کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 4 خرداد ماه ، 1391
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - فرهنگ پهلواني - شرح مختصري در باب

فرهنگ پهلواني - شرح مختصري در باب

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> پهلوانی و سپاهیگری

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


farzad55
هموند عادی

وضعيت: آفلاين
25 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 21
امتياز: 56
تشکر کرده: 1
تشکر شده 25 بار در 14 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 9 اسفند ماه ، 1389 19:39:35    موضوع مطلب: فرهنگ پهلواني - شرح مختصري در باب پاسخ همراه با اعلان

[size=18]فرهنگ پهلواني – واژه پهلوان از واژگان اصيل پارسي و معادل است با : يل . گو . گرد . كندآور . شيراوژن . پيلتن . تهمتن . دلاور و از اين قبيل كه در واقع مظهر قدرت و دليري به حساب مي آيند . از جمله خصوصيات ظاهري پهلوان قدرت بدني . عضلات قوي . جثه بزرگ . يال و كوپال . كتف وبازو . بر و بالا . چستي وچالاكي و چابكي است .

فنون پهلواني عبارت بوده از كشتي . سواركاري و تيراندازي كه طي قوانين خاصي در زورخانه و دشت و ميادين نبرد مي آموختند .

مفهوم پهلوان در ايران باستان بسي پرمحتواتر از آن بوده كه امروز هست . پهلوان بودن در قدرت بدني خلاصه نمي شود . بلكه سجاياي اخلاقي و صفات نيك انساني نيز لازمه كار است . ويژگي هاي پهلوان در ابعاد اخلاقي . ايماني . انساني . عاطفي و احساسي نمود پيدا مي كند .

فاكتورهاي اصلي پهلواني عبارتند از . يكتاپرستي . منش آزادگي . مناعت طبع . اتكا به نفس . دفاع از نام و نشان و سيانت از عزت و آبرو و پرهيز از ننگ اسارت . انسان دوستي . فرزانگي . شجاعت . تواضع . وقار، متانت . وفا . ايثار، گذشت . حق شناسی، صميميت . بخشندگي و تواضع .

بيان خلق و خوي پهلواني چندان كه بايد آسان نيست . شايد بهتر آن باشد كه از بلنداي تاريخ به گذشته هاي دور دوران باستان برگرديم و اين نام و نشان را در شرح داستانهاي حماسي رستم دستان بجوئيم كه اوآينه تمام نماي خصائل پهلواني بوده .

و در اين راه از شاهنامه كمك بگيريم . چرا كه اسطوره هاي پهلواني در فرهنگ ايراني . همانا پهلوانان شاهنامه هستند . و حكيم طوس در توصيف آئين پهلواني سنگي تمام گذاشته . او قدرت بدني پهلوان را اينگونه وصف مي كند .

تن پيل داري و چنگال شير
زماني نباشي زپيكار سير

تن پيل و هوش دل موبدان
بماناد برتو چنين جاودان

تن پيل و چنگال شيران تراست
چو پيروز گر باشي ايران تراست

ببيني كز اين يك تن پيلتن
چه آيد بر آن نامدار انجمن

فرهنگ پهلواني در ايران باستان ابعادي گسترده داشته . اما نمونه هائي را مي توان بر شمرد تا مشتي باشد نمونه خروار .

الف-دليري و گردي - در شاهنامه به عنوان يك ارزش اجتماعي و اخلاقي مطرح است .

منوچهر را بد دو پور گزين
دلير و خردمند و بافرودين

زتخم كيان بود و بيدار بود
خردمند و گرد و بي آزار بود

هشيوار و بيدار و گرد و دلير
سپهبد و گرد افكن و شير گير

ب-يكتاپرستي - باور پهلوانان به آفريدگار هستي در جاي جاي داستان و لحظه به لحظه زندگي نمايان است و نداي آن را مي توان شنيد و حس كرد .

به يزدان چنين گفت كاي دادگر
تو دادي مرا دانش و زور و فر

سرم گشت سير و دلم كرد بس
جز از پاك يزدان نترسم زكس

مرا زور و پيروزي از داور است
نه از پادشاه و نه از لشگر است

چه آزاردم او نه من بنده ام
يكي بنده آفريننده ام

و در جائي ديگر از زبان رستم در لحظه هاي آخر مي گويد .
چنين گفت رستم به يزدان سپاس
كه بودم همه ساله يزدان شناس
همان راه پيغمبر و دين تو
پذيرفتم و راه و آئين تو
گناهم بيآمرز و پوزش پذير
كه هستي تو بخشنده و دستگير
چو دارم ره دين و آئين پاك
روانم كنون گربرآيد چه باك
به گفت اين و جانش برآمد زتن
براو زار و گريان شدند انجمن
[/size]

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از farzad55 تشکر کرده اند seyghaly, arya, yazdan, noosheen


farzad55
هموند عادی

وضعيت: آفلاين
25 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 21
امتياز: 56
تشکر کرده: 1
تشکر شده 25 بار در 14 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 11 اسفند ماه ، 1389 22:01:10    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

پ-آزادگي - منش پهلوان است . او خفت تسليم را بر نمي تابد . دست به بند نمي دهد . كه اسارت را به منزله ننگ و حقارت روح مي داند .

كه گفتت برو دست رستم ببند
نبندد مرا دست چرخ بلند

نبيند مرا زنده بر بند كس
كه روشن روانم براين است و بس

نديده است كس بند بر پاي من
نه بگرفته شير ژيان جاي من

زمن هرچه خواهي تو فرمان كنم
زديدارت آرامش جان كنم

مگر بند كز بند عاري بود
شكستي بود زشتكاري بود

پهلوان در لحظه واپسين مرگ تن را بر مرگ روح ترجيح مي دهد .

مرا مرگ بهتر از اين زندگي
كه سالار باشم كنم بندگي

كه گر من دهم دستبند ورا
و گر سرفرازم گزند ورا

دو كاراست هردو به نفرين و بد
گزاينده رسمي نو آئين و بد

ت- پرهيز از چاپلوسي – فرهنگ پهلوانی با تملق در تضاد است . تعظيم و تكريم و چاپلوسي چندان نيست كه از حاكم بت بتراشد .

مرا خواري از پوزش و خواهش است
وزين چرب گفتن مرا كاهش است

تو فرمائي اكنون كه پنهان شوم ؟
و يا بند او را به فرمان شوم ؟

و در جاي ديگر مي فرمايد .

تهمتن برآشفت با شهريار
كه چندان مدار آتش اندر كنار

همه كارت از يكدگر بدتر است
تو را پادشاهي نه اندر خوراست

به نزديك آن شاه ديوانه رو
وزين در سخن ياد كن نو به نو

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از farzad55 تشکر کرده اند seyghaly, arya, yazdan


farzad55
هموند عادی

وضعيت: آفلاين
25 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 21
امتياز: 56
تشکر کرده: 1
تشکر شده 25 بار در 14 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 16 اسفند ماه ، 1389 13:03:46    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ث- نام و ننگ – در فرهنگ پهلواني مسئله بودن يا نبودن است . دغدغه پهلوان اين است كه نامش به ننگ خواري آلوده نشود . در واقع عزت نفس شيشه عمر پهلوان است كه اگر شكسته شود از او هيچ نمي ماند . لذا مرگ سرخ را بر تحمل ننگ ترجيح مي دهد .

اگر باز مانم به جائي ز جنگ
مرا كشتن آسان تر آيد ز ننگ

مرا سرنهان گرشود زير سنگ
از آن به كه نامم برآيد به ننگ

بگويش كه در جنگ مردن به نام
به از زنده دشمن بدو كامياب

نگويند بي نام گردي بمرد
مگر زير خاكم ببايد سپرد

چنين گفت با گيو بهرام گرد
كه اين ننگ را خوار نتوان شمرد

شما را ز رنگ و نگار است گفت
مرا آن كه شد ننگ با نام جفت

در باب پشت نكردن به دشمن .

به افراسياب اين سخن مرگ بود
كه بايست پشتش به خسرو نمود

بكوشم بميرم مگر مردوار
نخواهم از ايرانيان زينهار

ج- بي نيازي و مناعت طبع - قسمتي از فرهنگ پهلواني است . پهلوان به مال و مكنت دنيا دل نمي بندد . بلند پرواز نيست . رويا و آرزوي دور و دراز در سر نمي پروراند . پهلوان از همه چيز و همه کس بی نياز است . لاكن ديگران (شهرياران و مردم) هستند که به او و قدرت و ابتکار و نيروی او احتياج دارند. بی نيازی دليل آزادگی پهلوان است .

تهمتن چنين پاسخ آورد باز
كه هستم زكاوس كي بي نياز

مرا تخت زين باشد و تاج ترگ
قبا جوشن و دل نهاده به مرگ

و در جائي ديگر مي گويد .
مگر پهلوان رستم سرفراز
به گنج و سپاه تو دارد نياز

اين است که گستاخ و شجاع بر سر شاهان و فرمانرواياني که راه بيداد می پويند فرياد می کشد . و تسليم وعده و وعيدها نمي شود .

چوخشم آورم شاه كاوس كيست
چرا دست يازد به من طوس كيست

چرا دارم از خشم كاووس باك
چه كاوس پيشم چه يك مشت خاك

د- تاج بخشي - در مقاطعي از تاريخ پيش آمده كه مردم از پهلوانان تقاضا می کنند و به آنها اصرار می ورزند که پادشاهی را قبول کنند اما هيچ کدام (رستم ، گودرز، گيو، طوس، سام و ...) نمی پذيرند چون آن را خلاف رسم و آئين پهلوانی می دانند.

چو گودرز و چون رستم پهلوان
کس آهنگ آن تخت شاهی نکرد

دليران به شاهي مرا خواستند
همان گاه و افسر بياراستند

سوي تخت شاهي نكردم نگاه
نگه داشتم رسم و آئين و راه

نشاندم بدين تخت من كيقباد
چرا بيمم از تخت كاوس باد

تو داني كه من پيش تخت قباد
به مردي چه كردم تو داري به ياد

تو اندر جهان خود زمن زنده اي
به كينه چرا دل پراكنده اي

اگر من پذيرفتمي تاج و تخت
نبودي ترا اين بزرگي و بخت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از farzad55 تشکر کرده اند sara, yazdan, arya


farzad55
هموند عادی

وضعيت: آفلاين
25 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 21
امتياز: 56
تشکر کرده: 1
تشکر شده 25 بار در 14 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 20 اسفند ماه ، 1389 13:59:34    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ذ – منش پهلواني . چنان است كه رقيب را تحقیر نمی کند . ناسزا نمی گوید . کتمان حقيقت نمي كند . بلكه رفتاری صمیمانه دارد . واقع بيني است و كتمان حقيقت نمي كند . حتي نقاط مثبت حريف را مي ستايد .

به دل گفت بهمن که اين رستم است
و يا آفتاب سپيده دم است

به گيتی کسی مرد ازين سان نديد
نه از نامداران پيشين شنيد

و در جاي ديگر اسفنديار رستم را مي ستايد .

چو اسفنديار از پيش بنگريد
برآن سوي رودش به خشكي بديد

همي گفت كه اين را نخوانيد مرد
يكي ژنده پيل است با دار و برد

شگفتي بمانده بد اسفنديار
همي گفت كه اي داور كامكار

چنان آفريدي كه خود خواستي
زمان و زمين را بيآراستي

ر- خرد گرا ئی - پهلوان از دانش و تدبیر كمك مي گيرد و از مکر و حیله رویگردان است . البته فرق است میان حيله و تدبیر كه حیله با ناپاکی و بد سگالي همراه است . درحاليكه تدبیر شيوه راه يابي و چاره اندیشی را مي جويد . فرضا رستم در جنگ با اسفنديار انديشه مي كند كه از زال راه چاره جويد و سيمرغ دانش خود را در اختيار او مي گذارد .

خصلت پهلواني سمبل پاك بازي و ايثار است . به انسان جرات و شهامت و روحيه مي بخشد تا در مواجهه با دشمن ترس به دل راه ندهد . دستمايه غيرت است تا ايراني در مقابل زورمندان کرنش نکند . تملق نگوید و به خواري تن در ندهد .

خصلت پهلوانی درس اخلاق و رسم مروت است . نماد مردم داري و مظهر سخاوت است . جلوه اي از مناعت طبع و عزت نفس است . آرمان ظلم ستيزي و آزادي خواهي و خلاصه اينكه سندهويت و پشتوانه شخصيت ايرانيان است .

از همان بدو تشکیل حکومت در این سرزمین . خصلت پهلواني را در شخصيت کورش کبیر متجلي مي بينيم که در فتح بابل یهودیان را از بند زندان رها می سازد .

در آثار برجاي مانده در نقش رستم والرین امپراتور روم را مي بينيم كه در مقابل ركاب شاه ايران اردشير ساساني سرتسليم و زانوي ادب بر زمين نهاده . اما شاه از خون او در مي گذرد .

از همان دوران باستان تا به امروز پهلوانان در جامعه ايران از ارزش و اعتباري ويژه برخوردار بوده اند. قدر ومنزلتي برتر داشتند . و منش پهلواني مورد ستايش بوده . چرا كه از مرز و بوم كشور در مقابل تهاجم بيگانه دفاع مي كردند و شيوه جوانمردي داشتند.

از گذشته هاي دور نقالان درقهوه خانه ها و مرشدان در زورخانه ها با خواندان داستانهاي شاهنامه مروج و مبلغ این مرام بوده اند .

اصولا ايراني دوستدار قدرت است . اما چه قدر تي ؟ قدرتي ظلم ستيز نه مظلوم كش . قدرتي كه حامي محرومان و در خدمت ستم ديدگان باشد . قدرتي كه مظهر فتوت باشد . قدرتی که نابود کنند ه شر و بانی خير باشد . و پهلوان نمادي از اين قدرت ها بوده است .

فلسفه جوانمردي این است که شرایط انجام گناه مهیا باشد و گناه نکنی . توان داشته باشی و بد نکنی . زورمند باشی و زور نگوئی . زبردست باشی و به زیر دست ستم نکنی .

اي زبردست زيردست آزار
گرم تا كي بماند اين بازار
به چه كار آيدت جهانداري
مردنت به كه مردم آزاري

مولوي نياز خود را به نماد قدرت چنين بيان مي دارد .

زين همرهان سست عناصر دلم گرفت
شير خدا و رستم دستانم آرزوست .

در واقع صفات پهلواني درون مايه اقوام آريائي نژاد بوده كه در پيچ و خم گذر ايام . پستي و بلندي ها به خود ديده . در برخورد با مهاجمان ترك وتازي و مغول گاه تاثير پذيرفته گاه تاثير گذارده .

براثر تزويج و تركيب با نژاد بيگانه تغيير و تحول يافته . القاب و عناوين عيار . سربدار و لوطي را از سرگذرانده و تغيير ماهيت داده . تا امروز كه به ندرت رگه هاي باريك اين خصلت را در رگ و خون ايرانيان اصيل مي توان يافت .
شعارهائی که گه گاه در پشت کاميونها می بينيم نظير. گذشت خصلت مردان است . در اوج قدرت مرد باش . بخشش از بزرگتر است. در عين قدرت مهربان باش . و از اين قبيل نشانه هائي از دلبستگی ايرانيان به خصلت پهلواني و فرهنگ جوانمردی است . شعرا نيز در باب اين طرز فكر اشعاري سروده اند . از جمله
به دست آهن تفته كردن خمير
به از دست بر سينه نزد امير

هرچقدر از صفات پهلوانی فاصله بگیريم . به همان میزان سقوط اخلاق و معنویات در جامعه بیشتر خواهد شد . در برخی ورزشها كه هنوز منش پهلوانی مرسوم و متداول است . بخصوص ورزش کشتی در پایان نبرد برنده و بازنده به هم دست میدهند و روی هم را می بوسند .

فرهنگ پهلواني در دوره بعد از اسلام با برخي مفاهيم اسلامي ممزوج گشت . و رسم و رسوم تازه اي به خود گرفت . پيدايش عياران از اين دوران آغاز مي شود . اعراب افراد ورزيده . قوي بنيه و چالاك را كه در جنگ هاي تن به تن و بعضي عمليات فردي . دانائي و توانائي به خرج مي دادند و در فنون رزمي و ورزشي مانند كوهنوردي و صخره نوردي در بالا رفتن از ديوارهاي بلند مهارت داشتند عيار مي گفتند .

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از farzad55 تشکر کرده اند arya
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> پهلوانی و سپاهیگری

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir