niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 11 مرداد ماه ، 1389 09:37:28 موضوع مطلب: داستان «فی حقیقة العشق»
مقدمه
متن کهنی که در این مقاله مطمحنظر است، «فی حقیقة العشق» یا «مؤنس العشاق»، اثر شیخ شهابالدین سهروردی، مشهور به شیخ اشراق است. شیخ اشراق، در سال 549 هجری در قریۀ سهرورد ـ در نزدیکی زنجان ـ متولد شد و در سال 587، به نحوی نامعلوم به شهادت رسید. وی نخستین یا دستکم از نخستین علمایی است که متون آموزش منطق و فلسفه مشاء (ارسطویی) را به زبان فارسی نوشته است. زبان مکتوبات فارسی او، بسیار سلیس و در عین حال ادیبانه است. همچنین سبک روایی او در مکاتیب فارسی غیرفلسفیاش، مختص وی و بهرهمند از تخیل فیاض است. برای رجوع به بنیانهای فانتزی ادبی فارسی، میتوان چندین رساله شیخ اشراق را به عنوان فانتزیهای متشخص ایرانی ـ اسلامی نام برد؛ «لغت موران»، «عقل سرخ»، «رسالة الطیر»، «فی حقیقة العشق» و «بستان القلوب» از این جملهاند؛ هرچند در رسالههای «آواز پر جبرئیل» و «فی حالة الطفولیه» نیز میتوان اندک عناصری از فانتزی یافت.
شیخ اشراق را میتوان به عنوان ملاکی برای فانتزی ادبی ایرانی ـ اسلامی دانست. مهمترین مشخصۀ فانتزی در آثار سهروردی، آمیختگی عمیق آن با مفاهیم دینی و عرفانی است. او از آنجا که خود بنیانگذار حکمت اشراقی است، بیش از هر چیز بر اشراق، رها ساختن ناخودآگاه و شهود متکی است و رسالات فارسیاش نیز وجهی از سلوک فردی و عرفانیاش به حساب میآیند. نمادپردازیهای او، بخشی مهم از فانتزی ادبیاش را میسازند. نکته حایز اهمیت در این زمینه، آن است که در اشکال غربی فانتزی، غالباً نمادپردازی از نوعی مجادلۀ دوسویه (دیالکتیک) میان دو قطب خیر و شر، قوی و ضعیف، دانا و نادان و… پدید میآید، اما نمادپردازی فانتزی شیخ اشراق، برآمده از جهان مُثل و نفی اضداد است.
زیرا «آن جهان جز باقی و آباد نیست / زان که بنیاد وی از اضداد نیست» (مولوی). حال آنکه فانتزی غربی یا در وجهی کودکانه و در جهان ادبی سرشار از صلح و آرامش و مسالمت پدید میآید که در این صورت، توان پردازش نماد در چنین جهان ادبی در غرب، کمتر دیده شده است و یا بایستی جدال دو قطب متقابل به نمایش گذارده شود تا شخصیتها ابعاد نمادین یابند. به هر صورت، باب جستوجو در ابعاد فانتاستیک آثار شیخ اشراق، در مجال این مقاله نمیگنجد و تفصیلی بیش از این میخواهد.
داستان «فی حقیقة العشق»
«هانری کربن»، این رساله را «از لحاظ ادبی از شاهکارهای نثر سهروردی1» خوانده است. این اثر متعلق به سلسله آثاری است که همچون «سوانح» غزالی، «لوایح» عین القضات همدانی، «لمعات» عراقی و «اشعة اللمعات» جامی، از مفاهیم عرفانی در قالبی داستانی سخن میگوید. «فی حقیقة العشق»، با آیۀ شریفۀ «نحن نقصّ علیک احسن القصص» آغاز میشود و در دوازده بخش، خوانشی تازه از داستان یوسف(ع) به دست میدهد که مطابق تعبیر قرآن کریم، «احسن القصص» نامیده شده است.
سهروردی قصه را از آنجا آغاز میکند که نخستین چیزی که خداوند آفرید، گوهری به نام «عقل بود و این گوهر را سه صفت بخشید: یکی شناخت حق و یکی شناخت خود و یکی شناخت آن که نبود، پس ببود2.»
از صفت نخست «حُسن»، از صفت دوم «عشق» و از صفت سوم «حزن» پدید آمد. مهمترین نوآوری سهروردی آن است که این سه صفت را از آغاز به سه شخصیت بدل میکند و آنها را در قالب سه برادر معرفی مینماید: «حُسن» برادر بزرگتر است، «عشق» برادر میانی و «حزن» برادر کوچک.
قدرت تخیل اشراقی سهروردی، در تفسیر نمادینی است که در آغاز داستان از خلقت ارائه میدهد: «حُسن که برادر مهین است در خود نگریست، خود را عظیم خوب دید، بشاشتی در وی پیدا شد، تبسمی کرد، چندین هزار ملک مقرب از آن تبسم پدید آمدند. عشق که برادر میانی است، با حسن انسی داشت، نظر ازو بر نمیتوانست گرفت، ملازم خدمتش میبود، چون تبسم حسن پدید آمد، شوری در وی افتاد، مضطرب شد خواست که حرکتی کند. حزن که برادر کهین است، در وی آویخت. از این آویزش، آسمان و زمین پیدا شد3.»
خواننده در همین فصل نخست، درخواهد یافت که با صورتی نامعمول از فانتزی روبهروست. وجه انتزاعی شخصیتپردازی فانتاستیک این رساله، بر وجه تصویرپردازانۀ آن غلبۀ کامل دارد. چنانچه بتوان فانتزیها را به دو گونۀ «در زبانی» و «بر زبانی» تقسیم کرد، فانتزی این قصه، از جنس فانتزی «در زبانی» است.
به همین علت، از جنس آشناییزداییهای مرسوم زبانی در شعر است؛ با این تفاوت که شاعرانگی با ارائۀ شعبدههای زبانی ناپیوسته، در قالب جرقههای الهامی آنی ممکن میشود، حال آنکه قصة سهروردی این شعبدههای زبانی و جرقههای الهامی را در قالب یک پیوستار منسجم و نظاممند ارائه میدهد. در این جنس از فانتزی، عناصری نظیر نام شخصیتها اهمیت مییابند؛ به طوری که با تغییر نام شخصیتها عملاً آنها را از بین بردهایم؛ چراکه این فانتزی ـ چنانکه گفته شد ـ «در» زبان رخ میدهد.
فانتزی «در زبانی»، در نسبت وثیق با شعر قرار میگیرد و درجة انتزاع این قسم از فانتزی، برآمده از خاستگاه زبانی آن است. این ویژگی در تقسیمبندی هنرهای هفتگانه نیز به کار میرود؛ چنانکه هنرها اگر در طیفی میان انتزاع و تجسد قرار گیرند، یک سر این طیف، شعر (سپس موسیقی) قرار میگیرد که فارغ از هر عینیت و جسمیت مادی عرضه میشود و در سر دیگر طیف، مجسمهسازی قرار دارد که محصول آن کاملاً از ابعاد سهگانه مادی و ملموس بهره میبرد. در روند به تصویر درآوردن اینگونه فانتزی، تصویرپرداز باید دوچندان از تخیل انتزاعیاش بهره ببرد (نمونة این شکل از تصویرسازی انتزاعی، انیمشین fantasia، محصول قدیمی کمپانی والت دیسنی است).
نکتة قابل ذکر دیگر آن است که برای فهم نمادها در این اثر، نیازی به تفسیر برون متنی وجود ندارد. قصه چنان سرراست و بیابهام، اصل منظور را بیان میکند که جز تفسیر درون متنی چارهای برای مفسر نمیماند. هر نوع فانتزی در نخستین وهلههای قصه، قواعد خود را به مخاطب میآموزد و این رویه در نثر سهروردی نیز کاملاً مشاهده میشود؛ با این تفاوت که اگر فانتزیهای آشنا، قواعد مادی و عینی را بر هم میزنند تا داستانی مخیل را شکل دهند، فانتزی سهروردی قواعد مفهومی و معنایی را میشکند و بر اساس این قالبشکنی معنایی است که منطق فانتاستیک اثر خود را پی میافکند.
در ادامه، خداوند آدم(ع) را میآفریند و اهل ملکوت آرزوی دیدار او را میکنند. پیش از همه، «حُسن» که پادشاه عالم ملکوت است، عزیمت میکند و میگوید: «اول من یکسواره پیش بروم، اگر مرا خوش آید، روزی چند آنجا مقام کنم، شما نیز بر پی من بیایید4.» حُسن، سوار بر مرکب کبریا، به شهرستان وجود آدم(ع) میآید و آنجا را محلی دلخواه مییابد و تمامی آن را فرا میگیرد. عشق مطلع میشود که حسن به دیدار آدم(ع) رفته است و به همراه حزن به دنبال حسن میروند و اهل ملکوت را نیز به دنبال خود روانه میکنند. هنگامی که عشق، حسن را بر تخت وجود آدم میبیند، میخواهد خود را در آنجا بگنجاند، اما از پی در میآید. حزن دست عشق را میگیرد. سپس عشق به هوش میآید و اهل ملکوت را گرد خود میبیند. اهل ملکوت پادشاهی خود را به عشق میدهند، اما عشق این مقام را به حزن تفویض میکند و دستور به زمینبوسی میدهد: «بفرمود تا همه از دور زمین بوسی کنند؛ زیرا طاقت نزدیکی نداشتند. چون اهل ملکوت را دیده بر حسن افتاد، جمله به سجود درآمدند و زمین را بوسه دادند که: فسجد الملائکة کلهم اجمعون5.» (اشاره به آیة پانزدهم سورة «حجر» دارد.)
در اینجا مقدمۀ قصه به پایان میرسد و در فصل بعد، سهروردی وارد آمیختن داستان یوسف(ع) با داستان سه برادر میشود. باید متذکر شد که سیطرۀ «در زبانی» فانتزی در این متن، چنان است که در روند سادهسازی روایت، بسیاری از ظرایف آن از میان میرود، اما آنچه هستة ساختاری اثر را شکل میدهد، آن است که گفته شد. دیگر آنکه رخداد فانتاستیک این اثر، در عالم برین یا ملکوت اتفاق میافتد و به همین سبب منطق تخیلی اثر، شکست زمانی را ایجاب میکند. در قصه، فاصلة میان آدم(ع) و یوسف(ع) به لحاظ زمانی احساس نمیشود و آنچه این دو ماجرا را از یکدیگر جدا میکند، مفهوم مکان است.
مدتی است که حسن از سرزمین وجود آدم رخت بربسته و به عالم خود رفته است، اما در انتظار فرصتی است که در سرزمینی که شایستة مقام والای اوست، فرود بیاید. در این هنگام، نوبت به یوسف(ع) میرسد و حسن عزم یوسف(ع) میکند و در سرزمین وجود او مسکن میگزیند. عشق و حزن به سراغ حسن میروند، اما او آن دو را از خود میراند. عشق و حزن از یکدیگر جدا میشوند؛ عشق عازم مصر و حزن عازم کنعان میگردد. حزن در کنعان به سراغ یعقوب(ع) میرود و یعقوب (ع) با او انس میگیرد و هرچه دارد، به او میبخشد. عشق نیز در مصر، قلندروار میگردد و به دنبال مردی میگردد تا با او انیس شود، اما از منزل زلیخا سر در میآورد. عشق خود را اینگونه به زلیخا معرفی میکند: «من از بیت المقدسم، از محلۀ روحآباد از درب حسن، خانهای در همسایگی حزن دارم، پیشۀ من سیاحت است. صوفی مجردم، هر وقتی روی به طرفی آورم. هر روز به منزلی باشم و هر شب جایی مقام سازم6.»
در ادامه، عشق با اشارهای تمثیلی، راه وصول به جهان روحانی بالاتر از عالم کون و فساد را توصیف میکند. زلیخا وقتی قصة عشق و دو برادرش را میشنود، او را گرامی میدارد. سرانجام یوسف(ع) به مصر میآید. زلیخا باخبر میشود ماجرا را به عشق میگوید و عشق گریبان زلیخا را میگیرد و با هم به تماشای یوسف میروند و زلیخا با دیدار یوسف، صبر خود را از کف میدهد و سودایی میشود. بعدها یوسف عزیز مصر میگردد و خبر به کنعان میرسد. حزن مصلحت میبیند که یعقوب و فرزندانش عازم مصر گردند. در مصر، یعقوب(ع) از در منزل عزیز مصر وارد میشود و ناگاه یوسف را با زلیخا بر تخت پادشاهی میبیند. با گوشة چشم به حزن اشاره میکند. حزن به محض آنکه عشق را میبیند، در حضور حسن به زانو در میآیند و یعقوب و فرزندانش نیز چنین میکنند. سپس یوسف(ع) رو به یعقوب(ع) میکند و میگوید: پدر، این تأویل آن خواب است که با تو گفته بودم. «یا ابت انّی رأیت احد عشر کوکباً و الشّمس و القمر رأیتهم لی سجادین» (سوره یوسف، آیه 4).
در اینجا قصه پایان میپذیرد و چهار فصل پایانی رساله، به تبیین مباحث عرفانی مربوط به عشق اختصاص یافته است. نوآوری دیگری که در این متن قابل توجه است، آمیزش یک داستان مشهور با ساختاری نو و فانتاستیک است. اینگونه ارجاعات ـ اصطلاحاً ـ بینامتنی در آثار ادبی کهن فارسی کمتر مشاهده شده است؛ به ویژه آنکه سهروردی به فراخور ساختار فانتزیاش، داستان یوسف(ع) را در بوتۀ تفسیر خود بازخوانی کرده است و فرضاً برادران یوسف(ع) که در داستان اصلی، نقشهایی ساختار و غیرقابل حذف دارند، در این روایت به جرئت میتوان گفت بیرنگ شدهاند. پورنامداریان دربارۀ این رساله مینویسد: «سهروردی با تأویل داستان یوسف، در واقع این داستان را به اصل و صورت ازلی و مثالی خود برگردانده است و این داستان را که در زمین اتفاق افتاده است، به آغاز خلقت، در دو چشمانداز فلسفی و عرفانی پیوند زده است و چنان تصور زیبا و دلانگیز و دلکش و شگفتانگیزی به وجود آورده است که در سرتاسر ادب فارسی نظیر و مانند ندارد7.»
مقایسۀ «فی حقیقة العشق» با متون متناظر
از جمله مشخصاتی که برای فانتزی در «فی حقیقة العشق» نام بردیم، شخصیت یافتن مفاهیم انتزاعی است. نمونۀ سادة اینگونه تمثیلها در ادبیات فارسی، مناظرۀ عقل و عشق، در رسالة کنز السّالکین خواجه عبدالله انصاری است. شخصیتهای اصلی این اثر، همان عقل و عشقاند. این دو با یکدیگر به مناظره و مفاخره میپردازند و با بیان قدرتها و استعدادهای خود، هر یک سر آن دارد که خود را شایستة امارت بنماید و نتیجة داستان، به پیروزی عشق بر عقل ـ یعنی همان عقیدۀ مشهور عرفان ـ میانجامد. در مجموع کنز السّالکین را اساساً نمیتوان نمونة اثری داستانی دانست؛ کما اینکه از این قبیل گفتوگوهای نمادین و بسیط، در اشعار پروین اعتصامی نیز بسیار یافت میشود.
نمونۀ دیگر فارسی که در آن از تکنیک تبدیل مفاهیم انتزاعی به شخصیت بهرهگیری شده است، منظومة حسن و دل، اثر «سیبک نیشابوری» است. اما در این متن، شخصیتها و مکانها و حوادث بسیار متنوع و متعدد است. در این داستان، تقریباً تمام کلمات و مفاهیم و استعارههایی که در شعر عاشقانۀ فارسی ـ چه عشق زمینی و چه عشق آسمانی و عرفانی ـ متداول است یا با شخصیت انسانی، قهرمانهای یک داستان پرماجرا شدهاند و یا مکان وقوع ماجراها. شخصیتهای این داستان عبارتاند از: عقل، دل، نظر، ناموس، زرق، همت، عشق، حسن، رقیب، قامت، ساق، زلف، غمزۀ جادو، صدر حازن، خیال، وهم، توبه، صبر، بلا، مهر، خال، آن (آنِ حسن)،هلال حاجب، ناز، لعل ساقی، تبسم، وفا، غیر، خضر و جوقی زنگی بچه. مکانها عبارتاند از: قلعۀ بدن، گنبد دماغ، آب حیات، شهر عافیت، باغ جنان، شهر هدایت، شهر دیدار، گلشن رخسار، چشمۀ فم، شهر سگسار و… در کنار دو اثر یادشده، میتوان مقالات عقل و عشق خواجه عبدالله انصاری را نیز نام برد8.
گرچه نمونههایی انگشتشمار از این دست، در میان متون کلاسیک ادب فارسی یافت میشود، رسالۀ سهروردی در میان آنها از انسجام و نبوغآميزي بیشتری بهره دارد. در عین حال که بایستی توجه داشت این قبیل فانتزیها، هیچگاه به منظور خلق یک اثر ادبی بدیع نگاشته نشدهاند و منظور از آنها کشف حقیقتی متعالی بوده است. صبغۀ عرفانی فانتزی در اینگونه متون، مختص ادب فارسی است و در نمونههای اروپایی این شیوه ـ که در ادامه بررسی خواهد شد ـ ابعاد دینی و عرفانی، هرگز تا بدین حد پررنگ و برجسته نیستند.
در میان متون غربی، آنچه بتوان مشابه با این متن نامید، در وهلۀ نخست پارهای متون دراماتیک دوران قرون وسطاست که به نمایشنامههای اخلاقی معروفاند. منشأ اینگونه نمایشنامهها، نمایشهایی اخلاقی بود به نام «پاتر نوستر» که در انگلستان اجرا میشد. در این متون، خصایل آدمی گاه به صورت شخصیت ظاهر میشد. با وجود این، در نمونههایی که از این نوع ادبی ذکر شده است، عمدتاً شخصیتها بیانگر تیپهای اخلاقی و نه خصایل اخلاقیاند؛ به طوری که فرضاً مرد باتقوا و مرد دنیادار، در مقابل هم قرار میگرفتند یا «سلطان زندگی» چنان مغرور است که از هیچ کس و هیچ چیز تمکین نمیکند. در این متون، عاقبت بد کار به درگاه خداوند توبه میکرد و به اشتباه خود پی میبرد9.
یک نمونة تقریباً مشابه در ادبیات قرون وسطای فرانسه وجود دارد که اتفاقاً بهطور تقریبی، همزمان با رسالۀ سهروردی نگاشته شده است. این اثر «رمانس گل سرخ» نام دارد و مهمترین منظومۀ عاشقانۀ دوران قرون وسطا به شمار میآید. در این اثر، داستان که از زبان قهرمان مرد آن روایت میشود، داستان عشق پرفراز و نشیب و دیرپایی است که با وصال دو دلداده پایان مییابد. قهرمان، مرد عاشق است و گل سرخ، قهرمان زن داستان است. شخصیتهای دیگر عمدتاً از قاعدة تکنیکی تبدیل مفاهیم انتزاعی به شخصیت تبعیت میکنند و هر یک نشانة یکی از ارزشهای اخلاقی و عاطفی است. به عنوان نمونه «رسوایی»، «حسادت»، «بیم»، «شرم» و «غرور زخمدیده» نگهبانان گل سرخاند. در این منظومة طولانی، برخی شخصیتهای انسانی بینام نیز حضور دارند؛ مانند «دوست» که عاشق را اندرز میدهد یا «پیرزن» که به راهنمایی «شوخ فریبا»، مظهر گل کمر میبندد. علاوه بر این، برخی ارباب انواع رومی نیز در این داستان حضور دارند؛ از جمله کوپید و ونوس. «ونوس» با برتری کامل «پاکدامنی» را یکسره از میدان به در میکند. «رمانس گل سرخ»، سراسر در رؤیا اتفاق میافتد و نمادهای بسیاری در آن به کار گرفته شدهاند که برخی مؤکداً جنبۀ جنسی دارند. واقعه تماماً در باغی رخ میدهد و اوج آن تصرف برجی است که به وصال عاشق و گل گرفتار در بند میانجامد. این منظومه، در حدود سالهای 30-1225 میلادی سروده شده است10.
با مروری بر نمونههای ادبی مشابه، به خوبی میتوان دریافت که متن شیخ اشراق، به مراتب از متون متناظر برتر است. هرچند این متن فی نفسه برای خلق فانتزی نوشته شده است، تخیل نبوغآمیز سهروردی، بسیار بیش از آنچه وی از متن توقع داشته است، کارکرد دارد. به عبارت دیگر، گرچه سهروردی تنها به منظور ثبت مکاشفات خود و در جهت تعالی معنوی و دینی، رسالۀ «فی حقیقة العشق» را نگاشته است، امروز، علاوه بر حظّ معنوی، میتوان آن را یک متن پیشتاز در زمینۀ فانتزی دانست.
پینوشتها
1. سهروردی، شهاب الدین یحیی: مجموعه آثار فارسی شیخ اشراق، تصحیح و تحشیه و مقدمه: دکتر سیدحسین نصر، مقدمه و تجزیه و تحلیل فرانسوی: هنری کربن، انستیتوی فرانسوی پژوهشهای علمی در ایران، چاپ اول 1348، ص 51؛
2. همانجا، ص 268؛
3. همانجا، ص 269؛
4. همانجا، ص 270؛
5. همانجا، ص 1-270؛
6. همانجا، ص 275؛
7. پورنامداریان، تقی: رمز و داستانهای رمزی در ادب فارسی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ پنجم، زمستان 1383، ص 170؛
8. برای مطالعه بیشتر ر.ک به: همانجا، صص 75-167؛
9. براکت، اسکارگ: تاریخ تئاتر جهان، ج 1، هوشنگ آزادیور، مروارید، چاپ دوم 1375، صص 63-257؛
10. برای مطالعة بیشتر ر.ک به:هایت، گیلبرت: ادبیات و سنتهای کلاسیک، ج 1، محمد کلباسی ـ مهین دانشور، آگاه، چاپ اول، پاییز 1376، صص 45-137.
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند arya, sara
sara دبیر کارگروه وضعيت: آفلاين 29 تير ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 206 امتياز: 641 تشکر کرده: 192 تشکر شده 307 بار در 149 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 12 مرداد ماه ، 1389 09:28:21 موضوع مطلب:
درود بر شما نیلوفر گرامی
با سپاس از متن زیبا و جالبی که برایمان بیان داشتید. و چقدر این سخنان و این داستان ، آشنا بود برایم. براستی که نام «فی حقیقة العشق» برازنده ان است.باز هم منتظر چنین متنهایی هستیم.
پیروز و سربلند باشید _________________ چو ایران نباشد تن من مباد