omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: جمعه، 26 شهريور ماه ، 1389 21:28:24 موضوع مطلب: میهنسالاری آریایی -4
میهن و مردم در جهان غرب
برای آن دسته از جوانان ساده لوحی که آرمانشهر خویش را در جمهوری های غربی میجویند، ده ها و سدها کتاب افشاگرانه میتوان بر ضد دیدگاهشان نمونه آورد. یک قاضی نروژی در فرانسه که درباره فساد بزرگترین شرکت نفتی آن کشور (Elf) بررسی هایی داشت و بارها تهدید به مرگ شد، «جمهوری فرانسه» را «یک دموکراسی فاسد» نام میبرد و مینویسد: نمیتوان مبارزه با فساد اقتصادی را از مبارزه با اهرمهای قدرت سیاسی حامی آن، تفکیک کرد... یک جامعه بدون داشتن اقتصاد سالم نمیتواند به حیات طبیعی خود ادامه دهد، هرچند که نام دموکراسی بر خود داشته باشد... دموکراسی غرب بر این باور بود که با نگاه داشتن نمای ظاهری و ادامه روند مرسوم [ جهانی شدن اقتصاد و پیدایش شرکتهای چندملیتی ] میتواند اصول دموکراسی را حفظ کند اما در عمل چنین نشد./ {اوا یولی: آیا چنین جهانی میخواهیم؟}
پژوهشگران مینویسند: حاکمیت راستین امریکا (شورای روابط خارجی) با دیدگاه «انترناسیونالیسم لیبرال» یا «فرا- ملی گرایی»، عصر «ملت ـ دولت» را رو به پایان میدانند و در نظر دارد مناطق مختلف جهان را از طریق «اتحادیه های سیاسی ـ اقتصادی» به یکدیگر پیوند دهد. رهبران شورا از وابستگی دولتها به مردمشان بیم دارند و با منافع شرکتهای چندملیتی خودشان در تضاد میبینند. بنابراین از دهه هشتاد میلادی به این سو، خواهان محدودکردن دموکراسی و برابری، و غیرسیاسی کردن موضوعات کلیدی بوده اند. {تراست مغزهای امپراتوری: شورای روابط خارجی و سیاست خارجی امریکا}
«واسلاو هاول» نخستین رییس جمهور چکسلواکی پس از کمونیسم (۱۹۸۹.م) هشدار میدهد که: تجربه اخیر ما نشان داده است که اگر قانون به دست دادرسی نادرست بیفتد، چه به روزگار آن خواهد آمد. و افراد رذل و تبهکار با چه سهولتی خواهند توانست نهادهای دموکراتیک را به دستاویزی برای دیکتاتوری و ایجاد رعب و وحشت تبدیل کنند... مردم فریبی رواج دارد؛ حتا موضوع مهمی مانند آرزوی طبیعی یک قوم و ملیت برای کسب خودمختاری، ملعبه بازیهای کسب قدرت شده است... شهروندان روز به روز از این اوضاع بیزارتر میشوند و نفرتشان بطور طبیعی متوجه حکومت دموکراتیکی است که برگزیده خودشان بوده است!/{اخلاق، سیاست، تمدن}
«هاول» فهرستی از آشوبها و پریشانیهایی را به دست میدهد از پیامد فروپاشی حکومتی ایدئولوژیک که جامعه ای فاقد سلامت روانی را به میراث گزاشته بود؛ هرچند که اینک دارای مردمسالاری مینمود: بزهکاری، بدگمانی، مطبوعات مبتذل، نفرت و انزجار میان قومها، زدوبندهای سیاسی، نبود بردباری عمومی و درک و تشخیص، نبودن میانه روی و خرد و منطق، وعده های بی اساس انتخاباتی و...
مارک بلوخ در کتاب «جامعه فئودالی» اشاره دارد که: بدون وجود یک نام، تجسم تصویر روشنی از مام میهن آسان نیست... تکلم به یک زبان، مردم را به یکدیگر نزدیکتر میکند و در سنتهای فکری ایشان عناصر مشترک جدیدی پدید می آورد./
وی یادآور میشود که اروپای فئودالی و ملوک الطوایفی، زمانی توانست در راه پیشرفت قدم بگزارد که قدرتهای مرکزی (پادشاهی ها) سرزمینهای متلاشی شده و پراکنده را زیر یک درفش واحد ملی گرد آوردند و احساسات ملی را برانگیختند: <وفاداری به تاج و تخت پادشاهی امکان داد که این احساسات زنده بماند>.
و در جای دیگر مینویسد: پادشاه یا یک بارون بزرگ در دنیای فئودالی تنها سه وظیفه اساسی و درجه اول برای خود قایل بود: نخست آنکه رستگاری معنوی ملت خود را از طریق تاسیسات مقدس کلیسایی و حراست از ایمان واقعی مردم تضمین کند. دوم، دفاع از ملت خود در برابر دشمنان بیگانه؛ کاری که اگر به پیروزی میرسید: ثروت، شرف و قدرت بیشتری هم به بار می آورد. و سرانجام (سوم:) حفظ عدالت و آرامش داخلی./
امید عطایی فرد _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند yazdan
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: جمعه، 26 شهريور ماه ، 1389 21:31:51 موضوع مطلب:
اگر ناسیونالیسم (ناس گرایی) را برابر با مردم سالاری (جمهوریت) بدانیم، و آن را بر ضد دیکتاتوری (خودکامگی فردی) بخوانیم، گزینش چشم بسته و مطلق آن، آسیبهای بسیاری را در بر خواهد داشت (چنانکه در کشورهای زیادی شاهد بوده ایم). در همین آغاز، روشنگری میکنم که غربیان نیرنگباز با اصطلاحاتی چون استبداد شرقی و دموکراسی غربی و مانند اینها، بسیاری از کتابخوانان ما را گمراه کرده اند. تاریخ غرب را از زبان خودشان بخوانید و ببینید چه جنایات و پستی هایی داشته اند. درباره استبداد غربی باید کتابها نوشت. از سوی دیگر، کاربرد «مردم سالاری دینی» یک مغلطه است زیرا دین: خداسالار میباشد و نه مردم سالار! آنچه که حضرات میگویند، دین سالاری مردمی است.
به نوشته آربلاستر: دموکراسی اساسن به معنی حکومت غوغا (The mob) بود. لیبرالها از آن میترسیدند که سرنگونی حکومتهای خودکامه پادشاهی و یا اشرافی کهن، دولت حداقلی را که بیشتر آنها خواستار آن بودند، در پی نداشته باشد و به پیدایش استبداد جدیدی با قدرت بیشتر بینجامد. استبدادی که قدرت خود را دقیقن از دعوی برتر خود مبنی بر مشروعیت کسب میکرد. در مقابل حکومتی که میتوانست مدعی اداره کشور به نیابت از مردم باشد، چه حفاظهایی تاب مقاومت داشت؟... بدین ترتیب لیبرالها دریافتند که اصل وفاق که در دیدگاه آنها مهاری برای حکومت، و مبنایی برای حفاظت از حقوق فردی بود، به نوعی دیکتاتوری مردمی یا دمکراتیک منجر میشود که میتواند بیش از گزشته، تهدیدی برای آزادی باشد. برخی بنیانگزاران آمریکا هراسهایی از این دست را ابراز داشته اند. «هامیلتون» میگوید: <اگر تمامی قدرت به اکثریت تفویض شود آنها بر اقلیت ستم خواهند کرد. اگر تمامی قدرت به اقلیت تفویض شود آنها بر اکثریت ستم خواهند کرد. > و «جفرسون» در اعتراض به این نظر میگوید: <۱۷۳ مستبد بیگمان همانقدر مستبد خواهند بود که یک مستبد... یک استبداد انتخابی، حکومتی نبود که ما برای آن جنگیدیم>.
لیبرالها دمکراسی [مردم سالاری] را در بدترین حالت افراطی آن، تهدیدی برای آزادی و مالکیت و فرهنگ به شمار می آورند. در بهترین حالت، وسیله ای برای آزادی است مشروط به اینکه اصول آن به گونه ای تجدیدنظر و تعدیل شود که از خطر استبداد مردمی محفوظ بماند... در بحثهای معاصر نیز مشارکت بیش از حد مردم، تهدیدی برای ثبات نظام سیاسی انگلیس تلقی میشود... این ترسها موجب شده است که نظام سیاسی بریتانیا دیکتاتوری انتخابی توصیف شود./ _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند yazdan
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: جمعه، 26 شهريور ماه ، 1389 21:41:18 موضوع مطلب:
به نوشته ی فرانتس نويمان: فرمول تقابل آزادي و حكومت ظاهراً شامل دو قضيه است: يكي اينكه هر چه قدرت حكومت كمتر شود، آزادي فرد افزايش پيدا ميكند (و به عكس). ديگر اينكه آزادي يك دشمن بيشتر ندارد و آن، حكومت است. هيچ يك از اين دو نتيجه، پذيرفتني نيست[...] در نادرست بودن اين استدلال همين بس كه قدرت اجتماعي غير دولتي ممكن است از قدرت دولت نيز براي آزادي خطرناكتر باشد. مداخلة دولت بر ضد صاحبان قدرتهاي خصوصي ممكن است براي تامين آزادي، اهميت حياتي داشته باشد.
س. ا. ليدمان مینویسد: هگل معتقد است كه اگر انسان از انديشة برابري، نتايج افراطي اخذ كند، نتيجة آن مخالفت با هرگونه مفهوم دولت ميشود... با اين برداشت نيز به مخالفت بر ميخيزد كه آزادي بيشتر به مفهوم برابري بيشتر است... هگل معتقد است كه آزادي متضمن اين نيست كه فرد امكان مييابد آنچه دوست دارد انجام دهد؛ بلكه به مفهوم «تضمين حق مالكيت» و «امكان رشد و تكامل استعدادها و ويژگيهاي خوب فردي» است[...] بنا به اعتقاد ميل John Stuart Mill آزادي بيان نميتواند در جوامع عقبماندهاي كه در آنها مردم در كليت خود افراد نابالغ تلقي ميشوند حاكم باشد... حقوق و آزاديهاي سياسي را نميتوان براي ملتي كه افكار روشن ندارد تضمين كرد.
ويل دورانت در کتاب «تاريخ فلسفه» آورده که از ديدگاه «سپينوزا» كـه دمـوكـراسي را مـعقولتـرين شكل حـكومـت ميداند: عيب دموكراسي در اين است كه ميكوشد تا قدرت را معتدل سازد. و براي اجتناب از اين، راهي نيست جز آنكه خدمات را به مردم صاحب مهارت و شايستگي تربيت شده بسپارند. عدد و اكثريت به تنهايي نميتواند ايجاد خرد و حكمت كند و ممكن است بهترين خدمات را به كسي بسپارند كه بالاترين تملق و چاپلوسي را داشته باشد. چون وضع اكثريت هميشه ناپايدار است، كساني را كه اين كار را آزمودهاند مجبور ميكند كه خـود را كنار بكشند، زيرا اكثـريـت عامـه، بـا احساسات رام ميشوند نه با عقل. از اين جهت حكومت دموكراسي در معرض عوام فريباني قرار ميگيرد كه هر يك پس از ديگري مدت كوتاهي به حكومت ميرسند.
برتراند راسل در کتاب «قدرت» مینویسد: غرض از دموكراسي اين بود كه جلو سوءاستفاده از قدرت را بگيرد. اما مدام به واسطه محبوبيت موقت سياستمداران عوامفريب، غرض خود را نقض ميكرد [...] بر هر كسي كه تاريخ يا طبيعت بشري را بررسي كند اين نكته بايد مبرهن باشد كه دموكراسي در عين حال كه راه حل كامل مسئله نيست، بخش مهم اين راه حل است [...] حسنهاي دموكراسي منفي است: دموكراسي حكومت خوب را تضمين نميكند، بلكه جلو پاره اي از بديها را ميگيرد [...] دموكراسي با آنكه لازم است، به هيچ روي تنها شرط لازم براي قدرت نيست. در دموكراسي امكان دارد كه اكثريت بر اقليت با جبر بيرحمانه و كاملن غيرلازمي حكومت كند./
امید عطایی فرد _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند yazdan, Sajad_bp
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 28 شهريور ماه ، 1389 10:41:54 موضوع مطلب:
جمهوریت یا مردم سالاری در سرآغاز و نیز ژرفایش از این تناقض و پارادکس برخوردار است که مردم کسی را خواه مستقیم و خواه غیرمستقیم به عنوان «رییس» جمهور برمیگزینند!! دیگر اینکه مردم سالاری یعنی دادن مقامی دولتی به یک دلال یا بقال یا قصاب و هر قشر دیگری که از سواد یا آگاهی درستی درباره کشورداری برخوردار نیست. یک کارگردان سینما یا کشتی گیر، نماینده ی مجلس میشود بی آنکه از علم حقوق و سیاست چیزی بداند.
گیدنز مینویسد که دموکراسی: دمو (آدم، مردم) + کراسی (حکومت) به معنای نظام سیاسی است که در آن، مردم (نه شاهان یا اشراف) حکومت میکنند. این اصطلاح ظاهرن ساده و صریح به نظر میرسد اما چنین نیست. دیوید هلد held خاطرنشان کرده درباره هر جزئی از این عبارت: حکومت rule، حکومت به وسیله rule by، و مردم people پرسشهایی میتواند مطرح شود. اگر از مردم شروع کنیم:
۱. چه کسانی باید به عنوان مردم در نظر گرفته شوند؟
۲. چه نوع مشارکتی برای آنها در نظر گرفته شده؟
۳. چه شرایطی راهبر به مشارکت است؟
و درباره حکومت:
۱. دامنه حکمرانی تا چه اندازه باید گسترده یا محدود باشد؟
۲. آیا حکمرانی دربرگیرنده ی تصمیمات روزمره ی اداریست یا سیاستگزاریهای مهم؟
درباره ی حکومت به وسیله:
۱. آیا از حکومت مردم باید اطاعت شود؟
۲. آیا شرایطی هست که «بعضی از مردم» اگر معتقد باشند که قوانین موجود، ناعادلانه است باید خارج از قانون عمل کنند؟
۳. تحت چه شرایطی حکومتهای دموکراتیک باید علیه کسانی که با سیاستهای آنان موافق نیستند زور به کار ببرند؟
ماکس وبر از این فرض آغاز کرد که دموکراسی مشارکتی به عنوان وسیله حکومت منظم در جوامع بزرگ غیرممکن است. این امر به این دلیل مسلم نیست که ملیونها تن نمیتوانند به طور مرتب برای گرفتن تصمیمات سیاسی اجتماع کنند بلکه از آن روست که اداره ی یک جامعه ی پیچیده، مستلزم تخصصexpertise است... اگر حزبی برخوردار از اکثریت پارلمانی به سادگی میتواند دیکته کند که چه تصمیمی گرفته شود و توسط مقامات اداری ثابت و دایمی اداره میشود، میزان دموکراسی در حقیقت ناچیز است./ _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند yazdan
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 28 شهريور ماه ، 1389 10:52:06 موضوع مطلب:
اما به راستی چه چیزی در پس جمهوریت معاصر نهفته است؟ اگر از سرنگونی پادشاهی فرانسه تا پادشاهی نپال را درنظر بگیریم، جریانی کمونیستی و فراماسونری را که دارای قدرتی جهانیست، ردیابی میکنیم. لنین رهبر بلشویکها از ناف اروپا (زوریخ) به سوی روسیه هدایت شد. آیا اینجا مرکز صهیونیسم جهانی نبود؟ همانهایی که بیش از یک قرن پیش در پروتکل های محرمانه ی خود برای جهان، نقشه هایی دور و دراز کشیده و از جمله گفته بودند که:
* كافي است براي مدتي حكومت را به دست مردم بسپاريم؛ آنگاه خواهيم ديد كه همين مردم تبديل به يك جمعيت بي سروسامان ميشوند. ستيزة مرگباري روي خواهد داد كه كوته زماني بعد به جنگ طبقاتي تبديل خواهد شد. در هنگامة اين كشاكش، دولت در آتش جنگ داخلي خواهد سوخت و قدرت آن به تودهاي از خاكستر بدل خواهد شد[...] چون مردم عوام از رموز سياست با خبر نيستند، از اين رو تصميمهاي مسخرهاي ميگيرند كه منشاء هرج و مرج در مملكت ميگردد [...] با توجه به تعداد زياد صاحبان قدرت در يك كشور، اجراي هر برنامه ملي با مشكل اختلاف نظر روبرو ميگردد[...] بهترين سيستم حكومتي در همة كشورها عبارت است از قرار دادن همة امور در دست يك فرد مسئول[...] در ناموس طبيعت، برابري وجود ندارد و آزادي محض نميتواند وجود داشته باشد، زيرا نابرابري انسانها از لحاظ عقل و شايستگي، يك امر طبيعي است[...] حقوق يك انسان تنگدست در جمهوري چيزي بيشتر از يك استهزاي تلخ نيست[...] مردمي كه از ارشاد و راهنمايي ما برخوردارند، نظام اشرافيت خود را نابود كردهاند؛ اشرافيتي كه تنها مدافع و دلسوز آنها بود زيرا به خاطر حفظ مزاياي طبقاتي خود، طبعاً به رفاه مردم توجه ميكرد[...] اسرار انقلاب فرانسه را ما به خوبي ميدانيم زيرا اين انقلاب، كار ما [صهيونيست ها] بود[...] وجود سازمان مخفي ما نه تنها براي حكومت جمهوري زيانبار نيست، بلكه موجب تقويت آن ميشود[...] مردم نظام پادشاهي را به جمهوري تبديل ميكنند و به جاي پادشاه، يك رييس جمهور را در راس امور قرار ميدهند كه عملن اختياري از خود ندارد، و ما او را از ميان غلامان و سرسپردگان خود، بر ميگزينيم[...] بايد كساني را براي رياست جمهوري انتخاب كنيم كه در زندگي گذشتة آنها نقاط ضعفي وجود دارد؛ به طوري كه وقتي به حكومت رسيدند و قدرتي كسب كردند، طبعن براي حفظ موقعيت خود، تن به اجراي دستورات ما بدهند.../ _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند yazdan
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 28 شهريور ماه ، 1389 10:57:42 موضوع مطلب:
دو دیدگاهی که اینک ذکر میکنیم یادآور چالشهای عصر پهلویست. فرانتس نویمان مینویسد: عملكرد مترقي حق حاكميت در تاريخ هرگز محل ترديد نبوده است، گو اينكه حدود قدرت الزاميه دولت جاي مناقشه داشته است. در دوران حكومت فئودالي... سرانجام يك «قدرت محوري و مركزي» از آن ميـان پديدار شد، و آن، مقام سلطنت بود كه خودمختاريها را از بين برد و تشكيلات اداري واحد به وجود آورد (يا لااقل كوشيد به وجود بياورد). و نظام حقوقي واحدي برقرار ساخت وامتيازات ويژه را به تكاليف مساوي (ولو بدون برابري حقوق) مبدل كرد. بدون اين حاكميت كه موجد نواحي پهناور اقتصادي شد و آن نواحي را از حيث حقوقي و اداري يكپارچه كرد، چگونه ممكن بود جامعة بازرگاني و صنعتي امروز به وجود بيايد؟ كساني كه مصرانه از اختيارات شاه طرفداري ميكردند و با امتيازات و خودمختاري طبقات [سه گانة اجتماعي] و اشخاص حقوقي و اصناف و روحانيون سر مخالفت داشتند، دقيقاً همان دانشمندان طبقة متوسط علم سياست يعني ژان بوودن و اسپينوزا و پوفندورف و هابز بودند./
و از برتراند راسل است که: پادشاهی، همبستگي اجتماعي را آسان ميسازد؛ اولا به اين دليل كه احساس وفاداري نسبت به يك فرد انساني آسانتر است تا نسبت به يك انديشه انتزاعي. و دوم اينكه سلطنت در طول تاريخ طولانياش، چنان حرمتي براي خود فراهم ساخته كه هيچ نهاد تازهاي نميتواند الهامبخش نظير آن باشد. در جاهايي كه سلطنت موروثي برافتاده است معمولا دير يا زود نوع ديگري از حكومت فردي جاي آن را گرفته است[...] جنبه اجتماعي مردمان به قدري ضعيف است كه خطر هرج و مرج هميشه آنها را تهديد ميكند و سلطنت در جلوگيري از اين خطر، تاثير فراوان داشته است. اما در مقابل اين حق بايد عيب مداومت دادن انواع شر قديمي و افزايش نيروهاي مخالف تغييرات مطلوب را نيز قرار داد. اين عيب در عصر جديد باعث از ميان رفتن سلطنت در بيشتر نقاط جهان شده است[...] در هر حكومت دموكراسي، افراد و سازمانهايي كه قرار است وظايف اجرايي معيني داشته باشند، اگر عنانشان را رها كنيم، به زودي قدرت بسيار نامطلوبي به دست ميآورند. اين نكته به ويژه در مورد پليس (نيروي انتظامي) صدق ميكند[...] در يك كشور بزرگ امروزي، حتا اگر حكومت دموكراسي هم باشد، شهروند عادي چندان احساسي از قدرت سياسي ندارد./
«آربلاستر» بر این باورست که: نظریه پردازان لیبرال مایل نیستند آن دسته از کشورهای غربی که خود را دموکراسی مینامیدند به دلیل ناکامی در رسیدن به آرمانهای اولیه مقصر شناخته شوند. تغییر دادن تعریف بهتر از انتقاد کردن از واقعیت بود. رای دهندگان غالبن تمایل دارند که مادام العمر با یک حزب واحد سیاسی بیعت کنند نه آن که در هر انتخاباتی تصمیمی مشخص و آگاهانه بگیرند. مطالعات جامعه شناسی بکرات نشان داد که توده کثیر رای دهندگان به گونه ای شگفت آور از سیاست بی اطلاعند و بسیاری از آنها آشکارا بی تفاوت یا بی احساسند./
«آربلاستر» با اشاره به ناهمخوانی دموکراسیهای موجود با مفهوم قدیمی «حکومت به وسیله مردم» و آسیب شناسی «دموکراسی پارلمانی» می افزاید: «نمایندگان» تا کجا نماینده و پاسخگو بودند؟ در عمل، مردم به احزاب رای میدادند نه افراد. دامنه احزاب نیز بسیار محدود بود و غالبن از دو کاندیدای محتمل برای تشکیل دولت تجاوز نمیکرد. ندادن رای اعتماد به یک کابینه، تنها یک راه چاره باقی میگزاشت: تشکیل دولت به وسیله حزب دیگر که اکثریت داشت. چنین انتخاب محدودی چگونه میتوانست تجسم اراده مردم باشد؟ _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 28 شهريور ماه ، 1389 10:59:40 موضوع مطلب:
اینک میپردازیم به دیدگاه هایی دیگر درباره دموکراسی و آسیب شناسی آن:
• دو گونه حکومت وجود دارد: یکی آنکه میتوانیم بدون خونریزی از شرش خلاص شویم. دیگرآنکه بدون خونریزی و بسا به هیچ وجه خلاصی از شرش میسر نیست. پیشنهاد من این بوده که اولی را دموکراسی و دومی را حکومت جابرانه نام بدهیم... ویژگی دموکراسی منحصر به حکومت اکثریت نیست زیرا اکثریت ممکن است با جبر و زورگویی حکومت کند... حمایت کامل از اقلیتها نباید شامل کسانی شود که از قانون سر میپیچند و دیگران را به برانداختن خشونت آمیز دموکراسی برمی انگیزند. {کارل پوپر}
• دموکراسی، حکومتی جمعی است که در آن از بسیاری لحاظ، اعضای اجتماع بطور مستقیم یا غیرمستقیم در گرفتن تصمیمهایی که به همه آنها مربوط میشود شرکت دارند یا میتوانند شرکت داشته باشند [...] یک مانع قوی در برابر بهبود و گسترش دموکراسی و شاید هم در برابر حفظ آن، در سراسر جهان تحقق نیافتن شرایط مادی آن است... با امکان نظارت روز افزون بر رفتار آدمی و تمرکز فزاینده قدرت بر رسانه های جمعی، بعید به نظر میرسد که شرایط فکری دموکراسی ملی چندان بهبود پذیرد... خطراتی که شکاف میان تحصیلکردگان رده بالا و رده پایین برای دموکراسی می آفریند، بر اثر مقتضیات فکری فزاینده ای که برای عمل دموکراسی ضرورت دارد، افزایش می یابد... {کارل کوهن}
• دموکراسی معقول، آن نیست که مردم خود حکومت کنند بلکه باید برای داشتن یک حکومت خوب، تضمین داشته باشند. به شرط آنکه مقاصد خیر در کار باشد. بهترین حکومت باید حکومت خردمندترینها باشد و اینها همواره اندک باشند. مردم باید ارباب باشند اما اربابی که خدمتکارانی ماهرتر از خود را به کار گیرد... عبارتهایی چون «حکومت مردم» و «قدرت خلق بر خودشان» وضع حقیقی را بیان نمیکند. مردمی که قدرت را اعمال میکنند همیشه همان مردمی نیستند که این قدرت بر آنان اعمال میشود. {جان استوارت میل}
• دموکراسی مردمی (مردم سالاری) به تضعیف دادوستد خصوصی و انسان دوستی، کاهش حس مسئولیت فردی، از میان رفتن عشق به آزادی و رشد قدرت دولت منجر خواهد شد. {لکی}
• در مورد دمکراسی باید اذعان داشت که توده های انتخابگر کاملن جاهلند. به آسانی با توسل به تعصب و احساسات، فریب میخورند و در نتیجه نااستوارند. دشواری توضیح مسایل اقتصادی برای آنها و روشن کردن پیوند منافعشان با حکومت، اگر امنیت مالکیت خصوصی را به خطر نیندازد میتواند برای اعتبار عمومی مخاطره آمیز باشد. {آکتون}
• دموکراسی با نیت گسترش خود، خودش را تباه میکند. دموکراسی باید به کمک توده های مردم و تولیدکنندگان و سوداگران بشتابد و مشکلات آنها را حل کند. برای این کار مجبورست روز به روز نهادهای اجتماعی تازه ای را به نهادهای قدیمی لیبرالی بیفزاید. نتیجه اینکه قدرت نهادهای اجتماعی در همه جا رشد میکند و به وضع و حدی میرسد که دموکراسی سیاسی نمیتواند آن را مهار کند. بنابراین چیزی که «حاکمیت مردم» خوانده میشود، هرچه بیشتر حالت مجازی پیدا میکند. حاکمیت واقعی به دست بوروکراسی می افتد که غیرمسئول و ناشناس است. قوه مقننه به دست افراد وراجی می افتد که درباره مسایل بی اهمیت جروبحث میکنند. نمایندگان مجلس تنها به گزینش دوباره خود می اندیشند و به خدمت گروه های فشاری در میآیند که این انتخاب را آسان مینمایند. درمورد فاشیسم منکر این واقعیت نمیتوانید بشوید که اکثر رهبران آن از میان توده های مردم برخاسته اند و رای مردم، قدرت را به آنان داده است. بسیاری از تجاوزاتی که به آزادیهای مردم میشود در انتخابات عمومی به تصویب رسیده است. تا سال ۱۸۴۸.م دموکراسی به معنی قدرتی سیاسی بود که بر بخشهای فقیر ملت و دهقانان و پیشه وران و کارگران و خرده بورژواها متکی باشد. در آن زمان مراجعه به رای عمومی وسیله ای برای دموکراسی تلقی میشد و نه جوهر و بنیان آن. تجربه نشان داده است که مراجعه به آرای هرچه بیشتر مردم همیشه به معنی تحکیم دموکراسی نبوده و همچنین موارد متعددی دیده شده که ارتجاع دقیقن برای سرکوب دموکراسی به آرای هرچه بیشتر مردم تکیه کرده است. اکثریتی که با شعور و وجدان همراه نباشد، وسیله ای است که از آن میتوان برای هر کاری استفاده کرد. {اینیاتسیو سیلونه}
• توده مردم (عوام الناس) خوی حیوانی دارند و از هر فرصتی برای نشان دادن خصلت ددمنشی خود استفاده میکنند. یعنی به محض اینکه به آنها آزادی دادید با شتاب آن را به هرج و مرج تبدیل میکنند... در ناموس طبیعت، برابری و آزادی محض وجود ندارد زیرا نابرابری انسانها از نظر خرد و شایستگی یک امر طبیعیست. عوام الناس کوردلند و نوکیسه هایی که از میان آنان به رهبری برگزیده میشوند در کار سیاستمداری همچون مردم خویشند. {پروتکل شماره یک سران یهود}
به نوشته «فرانتس نویمان» در کتاب «دولت دموکراتیک و دولت قدرت مدار»: اگر آزادی سیاسی را مساوی آزادی قانونی بگیریم، دیگر نخواهیم توانست از این عقیده دفاع کنیم که آزادی سیاسی در هیچ نظامی بهتر از دموکراسی [یا حکومت مردم] حفظ نمیشود. درآن صورت، سلطنت مشروطه نیز به خوبی و بلکه بهتر از دموکراسی از کار درمی آید./
برای نمونه درباره جمهوری هلند در قرون وسطا (هلند اینک پادشاهی است) آربلاستر مینویسد: در اشتهار جمهوری هلند به عنوان الگوی دموکراسی، بیش از حد اغراق شده بود... سفیر انگلیس درباره مشاهدات خود میگوید: <جمهوری [هلند] دموکراسی نبود بلکه نوعی الیگارشی بود که با حکومت مردمی بسیار تفاوت داشت>... یک مسافر فرانسوی با دیدی بدبینانه تر میگوید: <تعلق خاطر هلندی ها به جمهوری، بیش از آنکه به دلیل رضایت خاطر حاصل از آزادی باشد، به خاطر منافع تجاریشان است>./
امید عطایی فرد _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند yazdan
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 17 آبان ماه ، 1389 10:04:11 موضوع مطلب:
از نوشتارگاه {بالاترین} این دیدگاه ها را برای آگاهی شما می آورم:
مطلب خوبی بود. البته نوشتار بلندیست و جای بحث دارد و این خود مثبت است.
نوشتاری پر گوشت است، و مطلب زیاد دارد.
بنظر من واژه مردم سالاری میتواند بوسیله سیاست مداران پوپولیست مورد سو استفاده قرار گیرد. بسیار ی از اوقات اکثریت مردم در یک جامعه دچار خطا های اساسی میشوند. بطور مثال در آلمان نازی در مرحله اکثریت مردم طرفدار فاشیسم شدند. در سال 57 ......... مثال ها در مورد اینکه اکثریت به دلایل مختلف راهی نادرست و گاه مخالف منافع خود را انتخاب میکنند فراوانند.
موضوع رای اکثریت از از یک دیدگاه رعایت حقوق بشری وقتی ارزش پیدا میکند که همراه با قبول و رعایت حقوق اقلیت باشد.
کتاب را نخوانده ام و طبعا نمیتوانم راجع به آن بحث کنم. ولی واژه میهن سالاری هم بنظرم مشکل دار میآید. اگر منظور نویسنده را از این واژه میدانید.لطف کنید توضیح دهید.
نوشتاریست که امکان ندارد خواننده در عرض ۲۰ دقیقه، بخواند و دریابد و نتیجهگیری کند، البته سادهترین راهش اینست که یک وصلهای بچسبانیم و برویم!
باید بیاموزیم که هر فردی نظرات خودش را دارد، و لزومن با نظرات و باورهای ما همخوان نیست.به محض آنکه کسی به تاریخ ایران و بویژه ایران باستان پرداخت و علاقه نشان داد از سوی گروهی متهم به فاشیست و نژادپرست میشود؟! البته برای اینست که خودشان اینگونه هستند! _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com