از کاریزها در فلات ایران بهره برداری می شد زیرا بیشتر زمین های نزدیک به چشمه ها برای کشاورزی مناسب نبود. اگر می خواستند آب چشمه را از راههای روی زمینی بفرستند، بیشتر آب بخار می شد. کمبود آب ایرانیان را بر آن داشت که با کندن کانال های زیر زمینی هم آب را به جاهایی که به آب نیاز داشتند برسانند و هم از بخار شدن آب جلوگیری کنند. از این رو راه آبهای زیر زمینی که فرسنگ ها از آغاز تا پایان درازا داشتند کنده شد.
کندن کانال های زیر زمینی یک پیشرفت بزرگ مهندسی به شمار می آید. برای کندن آبراهها می باید گودی و زاویه ی ویژه ی کندن را به دیوار های کانال کمترین آسیب را برسانند بدانند. برای جاری شدن آب به محل های مورد نظر دانستن هندسه، ریاضیات و زمین شناسی لازم بود. فیثاغورث که گفته می شود ستونی برای خوبی ها و ستونی برای بدی ها کشیده بود، دانش هندسه را از ایرانیان آموخت. او آنچه را که دانش کاربردی در میان ایرانیان بود به شکل واژه ها و تئوری ها بیان داشت که امروز نام او را بلند و پر آوازه نموده است ولی از ایرانی صحبتی در میان نیست.
کاریزها گاه می باید مسافتی بیش از 60 مایل را به ویژه در بیابان ها در بر گیرند. امروزه ما از دانش کندن راه زیر زمینی آگاهی داریم و بهتر می توانیم به دانش و سنجه (استاندارد) بالای ایرانیان در 2500 سال پیش پی برده و بر آن ارج گذاریم. این روشهای آبیاری بعدها در سراسر امپراتوری از هند تا مصر شناسانده شد و هنوز هم در یزد و کرمان در ایران به کار می رود.
با چنین دانشی ایرانیان فردوس را می ساختند. باغ میوه ها و گل ها، نشانه ی هماهنگی آدمی و طبیعت، پاداش سخت کوشی و احساس، آنها آن را فردوس می نامیدند. یونانی ها بع آن "پردیز" گفتند که در بر گیرنده ی "پر" به معنی گرد و "دیز" به معنی دیوار بسته. پردیز در انگلیسی پارادایز (Paradise) گفته می شود. فردوس برای اولین بار در کتاب "اوکونومیکوس" اثر "گزنوفون" شناسانده شده. در جایی که نویسنده می گوید چگونه کوروش پسر اردشیر خود فرمانده رومی "لیساندر" را به گردش در باغ فردوس در ساردیس برد.
"... لیساندر زیبایی درختان، نظم فاصله ها، راست بودن ردیف ها، هماهنگی زاویه ها و گوناگونی عطر ها را می ستاید ..."
این دقیقاً همان است که ما امروزه از یک باغ که بر پایه ی دانش پرورش داده شده چشم داشت داریم. دانش کاربردی ایرانیان بسیار بود. آنچه را دانشمندان شوروی و ژاپن در سال های 1960 آموختند، اوستا هزارها سال پیش در "ماه یشت" داشت.
"در بهار، با هلال ماه اگر دانه ای کاشته شود، میوه ی آن پربارتر و شیرین تر خواهد شد."
امروزه دانشمندان می دانند که دانه ای که در بهار و با پیدا شدن هلال ماه کشت شده باشد از دانه ای که در روزهای دیگر ماه کشت شده باشد با شتاب بیشتری رشد می کند و سالم تر می ماند.
هخامنشیان به کمک کاریزها بیابان را شکوفا کردند. اما بابل مشکل دیگری داشت؛ سیل. این مشکل چنان بزرگ بود که الهام بخش سروده های حماسی چون گیل گمش و داستان های انجیلی چون کشتی نوح گشت.
ایرانیان باستان شیوه ی آبیاری ضربدری بین دو رود دجله و فرات را آفریدند. سلسله ای از سدها جاری شدن آب را کنترل می کردند و آشور و بابل را انبار غله ی امپراتوری ساخته بودند. این روش آبیاری چنان پیروز بود که هرودوت در 450 پیش از میلاد آن منطقه را سرشارترین سرزمین غله خیز در جهان می نامد. او می نویسد: "کمترین خوشه های گندم و جو سه اینچ پهنا دارند. دیگر در مورد اندازه های شگفت آور ارزن و کنجد حرفی نیم زنم اگرچه به خوبی می دانم چه اندازه رشد می کنند. این را هم می دانم که مردمی که پیش از این به بابل نیامده اند سخنان مرا در مورد باروری این بخش باور نخواهند کرد."
تنها باروری و آبیاری نبود که فرآوردهای چون آنکه هرودوت می گوید را به بار آورد. ایرانیان دانش کشاورزی خود را هم به کار بردند.
بنابراین سیل پدیده ی گذشته شد. کامیابی و سرشاری حتی نویسندگان تورات را رهنمون شد که بگویند: (جنسس 8:21) "و خدا رایحه ی شیرین را بو کشید و در دل گفت: من دیگر زمین را از روی کارهای آدمی نفرین نخواهم کرد ..."
اما این وعده برای همیشه به درازا نکشید. چنانکه "بلادهوری" تاریخ نگار می گوید در 629 پس از میلاد در زمان پادشاهی خسرو پرویز – یکی از آخرین پادشاهان زرتشتی – آب دجله و فرات بالا آمد و سیلی به راه انداخت که پیش از آن هرگز دیده نشده بود. سدهای هر دو رودخانه در جاهای مختلف شکسته شد و سرانجام تمامی سرزمینهای پیرامون در زیر آب فرو رفت. خسرو پرویز خود بر دوباره سازی سدها پروا کرد و در این راه از جان مردم و اندوخته ی خزانه مایه گذاشت اما نتوانست سیل را مهار کند. آب بازگشت دادنی نبود و باتلاق هایی که به این شکل به وجود آمدند همیشگی شدند.
امروزه باتلاق های بابل در عراق به خوبی شناخته شده اند و مردم بار دیگر در این مرداب ها زندگی می کنند و بیشترین فرآورده آنها خرماست. انبار غله ی زرتشتیان امروزه در عراق به زمین بی بار تبدیل شده.
برای آنکه همه از خوبی های زندگی بهره ببرند، ایرانی ها دادوستد و بازرگانی را ارج می نهادند. رواج دادن سکه ی استاندارد "زریک" (زر به چم طلا) در سراسر امپراتوری و به کار بردن وزنها و اندازه گیری های یکنواخت بازرگانی و دادوستد را آسان کرده و به شکفتگی رساند.
برای شکوفایی زندگی همگان دادگستری بسیار مهم است و دادگستری پارس ها زبانزد بود. در سراسر امپراتوری داوران زرتشتی بودند و انجیل از هماهنگی در قانون را نمونه آورده و آنرا ارج گذاشته:
"... براساس قانون مادها و پارسها که تغییر پذیر نیست." (دانیال 6:8)
خرد، پیشرفت و تغییر به سوی خیر آدمی چیزهایی هستند که ما در طی دو قرن و نیم فرمانروایی خردمندان راستین می بینیم. اگرچه در این مدت چند پادشاه بد و شماری شهروندان بد نیز بودند اما بیشترین ها هستند که به شمار می آیند.
ادامه دارد ...