نگاره خورشید در هنر ایرانی
سفالگران و سرامیک کاران با شگردهای هنرورزانه ای که سرشته ی سرانگشتان آنان است ، به خاک ارزش ویژه ای می بخشند و هنری جاودانه پدید می آورند. در میان نقش های سفال و منبت ، نقش خورشید با چهره یک زن ، از ارزش دیگری برخوردار است. هر چند این سخن که خورشید در اندیشه و فرهنگ ایرانی ، نرینه یا مادینه است ، بسیار درازدامن است. در داستان بهرام چوبینه ، آنجایی که بهرام بر تخت می نشیند ، درباره روز چنین سخن رفته است :
چو خورشید خنجر کشید از نیام/ پدید آمد آن مطرف زردفام
در اینجا خنجر استعاره از پرتوهای خورشید است و آشکار است که خورشید را در چهره و پیکره یک مرد می نشاند. مردی که خنجر از نیام می کشد تا شب را به یک سو افکند تا روز پدیدار شود. در نسک «شهریاران گمنام» از شادروان احمد کسروی ، در بخش سالاریان که از فرمانروای دیلم (گیلان) به شمار می رفتند ، کسی به نام خورشید پسر وهسودان بوده که از بزرگان دیلم بوده است. در این نسک همچنین از سپهبد خورشید نام برده شده است و نشان می دهد که خورشید در نگاه مردم آن روزگار نامی برای هم زنان و هم مردان به شمار می رفته است. در نسک «دانشنامه ی مزدیسنا» روانشاد موبد جهانگیر اوشیدی از کسی به نام سپهبد خورشید نام برده است که پسر مهرداد بوده است. سپهبد خورشید در سال 141 مهی (قمری) علیه منصور ، خلیفه عباسی خیزش می کند. ولی شکست خورده و در همان سال کشته می شود.
خورشید همواره در ایران ، جایگاه مینوی داشته و پیش از یکتاپرستی ایرانیان ، دارای بار و جایگاهی دینی بوده است. پس خورشید که سرچشمه ی روشنایی است ، نگاه سفالگران و کاشی سازان را به سوی خود کشیده و در دست سازها و نگاره های آنها به ریخت خورشیدی هفت شاخه پدیدار می شود. این شاخه ها نشانه ی چیرگی خورشید بر سرزمین های هفت گانه است.
از دید زیبایی شناسی ، سفال گری را باید هنری بی مانند دانست. به ویژه نگاره خورشید ، مرغ ، ماهی ، کبوتر و... که کهن ترین نگاره های نمادین در این صنعت باستانی هستند ، بازتاب خیره کننده ی دیگری دارند ، همه این نگاره ها دیرزمانی بود که در میان بازارگرمی و چیرگی نقش های دیگر ، از رواج افتاده بود ولی اکنون هنرمند سفالگر نگاه خود را به آن نقش های فراموش شده ی کهن دوخته اند و زیبایی و نمود دست ساز خود را در میان بازمانده های دیرین می جوید.
بیشتر این نگاره ها برگرفته از طبیعت و رنگارنگی چشم اندازهای آن است. از همین رو است که از نقش های زیبا و دلپذیر سفالگر ایرانی میتوان دریافت که مردمان سده های دور ، هنرمندان سفالگر را تنها برآورنده ی نیازهای زندگی روزمره نمی دانستند ، تکاپوی هنرمند سفالگر نیز در چارچوب نقش و رنگ و شکل نبود و به تلاشی برای پدید آوردن روش های نو می انجامید. پیداست که آن جست و جوها و تکاپوها ریشه در باورها و اندیشه های کهن مردم این دیار دارد.
از آن زمان که گذران انسان از راه کشاورزی بود ، آدمی دریافت که خورشید زمین را بارور می کند و گیاهان را پرورش می دهد. پس آدمی خورشید را ستود. آرایی ها از زمان های بسیار دور ، خورشید را سرچشمه ی زندگی می دانستند. در اوستا از خورشید به «هوخشئت» یاد شده و در زبان پهلوی «خورشیت» نامیده شده است.
به هر روی ، ویژگی های تصویری نگاره خورشید ، کاربرد آذینی دارد و گوناگونی در آن بیشتر به چشم می آید. با توجه به ویژگی های نقش ، بیشتر در میانه ی ظرف ها جای میگیرد و چیزهای دیگر همچون ماهی و پرنده در پیرامون آن نقاشی می شود. به جز پرتوهای نورانی پیرامون گردی چهره ، بقیه نقش که همان حالت چهره را دارد ، کاملا طبیعی و نزدیک به یک چهره انسانی کشیده می شود. البته در ریزه کاری های چهره ، گونه ای هماهنگی و گهگاه ناهماهنگی دیده میشود. موها از میانه باز شده و از دو سوی محیط داخلی دایره به سوی پایین آویزان است. ابروانی کمانی و پیوسته که به خط بینی رسیده و چشمان بادامی شکل را پوشش داده است. در برخی از نگاره ها نیز دیده شده که ابروان پیوستگی ندارد و با گوشه های درونی چشم به خط بینی پیوسته اند. لب ها نسبت به حجم و دیگر اجزای چهره کوچک تر و ظریف تر و بیشتر با لبخند کشیده شده است. همه این عناصر را که کنار یکدیگر بگذاریم ، یادآور چهره نگاری های زنان روزگار قاجارند.
برگرفته از امرداد کاغذی / شماره سه شنبه 29 دی ماه 1388 خورشیدی