کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 4 خرداد ماه ، 1391
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - هرمزان را بیشتر بشناسیم

هرمزان را بیشتر بشناسیم

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ایران بزرگ ( تاریخ ) -> ساسانیان

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


atrin
هموند کوشا

وضعيت: آفلاين
29 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 38
امتياز: 111
تشکر کرده: 39
تشکر شده 66 بار در 31 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 14 خرداد ماه ، 1388 00:22:03    موضوع مطلب: هرمزان را بیشتر بشناسیم پاسخ همراه با اعلان

با درود بر تمامی یاران میهن پرست راستین.
در این گفتار برآنم تا به هرمزان بپردازم.
در تاریخ دوره انتقال از تمدن ایرانی به تمدن اسلامی، بسیار به نام هرمزان بر می خوریم. اینگونه که پیداست، وی در مدینه به دانش و بینش معروف بوده است و هر زمان که تازیان با دشواری روبرو می شدند، نزد وی می آمده اند. بیرونی در علت پیدایش تاریخ در اسلام حکایتی نقل کرده که بخوبی نمایانگر پایگان بالای هرمزان در نزد تازیان دارد. بر پایه گفته بیرونی، هنگامی که سندی به عمر دادند که موعد آن ماه شعبان( هشتمین ماه از گاهشماری مهی) بود، عمر پرسید که کدام ماه شعبان؟ آیا همین ماهی که در آن هستیم یا شعبانی که خواهد آمد؟ پس یاران پیغمبر را گرد آورد و از آنان در پیرامون این پرسمان که شوند سرگردانی آنها شده بود، نگر خواهی کرد. گفتند که بایسته است گشایش این دشواری از راه و رسم ایرانیان بجوییم. سپس هرمزان را آوردند و بشرحی که ابوریحان به تفصیل آورده، پاسخ گفت.
در اینجا به روشنگری در پیرامون هرمزان می پردازم و امیدوارم که یاران میهن پرست مرا در این راه یاری رسانند.
هرمزان يكي از واپسين رهبران نظامي ايران ساساني بود. شكل درست نام وي Hormazd-ān* است‏، كه به صورت Hormezdān در گاه‌نامه‌ي بي‌نام خوزستان، كه به گاه‌نامه‌ي گويدي نيز معروف است، بین پارسی یا پارتی یا مادی بودن وی اختلاف نظر وجود دارد و از اینرو شاید نتوان به گونه درستی تبار راستین وی را مشخص کرد. من هم تلاش می کنم در پیرامون تبار هرمزان در اینجا سخنی بر زبان نیاورم. هرمزان دارای پایگانی بلند در سازمان دولتی ساسانیان بود. فرمانروایی مهر جانی و کوره اهواز به وی و خاندانش تعلق داشت. هرمزان برادرزن خسرو پرويز و دايي شيرويه بود،
او جناح راست ايران را در نبرد قادسيه (جمادي الاول 16 ق./ ژوئن 637 م.) فرمان‌دهي مي‌كرد؛ و به هنگام وقوع شكست، به بابل، و از آن جا به اهواز، يعني خوزستان واپس نشست. هرمزان استحكامات استان خود را تقويت كرد، در نبرد جلولا (ذوالقعده 16 ق./ نوامبر- دسامبر 637 م.) شركت نمود، و در برابر تاخت‌ و تاز تازیان به داخل دشت ميشان ايستادگي كرد. در این زمان عقبه بن غزوان فرمانده تازیان از سعد بن ابی و قاص کمک خواست و سعد نیز نعیم بن مقرن را به یاری وی فرستاد. در خوزستان طوایفی از تازیان بنی کلیب که از قبایل تابع ایران بودند، باشنده بودند که از پیش از اسلام به مناطقی از خوزستان آمده و در آنجا اقامت گزیده بودند. و ایرانیان باکی از جانب آنان نداشتند. لذا نعیم بن مقرن توانست آنان را بسوی خود بکشاند و سپس هرمزان، که توان ایستادگی را در خود ندید، در خواست صلح کرد و عقبه نیز پذیرفت. بدینگونه که اهواز و مهرجانی همچنان در دست هرمزان باقی بماندو آنچه تازیان در نبرد بگرفتند، در نزد ایشان بماند. در این هنگام تازیان بر مناطقی از خوزستان که بنام سوق الاهواز و نهرتیری و مناذر است، دست یافتند. چندی بدین منوال گذشت تا سپس اختلافات ارضی میان هرمزان و چند تن از تازیان و ائل و کلیب بوجود آمد. شرح آن بگونه کوتاه بدین صورت است. طولي نكشيد كه اعراب بر ادعاهاي ارضي خويش افزودند، و فرمانده اعزام شده براي دفاع از شوش، آن را به تازیان تسليم كرد. از سوی تازیان دو داور بنام سلمی و حرمله بیامدند. چون داوری بر زیان هرمزان نمودند، هرمزان این داوری را یکسویه خواند و آن را نپذیرفت و در برآیند آن، پیمان آشتی را هم نادیده گرفت و دوباره سپاهی بیاراست و به دشمنی برخواست. تازیان، چگونگی بر عمر نوشتند. و او لشکر انبوهی به کمک آنها فرستاد. يزدگرد سوم، كه به استخر رفته بود، هرمزان را به ايستادگي در برابر تازیان واداشت. وي با مهاجمان درگير شد اما در نزديكي شوشتر نبرد را باخت؛ نهصد تن از مردان وي كشته شده و ششصد تن نيز اسير گشته و سپس گردن زده شدند.
هرمزان پس از این شکست به رامهرمز رفت و باز هم با تازیان آشتی کرد. ولی این هم دیری نپایید و چندی نگذشت که باز هم میان او و نعیم بن مقرن نبردی در گرفت. که باز هم شکست خورد و او رو بسوی شوشتر نهاد و در آنجا هم سپاهی فراهم آورد. تازیان چون اینگونه دیدند، با سپاهی گران، عزم شوشتر کردند. فرمانده سپاه اعزامی از سوی عمر برای تسخیر شوشتر، ابوموسی نام داشت. اینگونه که در تاریخ طبری آمده است محاصره شهر چندین ماه طول کشید و روایت کرده اند که اینان شهر شوشتر را همانند حلقه انگشتری از همه سو در محاصره داشتند. پایداری جانانه هرمزان، مانع درونشد هرمزان به درون شهر شده بود.ولی سرانجام راهی مخفی یافتند و از آنجا به درون شهر رفتند و هرمزان را دستگیر کرده و به نزد عمر بردند.
به روايت حمداللّه مستوفي، هرمزان با سپاه مسلمانان هشتاد نبرد کرد.

ادامه دارد...

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از atrin تشکر کرده اند Souren, human


atrin
هموند کوشا

وضعيت: آفلاين
29 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 38
امتياز: 111
تشکر کرده: 39
تشکر شده 66 بار در 31 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 15 خرداد ماه ، 1388 10:07:01    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

نوشته اند چون هرمزان را نزد عمر بردند، عمر بدو گفت: عاقبت خیانت و خواست خداوند را چگونه دیدی؟ هرمزان گفت: ای عمر، پیش از اسلام خداوند ما و شما را به خودمان واگذارده بود از این رو پیوسته بر شما چیره بودیم، ولی اکنون که خدا با شما است و شما بر ما فیروز گشتید. عمر که از گردنکشی و پایداری هرمزان در جنگ با اعراب سخت خشمگین شده بود خواست تا او را به قتل رساند، لیکن هرمزان با تدبیری خود را از مرگ نجات داد. چون هرمزان از قصد عمر آگاه گشت، آب خواست، همین که برایش آب آوردند از خوردن سر باز زد. سبب پرسیدند. گفت می ترسم در هنگامی که به نوشیدن آب مشغولم مرا بکشند. عمر او را امان داد و عهد کرد تا هنگامی که آب را نیاشامیده، او را به قتل نرساند. هرمزان آب را به زمین ریخته گفت: بنابر این من در امان هستم. عمر که از این عمل بیشتر در خشم شده بود، خواست به گفته خود وقعی ننهد، لیکن کسانی از یاران پیامبر که در آن مجلس بودند وی را از این کار که خلاف عهد او بود، بازداشتند. بدین صورت که عمر گفت برایش آبی دیگر بیاورید. هرمزان گفت: مرا امان دادی. عمر گفت: دروغ می گویی. در این هنگام انیس بن مالک جلو آمد و گفت: راست می گوید ای سرور خداگرایان. تو او را امان دادی. عمر گفت: واي بر تو اي انس بن مالك من به قاتل دو يار پيغمبر امان مي‏دهم. به خدا سوگند تو بايد براي من دليل بياوري كه مرا از اين تنگنا بيرون بياورد. و گرنه تو را به كيفر مي‏رسانم. انس گفت: تو به هرمزان گفتي: باكي بر تو نيست، يا به من خبر بدهي و باك نداشته باشي تا آب را بنوشي و او آب را ننوشيد. اطرافیان نیز گفته هرمزان را تصدیق کردند. در این هنگام عمر رو کرد به هرمزان و گفت: مرا فریفتی. باید اسلام آوری، وگرنه تو را می کشم. هرمزان در همان تاریخ به اسلام گروید و در مدینه بماند.ظاهراَ در روزگاری که هرمزان در مدینه بسر می بردهف در جامعه اسلامی نیز همچنان دارای قدر و منزلت بوده و خلیفه هم او را ارجمند می داشته، چنانکه وقتی بنا شد به بعضی از دهقانان و بزرگ زادگان ایرانی هم که در مدینه اقامت داشتنداز غنائمی که بدست می آمد، بهره ای بدهند، عمر هرمزان را برتر از دیگران گرفت و برای وی دو هزار درهم یعنی دو برابر دیگران وظیفه مقرر داشت. و بنا به گفته استخری وی را با خاندان علی بن ابی طالب هم وصلت و خویشاوندی برقرار گردید.
هرمزان تا روزی که در مدینه کشته شد مانند دیگر مسلمانان در این شهر می زیست. در سال 23 هجری، فیروز نهاوندی، دیگر سردار بزرگ ایرانی، عمر را به قتل رساند. فیروز که در مدینه غلام مغیره بن شعبه شده بود، با همدستی هرمزان و تنی چند دیگر از بزرگ زادگان ایرانی باشنده در مدینه، نقشه قتل عمر را می کشند. ماجرا اینگونه است. همانگونه که می دانیم، فتوحات تازیان و پیش روی آنها در خاک ایران، ادامه داشته و هرمزان با آن شخصیت کاریزماتیک، واپسین فرمانده ایرانیان نبوده است. هر روز سیل بردگان ایرانی به سرزمین تازیان روانه می گردید. روزی که هرمزان ایستاده بود، کاروان دختران و بچگان ایرانی را می دید که با سیلی از اشک روانه سرزمین تازیان می شدند. هرمزان در آن روز سوگند تاریخی خود را می حورد. سوگندی که در تاریخ بلعمی و تاریخ طبری و ابن هشام و ابن اثیر هم بدان اشاره شده است. هرمزان سوگند می خورد که: عمر، پاسخ این اشک ها را خواهی داد.
پیروز نهاوندی در مدینه بنام ابو لو لو خوانده می شد. زیرا پیروز نهاوندی یا همان پیروزان، طلاکار بوده است. وی با خنجر دو سر، شش ضربه بر عمر وارد آورد و یکی از محافظین عمر را هم به هلاکت می رساند. هنگامی که عمر به قتل رسید، به عبیدا... بن عمر خبر می دهند که هرمزان، پیروزان را در این قتل یاری کرده و اینکه آن خنجر دو سر را هرمزان به پیروزان داده است. عبیدا... بن عمر، بر هرمزان نیرنگ می کند. عبیدا.. به هرمزان می گوید که اسب سیاهش را به او نشان دهد و هنگامی که او برای بردن اسب می رود، او را از پشت گرفته و با ناجوانمردانه ترین شکل ممکن، او را به قتل می رساند.

در این راه از نسک های ارزشمند زیر یاری گرفتم:
فرهنگ ایرانی پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامی و ادبیات عربی به قلم شادروان محمد محمدی
شوشتر در گذر تاریخ نوشته محمد تقی زاده
پژوهشی پیرامون خلافت نخستین اثر ویلفرد مادلونگ

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از atrin تشکر کرده اند niloofarmehrzamin, erfan69
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ایران بزرگ ( تاریخ ) -> ساسانیان

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir