[size=24] چو بخت عرب بر عجم چیره گشت
همه روز ایرانیان تیره گشت
جهان را دگر گونه شد رسم و راه
تو گوئی نتابد دگر مهر و ماه
ز می نشة و نغمه از چنگ رفت
ز گل عطر و معنی ز فرهنگ رفت
ادب خوار گشت و هنر شد وبال
به بستند اندیشه را پر و بال
جهان پر شد از خوی اهیرمنی
زبان مهر ورزیده و دل دشمنی
کنون بی غمان را چه حاجت بمی
کران را چه سودی ز آوای نی
که در بزم این هرزه گردان خام
گناه است در گردش آریم جام
بجائی که خوشکیده باشد گیاه
هدر دادن آب باشد گناه
چو با تخت منبر برابر شود
همه نام بوبکر و عمر شود
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بجائی رسیده است کار
که تاج کیانی کند آرزو
تفو برتو ای چرخ گردون تفو
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
[/align][/size]