vatan هموند ویژه وضعيت: آفلاين 19 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 106 امتياز: 269 تشکر کرده: 6 تشکر شده 136 بار در 84 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 12 مرداد ماه ، 1389 19:59:05 موضوع مطلب: آتشگاه (آتشکده) قصران
آتشگاه (آتشکده) قصران
در پهنه ی قصران رسوم و بناهای باستانی که تاریخ بنای آنها به زمانهای پیش از اسلام و دوره ساسانیان می کشد فراوان است ، که از آن جمله است آتشگاه قصران. این آتشگاه در شمال تهران در نقطه ای بلند بر روی چکاد (قله) کوهی از شاخه های توچال در مرز مشترک دیه های آهار و شهرستانک واقع است. فاصله ی این آتشگاه تا تهران سی کیلومتر است ، آتشگاه که به حکم گواه های موجود در اصل دو اشکوبه (طبقه) است در پهنه ای به گستره نزدیک به 110 مترمربع افتاده است ، که صخره ی ناهموار شیستی آن چکاد را بدین منظور هموار کرده اند. این آتشگاه را در محل به نامهای «قصر دخترک» ، و «قلعه دختر» و نامهای آذری «قزل ماما» ، و «قزماما» می خوانند ، و مقصود از دختر و ماما در این نامها ناهید است و آتشگاه به نام وی است. (بحث آن در ادامه می آید.)
جایگاه جغرافیایی آتشگاه : این آتشگاه بر روی خط الراس شمالی – جنوبی مار به کوه ها و تیغه ی کوههای آن حدود که از کوههای کلوم بستک شاخه های گاجره و شمشک تا توچال ادامه می یابد واقع است. بلندای جای آتشگاه از سطح دریا در حدود 3120 متر و یا 10233 پاست. طول جغرافیایی آن 51 درجه و 24 دقیقه ، و عرض جغرافیایی آن 35 درجه و 57 دقیقه و 24 ثانیه است. آتشگاه از چکاد توچال کمتر از ده کیلومتر فاصله دارد ، و با چشم غیرمسلح به راحتی از توچال دیده می شود ، ولی به عنوان آتشگاه تاکنون کسی بدان توجهی نکرده است. آتشگاه در شمال راه مالروی آهار به شهرستانک در بلندایی به فاصله ی 320 متر از فاصله ی کم را پیاده در مدت یک ساعت به زحمت می توان پیمود. آتشگاه را به خط راست از سوی خاور از دیه آهار شش کیلومتر و نیم و از سوی باختر از دیه شهرستانک 5 کیلومتر و نیم فاصله است که مسافت آنها از راه مالرو به سبب پیچ و خمهای کوهستان نزدیک به 2 کیلومتر بر اعداد بالا افزوده می شود.
مناظر آبادیهای واقع در سوی خاور به باختر این محل ، و همچنین چکاد دماوند از آنجا بسیار زیبا و دیدنی است. دیه های شهرستانک و سرک و باغها و مزارع جالب آنها در باختر و دیه آهار و میگون و اوشان و باغهای باصفای آنها در خاور به خوبی دیده میشود. در جنوب خاوری آتشگاه در فاصله چهار کیلومتری به خط راست ، در میان دره ای خرم و مصفا و باغهای سرسبز فرخ بخش ، آثار و بقایا و رسوم و آبادیی کهنه و قدیمی به چشم میخورد ، که آن را اکنون به سبب خوشی و گوارایی و خنکی آبش «شکراب» نامند ، که به شوندهایی که در همین بحث خواهد آمد به عهد باستان به آتشگاه وابسته بوده و «ارنگیز» یا «ارنگیزان» نام داشته است ؛ و به دوره اسلامی نیز هم اکنون بقعه پنج تن از سادات و امامزادگان مدفون در آنجا است.
جایگاهی که اکنون بقایای آتشگاه در آنجا قرار دارد ، بخش رودبار قصران و لواسان در خاور و لورا و شهرستانک در باختر آن افتاده است ، و این هر دو بخش اکنون تابع استان مرکزی هستند (به موجب تصویب نامه شماره 113342 مورخ 8/12/1356 و تصویب نامه شماره 62528 مورخ 25/7/1357 و تصویب نامه شماره 63910 مورخ 13/8/1357 طرح تقسیمات استانهای مرکزی و تهران به شرح زیر می باشد:
1: استان مرکزی (مرکز اراک) : شامل فرمانداریهای اراک – قم – ساوه- محلات – تفرش – خمین- آشتیان می باشد.
شهرستان قزوین به موجب تصویب نامه شماره 113342 مورخ 8/12/1356 از استان مرکزی منتزع و تابع استان زنجان گردید.
و شهرستان کاشان به موجب تصویب نامه شماره 62528 مورخ 25/7/1357 از استان مرکزی منتزع و تابع استان اصفهان گردید.
2: استان تهران (مرکز تهران) : شامل فرمانداریهای تهران – شمیرانات – ری – کرج – ورامین – دماوند می باشد.) ، ولی درگذشته به ویژه در پایان دوره آباد و برقرار بودن آتشگاه (نیمه سوم سده هجری) تمامی آن حدود در ردیف نواحی جنوبی رویان محسوب بوده است که دیرگاهی ناحیتی مستقل بوده است ، و پیش از آن در شمار نواحی دیلم قرار داشته است. ابن فقیه از دانشمندان پایان سده سوم هجری در مختصر نسک «البلدان» گفته است که برخی گفته اند رویان جز تبرستان نیست بلکه خود ولایتی مستقل است ، و دارای رودها و چشمه سارها و خیرات فراوان است که کوههای بزرگ و ممالک بسیار آنرا در میان دارند ، و در روزگار پیشین جز سرزمین دیلم بوده است ، و سپس به «عمر بن علا» صاحب کوشک در صحرای «ازدان» ری تعلق گرفت. و همچنین در تعیین مرز جنوبی رویان و راه ورود بدان ولایت نوشته که کوه های رویان به کوهها و قلعه های ری پیوسته است ، و از سوی ناحیت ری بدانجا روند. بی گمان کوههای ری گفته شده در قول ابن فقیه کوه توچال و شاخه های آن است و قلعه های ری نیز آبادیهای واقع در دامن توچال است و کوههای رویان که به کوهها و قلعه های ری پیوند داشته کوههای کلوم بستک و گاجره است که به توچال و آبادیهای دامن آن متصل است ، از این رو جایگاه آتشگاه در مرز جنوبی رویان قرار می گیرد.
ادامه دارد.... _________________ تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم.....
vatan هموند ویژه وضعيت: آفلاين 19 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 106 امتياز: 269 تشکر کرده: 6 تشکر شده 136 بار در 84 پست
ارسال شده در: شنبه، 16 مرداد ماه ، 1389 13:59:21 موضوع مطلب:
شوندهای آتشگاه بودن این بنا : در ناحیه قصران بناهای بازمانده از زمانهای تاریخی گذشته فراوان است که از آن میان یکی همین بنای مورد بحث است که آتشگاه بوده است و نگارنده در گذشته به مناسبت جشن 2500 ساله ی شاهنشاهی ایران نوشتاری در این مورد فراهم آورد و پیشکش داشت ، و در اینجا بخش هایی از آن را می آورد : در آیین زرتشت اصرار رفته است که در کجا که گروهی از زرتشتیان اقامت می کنند ، و آنجا را وطن می گیرند ، آتشگاهی به وجود آورند ، این دستور در همه نسکهای دینی زرتشتیان ثبت است. در نسک «روایات داراب هرمزدیار» نوشته شده :
«هر دهی یک آتشدان آدران باید نهادن. مردم بهدین هر سه روز تا هفت روز آتش خانه ها باید چیدن و بر سر آتش آدران بردن و آن آتش هر یک سال یا سه سال برچیدن و بر سر آتش ورهرام بردن.»
و نیز : «هر جایی که بهدینان مقام کنند باید که آتش ورهرام در آن مکان نشانده باشد. چه در دین پیداست که اگر به یاری و قوت آتش ورهرام نباشد یک بهدینی به گیتی نتوانند بود.»
و نیز : «اندر دین پیداست که اگر آتش بهرام نبودی هیچ کس از شهری به شهری نتوانستندی شدن ، زیرا که خره (خره یا فره نشانه ی ناسوتی آتش عرشی است که در پیش اهورامزدا می سوزد.) آتش بهرام است که در راهها کسی بر کسی زیادت نتوانند کردن ، که باید هیزم تمام دهند و کسی که می افروزد او را نان و نفقه بدهند.»
و نیز : «البته می باید که به هر حلقه ی بهدین گنبد آتش بسازند و آتش آدران بنهند و یک خدمتکار مواجب بدهند که آتش را خدمت کند. و هر خانه که سه روز خوردنی بپزند آتش را برگیرند ، و به نزد آتش آدران برند.»
در نسک پرستشگاه زرتشتیان توصیه شده : «طبق آیین دینی هر شهری به علاوه آدریان فراوان یک آتش ورهرام نیز باید داشته باشد ، و دهات و بلوکات فقط درمهر و آتش دادگاه.»
نیز در روایات داراب هرمزدیار مذکور است : «هر جانب که مقام بهدینان باشد ایشان را فریضه است که آتش آدران نشانند ، که کرفه (ثواب) ارجمند است. هر مقامی که ده خانه ی بهدینان باشد واجب است که آتش آدران در میان ایشان باشد. ده های بزرگ معلوم است که داشته باشند ، که آتش خانه های بهدینان اسپرده نگردد.»
در همین نسک در چند مورد این دستور تاکید شده است : «البته می باید که به هر حلقه بهدین گنبد آتشخانه ها بسازند و آتش آردان بنهند و یک خدمتکار مواجب بدهند که آتش را خدمت کند.»
به طور کلی آتشکده ها به سه دسته بخش بندی میشود :
1 – آتش دادگاه : این آتش همان آتش آتشدان خانه هاست ، و مراسم تقدیس ندارد و آتش خانوادگی است ، و آنرا جان خانواده می پندارند. و مقام آن با کدخدای خانه برابر است.
2 – آتش آدران : این آتش را آتش آدریان یا درمهر نیز می خوانند. پایه و رتبت این آتش بالاتر از مقام آتش دادگاه است. این آتش به دیه ها و بلوک بزرگ و شهرها اختصاص دارد. آتش آتشگاه قصران از این نمونه است.
3 – آتش ورهرام : مقام آتش ورهرام برتر از دیگر آتش هاست ، و به باور زرتشتیان ستایش و احترام این آتش بر همگان واجب بود.
از آبادیهای قصران خارج آنچه به نزدیکی ری واقع بوده اند بی گمان از نظر برگزاری مراسم دینی به آتشگاه بزرگ ری ، دارای آتش ورهرام ، بستگی داشته اند ، بقایای آتشگاه ری در سوی راست راه ری به ورامین در محل موسوم به تپه میل اکنون باقی است ، ولی قصران داخل و آبادیهای دور از ری قصران خارج را آتشگاه ویژه یا آتش آدران بوده است.
درباره ی آتشگاه قصران در منابع موجود تاریخی و جغرافیایی ، تا آنجا که تحقیق به عمل آمده است هیچ ذکری نرفته است ، بدین شوند نگارنده از چند سال پیش که تصمیم به فراهم آوردن اخبار قصران گرفت جهت یافتن آثار و بقایای آتشگاه آنجا ، خرابه های کهنه ی آن حدود و نامهای باستانی اماکن مجاور آنها را مورد بررسی قرار داد ، از آن میان روشن شد که بقایای بنای مورد بحث و نامهای اماکن پیرامون آن با فرض آتشگاه بودن آنجا سازگاری تمام دارد. در روزگار کهن رسم بر این بود که نام اماکن پیرامون یک بنای دینی کوهستانی از دیه ها و مزارع و باغهای بزرگ و کوه ها و دره و رودها را به نحوی با نام آن بنا پیوند می داده اند ، تا به یاری آن بنای نامی این اماکن بهتر شناخته شود ، چنانکه هم اکنون در شهرهای مذهبی معمول است.
ادامه دارد... _________________ تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم.....
vatan هموند ویژه وضعيت: آفلاين 19 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 106 امتياز: 269 تشکر کرده: 6 تشکر شده 136 بار در 84 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 18 مرداد ماه ، 1389 09:09:48 موضوع مطلب:
اکنون بدین نامها که همه بر وجود آتشگاه یا «آدران» در آن حدود دلالت دارد اشاره می رود.
1 – چنانچه در پیش آمد آتشگاه دیه های بزرگ و بلوک را آدران و توسعا آدریان می نامیدند ، چون آدران نام خود را آتشگاه است و آدریان نام دینی زرتشتی پهنه ای ست که در آنجا آدران وجود دارد.
آذربانان آتشگاه در آدریان در نزدیکی آتشکده منازلی ویژه خود داشتند. آتشگاه مورد سخن را نیز آذربانان و موبدانی بوده است که خانه و جایگاه ویژه ایشان در نزدیک ترین آبادی آن حدود به آتشگاه قرار داشته است ، چون در چکاد کوه محل آتشگاه ، آن نقطه بلند امکان ساختن و ماندن به ویژه در فصل زمستان و سرما و یخبندان نبود. آن آبادی نزدیک نیز بدین سبب منتسب به آتشگاه بوده است و نامی دینی که وابستگی آنجا را به آتشگاه برساند داشته است. این نام «آدریان» است ، و بر مزرعه و باغ شکراب کنونی که در 4 کیلومتری آتشگاه به خط راست قرار داشته اطلاق می گردیده است و بیان آن بیاید. اکنون نیز آتشگاه را از سوی شمال کوههای سربه فلک کشیده و از خاور دیه آهار و از باختر دیه شهرستانک و از جنوب خاوری شکراب در میان دارد که از همه نزدیک تر شکراب یا «آدریان» قدیم است. در بررسی که نگارنده از مردم محل به عمل آورد معلوم شد که راه شهرستانک و آهار افزون بر دوری ، در زمستان به سبب بهمن فراوان بسته می شود ولی راه شکراب یا آدریان که بخش بزرگ آن از خط الراس کوهها به آتشگاه می رسد هیچ موقع از سال بسته نمی شود. بدین قرار اگر شکراب که نام باستانی غیردینی آن چنانکه در گذشته آمد «ارنگیزان» بوده است ، جایگاه اقامت موبدان و آذربانان قدیم آن سامان و جایگاه باستانی زرتشتیان آن حدود فرض شود ، با همه گواه ها و شوندها سازگاری دارد. آبادی شکراب یا آدریان ، امروز ویران و از سکنه خالی است و تنها در فصل تابستان به شوند وجود پنج تن امامزاده و نیز خوشی آب و هوای آن گروهی بدانجا می روند ، با این حال نام «آدریان» در آن مکان هنوز پس از گذشت چندین سده باقی مانده است ، و بیان این سخن آنکه در راه آهار به شکراب آنجا که مرز آهار تمام می شود و مرز شکراب آغاز می گردد ، تنگه ای متصل به شکراب قرار دارد ، که آنرا تنگه ی «آدریان» (به گویش بومی «اودریان» می گویند ، از مقوله آستین که اوستین و آفتاب که اوفتو و آویزان که اوزن گفته میشود و ده ها نمونه دیگر. این گونه گویش در زبان ادب نیز سابقه دارد چنانکه در بخشی از تفسیر کهن بجای ناسپاس ، نوسپاس و به جای ناکام ، نوکام فراوان بکار رفته است.) گویند و چون این تنگه ورودی شکراب است تنگه آدریان خواندن آن به صورت اضافه ی تخصیصی شوند بر «آدریان» بودن شکراب است. و آدریان پهنه ای ست که دارای آتشگاه آدریان باشد ، این آتشگاه در آن حدود جز بقایای بنای موجود در چکاد کوه که مورد بحث است نتواند بود.
2 – آبشاری با آب صاف و خنکی در باختر شکراب وجود دارد. در سوی خاور این آبشار پهنه و دامنه تیره کوهی است که به گفته معمرین محل و نیز به سب قباله ی باستانی بومی در آن نقطه که در اختیار نگارنده است نام آن «میان سو داران» (در گویش بومی ؛ مون سو داران) است. این نام با توجه به قواعد دستوری گویش مردم آن حدود ، که کلمات را با روشی ویژه تراشیده و سبک می کنند ، بی گمان کوتاه شده (مخفف) «میان سوی آدران» است که چون بخش فوقانی این تیره کوه روبروی بقایای بنای آتشگاه موردبحث است ، و از آنجا این آتشگاه به خوبی دیده میشود ، این بخش بدان نام ، نامیده شده است ، و شوند برآن این است که بنایی که از آن حدود دیده می شود آدران (آتشگاه) است.
3 – در میان بلندیها و چکادهای رشته کوهی در باختر شکراب و متصل به توچال از سوی شمال ، چکادی است که آنرا به ریخت کوتاه شده «کله سو دار« (سو و سون به چم جهت و طرف به کار می رود و همان است که در پهلوی کست Kost می گفتند.) گویند ، که با توجه به همه گواه ها و تحریف ها و تخفیف ها که در گویش بومی آن حدود به کار می رود ، لخت «دار» را در پایان این نام صورت سبک شده ی «آدران» باید دانست ، و «کله» نقطه ی بلند سر کوه است که در تعریب «قله» گویند ، و آتشگاه درست در سوی شمال روبروی کله سو دار افتاده است ، و نام این چکاد را که بسیار باستانی است ، باید پیش از کوتاه شدن «کله ی سوی آدران» پنداشت ، و این یکسان شمردن از روی معیارهای آواشناسی درست است ؛ و شوندی دیگر تواند بود بر آدران یا آتشگاه بودن بنای مورد سخن. اصولا از این گونه کوتاه شدن ها در نامها در پهنه ی شمالی کشور فراوان است. برای نمونه در یکی از آبادیهای کجور به نام «پی چلو صالحان» زیارتگاهی است به نام «سید محمد کیا دبیر صالحانی» ، ولی مردم بیشتر او را «سلطان کیمدر» خوانند ، و در سوادکوه «گور زین العابدین خیل» را «گرزالدین خیل» ، و نیز در کجور نهر «صلاح الدین کلا» را «صرین کلا» گویند ، و این دعوی را گواه های بسیاری است.
4 – در مرز شکراب ، کوه جنوب خاوری «دره ی آدریان» ، بندی بزرگ و بلند دارد که در سوی جنوب خاوری آتشگاه مورد بحث است ، و از فراز آن آتشگاه به خوبی دیده می شود ، این بند را نیز در آن حدود «بند سو دار» نامند ، که بنا به شرحی که درباره «کله سو دار» گذشت ، اصل کوتاه نشده این نام را باید «بند سوی آدران» پنداشت ، این گواه نیز گواهی دیگری بر آدران یا آتشگاه بودن بنای مورد بحث است.
در این نام : «میان سوداران» و «کله سودار » و «بند سودار» آنچه مشترک است از نظر واژه «سوی آدران» ، و از نظر موقعیت برابر بنای موضوع سخن قرار داشتن است ، و شوند بر آدران بودن آنجا دارند ؛ و چون هر سه در حوزه ی شکراب واقعند ،در مجموع این حقیقت را شوندی توانند بود که شکراب وابسته به آدران و خود آدریان بوده است ، و باید آنجا را جایگاه دینی زرتشتیان باستانی آن حدود و کانون آذربانان پنداشت.
گواه هایی چند نیز برای نامهای مذهبی زرتشتی دیگر این بنا در اماکن و بلندی های آن سامان وجود دارد که شوند است بر اینکه این بنا را به عهد آبادی افزون بر «آدران» ، «مزگت» و «آتشگاه» و «تک = تاک = طاق» نیز می نامیدند ، بدین قرار :
1 – در نقطه ای بر فراز کوهی که تنگه ی آردیان در دامن آن افتاده است ، صخره ای وجود دارد که از آنجا نیز بنای آدران به خوبی پیداست ، مردم محل این صخره را از قدیم «سومچدک» (= سوی مزگتک = سوی مسجدک) می خوانند. در آن گستره پرستشگاهی جز آدران مورد سخن که روبروی «سومچدک» واقع است ، وجود نداشته است تا سبب تسمیه آن بدین نام باشد ، از اینجا می توان پی برد که این آدران را مچد (= مزگت) نیز می گفته اند. کاف در پایان این نام پسوند صفت ساز است.(در قصران اغلب کاف در پایان اماکن برای نسبت و ساختن صفت است.)
2 – در کوه خاوری دیه اوشان که در فاصله ی 11 کیلومتری جنوب خاوری شکراب واقع است دره ای که مردم آنجا به نام «دره ی اسبول» می خوانند. این دره درست برابر بنای باستانی «آدران» و در فاصله 15 کیلومتری آن واقع است ، و این بنا و جایگاه آن از آن محل به خوبی و روشنی دیده می شود. مردم اوشان بخش شمالی این دره را به نام «سوی آتشگاه» می خوانند. در هیچ نقطه ای از بلندی ها و کوههای برابر این دره جز آدران مورد سخن بنای باستانی دیگری وجود ندارد ، از این رو بی گمان باید این آتشگاه را همان آدران دانست که درست برابر دره اسبول قرار دارد.
3 – به روزگار باستان رسم چنان بوده است که بناهای معتبر و مهم را که دارای پوششی خمیده بوده است به نام تاق می خوانده اند ، چنانکه ایوان مدائن را تاق کسری می نامیده اند ، و تاق بدین معنی معرب تاک (Tak) پهلوی است.
از همین دست است تاق حصاری در تبرستان ، و تاق بنی شیبه در مکه و تاق اسما در بغداد و تاق بستان در کرمانشاه.
در مرز لار و نور ، کوهی بلند درست در برابر آدران مورد سخن واقع است و نام آن «سوتک» است ، و آدران که در 27 کیلومتری واقع است از آنجا پیدا است ، و گویا این نام را با آدران مناسبتی است ، بدین قرار که «تک» در این نام صورت سبک شده ی «تاک» و به چم تاق است چنانکه «تاق» به چم فرد در برابر زوج را نیز «تک» گویند و «تک» و تنها نامی است ، و تاخت به چم بسیار تند رفتن نیز «تک» گفته می شود. به هر روی «تک» یا «تاک» را باید نام باستانی «آدران» دانست چنانکه در نسک های لغت تاک را به چم محراب نیز نوشته اند. نشان دهنده این ادعا «سوتک» در دیه آهار است. بیان این سخن آنکه از دیه آهار پیش از آنکه به آبادی برسند بنا آدران کاملا پیداست ، ولی در نزدیکی دیه این راه ، خَمی پیدا می کند و آدران در پشت بلندی پنهان می شود. آغاز این خم که دیگر آدران را از آنجا نمی توان دید «پی سوتک» نام دارد به چم پشت سوی تک. واژه «سو» در همه نامهای گفته شده در گذشته به چم طرف و جهت و سوی است ، با آشنایی که نگارنده با گویش مردم آن محل دارد وی را روشن است که «تک» را ظاهرا می توان واگویی محلی «تاک» باستان دانست که بعدها در تعریب ، «تاق» شده است ، و «سوتک» در نام کوه سوتک و نیز راه آهار ارتباطی با سوختن و سوخته ندارد.
ادامه دارد... _________________ تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم.....
vatan هموند ویژه وضعيت: آفلاين 19 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 106 امتياز: 269 تشکر کرده: 6 تشکر شده 136 بار در 84 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 31 مرداد ماه ، 1389 22:23:24 موضوع مطلب:
طرح و نقشه و سبک این بنا شوند بر آدران یا آتشگاه بودن آن است : بنای این آدران به شرحی که بیاید دو اشکوبه (طبقه) بوده است ، که از اشکوب بالایی آن جز گوشه ای از یک دیوار اثری بجا نیست ، ولی اشکوب زیرین که تا حدودی سالم مانده است خود نشان دهنده ی این حقیقت است که آنجا به عهد آبادانی، آتشگاه بوده است ، بیان این سخن آنکه اتاقهای زیرین بنای موردبحث را در جهت شمال و خاور و باختر راه ورود نبوده است ، و تنها ورودی آنها ار درون دالان جنوبی بوده است و بدین قرار به هنگام آبادی به هیچوجه آفتاب به درون آنها نمی تابیده است و فضای درونی آنها تاریک بوده است ؛ این نکته شوندی بر آتشگاه بودن آن بنا تواند بود ؛ چون در آیین زرتشت کم کم مقرر شد که آفتاب بر آتش سپندینه (مقدس) نتابد ، بدین سبب شیوه ی بنای آتشکده به مرور به صورتی درآمد که آفتاب به درون بنایی که آتشدان در آن قرار داشت نمی تابید ، درباره ی جایز نبودن تابیدن آفتاب بر آتش سپندینه در نسک روایات داراب هرمزدیار چنین ذکر گردیده : «آفتاب نشاید که برآتش افتد ، چه هرگاه که آتش بر آفتاب بگذارنی سه استیر گناه بود ... چرا که توانایی آتش کمتر می شود که آفتاب بر آتش می تابد...»
این مهم در نسک پرستشگاه زرتشتیان چنین ضبط افتاده : «نهایت وجوب را داشت که خورشید بر آتش نتابد ؛ به همین شوند آنرا در درون آتشکده ، در محوطه ای که کاملا تاریک و از نور بیرون محروم بود قرار می دادند.»
کریستین سن نیز در تاریخ ایران در زمان ساسانیان آورده : «کم کم در کیش زرتشت این قاعده برقرار شد ، که آفتاب بر آتش نتابد ، و بنابراین روش جدید در ساختمان آتشکده معمول شد : اتاقی کاملا تاریک در میان بنا می ساختند که آتشدان در آن قرار داشت ...»
آتشگاه قصران دو اشکوبه بوده است ، این نوع آتشگاه که آتش در اشکوب زیرین آن نگهداری می شد و در اشکوب بالایی در فضای آزاد مورد پرستش قرار می گرفت در گذشته ، پیشینه دارد ، در نسک مزدیسنا و ادب پارسی به نقل از گیرشمن درباره ی آتشکده های دوره ساسانی آمده : «... در فیروزآباد در کنار آتشکده برجی برپا بود که به هنگام تشریفات در بالای آن آتش در هوای آزاد می سوخت ، این تشریفات عموما در پیرامون کلاه فرنگی هایی که از چهار سو باز بودند ، و چار پا زیر آن چهار سقف را که بر فراز آنها گنبدی نصب شده بود ، نگاه می داشتند ، اجرا می شد ؛ و در ظروفی که در زیر گنبد در برابر گروه مومنان جای داده بودند ، با آتش سپندینه محفوظ در آتشکده آتش بر می افروختند.»
دو اشکوبه بودن آتشگاه از دوره باستان پیشینه داشت ، دیاکونوف روسی در تاریخ ایران باستان در شرح معابد اشکانی نوشته : « بیشتر معابد ، دالانهای سرپوشیده ی ستوندار داشتند . نردبانی که در دیوار بیرونی معبد ساخته شده بود به بام می رسید ، و در آنجا محرابی بود که آتش سپندینه در آنجا می سوخت ، و مراسم مذهبی در پیرامون معبد در هوای آزاد انجام میشد. معبدی در «نساء» از خشت خام بنا شده و در روی سکویی که از خشت خام بود استقرار گرفته و دالان سرپوشیده ، ستونهایی داشت که بر روی پایه های سنگ ریگی سبز قرار گرفته بود و گویا دو اشکوبه بود. روی معبد را گچ کاری کرده و با رنگهای سرخ و سپید که در پیرایه های پارتها به کار برده می شد رنگ آمیزی کرده بودند.»
با شرحی که آمد از جهت دو اشکوبه بودن و در اشکوب بالا موردستایش قرار دادن آتش در مراسم دینی و نیز داشتن دالان - ولی بسیار استوار ، با سنگ و گچ ولی ساده- بنیان یافته بوده است.
ادامه دارد... _________________ تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم.....
vatan هموند ویژه وضعيت: آفلاين 19 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 106 امتياز: 269 تشکر کرده: 6 تشکر شده 136 بار در 84 پست
ارسال شده در: شنبه، 6 شهريور ماه ، 1389 11:56:05 موضوع مطلب:
آتشگاه ها را بیشتر در بلندی می ساخته اند : گروهی بناهایی از نوع این آدران را بدان سبب که بر فراز کوه پی افکنده شده آدران و آتشگاه نمی دانند ، باور این گروه بدان سبب که بر پایه تتبع و پژوهش استوار نیست بدون ارزش است ، و برای رفع ابهام در زیر آتشگاه هایی را که بر روی کوه ها بنا شده اند را می آوریم.
ایرانیان باستان آتشگاه فراوان داشتند ، ولی از آن همه سه آتشگاه بزرگ تر و بیشتر مورد گرامیداشت بوده است:
1) آذرفرنبغ
2) آذرگشنسب
3) آذر برزین مهر
استاد پورداوود در مقاله ی آتش درباره ی ارزش این سه آتشگاه و اینکه محل هر سه بر فراز کوه بوده است از منابع پهلوی چنین آورده است :
«در سنت دیرین ایرانیان ، آن چنانکه در نامه ی پهلوی بندهش ، فرگرد هفدهم آمده ، از برای پناه و پشتیبانی سه گروه از مردم جهان سه آتش پدیده آمده ، و در روزگار جمشید هر یک از این سه آتش نگهبان و پرستار این سه گروه بودند :
نخست آذرفرنبغ که جمشید آنرا در پرستشگاهی در کوه فرهمند خوارزم فرونهاد... در روزگار کی گشتاسب که دین (زرتشتی) پدید آمد ، آذرفرنبغ از خوارزم به کوه روشن کابلستان ، در سرزمین کابل ، برده شد و تاکنون هم در آنجاست.
دوم آذرگشسنب که تا روزگار پادشاهی کیخسرو هماره پناه جهانیان بود ، آنگاه که او بتکده ی دریاچه ی چیچست را بر افکند ، آن آتش او را راهنمایی کرد و تیرگی آن دژ را برکنار ساخت ، پس از آن کیخسرو در همانجا بر بالای کوه «اسنونت» (Asnavant) آن آتش را در پرستشگاهی فرونهاد.
سوم آذربرزین مهر که تا هنگام شهریاری گشتاسب ، همچنان پناه مردم گیتی بود ، آنگاه که زرتشت انوشه روان ، دین آورد ، گشتاسب آن آتش را در کوه «ریوند» که آنرا «پشت وشتاسپان» نیز نامند فرونهاد.
ایرانیان این سه آتشکده را در میان هزارها آتشکده که در سراسر ایران زمین و خاکهای همسایه برپا بود بسیار بزرگ می داشتند و به زیارت آنها می رفتند ، زیرا هر یک از آنها را پشت و پناه مردم کشور خویش می دانستند.
گروه سه گانه ی مردم ایران که آتوربانان و ارتشتاران و واستریوشان خوانند در خود اوستا چندین بار یاد گردیده اند.»
شادروان پورداوود در تعلق داشتن سه آتشگاه بدین گروه نوشته :
«آذرفرنبغ که از آنِ نخستین گروه بود نگهبان همه ی پیشوایان و دانایان (بود) ، و دبیران جزء اینان شمرده می شد ، و جای آن در کاریان بود (ابن فقیه در نسک «البلدان» گفته : آتش جمشید که همان آذرخره است در خوارزم بود و انوشیروان به کاریان منتقل گردانید.) ، در لارستان کنونی در سرزمین فارس ، هنوز کاخ فروریخته ی آن به نزدیکی لار نمودار است.
آذرگشنسب که از آنِ همه سران و سپهبدان و بزرگان بود ، آتش شاهنشاهی ایران بود ، و جایگاه آن در آذربایجان در شیز یاد گردیده است. این آتشکده ی نامبردار گنجینه ی بزرگی بود ، و بسا چیزهای گرانبها در آن انباشته بود ، و بیش از هر آتشکده ی دیگر در نوشته های گوناگون یاد گردیده است.
آذربرزین مهر که از آنِ برزیگران و کشاورزان بود در سرزمین خراسان در ابرشهر (نیشابور) بر کوه ریوند جای داشت.»
در قرار داشتن این سه آتشگاه بر فرازکوه در شهرهای زیبای افلاطون نیز چنین ذکر رفته : «... آتشهای سه گانه که نشان دار خوره (فره) در این جهان شناخته می شدند در سه کوه بزرگ مقام داشتند ؛ چنانکه آذرفرنبغ را جمشید بر کوه خورهمند در خوارزم و آذرگشنسب را کیسخرو بر کوه اسنوند در آذربایجان ، و آذربرزین مهر را کی گشتاسب بر کوه ریوند جای داده بود.»
فردوسی در شاهنامه در ذکر جمشید اشارتی به فرستادن وی عابدان را به کوه جهت ستایش ،کرده است ، بدین قرار :
گروهی که کاتوزیان خوانیش به رسم پرستندگان دانیش
جدا کردشان از میان گروه پرستنده را جایگه کرد کوه
بدان تا پرستش بود کارشان نوای پیش روشن جهاندارشان
و نیز در داستان افراسیاب ، پرستشگاه هوم عابد را کوه ذکر کرده :
پرستش گهش کوه بودی همه زشادی شده دور و دور از رمه
نیایش کنان هوم بر کوهسار به پیش جهاندار پرودگار
و نیز از قول هوم سروده :
یکی جای دارم برین تیغ کوه پرستشگهی نیز دور از گروه
به شوندهای گفته شده در بالا توان دانست ، که بنای آتشگاه ها در جاهایی که امکان داشته است کوشش می رفت تا در بلندی ساخته شود ، و به همین شوند در منابع آمده است که آتشگاه ها بیشتر در جایگاه های بلند و در روی تپه ها ساخته می شده است ، چنانکه بقایای آتشگاه بزرگ ری هم اکنون در جایگاه بلند تپه میل افتاده است. از این میان نیز یکی آتشگاه قصران است.
ادامه دارد... _________________ تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم.....
vatan هموند ویژه وضعيت: آفلاين 19 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 106 امتياز: 269 تشکر کرده: 6 تشکر شده 136 بار در 84 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 11 شهريور ماه ، 1389 00:34:15 موضوع مطلب:
آتشگاه قصران به نام ایزد ناهید بوده است : ناهید از ایزدان بزرگ آیین زرتشتی است که در هنگام پرستش ها و آیین های دینی در آتشگاه موردستایش قرار می گرفت ، و پاره ای از این آتشگاه ها به نام ناهید بوده است و آتشگاه های ناهید ارجمندی ویژه ای داشتند ، و پادشاهان و بزرگان در آراستن و پیراستن معابد این ایزد که آب و برکت به کشور می رساند زیاده روی می نموده اند.
برای آتشگاه قصران از دیرباز افزون بر نامهای «آتشگاه» و «آدران» سه نام دیگر به جای مانده است. یکی «قصر دختر» یا «قصر دخترک» یا «قلعه دختر» و دیگر «قزل ماما» که هم اکنون در دیه آهار و شهرستانک بقایای این بنا را بدین نام می خوانند ، دیگر «قزماما» که در زبان پاره ای از مردم دیه شهرستانک درباره ی نام این مکان رایج است.
وجه «قصر دختر» خواندن این آدران آنست که ایزد ناهید ، بنا به نوشته های اوستا دختری است جوان ، بلندبالا و زیباچهره و نیکو اندام که بازوان سفیدش به ستبری شانه ی اسبی است ، با کمربند تنگ در میان بسته و سینه های برآمده. چون از میان همه ی ایزدان اوستا تنها این ایزد به صورت دختر نمود یافته است از این رو آتشگاه ها و نیز زیارتگاه ها و حرمهایی که به وی منتسب است به نام دختر ، «قصر دختر» یا «قلعه دختر» خوانده میشود. این وجه تسمیه درباره ی همه ی بقایای بناهای بازمانده از زمانهای پیش از اسلام که به نام دختر نامی هستند نیز رواست ، همانند «قلعه دختر فارس» در شش کیلومتری فیروزآباد ، و «قلعه دختر باکو» در بادکوبه ، و «قلعه دختر خراسان» در حوالی باز ، و «قلعه دختر میانه» در دو کیلومتری شمال پل دختر ، و «قلعه دختر شوشتر» در نزدیکی شوشتر ، و «قلعه دختر خنامان» در کرمان ، و «قلعه دختر قم« ، و «قلعه دختر چالوس» ، و «قلعه دختر فرمشگان» در تنگ بهمن فارس و «قلعه دختر بیرجند» و نظایر اینها ، و بناهای از این دست در کشور فراوان است.
وجه «قزل ماما» نامیدن قصر دختر قصران نیز ، همان پیوند یافتن این بنا به ایزد ناهید است. «قزل ماما» نام ترکی این آدران است ، و در دوره باستان گروهی ترک در مرز دیلم و رویان و ری وجود داشتند.(از دید من می بایست به این گفته به دیده تردید نگریست ، چرا که ترکان تا پیش از سده چهارم هجری قمری در ایران نمی تواستند باشنده باشند!) لخت نخست یعنی «قزل» به چم طلا و لخت دوم «ماما» به همان چم است که در فارسی نیز به کار می رود ، یعنی قابله و مادر. مفهوم کلی این نام «مامای زرین» تواند بود.
لخت «قزل» در این نام بی گمان بدان شوند است که ناهید ثروتمندترین ایزدان و معابدش انباشته از انواع خواسته بوده است. و نیز خود ناهید به هنگام تجلی در پیکر دختر جوان ، تاجی زرین با سد گوهر نورپاش بر سر و گردنبندی زرین به دور گردن ، و گوشواره هایی زرین چهارگوش در گوش و کفشهای درخشان زرین با بندهای زرین در پا ، و جبه ای که همچون سیم و زر می درخشد دربردارد ، به تعبیر دیگر سر تا به پای این دختر جوان به زر آراسته شده است و مجمسمه اش را نیز از زر می ساخته اند ، بدین شوند نه تنها وی را در قصران «قزل ماما» یا «مادر زرین» نام دادند ، بلکه در ارمنستان نیز وی را «مادر زرین» می خواندند. این همه ثروت برای وی بیشتر از نذرهای دختران جوان و زنان باردار فراهم می آمده است چون ناهید معبود زنان جوان و دختران بوده است.
لخت «ماما» در نام «قزل ماما» نیز به شوند خویشکاری (وظیفه) مامایی است که ناهید مسئول آن است ، ناهید در باور زرتشتیان نسل انسانها را تندرست نگاه می دارد و امر زایش نوزاد را آسان می کند و به زنان باردار در هنگام شیردادن ، شیر می بخشد ، و زنان جوان زرتشتی در زایمان از او یاری می خواهند و به وی پناه می برند ، و او را فریادرس خویش می پندارند ، و دختران و زنان در همه ی گرفتاریهای گوناگون زنانگی او را تنها پناه خود می پندارند. ناهید برپایه ی باور زرتشتیان ، چنانکه در بندهش آمده ، نگهدار نطفه ی زرتشت است تا در آخر زمان هوشیدر و هوشیدرماه و سوشیانس سه موعود ایشان از آن به وجود آیند ، و این نیزخویشکاری بزرگی در جایگاه مامایی برای ناهید است ، افزون بر اینها گروهی ناهید را همان الهه ی مادر دانسته اند ، و دیرینگی این آیین به زمانهای پیش از مهاجرت قوم آریا می کشد. بدین سبب است که ناهید جایگاه «مامایی» دارد ، و به دید نگارنده افزون بر «قزل ماما» در قصران همه ی اماکنی که در ترکیب نام باستانی آنها واژه ی «ماما» و «مام» به کار رفته و در ایران نمونه های فراوانی از این دست وجود دارد. مانند :
«مام آباد» در شهرکرد ، و «ماماتین» در اهواز ، و «مامازند» در تهران و....
از مجموعه ی آنچه گذشت به شوند گذاردن نام «قزل ماما» (مامای زرین) به آدران یا قصر دختر قصران پی توان برد.
نام دیگر این آدران «قزماما» است که نیز نامی «ترکی» است و قز به چم دختر است. وجه دختر نامیدن و هم ماما خواندن ناهید می باشد. و شوند «قزماما» خواندن این آتشگاه روشن است.(به گفته نگارنده کوتاه کردن واژه ها از ویژگی های گویش مردم این منطقه است شاید واژه «قزماما» نیز کوتاه شده «قزل ماما» باشد!)
نوشته هايي كه با رنگ متفاوت در پرانتز آورده شده نظر شخصي خودم مي باشد.
ادامه دارد... _________________ تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم.....
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 11 شهريور ماه ، 1389 01:15:34 موضوع مطلب:
بانو پارسا درود بیکران بر شما
ما ما هم با چم مادر است و هم به چم کسی که در زاییدن به مادر کمک میکند و هم در زبان پارسی دری رایج در افغانستان با چم دایه :کسی که به نوزاد شیر میدهد میباشد
همچنانکه که میبینید همه ی اینها خویشکاری یک مادر است
زاییدن و شیر دادن
نکته ی دیگر آناهیتا و اسفندارمذ یک روان هستند در دو نمود زن پارسا و دختر باکره ی پاکدامن
و خویشکاری هایی به مانند هم دارند
اناهیتا دختر اهورامذا و اسفندار مذ را خواهر یک ایزد میدانند که نامش فراموشم شده
اسفندار مذ بیشتر به دوران زن سالاری پیش از تاریخ و دوران سنگی برمیگردد
که کشاورزی بسیار رواج داشته و کار گردآوری دانه های خوراکی بر دوش زنان بوده و کار شکار بر دوش مردان و زن را با پیشه ی کشاورزی میشناختند
من روی این دو بسیار پژوهیدم و در پایان دریافتم اینها دو نام هستند در دو نمود جدا در برخی فرهنگ ها نمود زمینی مادر - خدا بیشتر بوده و در برخی دیگر نمود ابری - بارشی - آبی آن بیشتر بوده
زمینی که آبستم نباشد یعنی خشکسالی پس زمین همیشه باید آبستن باشد زن خدا همیشه آبستن است
آناهیتا بیشتر نمود آسمانی و ملکوتی دارد و با ماه و ستاره ی زهره در پیوند حال آنکه زن -خدا هیچ پیوند نجومی با آسمان ندارد
vatan هموند ویژه وضعيت: آفلاين 19 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 106 امتياز: 269 تشکر کرده: 6 تشکر شده 136 بار در 84 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 16 شهريور ماه ، 1389 13:47:08 موضوع مطلب:
درود
سپاسگزارم از نکته سنجی شما
گرامی تا اونجا که من آگاهی دارم. اسپندامزد در شمار امشاسپندان می باشد که خویشکاری آن نگاهداری زمین هست و همانطور که می دانیم جشن سپندارمذگان جشن گرامیداشت و بزرگداشت زنان است که در اسفندماه یعنی در هنگامی که زمین در حال شکوفایی است برگزار می شود که نویددهنده بهارهم می باشد.
ولی آناهیتا یک ایزدبانو یا بغ بانو می باشد که ایزد آبهاست و گاهی با اپام نپات نیز یکی دانسته شده و آبان صفتی ست برای این ایزدبانو و نام مینوی برای همه ی آبها. و همانطور که در متن هم آمده و در باورهای زرتشتیان وجود دارد یاری رسان زنان و دوشیزگان می باشد.
منظور شما این هست که زایمان، بچه دار شدن و بچه شیر دادن همه مربوط به امشاسپند اسپندارمزد هست و خویشکاری ایزدبانو آناهیتا این نیست، یا چیز دیگری؟!
سپاسگزار میشم بیشتر توضیح دهید.
شاد باشید _________________ تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم.....
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 16 شهريور ماه ، 1389 18:38:33 موضوع مطلب:
درود بر شما
بله این سخن من بیشتر در زمینه ی باستان شناسی بازتاب دارد چراکه حتی بانوی باکره منجی ها را میزاید و میترا هم از یک بانوی باکره زاده شد پس بین این دو یک در هم آمیختگی است و شما هنگامیکه یک تندیس الهه می یابید براستی نمیدانید این ایزدبانوی زمین است یا آناهیتا _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند vatan
vatan هموند ویژه وضعيت: آفلاين 19 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 106 امتياز: 269 تشکر کرده: 6 تشکر شده 136 بار در 84 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 22 شهريور ماه ، 1389 09:48:01 موضوع مطلب:
تعریف بنا و وضع کنونی و نقشه ی آتشگاه قصران : این آدران بر روی صخره ای بلند از سنگهای شیست بنیان یافته است.
گزینش این محل تصادفی نبوده است بلکه در تعیین آن ، همه ی مناسبات و جهات رعایت گردیده است. در میان مرتفعات آن حدود ، این نقطه تنها محلی است که از آنجا آبادیهای بیشتری از دیه های قصران پیداست ، و بر دره های بزرگ آن حدود همچون دره ی شهرستانک در باختر و دره آهار و ایگل و اوشان در جنوب خاوری و دره ی میگون در خاور مشرف است ، و کوه دماوند و چکاد توچال و رشته های کوه کلوم بستک و گاجره و کسیل از آنجا به خوبی نمایان است.
پهنه ای که آتشگاه بر روی آن ساخته شده است به شکل چهارگوش است که هر وجه آن نزدیک به 10 متر و شیب آن از جنوب به شمال نزدیک به 1.80 متر است که از مصالح فشرده ی سنگ و ملاط گچ شیب را پر کرده اند ، و همه ی بنا نیز با همین مصالح ساخته شده است. ابعاد کل این بنای مربع شکل ده متر و نود و پنج سانتی متر در نه متر و نود سانتی متر است ، که در اصل دو اشکوبه بوده است ، ولی آنچه اکنون مشهود است بقایای دو تالار و یک دالان از اشکوب نخست است. درازای تالارها چهار متر و شصت سانتی متر و پهنای تالار باختری سه متر و پانزده سانتی متر و پهنای تالار خاوری دو متر و شصت سانتی متر است. ورودی هر دو تالار از دالانی است که در جنوب بنا شده است. درازای این دالان هفت متر و پهنای آن دو متر و نیمه خاوری آن از جنوب باز بوده است. و گویا دری نیز از سوی باختر داشته است که محل آن نیز اکنون باز است. آفتاب به درون تالارها نمی تابیده است. تالار باختری به سبب بسته بودن جلوی ایوان از جنوب ، تاریک تر بوده است ، و باید چنین پنداشت که آتش سپندینه در این تالار که هم بزرگتر و هم تاریکتر بوده نگهداری می شده است ، و در برگزاری مراسم و تشریفات دینی از این آتش می گرفتند و به اشکوب بالا که بنای آن به قیاس آتشگاه های دیگر گویا چهارتاقی و از چهار سو باز بوده است می بردند ، و آیین نیایش در آن فضای باز انجام می پذیرفته است. روکاری دیوارهای به جا مانده در اثر گزند فراوانی که در طی دوره ها و سده ها از باد و باران و تابش آفتاب دیده ، نرم و خردشده و ریخته است. پوشش تالارها و دالان که هنوز کمی بجاست از تاق گهواره ای بوده است. بلندی بنا از کف تا روی بام حدود چهار متر و نیم و تا زیر سقف سه متر و پنجاه و هشت سانتی متر و کلفتی تاق نود و دو سانتی متر است. اصل بنا که بخش بزرگی از اشکوب نخست و همه ی اشکوب دوم آن از بین رفته است از سنگ لاشه و ملاط گچ به روش معمول در آغاز دوره ساسانیان با قالب دبه ساخته شده است. مغز دیوارها بسیار سخت و محکم است ولی بخش هایی از قشر دیوارها و تیزیها و گوشه ها و زوایه های بیرونی آنها پوسیده و نرم شده و ریخته است. پاره سنگها و کلوخ های ملاط و گچ و خاک سقف دیوارهای ویران شده در پای بنا و نیز در فاصله های دورتر به جاست. گوشه هایی از بنا و کف آن از آسیب کلنگ گنج جویان ویران شده است. گویا این آدران را به دوره آبادی یک یا دو بنای فرعی سبک کناری نیز بوده است که در طی یازده سده که از ویرانی آن می گذرد ، در آن قله ی بلند به شوند باد و طوفان و رعد و تگرگ و برف و یخبندان سخت و تابش آفتاب گرم روز به کلی نابود و نشانه های آن زدوده شده است.
دیوارهای بنا به صورت مستقل از یکدیگر ساخته شده ، و در مقاطع به هم پیوند ندارند. گویا نخست دیوارهای خاوری و باختری و دیوارهای میانی را به وجود آورده اند که گنبدهای تالارها بر روی آنها گذارده شده است ، و سپس دیوار شمالی و جنوبی و دیوار داخلی راهرو را ساخته اند که بعدها بر فراز آن گنبد نهاده اند. در به وجود آوردن این بنا چوب ، چه به صورت قالب دبه (Coffrage) و چه به صورت قالب کمربندی (Cintrage) فراوان به کار گرفته شده است.
دیوار میانی بین دو تالار را به هنگام ساختن گنبدها در قالب ریخته و ساخته اند. نشانه ی تخته چوب های قالبها بر روی دیوارها کاملا پیداست ، و بخشی از ملاطی که در قالب می ریخته اند ، و در روی سطح کوچک جنوبی و شمالی این دیوار برگشته است به روشنی دیده می شود. همچنین دیوارهای خاوری و باختری از داخل قالبگیری شده است.
گنبدها بیضی شکل با تخته سنگها روی قالب هلالی تاق گذاشته شده است. گنبدها بر روی دیوارها با پیش آمدگی به میزان 0.05 متر آغاز گردیده است. بر روی هر دیوار سه حفره با قطر 0.20 متر وجود دارد ، که برای تحمل چوب بست تاقها و کفهای موقتی بوده است. آنچه از چوبها در این بنا به جا مانده است همه با پوششی از ملاط ویژه پوشانیده شده است تا از عوارض طبیعی نگهداری شود. از این چوبها تا سالهای اخیر مقداری به جا مانده بود و اکنون جز اندکی همه از بین رفته است. مهراز (معمار) به وجود آوردنده ی بنا را به کیفیت تهیه ی ملاط توجهی ویژه داشته است ، و در این باره بیش از تهیه ی سنگهای دیوار کوشش داشته است. سنگها ورقه هایی از شیست کم ستبراست. این سنگ به راحتی ورقه ورقه می شود و همین نکته شوند سنگ چینی به شکل پشت ماهی است که به روشنی در دیوارهای خاور و باختر فابل دیدن است. از آثار به جا مانده نمی توان دانست که این بنا را پیرایه های نیز بوده است یا نه؟. راهرو و دورسازی تالار که در بالا قرار دارد امکان تصور ساختن نوعی پیرایه به صورت منبت یا مولور(Moulure) را می دهد؛ دور از ذهن نیست که درون ساختمان به شیوه ای زیبا و ظریف گچ کاری شده بوده باشد. در تمام آتشگاه های بازمانده از دوره ساسانی آرایش نخستین از بین رفته و اندود زیر آن نیز فروریخته و در نتیجه اصل دیوار با مصالح نخستین نمایان است.
کفهای درون بنای آدران قصران که تا حدودی دست نخورده مانده است از قشر ستبری از ملاط (4 تا 5 سانتی متر) که بر روی پی یا سکویی سنگی قرار گرفته پوشیده شده است. ورودی بنا از ایوان یا دالان جنوبی است که گویا از درگاه باختری یا حنوبی وارد آن می شده اند. گواه هایی مبنی بر اینکه این آدران دو اشکوبه بوده است وجود دارد که بزرگ ترین این نشانه ها بلندتر بودن بقایای دیوار شمال – جنوبی در میان دو تالار این آدران از اندازه یک اشکوبه است ، و چون این دیوار در میان بنا واقع است و از رخدادها به دور بوده ، سالم تر مانده است. دیگر از نشانه های نشان دهنده دو اشکوبه بودن این آدران بقایای سنگ و کلوخ موجود در پای بناست که تا نقطه های دور در پیرامون پراکنده شده است ، و با آنکه در طی دوره ها و سده ها ، حوادث طبیعی سنگها و کلوخها را خرد و نرم و نابود کرده اند ، آنچه هم اکنون موجود است از اندازه ی ویرانه ی یک بنای یک اشکوبه زیادتر است. دیگر از نشانه ها نبودن محلی چهارگوشه یا چهارتاقی که آتش سپندینه در آنجا مورد نیایش قرار می گیرد ، در بقایای آثار موجود است که گویا باید چنین پنداشت که این چهارتاقی در اشکوب بالایی قرار داشته است و مردم آنجا پس از گرویدن به اسلام ، آن چهارتاقی را نابود کرده اند.
تاریخچه بنای آتشگاه قصران و ویرانی و درازای پابرجا بودن آن : بنای این آدران به حکم گواه ها از جمله سن یابی که به روش کربن14 بر روی تکه چوبی که در گوشه ی باختری دیوار جنوبی دالان آتشگاه انجام گرفته سن آنرا 265 میلادی با تقریب 75سال (265±75میلادی) تعیین کرده اند که نتیجه همان دوره اردشیر یا آغاز ساسانیان می شود ، گواه دوم ، همانندی بنا و مصالح به کار رفته در بنا نشان از آتشگاه های پایان دوران اشکانیان و آغاز دوره ساسانیان دارد و سومین گواه اینکه در زمان ساسانیان دین زرتشت دین رسمی کشور شد و بر شمار آتشگاه ها در سراسر ایران افزوده شد.
بن مایه : نسک قصران (کوهسران) مباحث تاریخی و جغرافیایی و اجتماعی و مذهبی آتشگاه منطقه کوهستانی ری باستان و طهران کنونی / پاره دوم (جلد دوم) / نوشته : دکتر حسین کریمان / انتشارات : انجمن آثار ملی / به سال 2536 شاهنشاهی _________________ تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم.....