لیکن در کنار تکامل اگرچه به ظاهر مشترک ولی در حقیقت جدا شونده، همسانی هایی در هر دو دین وجود داشت. مسیح نیز همانند مهر میانجی میانجی میان نیکی و پلیدی و میان پدر آسمانی و آدمیان است. اهریمن در چهره دیو پلیدی ها، شیطان دوزخی را نمادین می کند که در برابر سپهر های شفاف آسمان قرار گرفته است.
عروج به این آسمان برای مسیحیان و هم برای مهریان یکی از اساسی ترین اصول هر دو دین است. حتی معاد و محکمه روز پایان را برای هر دو دین می شناسند. خوراک مقدس( عشاء ربانی) نیز که ایزد در آن سهیم است، در هر دو آیین مشترک است. فرمازرن برای این دو مورد متنی کهن آورده است که در آن زرتشت به پیروان خود می گوید:
" آنکه از بدن من نخورد و از خون من نیاشامد، تا با من درآمیزد، چنان که من خود را با او بیامیزم، او هرگز رستگار نخواهد شد."
مسیح نیز به مریدان خود چنین گفته است:
" هرکس گوشت مرا بخورد و خون مرا بیاشامد، او زندگی جاودان خواهد یافت، او در من و من در او خواهم ماند."
شباهت هایی که گفتار مسیح و زرتشت دارند، در بسیاری از پیکره های شام مقدس گروندگان نیز دیده می شود.
پژوهش های فینک( J.Fink) با پیکره ها و نگاره های فراوان درباره دخمه های رومی( دخمه های رومی با مهرابه ها تفاوت دارند) موقعیت بسیار مناسبی را فراهم می سازد تا چنین مناظری را پهلوی هم مشاهده نماییم. صمیمیت در صحنه خوراک یا شام مقدس در دخمه ی کاللیستوس و دخمه مارسللینوس همانند همانند همان صمیمیتی است که در مراسم گرم غذا خوری " حلقه" مهریان دیده می شود. همچنین مسیحیان نیز دارای خدمه( = نوکار)( در اینباره در آینده بیشتر خواهم نوشت) هستند که به شرکت کنندگان خوراک و آشامیدنی پیشکش می کنند. دخمه کاللیستوس نمونه جالبی را برای معجزه آب آورده است. موسی با زدن عصای خود به سنگ، آب بیرون می آورد و انسانی با دست های برآورده جهش آبی را که آرزو می داشت، در بر گرفته است. مسیحیان نیز همانند مهر پرسنان، موضوع هایی را برای آرایش دخمه های خود، از حوزه اساطیر یونانی برگرفته اند. داستان هراکلس که سیب را از درخت هیسپرید می آورد، روی صفحه گچی دخمه ویالاتینا نقش بسته است.
مهریان( منظور مهر پرستان امپراتوری روم است و نه مهریان ایران) ایزد خود را هراکلس تازه ای می انگاشتند که آدمیان را با میوه درخت هسپرید زندگی نو و جاودان می بخشد. یک موضوع بسیار دوست داشتنی در هر دو آیین پیکره ایزدان آنان در هیأت چوپان مهربان است. هم مسیح و هم مهر، حیوان قربانی را به دوش می کشند. این نمونه ها شاید برای باز نمود تشابهات هنر مسیحی و مهرپرستی بسنده باشند. در هر حال، بسیار دشوار است که بتوان پیروی و یا نسخه برداری هریک از موضوع ها را از دینی به دست دین دیگر معین و مشخص نمود. گفتار کومون می تواند درست باشد که هنگامی که مسیحیان پیکره موسی را با زدن عصا به سنگ هورب( horeb) می ساختند، در ذهنشان نوعی مهر خطور می کرده که با رها کردن تیر، آب از سنگ پدید می آورده است( همانگونه که بر شمرده شد، مسیحیت در ادامه یهودی گری بود و شباهت هایی که میان کردار منتسب به موسی و منتسب به مسیح می بینیم، بخاطر همین است). اما برای معنای چنین صحنه ای از افسانه مهر، در هیچیک از آثار نبشته ای چیزی دیده نمی شود. برای مفهوم آن می توان از داستان موسی در تورات سود جست.
ادامه دارد ...