کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 4 خرداد ماه ، 1391
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - شهریار

شهریار

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> بزرگان ایران زمین

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 7 ارديبهشت ماه ، 1390 12:02:11    موضوع مطلب: شهریار پاسخ همراه با اعلان

نویسنده: یزدان صفایی

سید محمد حسین بهجت تبریزی(1285-1367) متخلص به شهریار(پیش از آن بهجت) از سرایندگان ایرانی که سروده هایی به فارسی و ترکی آذربایجانی دارد که در روستای زیبای خوشکناب آذربایجان زاده شده است که در گونه های شعر فارسی چون قصیده؛مثنوی غزل؛قطعه؛رباعی و شعر نیمایی؛هنر خود را نمایان کرده است.

شهریار دوران کودکی خود را در میان روستاییان خوشکناب در کنار کوه حیدربابا گذراند و نخستین شعر خویش را در چهار سالگی به زبان ترکی آذربایجانی سرود که نشانگر استغداد سرشار و شگفت آور اوست. سپس به تبریز رفت و آوزش های های دوران متوسطه خود را در آنجا گذراند و پس از آن به تهران آمد و در دارالفنون در رشته پزشکی مشغول به تحصیل شد اما ناکامی در ماجرایی عشقی او را از ادامه تحصیل ناکام گذاشت؛ در حالی که تنها یک سال از پایان دوره هفت ساله پزشکی مانده بود. چندی در خراسات و در اداره ثبت اسناد کار کرد و سپس در بانک کشاورزی در تهران استخدام و پس از آن به تبریز منتقل شد.دانشگاه تبریز شهریار را یکی از پاسداران شعر و ادب میهن خواند و عنوان دکترای افتخاری دانشکده ی ادبیات تبریز را نیز به وی اعطا نمود.

از دوستان شهریار میتوان به استاد صبا؛ استاد نیما؛ فیروز کوهی؛ تفضلی؛ سایه و زاهدی اشاره کرد.

او در آغاز سرایندگی تخلص بهجت را برگزید و سپس برای این منظور از فال حافظ بهره گرفت که در بار نخست مصرع

«که چرخ این سکه ی دولت به نام شهریاران زد»

و بار دوم مصرع

« روم به شهر خود و شهریار خود باشم»

آمد از این رو تخلص خود را به شهریار دگرگون کرد و به همین نام نیز معروف شد.

افزون بر ویژگی ها و سرگذشت ظاهری شهریار که در بالا اشاره شد او یک بعد عرفانی و مینوی نیز دارد.وی در سالهای 1307 تا 1309 در مجالس خاص دکتر ثقفی شرکت می جسته است که در اثر آن سیر و سلوک هایی نیز داشته است تا جاییکه در اثر آن سیر و سلوک هایی نیز داشته است و در سال 1319 به جرگه فقر و درویشی درونشد می کند و در آنجا نیز خیلی زود پیشرفت می کند و تا جاییکه از سمت پیر مرشد پیشنهاد جانشینی و پیر شدن پس از او را دریافت می کند.این حالت مینوی فرا گیتوی او در سروه هایش نیز اثر داشته است.

شعر خواندن شهریار شیوه ویژه ای داشته است به طوری که هنگام خواندن اشعار قافیه و ژست و آهنگ صدا همراه با موضوع دگرگون می شده است و هنگام حساس بودن شعر بغض گاوی او را میگرفته و چشمانش پر از اشک می شود و شنوده را کاملاً منقلب می کند.

شهریار هنگامی که می سراید به اندازه ای در تخیل و اندیشه آن حالت فرو می رود از خود به کلی غافل می ماند.



سبک شناسی آثار

شرح حال و خاطره های زندگی شهریار در میان سروده هایش دیده میشود و برداشت هایی که از آنها میشود و به زندگی او نزدیک است.

عشقهای عارفانه زندگی شهریار در میان غزلهای انتظار؛ جمع و تفریق؛وحشی آشکار؛ یوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛حراج عشق؛ ساز صبا و نای شبان و اشک مریم و سروه های بی شمار دیگر یافت.

آثار محرومیت و ناکامی های شهریار در سروده های گوهر فروش؛ناکامی ها؛ جرس کاروان؛ناله روح؛ مثنوی شعر؛ حکمت؛ رفاف شاعر و سرنوشت عشق بیان شده است.بساری از خاطرات تالخ و شیرین او در هذیان دل:حیدربابا:مومیای و افسانه شب به چشم می آید.

بخش بزرگی از دیوان شهریار غزل است. سادگی و عمومی بودن زبان؛ یکی از چرایی های رواج و شهرت شعر شهریار است.او با روح تاثیر پذیر و ذوق سرشار شاعرانه که دارد عاطفه ها و اندیشه های خود را به زبان مردم به شعر بازگو کرده است؛ از این رو شعر شهریار، گویا و مفهوم و موثر برای همگان است.

شهریار در زمینه های گوناگون به شیوه های متنوع شعر گفته است شعرهایی که در موضوعات وطنی و اجتماعی و تاریخی و مذهبی و رخدادهای روز سروده؛ نیز کم نیست.

تازگی مضمون؛ خیال؛ تعبیر او را از بسیاری سرایندگان هم زمان خود متمایز کرده است.

عشق به آب و خاک و میهن را شهریار در غزل عید خوردنو قصیده های مهمان شهریور؛ آذربایجان؛ شیون شهریور و سرانجام مثنوی تخت جمشید بیان کرده است.



نمونه سروده ها:



برای پی بردن به میزان حس میهن پرستی و غرور ملی او بخشهایی از سروده ی تخت جکشید در پی می آید.

شب ازاین منظره ها دیده بسی لیکن اسرار نگوید به کسی

رفته بر دوش سکندر تائیس خنده و خدعه به سان ابلیس

اهرمن تا ره حوا نزند رخنه در طینت آدم نکند

خادمش مشعله ای داده به دست تیغ عریان به کف زنگی مست

عامل جرم به شرکت گستاخ ابتدا می کند از پرده کاخ

پرده چون دختر زیبای عفیف سر فرو هشته به زلفان ظریف

زان جنایت که جهان می ورزید شعله و دست به هم می لرزید

وه چه برنده ندا بود و مهیب خشم وجدان که برآورد نهیب

شرمی از کار تبه دار ای زن شرم کن، دست نگه دار ای زن

قبله پادشهانست این کاخ مرکز ثقل جهانست این کاخ

کاخ دانش بود و کعبه داد حرمت آیین و محبت بنیاد

خرمن خوشه فضلست و فنون گردآورده اعصار و قرون

این همه زشت چرایی ای زن کاخ داراست، کجایی ای زن

این پرستشگه ذوقست و هنر آخرین پایه معراج بشر

زیر پا هشته بشر دنیایی تا بدین پله کشیده پایی

این تمدن که فرارفته به ماه چون فرود آریش ای زن در چاه؟

بنگر ارواح نیاکان و مهان چشمها خیره ز آفاق جهان

زین جنایت همه خونین جگران در تو چون چشم ندامت نگران

بنگر آفاق به هول و تشویق دستها بین به شفاعت در پیش

خیره،ای دیوشقاوت چه کنی؟ با سراپرده عفت چه کنی ؟

ای فلک،این چه دلست و یارا پای اسکندر و کاخ دارا ؟ !

شعله از پنجره می زد بیرون سرخ آن گونه که سیلی از خون

می گریزند حریفان چون تیر شعله دنبال کنان چون شمشیر

روشنان حمله ورازبرق و شرار سایه ها مضطرب و پا به فرار

مانده تائیس و سکندر به میان نعره چون هلهله دوزخیان

در و پیکر بشتاب و بعطش می ربایند لهیب آتش

پیشدستیست به جان افشاندن که پس از شاه چه جای ماندن

در و گوهر به نشاطی که سپند در دل آتش و خون می رقصند

پرده ها عشوه کنان می سوزند آخرین کوکبه می افروزند

دود را جلوه زلف و خط و خال شعله را داده شکوهی به جمال

شعله ها سبز و زری،عنابی سرکشیده به سپهر آبی

یاد می آورد از طنازی جشن شاه و شب آتشبازی

چه شکوهی که به هنگام زوال به همان جلوه دوران جلال

خوب را اول و آخر همه خوب مهرو مه را چه طلوع و چه غروب

ساختن بود بدان فر و جلال سوختن نیز بدین لطف و جمال !

غزل «سه تار من» که یکی از مشهورترین غزلهای اوست:

سه‌تار من

نالد به حال زار من سه تار من این مایة تسلی شبهای تار من

ای دل ز دوستانِ وفادارِ روزگار جز ساز من نبود کسی سازگار من

در گوشة غمی که فراموش عالمی است من غمگسار سازم و او غمگسار من

اشک است جویبار من و، نالة سه تار شب تا سحر ترانة این جویبار من

چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه یادش به خیر خنجر مژگان یار من

رفت و به اختران سرشکم سپرد جای ماهی که آسمان بربود از کنار من

آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود ای مایةقرار دل بیقرار من

اختر بخفت و شمع فرو مرد و همچنان بیدار بود دیدة شب زنده‌دار من

یک عمر در شرار محبت گداختم تا صیرفیّ عشق چه سنجد عیار من

جز خون دل نخواست نگارندة سپهر بر صفحة جهان رقم یادگار من

من شهریار ملک سخن بودم و نبود جز گوهر سرشک، در این شهر، یار من



سرانجام محمد حسین شهریار در 27 شهریور 1367 خورشیدی در بیمارستان تهران بدرود زندگی گفت و بر اساس وصیتش در زادگاه خود در مقبره الشعرای شرخاب تبریز با همراهی مردم و احترام کم نظیر به خاک سپرده شد.چه نیک فرمود:

برای ما شعرا نیست مردنی در کار که شعرا را ابدیت نوشته اند شعار

روز ملی شعر و ادب

بیست و هفتم شهریور ماه سالروز خاموشی شهریار شعر ایران با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی " روز ملی شعر و ادب " نامیده شده است.



بن مایه ها:

تارنمای رسمی شهریار/شهریار به قلم محمد حقوقی

تارنمای فرهنگ سرا/ بیوگرافی استاد شهریار به قلم آقای زاهدی

دانشنامه ی رشد

دانشنامه ی آزاد ویکی پدیا

تارنگار فرهنگ و ادب

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> بزرگان ایران زمین

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir