niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: چهارشنبه، 27 مرداد ماه ، 1389 21:10:17 موضوع مطلب: شاهنشاهی اشکانیان
در مورد شاهنشاهي پارتيان منابع بسيار اندك ميباشد . بسياري از ايرانيان به خوبي در مورد امپراطوري عظيم هخامنشي اطلاعات دارند. امپراطوري كه با صلح و حقوق بشر و احترام به عقايد و فرهنگ ملل مختلف پايه گذاشته شد و دو قرن سربلند و پر افتخار بر تمامي دنياي متمدن آن زمان فرمانروايي كرد. امپراطوري كه در آن هم طلوع و هم غروب خورشيد ديده ميشد.اما متاسفانه بسياري از ما ايرانيان در مورد شاهنشاهي پارتيان چيزي نميدانيم . شاهنشاهي كه مي توان از آنان به عنوان جانشينان هخامنشيان نام برد .
شايد بسياري از شما نميدانيد كه بعد از سقوط امپراطوري ايران به دست اسكندر مقدوني چه بر سر ايران و ايراني آمد . در صورتي كه ايرانيان هرگز استقلال خود را از دست نداده و پس از مدت 50 سال شاهنشاهي بزرگي را زير لواي پارتيان تشكيل دادند كه بعدا بزرگترين دولت شرق باستان شد كه از لحاظ قدرت – اقتصاد – سياست و وسعت با روميان هم پا و برابر بود و در بسياري از ميادين نبرد نيز به روميان شكست هاي سخت و خانمان سوز وارد آوردند – مثل نبر كرهه ( حران ) كه سورنا سپه سالار ايران روميان را كه تعدادشان 4 برابر سپاه ايران بود به خاك هلاكت كشاند – كراسوس و پسرش پبليوس كشته شدند و درفشهاي رومي و حتي علامت سنا به دست ايرانيان افتاد . سورنا در اين نبرد به شيوه ي جنگ و گريز متوسل شد كه روشي تاكتيكي و موثر بود كه بعدا در مورد آن توضيح خواهم داد.
در اين پست من به شرح بسيار كوتاهي از تاريخ شاهنشاهي پارت ميپردازم ولي اگر دوستان سوالي در ذهنشان بود و يا نسبت به قسمتي از مطلب كنجكاو بودند ميتوانند سوال بپرسند و من در اولين فرصت جواب خواهم داد.البته در آخر اين پست منابع مطالب را گفته ام تا اگر توانستيد خود به دنبال كنجكاويتان برويد.
تاريخ پارتيان (شرح كوتاه)
در گزارش تاريخ پارت بايد وقايع قبل ار اين دوران نيز مورد توجه قرار گيرد زيرا آنها نيز توضيحي براي پيدايش شاهنشاهي پارت هستند.
بعد مرگ اسكندر امپراطوري عظيم در ميان سردارانش ديادوخويهاي پاره پاره شد يا به عبارت ديگر پيكاري بين اين ياران سابق اسكندر در گرفت .يكي از آنان سولوكوس شهرب ( ساتراپ )بابل ايران خاوري را بعد از سال 308 ق.م با لشكركشي به آنجا به انقياد خود در آورد كه تازه در هند ساندراكوتوس (چاندره گوپتا ) موسس سلسله ي ماوريا اين لشكركشي را متوقف كرد.سولوكوس در نتيجه ي پيكار ايپسوس در (301 ق.م) كه در آن ديادوخويهاي متحد (كاساندروس – ليسيماخوس – بطليموس و سولوكوس هم رزم سابقشان آنتيگونوس را مغلوب كردند و سوريه را متصرف شدند. اما از آنجا كه بطليموس بخش جنوبي سوريه ي تحت اشغالش را پس نداد سوريه همواره موجبي براي جنگ بين سلوكيان و بطالسه بود.
به طور خلاصه گفتيم كه سلوكي ها در ايران مستقر شدند و شهري به نام سولوكيه نزديكي بابل بنا نهادند كه مدتي آن را به پايتختي برگزيدند. ولي بعد ها به دلايل موقعيت استراتژي مجبور شدند پايتخت را به انطاكيه انتقال دهند.سولوكوس پسرش آنتيوخوس را به نايب السلتنگي منصوب كرد و مناطق خاوري فرات را به وي واگذار كرد.
در حالي كه سلوكيان با ديگر اقوام يوناني همجوار در حال جنگ بودند تا قدرت مطلقه را به دست بگيرند در ساحل اخوس اتفاقات مهمي رخ ميداد. اقوام پرنيها زير لواي فرماندهشان ارشك مناطق مجاور درياي مازندران را مورد تاخ و تاز قرار داده و از جمله پارت را به تصرف در آوردند. اين ذكر نام پرنيها شما را به اشتباه وا ندارد در واقع ارشك و يارانش پارتي بوده اند ولي شاخه اي از پارتي ها كه به صورت مهاجرتي ميزيستند و يك جا ثابت نبودند و آنان را پرني ميخواندند. ولي زماني كه پرنيها پارت را تصرف كردند و مردم پارت (خراسان امروز) كه مي ديديدند دوباره مستقل شده و شخصي از خون و نژاد خود (ارشك) بر آنان حكم ميراند و حاكم سولوكي پارت آندروگوراس كشته شده همگي پشت ارشك ايستادند و او را در ايجاد شاهنشاهي ياري نمودند . اتفاقي بود كه شاه سولوكي بدان اهميت چنداني نداد. پارتيان وارد اركان حكومتي ارشك شدند . حال ميتوان آنان را بدون هيچ مانعي پارتي خواند. قبل از تصرف پارت ارشك و يارانش در 250 ق.م بر استائنه يعني محتملا منطقه ي اترك دست يافتند و در همين برهه ي زماني بود كه ارشك در اساك شهري كه تا امروز نميتواند جايابي شود به شاهي انتخاب شد.احتمال ميرود كه آغاز كار اشكانيان به همين رويداد تاريخ گذاري شود. چيزي كه در مورد پارتيان واضح است اين ميباشد كه ايشان بسيار با سياست بوده و هرگز كاري عجولانه نميكردند كه به فناي ايشان منتهي شود . در حقيقت آنان خود را در قبال مردمي كه جان خويش را به خطر انداخته به حمايت آنان برخواسته اند مسئول ميدانستند و البته جنبش ارشك بيشتر جنبشي ملي بود و سياست پارتيان نيز زنده كردن شكوه و جلال هخامنشيان – چرا كه در يك مذاكره با دولت روم آنان ادعايي نسبت به سرزمينهايي سوريه و آسياي صغير داشتند و ميگفتند كه اين سرزمين ها به پيشينيان ما تعلق داشته.
.
(دقيقا زماني كه ارشك به پارت دست يافت يونانيان باكتريا زير لواي شهرب خود ديودوتوس (ديودوت ) در حدود 239 اعلام استقلال كرد.)
ارشك پس از سازماندهي نيروهاي خويش در پارت فرصت يافت تا هيركانيا را اشغال كند. در آن موقع سلوكيان خود را در مقابل دو قدرت در خور ملاحضه ديدند. 1- پادشاهي پارتيان 2 – يوناني باكتريا .
از طرفي ديگر خود پارتيان نيز تحديدي براي يوناني باكتريا بودند زيرا جاده اي كه باكتريا را به غرب به ويژه به سلوكيان متصل ميكرد از ميان منطقه ي پارتيان مي گذشت از اين رو باكتريان از حوزه ي مديترانه جدا شدند.
اما پارتيان نيز به علت فتوحاتشان دچار موقعيت خطرناكي شدند – از يك طرف سلوكيان و از طرفي ديگر باكتريان.
سلوكيان به تدريج يافته بودند كه درنگ بيشتر از اين فقط باعث فتوحات بيشتر پارتيان ميشود.از اين رو سلوكوس دوم و ديودوتوس اول با هم هم پيمان شدند.شايد بتوان دليل هم پيمان شدن شهرب عهد شكن را با فرمانرواي سابقش از اين ديدگاه بررسي كرد كه باكتريها خطر جدايي از غرب را بيش از حد ارزيابي كردند.اگر به خاطر داشته باشيد عرض كردم كه پارتيان بسيار انسان هاي با سياستي بوده اند و هرگز كاري با عجله نميكردند و هميشه محتاط بودند كه اين خود دليلي براي 475 سال فرمانروايي آن هم با آن عظمت بود.وقتي ديودوتوس و سولوكوس لشكركشي را آغاز كردند شكست ارشك قطعي بود . بنابراين ارشك با اقدامي عاقلانه شروع به عقب نشيني كرد.ارشك يك جا عقب نشيني نكرد . اين كار را ذره ذره انجام داد تا سپاهيان متحد سلوكي و باكتريا كار را تمام شده نبينند و همچنان زحمت لشكركشي به اين شهر و آن شهر را به گردن داشته باشند. ارشك دست آخر به منطقه آپاسياكها عقب نشت كه اگر لشكر متحد سلوكي باكتريا بدانجا ميرفت نيست و نابود ميشد. به دليل اينكه شرايط آن منطقه براي سپاه سنگين سلوكيان مضر و در عوض براي سواران تيزتك و چابك پارتي محلي مناسب براي مانور و سرعت بود.
سلوكيان مجبور به عقب نشيني شدند و پس مدتي پادشاه باكتريا ديودوتوس دوم در گذشت.
ارشك كه در منطقه اپاسياكها منتظر فرصتي مناسب بود با مرگ ديودوتوس اول و جانشيني پسرش ديودوتوس دوم مذاكره با باكتريا را آغاز كرد و در يك مذاكره با باكتريان هم پيمان شد .به هر حال سياست هاي ديودوتوس دوم به پدرش ديودوتوس اول تفاوت داشت . ديودوتوس دوم حال كه ميديد ارشك از پادشاهي خود گريخته خطر عمده را در سلوكيان ميديد . در حقيقت ارشك با اين حركت كه جنبه ي مهم سياسي دارد سلوكيان و باكتريا را به جان هم انداخت . ارشك به قلمرو خويش بازگشت و موفق شد در چند پيكار بزرگ سولوكيان را شكست داده و لشكريان آنان را نابود سازد.رويدادي كه پارتيان آن را به مثابه ي استقلالشان جشن گرفتند.
خلاصه ي پادشاهي ارشك تا مهرداد اول :
ارشك بعد از شكستهايي كه به سلوكوس دوم وارد آورد با سلوكوس كه در حال عقب نشيشني ( به علت اخبار ناگوار از آسياي صغير ) بود وارد مذاكره شد كه در طي اين مذاكره سولوكوس فرمانروايي ارشك را بر پارت و هيركانيا به رسميت شناخت و از آن به بعد ارشك فرمانرواي بلامنازع پارت بود. ارشك از اين فرصت استفاده كرد و ارتش را تقويت كرد . شهرها را محصور كرد و دژ و باروي حفاظتي بر پا داشت .
از آن به بعد ديگر در آن منطقه سكه ي سولوكي ضرب نميشد و سكه ي پارتي با نام ارشك ضرب شد كه محل ضرب آن ميتوانسته نسا باشد.ارشك در سالهاي 217 ق.م در گذشت و جانشين وي پسرش ارشك دوم شد.وي به زودي مواجهه با هجوم يكي از بزرگترين پادشاهان سلوكي شد.ارشك دوم حتي سعي كرده بود قلمرو خود را تا اكباتان بسط دهد ولي اين حركت با لشكركشي آنتيوخوس سوم متوقف شد و ارشك ناچار عقب نشست و با آنتيوخوس وارد مذاكره شد. مضمون مذاكره كاملا مشخص نيست ولي پيداست كه آنتيوخوس فرمانروايي ارشك دوم را بر پارت و هيركانيا با رسميت شناخته كه احتمالا در عوض ارشك نيز تعهد كرده در جنگ يكانهايي در اختيار سلوكيان بگذارد.
به هر حال قدرت آنتيوخوس فقط مدتي پا بر جا ماند . بعد از شكست آنتيوخوس از روميان امپراطوري سولوكي در شرق از هم پاشيد و خود آنتيوخوس فرجام خفت باري يافت – او در هنگام غارت معبد اليمائي به دست اليمائيان كشته شد .مدتي پس از اين ارشك درگذشت و جانشينش فرهاد بود كه مدت كوتاهي پادشاهي كرد و در طول پادشاهي اش به منطقه ي مارد'ها (جنوب درياي مازندران در كوهستان البرز) لشكر كشيد و آنجا را نيز به دامنه ي شاهنشاهي اضافه كرد.
فرهاد پس از اين لشكر كشي به زودي در گذشت – او برادر كهترش مهرداد را به جانشيني برگزيد .
از آن قبيله ي كوچك پرني حال پادشاهي نيرومندي به وجود آمده بود كه قدرت هاي مجاور خويش را به لرزه در آورده بود و سلطه ي بيگانه را كاملا از ايران خارج ساخته بود و بعد ها به بزرگ ترين قدرت شرق باستان تبديل شد.
خلاصه ي پادشاهي مهرداد اول (138/139_171ق.م ) تا مهرداد دوم (87/88_123/124 ق.م)
دوران بزرگ و اساسي تاريخ پارت با مهرداد اول آغاز ميشود.شاهنشاهي پارت تحت لواي مهرداد همانند سلوكيان جنگي را در دو جبه ي خاور و باختر آغاز كردند كه در فرجام كار پارتيان تمامي بين النهرين را به تصرف خويش در آوردند.در ضمن اوضاع سياسي در كل به نفع پارتيان بود.سلوكيان بعد از شكست خفت بار خود در مقابل روميان ديگر در شرايطي نبودند كه از نيمه ي شرقي امپراطوري خويش دفاع كنند.پادشاهي يوناني باكتريا هم دو پاره شده بود و سران آنان به طور اندوه باري با يكديگر مي جنگيدند.
براي شاهنشاهي پارتيان ديگر سلوكيان حريفان جدي تلقي نميشدند و بلكه در غرب روميان و در شرق اقوام هونها كه اقدام به ايجاد امپراطوريشان ميكردند و با چيني ها وارد جنگ شدند مهم بودند.اين اقوام عبارت بودند از (يوئه چي ها – كوشان بعدي – سكاها ) .
مهرداد اول در نخستين لشكركشي اش (بين 155-160 ) عليه پادشاهي يوناني باكتريا انجام داد و مناطقي را كه در عهد ارشك اول از دست رفته بودند يعني در درجه ي اول پيرامون نسا را پس گرفته است.
سپس مهرداد به سوي ماد كه تيمارخوس شهرب سولوكي آن علم استقلال بر افراشته بود به راه افتاد.ماد راه دسترسي به بين النهرين را سد ميكرد به همين دليل تصرفش از اهميت فوق العاده اي برخوردار بود.پيكار مدت زمان مديدي به طول انجاميد كه در ژوئن 148 ق.م پارتيان اين منطقه را به طور قطعي تصرف كردند و مهرداد اول باكاسيس نامي را به نايب الحكومگي برگزيد.(در اين زمان بود كه قدرت سواره نظام پر آوازه پارت به اوج خود رسيد كه در نبرد به خصم خويش امان نميداد و صفوف دشمن را متلاشي ميساخت و رعب و وحشت در دل دشمنان ايجاد ميكرد.حتي در بعضي از ميادين جنگ مثل شمال بين النهرين براي اينكه با سواره نظام پارت رو به رو نشوند بدون جنگ تسليم شدند زيرا نتيجه ي جنگ را فقط مرگ مي ديديند. در اين بخش قسمتي را به سپاه اختصاص داديم كه در آن به توضيح بشيتر خواهيم پرداخت)
ادامه:پس از اين واقعه پارتيان به سوي خاور بازگشتند و گدروسيا درنگيا و بخشي از آراخوسيا را از پادشاهي يوناني-باكتريا به چنگ آوردند و به اين ترتيب تا مرزهاي هند پيش تاخته اند.
مهرداد اول بخش اعظم بين النهرين را تا ژوئيه ي سال 141 ق.م تسخير كرده بود كه در ضمن آن بابل و بعد سلوكيه بزرگترين شهر ناحيه را اشغال و در اين شهر تاجگذاري كرد.محتملا پايتخت پارت در زمان اين شهريار به سلوكيه منتقل شد .يك گل نوشته ي خط ميخي مبين اين امر است كه قدرت قانوني مهرداد تا 12 اكتبر سال 141 ق.م تا اوروك شهر كهن سومري در جنوب بين النهرين به رسميت شناخته شده است.
آنگاه در سلوكيه سكه هاي شهريار پارت ضرب شد.مهرداد لقب هخامنشي (شاه شاهان و لقب دوست دار يونان را انتخاب كرد) اين دوست دار يونان نيز خود جزئي از سياستهاي پارتيان بود . چرا كه براي پيشرفت سريع شاهنشاهي مهرداد ميبايستي عناصر هلنيستي كه در مناطق ساكن شده بود را به خود همراه و هم گام سازد.به همين دليل اين لقب گزاري عملي تبليقاتي به حساب مي آمد.
__________________________________________________ _________
.در يكي از مهمترين جنگها كه در دو جبهه صورت گرفت واكنش شاهنشاه پارت بسي قابل ستايش - آموزنده و عاقلانه است: سلوكيان به يك حمله ي قريب الوقوع براي بازپسگيري بين النهرين دست زدند.ما ميدانيم كه اليمائي و حتي يونانيان باكتريا نيروي كمكي براي سلوكيان اعزام كردند و از جانب شمال شرق چادرنشينان شاهنشاهي را تهديد ميكردند.اخذ اين تصميم كه عليه چادرنشينان خود مهرداد شخصا به جنگ مي رود و نبرد با سلوكيان را به يكي از سردارانش واگذار ميكند – نشان ميدهد كه مهرداد ارزش نظامي دو دشمنش را به درستي برآورد كرده است.او به خوبي تشخيص داده بود كه عصر بزرگ سلوكيان و گروههاي ديگر در غرب به سر آمده بود و حداكثر مي توانستند به موفقيت هاي گذرايي نائل آيند- اما در ديگر سو چادرنشينان پرتحرك بودند و قواي ذخيره كافي داشتند.پارتيان خود به منزله ي پرنيها موج نخست اين هجوم بودند .مهرداد اين دشمن را خطرناكتر ارزيابي كرد و از اين رو فرماندهي را شخصا در اين جبهه به عهده گرفت.
بايستي اذعان داشت كه سير وقايع حق را به او مي دهد .او توانست مهاجمان شمال شرقي كشورش را به عقب براند - حال اينكه دميتريوس دوم پس از كاميابي هاي آغازين سرانجام مغلوب شد و به اسارت در آمد.دمتريوس ابتدا در شهرهايي كه از او حمايت كردند گردانده شد ولي بعد مورد لطف مهرداد قرار گرفت چنان كه به هيركانيا آورده شد و حتي رودوگين درختر شهريار پارت در آنجا به عقد ازدواج وي در آمد.
پارتيان پس از اين پيروزي منطقه ي اليمائي را با پايتختش شوش به تصرف در آوردند.مهرداد اول موفق شده بود شاهنشاهي پارت را به مثابه ي قدرتي جهاني تثبيت كند.ايشان در سال 138/139 در گذشت ولي پارتيان پس از وي در 350 سال آتي نقشي سرنوشت ساز و مهم را در تاريخ شرق باستان ايفا كردند.
پس از مهرداد فرهاد دوم كه بسيار جوان سال بود به پادشاهي رسيد . در دوران پادشاهي وي سلوكيان مصمم بودند كه باز اقتدارشان را زنده كنند. در جناح سلوكيان لشكري هشتادهزارنفري به همراه 300 هزار همراه و باروبنه بودند كه يقين است دفع اين لشكر غير ممكن بود. ماد و قسمتي از بين النهرين فتح شد. ولي پس از مدتي شهرهاي مفتوحه كه از اعمال سلوكيان و بار سنگين لشكريانشان در شهرها به تنگ آمده بودند به شهريار ايران به توافق رسيدند تا در زمان معين به پادگانهاي سلوكي حمله كنند. اين امر انجام پذيرفت سلوكيان شكست خانمان سوزي خورده و خود آنتيوخوس نيز كشته شد . از اين تاريخ به بعد ديگر سلوكيان در هيچ نبردي علني رويروي پارتيان نبودند.نمي شد از زوال اين امپراطوري جلوگيري كرد . سلوكيان كاملا نابود شدند و فقط عده ي محدودي در سوريه باقي ماندند كه بعد ها آنان نيز به هلاكت رسيدند.
فرهاد نيز پس از اين پيروزي فقط مدت زمان كوتاهي عمر كرد .او تصميم گرفته بود به سوريه حمله كند ولي پس از بازپسگيري بين النهرين در پي اخباري در مورد جنگ و نا آرامي در خاور باز پس فراخوانده شد.در اين جنگ فرهاد مغلوب شده و جان خود را از دست داد.جانشين فرهاد عموي وي اردوان بود كه جنگ با سكاها را خاتمه داد .متاسفانه در مورد اردوان اطلاعاتي در دست نداريم ولي بسياري از متصرفات پارتيان از چنگشان خارج شد و تا حدودي هرج و مرج بر منطقه حاكم گشت . ولي خوشبختانه در اين اوضاع و احوال مهرداد دوم مردي بر تخت نشست كه روي هم رفته در زمره ي شخصيت هاي استثنايي پارت و حتي شرق باستان بود.
قبل از همه به هيسپائوسين در سرزمين خواستگاهش حمله و شكست داده شد و از اين زمان به بعد دست نشانده ي پارتيان گشت.مهرداد دوم قسمت اعظم بين النهرين را به تصرف خويش در آورد - دورا و اوروپوس فتح شدند و سه پادشاهي آديابنه – گوردينه – اسروئنه في ما بين دجله و فرات دست نشانده ي ايران شدند.در سرتاسر ايران سكه هاي پارتي با نام مهرداد دوم ضرب ميشد كه نينوا و نسا از ضراب خانه ها به حساب مي آمدند.پارتيان در خاور امپراطوري سرزمينهاي از دست رفته را باز پس گرفتند و در سرتاسر مرزهاي ايران نظم و امنيت بر قرار شد.مهرداد دوم در اواخر سلطنتش (حدود 97 ق.م) اقتدارش را بر ارمنستان نيز گسترش داد.او آرتاواسدس شاه ارمني را عزل كرد و پسرش تيگرانس را گروگان گرفت تا اينكه حدودا 94 ق.م وي را به شاهي ارمنستان نشاندكه ميبايستي بعد ها موجبي براي رويارويي جنگي با روميان باشد.
مهرداد در دوره ي زمام داريش لقب (بزرگ) و (شاه شاهان) را گرفت و يكي از رويداد هايي كه در پادشاهي وي رخ داد هيئت مشهور خاقان ووتي از سلسله ي هان چين نيز در عهد وي انجام شد كه سرانجام منجر به ايجاد جاده اي كه جاده ي ابريشمي نام گرفت شد باعث شد تا راه تجارت چين به غرب باز شود كه اين خود سود زيادي براي شاهنشاهي ايران به همراه داشت.مهرداد حتي در غرب نيز با روميان ارتباط بر قرار كرد و در اين مذاكره فرات مرز ميان دو امپراطوري شناخته شد.
تاريخ دقيق فوت مهرداد نامشخص است ولي بي ترديد وي يكي از بزرگترين شهرياران پارتي بود كه قدرت شاهنشاهي پارت را به اوج خود رساند و كشور را از لحاظ اقتصادي بسيار پيشرفت داد.به هر حال پس از فوت مهرداد دوم براي اولين بار ضعف عمده ي شاهنشاهي مشخص شد.اختلافاتي كه ميان شاه و اشراف پارتي به وجود مي آمد.به هر حال پس از فوت مهرداد ارمنيان فرصت را مغتنم شمرده تا مناطق از دست رفته را باز پس بگيرند.تيگرانس شاه ارمنستان كه مهرداد دوم خود او را بر تخت شاهي نشاند دوباره از نو هفتاد دره را متصرف شد و بين النهرين شمالي را اشغال كرد وي حتي تا اكباتان پيش تاخت و لقب شاه شاهان را اتخاذ كرد.در ضمن شايان ذكر است كه پارتيان هيچ گونه مقاومت در خور توجهي در مقابل اين لشكركشي نكردند.
به طوري كه اطلاعي در دست نيست گودرز نامي مدت كوتاهي سلطنت كرده كه از مضمون آن هيچ گونه اطلاعاتي در دست نيست ولي از سكه ها پيداست كه تا 80 ق.م سلطنت كرده تا اينكه بعدا فرمانرواي جديدي به نام اورود در اسناد بابل ظاهر ميشود اما ارد اول محتملا به طور در خور ملاحضه اي از پيشتر يعني از سال 90/91 ق.م وارد جنگ قدرت براي دست يابي به تاج و تخت شده است.براي ارد نيز سلطنت مدت كوتاهي مقدر شده بود. پس از وي شخصيتي غير عادي يعني ساناتروك كه فردي 80 ساله بود و در تبعيد به سر مي برد ولي از خاندان شاهنشاهي اشكانيان بود به پادشاهي رسيد.پادشاهي ساناتروك 7 سال به طول انجاميد .
خلاصه : پارت و روم ( آغاز روابط بين دو امپراطوري بزرگ ايران و روم )
پس از ساناتروك پسرش فرهاد به تخت شاهي نشست كه با اوضاع سياسي جديدي روبه رو شد. روم در صدد دست اندازي به همسايه پارت ارمنستان بود.هم ارمنستان و پنتس ها از يك سو و روميان از سوي ديگر تلاش ميكردند كه نظر شاهنشاه ايران را به خويش جلب كنند.به هر حال فرهاد پيشنهاد هر دو طرف را رد كرد و بي طرفي اختيار كرد. جنگ بين ارمني ها و رومي ها با پيروزي روم به پايان رسيد كه در آخر آرتاكساتا پايتخت ارمنستان فتح شد. پومپيوس سركرده ي يكي از سه خاندان رومي كه بر روم حكومت ميكرد به فرهاد قول داده بود كه اگر بي طرفي اختيار كند مناطقي را كه تا پيش از اين ارمنيان اشغال كرده بودند را به پارتيان واگزار كند. در صورتي كه پس از فتح ارمنستان روميان تعهد خود را فراموش كرده – حتي نيروهاي ايراني را كه معترض عقد قرار داد بودند بي شرمانه به عقب راندند . اين بود آغاز كدورت جنگ بين دو امپراطوري بزرگ (پارت و روم) كه مدتهاست موعدش به سر آمده.به هر حال فرهاد پس از مدتي احتمالا به دست پسرانش ارد و مهرداد كشته شد. پس از وي مهرداد به پادشاهي رسيد كه او هم پس از اندكي پادشاهي به دست برادرش ارد از تخت سلطنت رانده شد.اولين جنگ بين ايران و روم در زمان ارد رخ داد.جنگي كه به فرماندهي سپهسالار ايران سورنا از خاندان سورن بود . جنگي كه روميان آن را به خاطر سپردند.
نبرد كرهه (حران) شكست خفت بار روميان از سپاه پارت
58 ق.م كراسوس و سپاه مقرور روم فرات را پشت سر گذاشته و وارد خاك ايران شدند.در جناه روميان چهل هزار سرباز پياده و ده هزار سواره نظام حضور داشتند در صورتي كه در جناح ايرانيان فقط ده هزار سواره نظام بودند كه از ميان اينان هزار نفر سنگين اسلحه (كتافراكت) و باقي سبك اسلحه بودند.
سورنا قبل از اينكه به جنگ روميان برود به حران هجوم برد و نيروهاي رومي را شكست داد و عده اي را با حالتي تاسف وار با لباسهاي پاره با سوي اردوگاه هاي رومي روانه كرد تا روحيه دشمن تضعيف شود.
پس از اين كراسوس لشكريانش را برداشته و از بين النهرين به سمت سلوكيه به راه افتاد.
كراسوس در 6 مه 53 ق.م در پايين شهر كرهه (حران امروزي) به اين رودخانه رسيد.در اين محل پيكار بين ايران و روم در گرفت كه ميبايستي مفهموي فراموش نشدني براي روميان در دهه هاي آتي پيدا كند.
براي نبرد كرهه گزارش پلوتارك و ديوكاسيوس كاملا واضح و بي نقص ميباشد:
هماورد كراسوس در لشكر ايران سورنا جواني بود كه هنوز پا به سن سي سالگي نگذاشته بود.پلوتارك گزارش ميكند كه سورنا فرد دوم بعد از شاه بود و تقريبا ده هزار سوار وابسته ي او بودند.
اهميت تاريخي – نظامي اين نخستين پيكار روميان و پارتيان به ويژه در اين مطلب نهفته است كه يك سپاه يعني سپاه روميان با پياده نظام تعليم ديده براي نبرد تنگاتنگ با دشمني برخورد كه برعكس در تلاش بود با سوار نظام زره پوش و سواران سبك اسلحه ي مسلح به كمان به نتيجه ي جنگ دست يابد.آنان تمام و كمال به اين مهم نايل آمدند.روميان قادر نشدند سپاه پارت را درگير نبر تنگاتنگ تعيين كننده اي بكنند .پارتيان بيشتر سوار نظام سبك اسلحه ي خود را وارد عمل ميكردند كه سپاه روم را دائم دور ميزد و زير رگبار ميگرفت.در عين حال پارتيان مي توانستند ذخيره ي تيرشان را به سرعت جاي گزين كنند.زيرا سورنا مهمات تير اضافي را بر روي تعداد زيادي از شتران حمل ميكرد كه در فاصله ي نه چندان دوري از كارزارگاه مستقر شده بودند.وقتي پوبليوس كراسوس – پسر كراسوس اقدام به شبيخوني كرد به دست پارتيان ظاهرا گريزان به دام افتاد و در آنجا با سوار نظام زره پوش مسلح به نيزه هاي بلند به اصتلاح (كتافراكت) برخورد كه روميان خواه سواره يا پياده قادر نبودند در برابر آنان كاري از پيش ببرند.
در پايان روز نبرد كرهه از سپاه مغرور روميان حدود بيست هزار نفر از پاي در آمده – ده هزار نفر به اسارت گرفته شدند – آنان را به مرو مارگيانا بردند و به زور در آنجا اسكان دادند و فقط ده هزار سرباز توانستند جان سالم به در ببرندخود كراسوس و همچنين پسرش پوبليوس كشته شدند و درفشهاي رومي به دست پارتيان افتاد.روميان براي اولين بار مواجهه با تاكتيك جنگي جديدي شدند. همان تاكتيك سوار نظام سنگين و سبك اسلحه.در حقيقت سورنا يك تاكتيك جنگي جديد ايجاد كرد كه بسيار موثر بود. وي از لحاظ نظامي فردي با ابتكار عمل و ماهر در شمشير زني بود و جرات فوق العاده اي داشت. به طوري كه پلوتارك گزارش ميكند در فتح كرحه به دست پارتيان سورنا اولين كسي بود كه قدم به مواضع دفاعي گذاشت و با نيروهاي رومي درگير شد. وي فردي كم نظير در طول تاريخ بود.
تاريخ پارتيان را تا بدينجا براي شما عزيزان گفتم به اين دليل كه تايپ كامل آن از عهده ي من خارج است.ولي منبع خود را اعلام ميكنم تا خود به دنبال شناخت بيشتر شاهنشاهي پارتيان كه بزرگترين دولت شرق باستان بود برويد.تاريخ پارتيان تازه آغاز شده و جنگ و كشمكش با روميان ادامه دارد...
منابع:
كتاب مباني تاريخ پارتيان
نويسنده:كلاوس شيپمان
ترجمه :هوشنگ صادقي