کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 19 بهمن ماه ، 1390
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - جنگ سلم و تور با ایرج

جنگ سلم و تور با ایرج

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ایران بزرگ ( تاریخ ) -> پیشدادیان

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 685
امتياز: 1851
تشکر کرده: 974
تشکر شده 700 بار در 418 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 5 مرداد ماه ، 1389 11:29:18    موضوع مطلب: جنگ سلم و تور با ایرج پاسخ همراه با اعلان

به نام یزدان پاک

از: فریدون جنیدی
کتاب "زندگی و مهاجرت آریائیان بر پایه گفتارهای ایرانی"

جنگ سلم و تور با ایرج
آغاز پراکندگی و نفاق و جنگ بین آریاییان


تیره های مهاجر به شرق و غرب، در مبارزه با طبیعت دست نخورده ی آن سامان ها دچار سختی هایی شدند. و می بایستی که کوشش هایی را بیاغازند که قرنها و شاید چند هزار سال پیش از آن در آریاویج آن کوشش ها شده بود و نتیجه ی کوشش ها، همه نصیب تیره هایی می شد که مقیم ایران بودند.
البته این تلاش ها ادامه داشت و آنان یک فرهنگ واحد را به دو سوی جهان آریا برده بودند، بنابراین می بینیم که که در حدود پنجهزار سال پیش، در دره سند تمدن عظیم و درخشان موهنجودارو با آن شهر مستحکم هندسی پیشرفته به وجود می آید، و در زمانی معادل آن در یک جزیره ی نزدیک یونان تمدن سن تورینی پایه گذاری کردند که امروز آن را از زیر گدازه ها بیرون می کشند شهر دیگری که زیر آتشفشان وزوو ایتالیا رفت از همان تمدن حکایت می کند.
اما در اوایل مهاجرت، سختی های یاد شده و نیز خاطره ی خوش دوران اقامت در موطن اصلی تیره های مهاجر را به مرکز باز می کشاند، به طوری که آنان در نقطه ای واقع در شمال ایران کنونی به یکدیگر می رسند و جوانان ساکن در این سرزمین را که سودای جنگ در سر نداشته اند و به پیشواز قبایل مهاجر رفته بودند، از دم تیغ می گذرانند.
این کشتار اگر چه در هنگام تجمع دو تیره ی شرق و غرب صورت گرفت، اما چون در داستان کشته شدن ایرج به دست تور آمده، نشان می دهد که جوانان ایرانی بر دست سپاهیان توران و مهاجران شرق کشته شده اند.
پیش از این کشتار، پیامبر سلم و تور برای فریدون پیامی می آورد که ما، در سختی و رنج روزگار می گذرانیم در حالی که قبایل ساکن در مرکز ایران در آسایش اند نکته ای که در مسافرت این فرستاده جلب توجه می کند یکی این است که او از دور ایوان فریدون را بسیار رفیع می بیند:

به درگاه شاه آفریدون رسید -------------- برآورده از دور ایوان پدید
به ابر اندر آورده بالای او --------------- زمین کوه تا کوه پهنای او
سپهری است پنداشت ایوان به جای ----------------- بدی لشگری گردش اندر به پای

این اشاره به ترقی تمدن و معماری در ایران ویج است به طوری که مهاجران را از دیدن آن شگفتی می زاید.
دیگر آن که در آن ایوان:

نشسته به در بر، گران سایگان --------------- به پرده درون جای پرمایگان
به یکدست بر، بسته شیر و پلنگ ---------------- به دست دگر ژنده پیلان جنگ

این همان خبر است که پیش از این یادآور شدم که پیل در این زمان برای جنگ به کار گرفته شد.
همین جا است که از شیران جنگی نیز یاد کرده می شود. شیر، ببر و یوز در دستگاه پادشاهان تا حمله ی اعراب همواره بوده است و پس از آن نیز چنان که پیش از این شاد کردم و این شیرها کم کم در جلو ستونها کاخ ها حجاری می شوند و شواهد آن در همه جهان آریا به ویژه در تخت جمشید بسیار است.

مانوش

بالاخره پس از ده پشت از ایرج در پایان دوره ی مادر سالاری فرندی به جهان می اید که نام او را منوچهر می نهند.
این نام که در اوستا، «مانوش چیثر» آمده، از دو بهر تشکیل شده است: مانوش، و چیثر. بخش دوم یعنی چیثر همان است که بعدها به صورت چهر در آمد و اگر چه امروز به معنی روی و صورت به کار می رود ولی در اصل به معنی نژاد است. پس مانوش چیثر یا منوچهر برروی هم معنی نژاد مانوش را می دهد، و اینان تیره ای بوده اند در نزدیکی کوه دماوند و آمل و ساری و ری، زیرا که در جغرافی های باستان از کوه مانوشان یعنی کوه مسکن نژاد مانوش در نزدیکی دماوند نام برده شده.
در گفتار زادن ایرج، به روایت بلعمی اشاره کردم که در آن پس از 9 پشت، پسری به نام منشخواربغ به جهان می آید. بنابراین معنای آن چنین می شود: «خدایگار خوار، مانوش یا خدایگان خوار و مانوش و این نام مؤیدی دیگر است بر آن که نژاد مانوش در همین پیرامون دماوند زندگی می کرده اند.
در همان گفتار از پسر منشخواربغ، با نام منشخوارنر یاد کرده می شود.
نر به معنی کلی شجاع و دلیر است که بعدها مطلقاً به عنوان جنس مذکر به کار رفت. بنابراین، آن دوره ای است که نژاد مانوش دلیر گشته آمده ی جنگ می شوند، و جنگ بر دست «مانوش چیثر» است.
و بر این بنیاد در دوره ای که ایرانیان از پس کشتار تورانیان، مجدداً نیرو می گیرند پایتخت ایران از کوس به آمل منتقل می گردد.

دنباله دارد..

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya, nedaafarid


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 685
امتياز: 1851
تشکر کرده: 974
تشکر شده 700 بار در 418 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 7 مرداد ماه ، 1389 19:23:00    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود

دنباله:

پایتخت های ایران

چون ممکن است زمان دیگری برای این کار نیبام، لازم است که همین جا محل پایتخت های ایران را در دورانهای باستان باز نمایم. نخستین پایتتخت در زمان جمشیدی چنان که پیش از این باز گفتم در کنار کوه هرا در آریاویج بوده است که با تحقیقاتی که در زمینه ی آتش فشانهای آریاویج در جنوب سیبری خواهد شد محل آن روشن می شود.
دومین پایتخت در زمان سه بهره شدنِ نژاد آریا (فریدون) در کوس سومین پایتخت در آمل در زمان منوچهر.
چهارمین پایتخت بایستی در خراسان در ناحیه ای نزدیک توس و قوچان حالیه باشد، و آن پادشاهی نوذر است.
در مطالبی که راجع به توس در صفحه آینده می آید، اشاره به نژاد نوذر رفته و این که توس فرزند نوذر است و فرخان (موبدی که نشان کیقباد را در البرز کوه به ایرانیان و زال داده بود) از نژاد آنان است:
فرخان در خراسان و قوچان نام دو روستا است به طول جغرافیایی 58 درجه و 30 دقیقه و عرض 32 درجه و 45 دقیقه.
پنجمین پایتخت، حدود ری در زمان کیقباد.
ششمین پایتخت، کاوس (کاس سیان) که از حدود ری به قزوین کشیده می شود.
و هفتمین پایتخت، پایتخت کیخسرو بود نزدیک دریاچه ی چیچست (اورمیه امروز) و آذربایجان امروز.[sup]1[/sup]
در این هنگامه شاهنامه می گوید که کیخسرو از پادشاهی سیر گشت و ایران را بین سران قسمت کرد ئ خود با برخی پهلوانان به درون برف، برفت و ناپدید شد... این ممکن است اشاره به هلاکت تیره هایی از قوم پارس در سرمای آذربایجان بوده باشد، بنابراین آنان به سوی جنوب و مسکن امروز پارس آمدند و آذربایجان همگی در اختیار قوم ماد قرار گرفت.
پس از آن مدتی ملوک الطوایفی در ایران بر قرار بود که در شاهنامه با همین تقسیم یاد گردیده.
زال از کیخسرو پادشاهی جنوب شرق ایران را برای رستم می خواهد:

ز زابلستان تا به دریای سند همه کابل و دنبر و مای و هند
دگر بُست و غزنین و زابلستان روارو چنین تا به کابل ستان

پس این بخش از ایران تحت فرمانروایی امیران سیستانی قرار می گیرد، که با نام رستم از آنان یاد می شود.
بخش مرکزی ایران به گیو داده می شود:

بفرمود عهد قم و اصفهان نهاد بزرگان و جای مهان

خراسان به توس داده می شود. و درفش کاویانی نیز در دست امیران خراسان می ماند:

همی باش با کاویانی درفش تو باشی جهاندار زرینه کفش
بدین سر ز گیتی خراسان تراست از این نامداران تن آسان تراست

اکنون که می بینیم، خراسان در دست توس سپاه سالار هفتسد ساله می ماند، باید دانست که مقصود از توس، سلسله پادشاهان خراسان اند که حدود هفتسد سال در آن دیار، در شهر توس بوده اند.
معمای عمر طولانی رستم نیز همین گونه است.
توس فرزند نوذر یعنی انتقال حکمرانی خراسان از محل فرخان یا جایی نزدیک آن، به شهر توس.
پس از این دوران ملوک الطوایفی، از شرق ایران، بلخ، امیری بر می خیزد و ایران را در زیر یک درفش می آورد.
از این امیر با نام لهراسپ یاد شده است.
ابتدا ایرانیان با او مخالفت می کنند. اما سرانجام او پیروز می شود و در شاهنامه این مخالفت ها باز در درگاه کیخسرو بیان می شود.
به این ترتیب که کیخسرو، لهراسپ را به شاهی برمی گزیند و پهلوانان همگی با وی مخالفت می کنند و سرانجام کیخسرو رای خود را بدانان می قبولاند... .
پس هشتمین پایتخت ایران بلخ است، یا شهری در همان نواحی شرقی ایران.
نهمین پایتخت، رئونت raeevanta یا محل باستانی نیشابور است که در آن به پادشاهی گشتاسپ پسر لهراسب اشاره می رود.. اما معلوم است که گشتاسپ نیز یک نفر نیست[sup]2[/sup]، بلکه سلسله ای است که پس از پادشاهی بلخ در نیشابور حکم می رانند.
قرینه ای که این احتمال را می دهد این است که بنا بر گواهی یادگار زریران، در جنگ گشتاسب با ارجاسب، هیونان خدای، سپاه ایران به سوی هیونان حرکت می کنند، و در دشتی در توس جنگ اتفاق می افتد . پس این حرکت می توانداز نیشابور، به طرف توس بوده باشد.
پس از گشتاسب، پادشاهی به بهمن می رسد که در نوشته های غربی «مندا» خوانده شده است، پس دهمین پایتخت در آذربایجان کنونی بوده است و پس از بهمن پادشاهی به دخترش «همای» می رسد که «هوماد» یا «مردان نیک» بوده باشد، و پایتخت آن همدان یازدهمین پایتخت است، و همین شهر پایتخت تابستانی هخامنشیان نیز بوده است که در کنار آن پایتخت زمستانی «شوش» را در خوزستان داشته اند.

پانویس
1.چنان که در بخش ضحاک اشاره کردم در کارنامه های شلمانسر سوم خوانده اند که آنان در نیمه اول هزاره قبل از میلاد با قوم پارس در حوالی دریاچه ی چیچست رو به رو شده اند، شاهنامه نیز گواه بر این مدعاست زیرا در پایان پادشاهی کاوس و اوایل سلطنت کیخسرو می گوید:

بیامد سوی پارس کاوس کی جهانی به شادی بیفکند پی

این پارس همانجاست که کیخسرو در آن دژ بهمن را تسخیر می کند و بر جای آن آتشکده ی آذرگشسب را پی می ریزد، و این آتشکده در نزدیکی دریاچه ی چیچست (ارومیه) هنوز بر جای است... در همان دوران ها در فصل گردیدن کیخسرو، گرد پادشاهی می بینیم که پس از گردش در ایران باز به کنار آتشکده آذرگشسب و آذربادگان، باز می گردد.
چنانکه میدانیم آخرین جنگ بین کیخسرو و افراسیاب هم در کنار دریاچه ی چیچست اتفاق افتاد که شاهنامه و اوستا هر دو بدان تاکید کرده اند.
2.می بینیم که در شاهنامه دارا و دارای دارایان نماینده ی سلسله هخامنشیان می شوند، و کارهایی که این دو تن انجام می دهند همان است که در تاریخ هخامنشیان روشن است. از جمله کندن کانال سوئز، جنگ با اسکندر و غیره که امید دارم در جلد دومی از این کتاب درباره ی آن سخن یگویم.
پس اگر نزدیک ترین سلسله با نام دو نفر معرفی می شود باید دانست که هیچ کدام از نامهای قبلی نماینده یک نفر نیست.

دنباله دارد..

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya, nedaafarid


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 685
امتياز: 1851
تشکر کرده: 974
تشکر شده 700 بار در 418 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 7 مرداد ماه ، 1389 20:37:42    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود

دنباله:

حمله ایران به توران و غرب

چنانکه گفته شد در زمان تسلط نژاد مانوش یا منوچهر ایرانیان نیرو می گیرند و با تور یعنی تورانیان می جنگند.
این جنگ اگرچه به نام انتقام خون ایرج؛ با ایرانیان در شاهنامه آمده اما از قرائن چنین برمی آید که در این زمان، یک رفورم مذهبی موجب بروز این جنگ می گردد زیرا در فصل «تاخت کردن منوچهر بر سپاه تور» در شاهنامه مرتباً روی این موضوع تکیه می شود:

بدانگه که روشن جهان،تیره گشت / طلایه پراکند بر گرد دشت
به پیش سپه قارن رزم زن / ابا رای زن سرو، شاه یمن
خروشی برآمد ز پیش سپاه / که ای نامداران و شیران شاه
بدانید کاین جنگ اهریمنست / همان روز جنگ است و کین جستن است
میان بسته دارید و بیدار بید(1)/ همه در پناه جهاندار(2) بید
کسی کاو شود کشته زین رزمگاه / بهشتی شود، گشته پاک از گناه
هرآن کس که از لشگر روم و چین / بریزید خون اندرین دشت کین
همه نیک نامید، تا جاودان / بمانید با فره موبدان

نکاتی که در این چند بیت قابل تأمل است:
1-فارن یا کارن kaaran یکی از دو فرزند کاوه است و چون او در پیش سپاه است، پس معلوم می شود که در این جنگ باز لرستان، یا قوم گوتی پیش رو بوده است.
2-سرو، شاه یمن نیز در این جنگ هست، پس یمن که در داستان فریدون و خواستگاری دختران شاه یمن آمد می بایستی سومر بوده باشد؛
3-اندیشه ی بهشت و دوزخ در این زمان بروز می کند؛(3)
4-روم و چین(4)یعنی مهاجران شرق و غرب، هر دو با این رفورم مذهبی مخالف بوده اند یا خود رفورم در مذهب پدید آورده، و با ایرانیان از درِ جنگ در آمده اند؛
5-در این جنگ مغان پیشوای مذهبی بوده اند، زیرا که موبد که در این اشعار آمده صورت دیگری از مگوپت است و آن اشاره به آیین مغان است.
در پایان این فصل هنگامی که تور دلاور بر دست منوچهر کشته می شود و فرستاده ای سر او را برای فریدون می برد، شرم دارد از این که ماجرا را باز گوید:

که فرزند هر چند پیچد ز دین / بسوزد به مرگش پدر همچنین

که باز اشاره به سرپیچی توران از دین مغان می رود.
در فصل پس از این هم هنگامی که سلم بر دست منوچهر کشته می شود باز منوچهر به سپاهیان بازمانده که به زینهار آمده اند می گوید:

هر آن چیز کان نزره ایزدی است / ز اهرمنی یا ز دست بدی است

پس معلوم است که غربیان نیز با دین جدید مخالفت داشته اند. یا آن که غربیان و شرقیان (روم و توران) هر دو به مناسبت سرزمین های جدید، دینهای تازه پذیرفته بوده اند، و ایرانیان مرکزی با آنان و اندیشه ی جدیدشان مخالفت می کرده اند... اینها مطمئناً روشن خواهد شد.

تاخت و تاز مجدد بابلیان

هنگامی که ایرانیان و نژاد مانوشان با توران سرگرم بودند و تور کشته شده بود، باز قارن کاویان(5)، شبانه به دژ آلانان می رود و با نیرنگ وارد دژ می شود.(6) مشخصات این دژ با استحکامات سن تورینی مطابقت دارد بدون آنکه پافشاری کنم که قطعاً این همان سن تورینی است.
این داستان نشانه ی آن است که در هنگام مانوش، اقوام گوتی به طرف غرب حمله می برند و استحکامات غربی را به هم می ریزند و این در تواریخ اروپاییان آمده است!
در همین احوال نبیره ی ضحاک به نام کاکوی به ایران تاخت و تاز می آورد. یعنی بابلیان که چند قرن باز قدرت یافته اند، به کوهستانهای زاگرس حمله می آورند، در همین جا است که قارن می خواهد به جنگ کاکوی رود و منوچهر به او می گوید:

تو خود رنجه گشتی بدین تاختن / سیه بردن و کینه را ساختن
کنون گاه جنگ من آمد فراز / تو دم بر زن ای گرد گردنفراز

یعنی آن که نژاد مانوش در غیاب جنگجویان لرستان (گوتی) به بابلیان حمله می آورند و آنان را شکست می دهند.
البته در این جنگ، نبرد تن به تن بین منوچهر و کاکوی در می گیرد که تا بعد از نیمروز طول می کشد و گاهی این و گاهی آن برتری می یابند، تا آنکه سرانجام کاکوس کشته می شود.
این نشانه کشاکشی است که سالیان دراز، بین ایرانیان و بابلیان در جریان بوده است (که شاهد آن را از کتاب گیرشمن در فصل ضحاک آوردم)، تا آن که سرانجام این جنگ ها به نفع ایرانیان پایان می پذیرد.

پانویس
1.یعنی باشید.
2.مقصود خدا است.
3.واژه بهشت به معنی بهترین است، درست همان که در انگلیسی Best خوانده می شود، خوب، بهتر، بهترین، برابر با Good، Better، Best اصل واژه به زبان اوستایی وهیشت اخو vahisht-axv بوده است به معنی بهترین جهان، در مقابل دوش اخو dush-axv یعنی جهان بد،... کم کم دوش اخو به صورت دوزخ در آمد، و واژه ی اخو نیز از اولی افتاد و صفت آن که بهشت باشد بر جای ماند.
در رساله ی یوشت فریان، که به زبان پهلوی بر جای مانده و سرگذشت یکی از ایاران زردشت است با کسی به نام آخت جادو، یوشت فریان به سد پرسش آخت پاسخ می دهد تا او شهر را خراب نکند، یکی از سوالات این است که یهشت در این جهان، خوب است، یا در آن جهان؟ بوشت فریان پاسخ می دهد که بهشت در همین جهان است، و در همین جهان خوب است، و این نزدیک ترین روایت به زمان زردشت است که نشان دهنده ی اندیشه ی ایرانی است.
4.پیش از این هم گفتم که در بسیاری از مواقع، به جای توران، چین به کار می رفته.
5.قارن پسر کاوه.
6.صداقت گزارندگان شاهنامه و نیز شخص فردوسی در به نظم کشیدن آن در اینجا مورد بسیار جالبی پیدا می کند، و آن این است که ایرانیان از این نیرنگ شرم زده اند، اما لزوم ضمن این اظهار شرم، وادار می کند که شرح نیرنگ را از قلم نیندازند:

نگر تا سخنگوی دهقان چه گفت / که راز دل او دید، کو دل نهفت
مرا و ترا بندگی پیشه باد / ابا پیشه مان نیز اندیشه باد
به نیک و به بد،هر چه باید بدن / بیاید همی داستانها زدن
چو دژدار با قارن رزمجوی / یکایک به باره نهادند روی
یکی بد سگال و یکی ساده دل / سپهبد به هر چاره، آماده دل
به بیگانه بر مهر خویشی نهاد / بداد از گزافه، سرو دژ به باد
چنین گفت با بچه، جنگی پلنگ / که ای پر هنر، بچه ی تیز جنگ
ندانسته در کار تندی مکن / بیندیش و بنگر ز سر تا به بن
به گفتار شیرین بیگانه مرد / به ویژه به هنگام نهنگ و نبرد
پژوهش نمای و بترس از کمین / سخن هر چه باشد به ژرفی ببین

بن مایه:زندگی و مهاجرت آریاییان بر پایه ی گفتارهای ایرانی، فریدون جنیدی، رویه های 237 تا 245.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ایران بزرگ ( تاریخ ) -> پیشدادیان

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir