کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 4 خرداد ماه ، 1391
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - رده فرهنگی

رده فرهنگی
رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4  بعدي
 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> روانشناسی و روانپژوهی (ماوراالطبیعه)

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


erfan69
هموند کوشا

وضعيت: آفلاين
11 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 56
امتياز: 242
تشکر کرده: 120
تشکر شده 143 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 19 خرداد ماه ، 1388 23:28:56    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود

هومن فرزانه،حوشحالم که ادامه ی "پرسش و پاسخ" را خواننده ام.این متن زیبا نوشته ی کیست؟

سپاس.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از erfan69 تشکر کرده اند arya
محل سكونت: iran

human
سر دبیر کارگروه ها
سر دبیر کارگروه ها

وضعيت: آفلاين
5 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 489
امتياز: 1069
تشکر کرده: 315
تشکر شده 540 بار در 345 پست

محل سكونت: iran

ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 20 خرداد ماه ، 1388 22:25:19    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

با درود بر عرفان گرامی
نويسنده human ميباشد و همانگونه که پيشتر هم آوردم بسياری از نکته های کليدی آن برأی نخستين بار در اين جستار فاشنويسی شده است .
هومن

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از human تشکر کرده اند erfan69, arya


erfan69
هموند کوشا

وضعيت: آفلاين
11 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 56
امتياز: 242
تشکر کرده: 120
تشکر شده 143 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 21 خرداد ماه ، 1388 01:45:41    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود نازنین

پاکیزگی نوشتارتان،نشان از جانِ پاکِ شما دارد.امیدوارم روزگار و کسان هرگز پاکیِ شما را نتوانند بیالایند.سپاس.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از erfan69 تشکر کرده اند arya
محل سكونت: iran

human
سر دبیر کارگروه ها
سر دبیر کارگروه ها

وضعيت: آفلاين
5 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 489
امتياز: 1069
تشکر کرده: 315
تشکر شده 540 بار در 345 پست

محل سكونت: iran

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 23 فروردين ماه ، 1389 13:30:10    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

با درودی فرش ،دگر بار اين نبشتار را پی ميگيريم .
پيش از ورود در جستار اين نکته را بايسته است که دوباره بازنوشت کنم که برنامه بازسازی درست و بهينه فرهنگ ،بدون بکارگيری دانش آورده شده در اين جستار ،راه به جايی نخواهد برد و بدون بکار گيری اين دانش ،پيروزيها مانند کف روی آب زود گذر بوده و ديری نخواهند پاييد .
پاسخ پنجاه و هفتم :
هيچ وابستگی ماورايی بين خورشيد آسمان و چرخه ،چاکرای هفتم يا ساهاسرارا وجود ندارد ،اما شوند همگونيهای چند بين اين دو ،برأی نمايش بيرونی آن ،گاه از نماد خورشيد و گاه از نماد گل نيلوفر سود ميبردند .
پرسش پنجاه و هشتم :
آيا با پيشرفت رهروان راه آگاهی و با هويدا شدن هر چرخه يا چاکرا در کيش مردمان دگرگونی پيش ميامد ؟

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از human تشکر کرده اند arya
محل سكونت: iran

human
سر دبیر کارگروه ها
سر دبیر کارگروه ها

وضعيت: آفلاين
5 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 489
امتياز: 1069
تشکر کرده: 315
تشکر شده 540 بار در 345 پست

محل سكونت: iran

ارسالارسال شده در: سه شنبه، 2 شهريور ماه ، 1389 21:01:02    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

پاسخ پنجاه و هشتم :
آری ،و اين بستگی تام به رده آگاهی فرهيختگان هازمان يا جامعه دارد .
همانگونه که پيشتر هم آمده ،با روشن شدن هر چرخه يا چاکرا ,هوريزون يا افق نوينی در برابر مردم گشوده ميشود .
چکيده سخن آنکه فرهيختگان برتر ديدگاه برتری را برأی مردمان خود ترسيم ميکنند .
پرسش پنجاه و نهم :
آيا فرهيختگان هم دچار منيت ميشوند ؟
پاسخ پنجاه و نهم :
آری .
پرسش شصتم :
خاستگاه منيت در فرهيختگان و دانايان از کجاست ؟
پاسخ شصتم :
در پديده های جهان ورايی يا هس پذير يک نکته کليدی فراخرد يا پارادکس ،هستی دارد .
نکته کليدی آنستکه ،پديده ها در بالاترين رده ،پلکانی به وارون يا عکس خود دگر ميشوند .
به ديگر سخن پس از رسيدن به کله يا فراز کوه ،ديگر زمان فرود از کوه فرا ميرسد .
ميدانم شگفت زده خواهيد شد اگر دريابيد که خاستگاه منيت فرزانگان همان فرزانگيست .
پرسش شصت و يکم :
چگونه چنين چيزی شدنيست ؟!

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از human تشکر کرده اند arya
محل سكونت: iran

human
سر دبیر کارگروه ها
سر دبیر کارگروه ها

وضعيت: آفلاين
5 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 489
امتياز: 1069
تشکر کرده: 315
تشکر شده 540 بار در 345 پست

محل سكونت: iran

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 25 شهريور ماه ، 1389 20:11:04    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

پاسخ شصت و يکم :
با ناديده گرفتن سرچشمه آگاهی ،زروان آکرانه ،به سادگی خودبينی و خودشيفتگی در فرزانگان بروز ميکند .
و خودبينی همان مرگ است ،پوشيده از آبرنگ .
تواناييهای گسترده ناشی از داناييهای نهفته در خانهای راه آگاهی تا کنون فرزانگان بسياری را به گمراهی کشانده است .
پرسش شصت و دوم :
ساده ترين و بهترين راه ناپديد کردن خودبينی کدام است ؟
پاسخ شصت و دوم :
ميدانم شگفت زده خواهی شد ،اگر دريابی که ساده ترين و بهترين راه ناپديد کردن خودبينی نيز همان خودبينيست .
پرسش شصت و سوم :
چگونه چنين چيزی شدنيست ؟

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از human تشکر کرده اند arya


sara
دبیر کارگروه
دبیر کارگروه

وضعيت: آفلاين
29 تير ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 206
امتياز: 642
تشکر کرده: 192
تشکر شده 308 بار در 149 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 26 شهريور ماه ، 1389 08:25:06    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود بر هومن گرانقدر
بنده خیلی در جریان نوشتار نیستم و فقط این صفحه را از کل نوشتار شما خوانده ام . از آنجا که از سوال و جواب خوشم می آید می خواستم جواب این سوال را حدس بزنم .

شيخ سعدالدين حموى سوار بود به رودخانه اى رسيد . اسب از آب نمى گذشت ، امر كردند كه آب را تيره ساختند و گل آلوده كردند . اسب در حال بگذشت
فرمود: تا خود را مى ديد از اين وادى عبور نمى توانست كرد.

شما فرمودید که ساده ترين و بهترين راه ناپديد کردن خودبينی نيز همان خودبينيست . در حکایت بالا ، از نظر من خودبینی همان آینه است - آب رود خانه - و زمانی که این آینه شکسته می شود خودبینی نیز از بین می رود.

پیگیر این نوشتار زیبا هستیم
پیروز باشید

_________________
چو ایران نباشد تن من مباد

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از sara تشکر کرده اند arya
محل سكونت: iran

human
سر دبیر کارگروه ها
سر دبیر کارگروه ها

وضعيت: آفلاين
5 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 489
امتياز: 1069
تشکر کرده: 315
تشکر شده 540 بار در 345 پست

محل سكونت: iran

ارسالارسال شده در: جمعه، 26 شهريور ماه ، 1389 18:19:17    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

بانو سارای گرامی ،کوشش شما برأی يافتن پاسخ پرسش بالا را ارج مينهم .
و اينک برأی زنگ تنفس ،چکامه اي زيبا از مولانا می آورم .
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم
گفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه نه‌ای رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که سرمست نه‌ای رو که از این دست نه‌ای رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که تو کشته نه‌ای در طرب آغشته نه‌ای پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم
گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم
گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم
گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم
گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم در هوس بال و پرش بی‌پر و پرکنده شدم
گفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشو زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم
گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم
چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم چونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدم
تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم
صورت جان وقت سحر لاف همی‌زد ز بطر بنده و خربنده بدم شاه و خداونده شدم
شکر کند کاغذ تو از شکر بی‌حد تو کمد او در بر من با وی ماننده شدم
شکر کند خاک دژم از فلک و چرخ به خم کز نظر وگردش او نورپذیرنده شدم
شکر کند چرخ فلک از ملک و ملک و ملک کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شدم
شکر کند عارف حق کز همه بردیم سبق بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم
زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم یوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدم
از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم
باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از human تشکر کرده اند sara, arya


sara
دبیر کارگروه
دبیر کارگروه

وضعيت: آفلاين
29 تير ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 206
امتياز: 642
تشکر کرده: 192
تشکر شده 308 بار در 149 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 27 شهريور ماه ، 1389 07:52:43    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود بر شما باد
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
چو ایران نباشد تن من مباد

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از sara تشکر کرده اند human
محل سكونت: iran

human
سر دبیر کارگروه ها
سر دبیر کارگروه ها

وضعيت: آفلاين
5 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 489
امتياز: 1069
تشکر کرده: 315
تشکر شده 540 بار در 345 پست

محل سكونت: iran

ارسالارسال شده در: شنبه، 27 شهريور ماه ، 1389 12:19:12    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

سارای گرامی
خواندن چکامه هايی از اين دست به روان نه نيرو ميدهد و نه از آن نيرو ميگيرد .
خواندن اين چکامه ها تنها نيرو را راکد ميکند و اين نيز فرجامش فسردگی است .
راه آگاهی هيچ پيچ و خمی ندارد و سر راست تر از آن ،راهی نيست .
بنيان اينراه بر پرستش و نيرو گرفتن روان است و بس و پيامدهای اهورايی گوناگون ،دستاوردهای شيرين آن .
کسی که به سوی راستی و روشنايی ميراند ،مگر شادی نميبيند و اگر ديد بداند که گمراه شده است .
در اينراه تنها چيزی که روان را فسرده ميکند ،رکود يا پس رويست .

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از human تشکر کرده اند sara, arya


sara
دبیر کارگروه
دبیر کارگروه

وضعيت: آفلاين
29 تير ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 206
امتياز: 642
تشکر کرده: 192
تشکر شده 308 بار در 149 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 27 شهريور ماه ، 1389 14:53:30    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود بر شما هومن گرانقدر
این چکامه- مولانا- را از آنرو نهادم که لطف شما را در بیان چکامه - مولانا-بالا پاسخ گفته باشم .از نظر من ، اشعار مولانا همه شان زیبا هستند و مولانا آنها را بسته به احوالات مختلفش سروده است. یک حکایت از مولانا به یاد دارم که نمی دانم شعر است یا نثر اما توضیحش این است:
" مولانا می گوید که عزم ترسیم رخ دوست را می نماید ، و چون به نقاشی چهره او می پردازد حیران می شود ، چرا که تا طرحی از دوست را تصویر می کند و می خواهد دوباره به او بنگرد و ادامه طرح را ترسیم نماید متوجه می گردد که دوست در چهره ای دیگر جلوه گر شده است و از این رو نقاش از نقاشی جلوه محبوب عاجز و حیران می شود..."
شما فرمودید :"راه آگاهی هيچ پيچ و خمی ندارد و سر راست تر از آن ،راهی نيست . "
با شما موافقم .
و فرمودید:"در اينراه تنها چيزی که روان را فسرده ميکند ،رکود يا پس رويست ."
در این مورد ، نگرش بنده متفاوت از شماست.گاهی اوقات پیمودن مسیر- روبه جلو - نیز فسردگی و خستگی می آورد.
عارفان جهان ، سرگشتگی و تحیر و رنج را متحمل می شوند ، و در پیچ و خم های طریق گاهی نیز گم می شوند ، حتی اگر در معرض شهود مستقیم هم قرار داشته باشند . چرا که شهود مستقیم خود گاهی سالک را فسرده می کند و گاهی او را متحیر و درمانده می گرداند، هر رنجی در خدمت تکامل است. مثل رنجی که یک پروانه برای خروج از پیله متحمل می شود. گاهی رکود خود بخشی از روند طی طریق است - من به آن رکود نمی گویم ، به آن می گویم صبر- در زیر شعر دیگری از مولانا را برایتان آورده ام . شعری که احساس می کنم پاسخ نهایی ای است که مولانا در انتهای راه آگاهی - که هر چند مستقیم اما پر از پیچ( فراز و نشیب های موج گون و پیچ گون) - به آن رسیده است.
با سپاس از شما


نه پیامم نه کلامم
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم...

گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی

تو خود اویی بخود آی

تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی....




"مولانا جلال الدین بلخی "

_________________
چو ایران نباشد تن من مباد


آخرين ويرايش توسط sara در تاريخ شنبه، 27 شهريور ماه ، 1389 15:29:35; دفعات ويرايش در مجموع : 1 مرتبه

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از sara تشکر کرده اند parisa-s, arya


parisa-s
سر دبیر کارگروه ها
سر دبیر کارگروه ها

وضعيت: آفلاين
12 فروردين ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 404
امتياز: 1173
تشکر کرده: 449
تشکر شده 439 بار در 238 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 27 شهريور ماه ، 1389 15:25:16    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود

بانو سارا از گفتار شيوا و دلنشين شما بسي شادمان شدم .
تنها از شما خواستارم كه لفظ رومي را از كنار مولانا پاك كنيد چون مولانا نه ترك است نه رومي و نه افغاني و...مولانا تنها ايراني است .
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
ايران من
با آن همه ستم هايي كه در خاكت نفوذ كرده
و تو را با بي رحمي خفه ميكند
من نفسم را به تو هديه مي دهم
تا تو زنده و پايدار بماني تا ابد....

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل
کاربرانی که برای این ارسال از parisa-s تشکر کرده اند sara, arya
محل سكونت: iran

human
سر دبیر کارگروه ها
سر دبیر کارگروه ها

وضعيت: آفلاين
5 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 489
امتياز: 1069
تشکر کرده: 315
تشکر شده 540 بار در 345 پست

محل سكونت: iran

ارسالارسال شده در: شنبه، 27 شهريور ماه ، 1389 22:14:10    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

با درود به بانو سارای گرامی
زروان آکرانه يا روح حاکم بر جهان هستی برأی پيشبرد هر کدام از رهروان راه آگاهی ،برنامه ريزی جداگانه اي دارد .
گام برداشتن در اينراه نيز بدون پير يا آموزگار راستين درونی يا بيرونی شدنی نيست .
غم و اندوه زمانی دامنگير ميشود که رهرو از برنامه ويژه خود درست پيروی نکرده و بيهوده دست و پا ميزند و شادی زمانی به سراغ رهرو می آيد که پای خود را درست در جای پای استاد راه آگاهی ميگذارد .
راه هر چند ,گاه نفس گير ميشود ،اما رهرو سر به راه هرگز فسرده نميشود .
به می سجاده رنگين کن گرت پير مغان گويد
که سالک بيخبر نبود ز راه و رسم منزلها

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از human تشکر کرده اند sara, arya


sara
دبیر کارگروه
دبیر کارگروه

وضعيت: آفلاين
29 تير ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 206
امتياز: 642
تشکر کرده: 192
تشکر شده 308 بار در 149 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 28 شهريور ماه ، 1389 06:27:48    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست
کحاست رهرویی کز بلا نپرهیزد

هومن گرامی ، من بعید می دانم که رهرو بتواند تمام مسیر را با سر به راهی بگذراند. چون او چیزهای نهانی را نمی داند - مثل داستان موسی و خضر، که حتی با وجود راهنمایی های خضر باز هم موسی ناشکیبی می کند و در نهایت خضر او را رها می کند و می دانید که موسی انسان کم ظرفیتی نبوده است- بیایید با هم آشتی کنیم دوست من . یک شعر طربناک برایتان می گذارم و دیگر از فسردگی نمی گویم:



بعد از آن خوفی هلاک جان بده

مژده‌ها آمد که اینک گم شده

بانگ آمد ناگهان که رفت بیم

یافت شد گم گشته آن در یتیم

یافت شد واندر فرح در بافتیم

مژدگانی ده که گوهر یافتیم

از غریو و نعره و دستک زدن

پر شده حمام قد زال الحزن

آن نصوح رفته باز آمد به خویش

دید چشمش تابش صد روز بیش

می حلالی خواست از وی هر کسی

بوسه می‌دادند بر دستش بسی

بد گمان بردیم و کن ما را حلال

گوشت تو خوردیم اندر قیل و قال

زانک ظن جمله بر وی بیش بود

زانک در قربت ز جمله پیش بود

خاص دلاکش بد و محرم نصوح

بلک هم‌چون دو تنی یک گشته روح

گوهر ار بردست او بردست و بس

زو ملازم‌تر به خاتون نیست کس

اول او را خواست جستن در نبرد

بهر حرمت داشتش تاخیر کرد

تا بود کان را بیندازد به جا

اندرین مهلت رهاند خویش را

این حلالیها ازو می‌خواستند

وز برای عذر برمی‌خاستند

گفت بد فضل خدای دادگر

ورنه زآنچم گفته شد هستم بتر

چه حلالی خواست می‌باید ز من

که منم مجرم‌تر اهل زمن

آنچه گفتندم ز بد از صد یکیست

بر من این کشفست ار کس را شکیست

کس چه می‌داند ز من جز اندکی

از هزاران جرم و بد فعلم یکی

من همی دانم و آن ستار من

جرمها و زشتی کردار من

اول ابلیسی مرا استاد بود

بعد از آن ابلیس پیشم باد بود

حق بدید آن جمله را نادیده کرد

تا نگردم در فضیحت روی‌زرد

باز رحمت پوستین دوزیم کرد

توبهٔ شیرین چو جان روزیم کرد

هر چه کردم جمله ناکرده گرفت

طاعت ناکرده آورده گرفت

هم‌چو سرو و سوسنم آزاد کرد

هم‌چو بخت و دولتم دلشاد کرد

نام من در نامهٔ پاکان نوشت

دوزخی بودم ببخشیدم بهشت

آه کردم چون رسن شد آه من

گشت آویزان رسن در چاه من

آن رسن بگرفتم و بیرون شدم

شاد و زفت و فربه و گلگون شدم

در بن چاهی همی‌بودم زبون

در همه عالم نمی‌گنجم کنون

آفرینها بر تو بادا ای خدا

ناگهان کردی مرا از غم جدا

گر سر هر موی من یابد زبان

شکرهای تو نیاید در بیان

می‌زنم نعره درین روضه و عیون

خلق را یا لیت قومی یعلمون

_________________
چو ایران نباشد تن من مباد

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از sara تشکر کرده اند arya, human
محل سكونت: iran

human
سر دبیر کارگروه ها
سر دبیر کارگروه ها

وضعيت: آفلاين
5 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 489
امتياز: 1069
تشکر کرده: 315
تشکر شده 540 بار در 345 پست

محل سكونت: iran

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 6 آبان ماه ، 1389 00:45:55    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

پاسخ شصت و سوم :
با نگاهی ژرفتر به خود بسادگی ميتوانيم خودبينی را از خود بزداييم .
با نگاه در آيينه از خود بپرسيم که آيا اين کالبد همان من است يا آنکه راننده اين کالبد .
بدست آوردن بينش درست از خود اهورايی راه گشای اين چيستان کليدی ميباشد .
کالبد پير ميشود ،اما راننده کالبد همواره جوان و جاويدان ميماند .
پرسش شصت وچهارم :
برأی بسياری از بزرگان انديشه ،همواره اين پرسش بوده که :
از کجا آمده ام ؟
به کجا ميروم ؟
و آمدنم بهر چه بود ؟
آيا پاسخی برأی اين پرسشها وجود دارد ؟
پاسخ شصت و چهارم :
پاسخ بسيار ساده ،اما بسيار پيچيده است .
اين جهان مادی و دوييتی يا عالم کثرت ،پالايشگاه روان ميباشد .
روانهای نا آرام و کژ باور از زروان آکرانه يا عالم وحدت برأی پالايش با برنامه اي درست ،همه سونگر و بينهايت حساب شده به جهان دوييتی وارد ميشوند وپس از گذراندن رده های آگاهی بايسته و پس از بيداری و باور به راستی و آشا دوباره با آرامش به عالم زروان آکرانه باز ميگردند .
پرسش شصت و پنجم :
آيا درست است که مردمی که در اين جهان مادی زيست ميکنند ،همه تا اندازه اي از نادانی رنج ميبرند ؟

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از human تشکر کرده اند yazdan
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> روانشناسی و روانپژوهی (ماوراالطبیعه)

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4  بعدي
صفحه 3 از 4
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir