کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 4 خرداد ماه ، 1391
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - یک نقاشی از داستان یک رخداد ایران

یک نقاشی از داستان یک رخداد ایران

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> داستان نویسی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام
محل سكونت: شیراز

arya
هموند بسیار کوشا
هموند بسیار کوشا

وضعيت: آفلاين
7 فروردين ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 87
امتياز: 463
تشکر کرده: 2532
تشکر شده 145 بار در 60 پست

محل سكونت: شیراز

ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 24 شهريور ماه ، 1389 14:19:50    موضوع مطلب: یک نقاشی از داستان یک رخداد ایران پاسخ همراه با اعلان

تابلویی که در پایین می بینید ، اثر «وینسنت لوپز» نقاش اسپانیایی قرن 18 روایت کننده ی یکی
از داستان های تاریخ ایران باستان است

در لغت نامه ی دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده است که
هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که
بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می کردند.

در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانته آ که
همسرش به نام « آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود .
چون وصف زیبایی پانته آ را به کورش گفتند ، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از
همسرش بازستاند.
و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط
یک بار زن را ببیند، از ترس اینکه به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن
همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد . اما اراسپ خود عاشق پانته آ گشت و
خواست از او کام بگیرد، بناچار پانته آ از کورش کمک خواست..

کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازای
از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند. هنگامی که
آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید
که در لشکر او خدمت کند.
می گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت
و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به عشقی که میان من و توست،
کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند. زمانی
که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند ونیز نخواست که مرا با
شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن
برادر او باشم.»
آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته آ بر سر جنازه ی او رفت و شیون آغاز
کرد. کوروش به ندیمان پانته آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانته
آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینه ی خود
را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده
بود ، خود را کشت.
هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد. از این روی اگر در تصویر دقت
کنید دو جنازه ی زن می بینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است.

_________________
چو ایران نباشد تن من مباد
بر این بوم بر زنده یک تن مباد

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo
کاربرانی که برای این ارسال از arya تشکر کرده اند apadana
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> داستان نویسی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir