erfan69 هموند کوشا وضعيت: آفلاين 11 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 56 امتياز: 242 تشکر کرده: 120 تشکر شده 143 بار در 46 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 19 خرداد ماه ، 1388 18:40:46 موضوع مطلب: سروده های میرزاده عشقی
سید محمدرضا کردستانی فرزندحاج سید صالح،در سال 1272خورشیدی در شهر همدان به دنیا آمد.سالهای کودکی را در مکاتب محلی و از هفت سالگی به بعد در آموزشگاههای الفت و آلیانس ، به تحصیل فارسی و فرانسه مشغول گشت.عشقی مدتی را در اصفهان و تهران و رشت و انزلی و همدان گذراند.و در هنگام جنگ اول جهانی به استانبول مهاجرت کرد.سپس به همدان بازگشت و از آنجا به تهران رفت.و تا آخر عمر در تهران ماند.عشقی مردی میهن پرست و ملی گرا و آزاده و آزادیخواه بود که کلامی آتشین و انتقادی داشت.میرزاده ی عشقی، در مجلات و نشریات اشعار و مقالاتی منتشر میکرد که بیشتر میهنی و اجتماعی بودند.چندی بعد هم شخصا روزنامه ی "قرن بیستم" را با قطع بزرگ و در چهار صفحه منتشر کرد که بیش از هفده شماره دوام نیاورد.این شاعر نیکنام و پرشور و میهن پرست در سی و یک سالگی هدف گلوله ی ناشناسی قرار گرفت و کشته شد.عشقی زن و فرزند نداشت و با کمکهای مالی پدر و یاران آزادیخواه و از درآمد نمایشنامه هایش روزگار می گذراند.در آخرین کابینه ی حسن پیرنیا(مشیرالدوله)از طرف وزارت کشور به ریاست شهرداری اصفهان انتخاب شد که نپذیرفت.
کاربرانی که برای این ارسال از erfan69 تشکر کرده اند yazdan, atrin, setare
erfan69 هموند کوشا وضعيت: آفلاين 11 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 56 امتياز: 242 تشکر کرده: 120 تشکر شده 143 بار در 46 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 19 خرداد ماه ، 1388 18:57:48 موضوع مطلب:
این سروده ی بسیار زیبا را ،عشقی در بزرگداشت فردوسی که زرتشتیانِ تهران بر پا کرده بودند بالبداهه سرود.
این شنیدستم که عیسی،مرده ای را زنده کرد
مرده ای را زنده کرد و نام خود پاینده کرد
نیمِ گیتی شد مسخر از طریق دینِ او
شد جهان آیینه دارِ چهره ی آیینِ او
هر دو فرسخ یک کلیسایی بپا بر نامِ او
گشت تاریخِ همه تاریخها،ایامِ او
وقف شد یکشنبه ها از بهر نامِ نیکِ او
روز و شب ناقوسها،گوینده ی تبریکِ او
الغرض، در مَردم، از سیبری تا آمریک
دایما تعظیم و تکریم است بر آن نام نیک
گر حکیمی مرده ای را زنده سازد اینچنین
بهر او تکریم و تعظیم است در روی زمین
بهر فردوسی چه باید کرد؟کو از کار خویش
یعنی از نیروی طبع و معجز گفتار خویش
مرده فرزندان، چندین قرنِ ایران زنده کرد
از لبِ آموی تا دریای عمان زنده کرد
کاربرانی که برای این ارسال از erfan69 تشکر کرده اند setare
erfan69 هموند کوشا وضعيت: آفلاين 11 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 56 امتياز: 242 تشکر کرده: 120 تشکر شده 143 بار در 46 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 21 خرداد ماه ، 1388 11:24:42 موضوع مطلب:
دفاع از اشوزرتشت در برابر مصادره ی ایشان توسط ترکان.(و توجه شود به نقشِ تُرکان در ادبیاتِ باشکوهِ ایرانِ جان)
ای دخترانِ تُرک ! خدا را،حیا کنید
باری در این معامله،شرم از خدا کنید
یا رخ نهان کنید که دل نابرید، یا
با عاشقانِ دلشده کمتر جفا کنید
یا وعده نادهیدکه با ما وفا کنید
یا برقرار وعده ، خودتان وفا کنید
یغما نموده اید دل و دین، بلی
کِی عادتِ قدیمیِ خود را رها کنید؟
تُرکِ ختا ، همیشه به یغما بنام بود
یک چند هم رواست که تَرکِ خطا کنید
جایی کشید کار ز یغما که این زمان
یغمای شت پیمبر پیشینِ ما کنید؟(شَت:حضرت)
زرتشت دل نبود که آن را توان ربود
حاشا قیاسِ دل ز چه با انبیا کنید؟
زرتشت بردنی نبود،این طمع چه سود؟
تنها همان به بردنِ دل اکتفا کنید
امروز قصدِ بردنِ پیغمبران کنید
فردا بعید نیست که قصدِ خدا کنید
کاربرانی که برای این ارسال از erfan69 تشکر کرده اند setare
setare کاربر تازه وارد وضعيت: آفلاين 19 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 3 امتياز: 18 تشکر کرده: 44 تشکر شده 4 بار در 2 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 16 مهر ماه ، 1388 22:26:36 موضوع مطلب:
در لا به لای جزوۀ ادبیاتم شعری از "میرزادۀ عشقی" پیدا کردم که کم مناسب حال نبود:
شاعر ابتدا داستانی از یک روستایی در کردستان تعریف می کند که این روستا کدخدایی ابلهی داشت. در همسایگی او دزدی به نام "یاسی" زندگی می کرد. روزی که کدخدا یاسی درون خمره دید. و متحییر ماند که "چنگ چنگ یاسی و پا پای خر". در ادامه شاعر می گوید که قصد دیگری
این حکایت زین سبب کردم بیان
تـا شوند آگاه ابنیــای زمان
گر بخواهد آدمی پی گم کند
پایهای خویشتن را سم کند
هر که اندر خانه دارد مایه ای
همچو یاسی دارد او همسایه ای
یاسی ما هست ای یار عزیز:
حضرت جمبول یعنی انگلیز
ملک ما را خوردنی فهمیده است
بر سر ما شیره ها مالیده است
او گمان دارد که ایران بردنی است
همچو شیره سرزمینی خوردنی است
با "وثوق الدوله" بست اول قرار
دید از آن حاصلی نامد به کار
پول او خوردند بر زیرش زدند
پشت پا بر فکر و تدبیرش زدند
چونکه او مأیوس گردید از وثوق
کودتایی کرد و شد ایران شلوق
همچنین زیر جلی "سید ضیا"
زد به فکر پست آنها پشت پا
کودتا هم کام او شیرین نکرد
این حنا هم دست او رنگین نکرد
گفت آن به تا برآید کام من
از رهی کانجا نباشد نام من
اندرین ره مدتی اندیشه کرد
تا که آخر کار یاسی پیشه کرد
گفت جمهوری آرم در میان
هم از آن بر دست خود گیرم عنان
خلق جمهوری طلب را خر کنم
زآنچه کردم بعد از این بدتر کنم
پای جمهوری چو آمد در میان
خر شوند از رؤیتش ایرانیان
پس بریزم بر سر هر یک علیق
جمله را افسار سازم زین طریق
گر نگردد مانع من روزگار
می شوم بر گردۀ آنها سوار
فرق جمعی، شیره مالی کنم
خمره را از شیره خالی می کنم
ظاهراً جمهوری پر زرق و برق
وز تجدد هم کله آن را به فرق
باطناً یاسـی ایـران، انگلیـس
خر شود بدنام و یاسی شیره لیس
کرد زین رو پخت و پز با سوسیال
گفت با آنها روم در یک میان
شد سوار خر که دزدد شیره را
پس بگیرد پنج ملین لیره را
نقش جمهوری به پای خر ببست
محرمانه زد به خم شیره دست
ابیات پایین دقیقاً در ادامۀ ابیات بالاست. از این جهت آنها را جدا کردم که ابیات پایین را من هنوز به عینه ندیدم!!! ولی مثل اینکه شاعر در زمان خود (احتمالاً اواخر قاجاریه) این صحنه های توصیف شدۀ پایین را دیده بود. به امید روزی که ما هم شاهد چنین تصویری در جامعه باشیم:
ناگهان ایرانیان هوشیار
هم ز خم بدبین و هم از خرسوار
های وهوی کردند که این جمهوری است
در قواره از چه او یغفوری است
پای جمهوری و دست انگلیس!
دزد آمد دزد آمد ای پلیس!
این چه بیرقهای سرخ و آبی است
مردم، این جمهوری قلابی است
ناگهان ملت بنای هو گذاشت
کره خر رم کرد، پا بر دو گذاشت
نه به زر قصدش ادا شد نه به زور
شیره باقی ماند یارو گشت بور