niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
ارسال شده در: چهارشنبه، 5 خرداد ماه ، 1389 08:34:02 موضوع مطلب: شبه جزیره ی بالکان
درود بر همگی
خوانندگان گرامی برای اینکه از پیوند نژادی بین مردمان فلات ایران با مردمان اروپا سخنی بگویم نخست باید یک موقعیت زیست بوم شناسی (حغرافیایی ) را به شما بشناسانم و آن جایی نیست جز شبه جزیره ی بالکان با هم بخوانیم
شبهجزيره بالكان داراي مسافتي حدود 520000 كيلومترمربع ميباشد كه مابين درياي آدرياتيك و يونان از غرب و درياي مديترانه از جنوب و درياي اژه و درياي سياه از شرق قرار گرفته است.
بالكان ناحيهاي است كوهستاني كه بهوسيله رودهاي دانوب، ساوا، مراوا، مارتيزا، واردار و قرهسو مشروب ميشود. بالكان در جغرافياي سياسي به كشورهاي روماني، آلباني، صربستان، كرواسي، بوسني و هرزگوين، مقدونيه، بلغارستان، يونان و تركيه (بخش اروپايي تركيه) اطلاق ميشود.
بالكان در بخش شرقي، جنوبي و غربي داراي مرزهاي آبي ميباشد. تعيين ويژگيهاي جغرافيايي و ملّيِ مرزهاي شمالي بالكان به علت پراكندگي اقوام دشوار است، در بخش شمالي، رودهاي دانوب و ساوا قرار دارند. رودهايي كه مرزهايي سياسي ميان اطريش ـ مجارستان و تركها محسوب ميشدند.
بالكان، نامهاي متعدد تاريخي و قومي و جغرافيايي مانند ”تركية اروپا“، تركية بالكان، شبه جزيرة يونان، تركيه، شبة جزيرة ايليري، شبه جزيرة روم شرقي و شبه جزيره اسلاوهاي جنوبي بر آن نهاده شده است.
بالكان در آغاز قرن نوزدهم قبل از آمدن تركها، اروپاي جنوب شرقي نام داشت و بعد از فتوحات عثماني به نام تركيه اروپايي خوانده شد.
تا شروع كنگرة برلين (1879 ميلادي) بيشتر از نام تركية بالكان استفاده ميشده است. از سال 1830 تا سال 1880 ميلادي، اسامي بسياري شنيده ميشود. واژه «شبه جزيره بالكان» واژهاي جديد است كه اولين بار در سال 1808 از سوي ژوهان آگوست زوئونه جغرافيدان آلماني به كارگرفته شد.
بالكان يكي از سه شبه جزيرهاي است كه در بالكان مشرف به دريايي مديترانه است. بالكان در نقطة جنوب شرقي اروپا به آسيا وصل ميشود و درياي آدرياتيك و درياي سياه آن را در برگرفتهاند. اقوام، زبانها و گروههاي مذهبي متعدد، ويژگي خاصي را به اين منطقه بخشيده است. تجزية مسيحيت در سال 1054 ميلادي مذاهب كاتوليك و ارتدكس بالكان را همواره دستخوش تحولات كرده است.
يونانيها، بلغاريها و صربها در بخش جنوبي، شرقي و مركزي بالكان ارتدكس و كرواتها و اسلوونيها در بخش غربي، كاتوليك هستند. اين تقسيمبندي، دو بخش را به دو جهان متفاوت ديني تقسيم كرد. مهمترين رويداد با گسترش امپراطوري عثماني به سراسر بالكان كه با سقوط قسطنطنيه در سال 1453 همراه بود، بوجود آمد.
اروپاييان به بالكان نه به منزلة اروپا بلكه به عنوان منطقهاي اروپايي آسيايي، كه دو تمدن مسيحيت و اسلام را به هم مرتبط نموده است، نگاه ميكردند. اين سخن بويژه هنگامي كه تركها، پانصد سال ديگر اقامت خود را تمديد كردند، صريحتر مينمايد.
در جغرافياي سياسي شبهجزيره بالكان از اهميت خاصي برخوردار است زيرا عامل اتصال شمال و جنوب اروپا از درياي بالتيك تا درياي مديترانه ميباشد. اين خط از لهستان به سوي پانوني (صربستان و مجارستان) حركت كرده و بالاخره به سه سمت ادامه مييابد. به سمت شهر تربست (ايتاليا)، سولون (يونان) و استانبول (تركيه). مهمترين جهت حركت آن دركنار رودخانه موراوا (صربستان) و واردار (مقدونيه) بوده كه تا شهر سولون (يونان) امتداد دارد. اين خط مستقيم جداكننده ديوار شرقي و غربي است، در اينجا خط استراتژيك بين اروپا و آسيا پايان مييابد. لذا كنترل در منطقه موراوا و واردار از لحاظ استراتژي، جغرافيايي براي ارتباط قدرتهاي زميني ودريايي در اروپا مهم ميباشد.
بالكان به عنوان قسمتي از ديوار عظيم دريايي مابين اروپا وآسيا شناخته شده است. اين ديوار عظيم دريايي كه كشورهاي اسكانديناوي، ايتاليا، يونان و شبه جزيره بالكان را دربرداشته است و به سمت آسيا ادامه مييابد. اين منطقه از لحاظ تاريخي يكي از مناطق مهم مركزي، از جهت حوادث تاريخي سه قرن گذشته و در حقيقت راه ارتباطي شرق و غرب، بوده است و اين موقعيت از زمان مداخله روسيه در حوادث اروپا و در يك كلمه از زمان سقوط خلافت عثماني، ايجاد شده است.
در حاشيه نزاع شرق و غرب يكي از خطوط بسيار حساس و محوري را ميتوان خط غرب اروپا تا جنوب شرق دانست كه از شبه جزيره بالكان شروع شده و تا شهرهاي سولون (يونان)، استانبول (تركيه) ادامه يافته و بعد از آن به سوي خاورميانه و بالاخره تا آبهاي اقيانوسي هند امتداد پيدا ميكند. اكنون، با توجه به وضعيت كاملاً متفاوت سياسي جهان و در واقع عدم وجود نزاع بين شرق و غرب، بالكان از اهميت جغرافيايي سياسي خاصي برخوردار شده است.
در زمان حاكميت نظام دوقطبي، اين خط ارتباطي (بهخاطر نزاع در خط شرق و غرب و بويژه در بخشهاي همواريهاي لهستان) قطع شده بود، چون كه مجارستان در بلوك شرق قرار داشت و بدينصورت بالكان مجزا از همكاريهايي با شمال اروپا بود بالكان در خط غرب، در نقطه جنوب شرق و بالكان در خط شرق درجنوب غرب قرار داشت كه اين خطوط نزاعي بودند.
موقعيت استراتژي منطقه بالكان
در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم صربستان از موقعيت جغرافيايي حساسي، در ارتباط با قدرتهاي آن زمان، برخوردار بود. موقعيت استراتژي اين منطقه همانند شبه جزيره بالكان بسيار حائز اهميت بود كه اين امر منجر به جنگهاي دائمي قدرتها در اين منطقه شد. امروز با افتتاح خط شمالي ـ جنوبي اروپا، صربستان به عنوان يك معبر اصلي براي عبور و مرور و نقل وانتقال محسوب ميشود. همچنين درخصوص عمليات نظامي از حساسترين بخشهاي منطقه ميباشد و اين امر شامل كل خطوط همكاري اروپا، با درنظر گرفتن اهميت ويژه رودخانه دانوب، ميباشد.
شبه جزيره بالكان كه بستر رويش تمدنهاي كهن نيز بوده است در مقايسه با ديگر مناطق جهان از فراواني ساز و كار و پيش زمينههاي بحران برخوردار مي باشد بگونهاي كه شبه جزيره بالكان در دو جنگ بزرگ جهاني همواره به عنوان يك طرف منازعات حضور داشته است بديهي است كه روند طولاني جنگها و منازعات چه در ابعاد جهاني و چه در ابعاد منطقهاي فرسايش فكري و اختلال جدي در امنيت ملي را بوجود آورد، بحرانها در قرن 19 و 20 از جمله طي جنگ جهاني اول و دوم و همينطور جنگ سرد با 175 ميليون قرباني آنچنان ضعف و حقارتي را بوجود آورد كه كشورهاي كوچك و بزرگ منطقه به عنوان اعضاء بيش از نيم قرن دنباله روهاي پيمان ورشو بودند، صرفاً از آن جهت كه تامينكننده امنيت بود، در آمدند و همين امر، نوعي بيم و هراس نسبت به آينده و تزلزل و وحشت نسبت به حال و ذهنيتي بشدت منفي و خيالاندود نسبت به گذشته را در جوامع اين حوزه نهادينه كرد.
شبه جزيره بالكان در تاريخ باستان و عهد كهن نيز شرايطي مشابه و سراسر درگيري و ستيز را تجربه كرده است. بازخواني ديرينه فرهنگي ـ سياسي منطقه فرايندي از بحران و تنازع و فقدان امنيت را بر ملا ميسازد، شبه جزيره بالكان همواره ميدان تاخت و تاز اقوام مهاجم شمالي بوده است. طبيعت خشن و ناسازگار عرض شمالي كه اصطلاحاً منطقه نيمه وحشي خوانده ميشود، امكان هرگونه تمدنسازي، رشد و ترقي و توليد را از ساكنين سلب مينمود و از سوي ديگر شرايط آب و هوايي يخبندان و سرماي طولاني، نور و حرارت اندك، كوهستاني بودن منطقه و فقدان جلگهها و دشتها و مراتع مستعد به مردم اين مناطق ميآموخت كه خشونت، ستيز و هجوم به سرزمينهاي همجوار به منظور تامين مايحتاج عمومي و اوليه از قبيل غذا، پوشاك و…. تنها راه بقاء و ادامه حيات است و اين شيوه از زندگي را كه خونبار و غيرمدني هم هست، رسميت بخشيده و به عنوان سنت ساليانه در بين قبايل و كلنيهاي شمالي جريان مييابد، روشن است كه گروهها و اقوام مهاجم شمالي آنگاه كه به سمت مركز و جنوب سرازير ميشوند. رفتار
وحشتانگيزي با مردمان بومي دارند و هدف اصلي غارت، چپاول و تامين آذوقه ومعاش ساليانه و راهزني براساس آموزههاي فرهنگ مناطق نيمه وحشي است.اين هجومها و منازعات طولاني كه طي قرون متمادي استمرار داشته مفهوم دفاع متقابل، امنيت متزلزل قومي و بدگماني هاي ذهني نسبت به افراد و آحاد خارج از حيطه قوم و قبيله را فراهم و بدنبال آن احساس نياز به يك قدرت برتر و تكيه بر آن بمنظور تامين امنيت ملي را توجيه و نهادينه مينمود. وجود اجتماعات و كلنيهاي پراكنده و پرتعداد كه هر يك مرزبندي قومي، نژادي و فرهنگي ناهمگوني را ايجاب ميكند، خود به شكنندگي و پيچيدگي مقوله امنيت ملي در جوامع اين حوزه ميافزايد و نوعي منازعات درون ساختاري را پديد ميآورد و از همين رهگذر وابستگي و اتكا به قدرت برتر يك نياز ذاتي و خصلت كلاسيك و سنتي جامعه ميشود. اينگونه است كه اروپاي شرقي در دورههاي مختلف تاريخي در تامين امنيت ملي ناچار به تعريف و شناسايي قدرت برتر منطقهاي و بينالمللي ميشود و مفهوم دفاع و برآورد منافع ملي جز با سلطهپذيري و بيگانهگرايي قابل حصول و ميسر نميگردد. در چنين بستري فرهنگ جامعه نيز تحت تاثير عوامل بيروني و تغييرات بنيادين و ساختاري دچار آسيبها و تنشهاي بازدارنده ميگردد، در عرصههاي مختلف دچار تناقض و تضاد شده و عناصر تقويتكننده همگرايي در آن تضعيف و كاركردهاي دوگانه فرهنگي فراگير ميشود. از يك سو قهرمانانگاري و
بيگانهستيزي در عرض تخليه از درون و بيگانهگرايي و از سوي ديگر سنتگرايي و مليتمحوري همراه با برونگرايي قدرت محور ساختارشكن را تجربه ميكند و سير تاريخي چنين تزلزلي را ميتوان به آساني در تاريخ منطقه شناسائي كرد. مثلاً آنگاه كه به روم تكيه ميزند فرهنگ رومي و آنگاه كه به عثماني تكيه ميزند فرهنگ عثماني و زماني كه سلطه روسها را پذيرا ميشود به نوعي فرهنگ روسي را هم پذيرا ميشود فرهنگ سزاري، تزاري و پاشايي يكي پس از ديگري در قوام و تولد فرهنگ بومي و منطقهاي نقش اصلي را ايفا ميكند و در نهايت از تمدنسازي و فرهنگسازي مستقل درونزا باز ميماند. لذا در بازشناسي تمدنها و فرهنگهاي مستقل باستاني و كهن ميبينيم كه حوزه شبه جزيره بالكان صرفاً نشان از يك يا چند قوم متمدن ميدهد و هرگز قادر نيست تمدن بزرگ و ريشهدار و مستقل را در كنار ديگر تمدنهاي شناخته شده معرفي كند و به همين دليل اصولاً مورخين و باستان شناسان مجبورند مجموعه اقوام ساكن در اروپاي مركزي و جنوبي را در قالب ديگر تمدنها ارزيابي كنند. فرهنگ و تمدن روسها كه در مقطع اخير تاريخ، حاكميت و سيطره خود را برهمه اروپاي شرقي گسترد، سابقهاي بيش از 500 سال ندارد و اگر اقوام اصيل و كهن و متمدني را در اين منطقه سراغ كنيم از قبيل كرواتها، بلغارها وصربها، بيشك آنان نيز وابسته به تمدنهاي حوزه خزر و از مهاجرين متمدن بشمار ميآيند نه از تمدنسازان بومي كه اصولاً اروپاي شرقي عاري از يك تمدن كهن ريشهدار مستقل بومي است.
امپراطوري ايران، روم، عثماني سه قدرت برتر بيروني بودهاند كه هر يك در مقطعي از زمان مسئوليت اداره جوامع حوزه شبه جزيره بالكان را برعهده داشتهاند و تنها پس از جنگ جهاني اول است كه قدرت درون حوزهاي روسها متولد مي شود كه با پيروزي بلشويك ها در انقلاب اكتبر روسيه آغاز و در دهه پاياني قرن بيستم با شكست به افول مي گرايد و دقيقاً از همين زمان است كه مي بينيم پس از رخداد فروپاشي ژئوپلتيك نوين اروپاي شرقي سر بر مي آورد. بدون آنكه چالش هاي كهنه و سنتي منحل شده باشند و يا حتي بتوان به فرهنگ شرق گرايانه مردم اميد بست چرا كه نظام سياسي ـ فرهنگي اين جوامع تحت تاثير انديشه هاي كمونيزم به شدت آسيب ديده است .
شبه جزيره بالكان از هزاران سال پيش تنها گذرگاه نقل و انتقال مردم و حتي، تهاجم به اين منطقه محسوب ميشده است. در اين خصوص ميتوان به جنگهاي اتريش، آلمان و روسيه اشاره كرد. همچنين گسترش صربستان به سمت جنوب (مقدونيه و سنجاك) با مانعتراشيهاي ارتش اتريش مواجه گرديد.
بنابراين ارتباط شرق و غرب مناطق مقدونيه، ارتباط زميني با آلباني و همچنين بخشي از ديوار دريايي شبهجزيره بالكان از جمله اهداف سياسي قدرتهاي اروپايي، جهت دسترسي به اين منطقه و بالاخره اشغال مقدونيه، بوده است. دولت اتريش در مقابل قدرتهاي اروپايي و يا هر قدرت بزرگ ديگر كه قصد داشت مقدونيه را اشغال نمايد، واكنش نشان ميداد زيرا در صورت از دست دادن مقدونيه راه به سمت جنوب شرقي بر آنها بسته ميشد. از طرف ديگر، منطقه صربستان براي به خطر انداختن موقعيت دولت انگلستان و اهداف آنان، در مناطق مديترانه، بسيار مناسب بود و اين، موضوعي بود كه صربستان از آن براي ايجاد دوستي با دولت انگلستان بهرهبرداري كرد.
موقعيت مناسب جغرافيايي استراتژي صربستان، باعث ايجاد توازن بين قدرتهاي دريايي و زميني شد و اين توازن موجب عدم واكنش هريك از قدرتهاي نظامي و در نتيجه عدم تسلط هر يك از آنها، چه قدرت عظيم دريايي و چه قدرت عظيم زميني، بر صربستان شد.
در زمان جنگ سرد، بالكان توسط طرفين شمالي و جنوبي بلوك غرب محدود شده بود و نقش بسيار مهم و حساسي را در توازن بين دو بلوك بازي ميكرد. بعد از خروج از بلوك شرق در سال 1948، يوگسلاوي به عنوان منطقه انفصال بين دو قدرت زميني، اتحاد جماهير شوروي و قدرت دريايي آمريكا؛ با همبستگي حكومتهاي خارج از دو بلوك شرق و غرب، قرار گرفت.
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 18 خرداد ماه ، 1389 00:24:37 موضوع مطلب:
اسلام در آسياي صغير و شبه جزيره ي بالکان
الف. درآسياي صغير
بزرگ ترين ايالت قلمرو امپراتوري روم شرقي در مجاورت سرزمين هاي اسلامي را بايد درچارچوب تاريخ اين سرزمين بعد از اسلام و همچنين روابط مسلمانان با دولت بيزانس بررسي کرد. ظهور اسلام درسده ي 7م در عربستان واقع در جنوب شرقي قلمرو بيزانس وتوسعه وتبديل آن به يک قدرت سياسي - مذهبي، تأثير عميقي در امپراتوري روم شرقي بر جاي نهاد. برخوردهاي سياسي - نظامي اعراب مسلمان و بيزانس مسيحي مقدمات نفوذ تدريجي و پايدار اسلام در قلمرو روم به ويژه آسياي صغير را فراهم آورد و اين روند با فراز و فرودهايي تا نيمه ي دوم سده ي 9ق/15م که به سقوط دولت بيزانس و حاکميت کامل مسلمانان بر آسياي صغير انجاميد، ادامه يافت.
اين که دين اسلام نخستين بار در چه تاريخي وارد آسياي صغير شد، به طور دقيق معلوم نيست، اما يورش هاي پراکنده ي اعراب مسلمان بر اين ناحيه بدون آن که آثار مذهبي - سياسي از خود بر جاي بگذارد، از همان نخستين سده ي هجري آغاز شد (بابينگر، 1922: 127).
با پايان يافتن جنگ هاي ردّه در 12ق/633م، 3 گروه نظامي به فرماندهي عمرو بن عاص، يزيد بن ابي سفيان و شرحبيل بن حسنه، از جانب ابوبکر به شام، از مهم ترين ايالات روم، فرستاده شدند (طبري، 1387 ق: 394/3). فرمانرواي فلسطين، سرجيوس، در وادي عربه شکست خورد (حتي، 1366 ش: 189) و پس از آن، جنگ يرموک در 15ق سرنوشت شام را تعيين کرد و آن ولايت به دست مسلمانان افتاد (براي تفصيل، طبري، همان، 394/3 به بعد؛ يعقوبي، 1356 ش: 23/2-24؛ بلاذري، 1959 م: 140-143) و از آن پس در حمله به قلمرو بيزانس، ارمنستان و گرجستان و به ويژه آسياي صغير پايگاه مهم مسلمانان به شمار مي رفت (حتي، 1366 ش: 197-198).
اعراب مسلمان به قصد نفوذ در قلمرو دولت بيزانس، درياي مديترانه و نقاط مهم آن را هدف قرار دادند، چنان که معاويه درحمله به قبرس در 27 يا 28ق مي خواست آن را به پايگاهي براي دست يابي به مرکز امپراتوري روم شرقي، يعني قسطنطنيه تبديل کند (يعقوبي، 1356 ش: 58/2؛ بلاذري، همان، 157 به بعد؛ وچا واليري(1)،79:1970 ).در 32 ق /653م عثمان لشکري به فرماندهي معاويه به روم فرستاد و وي با پيشروي درخاک بيزانس به تنگه ي قسطنطنيه رسيد (يعقوبي ، همان 62/2-63؛ طبري ، 1387 ق : 304/4 )، و چون خود به خلافت رسيد، براي مقابله با آن دولت به ايجاد نيرويي دريايي پرداخت (حتي ، همان ، 251) . او گر چه در آغاز با کنستانتين پادشاه روم صلح کرد و قرار شد مبلغي به عنوان باج بپردازد، اما پس از تثبيت موقعيت خود، از پرداخت آن خودداري کرد و به عمليات نظامي بر ضد روم شرقي به ويژه در آسياي صغير دست زد ( همان ، 258).
به نوشته ي يعقوبي ( همان ، 175/2-176) ، مسلمانان از 41 تا 59 ق /661-679 م در فصول مختلف سال بارها برضد شهرهاي روم شرقي وارد جنگ شدند . در زمان معاويه دو حمله ي بزرگ به قصد تصرف قسطنطنيه صورت گرفت . نخستين لشکرکشي را در 49ق /669م (قس : همان ، 176/2) يزيد بن معاويه فرماندهي مي کرد که زمستان را در کالسدون واقع در ساحل آسيايي قسطنطنيه گذرانده بود. گويند سپاه يزيد اولين کساني از مسلمانان بودند که پايتخت روم را ديدند (طبري ، همان ، 232/5؛ حتي ، 1366 ش : 261) . در اين لشکرکشي چند تن از صحابه مانند ابن عباس، ابن عمر، ابن زبير و ابوايوب انصاري نيز شرکت داشتند(طبري، همان جا) . ابوايوب در همين جنگ درگذشت و درپاي باروهاي شهر به خاک سپرده شد همچنين جزيره ي رودس نيز در زمان معاويه در 53ق /673م گشوده شد و مسلمانان در آن جا به زراعت پرداختند (طبري ، همان ، 288/5؛ وچا واليري، همان جا).
از 54 تا 60ق/674-680م چندين بار جنگ هاي تابستاني و زمستاني در آسياي صغير رخ داد (طبري، همان، 293/5-321). در آغاز، جزيره ي ارواد (کوزيکوس) (2) نزديک قسطنطنيه (همان، 293/5) را گشودند و آن جا را به پايگاهي براي حمله و محاصره ي قسطنطنيه تبديل کردند. در همين محاصره، روميان با استفاده از «آتش يوناني»، مانع تصرف اين شهر توسط مسلمانان شدند (حتي، همان، 262-263). پس از معاويه، اگرچه ناوگان عرب، بسفر ودرياي اژه را رها ساختند، اما حملات پي در پي تابستاني (صائفه)، ادامه داشت (همان، 263). بزرگ ترين ومهم ترين حملات د ر97ق/716م روي داد که سليمان بن عبدالملک برادر خود مسلمه بن عبدالملک را به جنگ روميان و تسخير قسطنطنيه فرستاد (يعقوبي، 1356 ش: 258/2). مسلمه با سپاهي بزرگ و صدها کشتي (مقدسي، 1374 ش: 4، 5، 926؛ وچا واليري، همان، 94) اين شهر را به محاصره درآورد. اين محاصره 30 ماه طول کشيد (مقدسي، همان، 927). مسلمانان در اطراف شهر به زراعت پرداختند و از «کشت خويش بخوردند: (طبري، همان، 530/6؛ يعقوبي، همان جا) و مسلمه در آن حدود مسجدي ساخت (حتي، همان، 265). پيمان شکني اليون مرعشي که راهنماي سپاه بود (مقدسي، همان، 926-927) و سپس پادشاه روميان شد (طبري، همان، 531/6)، و نيز قحطي و گرسنگي و سرما (يعقوبي، همان جا) و هجوم پي در پي بلغارها و در گذشت خليفه و فرمان بازگشت موجب هزيمت مسلمانان شد (ابن تغري بردي، 1383 ق: 240/1-241؛ حتي، همان، 264-265). حمله ي مسلمه به آسياي صغير، آخرين کوشش جدي مسلمانان براي تصرف پايتخت امپراتوري روم بود (وچا واليري، همان جا). در اين دوره، فعاليت شورشيان مسيحي جراجمه که از طرفداران روم بودند و چون سدي آهنين از آسياي صغيردفاع مي کردند، از عوامل مهم جلوگيري از بسط نفوذ اسلام در اين ناحيه بود (حتي، همان، 266).
در دوره ي عباسيان، مهدي نخستين کسي بود که حمله به آسياي صغير را از سر گرفت. وي در جمادي الآخر 165/ژانويه ي 782 (طبري، 1387 ق: 152/8؛ قس: يعقوبي، همان، 396/2) پسر خود هارون را با لشکري بزرگ به سرزمين بيزانس فرستاد و هارون بعد از فتح برخي از ولايات روم، به «خليج دريا» (بسفر) رسيد. اغسطه و يا به قولي ديگر ايرن (طبري، همان جا؛ حتي، 1366 ش: 378) همسر اليون، تقاضاي صلح کرد و به ارسال خراج گردن نهاد و هارون نيز پذيرفت (طبري، همان جا). اما نيکفور اول امپراتور بعدي، از پرداخت باج امتناع ورزيد (حتي، همان، 379-380). هارون از رقه به آسياي صغير آمد و هرقله را تصرف کرد (يعقوبي، همان، 441/2؛ حتي، همان، 380). بعد از مأمون نيز در 218ق/833م، آهنگ روم ومحاصره ي عموريه کرد و مي خواست اعراب باديه را بدان شهر بکوچاند وخود نيز در قسطنطنيه اقامت گزيند (يعقوبي، همان، 493/2) و احتمالاً به همين دليل با پيشنهاد صلح پادشاه روم موافقت نکرد؛ اما در اين ميان درگذشت و کاري از پيش نرفت (همان جا).
در 223ق/838م روميان به حملات تلافي جويانه دست زدند و زبطره را به باد قتل و غارت دادند. در همان تاريخ معتصم عباسي از اين سوي روي به سرزمين روم نهاد (همان، 501/2-502) و عموريه را که از شهرهاي استوار و مهم بيزانس بود، آتش زد (همان جا؛ لسترنج، 1364 ش: 147). از اين تاريخ، حمله ي مسلمانان به متصرفات روم در آسياي صغير منحصر به يورش هاي پراکنده شد که همه ساله در فصول مختلف صورت مي گرفت (حتي، 1366 ش: 381).
ضعف داخلي دولت اسلام در سده هاي 3 و 4ق و تشکيل دولت هاي کوچک و بزرگ در حوزه ي خلافت در روابط خارجي آن نيز اثر گذاشت. از جمله ي اين دولت ها حمدانيان را مي توان نام برد که در همين سده باروميان به جنگ برخاستند. سيف الدوله ي حمداني 20 سال با روميان جنگيد (همان، 590). روزگاري تا مرعش نيز پيش رفت و قلعه اي در مرز ساخت که پايگاه حملات آينده اش به خاک آسياي صغير شد. سيف الدوله اگر چه در حمله به رومي ها موفقيت زيادي به دست نياورد، ليکن آنان را براي مدتي از دست اندازي به ممالک اسلامي بازداشت. بعد از سده ي 4ق/10م، درگيري جدي ميان مسلمانان و روميان وجود نداشت و اگرچه قلاع مرزي دست به دست مي شد، ولي اين امر گذرا و ناپايدار بود (وچا واليري، 1940: 94).
مرز ميان قلمرو مسلمانان و روميان در آسياي صغير تا حدود اوايل سده ي 7ق/13م مرزهاي طبيعي بود. اين مرز را جبال توروس و آنتي توروس تعيين مي کرد. در اين خط مرزي دژهاي متعددي موسوم به ثغور از ملاطيه (مالاتيا) در ساحل فرات تا طرسوس در ساحل مديترانه قرار داشت. اين دژها که ميان مسلمانان و رومي ها دست به دست مي شد، به دو دسته ي ثغور جزري در شمال شرقي که از جزيره حفاظت مي کرد، و ثغور شامي در جنوب باختري تقسيم مي گرديد. از مهم ترين نواحي مرزي اين خط مي توان از ملاطيه، مصيصه، زبطره، مرعش، منطقه اي که بعداً هارونيه نام گرفت، کنيسه و عين زربي، آنازاويه ي امروزي از توابع آدانا (سامي، 1306 ق: 388/1)، نام برد. اين مناطق يا شهرهاي آباد و پرجمعيت چون به دست مسلمانان افتاد، مورد توجه قرار گرفت و رنگ اسلامي يافت و گه گاه شهري در آن منطقه ساخته مي شد (مثلاً حدودالعالم، 1362 ش: 170-171؛ اصطخري، 1347 ش: 65-66؛ لسترنج، 1364 ش: 137-138).مسلمانان در تمام اين شهرها مسجد، آب انبار، مدرسه و ساير اماکن مذهبي و عمومي بنا نهادند؛ معابد بزرگ مسيحيان را به مسجد تبديل کردند و پل ها ساختند که از جمله ي اين پل ها، «جسرالوليد» بر روي رودخانه ي سيحان در آدانا را مي توان نام برد (همان، 139-140).
طرسوس از بزرگ ترين شهرهاي آسياي صغير بود که به تصرف مسلمانان درآمد و مرکزي نظامي براي جنگ با روميان شد. اين شهر دو باروي سنگي داشت و مردم آن به جنگاوري شهره بودند(اصطخري، همان، 66؛ ابن حوقل، 1979 م: 168). چنان که گفته اند در آن جا 100 هزار سوار مقيم بود و مسلمانان از ممالک مختلف اسلامي براي پيکار با روميان در ساخلوي (پادگان) اين شهر گردد هم مي آمدند و خلفاي عباسي چون مهدي و هارون توجه زيادي به اين شهر داشتند (لسترنج، همان، 141-142). چنين به نظر مي رسد که مسلمانان در سده ي 4ق/10م در بخش بزرگي از اين ثغور مستقر بوده اند و رودخانه ي لاموس که اعراب آن را نهر اللامس مي گفتند، مرز بلاد اسلامي بود و اسراي مسلمان و مسيحي در آن جا مبادله مي شدند (همان جا).
به سبب وجود مرزهاي طبيعي ميان ممالک روم واسلام، عبور از اين مرزها براي عمليات نظامي يا بازرگاني از طريق گذرگاه هايي انجام مي گرفت که مهم ترين آن ها عبارت بودند: درب الحدث که از مرعش به سوي شمال مي رفت و به ابلستين (البستان) مي رسيد و ديگر گذرگاه کيليکيه که از طريق شاهراهي به استانبول مي رفت (لسترنج، 142-143؛ ابن خردادبه، 1938 م: 100-102).
چنين به نظر مي رسد که جنگ هاي پي در پي ميان روميان و مسلمانان و تصرف شهرهاي مرزي از يک سو، و مناسبات بازرگاني و در پي آن روابط فرهنگي ميان آنان از سويي ديگر، جريان نفوذ مسلمانان و دين اسلام را در آسياي صغير ممکن ساخت. اين گونه مناسبات و نيز ناآرامي هاي داخلي در دولت بيزانس، و سرانجام ظهور قبايل ترک مسلمان در سده ي 5ق/11م و ورود آن ها به آسياي صغير، دوره ي جديدي در تاريخ اين منطقه و روند اسلامي شدن آن گشود. به عقيده ي بابينگر (1922: 127)، اين ترک ها و به عبارت ديگر سلجوقيان بودند که به سهولت بر بيزانس چيره شدند و ضمن تصاحب ميراث آن، اسلام را در سرزمين جديد به پيروزي قطعي رسانيدند.
درواقع، بايد گفت وقتي که جهان اسلام با بحران هاي داخلي و فشارهاي خارجي مواجه بود، سلاجقه با نيرويي تازه ظهور کردند و اتحاد سياسي جهان اسلام را بار ديگر برقرار ساخته، به تمدن و فرهنگ اسلامي جاني تازه بخشيدند.
يکي ازبزرگ ترين پيروزي هاي سلاجقه، نفوذ در آسياي صغير بود که موطن ملل مختلف با تمدن هاي گوناگون و به منزله ي پلي ميان 3 قاره به شمار مي رفت. نخستين هجوم ترکمانان مسلمان به آسياي صغير که بيش تر جنبه ي شناسايي داشت، در 409ق/1018م روي داد. سپس سلاطين بزرگ سلجوقي عده ي زيادي از ترکمانان را به آناتولي کوچ دادند و قدرتي عليه بيزانس در آن جا پديد آوردند. با اين همه، مهاجرت بزرگ سلاجقه بعد از نبرد ملازگرد و پيروزي الب ارسلان بر رومانوس ديوگنس امپراتور روم شرقي در ذيقعده ي 463/اوت 1071 (آق سرايي، 1944 م: 16-17؛ توران، 1969: 144-137، ؛ همو، 1970: 232-231)، به عنوان مدافعان و پيشاهنگان اسلام به آسياي صغير آغاز شد (همان جا). آن ها با استفاده از اوضاع نابسامان دولت بيزانس نفوذ خود را در سرتاسر آناتولي تا سواحل درياي مرمره و اژه گسترش دادند (رانسيمان، 1975: 52) بافت اجتماعي و تشکل جمعيتي آسياي صغير به تدريج عوض شد و دگرگوني هاي مذهبي و فرهنگي عميقي در آن جا به وجود آمد، به گونه اي که آن را استقبال عامه از دين اسلام شمرده اند (توران، 1970: 233-231). سلاجقه ي بزرگ قبل از نبرد ملازگرد، شهر «آني» پايتخت ارمنستان کوچک را تصرف کرده، و به فرمانروايي خاندان بقراطي پايان داده بودند (لسترنج، 1364 م: 148-149). بعد از پيروزي ملازگرد، ارتق بيک، سردار الب ارسلان، اسحاق کومننوس سردار رومي را در 464ق/1072م شکست داد و تا رود ساکاريا پيش رفت. از سوي ديگر امپراتور جان دوکاس، در برابر شورش هاي داخلي از ارتق بيک ياري خواست و به اين ترتيب، نيروهاي اسلام به خليج ازميت، نزديک ترين شهر به مرکز امپراتوري رسيدند (توران، همان، 213؛ همو، 1970: 234). مدتي بعد سليمان بن قتلمش بعد از درگذشت الب ارسلان، قونيه در آناتولي را تصرف کرد و آن گاه به ازنيق رفت و آن جا را به پايتختي برگزيد و سلسله ي سلجوقيان آسياي صغير را تأسيس کرد (آق سرايي، 1944 م: 19-20؛ توران، 1969: 214؛ همو، 1970م، همان جا؛ بابينگر، همان جا؛ لسترنج، 1364 ش: 149). تصرف شهر ازنيق که در جهان مسيحيت اهميت زياد داشت، يکي از رويدادهاي بسيار مهم سده ي 5ق/11م محسوب مي شود (توران، 1970 م: همان جا).
تصرف شهرهاي آدانا، طرسوس، مانيسا و عين زربي به دست سلجوقيان قدرت مسلمانان را در آسياي صغير افزايش داد و خليفه ي عباسي با فرستادن خلعت و منشور، حکومت سليمان را به رسميت شناخت (توران، 1969: 217؛ همو، 1970: 236). تسلط دولت سلاجقه بر آسياي صغير، دولت هاي مسيحي را به انديشه واداشت؛ چنان که امپراتور ميخائيل هفتم، از پاپ گرگوار هفتم کمک خواست و موافقت خود را با اتحاد کليساي ارتدکس - کاتوليک اعلان کرد و پاپ نيز پادشاهان اروپا را به جنگ با مسلمانان فراخواند وازهمين زمان مقدمات جنگ هاي صليبي فراهم آمد (همو، 1969: 215؛ همو، 1970: 235).
در جنگ هاي صليبي، سلاجقه و مسلمانان ناگزير ازنيق و اطراف آن را، که مدت 25 سال بر آن جا تسلط داشتند، رها کردند و قونيه را پايتخت خويش برگزيدند (همو، 1969: 220). سلجوقيان آسياي صغير در حکم حافظان اسلام نزديک به دو قرن بر آن سرزمين فرمان راندند و روز به روز بر وسعت قلمرو خود افزودند، چنان که تا سده ي 8ق/14م بخش اعظم شبه جزيره ي آسياي صغير جزو قلمرو دولت اسلامي شد (لسترنج، همان، 151). وسعت قلمرو سلجوقيان را از ترتيب تقسيم کشور توسط قليچ ارسلان در ميان فرزندانش مي توان دريافت (آق سرايي، 1944 م: 30).
زماني که دولت سلجوقيان آناتولي توسعه يافت، 3 ناحيه ي کاملاً مرزي در آن جا توجه غازيان مسلمان را براي سکني جلب کرده بود. اين ايالات که در امتداد مرزهاي روم شرقي قرار داشتند، عبارت بودند از کيليکيه (چوخوراواي کنوني) يا امارات ملک السواحل، در جنوب به مرکزيت علائيه و آنتاليه؛ در سمت شمال، يعني در امتداد سواحل درياي سياه، امپراتوري بيزانسي طرابوزان، سيمره، سامسون و بافرا در سواحل شرقي و قسطموني و سينوپ در غرب آن؛ و سرانجام مرزهاي غربي که شهرهاي آن قره حصار دولي (افيون قره حصار)، کوتاهيه و دنيزلي که از قسطموني تا خليج مکري گسترده شده بودند (اينالجيک، 1970 م: 263). اين ايالات در دوره ي سلجوقيان به وسيله ي اميراني اداره مي شد که نماينده ي سلطان و در عين حال فرمانده نظامي منطقه بودند (همان جا) و خود را غازي، يعني مجاهدان راه اسلام خوانده، با کفار و بيزانسي ها مي جنگيدند (شاو، 1370 ش: 34/1-35) و به اين سبب ايالات مذکور را ايالات غازيان مي خواندند (اينالجيک، همان جا). در اين ايالات، غير از مسلمانان کساني با قوميت هاي مختلف که از آشوب هاي نواحي شرقي فرار کرده و به مرزهاي اسلامي پناه آورده بودند، مي زيستند. بر اثر اختلاط فرهنگي، شهرهاي اين ايالات به صورت مراکز مهم فرهنگي درآمدند. مسيحيان ساکن آناتولي، مذهب خود را حفظ کردند و برخي نيز به دين اسلام گرويدند. نهادهاي حکومتي نهادهاي اسلامي بود و تصوف رشد بسيار يافت. در همين دوره اسلام به عنوان دين و فرهنگ غالب در منطقه، نفوذ و اهميت فراوان داشت (شاو، همان جا). به اين ترتيب مي توان گفت که دوره ي 200 ساله ي فرمانروايي سلجوقيان در آسياي صغير، موجب گسترش سريع اسلام در اين سرزمين شد. وجود آثار اسلامي مربوط به روزگار سلجوقيان در سراسر آسياي صغير دليل روشن اين امر است.
با حمله ي مغول ها به آسياي صغير و شکست سلجوقيان در 641ق/1243م در محل کوسه داغ (توران، 1969: 230-228)، قلمرو آنان به دست اميراني افتاد که قبلاً تابع سلاجقه بودند و از ترکماناني به شمار مي رفتند که از ترکستان به آناتولي آمده و با موافقت کشيشان ارتدکس در اراضي بيزانش ساکن شده (همو، 1970: 251)، و با شرکت در جنگ هايي که در دولت سلجوقي جريان داشت، امارت هايي تشکيل داده بودند(شاو، 1370 ش: 31/1). اين امير نشين ها عبارت بودند از قارامان در اطراف قونيه و ارمناک (اوزون چارشيلي، 1969: 37-1)، گرميان در شمال شرقي در نواحي کوتاهيه و دنيزلي (همان، 54-39، 25)، آيدين در اطراف ازمير و جنوب غربي آناتولي (همان، 119-102)، منتشه در نواحي مرزي وساحلي جنوب غربي، شامل شهرهاي موغلا، بالات، ميلاس (همان، 83-70)، همچنين صاروخان، اشراف، قراسي و ذوالقدر، در نواحي مختلف آسياي صغير. هر يک از اين امارت ها با استقلال فرمان مي راندند و در گسترش و تثبيت فرهنگ اسلامي و نيز اسلامي شدن آسياي صغير سهم مهمي داشتند. هم اکنون آثار بسياري از مسجد، مدرسه، دارالشفا، درالقرّاء و نظاير آن در سرتاسر شهرهاي آناتولي وجود دارد که به دوره ي اين اميرنشين ها مربوط است (همان، 234-228، جم).
عثماني ها در يکي ازاين اميرنشين ها، و مي توان گفت درکوچک ترين آن ها مستقر بودند. درباره ي ريشه هاي قومي آنان بسيار سخن گفته اند. آن چه مسلم است آنکه ارطغرل نياي آن ها به آناتولي کوچيد و به خدمت سلاجقه درآمد و ناحيه ي سوگوت در مرز ايالت بيزانس به تيول آن ها داده شد. عثمان فرزند او و بنيان گذار دولت عثماني با کمک بيزانس به توسعه ي ارضي و جنگ با تيول داران مسيحي پرداخت (شاو، 1370 ش: 41/1-42). وي پس از آن که قدرت کافي به دست آورد، به ازنيق حمله کرد و با استفاده از نفوذ شيخ اده بالي، به عنوان رهبر غازيان به کار پرداخت و سرزمين خود را از اسکي شهر تا دشت هاي ازنيق و بورسا گسترش داد و امارتي مستقل تأسيس کرد و در اندک مدتي آوازه ي بسيار يافت (اينالجيک، 1970: 268-267). پس از او پسرش اورخان به ضرب سکه و خواندن خطبه به عنوان حاکم اسلامي مبادرت کرد و اميران ديگر را در جنگ با کفار ياري داده، به متصرفات اسلام در اين منطقه افزود (شاو، همان، 43/1). به عقيده ي بابينگر، (1922: 133-132) اين طايفه قبل از آمدن به آسياي صغير اسلام آورده بودند، آن ها که عميقاً تحت تأثير نهضت صوفيگري قرار داشتند، با پي گيري اقدامات سلجوقيان، اسلامي کردن آسياي صغير را ادامه دادند و با برپايي زاويه ها، خانقاه ها وتکايا در سراسر آناتولي به ترويج طريقت هايي چون مولويه و بکتاشيه کمک کردند.
عثماني ها در نيمه ي اول سده ي 8ق/14م به تدريج در آسياي صغير به سوي درياي مرمره حرکت کردند و بخش عمده ي شبه جزيره ي ازنيق و سواحل خليج ازميت و سپس شهر ازميت (نيکومديا) و اسکوتاري و اميرنشين قراسي را گرفتند و به سواحل جنوبي مرمره دست يافته، مقدمات گذر به اروپا را فراهم آوردند (شاو، همان، 44/1-45).
به تصرف ازنيق، دومين شهر بيزانس، در 731ق/1331م به دست اورخان دومين پادشاه عثماني (هامر پورگشتال، 1329 ق: 148/1-149؛ اينالجيک، همان، 274) تنها قسطنطنيه و نواحي اطراف آن در قلمرو دولت بيزانس باقي ماند. در دوره ي مراد اول و بايزيد اول (يلدرم) متصرفات عثماني در اروپا توسعه يافت. بايزيد در اوايل سلطنت به محاصره ي قسطنطنيه دست زد (هامر پورگشتال، همان، 266/1-267) و با سربازگيري از نواحي تصرف شده در اروپا از ميان جوانان مسيحي که دوشرمه (3) ناميده مي شدند، به تشکيل سپاه و اشاعه ي اسلام پرداخت (شاو، همان، 68/1). وي با پيروزي هايي که در بالکان به دست آورده بود، به عنوان فرمانرواي اسلام مشهور شد (همان، 74/1؛ اينالجيک، همان، 290) و به همين سبب هزاران نفر از مسلمانان به آسياي صغير سرازير شدند و به خدمت بايزيد درآمدند (شاو، همان جا). درهمين دوره با فشار بايزيد بر دولت بيزانس، در قسطنطنيه محکمه ي اسلامي تأسيس شد و يک قاضي براي آن تعيين گرديد و محله اي با 700 خانه و2 مسجد در همان شهر براي مسلمانان اختصاص داده شد (اوزون چارشيلي، 1983: 146-145/I). سلطان محمد اول براي گسترش فرهنگ اسلامي، زبان ترکي و فارسي را به جاي زبان يوناني، زبان رسمي خواند و انجمن هاي اخوت را که عامل مهم نشر اسلام در متصرفات عثماني بود، تقويت کرد (شاو، همان، 85/1-86).
در دوره ي مراد دوم امپراتور بيزانس يوحنا پالئولوگ هشتم براي جلب حمايت اروپا، کليساي رم و قسطنطنيه را متحد خواند و خود به عضويت کليساي رم درآمد، اما مردم قسطنطنيه به مخالفت برخاستند و حاکميت و مداراي اسلامي را بر تعصب مذهبي کليساي رم ترجيح دادند (همان، 99/1). سرانجام، آرزوي ديرين عثمانيان به روزگار سلطان محمد دوم (حک 855 - 886ق/1451 - 1481م) به حقيقت پيوست و با تسخير قسطنطنيه و سقوط دولت بيزانس در 25 ربيع الاول 857ق/5آوريل 1453م دوره ي جديدي در تاريخ آسياي صغير آغاز گرديد (صولاق زاده، 1297 ق: 191-192؛ هامر پورگشتال، همان، 263/2، 301؛ اوزون چارشيلي، همان، 158-157/I؛ نشري، 1957 :690/2 ، 704-707). مسلمانان که اين محاصره را جهاد مي دانستند، از قشرهاي مختلف به استانبول آمدند (نشري، همان جا). سرانجام، در 20 جمادي الاول 857ق/29 مه 1453م استانبول سقوط کرد. با فتح استانبول، بانگ اذان در مرکز فرمانروايي بيزانس (نشري، همان، 706/2؛ هامر پورگشتال، همان، 277/2، 302-303؛ اوزون چارشيلي، همان، 492 - 491/I) برخاست و نماز جمعه برپا شد (نشري، همان، 706/2 - 708) و از آن پس، سرتاسر آسياي صغير به عنوان سرزمين اسلامي قدم بر عرصه ي تاريخ نهاد و با فراز و نشيب هايي تا فروپاشي دولت عثماني در 1918م و لغو خلافت در 1924م، از مراکز مهم جهان اسلام شناخته شد.
ب. اسلام در شبه جزيره ي بالکان
س از تبديل عثماني از امارتي کوچک به دولتي بزرگ و قدرتمند در آسياي صغير، فرمانروايان اين دولت از سده ي 8ق/14م به سوي شبه جزيره ي بالکان و جنوب شرقي اروپا دست به پيشروي زدند. قبل از عثماني ها، گروهي از ترکمن هاي عشيره ي ساري - سلتوق که از برابر هجوم مغول از خراسان فرار کرده بودند، درسده ي 7ق/13م به بالکان آمدند و در شهر دوبروجا جامعه اي اسلامي مرکب از 10-12 هزار نفر تشکيل دادند (دايره المعارف...، (4) 1992 م: 29/V). از 662 تا 758ق مسلمانان ترک 18 بار اراضي بيزانس در اروپا را مورد هجوم قرار دادند (هامر پورگشتال، 1329 ق: 168/1-191). اورخان دومين پادشاه عثماني، در رقابت بر سر تاج و تخت بيزانس که بعد از درگذشت آندرونيکوس سوم در 742ق/1341م به وجود آمده بود، به کانتا کوزنه پادشاه بيزانس کمک کرد و بدين وسيله موقعيت مسلمان ها را تثبيت نمود. قلعه ي چيمپ در کنار بغاز داردانل به اورخان واگذار گرديد و شبه جزيره ي گليبولي به عنوان نخستين پايگاه عثماني و سرزميني اسلامي در بالکان تسخير شد (شاو، 1370 ش: 45/1-46). امپراتور روم فتوح مسلمان ها در اروپا را به رسميت شناخت (همان، 47/1؛ اينالجيک، 1970: 275-274) و اورخان با تئودرا دختر کانتا کوزنه ازدواج کرد (هامر پورگشتال، همان، 183/1-184؛ اينالجيک، همان، 247؛ شاو، همان، 45/1).
پس از اورخان، مراد اول سومين فرمانرواي عثماني، سياست پدر را در پيشروي به سوي بالکان ادامه داد و از پايگاه گليبولي در تسخير تراکيه، مقدونيه و بلغارستان و صربستان سود جست (شاو، همان، 47/1) . نخست شهر ادرنه ، يعني مستحکم ترين پايگاه بين قسطنطنيه و دانوب و درياي سياه (هامرپورگشتال، همان، 208/1؛ شاو، همان، 49/1؛ اينالجيک، همان، 275) را تسخير کرد و آن جا را پايتخت خود قرار داد (هامرپورگشتال، همان، 217/1). نيروهاي متحد مسيحي در ماريتسا (جنگ چيرمن) از مراد شکست خوردند و شاهزادگان بالکان به قيمومت مسلمان ها را درآمدند (اينالجيک، همان جا).
در پي فتح ادرنه مهاجرت مسلمانان ترک از آناتولي به روم ايلي (بخش اروپايي قلمرو عثماني) شروع شد. امپراتور روم وضع موجود را به رسميت شناخت و مراد با پرداخت 60 هزار سکه به جنوايي ها عده ي زيادي از مسلمان ها را به تراکيه منتقل کرد. عثماني ها با مسيحيان و يهوديان ساکن در بالکان به حکم اهل کتاب رفتار کردند و در اين ميان عده ي زيادي از مسيحيان مانند بوگوميل ها به دين اسلام گرويدند (شاو، همان، 51/1). مراد اول به پيشروي خود به سوي جنوب شرقي اروپا ادامه داد، صوفيا در تسخير کرد و شيشمان پادشاه بلغار را به اطاعت درآورد و آن گاه به سوي صربستان حرکت کرد (اينالجيک، همان، 276؛ شاو، همان، 52/1-53). صربستان، بعد از جنگ معروف کوزوا (قوصوه) واقع در صربستان جنوبي به دست عثماني ها افتاد (هامرپورگشتال، همان، 249/1-256؛ اينالجيک، همان، 277؛ شاو، همان، 55/1). اگرچه سلطان مراد در اين لشکرکشي به دست جنگ جويي صرب به نام ميلوش کشته شد (هامرپورگشتال، همان، 251/1)، ليکن مسلمان ها به قدرت واقعي شبه جزيره ي بالکان تبديل شدند (اينالجيک، همان جا) و فرومانروايان عثماني حکومت خود را به عنوان پادشاهان اسلام در بلغارستان و صربستان تثبيت کردند (شاو، همان، 56/1).
بايزيد اول در ادامه ي سياست پيشروي به اروپا نواحي سيلستره، والاشي (افلاق)، مولداوي (بوغدان)، ويدين در مجارستان، بوسني و آلباني را تصرف کرد و سارايوو، سراي بوسنه ، مرکز نواحي مرزي مجارستان شد و مسلمان ها با قلمرو خاندان هابسبورگ همسايه شدند (اينالجيک، همان، 289-288). بايزيد با ساختن مساجد و اماکن مذهبي در شهرهاي مختلف از جمله ادرنه، رواج اسلام را در اين سرزمين ها سرعت بخشيد (هامرپورگشتال، همان، 262/1-263).
پيشروي مسلمان ها در اروپا پاپ بونيفاکيوس نهم را به انديشه واداشت و در صدد تدارک جنگ صليبي ديگري برآمد. سپاهي مرکب از انگليسي ها، اسکاتلندي ها، لهستاني ها، بوهمي ها، اتريشي ها و ايتاليايي ها ترتيب داد و آن ها با عبور از دانوب به قتل عام مسلمان ها پرداختند. نبرد نهايي در 21 ذيحجه ي 798ق/25 سپتامبر 1396م در نيکوپوليس (نيکبولي) روي داد و پيروزي از آن مسلمانان بود (شاو، 1370 ش: 74/1؛ هامرپورگشتال، همان، 282/1؛ اينالجيک، همان، 278). اين پيروزي موجب شهرت بايزيد در جهان اسلام شد و عنوان «سلطان الروم» يافت (همان، 279). جانشين او سلطان محمد نيز با فتح دوبروجا، اشراف فئودال در بالکان را به قبول حاکميت مسلمان ها واداشت (شاو، همان، 87/1).
در عصر مراد دوم با فتح سالونيک سلطه ي عثماني ها بر سواحل اژه برقرار شد؛ بلغارستان زير نظر مستقيم مسلمان ها قرار گرفت و سياست اسلامي کردن بالکان ادامه يافت (همان، 105/1).سلطان محمد دوم (فاتح) با فتح بوسني حاکميت مسلمان ها را تا سواحل دالماچي رساند، و پيش آهنگان سپاه او (آقينچي ها) تا بندر تريست (5) پيشروي کردند. د رسده ي 10ق/16م به روزگار سلطان سليمان پيشروي در اروپا با حمله به بلگراد از سر گرفته شد (دايره المعارف...، 1992: 29/V). اما مسلمان ها بعد از تسلط بر بالکان، براي تثبيت موقعيت خود به اقدامات بسياري دست يازيدند و اين اقدامات بر شمار طرفداران آن ها در ميان دهقانان افزود. از جمله، آنان نظام ارباب رعيتي حاکم بر بالکان را برانداختند، بيگاري روستاييان را لغو کردند و با برقراري نظام «تيمارداري» و اراضي «ميري» (دولتي) آن ها را از وابستگي به زمين رها ساختند و به عنوان رعاياي دولت اسلامي فقط به پرداخت مالياتي به ميزان 22 آسپر که «چيفت رسمي» يا ماليات اراضي مزروعي ناميده مي شد، موظف کردند (اينالجيک، 1970: 287-286).
بررسي هاي آماري نشان مي دهد که 80-90% جمعيت ناحيه ي تراکيه و سنجاق آيدين، در بخش اروپايي دولت عثماني، در نيمه ي سده ي 9ق/15م، مسلمان بودند. بعد از فتوحات عثماني در بالکان، مهاجرت هاي وسيع به اين منطقه آغاز شد. آن ها در تراکيه و شرق شبه جزيره ي بالکان سکني گزيده، صدها روستاي جديد به وجود آوردند و نام سکونتگاه هاي کهن خود در آناتولي را به آن ها دادند و به تدريج شماري از روستاييان مسيحي نيز به دين اسلام گرويدند. مسلمان ها همچنين شهرهايي را که در آن ها ساکن مي شدند، به شهرهاي اسلامي تبديل کردند. مثلاً شهر اسکوپيه که در 793ق/1391م به دست مسلمان ها فتح شده بود، در 859ق/1455م، 22 محله ي مسلمان نشين و 8 محله ي مسيحي داشت. شمار مسلمان هاي بلغارستان را نيز در 957ق/1550م حدود 1،200،000 نفر نوشته اند. وجود شمار بسياري مسجد، مدرسه و ساير اماکن اسلامي در بلغارستان از 803 تا 1009ق/1400-1600م، گسترش نفوذ اسلام در اين منطقه را نشان مي دهد (دايره المعارف...، 1992: 30/V).
با توجه به دگرگوني هايي که از سده ي 11ق/17م به بعد در امپراتوري عثماني به وجود آمد، به تدريج از شمار و نفوذ مسلمان ها در بالکان کاسته شد (دايره المعارف اسلام(6)، 1978: 1094 (2)/V) و ترکيب جمعيت در سده ي 13ق/19م به نفع مسيحيان روي به تغيير نهاد. بعد از جنگ روس - عثماني در 1294ق/1877م و پس از انعقاد معاهده ي برلين در 1295ق و استقلال برخي کشورهاي بالکان، حدود يک ميليون نفر از مسلمانان بالکان کوچانده شدند و در جريان همان جنگ نزديک به 400 هزار نفر از مسلمان ها به قتل رسيدند (همان جا). با اين همه، امروز اسلام دومين دين بزرگ در شبه جزيره ي بالکان به حساب مي آيد و 15% از جمعيت ساکن در آن جا مسلمان هستند که شمار آن ها را 9 ميليون نفر دانسته اند. اگر جمعيت مسلمان ساکن در بخش تراکيه ي ترکيه را نيز که جزئي از شبه جزيره ي بالکان است، در نظر بگيريم، شمار مسلمان ها بالغ بر 15 ميليون نفر خواهد شد. 70% جمعيت آلباني، 17% يوگسلاوي سابق، و 26% بلغارستان مسلمان اند؛ 70 هزار نفر در روماني و 250 هزار نفر مسلمان نيز در يونان زندگي مي کنند. 80% مسلمان هاي يوگسلاوي سابق در کوزوا (قوصوه) و مقدونيه، 42% در بوسني و بقيه در هرزگوين وکروواسي سکني دارند. مسلمان هاي بلغارستان نيز در شرق اين کشور در رازگراد، سيلستره، در اطراف مريچ و کوه هاي رودوپ ساکن هستند (دايره المعارف، همان، 27/V).
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 31 خرداد ماه ، 1389 18:04:47 موضوع مطلب:
نویسنده : انی کاظمی
یونان کشوری است از مغرب زمین و در تاریخ و تمدن غرب دارای مقام و موقعیتی بسیار مهم می باشد . زیرا تمدن یونان نخستین تمدن اروپایی است و یونانی ها اولین ملت اروپایی هستند که به تشکیل دولت توفیق یافته اند .
دیگر ممل اروپایی که پس از آن به وجود آمدند از یونانیان کسب فرهنگ و تمدن کرده اند . اگر چه یونان فرهنگ و تمدن خویش را مدیون ملل مشرق زمین است و در حقیقت بمانند پلی برای انتقال تمدن شرق به اروپائیان بسیار علاقمند هستند که نمونه عالی تمدن را از یونان بدانند . چنانکه امروزه خود را دنباله رو تمدن قدیم اروپا ( یونان و روم ) می دانند . با اینحال باید توجه داشت که یونان علیر غم پرورش تعدادی از دانشمندان ، هیچگاه مهد یک دولت بزرگ و یک ملت متحد نبوده است . زندگی اجتماعی و اعتقادی آن نیز چنان بوده است که اغلب مورد انتقاد دانشمندان قرار می گرفته است .
سرزمین و مردم یونان قبل از ورود یونانی ها
سرزمین یونان در جنوبی ترین نقطه شبه جزیره بالکان قرار دارد . بالکان از شبه جزیره های جنوبی اروپا در دریای مدیترانه است و نزدیکترین قسمت اروپا به آسیا می باشد . بالکان تقریبا منطقه ای کوهستانی است و بخصوص در کشور یونان به طور کامل صورت کوهستانی به خود می گیرد . به علت وجود کوهای متععد ، خاک یونان استعدادکشاورزی زیادی ندارد ، در عوض برای دامداری یا باغداری مناسب تر می باشد . گستردگی کوهای یونان به گونه ای است که آن را به بخشهائی جدا از یکدیگر تقسیم کرده است . این تجزیه و تقسیم بخصوص در نواحی ساحلی بیشتر خودنمایی می کند ، زیرا سواحل یونان که در مجاورت دریا های مدیترانه آژه و آدریاتیک هستند دارای بریدگیهای بسیار و شامل خلیج ها و شبه جزیره های کوچک متعددی می باشند . این امر به ساکنان نواحی ساحلی یونان امکان می داد که به ماهیگیری ، دریانوردی و تجارت بپردازند . بدین ترتیب استفاده از دریا ، کشاورزی اندک آن سرزمین را جبران می کرد .
آنچه دریانوردی یونانی ها را بسیار آسان می ساخت وجود جزایر بزرگ و کوچک فراوان در سواحل یونان بود . بخصوص در دریای اژه تعداد این جزایر بسیار زیاد و نزدیکی هم می باشند . به طوری که دریانوردان از سواحل به جزایر یا از جزیره ای به جزیره دیگر بسیار آسان است . به همین جهت گروههای کثیری از یونانی ها در جزایر سکونت داشتند که شغل اصلی آنها ماهیگیری و تجارت بود .
جزایر دریای اژه از سواحل یونان تا سواحل آسیای صضیر پراکنده شده و امتداد یافته اند . در نتیجه گروهائی از مردم یونان در سواحل آسیای صغیر نیز مستقر گشتند و این امر موجب شد تا ساکنان یونان به سادگی و به سرعت با تمدنهای قدیم آسیائی اعم از بین النهرین یا آسیای صغیر و سواحل مدیترانه آشنا شوند و از دستاوردهای تمدنی آنان بهر گیرند . یونانی های ساکن جزایر به دلیل دریانوردی و تجارت پیش از دیگر یونانی ها تحت تاثیر تمدن مشرق زمین قرار گرفتند .
ادامه دارد ... _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !