sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: شنبه، 22 اسفند ماه ، 1388 21:46:41 موضوع مطلب:
درود
بانو من درباره ی این واژه چیزی نمی دانم و در جستجوی درباره اش هم ناکام ماندم! _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند sharifi
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 24 اسفند ماه ، 1388 23:02:01 موضوع مطلب:
یافتم!!! یافتم!!!!
دیدید گفتم این واژه در پیوند با دست سازه است اما ... مانای آن در گویش قمی واژگونه شده خیلی شگفت انگیز آخه چرا ؟!!!!!!!
از واژه ی مزدیسنا ص 145
برابر پهلوی آن هوتوخش است و آن او دو بخش هو با چم خوب و بخش دیگر از مصدر (بن) توخشیش (توخشیدن) با چم کوشیدن و ورزیدن . هوتوخش یعنی خوب و ارزنده و نیکو کوشنده و مراد از آن طبقه ی صنعتگر است
در مصرعی در شاهنامه ی فردوسی یکی از واژگان زیر درست است :
اهوَخوشی , هوتوخشی ,هوتوخوشی
فردوسی درباره ی طبقات چهار گانه ی زمان جمشید گوید :
چهارم که خوانند اهنوخوشی / همان دست ورزان با سرکشی /کجا کارشان با سرکشی / کجا کارشان همگنان بیشه بود / روانشان همیشه پراندیشه بود _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند sharifi
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 2 خرداد ماه ، 1389 11:09:23 موضوع مطلب:
درود بر همگی
همچنانکه که میدانید خاستگاه زبان دری سرزمینهای شرقی و به ویژه سرزمین افغانستان است آما آن گویش دری که در افغانستان رایج است گاهی دارای واژگانی ست جدا از آنچه در ایران کاربرد دارد ببینیم :
پنجره : کِلکین
چکمه : موزه
کفش: بوت
شکر : بوره
النگو : کَرَه
کشک : قُروت
کلوچه : کُلچَه
سیب زمینی : کَچالو
تره : گَندَنَه -گَندَنا
خیار چنبر : تَرَه
خیار : بادَرَنگ
هویج : زردک (در ایران تنها به هویج زرد , زردک میگویند)
پرتقال : مالتَه
نارنگی : سَنتَرَه
دایه : ماما
ماما : دایه (ببینید مانای دایه و ماما در گویش افغانی جابجا است )
عمو : کاکا (در گویش شیرازی کاکا تنها با چم برادر است )
گاری : گادی
کراوات : نِکتایی
سینی : غوری
قوری : چاینک
لوح فشرده -CD: تابه ی فشرده
تاب خوردن -گهواره : گاز _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: جمعه، 2 مهر ماه ، 1389 13:42:44 موضوع مطلب:
درود بر همگی
میخواهم یک واژه ی خاموش دیگر از گویش مردمان شهرم برای شما بگویم
رافیدن
این واژه یک واژه ی مرده است که تنها فعلش باقی مانده و اسم و صفت و... کاربردی ندارد یا من نشنیده ام
این فعل بیشتر برای فروریختن سقف و دیوار خانه شنیده ام
دیوار رافید.
داشت سقف می رافید. (استمراری)
همگی با هم رافیدند رویش ;در مورد دعوا کردن ( یعنی ریختند سرش و کتکش زدند)
همگی با هم بِرافید روی سفره ی غذا (هجوم بردند برای غذا خوردن) _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
Sajad_bp دبیر کارگروه وضعيت: آفلاين 20 مرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 347 امتياز: 828 تشکر کرده: 124 تشکر شده 287 بار در 168 پست
محل سكونت: تهران
ارسال شده در: جمعه، 2 مهر ماه ، 1389 15:18:43 موضوع مطلب:
درود بانو نیلوفر . تا آنجایی که می دانم اهالی کرمانشاه یک فعل کاملا مشابه از نظر کاربردی دارند که دقیقا موارد کاربردش خراب شدن دیوار / دعوا کردن / هجوم بردن است . برایم خیلی جالب بود این مقدار شباهت . این فعل در گویش کردی کرمانشاهی ( رومیدن _ شروع به ضمه ) است . روماندن به معتای خراب کردن / خواستم ببینم به نظر شما اینها از یک ریشه اند ؟ _________________
کاربرانی که برای این ارسال از Sajad_bp تشکر کرده اند arya
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: جمعه، 2 مهر ماه ، 1389 17:11:14 موضوع مطلب:
جناب سجاد با سپاس بیکران
من نمیدانم چرا سایر کاربران از گویش شهرشان سخنی نمیگویند؟
من خودم بچه ی تهرانم و در کودکی در تهران بزرگ شدم و بلد نیسنم درست به گویش شهرم سخن بگویم اما شنیدن آن را خیلی دوست دارم و گوشم همیشه برای شنیدن واژ گان تیز !
اما سایرین هیچ گرایشی به این پژوهش ندارند
همه میخواهند بگویند ما بچه ی تهرانیم
خیلی دوست دارم به مانند شما کسی از واژگان شهر خود سخن بگویند
من یک واژه ی دیگر هم به شما میشناسانم :
راف : با چم تاقچه ی بلند که نزدیک به سقف بوده و در آنجا کهن سازه های ارزشمند را دور از دسترس کودکان خردسال بازی گوش و کنجکاو قرار میدادند
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند arya, Sajad_bp
محل سكونت: تهران
Sajad_bp دبیر کارگروه وضعيت: آفلاين 20 مرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 347 امتياز: 828 تشکر کرده: 124 تشکر شده 287 بار در 168 پست
محل سكونت: تهران
ارسال شده در: جمعه، 2 مهر ماه ، 1389 19:30:52 موضوع مطلب:
سپاس بیکران بانو نیلوفر . من نیز علاقه ای به انتساب خود به تهران ندارم چراکه در این صورت پیشینه ی چندانی برای خود نساخته ام . در تهران به دنیا آمده ام اما افتخار می کنم پدرانم ساکنان یکی از شهر های افسانه ای ایران یعنی قصرشیرین و کرد کلهر هستند . در آنجا تاریخ و افسانه در وجود آدمی رخنه می کند . هرچتد خانه های پدری در آنحا به دست صدام گجستک ویران شده اند اما هرساله چند هفته ای را در آنجا می گذرانم . بسیار پسندبده است که دوستان دیگر نیز واژگان زیبای دیار پدری خود را بیاورند و دیگران را با زیبایی های آن شریک و آشنا کنند . پیشنهاد من این است که این واژگان پراکنده آورده نشود بلکه واژگان مرتبط به هم مانند آنچه من و شما در بالا آوردیم جمع شود که فکر من آن است نتیجه ی خوبی خواهد داشت . _________________