكان خردسال از تشت و لگن و خمره هاي گلي استفاده مي شد. متمول تر ها مي توانستند از تابوت شخصي، كه خود سفارش مي داده اند استفاده كنند. اين تابوت ها معمولا از گل بود و سرپوشي از تخته داشت. معمولا شكل تابوت هاي تجملي ايراني ها در قسمت پا مثلثي ودر قسمت سر به صورت دايره بود. تابوت هاي مسين بسيار گران قيمتي نيز،به همان شكل تابوت هاي گلي ساخته مي شد. دو نمونه كاملا سالم از اين گونه تابوت ها (تصوير 195) دراور پيدا شده كه از ابزار وآلات درون شان پيداست كه از دوران هخامنشيان است. در داخل يكي از دو تابوت، تابوت چوبي ديگري به همان شكل تابو مسي جاي داشت و سر پوش اين يكي نيز از چوب بود. بر روي تابوت ديگر قوسي از آجر زده شده بود. نوارهايي از برنز كه مانند كمربند: ميان تابوت را گرفته، از زيبايي خاصي برخوردار است. در اين نوارها نقش قوچ و گل كنده شده بود. تابوت مسيني كه در زيويه به دست آمده، نيز شباهت زيادي به اين تابوت دارد. تابوت مسي كه در شوش پيدا شده بيش تر شبيه يك وان بيضي شكل است كه لبه دارد و در قسمت پايين گرد نيست. در نزديكي تخت جمشيد گورستاني با ويژگي هاي خاص پيدا شده است. تابوت ها از سفال و قسمت پايين شان گرد است، ا لبته قسمت پايين باريك تر از قسمت با لاي تابوت است. سر پوش اين تابوت ها هم از سفال و كمي محدب است. به عقيده ي باستان شناسان از اين گورستان در زمان هخامنشيان متاخر و همچنين اشكانيان استفاده مي شده است. گورها چنان بوسيله ي حفاران غارت شده، كه در بيش تر تابوت ها چيزي بر جاي نمانده است. به ندرت مي توان به گور دست نخورده اي مانند گور مورد اشاره در شوش دست يافت. در گور شوش چند زن كنار هم دفن شده اند و زيورآلات نظير گردن بند،دست بند، گردن بند مرواريدو گوشواره كنارآن ها يافت شده در گورهاي ساده تر نيز لا اقل سنجاق لباس، انگشتر و يا مهر كنار جسد يافت شده است.گورهاي شاهان هخامنشيني بيش از ديگر گورها مورد تهاجم دزدان قرارگرفته است
ظاهرا اسكندر درنخستين ديدارش از پاسارگاد، محتويات آرامگاه كورش را ديده است.«تختي طلايي، ميزي با چند جام، تابوتي طلايي، تعدادي لباس و سنگ هاي قيمتي بر نشانده بر آن ها» (استرابون،كتاب 15، فصل3،بند مي توان تصور كرد كه تابوت كورش به تابوتي كه از زيويه به دست آمده احتما لا با رو كشي از طلا، شبيه بوده است. داريوش گورهاي صخره اي را بنا كرد كه با ايوان ستون دار و نقش و نگارش روش تازه اي در كار آرامگاه سران به حساب مي آمد. از ساخت اين نوع آرامگاه همه ي جانشيان داريوش نيز روا كرده اند مدت هاست كه هيچ چيز از محتويات اين آرامگاه ها به جاي نمانده اما مي توان تصور كرد كه در آن ها زيور آلات گران بها و ظرف هاي زرين و سيمين از نوع نگاره هاي پلكان آپادانا وجود داشته است، نمونه هايي از اين ظرف ها و اشياء ساخته شده از فلزات قيمتي كه از امروز اين جا در موزه هاي جهان و مجموعه هاي شخصي پراكنده است، از گو.رهاي متمكن و اميران و بزرگان امپراتوري هخامنشي به دست آمده است. متاسفانهاز آن جا كه اين آثار مخفيانه حفاري شده، از محل دقيق كشف آن اطلاعي نداريم.
[/size][/size][/size][/size]

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از Ariyadokht تشکر کرده اند niloofarmehrzamin
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> دین، عرفان و فلسفه -> آیین میترایی( مهری )

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir