ريشه ی برپایی شب چله
اگر به دور دست تاريخ و فرهنگ ايران زمين بنگريم، ريشه ی برپایی اين جشن كهنسال شناخته می شود. در آن روزگاران كه انسان به طبيعت بيش از امروز نزديك بود و كوه و دشت و بيابان را در رخت چوپانی در می نورديد، در پندار نخستين، خود دوگانگی طبيعت را نيك دريافت. شناخت اين دوگانگی او را به اين انديشه رهنمون ساخت كه سرچشمه ی خوبی دوستی مهر و روشنایی كه به او رسایی می بخشد یكی است. اين چشمه ی هستی بخش نيكی ها را اهورا مزدا نام نهاد و اهريمن را نماد همه ی بدی و پلشتی و تاريكی انگاشت.
اين چنين بود كه روز و روشنایی به شناخت طبيعت دسترسی يافت، خود را وام دار نور انگاشته، پس ترها آنرا قلمرو اهورا مزدا دانست و گرامی داشت. اما شب جولانگاه اهريمن، سياه كيهانی بود كه كشتارها و دژكامی ها در آن ميدان كردار می ياقتند.
كشف آتش زندگر بشر را دگرگون ساخت، نياكان ما برای كاهش ناگواری در تيره شب ها آتش می افروختند تا از قلمرو اهريمن بكاهند. به مصداق آب آبادانی است. پيشينيان نيز بر اين باور بودند كه افروختن آتش در هر خانه، اهريمن را از آنجا گريزان می سازد.
شب چله يا شب يلدا
از اول دي ماه تا دهم بهمن ماه كه در پندار ايرانی روز كشف آتش توسط "هوشنگ پيشدادی" می باشد، چهل روز است. اين چهل روز را "چهله" يا "چله ی بزرگ" می نامند. سپس چله ی كوچك آغاز می شود كه شامل بيست روز آخر بهمن و بيست روز از ماه اسفند است. اين شب را يلدا يا شب چله می نامند. يلدا واژه ايست سريانی كه به معنای "زاده شدن" و گمان می رود واژه ی "ژول" در زبان سوئدی هم از اين ريشه باشد. باور بر آنست كه در شب چله يا يلدا كه "بلندترين و تاريك ترين و شوم ترين شب سال است" نبردر سخت ميان روشنایی و تاريكی در می گيرد كه سر انجام به شكست تاريكی می انجامد و نور دگرباره زاده می شود. ازين رو مردمان درين شب در كنار آتش گرد آمده و كنار ايران زمين در چنين شبی، مردمان به گرد هم مر آيند و در كنار سفره ای از خشك ميوه ها و ميوه های تازه چون انار، سيب، خربزه، هندوانه، انگور، و در پرتو آتش فروزان به شادی و پايكوبی و بخت بينی يا فال بينی می پردازند. به اميد آنكه خورشيد گيتی افروز بتابد و با تولد دوباره خود نحوست يا بداختری را از ميان بردارد. در اينجا به نقل از كتاب "جشن ها و آداب و رسوم در زمستان" كوتاه شده ای از مراسم مربوط به اين شب كه در "دره ی ميانه ملاير" انجام می شود، آورده می شود. درين روستا شب چله را "چله زري" می نامند. نزديك غروب، كدبانوی هر خانه جامی آب از چشمه پر كرده و بر تاقچه ی اتاق می گذارد. پس صرف شام همه ی اهل خانه به دور كرسی جمع می شوند و سينی كه در آن دو بشقاب پر از نُقل های رنگارنگ است روی آن می نهند. سپس هر يك از اهل خانه، به اين باور كه تا سال ديگر همچون شمع روشن بماند، شمعی روشن كرده درون سينی جای می دهند. بخش بسيار زيبای اين مراسم گزينش دختری است از ميان دختران روستا كه پس از گزينش، وی را چله زری خوانند.
چله زری را همچون عروس رخت سپيد پوشانده بر تختی كه روی پشت بام نهاده شده می نشانند. هر خانواده به سهم خود شمعی در كنار تختی كه عروس روی آن نشسته روشن می كنند. اين مراسم در واقع يك جشن نورست كه با رقص و پايكوبی به دور چله زری و خواندن ترانه ی زير ادامه پيدا می كند:
چـــله زری، چـــــله زری امسال و سال ديگری
عروس كيه، عروس كيه چله زری مـــــی باشد
چو ماه تابان رخـــــــــش چهره پری مــــی باشد
چشمش چو چشم آهــــو چه ميگه طاق ابـــــرو
دختـــــر بــه نـــــام زری ابــــروی او يـــك وری
چله زری چله زری جان عزيـــزم ماه تــــابــــان
مبــــــــارك، مبــــــــارك شــــب چـــــله مبـــارك
آورده شد كه از جمله سرگرمی های چنين شبی بخت بينی يا "گمانه زدن" است كه معمولاً از ديوان حافظ كه "محرم هر رازست" فال می گيرند. فال كوزه "دلو دولك" و فال سوزن نيز درين شب كم مشتری نيست.