yazdan جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 685 امتياز: 1851 تشکر کرده: 974 تشکر شده 700 بار در 418 پست
ارسال شده در: شنبه، 2 مرداد ماه ، 1389 15:37:53 موضوع مطلب: ایرج و ایران
به نام یزدان پاک
از: فریدون جنیدی
کتاب "زندگی و مهاجرت آریائیان بر پایه گفتارهای ایرانی"
ایرج و ایران
هنگامی که گروه های پیشرو به سوی غرب و شرق می روند، دیگر آریاییان بر جای می مانند و توصیف شاهنامه چنین است.
دگر کهتر آن مرد با هنگ و جنگ که هم با شتاب است و هم با درنگ
ز خاک و ز آتش میانه گزید چنان کز ره هوشیاران سزید
دلیر و جوان و سزاوار بود به گیتی جز او را نشاید ستود
کنون ایرج اندر خور نام خوی همه مهتری باد فرجام اوی
رمز اژدها به معنی گرمایی که مسکن نژاد آریا را فرا گرفته بود در بیت دوم این اشعار روشن است زیرا که به اعتقاد قدما، از چهار عنصر خاک و باد و آتش و آب، علاوه بر طبایعی که در افراد بشر به وجود می آید، در طبیعت نیز آب و هوای گوناگون می آورد، به طوری که اگر آن ها را در جدولی قرار دهیم این نتیجه حاصل میشود.
محلی که بین آب و خاک است سرد و مرطوب است.
جایی که بین آب و آتش است گرم و مرطوب است.
آنجا که بین خاک و باد است سرد و خشک است.
و آن جا که بین باد و آتش است گرم و خشک است.
گرم و خشک محلی همچون صحرای آفریقا، گرم و مرطوب، آب و هوای مدیترانه ای، سرد و مرطوب شمال آمریکا و سرد و خشک نواحی بیابان های مرکزی آسیا است، اما به طوری که از شعر فردوسی بر می آید این گروه جوانان به اتفاق پیرانی که یارای مهاجرت نداشته اند، میان خاک و آتش را پذیرفته اند که هیچ کدام از این چهار ترکیب نیست و آن آب و هوایی است معتدل و کم آب، که سردی یا گرمی در بسیاری از جاهای آن هست اما آب در آن کم است، ئ این است صفت صحراهای ایران!
و اما زن ایرج نیز نام «سهی» به خود می گیرد:
زن ایرج پاک خو را، سهی کجا بد سهیلش به خوبی رهی
سهی صفتی است که به سرو می دهند و این است ریشه ی آن مضمون زیبا و دل انگیز که سرتاسر اشعار شاعران ایرانی را به خود گرفته است و قد دلداران را به سرو سهی تشبیه می کنند و گویا تمام دختران ایرانی از بابت بالا و رفتار همچون مادران آزاده ی خود سرو بالا و نیک اندام اند.
ایر، ایران
آن گروه از نژاد آریا که مهاجرت نکردند و در«ناف جهان» یا «بیضه جهان» که به زبان اوستایی ائیرینه وئیجَنگهه airyana – vaeejangh خوانده می شد ساکن بماندند، با نام ایرج مشهورند، «eeraj» و ایرج که به زبان پهلوی eerech خوانده می شود.
آریایی به زبان اوستایی ائیرین airyana و به زبان پهلوی و فارسی دری «ایر» eer خوانده می شود، و ایرج به زبان اوستایی airya است.
«ایر» در لغت به معنی فروتن و «آزاده» است و جمع آن «ایران» به معنی «فروتنان»، «آزادگان»، و همین جا است که شاهنامه در مورد پسر سوم فریدون می گوید:
مر او را که بُد هوش و فرهنگ و رای مرا او را چه خوانند؟ایران خدای
و «ایران» در این بیت به معنی جمع «ایر» یعنی آزادگان و ایران خدای به معنی پادشاه آزادگان است.
واژه ی «ایر» به همین معنی در متون پهلوی به کار رفته و این است نمونه ای از آن، از «یادگار زریران» آن جا که گشتاسب شاه، آزادگان را برای جنگ با بیدرفش جادو، کُشنده ی «زریر» سپاهبد ایران مخاطب قرار می دهد:
«از شما –اِیران- کی هست که رود و کین زریر را بستاند تا آن گاهش من، همای دختر خویش را که اندر شهر ایران زیباتر از او زن نیست، به زنی او دهم و خان و مان زریر، سپاهبد ایران را به او دهم؟
هیچ «ایر» و «آزاد» پاسخ نداد!...»
این رباعی که منسوب به ابوسعید ابوالخیر است نیز «ایران» را به معنی جمع «ایر» در خود دارد:
سبزی بهشت و نوبهار از تو برند آنی که به خلد یادگار از تو برند
در چین و ختن،نقش و نگار از تو برند «ایران» همه، فال روزگار از تو برند
در این اشعار از فردوسی نیز جملگی «ایر» در مقابل «تور» به معنی «آزاده» در مقابل «شجاع» آمده، چه به صورت مفرد و چه به صورت جمع:
سیاوش نیم وز پریزادگان از «ایرانم» از شهر آزادگان
(گفت و گوی بیژن و منیژه)
و در این نام که زال به سام می نویسد و عشق خویش را به رودابه باز می نماید:
ز دستان و «ایران» و از شهریار همی کرد باید سخن خواستار
از گفتار رستم در جنگ هفت پهلوان:
چه اندیشی از آن سپاه بزرگ که «توران» چو میشند و «ایران» چو گرگ
در نبرد رستم و سهراب هنگامی که رستم به سپاه توران = تورها می رسد:
چو رستم به نزدیک «توران» رسید پشیمان شد آه از جگر برکشید
و در همان جنگ هنگامی که قرار جنگ تن تن را می گذارند:
ز «ایران» و «توران» نخواهیم کس چو من باشم و تو به آورد، پس
در پیام کیخسرو به افراسیاب:
فرستادیش پیش، سد تن نوا(1) بر این اند «ایران» و «توران» گوا
یا در این دو بیت که «تور» به صورت جمع به کار رفته:
یکی گرز خواهم چو یک لخت کوه گر آید ز «توران» به پیشم گروه
سرانشان بکویم بدان گرز بر نیاید برم هیچ پرخاشخر
یا وصف سهراب، از زبان رستم:
از «ایران» و «توران» نماند به کس تو گویی که سام سوار است و بس
ایران به معنی کشور آریاییان
اما «ایران» در برخی مواقع به معنی کشور «ایر» یا کشور آریایی هم به کار می رفته، که امروز همیشه به همین عنوان از آن یاد میشود.
زیرا که علامت نسبت در زبان فارسی «ان» است که به آخر نام اضافه می شود مثل خسرو قبادان، یعنی خسرو فرزند قباد، یا «گیلان» یعنی محل منسوببه نژاد «گیل».
پس «ایران» در حالت نسبت به معنی محل منسوب به نژاد «ایر» یا محل آریاییان است:
این است قسمتی از پیام کیخسرو به افراسیاب:
به ایران زن و مرد لرزان به خاک خروشان ز تو پیش یزدان پاک
در داستان شغاد:
خداوند ایران و توران و هند به فرش جهان شد چو رومی پرند
که در این بیت به صورت آشکار ایران و توران هر دو مرادف هند به معنی کشور آمده است.
یا این شعر معروف:
دریغ است ایران که ویران شود کنام پلنگان و شیران شود
که البته «ایران» به معنی کشور آریاییان نیز بایستی به صورت ایران eeran تلفظ شود و تا مدتی پیش هم همینگونه تفظ می شد و هنوز م خراسانیان و کردان ولران، و نیز افغانستان و تاجیکستان آن را «اِیران» تلفظ می کنند.(2)
اینجا لازم است تذکر دهم که آن گروه از آریاییان که به متهی الیه خاک اروپا مهاجرت کردند نیز همین نام را بر سرزمین خود نهادند، و «ایرلند» یعنی سرزمین آریاییان (و هم در آن جا است که هنوز معابد میترایی یعنی یادگار دوران فریدون از زیر خاک بدر می آید!) و گرچه برخی دیگر از اقوام آریایی نیز هنوز نام اصلی خود را حفظ کرده اند، مثل «گل» ها که نژاد«گیل» اند و شباهت های زیاد بین بیان و گفتار و نیز آداب و رسوم روستاییانشان با گیلانیان گواه بر این ادعا است و از کجا که پرتقال، صورت دیگر از پرتوی و پارتی نباشد همچون اسپانی و سپاهان یا اصفهان و جرمن و گرمان (ایل گرمانج) و سکسون و سگزی ... .
و این مطالبی است که بایستی عمرها بر روی تحقیق آن صرف گردد.
دلیر
از جمله مشتقاتی که از «ایر» ساخته شده، واژه ی مرکب «دلیر» است که باید آن را دیل ایر dileer با تخفیف مصوت بعد از «دال» خواند. بنابراین «دلیر» نیز صف ایر یا ایرانی است، یا کسی که همچون ایرانی دلیر باشد.
و این شعر فردوسی، آنجا که بهرام ایرانی بر دست تژاو می میرد شاهد آن است :
یکی تیغ زد بر سر کتف اوی «دلیر» اندر آمد ز بالا بروی
واژه «دلیر» در اشعار با واژه هایی همچون sheer (جانور درنده) و seer (مخالف گرسنه)(3) قافیه شده، این بیت در سیر شدن یزدگرد از پادشاهی است:
چه گفت آن سخنگوی مرد دلیر که از گردش روز، برگشت سیر
و این بیت در شکایت ایرانیان از نوذر است:
پیاده همه پیش سام دلیر برفتند و گفتند هرگونه دیر
پانویس
1.نوا یعنی گرگان
2.اما متاصفانه یا از روی بی اعتنایی یا به علت آگاهی دستگاه های جاسوسی انگلیس از معنی بزرگ این واژه، کشورهای غربی آن را IRAN نوشتند و خواندند و هم اکنون ما هم آن را به همین گونه تلفظ می کنیو، کما اینکه اخیراً عده ای لوس بی فرهنگ به تقلید از فرنگ رفته ها آن را «ایرون» می گویند و بعید نیست که در اینده نزدیک در کتابها نیز به همین صورت بیاید!ای کاش آن اروپاییانی که حتی معنی نام ایران را بدن گونه تغییر داده اند، تا جهانیان ندانند که معنی آن، «کشور آریاییان» است، به اندازه یک هزارم ایرانشناسان بزرگ اروپایی که سرتاسر عمر خود را در تلاش برای دوباره شناساندن ماهیت ایرانی گذرانده اند، انصاف و مدانگی می داشتند! تا لااقل این نام، به صورت سالم بر جای می ماند!
3.شیر خوراکی shir تلفظ می شود و شیر جانور sheer و این تلفظ هنوز در بسیار استانهای ایران روان است! شعر معروف مولوی نیز اشاره به این می کند که این دو واژه، در دل نوشتن یکی هستند، نه در خواندن:
کار نیکان را قیاس از خود مگیر گرچه باشد در نوشتن، شیر، شیر
آن یکی شیری است کادم می خورد وان دگر شیری است کادم می خورد
آن یکی شیری است اندر بادیه وان دگر شیری است اندر بادیه
به همین ترتیب سیر به مفوم ضد گرسنه seer و سیر برادر پیاز sir و این نیز هنوز در نیشابور رایج است. و نیز «دیر» به معنی مخالف زود که deer تلفظ می شود رجوع کنید به فرهنگ پهلوی، و فرهنگ هزوارش هاش پهلوی.
بن مایه:زندگی و مهاجرت آریاییان بر پایه گفتارهای ایرانی، فریدون جنیدی، رویه های 219 تا 224.