درود بر دوست خوب و هموند گرامی ام هومن ارجمند.
در دیدگاه دیگر که هم پیوند باشد با زبان امروزی ی خویشمان. پرستیدن را برگرفته از پرستاری کردن برشمارند. و گویند که پرستاری برای پروردگار بی نیاز نباشد و برای چیزهای ناپایدار باشد. همانگونه که هر یک از ما از خویشان و خواسته ( اموال) های خود پرستاری کنیم تا آنان را زیان و ویرانی نباشد. از این روی چون آتش از آخشیج (عنصر) های ناپایدار شمرده شود و از آن روی که در گذشته چیزی چون کبریت نبوده تا هر دم به آسانی زبانه (شعله) بر هیزمی یا دیگر چیزی کشیم، پس در هر زیستگاهی آتشگاهی بر پا بوده و پرستارانی را در کنار داشته تا در آن زمان که آتش خانه ای خاموشی گرفت از آن بن مایه ی فروزنده و پایدار برگیرند آتشی از برای آن گرم نمودن ها و.... که شما به نیکی باز گفتید. و برای خداوند ستودن بایسته تر باشد! و نیز این سخن که من شما را بازگفتم بخشی از دیدگاههای بی شمار باشد و بی گمان ممکن است همه و هر وسپ (مطلق) نباشد و هر سری دیدگاهی گزیند. کام نا کام (البته) هر آنچه در باره ی سپنتینه بودن آتش و آتش درونی در نوشتار خویش دارید درست است و خواستار آن گشتم تا چیزی به آن بیافزایم. و آرمان دارم که به کام شما هم میهن گرامی گردد. و نیز آتش از روی دیگر نیز سپنتینه باشد برای آریا تباران ایرانی و آن این باشد که خود ارمغان (هدیه) دهنده ی آن بودند و نیز از آخشیج های گرداننده ی هستی باشد. با سپاس. شاد زیوید. ایدون باد!