omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: چهارشنبه، 6 مرداد ماه ، 1389 16:15:40 موضوع مطلب: حافظ مهرآیین (57-59)
حافظ مهرآیین (57)
م.ص. نظمی افشار
ارغوان
به نوشتة بعضي از منابع و همانطور به شهادت موزائيكي كه در پمپيِ ايتاليا كشف شده است رنگِ درفش كاوياني ارغواني بوده است. به گفتة فردوسي: فريدون فرمان داد چرم پارة كاوه را با زربفتِ سبز و جواهرات گرانبها بر زمينة زرين مزين سازند و گويي به شكلِ ماه بالاي آن گذارند و آنرا با پارچههاي سرخ و زرد و ارغواني بياراستند.(درفش كاوياني. ص 15و16)
(غزل شمارة 14)
مينمايد عكس مي در رنگ روي مهوشت/ همچو برگ ارغوان بر صفحة نسرين غريب
(غزل شمارة 72)
بر برگ گل به خون شقايق نوشتهاند / كانكس كه پخته شد مي چون ارغوان گرفت
(غزل شمارة 150)
بتي دارم كه گِرد گل ز سنبل سايبان دارد بهارِ عارضش خطي به خونِ ارغوان دارد
غبارِ خط بپوشانيد خورشيدِ رخش يارب حياتِ جاودانش ده كه حسنِ جاودان دارد
ابيات زير از شاعر معاصر منوچهر مرتضوي است:
رويِ چون برگ ارغوان افروز/قدِ چون سروِ بوستان افراز
رودكي وار شعر و چامه بخوان/زهره سان چنگ گيرو رود نواز
(غزل شمارة 231)
ارغوان جامِ عقيقي به سمن خواهد داد چشمِ نرگس به شقايق نگران خواهد شد
نرگس در ادب ایرانی (۱)
(غزل شمارة 2)
كس به دور نرگست طرفي نبست از عافيت به كه نفروشند مستوري به مستان شما
بخت خواب آلود ما بيدار خواهـد شـد مگـر زانكه زد بر ديده آبي روي رخشان شما
در اين شعر نرگس داراي بار منفي است چرا كه كسي از آن طرف عافيت نميبندد.
(غزل شمارة 21)
بجز آن نرگس مستانه كه چشمش نرساد/ زير اين طارم فيروزه كسي خوش ننشست
باز هم خوش ننشستن نشان از بار منفي اين واژه دارد.
(غزل شمارة 47)
غلام نرگس مخمور آن سهي سروم/كه از شراب غرورش به كس نگاهي نيست
در زبان اسپانيايي گل نرگس: نارسيس narcis تلفظ ميشود. نارسيسيست در اين زبان به كسي اطلاق ميشود كه داراي غرور كاذب و خود شيفته است. چنين شخصي داراي محسناتي است اما نه آنقدر كه خودش تصور ميكند.
(غزل شمارة 52)
در مذهب ما باده حلال است وليكن/بي نرگس مخمور تو اي دوست حرام است
در اين بيت واژة نرگس به معناي چشم به كار رفته است چرا كه صفت مخموري در ادبيات فارسي براي چشم به كار ميرود.
(غزل شمارة 55)
نرگس طلبد شيوة چشمِ تو زهي چشم/ مسكين خبرش از سر و در ديده حيا نيست
(غزل شمارة 62)
شربت قند و گلاب از لبِ يارم فرمود/نرگس او كه طبيب دل بيمار من است
(غزل شمارة 64)
خواب آن نرگس فتان ِ تو بي چيزي نيست/ تابِ آن زلف پريشانِ تو بي چيزي نيست
(غزل شمارة 66)
به يك كرشمه كه نرگس به خود فروشي كرد/ فريب چشمِ تو صد فتنه در جهان انداخت
در اين بيت نرگس هم داراي بار منفي و فريب دهنده است و هم اينكه به معني چشم به كار رفته است.
(غزل شمارة 76)
مرا و مرغ چمن را ز دل ربود آرام/زمانه تا قصبِ نرگس قباي تو بست
(غزل شمارة 101)
بده ساقي شراب ارغواني/به يادِ نرگس جادوي فرخ
آوردن صفت جادو براي نرگس به معناي چشمِ جادو ميتواند بار منفي داشته باشد. چرا كه در هر صورت در فرهنگ ايران باستان جادو يكي ازمظاهر اهريمني و نكوهيده است.
(غزل شمارة 103)
فغان كه نرگس مخمور شيخ شهر امروز/نظر به دردكشان از سرِ حقارت كرد
حديـث عشـق ز حافظ شـنو نه از واعظ/اگر چه صنعت بسيار در عبارت كرد
(غزل شمارة 106)
آه از آن نرگس جادو كه چه بازي انگيخت/ واه از آن مست كه با مردم هشيار چه كرد
در اين بيت نيز از صفت جادو براي نرگس استفاده شده است.
(غزل شمارة115)
چرا چون لاله خونين دل نباشم/كه با من نرگس او سر گران كرد
غزل شمارة 127)
هر كجا آن شاخِ نرگس بشكفد/گلرخانش ديده نرگسدان كنند
در اين بيت كاملا نسبت گل نرگس به چشم پيداست.
(غزل شمارة 128)
غلامِ نرگس مست ِ تو تاجدارانند/خرابِ بادة لعلِ تو هوشيارانند
(غزل شمارة 133)
گشت بيمار كه چون چشمِ تو گردد نرگس/شيوة او نشدش حاصل و بيمار بماند
(غزل شمارة 149)
شوخيِ نرگس نگر كه پيشِ تو بشكفت/چشم دريده، ادب نگاه ندارد
(غزل شمارة 151)
رسيد موسم آن كز طرب چو نرگس مست نهد به پايِ طرب هر كه شش درم دارد
(غزل شمارة 156)
نرگس همه شيوههاي مستي/از چشمِ خوشت به وام دارد
(غزل شمارة 164)
نرگسِ مستِ نوازش كنِ مردم دارش/خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
(غزل شمارة 207)
من آن فريب كه در نرگسِ تو ميبينم/بس آبروي كه با خاكِ ره برآميزد
(غزل شمارة 219)
علم و فضلي كه به چهل سال به دست آوردم/ ترسم آن نرگس مستانه به يغما ببرد
(غزل شمارة 221)
نرگسِ ساقي بخواند، آيتِ افسونگري/حلقة اوراد ما، مجلسِ افسانه شد
(غزل شمارة 229)
چشمت از ناز به حافظ نكند ميل آري/سر گراني صفتِ نرگسِ شيدا باشد
در اين بيت نيز نسبت چشم با نرگس كاملا مشخص است.
نرگس: (معربش نرجس= عبهر) ” گياهي است از رده تك لپهاي ها...داراي پيازست.گلهايش منفرد و تعداد گلبرگهايش سه عدد و سفيد رنگند و كاسبرگهايش نيز. نرگس مخمور، نرگس شهلا و نرگس بيمار يعني چشم خمار. نرگس زرد يعني نسرين“ (فرهنگ معين). در حاشيه برهان قاطع آمده است: ”پهلويnarkis ...از يونانيnarkissos لاتينيnarcissus فرانسه narcisse .گلي است از تيره نرگسيها amaryllidees كه در وسط گلش حلقهاي زرد ديده مي شود و آن را نرگس شهلا مي گويند، و در بعضي جنسها خود گل نيز زرد است يا گل سفيد است؛ ولي در وسط آن گلبرگهاي سفيد است و آنرا نرگس مسكين گويند(گل گلاب،ص 286)“. نرگس، گياهي زينتي و داراي برگهاي باريك و دراز به رنگ سبز و غبارآلود است. گلهاي آن معطر و به رنگ سفيد مايل به زرد است. پياز اين نوع نرگس، داراي مادهاي به نام نارسيسين ميباشد كه به صورت گرد سفيد رنگ و به حالت متبلور به دست آمده است.(پزشكي سُنّتي مردم ايران. ص418) به گفتة هروي از طريق كاشتن پياز آن، در مهر و آبان و آذر تكثير ميشود و گلش از آبان تا بهمن ميرسد. _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: چهارشنبه، 6 مرداد ماه ، 1389 16:16:24 موضوع مطلب:
حافظ مهرآیین / 58
م.ص.نظمی افشار
نرگس در ادب ایرانی (۲)
نرگس بارها در ديوان حافظ به عنوان مشبه به يا رقيب چشمان معشوق مايه مضمونسازيهاي بسيار قرار گرفته است:
نرگس ار لاف زد از شيوة چشم تو مرنج/ نرونـد اهــل نظر از پي نابــينـــائي
گشت بيمار كه چون چشم تو گردد نرگس/شيوة تو نشـدش حاصل و بيمار بمانــد
بجز آن نرگس مستانه كه چشمش مرساد/زير اين طارم فيروزه كسي خوش ننشست
نرگس طلبد شيوة چشــم تو زهي چشــم/مسكين خبرش از سرو در ديده حيا نيست
ضمنا در سنت شعر فارسي نرگس داراي ديده ولي بدون بينائي تصوير مي گردد.كمالالدين اسماعيل قصيدة شگرفي در هشتادوچهار بيت دارد با رديف ”نرگس“ كه براي شناخت شخصيت شعري و طبيعي نرگس بسي سودمند است و مطلع آن اين است:
سزدكه تاجورآيد به بوستان نرگس
كه هست بر چمن باغ مرزبان نرگس
* نظامي گنجوي-مخزنالاسرار-1960- انتشارات فرهنگستان علوم شوروي
پنبه در آكنــده چو گل هوش تو/ نرگس چشــم آبلة هــوش بــار
نرگس و گل را چه پرستي چو باغ/ اي زتو هم نرگس و هم گل به باغ
خواب گهي بود سمن زار او/ خواب كنان نرگس بيدار او
آتش ازين دستة ريحان شده/خنجر ازآن نرگس خندان شده
سرمهكش ديدة نرگس صباست/رنگرز جامة مس كيمياست
زلف بنفشه رسن گردنش/ديدة نرگس درم دامنش
*نظامي گنجوي – خسرو و شيرين:
گرفته دستة نرگس به دستش/ ز خوشخوابي چو نرگسهاي مستش
ز رعنائي كه هست اين نرگس مست/ نيالايه بخون هركس دست
نشست و لؤلؤ از نرگس همي ريخت/ بآن آب و آتش از عالم برانگيخت
مژه بر نرگسان مست ميزد/ ز دست خود سر بر دست ميزد
رخ شاه از طرب چون لاله بشكفت/ چو نرگس در بساط خرمي خفت
بخواب نرگس جا دوش سوگند/ كه غمزده اش كرد جادو را زبان بند
بدان نرگس كه از نرگس گرو برد/بدان سنبل كه سنبل پيش او مرد
گهي مي سوزد نرگس از پرندش/گهي ميبست سنبل در كمندش
شبان روزي دگر خفتند مدهوش/بنفشه در بر و نرگس در آغوش
گه از سيب و سمن بدنقل سازيش/گهي بانارو نرگس رفت بازيش
بيارائيم فردا مجلسي نو /به باده سالخورده و نرگس نو
زبس خون كز تن شد رفت چون آب/درآمد نرگس شيرين ز خوش خواب
شده گرم از نرگس مشك بيزش/به گيسو سبزه را بر گل كشيده
ز رشك نرگس مستش خروشان/ به بازار ارم ريحان فروشان
زبان دان مرد راز آن نرگس مست/ زباني ماند و آن ديگر شد از دست
كه اين غم در دل من كاركردست/ تنم چون نرگس بيمار كردست
60 هزاران نرگس از چرخ جهانگرد/فروشد تا برآمد يك گــل زرد
سمنبر غافل از نظارة شاه/ كه سنبل بسته بد بر نرگسش راه
چو گل بر نرگسش كرده نظاره/به دندان كرده خود را پاره پاره
نمك در نرگس بيخواب كرده/ز نرگس لاله را سيراب كرده
فرود آمد ز تخت آن روز دلتنگ/روان كرد ز نرگس آب گلرنگ
به او پهلو كند زين نرگس مست/نهد پيشم چو سوسن دست بر دست
بخورده باده نرگس مست و مخمور/بسان عاشقان بيدرد و رنجور
ز بيشرمي كسي كو شوخ ديده است/چو نرگس با كلاه زر كشيده است
روان شد نرگسان پرخواب كرده/چو صد خرمن گل سيراب كرده
چو تنها ماند ماه سروبالا/ فشاند از نرگسان لولوي لالا
كشيده سرمه ها در نرگس مست/عروسانه نگار بر دست
در تذكرهاوليا صفحة 50 آمده: مار با شاخة نرگس ملك دينار را كه در ساية ديواري خفته بود باد زده است.
*بندهش ـ مهرداد بهار:
اين را نيز گويد كه هرگلي از آنِ امشاسپندي است؛ و باشد كه گويد: مورد و ياسمن هرمزد را خويش است، و ياسمن سپيد بهمن را، مرزنگوش ارديبهشت را، و شاه اسپرغم شهريور را، پلنگ مشك سپندارمذ را و سوسن خرداد را، چمبگ امرداد را، بادرنگ دي ـبه ـآذر را،و (آذر) يون آذر را، و نيلوفر آبان را، و مروسپيد خور را، نرگس ماه را، بنفشه تير را، ميزورس گوش را، و كاردك دي ـ(به ـمهر) را، (گل) هميشه بشكفته مهر را، و خيري سرخ سروش را،و نسترن رشن را،بستان افروز فروردين را، سنبل بهرام را، و خيري زرد رام را، بادرنگبويه باد را، شنبليد دي(به ـدين)را، گل يكصد برگ دين را، هميشه بهار ارد را، آلاله اشتادرا، هوم سپيد آسمان را، بانو اسپرغم زامياد را، كركم ماراسپند را، مرواردشيران انغران را. (ص 88)
در تورات (كتاب استر) داستان دختر يهودي كه به دربار اردشير هخامنشي راه يافت و نام استر يا ايشتر گرفت و جهان بانو شد به تفصيل ذكر شده و علاقة اردشير به نام استر يا ايشتر را ميرساند كه مبين علاقة او به ناهيد است. در قاموس كتاب مقدس، ذيل كلمة هدسه ميخوانيم كه هدسه و هدسا و شوشان و شوشن نام گل زنبق است و امروز كلمات سوزي و سوزيان و سوزان كه بر نام دختران گذارند ماخوذ از همين نام كه به معني گل زنبق است بوده و جز ناهيد مادر ـ خداي باروري و ايزد بانوي زيبائي و فرشتة آب نيست. (آناهيتا در اسطورههاي ايراني. ص 68) _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: چهارشنبه، 6 مرداد ماه ، 1389 16:17:21 موضوع مطلب:
حافظ مهرآیین (59)
محمدصادق نظمی افشار
نرگس در ادب ایرانی (۳)
”مرگ نرگس“
وقتي نرگس مرد، گلهاي باغ همه ماتم گرفتند واز جويبار خواهش كردند براي گريست به آنها چند قطره آب وام دهد. جويبار آهي كشيد و گفت: بقدري نرگس را دوست ميداشتم كه اگر تمام آبهاي من مبدل به اشك شود و آنها را براي نرگس بپاشم باز كم است. گلها گفتند: راست ميگويي، چگونه ممكن بود با آنهمه زيبايي نرگس را دوست نداشت؟!
جويبار پرسيد مگر نرگس زيبا بود؟! گلها گفتند: تويي كه اغلب نرگس خم شده، صورت زيباي خود را در آبهاي شفاف تو تماشا ميكرد بايد بهتر از هركس بداني كه نرگس زيبا بود. جويبار گفت: من نرگس را براي اين دوست داشتم كه وقتي خم ميشد و به من نگاه ميكرد، ميتوانستم زيبايي خود را در چشمان او تماشا كنم. (گزيدة متون ادب فارسي ـ اسكار وايلد ـ ترجمة دشتي. ص 7)
فرهنگ آريانپور(ص 3340)
Narcism=narcissismخودستائي، خودپسندي، خود فروشي، نفس پرستي
Narcissine=narcissan خودستا
Narcissistوابسته به نرگس افسانهاي
Narcissusخودستا، خود فروش خود پسند
افسانة نرگس: جواني رعنا كه عاشق تصوير خود شده و در اثر نرسيدن به مطلوب خود مرده و پس از مرگ بگل نرگس تبديل شد.
ز ذوق نرگستر آب در دهان آرد اگر نگاه در اين نظم آبداركند
غلام نرگس آنم كه با طراحي مي گرفته دست بتي برچمن گذار كند
آرام جان به نرگس ساحر زما برد تاراج دل به طرة عنبر فشان كند
نميرود همه شب چشم نرگس اندر خواب
زبسكه بلبل شوريده دلفغان دارد
نرگس مخمور را رعشه بر اعضافتد بس كه به وقت سحر آب خورد در خمار
ز جور سنبل كافر مزاج او افغان ز دست نرگس جادو فريب او فرياد
عليالصباح كه نرگس پياله بردارد سمن به عزم صبوصي كلاله بردارد
گشاد چشم خواب آلود نرگس تماشاي رياحين ميكند باز
عبيد زاكاني
تا مهر تواًم در دل شوريده شست/و افتاد مرا چشم بدان نرگس مست
اين غم زدلم نمينهد پايبرون/وين اشك زدامنم نميدارد دست
خرامان در چمن سرو سرافراز/زمستي چشم نرگس گشته پرناز
دل غنچه چو طبع تنگدستان/شده نرگس چو چشم نيم مستان
در اين بستان گل و نرگس كه بوئي/همان سرو و همان سنبل كه جوئي
دلم ميگردد از گفتن پريشان/ولي چون بنگري هريك از ايشان
رخ خوبي و چشم دلستانيست/قد شوخي و زلف نوجواني است
رخ=گل/ چشم= نرگس/ قد= سرو/ زلف=سنبل
كليات عبيد زكاني
نرگس شهلاش در سر، فتنهئي دارد عجب/كز مي حسن، اين همه مستي و خواب آورده است
نسيمي/105
شيوة چشم سياه تو چه داند نرگس/راز اين نكته به صاحب نظري ميگويد
نسيمي/ص:167
تا مست جام نرگس شهلاي او شديم/كارم هميشه خواب و خمارست، والسلام!
نسيمي/ ص:211
چو نرگس زارتن در مرگ دادش/هم از سيم و هم از زربرگ دادش
ز نرگس روي زر پرسيم كرد او/دل پر خون بحق تسليم كرد او
چو گل را نرگس تر بر مه افتاد/دلش چون ماهتابي در ره افتاد
زبس كالقصه دزديده نگه كرد/جهان بر نرگس ساحر سيه كرد
گهي در نرگسش حيران بماند/گهي در مجلسش طوفان براند
چه كرد اين دل كه خون شد در برمن/كه اين از چشم آمد بر سرمن
تو گفتي نرگسش سرخي ازان داشت/كه از خون ريزيش گلرخ نشان داشت
سمنبر اوفتاده ديده برخاك/ز خون نرگس او خاك نمناك
گلاب از نرگسان صد حوض راندم/ز خجلت در عرق چون خوص ماندم
گهي از نرگست خوناب پالاي/گهي بيچوب گز مهتاب پيماي
به نرگس خواب بسته جادوان را/به ابرو طاق بوده نيكوان را
سمنبر پيرهن چون گل دريده/زنرگس لاله را جدول كشيده
زقدش سرو بن تشوير ميخورد/ز چشمش نرگس تر تير ميخورد
دل گلرخ ز نرگس پاره داري/كه تو خود نرگس اين كاره داري
فردوسي در بخشهاي مختلف شاهنامه از اين گل بكرات سخن گفته است:
بسازيد جايي چنان چون بهشت/گل و سنبل و نرگس و لاله و كشت
دو چشمش بسان دو نرگس به باغ/مژه تيرگي برده از پر زاغ
دو گل را به دو نرگس آبدار/همي شست، تا شد گلان تابدار
پس آن، دختران جهاندار جم/زنرگس، گلسرخ را داده، نم
*کلیات عراقی:
بركن از خواب چشم نرگس را/تا نظاره كند گلستان را
لاله را دل سوخت بر نرگس/كه نصيبش ز مي خمار آمد
نرگس (۴)
من جادوي چشمان همه را جرقه عرفاني ميدانم
پائولوكوئيلو ميگويد: ”خيلي سخت است درباره اين تأثيرات صحبت كنم، چون من جادوي چشمان همه را جرقه عرفاني ميدانم. اما در ايران مولوي را يكي از عرفايي ميدانم كه خيلي بر من تأثير گذاشته است. (همشهري، دوشنبه 23 خرداد 1379 شمارة 2139)
كيمياگر افسانة نرگس را ميشناخت، مرد جوان و زيبايي كه هر روز به كنار درياچهاي ميرفت تا زيبايي خويش را در آب تماشا كند. او آنچنان مجذوب تصوير خويش ميشد كه روزي به آب افتاد و در درياچه غرق شد. در مكاني كه به آب افتاده بود، گلي روييد كه آن را گل نرگس ناميدند. (كيمياگرـ ترجمة دلآراقهرمان ـ چاپ دوم ـ 1374ـ انتشارات فرزان)
بابافغاني شيرازي (925 قمري)
شايد گزينم حالتي در خواب شيرين اجل/ زان نرگس عاشق كشي افسانهاي بايد مرا
ملانوائي از شاعران محلي خراسان سروده است:
امروز نرگس باغ رنگ از رخش پريده/ نام خزان نگردد فصل بهار گاهي
*خسرو و شيرين:
شده گرم از نسيم مشكبيزش/دماغ نرگسِ بيمار خيزش
فسونگر كرده بر خود چشمِ خود را/زبان بسته به افسون چشم بد را
گل نرگس را به مناسبت زردي ميانش و خميدگي سرش برساقة نازك، به بيماري تشبيه ميكنند كه يرقان دارد و چرت ميزند. گرم شدن دماغ كنايه از تب كردن و بالا رفتن حرارت بدن است بخصوص فرق سر. قرارگرفتن در معرض باد باعث سرماخوردگي است و بوي تند موجب سنگينتر شدن و تب كردن زكامي.
چشم زيبا به مناسبت گيرندگي نگاهش چون جادوگري است كه مردم را منتر ميكند.
به خواب نرگس جادوش سوگند/كه غمزهاش كرد جادو را زبانبند
بدان نرگس كه از نرگس گروبرد/بدان سنبل كه سنبل پيش او مُرد
نرگس ز دماغ آتشين تاب/چون تبزدگان بجسته از خواب
در شدت تبي كه از يرقان برخاسته باشد سپيدي چشم به زردي ميگرايد. نرگسِ خم شده بر ساقة باريكش چون سرِ بيماري است كه از شدّت تب فرو افتاده باشد. گل شكفتة نرگس چون چشم بيمار تبداري است كه از خواب پريده باشد.
لاله چو پرير آتش شور انگيخت/دي نرگس، آب شرم ازديده بريخت
امروز بنفشه عطر با خاك آميخت/فردا سحري، باد سمن خواهد بيخت
(ديوان مهستي)
هرگز بود به شوخي چشم تو عبهري/يا راستر زقد تو باشد صنوبري
(عبهر= نرگس)
تا آينه جمال تو ديد و تو حسن خويش/تو عاشق خودي، زتو عاشقتر آينه
به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل، نوبر سرو صنوبر فكنت
منظور از دو سنبل دو گيس است كه از دو طرف سر آويخته باشد.
نرگس= عبهر
به مي عبهري از سرخ گلت/ به خوي عنبري از ياسمنت
به دو مخمور عروس حبشيت/ خفته در حجلة جزع يمنت
(خاقاني شرواني)
شرابي به زنگ گل نرگس وجود دارد.
چشم گريانم ز گريه كند بود/يافت نور از نرگس جادوي تو
پاي بكوب و دست زن، دست در آن دوشصت زن/ پيش دو نرگس خوشش، كشته نگر دل مرا
دل گفت حسن روي او وان نرگس جادوي او/ وان سنبل ابروي او، وان لعل شيرين ماجرا
يكي چشميست بشكفته باصقال روح پذيرفته/ چو نرگس خواب او رفته براي باغباني را
ديوان شمس
روانشناسي جرائم و انحرافات :
1ـ naroism يا narcissism كه در فارسي از لحاظ رواني به ( خودشيفتگي ) ترجمه شده است اصطلاحي است كه براي اولين مرتبه بوسيله ( هاولاكاليس ) مورد استفاذه قرار گرفته و (فرويد ) آنرا مانند بسياري مطالب ديگر از وي اقتباس كرده است . سبب استفاده از اين اصطلاح براي نشان دادن حالت رواني (خودشيفتگي) مربوط به يكي از اساطير يوناني است :
در يونان باستان جواني بود به نام ( نارسيس ) يا ( نرگس ) كه ازوجاهت و زيبائي كم نظيري بر خوردار بود . زيبائي جوان مذكور كه پسر رودخانه ( سهفيز ) ناميده ميشد، سبب شده بود كه دختران شهر دلباخته زيبائي اوشده بودند، اما ( نارسيس ) به عشق آنها نسبت به خود توجهي نداشت و آنها را از خود ميراند . سرانجام يكي از دختران شهر، قلبش از رفتار (نارسيس ) نسبت به خود شكست و به او نفرين كرد كه خداند مرضي به او بدهد كه درماني نداشتهباشد . نفرين اين دختر درباره نارسيس به تحقق پيوست و روزي او غرق شد .
ترسم كه در آئينه بيند رخ خود را/كي رد نظر از عاشق و بر خويش كند ناز
و اما مكانيسم رواني ( نارسيس ) به شرح زير است :
بطوريكه در مباحث پيش گفتيم ( ليبيدو ) در مراحل سير تكامل طفل در سه مرحله لب و دهان، مقعد و آلت تناسلي متمركز ميشود كه اين سه مرحله را كه در 5 سال ابتداي عمر طفل اتفاق ميافتد، رويهم رفته مرحله بلوغ گويند . در اين دوره كه مرحله قبل از توجه طفل به افراد و اشياء خارج در محيط پيرامون است طفل پيوسته به خود توجه دارد و از نگريستن به اعضاي بدن خود و لمس كردن آنها لذت ميبرد و در واقع به خود عشق ميورزد . حال اگر در اين مرحله كه طفل فقط به خود توجه دارد و در واقع مظاهر (نارسيسم) يا (خودشيفتگي) در او متجلي است سير تكاملش متوقف شود، خاصيت رواني (خودشيفتگي) نيز در اوباقي خواهد ماند و شخص به جاي جنس مخالف، خود را بعنوان يك معشوق خارجي هدف قرارميدهد . // پایان //
[یادداشتهای پراکنده دوستم شادروان صادق افشار با مرگ نابهنگام او، در اینجا به پایان میرسد. خشنودم که آنها را از نابودی رهایی بخشیدم و امیدوارم تا اینگونه پژوهشها دنبال شود. / امید عطایی فرد] _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com