کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 19 بهمن ماه ، 1390
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - میهن سالاری (۲)

میهن سالاری (۲)

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> مردم شناسی و کشوربانی -> جامعه شناسی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


omidataeifard
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 آذر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 676
امتياز: 1740
تشکر کرده: 113
تشکر شده 803 بار در 420 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 2 تير ماه ، 1388 11:01:41    موضوع مطلب: میهن سالاری (۲) پاسخ همراه با اعلان

(بخش دوم)
جمهوریت یا مردم سالاری در سرآغاز و نیز ژرفایش از این تناقض و پارادکس برخوردار است که مردم کسی را خواه مستقیم و خواه غیرمستقیم به عنوان «رییس» جمهور برمیگزینند!! دیگر اینکه مردم سالاری یعنی دادن مقامی دولتی به یک دلال یا بقال یا قصاب و هر قشر دیگری که از سواد یا آگاهی درستی درباره کشورداری برخوردار نیست. یک کارگردان سینما یا کشتی گیر، نماینده ی مجلس میشود بی آنکه از علم حقوق و سیاست چیزی بداند.
گیدنز مینویسد که دموکراسی: دمو (آدم، مردم) + کراسی (حکومت) به معنای نظام سیاسی است که در آن، مردم (نه شاهان یا اشراف) حکومت میکنند. این اصطلاح ظاهرن ساده و صریح به نظر میرسد اما چنین نیست. دیوید هلد held خاطرنشان کرده درباره هر جزئی از این عبارت: حکومت rule، حکومت به وسیله rule by، و مردم people پرسشهایی میتواند مطرح شود. اگر از مردم شروع کنیم:
۱. چه کسانی باید به عنوان مردم در نظر گرفته شوند؟
۲. چه نوع مشارکتی برای آنها در نظر گرفته شده؟
۳. چه شرایطی راهبر به مشارکت است؟
و درباره حکومت:
۱. دامنه حکمرانی تا چه اندازه باید گسترده یا محدود باشد؟
۲. آیا حکمرانی دربرگیرنده ی تصمیمات روزمره ی اداریست یا سیاستگزاریهای مهم؟
درباره ی حکومت به وسیله:
۱. آیا از حکومت مردم باید اطاعت شود؟
۲. آیا شرایطی هست که «بعضی از مردم» اگر معتقد باشند که قوانین موجود، ناعادلانه است باید خارج از قانون عمل کنند؟
۳. تحت چه شرایطی حکومتهای دموکراتیک باید علیه کسانی که با سیاستهای آنان موافق نیستند زور به کار ببرند؟
ماکس وبر از این فرض آغاز کرد که دموکراسی مشارکتی به عنوان وسیله حکومت منظم در جوامع بزرگ غیرممکن است. این امر به این دلیل مسلم نیست که ملیونها تن نمیتوانند به طور مرتب برای گرفتن تصمیمات سیاسی اجتماع کنند بلکه از آن روست که اداره ی یک جامعه ی پیچیده، مستلزم تخصصexpertise است... اگر حزبی برخوردار از اکثریت پارلمانی به سادگی میتواند دیکته کند که چه تصمیمی گرفته شود و توسط مقامات اداری ثابت و دایمی اداره میشود، میزان دموکراسی در حقیقت ناچیز است./
اگرچه اینگونه وانمود شده که جمهوریت و دموکراسی پدیده ای غربی است اما از دوران آغازین تاریخی در ایران غربی (سومر) شواهدی در این باره در دست است. اُمستد (شاهنشاهی هخامنشی) و گیرشمن (ایران از اغاز تا اسلام) آورده اند که دموکراسی در یونان با پشتیبانی داریوش بزرگ پا گرفت. روشنفکرمآبان، نظام پادشاهی را یکسره رد کرده و آن را ارتجاعی میدانند در هالی که بر پادشاهی های پیشرفته و مردمی اروپا و نیز ژاپن چشم بسته اند و خود را به فراموشی زده اند که انگلستان و اسپانیا پس از گزراندن دوران هولناک جمهوری دوباره به پادشاهی بازگشتند. محسن سازگارا (مؤسس سپاه پاسداران که چندین سالست به آمریکا فرارکرده و با آنان همکاری میکند)، دوتیغه و باکراوات، گهگاه افاضاتی در صدای آمریکا دارد. از جمله گفته: <سلطنت امری قرون وسطاییست>.!!!
پس نتیجه میگیریم که مردم پادشاهی های هلند و اسپانیا و دانمارک و ژاپن و بلژیک و... در منتهای بدبختی و فقر و ذلت به سر میبرند و روشنفکرانشان را زنده در آتش میسوزانند!! خوش به حال مردم جمهوریهای کره شمالی و لیبی و ازبکستان و سوریه و ...! موریس دوورژه مینویسد:
* دولت پادشاهی که در آن حاکمیت در دست یک پادشاه است میتواند دموکراتیک باشد در صورتی که همه ی شهروندان به طور تساوی بتوانند به مشاغل دولتی راه داشته باشند... تحول نظامهای پادشاهی اروپایی مانند انگلستان در سه مرحله صورت گرفته است: پادشاهی مطلق، پادشاهی محدود و پادشاهی مشروطه. (شرایط ایران در مرحله سوم قرار دارد).... اختلاف واقعی میان جمهوریهای پارلمانی و پادشاهی مشروطه بسیار کم است زیرا رییس دولت چه پادشاه باشد و چه رییس جمهور، در عمل، قدرتی ندارد./
نکته بسیار مهمی که دوورژه اشاره میکند تدبیر و سیاست کشورهای دموکرات در برابر احزاب فاشیست و خواهان دیکتاتوری است. اگر به آنها آزادی کامل داده شود، حکومت دموکرات به مرگ محکوم میشود و از سوی دیگر سرکوب آنان نیز مغایر با دموکراسی است. احتیاطهای لازمی که به عمل می آید کنارگزاشتن ایشان از مشاغل حساس و پراقتدار و گماردنشان در وزارتخانه های کم خطر است. در واقع کاری میکنند که دشمنان دموکراسی از «مخالف با رژیم» به «مخالف در رژیم» تبدیل شوند. (سیاستی که قوام السلطنه در برابر حزب توده به کار برد).
اما به راستی چه چیزی در پس جمهوریت معاصر نهفته است؟ اگر از سرنگونی پادشاهی فرانسه تا پادشاهی نپال را درنظر بگیریم، جریانی کمونیستی و فراماسونری را که دارای قدرتی جهانیست، ردیابی میکنیم. لنین رهبر بلشویکها از ناف اروپا (زوریخ) به سوی روسیه هدایت شد. آیا اینجا مرکز صهیونیسم جهانی نبود؟ همانهایی که بیش از یک قرن پیش در پروتکل های محرمانه ی خود برای جهان، نقشه هایی دور و دراز کشیده و از جمله گفته بودند که:
* كافي است براي مدتي حكومت را به دست مردم بسپاريم؛ آنگاه خواهيم ديد كه همين مردم تبديل به يك جمعيت بي سروسامان مي‌شوند. ستيزة مرگباري روي خواهد داد كه كوته زماني بعد به جنگ طبقاتي تبديل خواهد شد. در هنگامة اين كشاكش، دولت در آتش جنگ داخلي خواهد سوخت و قدرت آن به توده‌اي از خاكستر بدل خواهد شد[...] چون مردم عوام از رموز سياست با خبر نيستند، از اين رو تصميم‌هاي مسخره‌اي مي‌گيرند كه منشاء هرج و مرج در مملكت مي‌گردد [...] با توجه به تعداد زياد صاحبان قدرت در يك كشور، اجراي هر برنامه ملي با مشكل اختلاف نظر روبرو مي‌گردد[...] بهترين سيستم حكومتي در همة كشورها عبارت است از قرار دادن همة امور در دست يك فرد مسئول[...] در ناموس طبيعت، برابري وجود ندارد و آزادي محض نمي‌تواند وجود داشته باشد، زيرا نابرابري انسانها از لحاظ عقل و شايستگي، يك امر طبيعي است[...] حقوق يك انسان تنگدست در جمهوري چيزي بيشتر از يك استهزاي تلخ نيست[...] مردمي كه از ارشاد و راهنمايي ما برخوردارند، نظام اشرافيت خود را نابود كرده‌اند؛ اشرافيتي كه تنها مدافع و دلسوز آنها بود زيرا به خاطر حفظ مزاياي طبقاتي خود، طبعاً به رفاه مردم توجه مي‌كرد[...] اسرار انقلاب فرانسه را ما به خوبي مي‌دانيم زيرا اين انقلاب، كار ما [صهيونيست ها] بود[...] وجود سازمان مخفي ما نه تنها براي حكومت جمهوري زيانبار نيست، بلكه موجب تقويت آن مي‌شود[...] مردم نظام پادشاهي را به جمهوري تبديل مي‌كنند و به جاي پادشاه، يك رييس جمهور را در راس امور قرار مي‌دهند كه عملن اختياري از خود ندارد، و ما او را از ميان غلامان و سرسپردگان خود، بر مي‌گزينيم[...] بايد كساني را براي رياست جمهوري انتخاب كنيم كه در زندگي گذشتة آنها نقاط ضعفي وجود دارد؛ به طوري كه وقتي به حكومت رسيدند و قدرتي كسب كردند، طبعن براي حفظ موقعيت خود، تن به اجراي دستورات ما بدهند.../
دو دیدگاهی که اینک ذکر میکنیم یادآور چالشهای عصر پهلویست. فرانتس نویمان مینویسد:
* عملكرد مترقي حق حاكميت در تاريخ هرگز محل ترديد نبوده است، گو اينكه حدود قدرت الزاميه دولت جاي مناقشه داشته است. در دوران حكومت فئودالي... سرانجام يك «قدرت محوري و مركزي» از آن ميـان پديدار شد، و آن، مقام سلطنت بود كه خودمختاري‌ها را از بين برد و تشكيلات اداري واحد به وجود آورد (يا لااقل كوشيد به وجود بياورد). و نظام حقوقي واحدي برقرار ساخت وامتيازات ويژه را به تكاليف مساوي (ولو بدون برابري حقوق) مبدل كرد. بدون اين حاكميت كه موجد نواحي پهناور اقتصادي شد و آن نواحي را از حيث حقوقي و اداري يكپارچه كرد، چگونه ممكن بود جامعة بازرگاني و صنعتي امروز به وجود بيايد؟ كساني كه مصرانه از اختيارات شاه طرفداري مي‌كردند و با امتيازات و خودمختاري طبقات [سه گانة اجتماعي] و اشخاص حقوقي و اصناف و روحانيون سر مخالفت داشتند، دقيقاً همان دانشمندان طبقة متوسط علم سياست يعني ژان بوودن و اسپينوزا و پوفندورف و هابز بودند./
و از برتراند راسل است که:
* پادشاهی، همبستگي اجتماعي را آسان مي‌سازد؛ اولا به اين دليل كه احساس وفاداري نسبت به يك فرد انساني آسانتر است تا نسبت به يك انديشه انتزاعي. و دوم اينكه سلطنت در طول تاريخ طولاني‌اش، چنان حرمتي براي خود فراهم ساخته كه هيچ نهاد تازه‌اي نمي‌تواند الهامبخش نظير آن باشد. در جاهايي كه سلطنت موروثي برافتاده است معمولا دير يا زود نوع ديگري از حكومت فردي جاي آن را گرفته است[...] جنبه اجتماعي مردمان به قدري ضعيف است كه خطر هرج و مرج هميشه آنها را تهديد مي‌كند و سلطنت در جلوگيري از اين خطر، تاثير فراوان داشته است. اما در مقابل اين حق بايد عيب مداومت دادن انواع شر قديمي و افزايش نيروهاي مخالف تغييرات مطلوب را نيز قرار داد. اين عيب در عصر جديد باعث از ميان رفتن سلطنت در بيشتر نقاط جهان شده است[...] در هر حكومت دموكراسي، افراد و سازمانهايي كه قرار است وظايف اجرايي معيني داشته باشند، اگر عنانشان را رها كنيم، به زودي قدرت بسيار نامطلوبي به دست مي‌آورند. اين نكته به ويژه در مورد پليس (نيروي انتظامي) صدق مي‌كند[...] در يك كشور بزرگ امروزي، حتا اگر حكومت دموكراسي هم باشد، شهروند عادي چندان احساسي از قدرت سياسي ندارد./
به گواه تاریخ هرودوت دستکم در زمان هخامنشیان بحثهایی درباره انواع حکومت در جریان بوده و برای نمونه مگابیز یکی از هفت سردار پارسی و یاور داریوش میگوید:
* تودة مردم مشتي افراد بي‌سروپا بيش نيستند و هيچ جماعتي به قدر ايشان از اهميت مسئوليت: غافل، و مستعد تعدي و اجحاف نيست. اين كاري به كلي بي‌حاصل است كه ما خود را از زير بار خودسري و آز حاكمي جبار آسوده سازيم، سپس خود را در دام افرادي بي بند و بار بيندازيم. چون رفتار و عمل فرمانرواي خودسر لااقل قرين تدبير و انديشه است ولي اقدامات طبقة عام هميشه بيهوده و خام مي‌باشد. چگونه مي‌توان از كساني انتظار خير و نيكي داشت كه خود از قدر و ارزش آن چيزها غافل‌اند. در سر افراد نادان و عام اصلا فكري نيست. ايشان مانند سيلاب رودخانه هستند كه همه چيز را در جلو خود جارو مي‌كند. بايد ما بهترين افراد صالح اين سرزمين را انتخاب و اختيار زمامداري را به آنان تفويض كنيم./
و داریوش هخامنشی در پاسخی تاریخ ساز به مهمترین رکن هویت ملی ایرانیان اشاره مینماید:
* زمامداري يك نفر؛ به راستي چه دشوار است چيزي برتر از آن يافتن، مشروط براينكه وي صالح‌ترين فرد براي احراز آن منزلت و مقام باشد و رأي و تدبيرش با منش و رفتارش برابر گردد. قدرت و سرپرستي چنين فردي در كار خلق، فوايدي غير قابل انكار دارد. در اين نوع حكومت اسرار ضد دشمنان وطن بيشتر از هر رژيم ديگر محفوظ خواهد ماند. در حكومت گروهی (حزبی، اليگارشي) ممكن نيست به منظور درخشندگي و احراز رياست و برتري در زمينة خدمات ملي، اختلاف هاي شديد خصوصي ميان ايشان پيش نيايد. هر يك از آنان در پي تحصيل مقام رهبري و فقط مترصد اجراي اغراض شخصي خواهند بود. از اين رو بدون ترديد ميان ايشان دوگانگي و اختلاف خواهد افتاد و ضديت هاي فردي به خصومت هاي علني و سرانجام خونريزي منجر، و نجات از چنان وضع و حال، خواه ناخواه به زمامداري يك نفر منتهي خواهد شد كه خود نشانة بارزي است كه روش پادشاهي بهترين راه و رسم فرمانروايي است. از طرف ديگر در حكومت دموكراسي زشتيها رواج خواهد يافت ولي اين ترويج فساد در دستگاه هاي دولتي، نه فقط به دشمني‌هاي انفرادي بلكه به تباني هاي پنهاني و محرمانه بين افراد ذينفع خواهد انجاميد و حضراتي كه در تبهكاريها دست دارند، با هم بند و بست، و از يكديگر متقابلن حمايت خواهند كرد و اين بساط نابهنجار آنقدر ادامه مي‌يابد تا يك نفر به عنوان قهرمان ملي: قيام، و دسته هاي مغرض و بدانديش را كه فقط منافع خويش را در مدنظر دارند سركوب كند. اين پيروزي او تحسين و ستايش مردم را بر مي‌انگيزد و طولي نخواهد كشيد كه چنين وجودي از طرف عام، صاحب اختيار تام مي‌شود كه شاهد بارز ديگري است كه رژيم پادشاهي بي‌همتاست. ‌خلاصة كلام: خود ما، همين آزاديمان را به چه كسي مديون هستيم و كـي آن را بـه مـا تفويض كرده است؟ آيا از راه دموكراسي به دست آورده‌ايم يا به وسيلة حكومت «الیگارشی» عايد ما شده است و يا آنكه ميراث دولتي پادشاهي است؟ اين استقلال ما از بركت وجود يك نفر [كورش بزرگ] است. پس پيشنهاد مي‌كنم رسم پادشاهي را كماكان نگاه داريم. به علاوه بسيار نيكو است كه از تغيير و تبديل موازين قديم كه ما را وسيلة خير و فوايد شده‌اند اجتناب ورزيم؛ وگرنه به مشكلاتي بزرگ دچار خواهيم گشت./
اگر کشوری چون آمریکا اینگونه به اوج رسیده یکی از دلایلش امکان تمرکز قدرت و تصمیم گیری و اختیارات فوق العاده برای رییس جمهور است. منظور داریوش بزرگ، نه خودکامگی بلکه پرهیز از اختلافات بیهوده و ناتوان گشتن دولت مرکزی است. پادشاهی مشروطه و مردمی، دستاورد اندیشه ی ایرانی برای جهانیان بوده و از فلسفه سیاسی این نظام گرفته تا آیینها و سنتهایی که حتا در رژیمهای جمهوری انجام میگردد، وامدار ایران میباشد. اگر شاهانی ناشایست داشته ایم اصل این نظام زیر سوال نمیرود چراکه جمهوریهای مجرم و جنایتکار نیز کم نبوده اند. ایرانیان پس از اسلام، دیدگاه سیاسی و کهن خود را در امامت موروثی شیعه و تصوف انتصابی که لقب شاه را برای قطب و مرشد حفظ کرده بود، به یادگار نهادند. نیاکان ما به خوبی با نظامهای گوناگون سیاسی آشنا بودند اما پادشاهی را برای ایران زمین مناسبتر و باشکوهتر میدانستند و نمیخواستند که به جای شاهنشاهی ایران بزرگ، بیننده ی ایرانستان گردند. اندیشمندانی چون فردوسی و سهروردی ژرفترین حکمت و فرزانگی بشری را در شاهانی چون فریدون و کیخسرو میدیدند و هرگز جمهوریخواه نبودند. باز هم یادآور میشوم که جمهوریت پدیده ای مدرن و صرفن روشنفکرانه نیست که آن را بر سر پادشاهی بکوبیم. همان گونه که جامعه شناسان و دانندگان علم سیاست اشاره کرده اند هر نظامی با هر نامی میتواند با رویه ای مردمی و آزادمنشانه و دادگرانه، حکومتی خوب و سودمند گردد. از این رو ایرانیان آگاه و فهیم در درازنای تاریخ خود، همیشه به شهریاری آرمانی و ملی وفادار بوده اند و گاهی مانند خیام و حافظ، اندیشه های سیاسی خود را در قالب اشعار به جا نهاده اند. استاد عنايت اله رضا در کتاب «اران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول» مینویسد:
* ايران به منظور حفظ موجوديت و بقاي خويش كه مي‌توانست جهات و جوانبي متعدد داشته باشد، نيازمند وجود دستگاه اداري و مالي متمركز و ارتشي مجهز براي سراسر اراضي تحت حاكميت دولت هاي فرمانروا بوده است... آيا عدم تمركز موجب از هم پاشيدگي وحدت و انسجام كشور و دولت نمي‌شد؟ استقلال سرزمين هاي درون فدراسيون ايران را تهديد نمي‌كرد؟ هرگاه دولت مركزي وجود نمي‌داشت، اثري از آذربايجان و كردستان و خراسان و ديگر نواحي ايران باقي مي‌ماند؟... كشور ايران سرزميني بود كه بر پاية فدراسيون اداره مي‌شد. هر ناحيه و سرزمين: شاه، شاهك (شاه كوچك)، و شاه بزرگ خود را داشت كه در راس آن، حكومت مركزي قرار گرفته بود. اين حكومت را شخصي با عنوان «شاهان شاه = شاهنشاه» اداره مي‌كرد... بعضي بي آنكه مضمون و محتواي حكومت ايران را در نظر گيرند، تنها، شكل آن را كه حكومتي سلطنتي بوده، مي‌نگرند. راست است كه نظام موجود در كل كشور و سرزمين هاي تابع از سوي شاهان اداره مي‌شد، ولي اين تنها شكل و صورت بود نه محتوا. بنابراين جا دارد دو جهت يا دو سوي اين پديده مورد توجه قرار گيرد. اصل حاكميت را گونه اي حكومت فدرالي تشكيل مي‌داد كه صورت و شكل ادارة آن، جمهوري نبود؛ بلكه پادشاهي بود. حكومت پادشاه جز در موارد استثنايي ـ از جمله در بعضي ادوار حكومت پارتي ـ انتخابي نبود بلكه انتصابي بود و نسلاً بعد نسل بـر پايه قانون توارث، از شخصي بـه شخص ديگر مـنتقل مي‌شد. اين، جانب و جهت صوري و ظاهري حكومت بود. اما از نظر مضمون و محتوا حكومتي فدرالي به شمار مي‌رفت كه شامل حكومت هاي محلي و حكومت مركزي بود./
نکته ی جالب و مهم به ویژه برای جامعه ی زرتشتی این است که پیامبر باستانی ایرانیان یکی از نظریه پردازان پادشاهی آرمانی به شمار میرود و هرگز سخنی از عوام سالاری ندارد. اشو زرتشت از انسان سالاری سخن میگوید؛ انسانی که در مکتبی مزدایی به پشتیبانی از شاه اهورایی، به آبادانی ایران و جهان بپردازد. امير شاپور زندنيا در مقاله «انديشه هاي سياسي از كهن ترين متون تا كنون» مینویسد:
* كهن ترين پندارهاي سياسي كه به صورت مكتوب براي انسان به يادگار مانده، از آنِ سپيتمان زرتشت پيامبر و انديشمند ايران باستان است كه در فجر استقرار دولت ايراني به سر مي‌برده است و خود الهام‌بخش انديشمندان و فيلسوفان بسياري شده است. دوهزاروپانسد سال پيش از اين، افلاتون يوناني اشارت دارد كه انديشه‌هاي خويش را از مكتب زرتشت كه شش هزار سال پيش از وي مي‌زيسته، گرفته است[...] پندارهاي سياسي دورترين متفكر ايراني را در سرودهاي خودش به نام گات ها، و در كتاب هاي يشت ها و يسنا كه بر بنياد انديشه هاي وي تدوين كرده‌اند، مي‌توان ديد. بنابرآن اسناد كه به ما رسيده، براي «دولت زرتشتي» منشاء الهي تصور شده است. بايد دانست كه در اسناد زرتشتي، گاه اثر «دولت دودماني» و گـاه اثـر «دولت شاهي» ديـده مي‌شود[...] در گاتها... تصور دولت دودماني غلبه دارد. اين دولت بر سلسله مراتب خانواده، تيره، ده، و كشور (به لحاظ قلمرو) استوار است و قدرت عاليه در نظامي مركب از ريش‌سفيدان و سلسله مراتبي كه از پايين به بالا ـ خانه خدا تا شهر خدا ـ به وجود آمده است، آشكار مي‌شود. دولت زرتشتي، دولتي است داراي قلمرو؛ نه دولتي شبان و خانه به دوش[...] شاهنشاهان ايران در ميان اقوام تابعه: تساوي، آزادي مذهبي، فرمانروايي سنت‌ها و قواعد محلي، اجراي عدالت و اصل خودمختاري داخلي را رعايت مي‌كنند. آنان چون شاهان نيمه خداي مصري و آشوري نيستند كه حتا مذهب را دگرگون مي‌سازند[...] داريوش در «بيستون» پيكره‌اي به جاي نهاده كه تصور دولت ايراني (فره ايراني) را براي ابديت باز گذارده است. در اين پيكره، «هورمزد» {به عبارت درست تر: فره کیانی} چرخ قدرت (نشان خورشيد) را به شاهنشاه مي‌سپارد (ريشة الاهي دولت)؛ شاهنشاه پاي خود را بر سينة گئومات مغ غاصب، نهاده كه مظهر اهريمن معرفي شده است (ماموريت الاهي دولت). پشت سرِ وي نجباي پارسي و مادي ايستاده‌اند (نشانه فرمانروايي دودمان‌ها) و نيزه و كمان در دست دارد (ابزار فرمانروايي)... «دولت دودماني» مظهر راستي و دادگري است و لفظ «شهريار» خود مؤيد وظيفه اجتماعي شاهان ايرانيست. اين لفظ به معناي نگاهدارنده و ياور شهر (دولت و كشور) است.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1023 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 13 تير ماه ، 1388 16:34:28    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود بر عطایی بزرگ

جناب عطایی شاید در گذشته بر این اندیشه بودم سلطنت و پادشاهی برابر با استبداد و خودگامه گی و انسان ستیزی و جامعه ستیزی اما پس از گذشت فراز و نشیب های بسیاری که بر این مملکت و کشور گذشت بر من و همه مردمان روشن شد که نیاکان ما در کشور داری و مملکت داری بسیار از ما جلوتر بودند

نخست اینکه آنها به مملکت داری به بسان بازیچه و هوسرانی و وهم نگاه نمی کردند بل آن را به بسان یک پیشه ی بسیار پیچیده و بسیار سخت و توان فرسا نگاه می کردند . از این روی این مسئولیت را بر دوش باهوش ترین شجاع ترین با فرهنگ ترین و نژاده ترین خاندانها می سپردند و فرمانبری از آنها را بر خود لازم می دیدند و در برابر در خاندانهای شاهی کشور داری و آموزش فنون رزمی از همان کودکی آغاز می شد نه از سن 40 سالگی آن کودک با سرف زمان و پول بسیار برای این مهم پرورش می یافت چیزی که در دنیای حاضر وجود ندارد و از سویی دیگر آن کاندیدا می بایست آیینه ی تمام نمای فرهنگ قومی خود می بود حال آنکه در دنیای حاضر صرفا چنین شرطی وجود ندارد و بیشتر سیاست مداران از روشنفکران دنیای اسلام و غرب هستند و از کسانی که ممکن است در خارج از کشور تحصیل کرده باشند و این یک جنایت است . از سویی دیگر شاهان می بایست نژاده باشند نه سر راهی و حرام زاده و از خانواده های پست و بی فرهنگ چیزی که ممکن است برخی آن را برای حکومت داری یک افتخار بدانند البته ممکن است کسی حلال زاده باشد اما از یک خانواده ی فقیر پست و بی فرهنگ باشد کسانی که دائیه دار حکومت مستضعفین بر مستکبرین در حقیقت دائیه دار حکومت افراد پست و دزد و اوباش بر مردمان با فرهنگ و نژاده هستند و این خود نشانگر حکومت اهریمن بر مملکت و کشور است و از پایه سست و بی اساس است در اسلام نیز این آرمان گرایی وجود ندارد و گفته می شود هنگامیکه فقر از دری وارد خانه ای شود ایمان از در دیگر بیرون خواهد شد پس می بینیم که هر آنچه گذشتگان تدبیر کردند همه از روی خرد و اندیشه بود و تا دنیا بر پاست مملکت داری بر پایه ی همان است که پادشاهان شایسته و لایق هخامنشیان از خود به میراث گذاشتند و یادمان باشد این ما هستیم که میراث داران آنها هستیم نه آنها درود بیکران بر روان پاک نیاکانمان !

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> مردم شناسی و کشوربانی -> جامعه شناسی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir