کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 4 خرداد ماه ، 1391
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - آیین های مرگ

آیین های مرگ

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> آیین ها ( آداب و رسوم )

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


niloofarafagh
هموند کوشا

وضعيت: آفلاين
4 مرداد ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 46
امتياز: 138
تشکر کرده: 0
تشکر شده 52 بار در 25 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 19 مرداد ماه ، 1389 19:01:20    موضوع مطلب: آیین های مرگ پاسخ همراه با اعلان

مرگ و آیین های مربوط به آن در ایران باستان (1)


برگرفته از نامه ی فرهنگستان، دوره دهم شماره سوم ، پاییز 1387/ نادیا معقولی ، محمود طاووسی



مقدمه

گورها و گورستان ها ، بیش از آنکه جایگاه به خاک سپردن مردگان باشند ، ذهن و زندگی زندگان را به خود مشغول می سازند .آثار به جا مانده از کهن ترین گورها نشان می دهند که مراسم و آیین های مربوط به مردگان از گذشته های دور تا امروز در زندگی انسان حایز اهمیت خاص و پدیدآورنده ی باورهای اساطیری بوده است . در ایران نیز ، یافته های باستان شناسی و کتب و روایات نمودار تنوع فراوان عقاید در باب مرگ همچنین آیین های سوگواری و شیوه های تدفین اند .
نوزایی در ایران باستان
در ایران باستان ، همچون بین النهرین ، مردمان روزهایی را در بزرگداشت پیشوایان و یادآوری تولد و مرگ آنان به پرسه یا سوگواری می پرداختند .در این دوران ، به بازگشت مردگان و رستاخیز آنان نیز توجه و ، به مناسبت آن ، مراسمی برگزار می شده است . از آن جمله جشن رپیثوین ، نوروز ، و انقلاب صیفی منسوب به سیاوش (سووشون).
رپیثون : سرور گرمای نیمروز و ماههای تابستان است . او همه ساله ، آنگاه که دیو زمستان به جهان هجوم می آورد ، فعال می گردد و در زیرزمین پناه می گیرد و آبهای زیرزمین را گرم نگه می دارد تا گیاهان و درختان نمیرند . بازگشت سالانه ی او در بهار بازتابی از پیروزی نهایی نیکی است . درختان ، همانند برخاستن مردگان ، شکوفه می دهند و جوانه ها و برگ های تازه از شاخه ها برمی دمد . ( گزیده های زادسپرم ،فصل 34،بند 27)
به روزگار باستان ، مردم ، پنج روز پیش از نوروز ، با چراغ به گورستان می رفتند ، اشک می ریختند و سوگواری می کردند .به باور آنان ، در این پنج روز ، نظم و قانون بر جهان فرمانروا نبوده است ، شب عید ، خدا زنده می شد ، نوبت شادی و پایکوبی دوازده روزه بود، جهان از بی نظمی و تباهی ، که با شهادت خدا پدید آمده بود ،رها می شد و به نظم و باروری باز می گشت و این مصادف بود با بازگشت کیخسرو از تخمه ی سیاوش . حاجی فیروز نوروزی ما بازمانده سنتی همان خدای شهید است : روی سیاه او نشانه ای است از بازگشت وی از جهان مردگان و لباس قرمزش نشانه ای از خون و زندگی مجدد .
در اسطوره های زرتشتی/ایرانی ، داستان سیاوش (ایزد/ پادشاه) به اسطوره راما در هند ، ایشتار ، الهه ی بزرگ دین سومری و اکدی ، و تموز، خدای بابلی شباهت دارد . این هرسه به جهان زندگان بازمی گردند و زندگی نو و باروری پدید می آورند .اما سیاوش ، پس از ورگرم (گذشتن از آتش) به توران زمین پناهنده و سرانجام به دست افراسیاب کشته می شود . پس از مرگ او ،فرزندش کیخسرو از سرزمین توران به ایران باز میگردد و به خونخواهی پدر خود ، در نبردی با افراسیاب ، اورا می کشد . بر اثر مرگ سیاوش ، گیاهی درمان کننده ی درد ها از خون وی می روید به نام پر سیاوشان که هرچه آن را ببرند باز می روید و جان تازه می گیرد . این گیاه نشان زندگی پس از مرگ و مداومت حیات سیاوش است .( نرشخی، ص 71)
امروزه در کهکیلویه زنانی هستند که ، در مجلس عزا ، تصنیف هایی قدیمی با آهنگی غمناک می خوانند و مویه می کنند و این رسم را سوسیوش (سوگ سیاوش) می خوانند (مسکوب،ص 81). سیمین دانشور نیز ، در رمان سووشون ، اشاره می کند که این آیین هنوز در برخی مناطق استان فارس برگزار می شود . شاید تغییر فصل و فرارسیدن فصل زمستان یا کشته شدن سیاوش مربوط باشد که ایرانیان در این فصل به سوگواری برای او می پرداخته اند . نرشخی می نویسد :
مردمان بخارا را در کشتن سیاوش نوحه هاست چنان که در همه ی ولایت ها معروف است و مطربان آن را سرود ساخته و قوالان آن را گریستن مغان خوانند و این سخن زیادت از سه هزار سال است. (نرشخی،ص 33)
باری اندیشه زایش و مرگ یکی از نخستین اندیشه های فلسفی ایرانیان بود. آنان مرگ را تولدی دیگر می پنداشتند و ازاین رو در گذشتگان را ، به صورت جنین در رحم ، با پاها و دست های جمع آمده بر روی سینه به خاک می سپردند تا به همان گونه که زاده شده اند به جهان دیگر درآیند .(فره وشی،ص 32)
تدفین در ایران باستان
در ایران باستان ، رسوم تدفین پیوسته از آیین های دینی شمرده می شده است .
در تپه سیلک نزدیک کاشان ، که آثار تمدن آن به پنج هزار سال پیش از میلاد بازمی گردد ، گورهایی کشف شده که در کف اتاق حفر شده اند و این نشان می دهد که خانواده ارواح گذشتگان را در خوراک و مراسم دیگر زندگان سهیم می دانسته و معتقد بوده که آنان به زندگی عادی خود ادامه می دهند .(اسماعیل پور1،ص76)مردم بومی ایران ، پیش از آریاییان ، مردگان خود را نزدیک اجاق خانه به خاک می سپردند ، تن مرده را با اکسید آهن سرخ رنگ می کردند و ، در پیرامون مرده ، چیزهایی می گذاشتند که می پنداشتند بدانها نیاز دارد(فره وشی،ص23). در این تمدن ، گورها به سه شکل حفره ای ، خمره ای ، و حفره ای با پوشش سنگی بود .مردگان ، بسته به موقعیت خورشید ، به پهلوی چپ یا راست دفن می شدند . ظروف و اشیای زینتی مرده بالای سر مرده یا نزدیک دهان او و یا روی شکمش نهاده می شد . پیکره ها و مهرهایی نیز در این گورها پیدا شده است . پاهای مرده را خم می کردند و یکی از دست هایش را به دهانش نزدیک می ساختند (شرف الدینی،ص 15). به سنت خانه سازی در مناطق باران خیز زادبوم پیشین ، برروی گور ، که آن را خانه آخرت می پنداشتند ، سنگ ها و الواحی گلی به صورت خرپشته و بام می نهادند . این شیوه بام سازی در نخستین گورهای دوران هخامنشی مانند آرامگاه کورش یزرگ نیز دیده می شود . (فره وشی،ص 32)
مرگ در آیین زروان
از زمانی که اندیشه ی ثنوی در میان مزدا پرستان غالب شد ، این فکر پیش آمد که دو بن نیکی و بدی از چه پدید آمده اند . بنا بر شواهد موجود ،لااقل در اواخر دوران هخامنشی ، این باور وجود داشته که زروان (زمان لایتناهی ، دهر) منشا و مصدر دو نیروی حاکم بر کاینات (اهرمزد سازنده و اهریمن ویرانگر) است (جلالی مقدم ،ص2). آوردن مرگ بر عهده نیروی اهریمنی است ولی زمان آن با زروان ربط دارد. در وندیداد(فرگرد19،بند29)،راهی که پس از مرگ باید پیموده شود راه ((زروان آفریده)) خوانده شده است و این راه را هم نیکان می پیمایند هم بدان (دارمستتر،ص145). مری بویس این راه را همان پل چینوت/چینود دانسته است (بویس1،ص145). راه ((زروان آفریده )) کنایه ای است از مرگ که زمان مقدر کرده است –همان زمانی که همه موجودات را به وقت خود به کام می کشد .در کتیبه های مهری ، زمان ((فروبرنده)) خوانده شده است . در این آیین ، زمان است که همه چیز را به کام می کشد (بنونیست،ص 71،کریستین سن،ص 142). فرمانروا چون زمان به سراغش می آمد هیچ نمی توانست کرد . تهمورث، که اهریمن را بیش از سی سال از خود راند ، چون زمانش فرارسید نتوانست از مرگ بگریزد(رضائی،مهدی،ص241).
در متن پهلوی یادگار جاماسپ آمده است :
آن کس که زمان چشمش را بدوزد آن چنان بر پشتش گرانی می کند که نتواند برخاست ، درد آن چنان بر قلبش فرود می آید که نتواند تپید، دستش آن چنان می شکند که دراز نتواند شد ، پایش آنگونه می شکند که راه نتواند رفت ، ستارگان به سوی او می آیند و او بیرون نتواند رفت ، سرنوشت به سراغ او می آید و او آن را نتواند دور دارد .(همان،ص 140،141)
مرگ در آیین مهر
در آیین مهرپرستی ، باور بر این است که دیو تباهی چون ،پس از مرگ، جسد را تصاحب می کند ، ارواح تاریکی و فرشتگان آسمانی بر سر تملک روحی که وجود جسمانی را ترک کرده کشمکش می کنند.روح ،برای محاکمه،در برابر مهر حاضر می شود و ، اگر ، در ترازوی عدل مهر ، فضایل شخص بر رذایل او بچربد ، از او در برابر کارگزاران اهریمن که می خواهند به دوزخش بکشانند حمایت می شود و او به قلمرو آسمانی ، ملکوت اورمزد در روشنایی ابدی، رهنمون می گردد . در این آیین ، چنین پنداشته می شود که ارواح نیکان در روشنی بیکران گسترده بر فراز ستارگان به سر می برند و شخص ، با رها شدن از نفس پرستی و شهوات و با عبور از قلمرو سیارگان ، می تواند مانند خدایان از پلیدی ها پاک شود و به محفل آنان را یابد . مهرپرستان همانند مصریان، عقیده داشتند که وجود شخص می تواند از زندگی ابدی برخوردار گردد . زیر زمین اقلیمی تیره و افسرده و جایگاه خطاکاران است . پس از انکه دور زمان طی شد ، مهر همه مردگان را برمیی انگیزد ، نیکان را شراب خوشایند بی مرگی می نوشاند و بدکاران را به همراه اهریمن در آتش نابود می سازد .(کومون ،ص 144)
مرگ در آیین مانی
مانویان پیوند ناگسستنی با دین زرتشت داشتند . در این آیین ، اگر مرگ به سراغ راستکار بیاید ، هرمزدبغ ایزدی به نام داور دادگر را ، به صورت حکیمی راهنما ، به سوی او روانه می سازد همراه سه فرشته که با خود کوزه آب و جامه و دیهیمی از نور دارند . جوانی شبیه آن راستکار همراه آنهاست . دیو آز و دیوان دیگر بر او ظاهر می گردند و راستکار، به دیدن آنها، از داور دادگر و سه فرشته یاری می جوید . آنان به او نزدیک می شوند ، چشم اهریمنان که به آنها می افتد پا به فرار می نهند. فرشتگان آن راستکار را باخود می برند، جامه بدو می پوشانند، دیهیم بر سرش می نهند ، و کوزه آب در دستش می گذارند و او را ، از ستون روشنی ، به ماه و خورشید و به بهشت نو نزد هرمزدبغ و مادر زندگی می برند . کالبد همان گونه افتاده می ماند و آفتاب و ماه قوای آن را ، که آب و آتش و نسیم است ، به سوی خود جذب می کند . سپس فرد راستکار به نور ایزدی بدل می گردد و آنچه را از جسدش به جا مانده و ظلمت محض است به دوزخ می افکند . (اسماعیل پور2،ص 73)
اما گناهگاری را که آز و شهوت بر او چیره شده باشد به هنگام مرگ ، اهریمن و دیوان شکنجه می دهند و ایزدان به کنارش می آیند و پوشاک نیکو با خود دارند . او می پندارد که برای نجاتش آمده اند . در حالی که ، آنان می خواهند او را سرزنش کنند . او با کالبدی دیگر ، در این جهان مادی ، از نو زاده می شود و چندی در این جهان می ماند تا زمانش فرارسد و به دوزخ در افتد . روان آدمی یکی از سه راه را خواهد پویید- راههایی که به بهشت نو برای راستکاران ، به جهان ترس و بیم یا برزخ برای ستیزه جویان یاور راستکاران و نگهبان ایین ، و به دوزخ برای گناهکاران می رسد . دوران دردناک تناسخ پیش از رسیدن به پایان راه- در اصطلاح مانویان سمسارا خوانده می شود (باقری،ص 177)
مرگ در آیین زرتشت
بنابر معتقدات زرتشتی ، مراحلی که روح انسان ، پس از زندگی این جهانی ، طی می کند چنین اند : جدائی روح از تن ، داوری انفرادی، عبور از پل بهشت و دوزخ و برزخ ، روز قیامت و تن پسین ، داوری نهایی و جمعی گذشتن از آزمایش ایزدی و فرشکرد (نوکردن کل هستی که در پایان جهان صورت می گیرد ) (همان ،ص55). زرتشت، در تعلیمات خویش ، باورهای نیاکان خود را در باب مرگ و احوال پس از مرگ حفظ کرد اما محتوا و معنای اعمال و مراسم مربوط به آنها را به کلی دگرگون ساخت .رسمی که پیش از زرتشت ، بین ایرانیان رواج داشت نشان می دهد که روح انسان (روان) پس از مرگ ، در دیار ظلمانی و خاموش به سر می برد و در آن موجودی است عاجز و ناتوان که ، برای برآوردن نیاز ها و گذران ، چشم به دست بازماندگان و خویشان زنده خود دوخته است تا از نذرها و قربانی ها و خیرات آنان برخوردار شود .خیرات باید بر طبق آیین های خاص و درمواقع معین انجام گیر . همچنین این باور وجود داشت که آمرزیدگان نه تنها ، در پرتو لطف ایزدان ، از حیات بسیار طولانی برخوردار می شوند بلکه ، در جهان مردگان ، ثواب قربانی ها و ثواب هدایا و نذرهاشان به انان می رسد و ، علاوه برآن بازماندگان ، با خیرات ، وسایل گذران روزمره آنان را در آن جهان فراهم می آورند .(بویس1،ص 166)
در رساله ای اوستایی به نام اوگمدئچه که تنها اندگی از آن به جا مانده است ، از برحق بودن مرگ و آمادگی آدمی برای این سفر سخن در میان است و توصیه می شود که برای سفر آخرت زاد و توشه (اعمال نیک) بیندوزند . در این رساله آمده :
آن چیست که به خاک بدل نشود ؟ آن چیست که فنا نپذیرد ؟ آن کردار نیک و وجدان مرد نیکوکار است .بشود که راستی و نیک پیروز شود ، بشود که نیکی بر بدی پیروز آید ، بشود که ما از اندیشه و گفتار و کردار نیک برخوردار گردیم ، بشود اندیشه و گفتار و کردار نیک ، که در اینجا و همه جای دیگر پدید آمده ، در جهان منتشر شود ، بشود که همه مبا فرشته راستی و درستی محشور باشیم .(رضی،ص 207)
زردشتی پارسا ، که با تقوا و درستی زندگی کرده باشد ، از روبه رو شدن با دیو مرگ باکی ندارد .

_________________
یا جان ز تن برآید


آخرين ويرايش توسط niloofarafagh در تاريخ چهارشنبه، 20 مرداد ماه ، 1389 13:00:27; دفعات ويرايش در مجموع : 1 مرتبه

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarafagh تشکر کرده اند yazdan, niloofarmehrzamin, arnoosha
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> آیین ها ( آداب و رسوم )

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir